شرکت سفیدطرحها را تجربه کردم. وقتی از فرصتهای رشد صحبت میکنیم، شرایط رشد وجود دارد، اما در مراحل اولیه کمبود توجه به نیروی انسانی دیده میشد. هیچ قول یا قرارداد و صورت جلسهای پایدار نبود و تا وقتی چشمها را میبندی و فقط وظیفه میکنی، میتوانی در مجموعه بمانی. فضای کار به شکل قابل توجهی منفی و سمی بود و مدیریت پروژهها به صورت میکرو مدیریتی انجام میشد؛ به همین دلیل هیچ پروژهای تاکنون در این شرکت به پایان نرسید. برای کارآموزها فرصت کم و برای نیروهای حرفهای هم خروجی مطلوبی ندارد؛ در بحث حقوق و مزایا، بیمه و اضافهکاری و سنوات یا عیدی مسئولیتپذیری قابل توجهی وجود نداشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حتما اینو با دقت تا آخر بخونید من 3-4 سال توی این شرکت کار کردم. قبلا اینقدر بد نبود از حدود دو سال پیش مدیر پروژه شرکت ازشون جدا شد و شرکت دچار بحران شد چون مالکین شرکت با تصمیمات و تغییرات ناگهانی بچه ها رو تو فشار قرارمیدن و گاها بچه ها مجبور میشن (واقعا مجبور میشن با تهدید و ارعاب) چندین شب بمونن توی شرکت و تاوان تصمیمات نا درست مدیران رو بدن. و وقتی اعتراض میکنید به تصمیمات مدیران بسیار بسیار برخورد بدی دارن و با داد و فریاد جوابتو میدن. یک نکته منفی دیگه اینه که تعدادی از فامیلهاشون توی شرکت هستند که بدون تخصص در هر کاری نظر میدن و مدیر همیشه حق رو به اون میده و تو مجبوری دستورات چرت اونها رو گوش بدی. کلا فقط باید تعریف کنی و پاچه خواری کنی. خلاصه بگم بیشتر طبل توخالیه چون چند سال پیش تونستن از vas و با رانت پول خوبی از جیب مردم به جیب خودشون بزنن یه مدت فاز شرکت خفن به خودشون گرفتن ولی کلا هیچی نیست. نه حقوق خوبی میدن نه به موقع میدن نه انتقاد پذیرن و نه از قوانین پیروی میکنن. تا حدی که در اوج کرونا ما مجبور بودیم بیایم شرکت کارکنیم و آقای مهرداد میناوند هم توی برنامه های تبلیغاتی این شرکت اومده بود کرونا گرفت و فوت شد.
با درود. مزایا و معایب و مطالبی که مینویسم مربوط به سالهای 91 تا 96 هست، ممکنه الان بعضی چیزها تغییر کرده باشه ولی بعیده! همین اول بگم این شرکت من رو در زندگی خیلی عقب انداخت به هیچ وجه به هیچ کس توصیه نمیکنم. اجازه بدید قصه ای بگم از اون سالها: یادمه اون سالها از شهرستان اومده بودم و یکم نا آشنا بودم با محیط و بازار کار تهران و با حقوق کمتری نسبت به همکارانم شروع کردم و همین مسئله همینطور در سالهای بعد وجود داشت و اجازه ی رشد مالی به من نمی داد برای صد هزارتومن چونه میزدند در شرایطی که من از کرج میومدم و اون صد هزارتومن کرایه ماشین یک ماه من میشد و میتونستم با مترو نیام که ساعت 5 صبح با بدبختی خودمو به زور باید جا میکردم توش! مترویی که توش ازم دزدی شد، کیف و کوله م پاره شد توی کشمکش های خط عوض کردن در دروازه دولت و الی آخر... بخاطر قسط و بدهی و وام و هزینه های ازدواج و اجاره و اینها خیلی تحت فشار بودم و شرکت های دیگه هم در اون مقطع نیرو نمیخواستن خیلی گشتم یک مقطعی ولی نشد و دوباره با همین شرکت یک مدت ادامه دادم.