با وجود آشنا بودن با قوانین مالیاتی و مواد قانون مربوطه، طی مصاحبه کارشناس حسابداری برای شرکت پرهام به توضیح جامعی درباره این موارد پرداختم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پرهام برای مصاحبه Android Developer با من تماس گرفت و وقتی در نهایت به دفتر رسیدم، حدود ده تا بیست دقیقه اماندم تا فرمتی را که قبلا در رزومهام بود دوباره پر کنم که برایم عجیب بود. پس از حدود یک ساعت انتظار، از من خواسته شد مصاحبه را ادامه بدهم و در همان جلسه اول دیدم چهار نفر حضور داشتند: مدیر، دو توسعهدهنده اندروید و یک HR. تا آن لحظه احساس کردم محیط مناسبی برای کار نیست اما با بیانگیزگی به مصاحبه ادامه دادم. واقعا غیر حرفهایترین مصاحبهای بود که تجربه کردم. سوالهای فنی به شکل پراکنده بود و به نظر میرسید هیچیک از افراد جلسه تجربه کاری عمیقی ندارند و فقط کنار هم نشستهاند تا بدون اطلاعات کامل بتوانند ارزیابی انجام دهند. فقط یک سوال درباره مباحث SOLID پرسیده شد که به نظر میرسید حفظی باشد چون بازخورد یا پرسش جانبی در پاسخ طولانی وجود نداشت. یک سوال هم از طرف توسعهدهنده iOS درباره مالتیتردینگ مطرح شد و من با پاسخهایی مبتنی بر روشهای معمول، RX و coroutine صحبت کردم؛ در ادامه به نظر میرسید ایشان عصبانی شدند و با اصرار ادعا میکردند که اندروید در این حوزهها خوب نیست، اما دلیل مشخصی ارائه نشد. رفتار ناپختهای بود که حتی همکارانشان هم سعی میکردند پایان بدهند. در پایان پرسیدند چرا برای مصاحبه آمدهام و چه دلیلی دارم که فکر میکنم ارزش حقوق در حد تقاضایم است. خوشبختانه مصاحبه به پایان رسید. به باور من، اگر به دنبال محیطی حرفهای هستید، برای این شرکت تصمیم به حضور در مصاحبه نگیرید. درآمد شرکت هم بر مبنای سیستم VAS است، و این نکته را مدنظر داشته باشید. نکتههایی که برایشان اهمیت داشتند؛ تا چه حد مرئوسپذیر هستید.
در یک مصاحبه برای وکیل و مشاور حقوقی شرکت پرهام، پس از اینکه رزومهام را در سایتی به نام ایران تلنت میدیدم، تماس گرفتند و گفتند همین امروز بیا برای مصاحبه. در نهایت سه ساعته هماهنگی انجام شد و من همراه با دو نفر دیگر به اتاق رفتیم که مشخص نبود هرکدام چه سمت و مسئولیتی دارند. آنها در جلسه سوالاتی پرسیدند که هیچ ارتباطی به تخصص من نداشت و اصولا سوالات حقوقی نبود؛ به جای آن با سوالاتی روبرو شدم که در مصاحبههای معمول نمیدیدم. به عنوان نمونه پرسیدند اگر بفهمید وکیل دیگری هم هست که همین کار شما را انجام میدهد و حقوق بیشتری میگیرد، ترجیح شما چیست؟ یا چه چیزهایی در محیط کار اذیبتان میکند و با چه مشکلاتی روبرو هستید؟ چنین سوالاتی تصویری ناخوشایند از محیط کار در ذهنم ایجاد کرد و باعث شد نسبت به ادامهی گفتگو دچار بیعلاقگی شوم. با وجود این مدتهاست که آنها استخدام نمیکنند و آگهیشان همچنان فعال است و بهطور مرتب بهروز میشود. به وضوح مشخص نبود که از آنها چه چیزی انتظار دارند.
در مصاحبه برای نقش مالک محصول، معمولا از سوابق تحصیلی و کاریام پرسیدند و برخی سوالات کلی مطرح شد مانند نظر من درباره دو نرخی بودن قیمت بنزین یا مقدار درآمد سالانه همراه اول و اینکه کدام شرکت ارزشش بیشتر است، همراه اول یا ایرانسل. انتظار داشتم که مصاحبه به صورت تخصصی و حرفهای پیش برود.
