بهطور خلاصه از کار در ویستا سامانه آسا تجربهای داشتم که هم جنبههای مثبت داشت و هم نکتههای منفیای که ترجیح میدهم با احتیاط بازگو کنم. اول صبحها باید در شرکت حضور میافتادم و برای حقوق، مقدار دقیق را به تومان محاسبه میکردند؛ حقوق سه ماه بهطور مساوی تقسیم میشد و بیمه هر ماه واریز میشد. برخلاف تصور، بخشی از مبلغ بهعنوان کارانه در نظر گرفته میشد که تعریف دقیق آن با حقوق مطابقت ندارد و از اینرو توضیح مشخصی دربارهی نحوهی محاسبه ارائه نمیشد. بیمهی تکمیلی وجود داشت، اما نگرانیهایی دربارهی کیفیت انتخاب شرکت بیمه و احتمال سو استفاده مطرح بود. اتاق استراحت بهعنوان فضای آرامش معرفی میشد، اما بهقول همکاران، کارکرد ایمنیش زیر سؤال بود و استفادهی بیش از حد از آن به مشکلاتی منجر میشد. اتاق بازی هم وجود داشت، اما با محدودیت زمانی که در نظر گرفته میشد احتمالا نتیجهبخش نبود. اخلاق و رفتار در محیط کار گاهی بهسمت گشادهگوییهای شخصی میرفت؛ از نظر برخی همکاران، برخورد با همکاران مرد و زن بهنوعی مناسب بود و گاهی امکان تعامل غیرکاری وجود داشت. منابع انسانی گاهی خوب و کارآمد جلوه میکرد اما با توجه به اینکه کادر جدید غالبا جوان بودند، مدیریت برخورد حرفهای بعضا کمبودهایی داشت. تیم روانشناسی شرکت هم فعال بود و گاهی مطالب مفیدی منتشر میکرد که در حقوقم تأثیرگذار نبود. یک وعده میوه ارائه میشد و برای تغذیه، مبلغی برای خرید ناهار یا استفاده برای پارکینگ و لوازم جانبی اختصاص داده میشد. صبحانه اگر قبل از ساعت هشت و سی دقیقه حضور داشتم، فراهم میشد و در لابی کافه کوچکی وجود داشت که باید برای نوشیدن قهوه لیوان را با خود میبردم. به مناسبتهای تعطیلات، بستههای آجیل کوچکی داده میشد که کمتر از یک کیلو وزن داشت. اضافهکاری معمول نبود مگر اینکه تیم لید درخواست تأیید میداد. گزارشهای لاگ در جیرا تأثیر مستقیم بر حقوق داشتند که برخی اظهار میکردند اینطور نیست؛ اما در عمل تاثیر داشت. بودجهی آموزشی وجود داشت اما محدود بود و بهطور معمول با وضعیت حقوق همسو نبود. برای ترک کار و گواهی حسن انجام کار ارائه میشد و در صورت تمایل به مهاجرت تحصیلی، مدت همکاری طولانی میتوانست نامهی جابآفر کمک کند تا مدارک سفارت تکمیل شود. رعایت بهداشت و شیوهی پوشش هم ارزیابی میشدند و روی حقوق اثر داشتند. برای آیندهنگری و بازنشستگی، شرکت در مقایسه با جنبههای تجربهیارانه، گزینهی خوب بود اما برای گرفتن تجربهی تازه چندان مطلوب نبود. اغلب شرکتها بهسرعت از تکنولوژیهای نوین استفاده نمیکردند و بهآرامی به سمت فناوریهای جدید حرکت میکردند تا بقیه هم بتوانند به آن برسند. اگر قصد کارکردن در آسا را دارید، باید صبور باشید؛ با وجود پراکتیسهای ناکارآمد، تیم لیدها گاهی بیسواد بهنظر میرسیدند و یافتن راهی برای تأثیرگذاری و یاد دادن به آنها کار دشواری بود. اما انصافا بقیهی تیمها و دوستان همکاران، افراد خوبی بودند و کار را بهطور کلی تجربهی خوشایندی میکرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بهراستی محیط کاریمون خیلی نامنظم بود و در نتیجه احساس بیاعتمادی و ناامیدی داشتم. تجربهم این بود که در شرکت ویستا سامانه آسا با واژهها و رفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم و بسیاری از استانداردهای کار تیمی و منابع انسانی به چشم نمیخورد. اولا فضا و رفتارهای نامناسبی وجود داشت که بهنوعی حقوق کارکنان هم رعایت نمیشد و فشارهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای رفتاری به چشم میخورد. مسئله این بود که ارتباطات داخلی به نحوی بود که به نظر نمیآمد حمایت لازم از تیم وجود دارد و مدیران هم حمایت واقعی نمیکردند. در نتیجه آرامش کاری کم بود و