(من دلفی کار میکردم اون زمان) بعد از چند سال با وام یک پراید خریدم و گفتم با اون بیام سر کار و رفت و آمدم کمی آسون تر بشه ولی اون زمان دفتر شرکت در ونک بود و جای پارک اون طرفا وجود نداشت ساعت 6 صبح به بعد، اگر بعد از 6 میرسیدی باید سوییئچ رو میدادی به پارکبان ها و میرفتی بالا که ساعت بزنی و بعدش دیگه تا ظهر نمیتونستی از شرکت خارج بشی بری دنبال ماشین (چون هر روز بود صداشون در میومد) خلاصه اگر هم قبل از 6 میرسوندم خودم رو تا مسابقه ی جاپارک رو برنده بشم بعدش دو ساعت آینده تا ساعت 8 صبح رو باید تو ماشین میخوابیدم تا شرکت باز بشه. تو برف تو سرما تو گرما به مدت دو سال همین اوضاع رو ادامه دادم دادم چون فرصت تنفس نداشتم که بتونم وام دیگه ای بگیرم و خونه رو منتقل کنم به تهران در همین شرایط یکی از مدیران که به منشی سانتیمانتالش تو حیاط شرکت جاپارک داده بود و من باید میومدم دوساعتم تو برف تو ماشین میخوابیدم و بعد میومدم هشت ساعت کار خلاقانه بکنم ازون جالب تر دوربین گذاشته بودن اون اواخر و روی دوربین دقیقا توی مانیتور من بود که دیگه نتونستم تحمل کنم و درومدم از شرکت. حقوق معمولا سر تایم بود غیر از چند ماهی که مشکلات اقتصادی (نمیدونم الان به چ علتی) زیاد شده بود در کل در این 6 سال حدود 10 ماه حقوق ها به موقع نبود در مجموع، زمانی که رفتم جدیدترین نیرو بودم و زمانی که درومدم قدیمی ترین نیروی تیم مربوطه، بهترین نیروها رو به راحتی از دست میدادند و میدن. بطور کلی سهامدارن این شرکت از نوعی خودخواهی مزمن رنج میبرن و فقط به فکر جیب خودشون هستند، در همون سالها که برای صد هزارتومن با من چونه میزدند برای خودشون ماهانه بیست سی میلیون حقوق رد میکرند و درکی از حجم مشکلات من نداشتند علارغم اینکه همه تو شرکت میدونستند امثال من داریم سختی زیادی میکشیم. حالا ممکنه بگید چرا زودتر نرفتی توی شرکت دیگه، بهتون حق میدم چون شما نمی دونید بازار کار زبان دلفی اون زمان خیلی بسته بود و عملا در سال دو سه تا پوزیشن مناسب باز میشد نهایتا. امروز که امثال من زبانشون رو عوض کردند یا مهاجرت کردند یا اصلا این شغل رو گذاشتن کنار راننده اسنپ شدن تعداد پوزیشن ها زیاد شده ولی نیرویی دیگه نیست! امثال این شرکت در این فاجعه ی نیروی انسانی امروز ایران مقصر و سهیم اند. من شخصا این شرکت و مدیرانش رو نمی بخشم چون به زندگی و روح و روان من آسیب زدند. اگر برای خودتون و شخصیتتون و روح و روانتون ارزش قائلید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنید، خلص و تمت!