با این شرکت از طریق رویداد استخدامی دانشگاه آشنا شدم و پس از ارسال رزومهام برایشان، در گفتگوی کوتاهی که داشتیم دعوت به مصاحبه شدم. تجربهام از مصاحبه Product Manager بود.
شرکت پرهام تجربهای بود که با وجود انتظار طولانی تا ورود منابع انسانی به جلسه، ناگفتههای زیادی داشت. مصاحبه از ساعت ۱۰ آغاز شد و من تا تقریبا ۱۱ منتظر ماندم تا منابع انسانی شرکت به من رسیدگی کند و فرم مربوطه را بدهد تا پر کنم. سپس وارد جلسهای شدیم که سه نفر حضور داشتند: مسئول منابع انسانی، مدیر بازاریابی و مدیر توسعه کسبوکار شرکت. در آن جلسه از من سوالات فردی و تحصیلی پرسیدند و پس از آن سوالهایی درباره حوزه کاری شرکت در زمینه وس پرسیدند تا با تواناییها و دیدگاه من آشنا شوند. چند سؤال هم مطرح شد تا سطح تحلیل و توان تخمینی من را بسنجند؛ برای نمونه از من پرسیدند تخمین تعداد افراد ثروتمند در ایران با دارایی بالای ۶۰۰ میلیارد تومان چقدر است یا ارزش برند کاله چقدر برآورد میشود. همچنین درباره سوابق کاری قبلیم، هدفها و مسیر شغلی که برای خودم تصور میکنم سوال شد و در پایان درباره نحوه پرداخت و شرایط کاری صحبت کردیم. در نهایت منابع انسانی توضیح دادند که اگر برای فرصت شغلی انتخاب نشوم، نتیجه نهایی به من اطلاع داده میشود اما تا سه ماه از پیگیری خبری نشده بود. به خودم یادآوری کردم که باید برای مواجهه با سوالات مصاحبهای معمول که از طرف یک مصاحبهگر معمولی مطرح میشود آماده باشم. ویژگیهای مدنظرشان بیشتر از هر چیز این بود که میخواستند با القای این که خیلی حرفهای هستند، فضای مصاحبه را به شکل تهاجمیتر پیش ببرند تا از واکنش من بهرهمند شوند و در پاسخها هم من با کنش نسبتا صریح و مستقیم جواب دادم تا آنها هم واکنشهای بیشتری از خود نشان بدهند.
بعد از تکمیل فرم استخدامی که اطلاعات کلی و هویتی را دربر میگرفت، به دفتر مدیرعامل دعوت شدم و با ایشان مصاحبه کردم. برخورد صمیمی و گرم بود و نسبت به من با احترام رفتار شد. در این جلسه سوالات تخصصی مطرح نشدند و بیشتر جنبههای اخلاقی و رفتاری مد نظر بود. مدیرعامل باور داشت اگر فردی از نظر رفتاری پذیرشپذیر باشد و از سطح توان ذهنی مناسبی برخوردار باشد، با کمی تجربه و گذراندن دورههای تخصصی حین کار میتواند به عضوی از تیم تبدیل شود. دانش بالای مديرعامل و برخورد محترمانهاش از نکاتی بود که بیش از همه جلب توجه میکرد. به تجربه من توصیه میکنم اگر فردی صادق، منطقی و آرام استید، به این شرکت مراجعه کنید؛ محیط آن آرام است و به دلیل تعداد کم پرسنل، افراد میتوانند چندوظیفهای کار کنند و از این بابت انتظار میرود. دنبال پست و مقام نباید باشید چون سلسلهمراتب بهصورت سنتی وجود ندارد. رفتار مدنظرشان از همه چیز برایشان اهمیت دارد. تصمیمگیریها متمرکز است اما فضای لازم برای درخشش و بروز استعدادها فراهم است و مدیرعامل به این نگاهها بها میدهد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشتند عبارت بودند از: ادب متانت منطق خلاقیت
