در حال حاضر ناواکو شده سرای *****! یک مشت ***** از دوستان مدیر عامل ناواکو و مدیریت بانک مسکن مثلا به عنوان مشاور وارد شرکت شده که پر از غرور و تکبر هستن و دارن حقوق مفت آنچنانی می گیرن به اضافه حقوق بازنشتگی و کارهای متفرقه دیگر مثل بنگاه معاملات املاک در بیرون در حالیکه هزاران جوان مستعد و جویای کار تو این مملکت دارن بیکار می گردند .... این حضرات صبح ساعت 10 یا 11 میان و فقط دستور میدن و چون فنی چیزی بارشون نیست و فسیل و از کار افتاده هستن فقط تا غروب با بی ادبی بهانه جویی می کنند. یا به صندلی ها و میزهای کهنه گیر می دن یا از نور محیط شاکی هستند یا اعتراض می کنند چرا چای ما دیر شد .... حکایت رقاصی است که چون رقص بلد نبود می گفت زمین کجه!!! یک نمونه بزرگ و آشکار حیف و میل منابع و سپرده های خلق الله در بانک مسکن که صرف دوست بازی و رانت آقایان می شه و صدای هیچکس هم در نمیاد!! نمی دانم مدیر عامل ناواکو و مدیر بانک مسکن چطور می خوان جواب خدا رو بدن!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سلام تجربه ام رو به صورت کامل مینویسم بعد تصممی بگیرین از تمام کسانیکه میخوان وارد تیم پشتیبانی مشتری بشن خواهش میکنم عمر و وقتتون رو تلف نکنین مدیرای خیلی خیلی بیسواد به لحاظ کاری به حدی که یه ایمیل سازمانی یاد نگرفتن بزنن ادبیات کوچه بازاری هیچ قانونی وجود نداره با وعده وعید انقد اضافه کاری اجباری نگهتون میدارن تا بالا بیارین وقتی بهشون گوشزد میکردیم میگفتن قرار داد همینه که به خاطر همین ادبیات چند ماه یک بار یه لشکر نیرو میرفتن دوباره مجبور یودن نیرو بگیرن و این سیکل همینطوری ادامه پیدا میکرد هیچ تاکید میکنم هیچ پیشرفتی وجود نداره فرقی نداشت شیفت صبح باشی یا شب اگر صبح بودی میگفتن تا شب باش شب بودی در نهایت بی شرمی تماس میگرفتن بیدارت میکردن بیا سر شیفت کجایی؟😐😐😐😐یعنی ما باید به شرکت جواب پس میدادیم که در ساعت غیر کاریمون کجاییم و اگر نزدیک خونه ایم سریع خودمونو برسونیم خونه و کار کنیم😂😂سر تیم ها فقط عقده عقده و اقای ک که معلوم نیست از کدوم گره گورستان اومده هنوز بلد نیست تو جلسه رسمی و کاری حرف بزنه انگار تو قصابی کار کرده یه دختری هم بود شیف شب اسمش یادم نیست فقط دوس داشت بله چشم بشنوه اونم که قهوه ایش میکردن میذاشتن میرفتن خلاصه عمرتون رو هدر ندین در این حد خوبه یه چند ماهی باشین تا کاری پیدا کنین حداقل عین انسان رفتار کنن و چند تا مدیر با لول ادم حسابی داشته باشه که بفهمن ساعت کاری چیه قانون کار چیه برده داری نکنن امیدوارم منابع انسانی شرکت فکری به حال این تیم بکنه گویا خبر نداره مدیراش دارن چه غلطی میکنن که این همه خروج با نارضایتی زیاد داره
مدت کوتاهی در شرکتی کار کردم که نگاه غالبش کالامحور بود و ارزش اصلی را در دیوارها، سیستمها و امکانات ظاهری میدید. نیروی انسانی برایشان اهمیت چندانی نداشت و از همنشینی با مجموعه همکاران ناراضی بودند و اکثر افراد با وجود سابقهای که در شرکت داشتم، از کار جدا میشدند. توافقهای کاری در عمل به روی کاغذ میماند؛ هر ماه با مشکلات و بهانههای تازهای در پرداختها و تعهدات مواجه بودیم. فضا پر از بیاعتمادی و بیانگیزگی بود و این جو منجر به کاهش روحیه تیمی میشد. مدیرعامل به ظاهر فردی مذهبی به نظر میرسید، اما در عمل رفتارها بیشتر جنبهی نمایش داشت تا صداقت واقعی، و به نظر میرسید برای حفظ روابط و جلب پروژههای دولتی چنین رویکردی را پیش میگرفت. این تناقض بین ظاهر و باطن، فضایی سنگین و دوگانه ایجاد کرده بود. در کل، تجربهام از این شرکت خوشایند نبود و بیش از هر چیز به من نشان داد که داشتن تجهیزات و امکانات بدون احترام و ارزشگذاری واقعی برای انسانها هیچ ارزش عملی ندارد.
برای من واقعا تجربهای از این شرکت باقی ماند که نمیتونم فراموشش کنم؛ در برخورد با مدیران احساس ناامنی و بیاحترامی داشتم و از محیط کاری و وضعیت مدیریتی رضایت نداشتم. این جا به گواهی من، هیچ وجههی مثبتی که از مدیران خودشان منتشر میکنند دیده نمیشود و برخوردی که با کارکنان میشود موجب هدر رفتن وقت من شد. به گفتهی همان فردی که پایینتر نوشته بود، مدیر شرکت تا حد یک چوپان سختکوش هم از فهم و شعور برخوردار نیست و واقعا وقت خود را صرف اینجا نکنید.