تنها ویژگی این شرکت، پرداخت به موقع حقوق است. ساختمان ستاد (تهران - میدان ونک) سه طبقه و اجاره ای هست، تقریبا سالی یکی-دوبار شهرداری یکی از واحدها رو پلمپ میکنه یا جلوی درب ورودی و پارکینگ ساختمان بلوک میذاره بودجه ورزشی سال 1402، 600 هزار تومان هست یعنی با این بودجه یک ماه میتونی بری باشگاه، شایدم کمتر از یک ماه 4 روز در هفته صبحانه میدن و یک روز میوه آیکن 4 تا تیم تولید داره تیم تولید SBPMS (فرزین سابق) : محصول اصلی شرکت تعداد نفرات تیم : دو نفر تنها نفر ثابت در این تیم، مدیر تیم است که تقریبا 17 سال سابقه کار در این شرکت دارد و احتمالا تنها سابقه ی کاری ایشون هست نزدیک به یکسال مدیر تیم حاضر به همکاری نشد و این تیم با یک نفر کار میکرد ولی بعد از یک سال مجددا با شرایط جدید به تیم ملحق شد تا ابتدای 1401، اعضا تیم 5 نفر بودند که در مدت کوتاهی به 2 نفر و بعد هم یک نفر تقلیل پیدا کرد تیم تولید مالی و منابع انسانی : 3 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند. در حال حاضر مدیر پشتیبانی، مدیر این تیم هم هست این تیم، دو مدیر دارد. یک مدیر از هیات موسس(رییس هیات مدیره) و یک مدیر هم از کارکنان شرکت(مدیر پشتیبانی) تیم تولید زیر ساخت : 2 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست تیم تولید محصول مبتنی بر زیرساخت : 6 نفر تقریبا هر 2-3 سال تمام تیم عوض می شوند و بدون مدیر کار میکنند برای این تیم هر سال یک مدیر استخدام میکنند ولی معمولا بیشتر از 3-4 ماه نمی مونه مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست مدیر کل تمام تیم های تولید، شخص دیگری از هیات موسس شرکت هست بی نظمی، محیط مسموم و دخالت هیات مدیره در کارهای اجرایی (حتی در نوشتن کد) از معایب دیگر این شرکت است که باعث میشه شما در تیمهای تولید این شرکت، خیلی خیلی کم نیروی قدیمی ببینید؛ در کل، تولید آینده کاوان ریزش نیروی زیادی داره حتی اگر 6-7 سال برای آیکن کار کنید این احتمال وجود داره که در عرض یک روز با شما قطع همکاری کنند و سنوات، مرخصی ها و ... هر آنچه از شرکت طلب دارید رو باید از طریق شکایت و اداره کار وصول کنید! آینده کاوان کهکشان نرم افزار آینده سازان کهکشان نرم افزار داده نگاران کهکشان نرم افزار
مدت زمانی که در این شرکت کوچک خانوادگی به عنوان برنامهنویس داتنت کار میکردم، کمتر از انتظارم بود. حقوقها با رابطههای فامیلی تعیین میشد و این موضوع روی احساس حرفهایبودن تیم تأثیر میگذاشت. از نظر یادگیری و کسب تجربه طی حدود یک سال همکاری، پیشرفت چشمگیری ندیدم. رفتارهای ناسازگار یا حرفهاینبودن خاصی مشاهده نکردم، اما توقعی از رفتار حرفهای نیز وجود ندارد. اگر دنبال فرصتی برای صرف تفریح یا آشنایی ابتدایی با دنیای برنامهنویسی هستید، شاید مناسب باشد، اما باید بدانید که پروژهها خیلی جدی گرفته نمیشوند و کار به شکل کامل انجام نمیشد.
من سابقه چندین ساله ای که تو شرکت یاس داشتم رو خدمتون عنوان میکنم سالهای اولیه حقوق نسبتا خوبی میدان به نسبت کاری که پشتیبان انجام می داد ولی هر ساله به بهانه بهره وری ساعت کار رو افزایش می دادند و از حق و حقوق پرسنل پشتیبان می زدند تاجایی که خیلی از نیروهای با سابقه کاری بالای چندین سال دیگه حاضر بودند بیکار باشند ولی تو شرکت یاس ازشون بیگاری نکشن و تو هرسال که میگذشت نیروهای قدیمی خودشون رو اخراج میکردند یا خیلی از نیروها حاضر بودند خودشون کلن از شرکت بیرون برند چون نه از زندگیت چیزی میفهمی و نه حقوق درستی بهت میدن و فقط هر ماه کار بیشتر و پشتیبانا رو تو مگنه قرار میدن قرار دادها رو هم یک ماهه میبندن یعنی ماه بعد کلن رو هوایی ،خیلی بهت حال بدن و حرف گوش کن باشی سه ماه میبندن البته سالهای قبل ۶ماه بود اینم بگم که مثلا کار میکردی آخر ماه که میشد تازه قرار اون ماه رو میاورند میگفتند امضا کن !نیروهای جدیدی هم که میومدن ظرف ۲یا ۳ماه اکثران انصراف می دادند،فقط میشه گفت درکل عمر و جونیشو هر کی میخواد هدر بده بره شرکت یاس ،چون هیچ تجربه و آموزش بدرد بخوری هم نداره که بعدش بیایی بیرون بدردت بخوره،فقط یک کارت بهت میدن میگن برو کد بزن رو دستگاه و رول بده مشتری ،تو محیط داخلی شرکت هم مسئول کارگاه خیلی خشک هستند و فقط زیراب همدیگه و پشتیبانا رو میزنن و درکل اصلا محیط کاری خوبی نداره فقط تنها مزیتش بیمه تامین اجتماعی میکنن که اونم چون مجبورن و بیمه تکمیلی داره و سر موقع چند غاز حقوق میدن که برای ۱۰روز اول ماهت کفاف میکنه و بس،درکل اصلا ارزش نداره به نام کارمند و به هوای بانک ملت و شرکت به پرداخت تو شرکت یاس ارغوانی کار کنی ....