برای من کار خیلی باحوصلهای نبود اما به هر حال تجربهام را بازگو میکنم تا روشن باشد چگونه پیش رفت. در ابتدا فرم استخدام را پر کردم و سپس مصاحبه فنی آغاز شد. واقعا متأسف بود که به دلیل هماهنگی پایین شرکت، پس از دو ساعت انتظار مدیر انفورماتیک حاضر نشد و من مجبور شدم جلسه را ترک کنم؛ تماس بعدی گرفتند و دوباره هماهنگ شد برای روز بعد، اما همان روز دوم نیز به مدت سی دقیقه بدون توضیح معطل شدم. مرحله فنی به خاطر سطح بیش از حد انتظار یا احتمال بیشازحد صلاحیت رد شد. به طرز عجیبی خود آنان هم دقیق نمیدانستند که دنبال چه سطحی هستند و چه حدی برایشان مطلوب است. در جلسه فنی هیچ پرسشی مطرح نشد زیرا مدیر مربوطه مدیر انفورماتیک یک شرکت غیر نرمافزاری است و دانشی در رابطه با نرمافزار ندارد. پاسخ مصاحبه را هم ارائه نکردند و با پیگیری خودم فهمیدم که رد شدم. با توجه به این که آگهی دوباره تمدید شد، به نظر میرسد تکلیف روشن نیست چون این شرکت نرمافزاری نیست و سطح علمی پایینی دارد و حتی برای تازهکارها هم مناسب به نظر نمیرسد تا به عنوان تجربهای در رزومه ثبت شود. اولویت استخدامیشان بسیار کم بود و به همنفعی صرفا به داشتن شغل میانگارند. ویژگیهای مهمشان هم بیشتر این بود که مدیر انفورماتیک را با سطح دانشتان نترسانند.
برای این تجربه، بار نخست تماس گرفتند و گفتند در روز شنبه با معاون منابع انسانی جلسه داریم و من با پاسخ مثبت قبول کردم؛ قرار شد زمان دقیق را همان روز اعلام کنند. اما هر چه منتظر ماندم خبری نشد و حدود سه هفته بعد دوباره زنگ زدند و این بار زمان دقیق ده و نیم صبح را تأیید کردند. من رأس ساعت ۱۰:۲۰ صبح به شرکت رسیدم و پس از پر کردن فرم طولانی سه صفحهای که در آن حتی شغل مادرم هم پرسیده شده بود، حدود دو ساعت تا نیمه روز کنار دیوار و روی یک نیمکت منتظر ماندم اما باز هم مصاحبهای انجام نشد. دو بار به مسئولان اداریشان گفتم اگر مشکلی هست، بگویند تا من بروم و آنها اصرار کردند که بیشتر بمانم. سرانجام در ساعت ۱۲ و ۳۵ دقیقه یک خانم آمد و به نمایندگی از معاون منابع انسانی عذرخواهی کرد و گفت جلسهی مصاحبه قبلی ایشان طول کشیده و دوباره تماس میگیرند تا جلسهای دیگر هماهنگ شود. من لبخند زدم و با حالتی تأسفبار از آنجا رفتم. برایم عجیب بود که معاون سرمایههای انسانیشان، که قرار بود در جایگاه مدیریتی همکار من باشد، بدون عذرخواهی برخورد میکند و اینکه با افراد سطح پایینتر چنین رفتاری دارند. به هر حال تجربهای بسیار ناامیدکننده و توهینآمیز بود و به هیچکس توصیه نمیکنم که به این سازمان وارد شود. اصلا پیشنهادی ندارم که برایشان وقت بگذارید.