محیط برای انجام وظایف استاندارد مناسب نبود. ثانیا رویکردهای مدیریتی ناکارآمد و برخی از شیوههای انگیزشی غیرواقعی باعث اتلاف وقت شد. بهطور مشخص، برنامهریزی کافی و ساختارهای روشن برای کارها وجود نداشت و اغلب پروژهها با تاخیر یا عدم وضوح requisitos مواجه میشدند. در نهایت، نتیجهای که از این تجربه گرفتم این بود که فضای کار، در مجموع بهسلامت حرفهای من لطمه زد و احساس کردم زمان و انرژیام خیلی هدر میرود. با این وجود، نکتههای مثبت هم وجود داشت که من از آنها برای بهبود آینده استفاده کردم، مثل یادگیری مدیریت زمان و درخواست روشنتر برای انتظارها و پشتیبانیهای لازم از تیم.
وقتی صحبت از آسا به میان میآید، یک تصویر پیچیده در ذهنم باقی میماند از مکانی که در نگاه من نه تنها حرفهای نیست بلکه پر از حاشیههای غیرمنصفانه است. به خاطر تجربهام، میخواهم صریح و روشن حرف بزنم و گاردهای رایج را کم کنم تا واقعیت ملموس برای دیگران هم روشن شود. در این شرکت، به نظر میرسید انتظارات از کارکنان فراتر از توان آدم باشد و برخوردها اغلب سطحی و غیرقابلقبول بود. فضای کار گاهی به نظر میرسید که بیشتر صرف نمایش و ظاهرسازی میشود تا بهرهوری واقعی. در بخش منابع انسانی، با وجود ادعاهای حرفهای، کمترین توجه به همدلی و رعایت شأن همکاران دیده میشد و رفتار برخی همکاران به گونهای بود که احترام متقابل نادیده گرفته میشد. از دید من، واحد مالی هم به جای کارکردن برای بهبود نتیجهها، بیشتر به شکل کلیشهای و با نگاهی سطحی به امور نگاه میکرد و گاه تصور میکردند کارمند بانک هستند نه تیمی برای بهبود فرآیندها. در واحد ارزیابی و اسکرام مسترها، جو غالبا به نظر جاسوسی میآمد و شنیدههای معمولی به سرعت به همه منتقل میشد؛ این فضا احساس امنیت شغلی را کم میکرد. لیدهای تیمها نیز اغلب تجربه کافی نداشتند و کارها به شکل غیرسازمانیافته انجام میشد، به طوری که از نظر من این تیمها فاقد توان پیشبرد پروژهها بودند. برخلاف انتظار، زمانبندی و تعهد برای اضافهکاری واقعا وجود داشت اما انعطاف لازم برای مدیریت زمان کارکنان کمتر بود. در واحد عملیات هم تنشزا بود و برخی از بخشها بیش از اندازه در محوطه رفتوآمد داشتند تا کار اصلی پروژهها. تیم گرافیک اما از نظر من پتانسیل بالایی داشت و میتوانست به خوبی کارهای بصری را پیش ببرد. با این وجود، برخی از واحدها به جای تمرکز بر استخراج نیازهای واقعی کسبوکار و تبدیل آن به استراتژی، بیش از اندازه به کارهای سطحی مشغول بودند. مصاحبهها گاهی به نظر میرسید که برای ارزیابی دقیق طراحی نشدهاند و در عمل بسیاری از سوالات فرعی و بهظاهر مرتبط مطرح میشد که پاسخ آنها به آسانی داده میشد اما در عمل ارزشی برای تصمیمگیری نداشت. پس از ورود به شرکت، فهمیدم که برخی مفاهیم پایه مانند گیت را به صورت ابتدایی کارآزموده میبرند، اما در عمل درک کامل و اجرایی از فرآیندها وجود ندارد. نمیتوانم با قطعیت بگویم که همه چیز نادرست است، اما به عنوان تجربهای که پنج سال طول کشید، متوجه شدم که رفت و آمد و فرهنگ شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و روابط وابسته است تا به کار و نتیجه. به نظر من، شرکت به جای تمرکز روی بهبود فرایندها و ایجاد ارزش واقعی برای مشتریان، به دنبال تبلیغ و ظاهرسازی بود و از نظر من این رویکرد به محیط کار لطمه میزد. در نهایت، اوایل کار با اشتیاق وارد شدم اما با دیدن برخی رفتارها و سیاستهای داخلی، انگیزه و اشتیاقم نسبت به ادامه کار کاهش یافت. از آنجا که به دنبال جایگاهی مناسب گشتم، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و افرادی را که واقعا به توانمندیهایم نیاز داشتند معرفی کنم به جای دیگری که به رشد من کمک کند.
