هفشتاد برای من محیطی نسبتا دوستانه بود و همین نکته در ابتدای کار باعث شد نسبت به ادامه حضورم احساس امنیت کنم. فضای کاری خیلی صمیمی و خانوادگی است و با وجود اینکه این خصوصیت به شخصیت هر فرد برمیگردد، نمیشود نقش شرکت در این فضا را نادیده گرفت. برگزار کردن رویدادهای تفریحی و فرایند آنبورد، به من و سایر همکاران کمک میکرد تا هرچه راحتتر با محیط سازگار شویم. همچنین وقتی از فناوریهای مختلف استفاده میکنیم، عملکرد تیمها تشویق میشود تا پیشنهادهای تکنیکال خودشان را مطرح و در صورت امکان اجرایی کنند. ساعات کار هم در قالبی باز و شناور ارائه میشود. مزایا شامل بیمه تکمیلی، نوشیدنی و میانوعدههای گرم، امکانات سرگرمی و ورزش گهگاه، و رویدادهای خارج از شرکت بود. اما از سوی دیگر، مدیر ارشد فناوری میتواند با توجه به شرایط، کنترل نسبتا سختی روی فرایند استخدام تا خروج کارکنان داشته باشد و گاه بین بخشهای مختلف هماهنگی وجود ندارد که این موضوع کار را به کندی پیش میبرد و از نظر من انرژی و زمان زیادی هدر میرفت. موضوع کسر کار مطرح است اما اضافهکار به چشم نمیآید. پاداشها یا تشویقهای مالی قابل توجهی وجود ندارد و سطح حقوق به صورت نسبتا متوسطی است. شرکت به صورت باز با فضای باز اداری طراحی شده و تراکم بالای جمعیت و صدای زیادی که دائما وجود دارد، تمرکز برای کار را کم میکند. ضعف در مدیریت و سلیقهمحوری بدون داشتن معیارهای مشخص، محیط کار را تضعیف کرده است و بیثباتی در اجرای برنامهها هم کارکنان را از کارکردن در هفشتاد دلسرد میکند. در مجموع، اگر دنبال فضایی نسبتا امن و دوستانه هستید، هفشتاد میتواند گزینه مناسبی باشد؛ اما ممکن است با موقعیتی روبهرو شوید که مورد غضب CTO قرار بگیرید و در این صورت بسیاری از پروژهها متوقف میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سلام، بنده قصد دارم در مورد شرکت رجا بهتون اطلاع بدم شاید براتون مفید باشه. این شرکت ***** است و مدیر عامل آن، ******، یک فرد بی شرف است. من حدود یک سال در این شرکت کار کردم در طول آن زمان، شاهد رفتارهای غیراخلاقی زیادی از سوی مدیر عامل بودم. او به کارمندانش کم پول می داد، آدم ها را تحت فشار قرار می داد و حتی آنها را تهدید می کرد. من از این شرکت استعفا دادم. من نمی خواهم شما نیز در دام این شرکت بیفتید. اگر به دنبال کار هستید، لطفا به دنبال کار دیگری بروید. با سپاس
من ۷ سال سابقه کاری داشتم و چند جا کار کردم ولی یکی از جاهایی که واقعا فاجعه بود موپن بود با مدیریت افتضاح و اخلاق گندش که تحمل همین آقا خودش باید یه حقوق جدا براش در نظر گرفته بشه.من ۲۰ روز کار کردم و کار رو پیش بردم همه اطلاعات رو به روز کردم ولی وقتی کارشون راه افتاد آنقدر سخت گرفتن که بگم آقا نخواستم بعدش که گفتم تسویه کنیم گفتن پول نمیدیم. حتی اگر از گرسنگی مردید هم این جا سر کار نرید شخصیتتون رو زیر سوال نبرید
من ۷ سال سابقه کاری داشتم و چند جا کار کردم ولی یکی از جاهایی که واقعا فاجعه بود موپن بود با مدیریت افتضاح و اخلاق گندش که تحمل همین آقا خودش باید یه حقوق جدا براش در نظر گرفته بشه.من ۲۰ روز کار کردم و کار رو پیش بردم همه اطلاعات رو به روز کردم ولی وقتی کارشون راه افتاد آنقدر سخت گرفتن که بگم آقا نخواستم بعدش که گفتم تسویه کنیم گفتن پول نمیدیم. حتی اگر از گرسنگی مردید هم این جا سر کار نرید شخصیتتون رو زیر سوال نبرید
یه شرکت خانوادگی که هدف های بزرگی دارن. درسته بعضی جاها مشکل هست (که توی همه شرکتها هم هست) ولی اگه واقعا دنبال کار کردن و پیشرفت باشی یه شرکت عالیه...
