برای ورود به شرکتی که اسمش ادصاب است قرارداد سهسالهای میبندند و با مبلغ نسبتا زیادی سفته از کارجو میگیرند؛ بهطور جدی باید گفت که در طول سالهای قرارداد با همان حقوق ابتدایی کار میکنم و اگر دیرتر پرداخت شود یا سفتهها اجرا میشوند. اگر پس از اثبات عملکرد خود، درخواست ارتقا یا افزایش حقوق بدهی، تنها چیزی که نصیبم میشود وعدهای است که عملی نمیشود. پرداخت حقوق نا مرتب است و نوبت پرداختهای بهموقع هم وجود ندارد؛ معمولا حقوق دیرتر از دو ماه بهطور مرحلهای واریز میشود. کار حجم بالایی دارد و از نیرو انتظار میرود تا آخرین لحظه مشغول بماند، اما پاداشی به کارمندان تعلق نمیگیرد. شرکت معمولا نیروهای تازهکار را جذب میکند اما در مقابل فرصت یادگیری به آنها میدهد؛ باید تصمیم بگیری که آیا ارزش این را دارد یا نه.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مدت وقتی که در شرکت کار میکردم استخدام شدم و با وجود مصاحبه اولیه مثبت، در ادامه تجربهای ناراحتکننده برایم رقم خورد. برخورد با همکاران زن بهشدت دوستانهتر و متمایز بود و اغلب با دختران با لحن صمیمی همراه میشدند، در حالی که با همکاران مرد این فضا وجود نداشت. آنها اصرار زیادی داشتند که کارشان بینقص است، هرچند از دید من اینطور نبود و پروژهها بیشتر به دست افراد دیگری سپرده میشد. پس از چندماه بدون دلیل مشخصی، تنها یک دلیل سطحی و دربارهی اینکه میگویند با من همسو نیستم با سیاستهای مدیران، از کار کنارم زدند و تنها حقوقی پرداخت کردند که ادارهی کار آن را تأیید کرد. مزایا همچون عیدی و سنوات هم پرداخت نشدند، در حالی که انتظار میرفت ارائه شوند. در زمان تحویل قرارداد، نسخهای از قرارداد بههمراه چک به کارمند داده میشود تا از شکایت پرهیز شود و در غیر این صورت حقوقی که چک دارد، پرداخت نخواهد شد. هنگام ترک، متوجه شدم که کل تیم شرکت بهطور کامل تغییر کرده بود؛ امکان اینکه تیم قبلی بهدنبال فرصتهای بالاتر یا خارج از شرکت رفته باشد وجود داشت، اما واقعیت این بود یا اخراج شده یا استعفا داده بودند. به دیگران هم توصیه میکنم جای دیگری بهعنوان کارمند یا کارآموز مشغول به کار شوند و فرصت یا حقوق این شرکت را دست کم نگیرند.
در یک تجربه کاری با شرکت پایشگر تدبیر افزار مواجه شدم که برای استخدام مجموعهای از آزمونها داشتند و محیط کارشان به شکلی بود که به هیچ وجه مطابق انتظار نبود. ابتدا با این تصور رفتم که کار تنها با ویندوز فرم و دیتابیس اکسس است، اما نکتهها مختلفی پیش آمد: پس از یکی دو هفته فهمیدم که پروژهها از تکنولوژیهای قدیمی استفاده میکنند و قبول نکردند که من با MSSQL کار کنم؛ گفتند دوباره با اکسس طراحی شود. وقتی دوباره چند روزی را در خانه روی تستها کار کردم و همچنین روزی را در دفتر صرف تغییر دیتابیس به اکسس کردم، متوجه شدم که این مجموعه به شدت از فناوریهای کهنه استفاده میکند و نمیتوانم با توضیحی منطقی به شرکت بعدی بگویم که این تجربیات را در کارنامهام دارم چون اکثر پروژهها همچنان منسوخ هستند. نکته دیگر این است که در آگهیشان دقیقا ذکر شده بود که به دنبال برنامهنویس C#.NET هستند، اما وقتی رفتم آنجا متوجه شدم باید در کل کارها یا دیباگ موارد زیر را انجام دهم یا انجام دهم: ASPX ASMX PHP Wordpress Winforms Java - Android Bootstrap / CSS / HTML / JS Datalogger دیتابیسها Oracle Sql Server Mysql Access Postgres برایم یک هفته بیهدف و بیهوده صرف شد. میبینید چه توقعاتی دارند. با این حال برخورد مدیریت خوب و دوستانه بود، اما به شدت غیرواقعی به نظر میرسید. دفتر کار کوچک و کمی نامرتب است؛ دو اتاق حدودا ده متر برای هر کدام در کنار هم بودند و در هر اتاق دستکم هشت نفر مشغول کار بودند. تهویه مناسب نبود و در بیشتر اوقات خیلی گرم بود. کولر آبی بیفایده بود و تنها یک پنکه دیواری بود که روشن کردنش به خاطر صدای زیادی که میداد بهتر نبود.