در اینجا با تلاشی برای بازگوکردن تجربهام از ایران هاست، احساس کردم ساعات طولانی کار، فشارilege زیادی را به همراه دارد و رفتارهای درونی شرکت بهشدت تائم است. فضای کار بهگونهای بود که احساس میکردم بر مدیران و همکاران کنترل شدیدی وجود دارد و روابط میان افراد به شکل بازیهای گروهی و باندی درآمده بود. احترام چندانی نسبت به کارکنان دیده نمیشد و مدیریت صرفا با دیدی اقتصادی و صرفهجویی بیمحابا برخورد میکرد. منابع انسانی با رفتاری خشک و بیرحمانه عمل میکرد و حقوق دریافتی هم به میزان قابل توجهی پایین بود.
دانا پرداز عین هیئت هستش یعنی اصلا شرح کاری مشخصی نداره و تو هر پوزیشنی باشی ممکنه تسکی بهت بدن که به تو مربوط نیس مدیر کاربلد و حرفه ایی تو هیچ پوزیشنی نداره هروقت بخوای مرخصی بگیری با عذاب بهت میدن و بابت مرخصی باید کامل توضیح بدی کجا میخوای بری و چیکار میخوای بکنی مدیرعامل به شدت خسیسه و از تمامی هزینه ها میزنه هرسال که عکس پایان سال میگیرن تا سال توی عکس بعدی بعد 70 درصد نیروها رفتن نیروی قدیمی شاید کلا 5 تادونه داره به شدت دوربین ها کنترل میشه و عین مدرسه بازخواستت میکنن معمولا زیر 1 سال نیروها میرن اصلا پیشنهاد نمیکنم
من از انتخاب تکدو به عنوان مسیر شغلم خیلی خوشحالم. رفتار همکاران دورکار سئو با هم کاملا هماهنگ است و هدف اصلی آنها کمک به کاهش قیمت کالاهاست؛ آنها تمام راههای افزایش قیمت را پیگیری میکنند و من خودم شاهد بودم که واقعا این رویکرد را اجرا میکنند.
میخواهم بگویم که تجربهام از کار در گروه هوژان چندان رضایتبخش نبود. جایی که کار کردم، نظم چندان مشخصی وجود نداشت و پرداخت حقوق بهطور مرتب انجام نمیشد. مزایای خاصی هم تجربه نمیکردم. اگر تاخیری میافتاد، جریمه میشدم و قسمتی از حقوقم کسر میشد، در حالی که اضافهکاری به منقولهای از آن نیست.