از روزهای ابتدایی سال نو اینجا کار میکنم و فقط تا دهم هر ماه حقوقم را میگیرم. از کار با تیم رضایت دارم و در عین حال با پیشرفتهای تازهای که در شرکت میبینم، خوشبینم. امیدوارم موفقیتهای روزافزون برای مجموعه بهدست بیاید و مسیر فعلی ادامه پیدا کند.
در این شرکت فضایی با فرهنگ سازمانی بالا حس میشد و همکاران قدیمی با اخلاق بودند. محیط کار خوب بود و پیشنهاد میکنم رزومه ارسال کنید؛ فضای کاری میتواند به پیشبرد کارتان کمک کند. من به دلایلی از شرکت جدا شدم و امیدوارم با ورود شما دوباره همان فضای مثبت برای شرکت برقرار شود.
از همکاری با این مجموعه راضی بودم و از تیم بااخلاص پیام آوا سپاسگزارم. روزگارم با این شرکت پایدار و استوار به پیش رفت و هر روز موفقیتاش را میدیدم. امیدوارم که در طول مسیر به اوجهای بالاتری دست پیدا کند و هر روز بهتر از قبل باشد.
در حال حاضر فاصلهای عمیق با دوران اوج و اعتبار گذشته دارم و مشاهده میکنم که سرمایه اجتماعی و انگیزه در تمامی بخشهای شرکت به شکل ملموسی کاهش یافته است. تصمیمگیریهای اخیر اغلب با شتاب انجام میشود و تحلیل عمیق اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی در پی ندارد که نتیجهاش بروز ناکارآمدی سیستماتیک و تزلزل در همدلی داخلی است. یکی از پیامدهای این تغییرات، استخدام نیروهای تازهکار با حقوق بالا در کنار کارکنان باتجربه با حقوق پایین است. این سیاست نه فقط حس ناعادلانهای میان کارکنان با سابقه ایجاد میکند، بلکه میتواند انگیزه آنها را به شدت پایین بیاورد. نابرابری در پرداختها و ارزیابیها باعث میشود که تجربهشدگان احساس کنند تلاشهایشان بهرغم حقیقت، نادیده گرفته میشود و این زمینهساز بیانگیزگی و کاهش وفاداری سازمان میشود. افزون بر این، چنین تصمیماتی نارضایتی را گسترش میدهد و شکافهای درونی را پررنگتر میکند که در پی آن افت کارایی و احتمال خروج نیروهای کلیدی افزایش مییابد. علاوه بر این، بهکارگیری افراد ناکارآمد یا کمتجربه که بهراحتی قادر به رهبری در شرایط حساس و بحرانی نیستند، هزینههای عملیاتی را بالا میبرد و فشار مضاعفی را به فرایندهای اجرایی وارد میکند. هزینههای همسوکردن نیروهای تازهوارد با واقعیتهای سازمان و نیاز به آموزشهای اضافی، فشار مالی بیشتری را بر شرکت متوجه میکند. برای حفظ ثبات و پویایی سازمان، اصلاحات باید بر پایه دادههای واقعی و تحلیلهای دقیق انجام شود. دستبردن به ساختارهای موفق و تثبیتشده گذشته، به ویژه در شرایطی که بیانگیزگی و نارضایتی در تیمهای باتجربه به وجود آمده، میتواند بحرانهای داخلی بیشتری به دنبال داشته باشد. راهکار کلیدی برای اصلاح واقعی، اجرای نظرسنجی سازمانی جامع و کمی است که شاخصهای کلیدی مثل رضایت شغلی، انگیزه کارکنان و فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی را ارزیابی کند. نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی و راهبردی برای تحولی عمیق باشد و این اقدامات باید شامل کاهش استرس و ارتقای سلامت روان کارکنان و بهبود بهرهوری از طریق بهینهسازی فرآیندها و تصمیمگیریهای راهبردی باشد. اگر تمرکز سازمان بر حفظ نقاط قوت ساختار سابق باشد و اصلاحات را با دادهها و اصول مدیریت جامع انجام دهد، میتواند دوباره جایگاه پیشرو خود را بهدست آورد و اقتدار سابق را بازسازی کند.
