با سلام ما برای آموزش به قسمت بادامک انبار دیجی کالا که اون روز تقریبا ۱۰ تا ۱۲ نفر بودیم و اصلا اون چیزی که توی مصاحبه اعلام کرده بودن زمین تا آسمان فرق میکرد ۴ روز کار که یه روزش اف باشه اصلا نبود حقوقش به ۲۰ تومن هم نمیرسید و ما فسخ قرار داد کردیم اون گروهی که رفته بودیم و برای گرفتن سفته گفتن باید ۳ ماه باید منتظر باشید در کل گول کار در شرکتهای دیجی کالا و انبار اسنپ رو اصلا نخورید .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدیران بی سواد و بیشعوری دارن مرخصی به سختی بهت میدن یعنی اگه مریضم بشی بهت ی ساعت مرخصی نمیدن همیشه شلوغه و بیشتراز ظرفیت ازت کار میکشن و باماشین حساب میسنجنت یعنی حتی بلد نیستن کی پی ای بگیرن از کار احترام به کارمند صفر این بیمه و تکمیلی و پرداخت به موقع مزایا نبست وظیفه شرکته که میزنه تو سر کارکناش برای دستشویی رفتن باید تو نوبت بمونی کلا مزخرف هستن
برای من تجربهای از این شرکت بود که انتظارها و سطح توسعه علمی و آموزشی کارکنان به خوبی برآورده نمیشد. گام الکترونیک به نظر میرسید که ظرفیت گسترش کارهای بزرگ را دارد اما این فرصتها از دست میرفت. به رغم چالشهای فعلی، اخیرا با ابتکار مدیر منابع انسانی فضایی برای آموزش مجازی فراهم شد و از طریق مدیریت او بستههای آموزشی الکترونیکی در حوزههای گوناگون فنی و علمی تهیه و در اختیار من قرار گرفت و بعدها فهمیدم برای تمامی کارکنان چنین اقداماتی انجام شده است. این تجربه ارائه آموزش غیرحضوری را به عنوان شاخصی برای انگیزهبخشی به کارکنان به حساب میآورد و ضمن قدردانی از ایشان و سایر دستاندرکاران، انتظار میرود این نوع فعالیتها ادامه پیدا کند و برای سایر شرکتها نیز به عنوان نمونهای موفق معرفی شود.
در بین فضایی که در این شرکت تجربه کردم، بیش از هر چیز به محدودیتهای مدیریتی برخوردم که مانع رشد و یادگیری تیم میشد. کار با ابزارهای قدیمی ادامه داشت و مقاومت در برابر بهروزرسانیها همچنان بالا بود. حتی دسترسی به اینترنت برای توسعهدهندگان قطع بود تا از خروج سورس جلوگیری شود. با وجود این شرایط، برخی افراد که مورد اعتماد مدیریت بودند، سورس را خارج کرده و با تغییرات کم نسخهای تقریبا مشابه را وارد بازار کردند. مدیریت واحدی جایگزین شد و یکی از نیروهای قدیمی، بدون تجربه مدیریتی، بهعنوان مدیر جدید منصوب شد. رویکرد او از بالا به پایین بود و با برنامهنویسها برخوردهای ناخوشایند داشت؛ هیچگونه زمینهای برای پیشرفت فراهم نمیکرد—نه برای کسانی که سالها در شرکت بودند و نه برای نیروهای تازهوارد. فضای کاری بهطور فزایندهای بستهتر و غیرحرفهای شد و انگیزه برای یادگیری به مرور از بین رفت. یکی از اعضای متخصص و متعهد که توانست مدیر را متقاعد کند تا یکی از ابزارهای قدیمی را با گزینهای جدید جایگزین کنند، گامی مهم در مسیر بهبود برداشت. اما با وجود اثر مثبت، به دلیل رفتارهای نامناسب مدیر جدید ناچار به استعفا شد. اگر هدف شما محیطی حرفهای، پویا و مبتنی بر احترام است، این شرکت گزینهای مناسب نیست. فضای مدیریتی محدود، بیاعتمادی به تیم و رفتارهای غیرحرفهای موجب از دست رفتن انگیزه بسیاری از اعضا شده یا آنها را ترک کرده است. انتخاب این شرکت میتواند مانع جدی برای پیشرفت شغلی و یادگیری شما باشد.
در این شرکت وضع منابع انسانی به دلیل استخدامهای بدون تخصص و سفارشساز، نامساعد است و امنیت شغلی به شدت پایین است. احساس مسئولیت نسبت به کارکنان وجود ندارد و نظارت همواره با کنترل شدید دوربینهای با زوم بالا دنبال میشود. از طرفی برای افراد داخل شوراهای رسمی امنیت شغلی عالی است و حقوق بالا هم یکی از مزیتهاست که هنوز هم به چشم میآید.