درکل رفتار بعضی از تیمهای استخدامی زیرسوال است و من از این تجربه انتظار حرفهایتری داشتم. برخورد اولیه با من خیلی سادهانگارانه بود: تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه وقتی تعیین میکنیم، گفتم باشه. بعد گفتند فردا ساعت دو خوب است؛ من هم قبول کردم و در پیامک همان زمان را تأیید کردند. اما همان روز، پیام آمد که هستی؟ من گفتم که بهتر است برنامهریزی دقیقتر باشد و نسخه سایت و ایمیل و لینک میتینگ هم از قبل فرستاده شود تا پروسه منظمتر باشد. از طرف مقابل کمی بیاحترامی احساس کردم و توضیح دادم که سیستم فعلی دیجیتال مارکترها به این بینظمیها عادت کرده و بهخاطر فشارها و کمبود بودجه، ارتباطات گاهی ناهموار است. همچنان که با هم صحبت میکردیم، دیدم شخص مقابل سیستم اسکایپ را روشن کرده اما مکالمه بهطور ناگهانی قطع شد و دیگر نتوانستیم ادامه بدهیم. آن طرف مقابل هم نمیدانست چه بگوید و من هم در حالت سردرگمی بودم. به نظر میرسید که تنها سوالهای سطحی میپرسیدند و هیچ توضیح یا تمهید خاصی ارائه نمیشد. در نهایت فرصت را از دست دادم و احساس کردم که این افراد با وجود بحران کووید، بودجه و حس اینگونه تیمها آسیبپذیر است و ممکن است استانداردهای لازم را رعایت نکنند. نتیجه این تجربه به نظرم نشانهای بود از این که خودروهای استارتاپی در بحران کرونا شاید بهطور واقعی ارزیابی نشوند و همچنان منابع و زمان من تلف میشود. امیدوارم در آینده کرونا به پایان برسد تا واقعیت عملکرد بعضی از استارتاپها مشخصتر شود.
برای من تجربه استخدام در این شرکت به شکل خیلی خوب و بدون استرس بود. خیلی زود با من تماس گرفتند و بعد از ارسال رزومه، برای هماهنگی مصاحبه دو تاریخ و زمان پیشنهادی ارائه شد و امکان پیشنهاد دیگری هم وجود داشت. جلسه اول با سرپرست تیم برگزار شد و درباره سوابق کاریام سوال شد؛ توضیحاتم را به شکل کامل ارائه دادم و فضای گفتوگو نسبتا دوستانه بود. سپس مسئول منابع انسانی مراجعه کرد تا درباره شرکت و عملکردش توضیح بدهد. در جلسه دوم با مدیر فنی، فضایی صمیمی حاکم بود و یک بازنگری تحلیلی از سوابق من و آینده مسیر حرفهایام ارائه شد؛ در مورد تکنولوژیهای روز هم صحبت کردیم. پس از آن دوباره با همکاران منابع انسانی جلسه داشتم تا برآوردهای حقوقی را بشنوم و نظر من را بپرسم. قرار شد پس از جمعبندی، پیشنهاد نهایی ارسال شود. جو همهجا آرام و مهربان بود و امروز اولین روز کاری من در این شرکت است.
در ابتدای مصاحبه فرمهایی داده بودند که تمام رزومهام را دوباره در آنها وارد کنم و پس از آن سه دور آزمون واحد از واحد منابع انسانی درخواست شد که کامل کنم؛ بیش از چهل دقیقه طول کشید. بعضی سوالات بیربط بود مثل اینکه هفته قبل سردرد داشتید یا نه و غیره. پرینتر به لپتاپ وصل نمیشد و چهارساعته معطل بودم تا کسی که نمیدانم سمتشان چیست مشکل را حل کند؛ هر قدر هم همکارشان گفت لطفا این را بررسی کنید، توجهی نمیشد و فقط با دست خودشان رفتار میکردند. واقعا بینظم به نظر میرسیدند. مصاحبه هم حدود چهل تا پنجاه دقیقه طول کشید و سوال فنی خاصی مطرح نشد. مدیر منابع انسانی با لطافت رفتار میکرد اما مدیر فناوری رفتاری نسبتا نامطلوب داشت؛ به دیوار خیره بود، دستها و پاها را تکان میداد و مدام به گوشی خود چشم میدوخت. راستش اگر خودم رزومهام را ارسال نکرده بودم معلوم نبود رفتارشان چگونه بود. آنها خودشان هم سوال میپرسیدند و وقتی داشتم توضیح میدادم، خیلی وسط حرفم میپریدند. اصرار زیادی داشتند نشان بدهند اینجا فقط ایشان رئیسی است و هیچ کس دیگری حق حرف زدن ندارد. به عنوان نمونه میگفتند باید شش صبح اینجا حاضر باشی و یا تا هر زمان که کار ادامه دارد بمانید؛ مدیریتی که به نظر میرسید پادگانی است. همه دنبال نیرویی بودند که طولانیمدت بماند و ایشان هم در همان اول میگفتند دو سال دیگر که بروید، کلی کار یاد میگیرید؛ اگر من کار را دوست ندارم یا انجام نمیدهم، اینجا چنین کارهایی وجود ندارد. احساس من این بود که نیروها همواره باید سکوت و چشمبهراه باشند و به حرفها پاسخ ندهند. تعادل بین کار و زندگی در این شرکت ارزش چندانی ندارد؛ کارکنانشان هم تا هفت یا هشت شب میماندند و احساس میکردم اضافهکاری اجباری است. به طور کلی توصیه نمیکنم.