بزارین خیلی ساده براتون محیط این شرکت رو شرح بدم: یک محیط کاری بسیار سمی از هر نظر، حقوق و مزایا رو تا اونجایی که بتونن با شما پایین میبندن و برای خود من این رقم تقریبا 5 تا 6 میلیون تومان از اون چیزی که میتونستم دریافت کنم پایین تر بود و با توجه به اینکه نیازمند فوری کار بودم کار رو قبول کردم و سال دوم قرارداد رو با رقم مد نظرم بستم. از نظر کاری هم خود مدیر عامل شخص خوبی هست ولی استرس داره به شدت و مدلش اینه که سخت اعتماد میکنه به عملکرد همه نیروها. در خصوص خود من یه خانومی هست که اون موقع مدیر مارکتینگ بود و من سال اول زیر نظر این آدم که در حد عشایر از شبکه میدونست کارکردم. الان مدیر پشتیبانیه و این آدم به شدت سمه از این نظر که بخوای مرخصی بری باید هفت تا جد و آبادت بیاد جلو چشت که کجا میخوای بری و فقط یه روز برو و هزار تا چیز دیگه. خدا رو شکر سال دوم زیر نظر مدیر عامل بودم و این آدم دیگه مدیر من نبود بس که بیسواده. از نظر دانش فنی هم میتونم بگم که هیچ مدیری تو این شرکت نیست که دانش فنی درستی تو جایگاهی که هست داشته باشه. و نکته جالب در مورد این شرکت اینه که مدیر مالی شرکت خواهر رئیس شرکته و تا اونجایی که بتونن از همه چیز میزنن تو خرج کردن برای نیروها و وضعیتشون. از همه نیروها موقع ورود سفته میگیرن و جالب اینه که سفته منو گم کردن. البته یکسال بعد تسویه سفتتو میدن. کلا اگه خانوم هستین نرین اونجا چون دوتا پسر تو فروش هستن که قطعا بهتون پیشنهاد میدن. اگر آقا هستین و سربازی نرفتین تجربه خوبیه برای تداعی شدن محیط جنگ اعصاب و کاهش اعتماد به نفس. خلاصه که دنیای سمیه این شرکت. برین تو پرخاشگر میاین بیرون یا دیوونه میشین با استرس و اضطراب زیاد.
دو سالی را با افتخار در این شرکت سپری کردم و این دوره را تجربهای بسیار ارزشمند میدانم. جو کاری آنجا به سمت رشد و پیشرفت هدایت میشود و از نظر پرستیژ هم محیطی مطلوب دارد. همکاران سطح بالایی دارند و رابطهها دوستانه و صمیمی است. از نظر فنی هم همیشه در حال بهروزرسانی و ارتقاء بودیم. در کل، این دوساله را به عنوان تجربهای عالی مینگرم.
من حدود یک سال توی شرکت شماران کار کردم. یادمه روز اول که رفتم کلی استرس داشتم. من مستقیم با رییس هیات مدیره (******) کار میکردم، همون روز اول اومد و دید استرس دارم، بهم گفت اینجا خونه خودته، اگه اشتباه کنی ایرادی نداره ولی اگه یاد نگیری ایراد داره. بهم فرصت یاد گرفتن داد. من خیلی چیزا رو مدیون ایشونم. چون منزلمون غرب بود، مجبور شدم شماران رو ترک کنن. مثل هر شرکتی، معایبی داره ولی محاسنش بیشتره. در ضمن در مورد ناهار رایگان که یکی از دوستان نوشته بود ، باید بگم که دو ماه آخر همکاری من، ناهار رایگان میدادند. ولی چون تنوع نداشت و همکارام بعضی مدل غذا هارو دوس نداشتن، کلا داشت کنسل میشد..
با سلام. این شرکت در حدود دی 1400 یک آگهی استخدامی و جذب کارآموز در زمینه مخابرات سیستم منتشر کرده بود و من به این واسطه رزومه فرستادم و دعوت به مصاحبه شدم. صبح روزی که مصاحبه داشتم ، به خودم گفتم من که چیزی بلد نیستم و خیلی سطح علمی ام پایینه بهتره که نرم. به خاطر همین ،با پیامک بهشون اطلاع دادم که نمیام.( خودشون با یک موبایل تماس گرفته بودند و دعوت به مصاحبه کردند.