در مدت همکاریام با این مجموعه، با مدیریتی بااخلاق و محیطی دوستانه و گرم روبرو شدم. آنچه در برخی نظرات مطرح میشود، با تجربه من تفاوت قابل ملاحظهای دارد و به نظرم نادیده گرفتن زحمات این تیم پرتلاش بیانصاف است.
در شرکت پرداخت اول کیش (جیرینگ) تجربه فنی من از چند سال پیش معلوم بود که بودن یا نبودن مسئلهایه که به وضوح مشخص بود چه اتفاقی خواهد افتاد. اونایی که آدمهای زرنگ بودن، به سمت خروج رفتن و باقیماندهها ضررش رو بیشتر حس میکردن. من هم دیدم که کسانی که موندن، نتیجهی منفی این تصمیم رو بهخصوص برای آینده شرکت و تیم احساس میکنن.
با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن، افرادی که محیط ناواکو رو فشل بی مقدار و پرحاشیه می دونن ولی نمی دونم چرا هستن و خودشون دارن خرابکاری و دزدی بیشتری می کنند ! کثافت کاری و فساد بطور عیان انجام می شه
شرکت پرداخت الکترونیک پاسارگاد را تجربه کردم، اما محیط مالیش با وجود مزیتهای گسترده، پر از مشکلات مدیریتی و عدم کفایت بود. همکاران رده بالای بخش مالی ظاهر متفاوتی از چیزی که انتظار میرفت نشان میدادند؛ مدیران رده بالا گاهی به جای تمرکز روی اصول حرفهای، به تبلیغات از خود و جاهطلبی بیش از حد میپرداختند و این رفتارها بر کار تیم اثر منفی میگذاشت. یکی از مدیران مالی هم بیش از حد به حواشی میپرداخت و به نظر نمیرسید که به اندازه کافی تخصص و تجربه لازم را داشته باشد؛ به رغم تحصیلات نسبتا پایین، به دلیل نفوذ و پارتیبازی در پست مدیر مالی نشسته بود. وظیفه اصلی مدیر مالی همواره بستن حسابهاست اما روند کار به درستی پیش نمیرفت و گاهی مجبور میشدیم برخی نکات را برای حسابرس توضیح دهیم تا حسابها روشن بماند. اگرچه از سطح فردی انتظار میرود که با کوشش و تجربه، کار را بهبود بدهد، به نظر میرسید که فاصله زیادی تا این هدف وجود دارد و با وجود نیروهای متخصص، محیطی سمی و ناکارآمد باقی مانده بود. امیدوارم در آینده با افزایش شایستهسالاری و کاهش صرفا پارتیبازی، فضای کار بهتری برای تیم مالی فراهم شود.