شرکت سفرهای الکترونیک (ایسفر) را تجربه کردم و خلاصهاش را به این شکل میگویم که ساختار مدیریت بسیار نامنظم و پر از هیجانهای ناگهانی دارد؛ تصمیمگیریها بیشتر متاثر از احساسات است تا منطق و برنامهریزی. در مدت همکاریام، سه مدیر فنی عوض شدهاند و هر بار با تغییراتی جدی در روند کار روبهرو میشدم که به عقبنشینی پروژه منجر میشد. این بیثباتی، خروج متوالی مدیران فنی و عواقبش برای تیم، کار را دشوار میکرد. طی این مدت، برخورد مدیران با زندگی شخصی کارکنان به شدت ناسازگار بود؛ آنها معتقد بودند باید هر وقت کار بود، اعم از تعطیلات یا ایام تعطیل، حضور داشت و از مرخصیگیری هم بهشدت مخالفت میکردند. در نتیجه من و همکاران از نظر زمانی به شدت فشرده بودیم و حتی پس از ماهها کار، توانستم تنها دو یا سه روز مرخصی بگیرم و این با احتساب تعطیلات عمومی، زندگی شخصیام را تقریبا به تعطیل کشاند. از نظر حقوقی، پرداختها بهطور کلی متوسط است و بهموقع انجام میشود، محیط کار تمیز و مرتب است و امکانات فنی و تجهیزات مناسب در اختیار تیم قرار میگیرد. با این حال، سه ماه اول بیمه ارائه نمیشد و قرارداد اصلی به صورت رسمی به پرسنل داده نمیشد؛ فقط قراردادی صوری برای اداره کار با حقوق پایه ارائه میشد و در ابتدای قرارداد سفته نسبتا بالایی هم درخواست میشد.
من در شرکت رایانش ابری سپهر تجربهای از کار داشتم که به صورت زیر بود: حقوق با تأخیر زیادی پرداخت میشد و این مسأله selalu آزاردهنده بود. مدیریت شرکت ضعفهای بزرگی داشت و برنامهریزی مناسبی وجود نداشت. با سیستمی کهنه و بهروز نشده کار میکردیم، فشار کاری هم بالاست و انتظار میرفت که هر شش ماه همکاران جدیدی به تیم اضافه و جایگزین شوند.
فرهنگ سازمانی کمی خشک هست . بیمه از ماه سوم براتون رد میشه . حقوق ها معمولا نرم پایین بازارکار هست و اصلا هم به موقع پرداخت نمیشه . اما با پروژه های واقعی کار میکنید و تجربه خوبی کسب میکنید .