اون موقع خط ثابتشون راه نیفتاده بود ولی الان فعاله.) علی رغم اینکه در چنین شرایطی که کارجو مصاحبه رو شرکت نکنه چه با اطلاع چه بی اطلاع ،معمولا اون شرکت نظر منفی نسبت به اون شخص پیدا میکنه و میگه که روی این آدم نمیشه حساب کرد ، با این وجود در جواب پیامکم گفتند اگر مشکلی دارم میتونم روز و ساعت و مصاحبه رو عوض کنم. من هم دلمو زدم به دریا و یه وقت مصاحبه جدید گرفتم و رفتم. قبل اینکه برم ،چون جاهای زیادی مصاحبه رفته بودم ،فک میکردم یه ساختمون معمولی با کمترین امکانات باشه و محیطش محیط دلچسب و خوشایند برای کار نباشه. اما وقتی وارد شدم دیدم همه چیز شیک و نو و حساب شده است و کاملا شبیه فضاهای نوآوری و فضاهای کاری اشتراکی که طراحی و دیزاین ویژه ای دارند ،هستش . همه کسایی که اونجا بودن ،بسیار جوان و البته متدین و مقید .از ظاهر و رفتار کاملا معلومه. همگی هم آقا هستند و خانوم ها رو تا جایی که میدونم جذب نمیکنند. وارد اتاق مصاحبه شدم که محیط مخصوص مکالمه و جلسات بود و از نظر صدا ایزوله بود و به نوعی مصاحبه در محیط آرامی انجام شد. ( بعضی جاها حتی دانش بنیان ها که برا مصاحبه میری ، وسط بقیه کارمندا یه میز صندلی میذارن و شروع میکنن مصاحبه که آرامش ذهنی رو از آدم میگیره و حس ناخوشایندی داره.) خلاصه طبق معمول مصاحبه ها شروع به گفتگو کردیم.( فقط یه نفر مصاحبه میکرد.) از من در مورد درس هایی مثل dsp و مخابرات پیشرفته سوالاتی کردند . علی رغم ضعف علمی در پاسخگویی من ، فرد مصاحبه کننده به من اجازه داد که مدت کوتاهی اونجا کارآموزی کنم و بعدش من رو ارزیابی کنند که بمونم یا نه. ( علت این هم که اجازه داد به نظر من اخلاق مداری اون شخص و اینکه میخواستن به جوان هایی مثل من میدون بدن کار یاد بگیریم و محک بخوریم .البته اصرار خودم به دلیل علاقه به زمینه تحصیلیم هم موثر بود) ارزیابی هم به این شکل بود که چندتا تسک پیاده سازی در matlab از موضوعات مخابرات پیشرفته بهم دادند و قرار شد بعد از انجام هر تسک یک گزارش در word تهیه کنم و ارائه بدم. اونجا یک سیستم کامل در اختیارم گذاشتند . سیستم ها کاملا نو و یه جورایی در حد آکبند بود و خب حس خوبی داره . اینترنت وای فای و lan با سرعت بسیار بسیار بالا در اختیار بود. نمارخانه مجزا داشتند . و ضمن اینکه یک مجموعه سرویس بهداشتی بسیار تمیز و شیک و استریل تعبیه کرده بودند که چون خودم همیشه از این بابت نگرانم ،اونجا خیالم راحت بود. صبح ها از ساعت 8 تا 8 و نیم وقت صرف صبحانه بود در نمازخانه و صبحانه هم به عهده شرکت. سفره می انداختند و همه دورهم هر روز یک چیز میل میکردند .کره پنیر ،عدسی و امثالهم. سه شنبه ها هم صبح زیارت عاشورا داشتند . ناهار هم شرکت سوبسیت میداد و از طریق یک اتوماسیون هر شخص میتوانست ناهار سفارش بدهد .( شبیه سامانه غذا و سلف دانشگاه ها ) من بیشتر از یک ماه آنجا نماندم.علتش هم ضعف علمی خودم بود . خودم هم نرفتم. با این حال برخوردها با من بسیار محترمانه بود . ضمن اینکه این چند مدت پولی بابت ناهار ها پرداخت نکردم و مهمان شرکت بودم. جایی خوبی برای رشد است . من قدر ندانستم . امیدوارم این تجربه براتون مفید بوده باشه.
مدت نزدیک به سه سال است که در گروه آریاداناک مشغول به کارم و تجربههای گوناگونی در این مدت کسب کردهام. محیط کار برایم هنوز جذاب است و هر روز با چیزهای جدیدی مواجه میشوم که به کسب تجربه کمک میکند.