اسنپ شاپ تاسیسش با وجود دو تا اجنبی عرب که تبعه آلمان بودند من سال ۹۳ اومدم ایران عاشق چشم و ابروی ما بودن توی عربستان و آلمان پول نبوده اومدن اینجا رو مثلا خیر برسونن بوده و حالا دیگه اون دو نفر نیستن خدا را شکر اما تخم که کاشتن اشتباه بوده کلا سیستم گره خورده حالا شکر خدا دیگه اون دوتا موجود کثیف نیستند و ما موندیم و اسنپی که کلی کارایی داره باید جمعش کنیم که سخته واقعا دو سال فروشگاه باز کردم ۱۲۰ هزار تومان فروختم گل و گیاه
شرکت داده ورزی سداد در ظاهر شرکتی با نام و نشان و معتبر است. اما در واقع مانند سرزمینی گسترده است که هر یک از واحدها حاکمیت مخصوص خود را دارند. شرکتی به واقع عقب مانده. که ظاهرا تولید کننده نرم افزارهای it است در حالی که خود بدترین نرم افزارها را دارد. که کلی باگ دارد. شرکتی فوق العاده لخت که هیچ کاری پیش نمی رود. محیط کاری بسیار نا امن و ناسالم. شرکتی به واقع عقب مانده. بام یکی از مهمترین آپ های آن است که کلی باگ دارد. مراقب حسابهای خود باشید در این شرکت چکهای شما با عدم موجودی پاس میشوند و چکهای موجودی در برگشت میخوردند. واحد منابع انسانی به ظاهر خوب است اما در واقع دروغ گو ترین واحد است
سلام اگر به عنوان سفیر بخوام دوتا برنامه اسنپ و دیجی اکسپرس رو به عنوان کار انتخاب کنم اسنپ خیلی بهتره با دلیل 1.اسنپ نیاز به گرفتن بار نداری و نگران گم شدن نیستی 2.درامد اسنپ از زمانی که میزاری برای دیجیکالا بیشتر هستش 3.استهلاک اسنپ کمتره و میتونی خودت مسیر رو انتخاب و مسیر های سخت و نری ولی دیجی اکسپرس اینجوری نیست 4.تو اسنپ آنقدر بهت توهین نمیشه ولی تو دیجی اکسپرس به این شکل نیست در کل من دو روز رفتم دیجی اکسپرس به صورت تست فهمیدم سگ اسنپ شرف داره به دیجی اکسپرس
در این شرکت جو کارمندی منفی بود و خیلی دلزده شدم ازش. اگر دنبال محیطی با روحیه کهنه و پرتنش هستی، احتمالا استخدام در شماران سیستم میتونه به نتیجه برسونه. شرکت کوچکی با حاشیههای فراوان و گروهی از همکاران همفکر، اما مدیران با روحیه محدود و تلاشهای سطحی برای نظارت. اغلب کارمندها افراد خوبین اما مدیریت به شکل یکنواخت و گاهی کنترلگر عمل میکنه و به چشم مدیرعامل و همسرش نگاه بیشتری میافته. بخش فروش دو مدیر داره که به نظر میرسه تجربه کمی در مدیریت دارن اما در مذاکرات هم تبحر دارن و بازاریابی خوبی انجام میدن. از نظر اخلاقی رفتارها به طرز بچگانهای است و گاهی به زبان بیاحترامی میشنویم. ظاهرا هر سال تعدادی نیرو استخدام میکنن و چند ماه بعد باید رفتن، از آنجا که قراردادها و تعهدات مالی باعث میشه شکایت کمتری انجام بشه. یکی از همکاران قدیمی میگفت که آدمهایی با نیت همسو وجود دارن اما زیرآبزنی هم در کاره. مدیر اصلی عادت داره با دوربین همه را زیر نظر بگیره و حتی در برخی فضاها هم این نظارتها شدید است. بهجز سرویسهای اصلی، فضاهای دیگر مثل توالت هم تحت نظارت است و گاهی عباراتی پشت سر همکاران مطرح میشه. در کل، محیطی پرتنش و پر از حاشیه دارن که میتونه فشار زیادی روی همکاران بگذاره و تمرکز کار رو به هم بزنه. در چنین شرایطی کار به صورت تیمی و همسو میتونه به زحمت بیفته و در نهایت ایجاد فشار و استرس بیشتری میکنه.
من نزدیک به یک دهه است که با این مجموعه همکاری میکنم و با دیدی واقعگرایانه به مسائل نگاه میکنم. خیلی از دیدگاههایی که درباره این شرکت مطرح میکنند، با واقعیت همسو نیستند و گاه حالتی بدبینانه دارد. هر سازمانی با چالشهایی روبهرو است و این مسائل ممکن است سلیقهای به نظر برسد؛ با این حال، در کل این مجموعه نسبت به خیلی از شرکتهای مشابه عملکرد بهتری دارد و با استانداردهای روز مطابقت میکند و با کارکنان همکاری مثبت و پیوستهای دارد.
وقتی به من فرصت کار در محیطی که با شرکت مهنا هممسیر بود، داده شد، احساس هیجان زیادی داشتم. آشنایی با نرمافزارهای GIS و سیستمهای مراکز تماس CRM برای من خیلی جذاب بود و به سرعت توانستم اطلاعات زیادی کسب کنم. توانستم با وجود شرایطی که دارم، برای خودم محیط کاری مناسب بسازم، مخصوصا از آنجا که امکان دورکاری هم وجود داشت و میتونستم حضور فیزیکی را به شکل متناسب با وضعیت خودم تنظیم کنم.
در محیطی آرام و صمیمی کار میکردم که انعطافپذیری بالا داشت و امکان دورکاری هم فراهم بود. از روز اول بیمه به من تعلق گرفت و جلسات روزانه بهصورت منظم برگزار میشد. ارتباطی مستقیم با شرکتهای بزرگ سراسر کشور داشتم که فرصت رشد برای کارکنان فراهم میکرد. تجربهام بهعنوان برنامهنویس در شرکت هرمزان نیروی ایرانیان (مهنا) شکل گرفت.