تخفیفان برای من تجربهای پر از دغدغههای اخلاقی بود که با وجود جذابیتهای ظاهری، در عمل فرایندها و رفتارهای ناسالمی را فاش کرد. کار با این مجموعه به طور کلی مرا وادار کرد تا از انصاف دور شوم و به جای صداقت، با دیگران دروغ بگویم تا بتوانم به جلو بروم؛ چیزی که به مرور باعث میشود مسئولیتپذیری من کاهش یابد و از تعهد نسبت به کار خالی شوم. در محیطی که میان مدیران و تیمها نوعی فاصله وجود دارد، رفتارهای توهینآمیز و هجومی نیز شنیده میشد و برخوردها به صورت غیرمنصفانهای شکل میگرفت. بنابراین بودن در این شرکت را توصیه نمیکنم و فکر میکنم فرصتهای بهتری در جای دیگری در انتظار من است. از سوی دیگر، برخی افراد ارشد و نزدیک به تصمیمگیران نیز به دلیل ناهمسویی با جو عمومی جدا شدند و آنچه از تخفیفان باقی ماند، به تدریج رنگ میبازد.
بدترین تجربه کاری من بود،جو خاله زنکی،و مدیریت ضعیف، سرپرست تیم ی ک بنده عضوش بودم از دوتا از پسرای تیم میترسید و فقط خواسته های اونها معیار بود،زمانی نیرو میگرفت ک استادش زنگ میزد و درخواست میکرد ک کار برای فلانی جور کن در کل مدتی ک من عضو اسنپ فود بودم جلسه ی تیمی ای تجربه نکردم،و ایشون معتقد بودن صبح بیایم ببینیم چی پیش میاد.و در تمامی مواردی ک تمایل داری با منابع انسانی صحبت کنی جوابی نمیگیری اسنپ فود فقط از دور جذابه و دنهایت هم بدون هیچ دلیل منطقی ای،در روز ۲۱ اسفند اعلام کردن ک تمدید نمیکنن،در صورتی ک باید از ۲۰ روز قبل اعلام میکردن طبق قرار داد.
در کنار پروژهای که برای میدکو داشتم، به نکات مثبت و منفی شرکت اشاره کردم و فقط اضافه کنم که فناپ سافت شرکت بزرگی است با تیمها و پروژههای متعدد. بنابراین ممکن است بازخوردهای منفی و مثبت مربوط به تیم خاصی باشد که من با آن تجربه کار کردم و طبیعتا در سایر تیمهای مستقر در شرکت تفاوتهایی وجود دارد. در رابطه با مدیریت شرایط ناشی از کرونا، توضیح میدهم که روند مدیریت اوضاع به شدت بیثبات بود. ابتدای بحران قصد داشتند با نظرسنجی از کارکنان نظر بدهند اما در نهایت هر تیم با تشخیص مدیر و سرپرست خود در این زمینه تصمیم میگرفت. گاهی یک هفته حضور الزامی بود و روز بعد خبر از خطر بیشتر میدادند و حضوری بودن به هفته بعد موکول میشد؛ دوباره چند ساعت قبل از آغاز هفته تازه اعلام میکردند که از فردا باید حضور داشتید. سپس شب همان روز خبر میآمد که یکی از اعضای تیم به کرونا مبتلا بوده و حضور تا اطلاع ثانوی متوقف میشود. این تصمیمها با وجود این که برخی همکاران قبلا تست کرونا گرفته بودند و منتظر نتیجه نبودند تا درباره آینده تصمیم بگیرند، گرفته میشد. در شرایط بحرانی کرونا، و بهویژه با محدودیتهای شدید هفتههای اخیر در تهران، برخی کارکنان به آزمایشگاههای سلامت فرستاده میشدند تا چکاپهای سلامت انجام شود (که ربطی به کرونا ندارد)، با توجیه اینکه این آزمایشگاه خصوصی و اختصاصی برای شرکت است و هزینهای که هر کارمند متقبل میشود، بالا است و از همین رو حضور اجباری است.
من در خیلی از مواقع با هدفهای دستنیافتنی روبهرومی شدم که توی ذهنم شکل میگرفت و همیشه باید با هر قیمتی به آنها میرسیدم. با اینکه داشتن هدف خوبه، اما این توهم با واقعیت تفاوت داشت و این دو از هم جدا بودنشان مشخص بود. فضای مدیریت بینظم شده بود و از طرفی انتظار داشتند به آنها دست یابیم. در کنار همه اینها، تنها نکتهی مثبتی که بهدست آوردم، دوستهای خوبی بود که در اینجا پیدا کردم. در کل پیشنهاد میکنم دیگه ادامه ندم؛ شرکتهای دیگه امکانات بهتری دارند.