در تجربهام از این شرکت حس بدی نسبت به فضای مصاحبه داشتم و به این نتیجه رسیدم که باید از رفتن به آنجا اجتناب کنم. در مصاحبه با مدیر منابع انسانی و یکی از همکاران فعلا شاغل در همان بخش، حال و هوای سنگین و برخوردی پایینبهبالا تجربه کردم. مدیر منابع انسانی نگاه تحقیرآمیزی داشت و همکاران تحت امرش رفتارشان به گونهای بود که تحمل حضور آنها در اطرافشان سخت میکرد. روزی که برای استخدام رفتم، افراد زیادی برای تسویهحساب و پایان همکاری آمده بودند، اما آنجا به من گفتند برای استخدام باید ضمانت و سفته ارائه دهم. در مرحله دوم آزمون، کارمندی با سمت آقا مسئول تستهای اکسل و حضور و غیاب رفتار توهینآمیز داشت و با وجود اینکه میدانست مشکل از سیستم قدیمیشان است، به جای پذیرش واقعیت، تقصیر را به من نسبت میداد و رفتار با من به گونهای بود که حس میکردم از سطح تحصیلات و شعور بالایی برخوردارند در حالی که به نظر من سطح سواد و رفتارشان بسیار پایین بود. به طور کلی پیشنهاد میکنم برای حفظ عزت نفس و احترام خودتان، یا دستکم بررسی دقیق فضای کار قبل از تصمیمگیری، از رفتن به این شرکت صرفنظر کنید؛ ممکن است پشیمان شوید.
شرکت حلوای عقاب برای من تجربهایواره بود. مصاحبه برای کارشناس بازاریابی و تحقیقات بازار خیلی سخت آغاز شد؛ ابتدا تماس تلفنی گرفتند و از من خواستند طرحی برایشان آماده کنم تا در مصاحبه حضوری که فقط دو ساعت بعد از تماس بود، به همراه ببرم. طول نکشید شمار معطلی زیاد تا مسئول منابع انسانی به همراه تیم به جلسه برسند. سه نفر در اتاق حضور داشتند و به طور مداوم با گوشیهایشان صحبت میکردند، تلفن میرفت و افراد با سرعت از کنار هم رد میشدند. در حدود هشتاد درصد سوالها را پاسخ دادم اما گفتند تجربه ندارم و اگر بخواهم چیزی یاد بگیرم و پیشرفت کنم، اینجا جای خوبی برای آن است اما نه برای من. به طور صریح نگفتند چه، اما برداشت من این بود که نه برای ماست. حتی تماس من را هم نگرفتند و دلیل رد شدن را توضیح ندادند. با وجود اینکه رشته و سابقه کارم مرتبط بود و زبان انگلیسی هم بلد بودم، وقت من فقط تلف شد.
نسبت به تجربهای که داشتم، میخواهم بگویم در مصاحبه کیفیت شرکت حلوای عقاب با فرمهای زیادی رو به رو شدم و پاسخدهیهای اولیه چندان امیدوار کننده نبود. در حین جلسه، سوالات تخصصی مطرح شد اما به نظر من شیوه بیان و آمادگی کافی نبود و انتظار داشتم که به من بگویند آماده باشم. پس از مصاحبه هم خبری از خبر نهایی نشد و وقتی تماس نگرفتند، خودم پیگیر شدم تا دلیل رد شدن را بدانم، اما پاسخی دریافت نکردم. به طور کلی احساس کردم شرکتهای ایرانی اغلب به تجربیات یک نفر با سابقه اماکته کمتری، به جای توجه به تجربه طولانی افراد، نگاه میکنند و این نکته ناخوشایند بود.