من تجربهای کاربری دارم که میخواهم با نگاهی عینا اما با زبان تازه و درست بیانش کنم. قرارداد بستهشدن کار با شرکت به شکل یکطرفه است و از نظر من به نفع کارفرما تمام میشود. برای حسن انجام کار باید سفتهای سفید به مبلغ صد میلیون به شرکت بدهید. حقوق با تاخیر پرداخت میشود و کمتر از نرخ بازار است. محیط کار محدود و قدیمی است و به نظر من کیفیت مناسب و مناسبی ندارد. امکانات شرکت خیلی محدود است و بیمه تامین اجتماعی هم به سختی ارائه میشود. اضافهکار هم هست اما پرداخت نمیشود و در نهایت به مسئله جدی تبدیل میشود. امیدوارم با این تجربه برای تصمیمگیری خودم و دیگران مفید باشد
بیتردید، مدیریت و تیم زیرمجموعه شرکت مهنا با نگاه حرفهای و آیندهنگری به رشد و ارتقای توانمندیهای من و همکارانم اهتمام ورزیدهاند و فرصتهای شغلی برای پیشرفت فردی و سازمانی را فراهم میکنند. انجام بهموقع امور بیمهای و رعایت دقیق تعهدات سازمانی، جلوهای از نظم و مسئولیتپذیری نسبت به سرمایه انسانی است که همواره موجب قدردانی من بوده است. امیدوارم با تداوم این مسیر ارزشمند، شرکت مهنا روزبهروز شکوفاتر شود و موفقیتهای بیشتری نصیب همه اعضا گردد. با این حال، توصیه میکنم که هر گونه نقد یا بازخورد سازنده بهصورت حرفهای و با رعایت احترام به همه افراد مطرح شود تا فضای کار مثبت و سازنده باقی بماند.
برای مدت حدود هشت تا نه سال در این مجموعه همکاری دارم و دیدم که برخوردها و نظراتی که خیلیها مطرح میکنند، اغلب با واقعیت فاصله دارد و شاید مقداری بدبینانه باشد. هر سازمانی مشکلات خاص خودش را دارد و اینجا هم با وجود چالشها، به نسبت خیلی از شرکتهای مشابه عملکرد بهتری نشان میدهد و با استانداردهای روز همخوان است. در کنار این مزایا، برخی مسائل وجود دارد که با همکاران تلاش میکنیم تا آنها را بهبود ببخشیم و فضای کاری مطلوبتر بسازیم.
دلم میخواست توضیح بده با وجود اینکه در این شرکت احساس امنیت نکردم، اما اکنون از تجربهام نوشتم تا روشن شود چه بر من گذشته است. وقتی از کندا ایده جدا شدم فهمیدم چقدر فشار روانی تحمل کردهام؛ مدیران کوچکند و با انواع تحقیرها سعی میکردن مانع رشد کارکنان شوند و همین رفتارها موجب میشد حتی حقوق هم بهموقع پرداخت نشود. اضافهکاری به اجبار نگاه داشته میشود اما پاداش یا تشویقی در کار نبود و هر چیز ارزشمند با تحقیر تعریف میشد. خدا را شکر میکنم که از آنجا خارج شدم، چون از نظر دانش مهندسی سطح پایینی داشتند و پروژههای واقعی و کارآمدی وجود نداشت. به همین دلیل تجربه خاصی یاد نگرفتم و بعدها وقتی با شرکتهای دیگر همکاری کردم، نکتههای تازه زیادی به دست آوردم و فهمیدم آنچه در این مجموعه به کارمندها میدادند ظلمی بزرگ بود.
مدت دو سالی است که صنعت ترجمه با ضربههای زیادی روبهرو شده و این وضعیت اثرات منفی زیادی روی کیفیت کار و حجم سفارشها گذاشته است. ورود ابزارهای ترجمه ماشینی بخشی از این مشکلات است و باعث کاهش کیفیت آثار و کاهش تقاضای کار مترجمان حرفهای شده. همچنین پس از حملهای که به ایران صورت گرفت بازار نشر به شدت رکود گرفت و نوسانات ارزی هم تصمیم ناشران برای پذیرش آثار جدید را تحت تاثیر قرار داد؛ چه ترجمه باشد و چه تألیف. اغلب برای حضور در این حوزه یا باید با هزینههای شخصی اثر خود را ثبت و منتشر کرد یا از فرصتهای کمتر پیشنهاد شده استفاده کرد. بهخصوص من افتخار میکردم که با شبکه مترجمین ایران همکاری دارم، ولی با توجه به شرایط اخیر، مقدار سفارشها بهشکل چشمگیری کاهش یافته و این موسسه تصمیم به تعدیل نیرو گرفته تا بتواند هزینههای اجاره دفتر و حقوق کارمندان باقیمانده را بپردازد. در زمانهای خوبی بازار بهقدر کافی پر بود که فرصتهای فراوانی داشتیم و بهراحتی میشد همه سفارشها را بپذیریم، ارزیابی سفارشها تکیه بر سلیقه و تجربه ارزیاب داشت و شاید اصول ارزیابی دقیق اجرایی نمیشد. اما در دو سال اخیر اوضاع مالی ترجمه بهطور چشمگیری سخت شده و سه بار مدیران این موسسه تغییر کردهاند. برای آینده، نباید به ادامه کار در حوزه ترجمه فکر کرد. شبکه مترجمین که گواهینامه ایزو در حوزه ترجمه دارد و گاه تنها دارنده این گواهی در ایران محسوب میشود، به چنین وضعی افتاده است؛ این وضعیت، هشدار به سایرین هم هست.