در دست من تجربهای از خانه کار نیست تا آن را به شکلی تراشیده به رخ بکشم؛ اما با دیدی انتقادی از فضایی که در آن کار کردهام، میخواهم اطرافم را بازتعریف کنم. در ابتدای کار، با رویی گشاده و برخوردی محترمانه از من استقبال کردند و تا سطح بالایی درباره امکانات شرکت و پتانسیلهای آن صحبت شد تا تصویر رویایی از شرکت در ذهنم ساخته شود. به سرعت مشغول به کار شدم و به مرور ضعفهای عمیق شرکت را درک کردم. هدفهای فروش به گونهای تعیین میشد که گویی رقمی غیرواقعی و دستیافتنی به نظر میرسید. از همان صبحهای اول وارد ساختمان که میشدم، فضای منفی بین همکاران احساس میشد. جلسات ارزیابی روزانه با حضور واحدهای مختلف و مدیریت، در نگاه اول قابل تحسین بود اما در همان جلسات به جای شناسایی مشکلات و یافتن راهحل، به مقصرسازی میپرداختند و با رفتاری تند با برخی افراد، احساس ترس را در میان تیم تقویت میکردند. استرس شدید، به یکی از اصلیترین حسهای روزانه تبدیل میشد. رفته رفته رفتار مدیران تغییر میکند و به من و همکاران، کارهای سنگین اضافی سپرده میشد و تنها میماندیم. تعطیلی پنجشنبهها وجود داشت اما در روزهای کاری با حجم بیحد و حصر کار و جلسات تا ساعات cuối شب مواجه بودیم و کمبود رضایت از کار بسیار محسوس بود. برای اثبات بخشی از این روایت، تصویری روی دیوار شرکت وجود دارد که سال گذشته را نشان میدهد؛ به جز چند نفر کم که اتفاقا از بستگان مدیر هستند، اغلب کارکنان شرکت تغییر کردهاند.
برای مصاحبهاندروید کاملا عملی بود و واقعا از آن لذت بردم؛ ساعات کار انعطافپذیر بود. مدیریت و همکاران بسیار خوب و برخوردار از روحیه همراهی بودند. حقوق و پاداش مناسبی داشتم و محیط کار آرام و راحتی هم برقرار بود.
یکی از چیزهایی که خیلی به چشم میخورد این بود که با کارمندهای قدیمی بدرفتاری میشد تا تازه کارها با حقوق کف وزارت کار جایگزینشون بشن، که به ضرر خود شرکت هست از تمام همکاران من که از اون شرکت رفتن تقریبا با 80% تسویه نکردن، صنوات ندادن کلا، عیدی ناقص هیچ روش مدیریتی و برنامه ریزی پروژه ای استفاده نمیشد و فقط 2 بار در روز برات چای میارن!!! حق نداری در طول روز بری چایی بریزی... و در محیطی که تقریبا هر 3-4 روز 2نفر دعواشون میشد باید کار میکردیم... حقوق در چند پارت پرداخت میشد، که 1 پارت آن قبل از موعد بود که هم میتونه خوب باشه هم بد (خوب: زودتر پرداخت شدن بخشی از حقوق، بد: تیکه تیکه تیکه گرفتن حقوق) به نظرم اگه کسی هیچ سابقه کاری نداره میتونه برای سابقه کار پیدا کردن بره اینجا اگه با بقیه موارد مشکل نداره
با وجود اینکه دو سالی را در این شرکت گذراندم، پول بیمه را برداشته بودند ولی بیمهام را واریز نکردند. به رشد تیم اهمیت زیادی نمیدادند. برای پرسنل امکاناتی هم فراهم نمیکردند.