برای استخدام رفتن خیلی زود بود و دستمزد پیشنهادی به من از حقوق آبدارچی هم کمتر بود، اما گفتند با چند ماه کارکردن حقوق بیشتر میشود و من هم تجربههای قبلیام را برای این موقعیت میدیدم.
ارنیکا هلدینگ خوبی بود، ولی بود. الان متاسفانه ترکیده. واسه همین ابتدای کار میگم، فعلا تا مشخص شدن تکلیف هلدینگ با اینا قرارداد نبندید، به هیچ وجه. حقوق کارمندانشون رو هم موندن بدن. سازمان بصورت الکی خیلی متورم شده و پر شده از افراد چاپلوس و بی مهارت. تیم فنی نسبتا خوبی داشت که تقریبا اکثر نیروهای کلیدی یا رفتن یا در حال جدا شدن هستن. پروژهها یکی دوتاشون کار میکنن و بقیه حتی بالا نرفتن. حتی بعد از ۵ سال. خلاصه اینکه نرید اینجا.
من مشابه این تجربه رو در جابگای خدابیامرز نوشته بودم، ولی دیدم اینجا نیست، با خودم گفتم اینجا هم اضافهاش کنم؛ البته این تجربهی من برای چند سال پیش هست ولی شاید برای کسی مفید باشه و توی تصمیمگیری کمکش کنه. کمی طولانی مینویسم که مفیدتر باشه... نحوهی آشنایی من با حامی سیستم در لینکدین اتفاق افتاد، روال کار به این صورت است که افراد منابع انسانی شرکت اقدام به ارسال فلهای پیام «دعوت به همکاری» به افراد زیادی در لینکدین میکنند؛ به من هم پیام ارسال شد و اومدم برای مصاحبه فنی؛ مصاحبه نسبتا راحتی بود و من قبلا براش چیزی نخونده بودم. بعد از چند روز زنگ زدن که قبول شدی بیا مصاحبه منابع انسانی؛ رفتم و مدیر منابع انسانیش یه سری سوال پرسید و بعد هم درمورد حقوق «خالص» دریافتی حرف زد و گفت از روز اولی که میای شرکت بیمه هستی، همچنین گفت باید به اندازه یه سال حقوقت سفته بدی به شرکت. من اون موقع تجربهی زیادی نداشتم، ولی ترجمه این موارد رو عرض میکنم: حقوق خالص یعنی اینکه برات بیمه پایه رد میشه، سابقهی کاریات خراب میشه و تو که یه متخصص حساب میشی سابقهی کاری برابر با یک کارگر خواهی داشت (جسارت به کارگران عزیز نمیکنم، ولی بیمه و مزایای یک متخصص با یک غیرمتخصص به نظرم باید تفاوت داشته باشه). سفتهای که هم ازت میگیرن سفید امضا هست! اجازه نوشتن چیزی مثل بابت حسن انجام کار و چیز دیگه بهت نمیدن. خب وقتی هم رفتم شرکت، اوایل همه چیز خوب به نظر میاومد، ولی یه چیزی برام سوال بود؛ اینکه چرا آدمای زیادی دارن از شرکت خداحافظی میکنن؟ هر ماه تقریبا چند نفری خداحافظی میکردن (کل دولوپرا 30-40 نفر بود). بعد که بیشتر آشنا شدم دلیلش رو (حداقل از نظر خودم) فهمیدم، وسط پروژه، عملا شما تنها گذاشته میشی، همه میشن طلبکار از شما، از مشتری بگیر تا PO و خود مدیر عامل. مشکلی پیش بیاد کسی برای کمک کنارت نیست، در عوض خیلی راحت تقصیر به گردنت انداخته میشه، انگار مدیرای شرکت منتظرن تا اتفاق بدی بیافته و حمله کنن بهت، (شاید با این حمله خودشونو آروم میکنن که معلوم نشه که مشکل اصلی خودشون هستن که چیزی به عنوان مدیریت بلد نیستن). تحمل این این شرایط برای خیلیها سخته و اکثر افراد از یه جایی به بعد دیگه ول میکنن این چرخهی ناقص رو... به نظر من در این شرکت شما هستید و در مقابل شما مدیرعامل قرار داره، همهی افراد از مدیرفنی، صاحبمحصول، منابع انسانی و... درواقع زبان ایشون هستند و از خودشون اختیاری ندارن؛ این رو من به طور کامل درک کردم و بزرگنمایی نمیکنم. وظایف شما دربرابر شرکت بسیار زیاده از فداکاری، ازخودگذشتگی، اضافهکاری در خارج از ساعت اداری و حتی روز تعطیل، داشتن نقش دولوپر و سخنگوی شرکت در مواجهه با مشتری به صورت همزمان، کار کردن روی چندتا پروژه که ربطی بهم ندارند و چیزهای دیگه. در مقابل وظایف شرکت خلاصه میشه در حقوق و بیمه پایه، به شخصه نه پاداشی دیدم، نه وامی، نه صندوقی، نه سنواتی و نه هیچ چیز دیگه! فقط علاوه بر حقوق و بیمهی پایه، یه ماگ هم در روز تولدم بهم هدیه دادن. درخصوص حقوق هم اگه مشتری سر ماه چک نده، حقوق شما تا وصول اون پول عقب میافته (حتی 30 روز) بدون هیچ تعارفی. ختم کلام: به نظر من این شرکت برای کاری مثل دولوپ اصلا جای خوبی نیست؛ شاید پیش خودتون بگید شرکتهای زیادی هستن که روالی مشابه این شرکت دارند، ولی این دلیل نمیشه که تن بدیم به همچین شرایط بردهداری مدرنی؛ شرکتهایی با این روال و فرهنگ مریض، اگه نباشن توی صنعت IT این کشور، به جایی برنمیخوره.
من به عنوان کسی که تجربه 5 سال همکاری به عنوان مدیر محصول با این شرکت رو داره باید بگم کار در بادبادک بسیار دلچسبه برای کسی که کارش رو حرفه ای و با شوق برای رسیدن به پیشرفت انجام بده و هرروز سعی کنه خودش رو به روز کنه طبیعتا اگر جزو اونایی نباشید که همه توانشونو برای بهترکردن خودشون و پروژه میذارن، قطعا به چالش میخورید . کار در این شرکت یا بهتر بگم دانشگاه به من اجازه داده تا بتونم اطلاعات زیادی کسب کنم و خیلی چیزها یادبگیرم که هم باعث تاثیر بیشتر من در پروژه ها و همینطور باعث رشد در زندگیم شده. یادگیری در این شرکت همیشه مورد استقبال قرار گرفته اگر نیازمند پنل خاصی یا حتی دوره آموزشی خاصی حتی به صورت بین المللی باشی حتماهزینه آن پرداخت میشه و میتونی استفاده کنید.