انسانی بر قله خرد ایستاده است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرد ... سیاست تفرقه بنداز و پادشاهی کن در منشور سیمین توسط مدیر عامل پیاده میشد اما جناب آقای نو..ری هم سیاست زیرآب زنی خودش را داشت ایشون به واسطه ضعف فنی که داشت که در کامنت های دیگه هم اشاره شده که به ممد باگ و ممد اکسپشن معروف بودن هر جا احساس خطر میکردند زیرآب میزدنند حتی مورد داشتیم زیرآب یک نفر را به خاطر اینکه تایم نهار با ایشون نمیرفت و با یکی دیگه از بچه ها که صمیمی تر بود و میرفت و آقای نو..ری با اون شخص دشمنی داشت زده بودن و روز آخر دلیل اینکه زیرآبش زده بود بهش گفته بود هر چند که هر عملی را عکس العملی است، زمین گرد است و نتیجه کارهایمان به خودمان بازمیگردد جناب نو..ری نکته جالب اینجاست که دختر خانم؟/آغا پسر؟ (نوشتن آقا با غ معنی دارد) هر چه آقای نو..ری گذاشته گویا او برداشته و تربیتش ترکیبی از پدر و آقای نو..ری هست شما در منشور یک کارمند بلاتکلیف هستید نمیدانید کارهای واگذاری شده توسط مدیر عامل را انجام دهید یا کارهای دختر خانم/آغا پسر شایسته مدیر عامل و فقط شما در ضررهای وارده به شرکت مقصر هستید نه این بلاتکلیفی بی انتها و تصمیم گیری های عجیب این دو شخص کار کردن در منشور به این صورت است که شما توسط دوربین کنترل میشوید، توسط دختر خانم؟/آغای پسر مدیر عامل کنترل میشوید، توسط خود مدیر عامل کنترل می شوید و کاملا موقع رفتن میتوانید فیلم سینمایی یا سریال خودتان را از شرکت دریافت کنید به کارگردانی گردانندگان منشور سیمین
من از اوایل مرداد تا پایان شهریور همان سال، در دفتر قائممقام مدیرعامل بودم و با فضایی پرالتهاب روبهرو شدم. جایی که حجم کارها به شدت بالا بود، اما نتیجهگیری مطلوب نبود و بهدلیل بیانضباطی در سایر واحدها و ناتوانی در پرداخت بهموقع حقوق و مزایا، انگیزهی همکاران هم کاهش میافتاد. قائممقام مدیرعامل بیشتر به کنترل همهچیز میپرداخت و حتی به کارهای کوچک و بیربط هم ورود میکرد، که این موضوع باعث میشد فرصت کافی برای رفع مشکلات اصلی سازمان باقی نماند. روزهای معمول با جلسات پرشمار مدیران همراه بود که خروجیشان اغلب عبارت از مصوبات بلندپرواز اما بدون اجرای مؤثر بود. در طول روز با حجم زیادی از تماسهای گوناگون روبهرو میشدم و باید همزمان به امور مربوط به صورتجلسات و یادداشتها رسیدگی میکردم، در حالی که نتیجهای ملموس دریافت نمیکردیم. کارها غیر مرتبط با نقش دفتر نیز فراری میبودند؛ از جمله کارهای جانبی مانند هماهنگی اسنپ برای پرسنل یا پیگیری امور مربوط به مجوزها و فروشها و رسیدگی به شکایات مشتریان که هیچکس متولی مشخصی برای آنها نبود. تهیه لیست مساعدهگیران، مدیریت خروج کالاها که باید امضای قائممقام میگرفت، پیگیری دستورپرداختهای مالی، و رسیدگی به مسائل مربوط به فرودگاه یا جوازها همگی بهنوعی با هم تداخل داشتند و هر روز با مشکلات تازهای همراه بود. همچنین با دخالتهای غیرضروری مدیران دیگر، ناتوانی بخش منابع انسانی، اختلاف وظایف و کندی سیستم موجود برای دریافت وسایل اداری از انبار روبهرو شدم؛ بهطوری که مجبور شدم از لوازم شخصیام استفاده کنم و هیچ فضای بایگانی مناسبی برای پروندههای قائممقام وجود نداشت. در نهایت این فشارها به قدری بود که تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم و از آن موقعیت خارج شدم.