تو تجربهای که داشتم، حقوق بهطور مرتب و بهموقع از من دریغ میشد و این موضوع خیلی آزاردهنده بود. حقوق آخر سال را هم با تاخیر میدادند و معمولا نصف حقوق سالیانه در اختتام کار پرداخت میشد؛ چون مسئولان ترجیح میدادند حقوق را طبق روال عادی بدهند، عیدی و سنوات هم کامل پرداخت نمیشد و بخشی از آن تا سال بعد باقی میماند. در نتیجه احساس میکردم پول دقیقا به دستم نمیرسد. ارتقاء در اینجا به هیچ وجه میسر نبود؛ افرادی که تجربه و تخصص بیشتری داشتند هم در پستهای بالاتر جایگاهی نمیگرفتند و بنابراین فرصت پیشرفت برای من وجود نداشت. به دلیل سیستم موجود، درباره افزایش سطح کار و مسئولیتها هم هیچ گاه راه مشخصی وجود نداشت و گاهی فشارهای غیرمنطقی برای انجام کارهای بیشتری وارد میشد. اضافهکار و ماموریت اضافی به افراد داده نمیشد، در عین حال انتظار بالایی از انجام اضافهکاری داشتند. گاهی حتی در تعطیلات رسمی هم از افراد میخواستند بیایند و به این موضوع که آیا کار عقب مانده وجود دارد یا نه، توجه نمیکردند. در روزهایی که کشور به دلیل مشکلاتی مانند خاموشی یا آلودگی شدید تعطیل میشد، بانکها و سایر ارگانها هم تعطیل میشدند اما اینجا چنین تعطیلیای وجود نداشت و اگر میخواستم نباشم باید مرخصی میگرفتم. مدیران سعی میکردند با نشان دادن اینکه واحد ما شلوغ است و نیروهای بیشتری لازم داریم، خود را مهم و پرکار نشان دهند تا از این راه نیروهای بیشتری بگیرند و در نتیجه کارکنان کمتر کار مشکل پیدا کنند. برای من با ۸ سال سابقه کار در شرکتهای کوچکتر، این سازمان واقعا عجیب بود؛ هر دقیقه را به دنبال این بودند که پولی که میگیرم را با ترفندهایی غیرواقعی بهدستآورم. برای کسانی که به دنبال وقتکشی نیستند، این سازمان گزینه مناسبی نیست. حقوق بهلحاظ سطوح پژوهشی بالا نبود و ساختار قدرتی هم به سادگی امکان ترفیع را نمیداد؛ سازمان تا حد زیادی رابطهمحور بود تا سوادمحور و واحد مالی هم از نظر رسیدگی و اهمیت، کماهمیت بود. مزایا و سهمهای کارانه را میگفتند، اما در عمل بخش عمدهای از حقوق اولیهای که از اول درخواست کرده بودم را در قالب پورسانت منتقل میکردند و بعد میگفتند دریافتیام همان مقدار موردنظر است. واقعیت این بود که پورسانت هم همان حقوق درخواستی بود، تنها بهعنوان مزایای اضافی مطرح میشد که مبنا و روند تغییر آن نامشخص بود. علاوه بر این، در قالب بیمه تکمیلی هم نیروی زیادی از حقوق کم میشد و عملا بهعنوان مزایا محسوب نمیشد. در حال حاضر هم به قرارداد با شرکتهای معتبر برخوردی وجود ندارد.