با این شرکت مدت یک سال و نیم کار میکنم و گاهی دیدن کامنتها مرا واقعا نگران میکند. به نظر من برخی افراد بیمیلی یا عدم تطابق با نیازهای شرکت به سادگی بهانه میآورند و با بدبینی سعی در تخریب مجموعه دارند. من بیست و یکی سال سابقه کاری دارم، اما هیچجا به اندازه اینجا احساس میشود که جنسیت در استخدام بیاهمیت بوده است؛ اکثریت کارمندها آقا هستند و این موضوع برای من قابل درک نیست. در مورد ساعات کار، طبق قانون کار باید ساعات مشخصی پر شود، اما به نظر میرسد بعد از بیتعهدی چند نفر، این قانون به شکل مبهمی مطرح شده و سابقا هم همیشه مشخص نبوده است. من در تجربههای قبل از اینجا شاهد کارکردن بودم که حتی یک دقیقه هم سه برابر کم نمیشد. سیاست شرکت این است که اضافهکاری وجود ندارد چون کارها به اندازهای زیاد است که هر کس در ساعات اداری میتواند کار را انجام بدهد. پاداش هم نسبت به وعدههای اولیه تغییر کرده و توضیحاتی داده میشود، اما پاداش مشروط به رسیدن به KPIهای مشخص است؛ وقتی به این KPIها نمیرسند، پاداشی وجود ندارد. همچنین هیچ الزامی برای ماندن پس از پایان ساعات کار نیست. من میپذیرم که این شرکت نواقصی دارد، اما همه جا ضعف دارد و آیا میشود بدون نقص بود؟ این اغراقها هم برای من کمی عجیب است. در مورد مدیران، حداقل مدیر منابع انسانی تمام تلاشش را میگذارد تا اوضاع همان چیزهایی باشد که بچهها میخواهند و خوشحال شوند، اما برخی هم این طرز نگاه را نمیفهمند. من نمیگویم همه چیز عالی است و اینجا بدون اشکال است، اما خیلی از همکاران با وجود این کاستیها سالها اینجا ماندهاند چون ارزش ماندن را میبینند. در کل نمیخواهم کماهمیت جلوه بدهم، اما به نظر میرسد این کامنتها نسبت به شرکت بیرحمانه بودهاند.
من سال ها تو این شرکت کار کردم که فقط عمرم تلف شد و مدت هاست از شرکت اومدم بیرون ولی خوارزمی همیشه نقطه ی سیاه رزومه ام حساب میشه همچیش داغونه از ساختمون و آدماش و برنامه هاش همشون منقضی و قدیمی اگه میخوای یه آب باریکه بخور نمیر بگیری خاله زنکی کنی هیچ کاری نکنی هیچی هم یاد نگیری در انتخابت شک نکن
در یک تجربه کاری در این شرکت فهمیدم که همکاری با تیمهای کسب و کار و مدرس دانشگاه شریف چقدر میتواند مثبت باشد، اما واقعا این تجربه بخش زیادی از ذهنیت مثبت را تخریب کرد. رفتار مدیریتی دست و پاشکسته است و همیشه تغییر استراتژی شرکت در کوتاهمدت رخ میدهد. به نیروها اعتماد کافی داده نمیشود و هر روز با جابهجایی نیروها روبهرو هستم. با این شرایط به نظر میرسد شریف از کلمهی شرافت به دور باشد.
یک سال توی آهن دپو فعالیت کردم و به طور کل تجربه خوبی بود. فضای کار آرام، دوستانه و مهربون بود و همکاران با حوصله راهنمایی میکردند. در روز مصاحبه هم فشار زیادی حس نکردم و برای پیشرفتم فضا و فرصت داده شد. از همگی سپاسگزارم.
در این شرکت احساس میکردم که فضای کاری به مرور سمی است و رفتارهای نامناسب بیشتر از حد معمول دیده میشود. گاهی با افرادی مواجه میشدم که جو را تیره میکردند و از نظر من با سوءنیت یا اختلافهای شخصی به همکاران فشار وارد میکردند. در مجموعهای کار میکردم که اکثر این نکات منفی را از مدیر مجموعه میدیدم یا مدیریت همان ویژگیها را تقویت میکرد. بهزعم من مدیران، گاه خود را بالاتر از همه دانسته و ارتباطها را بر پایه منافع شخصی بنا میکردند. افرادی وجود داشتند که با رفتارهای پر حرفی و برخوردهای غیرمسئولانه در برابر همکاران ظاهر میشدند و این رفتارها به چشم برخی همکاران میآمد. نگاههای سطحی نسبت به ظاهر افراد نیز در محیط کار دیده میشد، به گونهای که توجهها به مسائل ظاهری نسبت به مسائل حرفهای غالب بود. برخی از همکاران به گفتههای پشتسر همدیگر واکنش نشان میدادند و چنین فضاهایی بهسرعت زیر سؤال بردن همکاران را رواج میداد. با گذر زمان، موقعیت کار به نحوی تبدیل شد که منابع انسانی به سرعت از کوچکترین مسئله مطلع میشد و پشتیبانی لازم برای حل آن فراهم نبود. در مجموع، جو کار بهگونهای بود که همکاری تیمی را مختل میکرد و حس امنیت شغلی را کاهش میداد. من در این تجربه از نظر شخصی احساس شرم میکردم و تصمیم گرفتم این دوره را در رزومهام ثبت کنم تا نشان دهم تجربهای که پشت سر گذاشتم تا حدودی غیرسازنده بود و در آینده میخواهم از چنین فضاهایی دوری کنم. مسئله اصلی، تأثیر منفی رفتارهای مدیریتی بر روی پول و بهویژه سوددهی و امنیت شغلی بود.