بهدست آوردن حقوق بالا تنها مزیت شرکت است و حتی آن هم عادلانه به همه تعلق نمیگیرد؛ باید به خوبی تسلط داشت تا دیده شوی. مدیران واقعا بیرحماند اما اغلب اعضای تیم نسبتا خوب هستند؛ دو سه نفر هم بیکفایتاند که همیشه حضور دارند. محیط کار با همان حال و هوای فضاهای غذاخوری بین شهرهای دورافتاده فرقی ندارد. پرداختیها هم طبق میلشان صورت میگیرد و گاهی در زمانهای مختلف، بدون سازوکار مشخص واریز میشود. اگر یک سال آنجا کار کنید و دقیقا بدانید حقوقتان چقدر است، میشود گفت اتفاقی شگفت است. داستانهای زیادی وجود دارد و خلاصه اگر جای دیگری پیدا نکردید و خیابان بودید، شاید اینجا گزینهای باشد.
در یکی از کامنت ها به Onboarding اشاره شده کاملا به درست مطرح شده اگر اومدی خدمات انفورماتیک Onboarding نداره دنبالش نگرد و حالا تصور کن Kpi هم مثلا دارند البته مثلا ! یکی نیست بگه وقتی آموزشی نیست شاخص کلیدی عملکرد بر مبنای چی هست نیروهای جدید اینجا نابود میشن مگر پررو باشند و از پس قدیمی ها بر بیایی
مدیر عامل جدید این شرکت کلا به تئوری توطئه خیلی علاقمند هست از روزی که اومده کلی از نفرات رو بی دلیل یا بیرون کرد یا سمتشون رو ازشون گرفت حالا هم شایعه شده تعدیل نیروی 30 درصدی میخواد انجام بده واقعا تأسف بار هست
نسبت به بقیه شرکت های ایرانی تجربه خوبی بود ولی همیشه باگ ها و نکات ریز رابط کاربری رو به عنوان باگ تو جیرا میزدمد که باعث میشد به پروژه که مثلا تو سه ماه زدی تا چهار ماه بعدش فقط باگ گیری کنی و ریزه کاری هاشو جمع کنی ، دیگه توان ادامه دادن نداشتم ولی کلا اوکی بود تجربه
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.
در همان روزهای آغازین کار در این شرکت، مدیرعامل شخصا با من مصاحبه کرد و من بهعنوان یک دانشجوی پارهوقت وارد شدم. فضای کار آرام و شیک بود و جو داخلی شرکت نسبتا دوستانه میآمد. با وجود خانوادگی بودن شرکت، هیچکس به خاطر وابستگی یا سمت پایینتر اولویت ندارد و به سادگی میشد به مدیرعامل دسترسی داشت. حدود بیست سال در حوزه C کد زده بودن بهنظر من باعث شد که سطح فنی بالایی بهدست بیاید و شاید همین موضوع باعث شده بود تا خیلی اهل صحبت درباره خودشان باشند. من هم در آن زمان به اندازه سنم، حدود سیوپنج سال، تجربه برنامهنویسی داشتم و از صفر تا صد مسیر را در این شرکت طی کردم. شرکت با مشتریان بزرگ ارتباطی صمیمی داشت و بهخاطر اعتمادبینطرفین، مسیر پیشرفت برای کارمندان روشن بود. به نقل از تجربیات من، کارمندان میتوانند بهراحتی به شرکتهای بزرگتر معرفی شوند و سکوی پرش محسوب میشود؛ بهویژه برای کسانی که دنبال رشد حرفهای هستند. من فکر میکنم طی این پانزده سال، بخش زیادی از توسعه حرفهای خود را مدیون این شرکتم. با این حال بهنظر من نیروها همیشه آیندهنگر نیستند و بسیاری فقط به حقوق میاندیشند. برای فردی که قصد دارد در سه سال به سطحی حرفهای برسد، شرکت قاصدک میتواند یک محیط عالی باشد. در دوره حضور من، خیلی از همکاران بهصورت کارآموز آمدند، یاد گرفتند و بعدا رفتند؛ این موضوع، بهزعم من، انصاف زیادی نیست زیرا شرکت هزینه آموزش را متقبل میشود و از آموزش کارآموزان تعهد میگیرد. با این حال تجربه یادگیری و پوشش دادن پروژههای شرکت واقعا جذاب بود؛ مدیرعامل همواره اهل ایدههای نو بود و از اجرای آنها نیز دریغ نمیکرد. حقوقها معمولا در موعد مقرر و قبل از پایان ماه پرداخت میشدند و این نکته، نکته مثبتی برای سیستم درآمدی شرکت بهحساب میآمد.