من تصمیم گرفتم تجربهام در شرکت اتصال یکپارچه را با شما به اشتراک بگذارم. شاید برای برخی با نام ویديوکیک شناخته شود و تجربهام از آنجا برایم به یادماندنی است. مصاحبه و فرایند استخدام را از طریق پلتفرمهای کاریابی دنبال کردم. فرایند استخدام سه مرحله داشت: نخست مصاحبه تلفنی با مجموعه منابع انسانی، ثم مصاحبه حضوری بههمراه یک تست ساده، و در نهایت دعوت به انجام یک تسک یکروزه در محیط شرکت. بعد از قبولی در مرحله سوم، کار را به عنوان توسعهدهنده بکاند سطح متوسط آغاز کردم. در آغاز ارتباط با شرکت خوب بود، اما به مرور تغییراتی غیرمنتظره در تیم نیروها و شرایط کاری اتفاق افتاد. به طور کلی، جذب نفرات جدید سیر صعودی داشت و مدت زمان استخدام پایین بود؛ تیم بکاند اکثر اوقات زیر سه ماه تجربه حضوری داشت. وقتی مهلت مقرر فرارسید، سیاستها و استراتژی شرکت به شکل دیگری تغییر کرد. ساعات کاری از حدود صد و سی به صد و بیست و شش ساعت در ماه رسید و حضور در روزهای پنجشنبه اجباری شد. از طرفی، شرکت نهایتا حقوقی را که در مذاکرات اولیه با آن روبهرو شده بودم، پرداخت نکرد و به جای آن مبالغی بهعنوان پاداش و پایه از وزارت کار پیشنهاد داد که کاملا روشن نبود. در این شرایط ناگوار و نه تنها بهخاطر عدم پایبندی به تعهدات شرکت، بلکه به دلیل افزایش غیرمنتظره ساعات کاری و کاهش حقوق، تصمیم به ترک شرکت گرفتم. پس از آن تلاش کردم با شرکت به تفصیل این مسائل را مطرح کنم و مذاکراتی انجام دادم که به نتیجه قابل توجهی منجر نشد. این مذاکرات پس از تصمیم خروج من و جلسهای نسبتا طولانی با نتیجهای مبنی بر این که تکمیل تسکهای باقیمانده نیاز نیست و شرکت قرار بود با من تماس بگیرد تا تسویه انجام شود، ادامه یافت. اما یک ماه بعد هیچ خبری از شرکت نشد. وقتی پیگیری کردم، گفتند به دلیل عدم تکمیل تسکها برای من پرداختی در نظر گرفته نمیشود، در حالی که من آمادگی داشتم تسکها را به پایان برسانم اما با مخالفت مدیر فنی مواجه شدم. این اتفاق نه تنها اعتماد من به شرکت را زیر سوال برد، بلکه تجربهام را از این شرکت به یک تجربه ناامیدکننده و ناراحتکننده تبدیل کرد. تا زمانی که در آن شرکت حضور داشتم، تعهد و حرفهای بودن را سرلوحه کارم قرار داده بودم و تغییرات ناگهانی در شرایط کاری و عدم رعایت تعهدات شرکت به من نگرانی داد و در نهایت من را وادار به ترک کرد. این تجربه برایم بسیار ناراحتکننده بود.
در این مجموعه هیچ نظمی دیده نمیشد و کارها به شکل نامنظم پیش میرفت. از بینظمی در ردههای مدیریتی تا بینظمی در واحد منابع انسانی و همچنین تداوم بیانضباطی در پرداختها، اوضاع آرام نبود. در جلسات مصاحبه وعدهها به شکل عملی اجرا نمیشد و تعهدات مطرحشده به سهولت زیرپا میشد. برای قراردادهای بالای ششصد میلیون تا یک میلیارد، انتظار میرفت که سفته دریافت کنند. مدیرعامل و تیم منابع انسانی برای من تصویری از یک بهشت ساخته بودند، اما واقعیت کار کاملا با این تصویر تفاوت داشت و از نظر من سازمانی با مشکلات عمیقتر از توقعات معمول بود.
تجربه من نشان میدهد که پرداخت حقوق با تاخیرهای مکرر رخ میداد و زمان کاری بدون نتیجه صرف میشد. این موضوع تنها به یک یا دو نفر محدود نبود و با هر دورهی بعدی، تکرار میشد؛ مدیر جدید هم محمد دستاندکار بود.
تجربه من در این شرکت خیلی زود برایم روشن شد: شرکت بیثبات و بدون سوددهی بود و مدیرعاملی با گرایشهای مذهبی سعی داشت خود را روشنفکر نشان دهد. رفتارهایشان در چند مورد به پوشش و ظاهر تیم مربوط میشد و این فضا بیش از هر چیز، فشار و ناامیدی ایجاد میکرد. مدیر فنی کاملا بیسواد و بیادعا بود و هیچ تجربه یا دانش مدیریتی از خود نشان نمیداد و همچنان که همبنیانگذار هم بود، باز هم به این سمت و سو گرایش داشت. برخی از مدیران با نگرشهای مذهبی تند، جو خشک و سختی به وجود میآوردند و از سوی دیگر تیم مدیریتی با کمبود تجربه در زمینه مدیریت روبهرو بود. با این شرایط، من توصیه نمیکنم به کار در چنین شرکتی فکر کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.