درسته که با وجود تجربههای گوناگون کاری، گاه با رفتارهای دوگانه و رفتارهای ناراحتکننده در محیط کار روبهرو میشویم؛ اما دیدن چنین ویژگیهایی در یک مدیر واحد واقعا عجیب است. به اندازهای که تصمیم گرفتم تجربه کار در این شرکت را از رزومهام کنار بگذارم و به جای آن کار آزاد را ضبط کنم. برای مدیریت، آقای م ص، شرمآور است که چنین فضایی را در درمانکده ایجاد میکند. در اینجا حرف زدن با دیگران به راحتی میسر نیست، زیرا سیستم خبرچینی با روشی از پیشتعینشده وجود دارد و همه خبرچین محسوب میشوند. اگر لباسی را دوباره بپوشی، مدیریت با شوخی یا تمسخر تو را هدف میگیرد و میپرسد آیا میخواهی راحت پیدایت شود که دوباره لباسی را میپوشی؟ اگر مویی را تغییر دهی، ناخن یا بینی و بینی دیگری را دستکاری کنی یا ابروهایت را اصلاح نمایی، نظر مدیر با تمسخر همراه میشود و این شوخیها روی تو باقی میماند. فضای کاری کاملا مسموم و مانند مهدکودک است، با انتظار بالا و القای احساس گناه از طرف مدیریت. حقوق بهجا پرداخت نمیشود، احساس امنیت شغلی وجود ندارد و اعصاب خردیهای زیادی هست که پیش از مصاحبه با مدیران باید در ذهن بماند. تنها چیزی که در درمانکده یاد میگیری این است که چگونه به خودت فشار بیاوری و به خودخورى رو بیاوری. در پایان با حس بیارزشی و احساس سوءاستفاده بیرون میآیی. درمانکده جایی است که اگر در مصاحبهها خودت را فردی پرانرژی و مستعد پیشرفت و توانا نشان بدهی، استخدام میشوی و در نهایت به دلیل ضعف مدیریت با وجود اشتیاق و انرژی، به گونهای ناامید و عصبانی و داغون خارج میشوی و با این فکر بیرون میمانی که چرا وقتت را اینجا تلف کردی.
تجربه چندساله من تو این شرکت به عنوان یه برنامه نویس: کد ها به شدتتتتتتتت کثیف و قدیمی که هیچ جای پیشرفتی رو نداره کارها اصلا نظم نداره و انتظار از شما بسیار بالاست و تقریبا همه آدما تو شرکت سعی میکنن زیرآب همدیگه رو بزنن حقوق هم کمه حتی اگه اولش باهاتون توافق کنن بعد میزنن زیرش اکثر کارمندها هم سرباز هستن که مجبورن بمونن و پیشنهاد میکنم با عنوان آخرین گزینه برای کار در نظر بگیرین اینجارو و یه عمر آسوده باشین :)
متاسفانه در طی این مدت، شرکت بادبادک بهصورت مداوم ناتوان در پرداخت حقوق به موقع بود. این موضوع باعث مشکلات مالی برای کارکنان و خانوادههایشان شده و باعث استرس و عدم اطمینان زیادی شده است. کمبود شفافیت در مورد مشکلات حقوقی بسیار ناپیشبینی و غیرحرفهای بود. علاوه بر این، فرهنگ شرکت بادبادک از نظر احترام به کارکنان به هیچ وجه قابل قبول نبود. کارکنان به طور مکرر بدون توجه و احترام به عنوان افرادی دیگر بهکار گرفته شدند و محیط کاری سمی به وجود آمد. کمبود احترام به بهبود حال کارکنان و کمبود احترام به همه افراد در شرکت باعث تجربهای نامطبوع شد. قولهای پرداخت حقوق به صورت مداوم نقض میشدند و هر ماه اطمینانات غلطی داده میشد که هرگز به عمل نمیآمدند. این کمبود شفافیت و صداقت باعث شکست اعتماد و معنویات در تیم شد. همچنین نگرانکننده است که شرکت بادبادک