در مصاحبه طولانی و خستهکنندهای شرکت کردم که نزدیک پنج ساعت طول کشید؛ دو ساعت با کارشناس شبکه و زیرساخت، دو ساعت با کارشناس منابع انسانی، یک ساعت هم با رئیس منابع انسانی گذشت و پرکردن فرم و دو آزمون روانشناسی هم اضافه شد. سوالها آنقدر متنوع بودند که به نظر میآمدند هدفشان یافتن ایراد باشد و کمتر به صلاحیتها و تواناییهای من در کار تیمی یا محیط کار توجه میشود. به عقیدهام، پروسهی مصاحبه و سابقههای مرتبط بهطور کلی در اولویت نیستند و بیشتر نگاه شخصی کارفرما مد نظر قرار میگیرد. اگر دقیق نگاه کنید، هر دو ماه فرصتهای استخدامی در ایران را میتوانید از طریق اعلانات ببینید و خودتان قضاوت کنید.
به نظر میرسید آگهی شغلی، کارمند اداری را درخواست کرده، اما در جلسه فهمیدم که منظورشان مسئول دفتر است. پس از مصاحبه با کارشناس منابع انسانی تأیید شدم و گفتند باید تست شخصیت بدهم. من گفتم تمایلی به تبدیل شدن به مسئول دفتر ندارم و با توجه به اینکه آگهی با عنوان کارمند اداری منتشر شده بود، درخواست تغییر عنوان دادم.
بعد از اینکه فرمهای منابع انسانی را پر کردم، مستقیما با مدیر مالی مصاحبه کردم. حسی از نگاه از بالا به پایین داشتم و سوالها به شکل مبهم مطرح میشد. در پایان هم گفتند رزومهام کامل بررسی نشده و شاید به اشتباه با من تماس گرفته بودند.
دوست داشتم از روال مصاحبه این شرکت برداشت روشن و منصفانهای ارائه بدهم. روز بعد برای مصاحبه وقتی رسیدم، دوباره صدای تلفن از نوین چرم به همون روز میآمد و ظرف چند ساعت همان فرد یا فرد دیگری برای مصاحبه تماس گرفت. به نظر میرسید هماهنگی بین افراد برقرار نبود و هر کدام جدای از دیگری پیگیر کار بود. وقتی وارد ساختمون کوچیک و سادهحدود خیابان فردوسی شدم، بینظمی را لمس کردم. برخلاف تبلیغات و نمای فروشگاههای لوکس، دفتر مرکزی خیلی معمولی به نظر میآمد. بخش مالی مشخص نبود که چه کسی مسئول چه کاری است. رزومهای که فرستاده بودم، اطلاعات کامل داشت ولی به دستشان نمیرسید. دوباره همان برگههای فرمالیته را پر کردم. در ابتدا آقایی بهصورت شفاهی و در مدت کوتاهی از سابقه کارم سؤال کرد، سپس به اتاق مالی بردند که حدود ده نفر در اطراف کار میکردند. در بخش حقوق دستمزد، پرسشهای فرمالیتهای درباره ثبت سند و چگونگی کنترل حقوق دستمزد مطرح شد و همانجا چند عدد و مبلغ دادند و گفتند وارد اکسل کن. آمادگی لازم برای پرسیدن سوالی در آن لحظه را نداشتند و پاسخ من را هم بعدا کنترل نکردند. هنوز خروج نکرده بودم که ناگهان همانطور که من بیرون بودم، نفر دیگری رفت داخل. از یک کارشناس دیگر خواستند سال خزانهداری را بپرسم و من گفتم سابقهام بیشتر است و این بخش را هم میخواهم کار کنم. خداحافظ.
تجربهام در مصاحبه جونیور لینوکس برای شرکت آژانس بازاریابی نوین با وجود انتظارهای قبلی، کمی متفاوت از چیزی شد که تصور میکردم. به طور کلی مصاحبه منابع انسانی بهتر از آنچه فکر میکردم پیش رفت و مطابق انتظارم بود، اما رفتار مدیر یکی از بخشها به دلیل مشکلاتی که با یکی از آشنایان من در گذشته وجود داشت، روند کار را به طور کامل دستخوش تغییر کرد. در نهایت روند مصاحبه به کلی دستخوش تغییر نشد، اما نتیجهاش نسبت به آنچه انتظار داشتم، کمی نامعلوم به نظر رسید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.