در حال حاضر ناواکو شده سرای *****! یک مشت ***** از دوستان مدیر عامل ناواکو و مدیریت بانک مسکن مثلا به عنوان مشاور وارد شرکت شده که پر از غرور و تکبر هستن و دارن حقوق مفت آنچنانی می گیرن به اضافه حقوق بازنشتگی و کارهای متفرقه دیگر مثل بنگاه معاملات املاک در بیرون در حالیکه هزاران جوان مستعد و جویای کار تو این مملکت دارن بیکار می گردند .... این حضرات صبح ساعت 10 یا 11 میان و فقط دستور میدن و چون فنی چیزی بارشون نیست و فسیل و از کار افتاده هستن فقط تا غروب با بی ادبی بهانه جویی می کنند. یا به صندلی ها و میزهای کهنه گیر می دن یا از نور محیط شاکی هستند یا اعتراض می کنند چرا چای ما دیر شد .... حکایت رقاصی است که چون رقص بلد نبود می گفت زمین کجه!!! یک نمونه بزرگ و آشکار حیف و میل منابع و سپرده های خلق الله در بانک مسکن که صرف دوست بازی و رانت آقایان می شه و صدای هیچکس هم در نمیاد!! نمی دانم مدیر عامل ناواکو و مدیر بانک مسکن چطور می خوان جواب خدا رو بدن!
سلام تجربه ام رو به صورت کامل مینویسم بعد تصممی بگیرین از تمام کسانیکه میخوان وارد تیم پشتیبانی مشتری بشن خواهش میکنم عمر و وقتتون رو تلف نکنین مدیرای خیلی خیلی بیسواد به لحاظ کاری به حدی که یه ایمیل سازمانی یاد نگرفتن بزنن ادبیات کوچه بازاری هیچ قانونی وجود نداره با وعده وعید انقد اضافه کاری اجباری نگهتون میدارن تا بالا بیارین وقتی بهشون گوشزد میکردیم میگفتن قرار داد همینه که به خاطر همین ادبیات چند ماه یک بار یه لشکر نیرو میرفتن دوباره مجبور یودن نیرو بگیرن و این سیکل همینطوری ادامه پیدا میکرد هیچ تاکید میکنم هیچ پیشرفتی وجود نداره فرقی نداشت شیفت صبح باشی یا شب اگر صبح بودی میگفتن تا شب باش شب بودی در نهایت بی شرمی تماس میگرفتن بیدارت میکردن بیا سر شیفت کجایی؟😐😐😐😐یعنی ما باید به شرکت جواب پس میدادیم که در ساعت غیر کاریمون کجاییم و اگر نزدیک خونه ایم سریع خودمونو برسونیم خونه و کار کنیم😂😂سر تیم ها فقط عقده عقده و اقای ک که معلوم نیست از کدوم گره گورستان اومده هنوز بلد نیست تو جلسه رسمی و کاری حرف بزنه انگار تو قصابی کار کرده یه دختری هم بود شیف شب اسمش یادم نیست فقط دوس داشت بله چشم بشنوه اونم که قهوه ایش میکردن میذاشتن میرفتن خلاصه عمرتون رو هدر ندین در این حد خوبه یه چند ماهی باشین تا کاری پیدا کنین حداقل عین انسان رفتار کنن و چند تا مدیر با لول ادم حسابی داشته باشه که بفهمن ساعت کاری چیه قانون کار چیه برده داری نکنن امیدوارم منابع انسانی شرکت فکری به حال این تیم بکنه گویا خبر نداره مدیراش دارن چه غلطی میکنن که این همه خروج با نارضایتی زیاد داره
مدت کوتاهی در شرکتی کار کردم که نگاه غالبش کالامحور بود و ارزش اصلی را در دیوارها، سیستمها و امکانات ظاهری میدید. نیروی انسانی برایشان اهمیت چندانی نداشت و از همنشینی با مجموعه همکاران ناراضی بودند و اکثر افراد با وجود سابقهای که در شرکت داشتم، از کار جدا میشدند. توافقهای کاری در عمل به روی کاغذ میماند؛ هر ماه با مشکلات و بهانههای تازهای در پرداختها و تعهدات مواجه بودیم. فضا پر از بیاعتمادی و بیانگیزگی بود و این جو منجر به کاهش روحیه تیمی میشد. مدیرعامل به ظاهر فردی مذهبی به نظر میرسید، اما در عمل رفتارها بیشتر جنبهی نمایش داشت تا صداقت واقعی، و به نظر میرسید برای حفظ روابط و جلب پروژههای دولتی چنین رویکردی را پیش میگرفت. این تناقض بین ظاهر و باطن، فضایی سنگین و دوگانه ایجاد کرده بود. در کل، تجربهام از این شرکت خوشایند نبود و بیش از هر چیز به من نشان داد که داشتن تجهیزات و امکانات بدون احترام و ارزشگذاری واقعی برای انسانها هیچ ارزش عملی ندارد.
برای من واقعا تجربهای از این شرکت باقی ماند که نمیتونم فراموشش کنم؛ در برخورد با مدیران احساس ناامنی و بیاحترامی داشتم و از محیط کاری و وضعیت مدیریتی رضایت نداشتم. این جا به گواهی من، هیچ وجههی مثبتی که از مدیران خودشان منتشر میکنند دیده نمیشود و برخوردی که با کارکنان میشود موجب هدر رفتن وقت من شد. به گفتهی همان فردی که پایینتر نوشته بود، مدیر شرکت تا حد یک چوپان سختکوش هم از فهم و شعور برخوردار نیست و واقعا وقت خود را صرف اینجا نکنید.