بهنظر میرسد دارد نظرات مثبت جعلی خود را در سایتهای تجربیات شغلی مینویسد. محیط کاری سالم باید به این نوع تاکتیکها وابسته نباشد. علاوه بر این، شرکت بادبادک عملکرد ناپروفشنالی دارد که با امضای قرارداد، نسخه کپی از آن به کارمندان ارائه نمیدهد. این مسئله به معنای نقض حقوق اساسی کارمندان است و نشاندهنده عدم شفافیت در روابط کاری میباشد. علاوه بر این، از طریق دوربینها و میکروفنها، شرکت به نظر میرسد همه کارکنان را جاسوسی میکند. این اقدام نه تنها حریم خصوصی کارکنان را نقض میکند، بلکه نگرانیهای جدی در مورد امنیت و احترام به افراد ایجاد میکند. همچنین، یک نکته دیگری که باید ذکر شود، افزایش غیرطبیعی تعداد افراد ورودی و خروجی در شرکت بادبادک است. این امر ممکن است نشاندهنده مشکلاتی در مدیریت منابع انسانی یا محیط کاری باشد که باعث استرس و عدم پایداری در تیم میشود. در نهایت، استفاده از مدیریت از قدرت برای خنثی کردن انتقاد و کنترل داستان به شدت نگرانکننده است. ارتباط باز و صادقانه باید تشویق شود تا محیطی از همکاری و رشد به وجود آید. امیدوارم که نقد من به دیگران کمک کند تا در مورد چه چیزی از شرکت بادبادک انتظار دارند. به کارکنان و کارمندانی که قصد پیوستن به این شرکت را دارند، توصیه میکنم که بهطور جدی پیشینه و گزینههای خود را مورد بررسی دقیق قرار دهند.
در حوزه فروش برای فردی که تازه می خواد کار رو شروع کنه و هدفش کسب تجربه ابتدایی هست خوبه اما برای کسی که قصد پیشرفت داره مناسب نیست چون پیشرفت تو واحد پشتیبانی و فروش برای همه نیست حتی بهترین ها و باید با مدیر ارشد فروش سازمان ارتباط داشته باشی برای همین خیلی از بچه ها از سازمان رفتن
من حدود ۸ ماه بطور پروژه ای با این شرکت کار کردم. حقوق شون بسیار بسیار پایین بود و همونم دیر میدادن اخرشم ۱۱ تومن از حقوق منو ندادن! جای خیلی خشک و بی روحیه. هیچ وقت استراحتی برای کارکنان در نظر گرفته نشده. فضای شرکت هم یه سالنه که همه همونجان. مدیر میاد وسط سالن میشینه و مثه ناظم نظارت میکنه! حتی موقع غذا خوردن همه پشت کامپیوتر سریع غذاشونو میخورن و برمیگردن به کار! مدیر هاشون اکثرا بد اخلاق و عصبی و دارای توهم خود بزرگ بینی شدید هستند و حتی توی مواردی که اصلا دانشی ازش ندارن دخالت میکنن. جوی وجود نداره که توش ادمای حرفه ای باشن و بتونی ازشون چیزی یاد بگیری یا کمک بگیری. کلا این شرکت رو به هیشکی پیشنهاد نمیکنم.
به تجربهی کارم قبل از هر چیز میخواهم بگویم که دوبار به این شرکت ورود کردم و هر بار تجربهای خوب داشتم. در تجربهی دوم، متوجه تغییرات مثبتی شدم که در شرکت رخ داده بود و اکنون ساختار منظمی پیدا کرده است. همه چیز سر جای خودش است و واحدها با وجود تفکیک وظایف، با هم به خوبی همکاری میکنند. دیسیپلین بالای سازمان مشخص است و ساختار بهخوبی منظم است. به نیروها اهمیت زیادی میدهند و آنها را به طور کامل آموزش میکنند، و به همین دلیل محیط کار برایم خیلی جذاب است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.