در تجربهام از این شرکت احساس کردم که پشتیبانی کار سختی برای ارائه ندارد و فضای کاری هم به طور کلی مطلوب نیست. مدیریتی که در طول هفته در شرکت مستقر است، به شدت دخالت میکند و این دخالتها از کمترین تصمیمگیری تا جلسات غیررسمی را دربر میگیرد. گاهی اختلاف نظرها و بحثهای غیرضروری بین مدیران شکل میگیرد و نتیجهاش تصمیماتیست که پایه و اساس محکمی ندارند و آیندهای مشخص برای شرکت ترسیم نمیکند. ارزش دادن به تخصص کمرنگ است و بیشتر تمایل به تأیید حرفهای مدیران و پذیرش کارها بدون بررسی وجود دارد. روند جذب و خروج نیروها بیشتر به جلسات داخلی و گفتوگوهای پنهانی مربوط میشود و نه به فرایندهای شفاف و عادلانه. حقوق و مزایا با پایهی کم و به شکل غیرواقعی و سلیقهای تعیین میشود. به نیروهای با تجربه یا معلومات بالا معمولا فرصتهای رشد مناسب داده نمیشود و این باعث ناامیدی در تیم میشود. همچنین صفحات نظارتی و ضبط صوتی یا تصویری در نقاط مختلف شرکت گسترش دارد که این موضوع نشان از دیدی شکاک و در برخی مواقع سوءظنآمیز مدیران ارائه میدهد. در نهایت از دید من کار در این شرکت، چون هم عمر و هم توانمندیها را هدر میدهد، گزینهای مناسب نیست.
کارفرمایی را در آغاز کار با تردید دیدم و احساس کردم پروژه روی کاغذ ثبت شد اما تا پایان کار هیچ اقدامی صورت نگرفت. بعد از آن هم پاسخی از طرفشان دریافت نکردم. به دوستان توصیه میکنم احتیاط کنید چرا که ممکن است با کلاهبرداری روبهرو شوید و اگر کسی تجربه مشابهی دارد، برای همکاری در شکایت با من تماس بگیرد.
مدت زمانی که در آریانیک به عنوان پشتیبان فنی کار میکردم با واژههای منفی زیادی همراه بود، اما ترجیح میدهم از زاویهای واقعگرایانه و با بیانی آرامتر بازگو کنم. در اینجا اکثر نیروها تازهکار بودند و قراردادهای کوتاهمدت داشتند که اغلب خیلی زود ترک میکردند و حقوق دریافتیشان نیز به تأخیر میافتاد. مدیرعامل شرکت فردی با رفتاری نامساعد و گفتاری تند بود که از لحاظ فنی تجربهی کافی نشان نمیداد. نتیجه این وضعیت این شد که در فاصله حدود شش ماه، چندین نفر استخدام شدند و تصمیم به ترک گرفتند، و من هم به دلیل عدم پرداخت حقوق نتوانستم ادامه بدهم و در نهایت شرکت را بدون دریافت دستمزد ترک کردم.
من توی تیم دوم که اسکرام ۹:۱۵ برگزار می شد فقط کارکردم و روی پروژه های نقشه محور بودیم ، من تجربه مثبتی داشتم و تیم وایب مثبتی داشت و خیلی دوستانه به هم کمک میکردیم ، جدای از شرکت خود تیم چه دخترا چه پسرا خوب حمایت میکردند از هم دیگه و این به نظرم بژرگترین نکته مثبتش بود
بنده مدت کوتاهی در این شرکت مشغول به کار بودم و توی این مدت تجربه خوبی رو داشتم. محیط صمیمی، رفتار حرفه ای مدیر واحد، پرداخت به موقع تسویه، برخورد مناسب موقع قطع همکاری و... از مزایای این شرکت محسوب می شود. همیشه همه شرکت ها ایده آل نیستند و البته معایبی هم وجود داره. ولی در کل تجربه خوبی برای من باقی گذاشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.