از روزهای ابتدایی سال نو اینجا کار میکنم و فقط تا دهم هر ماه حقوقم را میگیرم. از کار با تیم رضایت دارم و در عین حال با پیشرفتهای تازهای که در شرکت میبینم، خوشبینم. امیدوارم موفقیتهای روزافزون برای مجموعه بهدست بیاید و مسیر فعلی ادامه پیدا کند.
در این شرکت فضایی با فرهنگ سازمانی بالا حس میشد و همکاران قدیمی با اخلاق بودند. محیط کار خوب بود و پیشنهاد میکنم رزومه ارسال کنید؛ فضای کاری میتواند به پیشبرد کارتان کمک کند. من به دلایلی از شرکت جدا شدم و امیدوارم با ورود شما دوباره همان فضای مثبت برای شرکت برقرار شود.
از همکاری با این مجموعه راضی بودم و از تیم بااخلاص پیام آوا سپاسگزارم. روزگارم با این شرکت پایدار و استوار به پیش رفت و هر روز موفقیتاش را میدیدم. امیدوارم که در طول مسیر به اوجهای بالاتری دست پیدا کند و هر روز بهتر از قبل باشد.
در حال حاضر فاصلهای عمیق با دوران اوج و اعتبار گذشته دارم و مشاهده میکنم که سرمایه اجتماعی و انگیزه در تمامی بخشهای شرکت به شکل ملموسی کاهش یافته است. تصمیمگیریهای اخیر اغلب با شتاب انجام میشود و تحلیل عمیق اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی در پی ندارد که نتیجهاش بروز ناکارآمدی سیستماتیک و تزلزل در همدلی داخلی است. یکی از پیامدهای این تغییرات، استخدام نیروهای تازهکار با حقوق بالا در کنار کارکنان باتجربه با حقوق پایین است. این سیاست نه فقط حس ناعادلانهای میان کارکنان با سابقه ایجاد میکند، بلکه میتواند انگیزه آنها را به شدت پایین بیاورد. نابرابری در پرداختها و ارزیابیها باعث میشود که تجربهشدگان احساس کنند تلاشهایشان بهرغم حقیقت، نادیده گرفته میشود و این زمینهساز بیانگیزگی و کاهش وفاداری سازمان میشود. افزون بر این، چنین تصمیماتی نارضایتی را گسترش میدهد و شکافهای درونی را پررنگتر میکند که در پی آن افت کارایی و احتمال خروج نیروهای کلیدی افزایش مییابد. علاوه بر این، بهکارگیری افراد ناکارآمد یا کمتجربه که بهراحتی قادر به رهبری در شرایط حساس و بحرانی نیستند، هزینههای عملیاتی را بالا میبرد و فشار مضاعفی را به فرایندهای اجرایی وارد میکند. هزینههای همسوکردن نیروهای تازهوارد با واقعیتهای سازمان و نیاز به آموزشهای اضافی، فشار مالی بیشتری را بر شرکت متوجه میکند. برای حفظ ثبات و پویایی سازمان، اصلاحات باید بر پایه دادههای واقعی و تحلیلهای دقیق انجام شود. دستبردن به ساختارهای موفق و تثبیتشده گذشته، به ویژه در شرایطی که بیانگیزگی و نارضایتی در تیمهای باتجربه به وجود آمده، میتواند بحرانهای داخلی بیشتری به دنبال داشته باشد. راهکار کلیدی برای اصلاح واقعی، اجرای نظرسنجی سازمانی جامع و کمی است که شاخصهای کلیدی مثل رضایت شغلی، انگیزه کارکنان و فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی را ارزیابی کند. نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی و راهبردی برای تحولی عمیق باشد و این اقدامات باید شامل کاهش استرس و ارتقای سلامت روان کارکنان و بهبود بهرهوری از طریق بهینهسازی فرآیندها و تصمیمگیریهای راهبردی باشد. اگر تمرکز سازمان بر حفظ نقاط قوت ساختار سابق باشد و اصلاحات را با دادهها و اصول مدیریت جامع انجام دهد، میتواند دوباره جایگاه پیشرو خود را بهدست آورد و اقتدار سابق را بازسازی کند.