دست کم کار در این مجموعه را ترک کردم و با حضور مدیری که واقعا از بدترینها بود، تجربهای ناامیدکننده داشتم. این تجربه، نگرشم را نسبت به استارتاپها به کلی دگرگون کرد.
به طور کلی، در این شرکت فضایی حرفهای حاکم است و رفتار کارکنان بسیار محترمانه است.
حدود 2 سال هست که در این شرکت مشغولم - سال گذشته حدود 3 ماه شرکت مشکل بودجه ای داشت و پرداختی ها به موقع نبود و خیلی اذیت شدیم بعدش تا الان حقوق ها سروقت پرداخت شده مدیریت اینجا جدی و سختگیرانه ست - کسانی که عاشق کار کردن هستن و دوست دارند با مسائل روبه رو بشن و برای حلشون تلاش کنن اینجا میتونن دووم بیارن و تا دلتون بخواد میدون دارین برای کشف و پیشرفت و... ولی مراقب تعادل کارو زندگی تون باشین اینجا اینجوریه که یهو میبینی غرق شدی تو کارو چند ماهی هست فقط ذهنت درگیر کارو حل مسئله هاست. مهمترین چیزی که اینجا یاد گرفتم جدی بودن و جدی بودن و جدی بودنه من اینجا رو دوست دارم و بهشون افتخار میکنم
برای رفتن به خارج از کشور فرصتی بود که از طریق این شرکت تجربه کنم، اما تنها جنبهی آرمانی کار بود و واقعیت چیزی فراتر از این نبود. جو همکارانهای داشت اما فشار کار بالا بود و زمان کافی برای یادگیری و کشف نکات تازه کم بود. با این وجود برای کسانی که تجربهی کار بینالمللی ندارند، میتواند گزینهای مناسب باشد.
خیلی تلاش کردن که شرکت رو بهتر کنن گروه فرهنگی راه انداختن مدیر منابع انسانی اوردن صمیمیت ها رو بیشتر کردن و... ولی متاسفانه وقتی مدیران ارشد درست انتخاب نشده باشند و نظارت و دریافت بازخورد انجام نشه پیشرفت خاصی حاصل نمیشه امکان پیشرفت در این شرکت وجود داره ولی محدودیت های خاص خودش رو هم داره نمیتونم بگم تجربه بدی بود درسته که خیلی سختی ها داشت ولی تجربه خیلی خوبی نصیبم شد
من مدت 9ماه توی علی بابا مشغول به کار بودم و تو این مدت هیچ تجربه بدی از سمت مدیریت شرکت نداشتم، به جز آخر خط که تعدیل شدم!، کما اینکه همیشه توسط مدیر مستقیمم حمایت شدم (که این به نظرم خیلی مهمه). چیز خوب دیگه ای که تو علی بابا من داشتم این بود که سه ماه یکبار همه وظایف تیم با چانه زنی سرپرست تیم با مدیر واحد مشخص میشد و با مذاکره سرپرست با بچه ها بین بچه ها تقسیم میشد و همون تسک های توافق شده میشکست به اسپرینت های تیم و عملکرد ما هم دقیقا بر اساس رسوندن تسک ها به اسپرینت و درصد وقوع کارها سر سه ماه تعیین میشد. یه نکته فوق العاده در مورد علی بابا اینه که تو علی کامیونیتی ای که باهاشون کار میکنی و در ارتباطی واقعا حرفه ای ترین آدم هان و بودن بینشون لذت بخشه. ولی به تعادل کار و زندگی نمره پایینی میدم، همونطور که خود مدیرای علی بابا هم یبار یه ویدئویی ازشون منتشر شد که همین و میگفتن، علی بابا جاییه که واقعا زندگیت میشه کار و درسته که از کارت لذت میبری و درگیرت میکنه ولی دیگه بقیه موارد زندگیت واقعا تو حاشیه قرار میگیرن. این قضیه فقط برای افراد پایین رده سازمان هم نیست و مدیران سازمان اتفاقا خیلی بیشتر تو شرکت هستن و تقریبا دیگه شبانه روز و حتی روزای تعطیل مدیر من شرکت بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.