اسنپ شاپ تاسیسش با وجود دو تا اجنبی عرب که تبعه آلمان بودند من سال ۹۳ اومدم ایران عاشق چشم و ابروی ما بودن توی عربستان و آلمان پول نبوده اومدن اینجا رو مثلا خیر برسونن بوده و حالا دیگه اون دو نفر نیستن خدا را شکر اما تخم که کاشتن اشتباه بوده کلا سیستم گره خورده حالا شکر خدا دیگه اون دوتا موجود کثیف نیستند و ما موندیم و اسنپی که کلی کارایی داره باید جمعش کنیم که سخته واقعا دو سال فروشگاه باز کردم ۱۲۰ هزار تومان فروختم گل و گیاه
شرکت داده ورزی سداد در ظاهر شرکتی با نام و نشان و معتبر است. اما در واقع مانند سرزمینی گسترده است که هر یک از واحدها حاکمیت مخصوص خود را دارند. شرکتی به واقع عقب مانده. که ظاهرا تولید کننده نرم افزارهای it است در حالی که خود بدترین نرم افزارها را دارد. که کلی باگ دارد. شرکتی فوق العاده لخت که هیچ کاری پیش نمی رود. محیط کاری بسیار نا امن و ناسالم. شرکتی به واقع عقب مانده. بام یکی از مهمترین آپ های آن است که کلی باگ دارد. مراقب حسابهای خود باشید در این شرکت چکهای شما با عدم موجودی پاس میشوند و چکهای موجودی در برگشت میخوردند. واحد منابع انسانی به ظاهر خوب است اما در واقع دروغ گو ترین واحد است
سلام اگر به عنوان سفیر بخوام دوتا برنامه اسنپ و دیجی اکسپرس رو به عنوان کار انتخاب کنم اسنپ خیلی بهتره با دلیل 1.اسنپ نیاز به گرفتن بار نداری و نگران گم شدن نیستی 2.درامد اسنپ از زمانی که میزاری برای دیجیکالا بیشتر هستش 3.استهلاک اسنپ کمتره و میتونی خودت مسیر رو انتخاب و مسیر های سخت و نری ولی دیجی اکسپرس اینجوری نیست 4.تو اسنپ آنقدر بهت توهین نمیشه ولی تو دیجی اکسپرس به این شکل نیست در کل من دو روز رفتم دیجی اکسپرس به صورت تست فهمیدم سگ اسنپ شرف داره به دیجی اکسپرس
در این شرکت جو کارمندی منفی بود و خیلی دلزده شدم ازش. اگر دنبال محیطی با روحیه کهنه و پرتنش هستی، احتمالا استخدام در شماران سیستم میتونه به نتیجه برسونه. شرکت کوچکی با حاشیههای فراوان و گروهی از همکاران همفکر، اما مدیران با روحیه محدود و تلاشهای سطحی برای نظارت. اغلب کارمندها افراد خوبین اما مدیریت به شکل یکنواخت و گاهی کنترلگر عمل میکنه و به چشم مدیرعامل و همسرش نگاه بیشتری میافته. بخش فروش دو مدیر داره که به نظر میرسه تجربه کمی در مدیریت دارن اما در مذاکرات هم تبحر دارن و بازاریابی خوبی انجام میدن. از نظر اخلاقی رفتارها به طرز بچگانهای است و گاهی به زبان بیاحترامی میشنویم. ظاهرا هر سال تعدادی نیرو استخدام میکنن و چند ماه بعد باید رفتن، از آنجا که قراردادها و تعهدات مالی باعث میشه شکایت کمتری انجام بشه. یکی از همکاران قدیمی میگفت که آدمهایی با نیت همسو وجود دارن اما زیرآبزنی هم در کاره. مدیر اصلی عادت داره با دوربین همه را زیر نظر بگیره و حتی در برخی فضاها هم این نظارتها شدید است. بهجز سرویسهای اصلی، فضاهای دیگر مثل توالت هم تحت نظارت است و گاهی عباراتی پشت سر همکاران مطرح میشه. در کل، محیطی پرتنش و پر از حاشیه دارن که میتونه فشار زیادی روی همکاران بگذاره و تمرکز کار رو به هم بزنه. در چنین شرایطی کار به صورت تیمی و همسو میتونه به زحمت بیفته و در نهایت ایجاد فشار و استرس بیشتری میکنه.
من نزدیک به یک دهه است که با این مجموعه همکاری میکنم و با دیدی واقعگرایانه به مسائل نگاه میکنم. خیلی از دیدگاههایی که درباره این شرکت مطرح میکنند، با واقعیت همسو نیستند و گاه حالتی بدبینانه دارد. هر سازمانی با چالشهایی روبهرو است و این مسائل ممکن است سلیقهای به نظر برسد؛ با این حال، در کل این مجموعه نسبت به خیلی از شرکتهای مشابه عملکرد بهتری دارد و با استانداردهای روز مطابقت میکند و با کارکنان همکاری مثبت و پیوستهای دارد.
وقتی به من فرصت کار در محیطی که با شرکت مهنا هممسیر بود، داده شد، احساس هیجان زیادی داشتم. آشنایی با نرمافزارهای GIS و سیستمهای مراکز تماس CRM برای من خیلی جذاب بود و به سرعت توانستم اطلاعات زیادی کسب کنم. توانستم با وجود شرایطی که دارم، برای خودم محیط کاری مناسب بسازم، مخصوصا از آنجا که امکان دورکاری هم وجود داشت و میتونستم حضور فیزیکی را به شکل متناسب با وضعیت خودم تنظیم کنم.
در محیطی آرام و صمیمی کار میکردم که انعطافپذیری بالا داشت و امکان دورکاری هم فراهم بود. از روز اول بیمه به من تعلق گرفت و جلسات روزانه بهصورت منظم برگزار میشد. ارتباطی مستقیم با شرکتهای بزرگ سراسر کشور داشتم که فرصت رشد برای کارکنان فراهم میکرد. تجربهام بهعنوان برنامهنویس در شرکت هرمزان نیروی ایرانیان (مهنا) شکل گرفت.
من تجربهای کاربری دارم که میخواهم با نگاهی عینا اما با زبان تازه و درست بیانش کنم. قرارداد بستهشدن کار با شرکت به شکل یکطرفه است و از نظر من به نفع کارفرما تمام میشود. برای حسن انجام کار باید سفتهای سفید به مبلغ صد میلیون به شرکت بدهید. حقوق با تاخیر پرداخت میشود و کمتر از نرخ بازار است. محیط کار محدود و قدیمی است و به نظر من کیفیت مناسب و مناسبی ندارد. امکانات شرکت خیلی محدود است و بیمه تامین اجتماعی هم به سختی ارائه میشود. اضافهکار هم هست اما پرداخت نمیشود و در نهایت به مسئله جدی تبدیل میشود. امیدوارم با این تجربه برای تصمیمگیری خودم و دیگران مفید باشد
بیتردید، مدیریت و تیم زیرمجموعه شرکت مهنا با نگاه حرفهای و آیندهنگری به رشد و ارتقای توانمندیهای من و همکارانم اهتمام ورزیدهاند و فرصتهای شغلی برای پیشرفت فردی و سازمانی را فراهم میکنند. انجام بهموقع امور بیمهای و رعایت دقیق تعهدات سازمانی، جلوهای از نظم و مسئولیتپذیری نسبت به سرمایه انسانی است که همواره موجب قدردانی من بوده است. امیدوارم با تداوم این مسیر ارزشمند، شرکت مهنا روزبهروز شکوفاتر شود و موفقیتهای بیشتری نصیب همه اعضا گردد. با این حال، توصیه میکنم که هر گونه نقد یا بازخورد سازنده بهصورت حرفهای و با رعایت احترام به همه افراد مطرح شود تا فضای کار مثبت و سازنده باقی بماند.
برای مدت حدود هشت تا نه سال در این مجموعه همکاری دارم و دیدم که برخوردها و نظراتی که خیلیها مطرح میکنند، اغلب با واقعیت فاصله دارد و شاید مقداری بدبینانه باشد. هر سازمانی مشکلات خاص خودش را دارد و اینجا هم با وجود چالشها، به نسبت خیلی از شرکتهای مشابه عملکرد بهتری نشان میدهد و با استانداردهای روز همخوان است. در کنار این مزایا، برخی مسائل وجود دارد که با همکاران تلاش میکنیم تا آنها را بهبود ببخشیم و فضای کاری مطلوبتر بسازیم.
دلم میخواست توضیح بده با وجود اینکه در این شرکت احساس امنیت نکردم، اما اکنون از تجربهام نوشتم تا روشن شود چه بر من گذشته است. وقتی از کندا ایده جدا شدم فهمیدم چقدر فشار روانی تحمل کردهام؛ مدیران کوچکند و با انواع تحقیرها سعی میکردن مانع رشد کارکنان شوند و همین رفتارها موجب میشد حتی حقوق هم بهموقع پرداخت نشود. اضافهکاری به اجبار نگاه داشته میشود اما پاداش یا تشویقی در کار نبود و هر چیز ارزشمند با تحقیر تعریف میشد. خدا را شکر میکنم که از آنجا خارج شدم، چون از نظر دانش مهندسی سطح پایینی داشتند و پروژههای واقعی و کارآمدی وجود نداشت. به همین دلیل تجربه خاصی یاد نگرفتم و بعدها وقتی با شرکتهای دیگر همکاری کردم، نکتههای تازه زیادی به دست آوردم و فهمیدم آنچه در این مجموعه به کارمندها میدادند ظلمی بزرگ بود.
مدت دو سالی است که صنعت ترجمه با ضربههای زیادی روبهرو شده و این وضعیت اثرات منفی زیادی روی کیفیت کار و حجم سفارشها گذاشته است. ورود ابزارهای ترجمه ماشینی بخشی از این مشکلات است و باعث کاهش کیفیت آثار و کاهش تقاضای کار مترجمان حرفهای شده. همچنین پس از حملهای که به ایران صورت گرفت بازار نشر به شدت رکود گرفت و نوسانات ارزی هم تصمیم ناشران برای پذیرش آثار جدید را تحت تاثیر قرار داد؛ چه ترجمه باشد و چه تألیف. اغلب برای حضور در این حوزه یا باید با هزینههای شخصی اثر خود را ثبت و منتشر کرد یا از فرصتهای کمتر پیشنهاد شده استفاده کرد. بهخصوص من افتخار میکردم که با شبکه مترجمین ایران همکاری دارم، ولی با توجه به شرایط اخیر، مقدار سفارشها بهشکل چشمگیری کاهش یافته و این موسسه تصمیم به تعدیل نیرو گرفته تا بتواند هزینههای اجاره دفتر و حقوق کارمندان باقیمانده را بپردازد. در زمانهای خوبی بازار بهقدر کافی پر بود که فرصتهای فراوانی داشتیم و بهراحتی میشد همه سفارشها را بپذیریم، ارزیابی سفارشها تکیه بر سلیقه و تجربه ارزیاب داشت و شاید اصول ارزیابی دقیق اجرایی نمیشد. اما در دو سال اخیر اوضاع مالی ترجمه بهطور چشمگیری سخت شده و سه بار مدیران این موسسه تغییر کردهاند. برای آینده، نباید به ادامه کار در حوزه ترجمه فکر کرد. شبکه مترجمین که گواهینامه ایزو در حوزه ترجمه دارد و گاه تنها دارنده این گواهی در ایران محسوب میشود، به چنین وضعی افتاده است؛ این وضعیت، هشدار به سایرین هم هست.