من تجربهای از شرکت فکور دارم که میخواهم به زبان دیگری بازنویسی کنم تا معنا و لحن همانی که در اصل بود حفظ شود، اما بیانش تازه و طبیعی باشد. در فکور صنعت اکثر جذبشدگان از طریق روابط قبلی شکل میگیره و حتی معاونان شرکت هم اغلب به این مسیر وصل میشن. به کار و تخصص خیلی توجه نمیشه و احساس مسئولیت نسبت به کارکنان چندان وجود ندارد. تنها نکته مثبت ظاهری، پرداخت حقوق بالاست که با این وجود برای غیرخودیها امنیت شغلی ندارد و بهخاطر همین به چشم منبعی جذاب نمیتونه بیفته. معاونت منابع انسانی هم ضعفی داره و به صورت قابلتوجه کارآمد نیست.
روز اول پروژهی استخدامم بود که فهمیدم در این شرکت رابطه و آشنایی حرف اول را میزند و تخصص چندان اهمیت ندارد. از همان ابتدای کار متوجه شدم که مسئولیتپذیری نسبت به کارکنان چندان مطرح نیست و فارغ از سابقه یا تواناییهای個 افراد، جایگاه با روابط تعیین میشود. تنها مزیت قابلتوجه، پرداخت حقوق بالا بود که با امنیت شغلی برای افراد غیرمویق به شدت کمتر به چشم میخورد و همین باعث میشد در نگاه اول شرکت جذاب بهنظر برسد، هرچند واقعا این جذابیت برای غیرخودیها دوام ندارد.
تمام حوادثی که دوستان گفتن، واقعا وجود دارن: حقوق به موقع پرداخت میشه، تعادل زندگی و کار هم به هم میخوره، اما در نهایت بر سود کارفرما تمرکز دارن. شاید تصور کنید حقوقتون خوبه، اما در بخشهایی از شرکت به گونهای ازتون کار میکشن که فرصت استراحت شبانه هم براتون باقی نمونده و خستهتون نگه میداره. راستش بسته به خودتون هم داره؛ اگر فقط میخواید کار کنید و در آخر هفتهها فقط بخوابید، خانوادهتون رو نبینید و با همکاران ارتباطی نداشته باشید، اینجا مناسب شماست. میگن تصمیم درست بگیر، اما اینجا هیچ ارزانی بیعلت نیست؛ دستمزد شما بهاندازهای نیست که در مقابل کار کشیدن، ارزشش رو داشته باشه و حتی بیشتر هم کار میکشند. حقوق رو دقیقا سر موعد بگیرید، کارانه هم به شما تعلق میگیره و حتی ناهار هم به شما میدن که ماهی حدود یک میلیون از حقوق خودتون رو ازتون کم میکنند. در نهایت تصمیم با خودت.
با سلام خدمت همه کسانی که این متن رو میخونن، چند وقتی توی این شرکت بودم، خیلی هم بد نبود ولی یه منابع انسانی به شدتداغون و بدردنخور داره، که باعث اذیت و آزار من شد. واقعیتش همیشه در حال توطئه کردن و طراحی نقشه های شوم با تعدادی ازهمکاران عزیزکردش هست. شاید این بخش کوچکی از صحبت هام باشه ولی بدونید در این شرکت منابع انسانی مساویست با منابع غیرانسانی بشدت کرخت وتنبل
برای من روشن است که در برخوردهای متعدد، با دوگانگی و بیاعتمادی روبهرو شدم؛ از آموزشهای اولیه تا برخورد با افراد مثل رزاقی و دهقانپور هیچ تعهد واقعیای در حرفها نیست و برایشان فروش یا کرمند بودن حکم قطعی را به همراه دارد. مهم نیست مریضی یا وضعیت کاری یک همکار چگونه است، فقط باید کار هر روزه را پیش ببری و به نظر میآید که وعدههای بیشمار و سنگین آموزشها و ادعاهای شرکت بیش از هر چیز در ذهنم خنده برمیانگیزد. تا به امروز دقیقا چنین رفتاری را از این شرکت ندیدم.
این شرکت را در جستوجوی رضایت کارمندان میبینم؛ چون روندها به سمت بهبود تویی رضایتمندی همکاران نشون میده. نمیدونم چند سال قبل اوضاع اونجا اینطور بوده اما از دید من الان مشکلی جز تاخیرهای پرداخت حقوق وجود نداره که این وضع در بسیاری از مکانهای کارگری که تجربه کردم هم قابل مشاهده بود. بااینحال فضای مناسبی برای رشد هست و هر وقت سطح کاریام بالا میرود، حقوقم هم مطابق با همون رشد افزایش پیدا میکنه که نکتهی مثبتی محسوب میشه. بهعلاوه، حقوق پرداختیشون نسبت به جاهای مشابه بالاتر است و این هم جزء مزایا محسوب میشود.
سلام، از اشتراک تجربهیتان سپاسگزارم. متن را به شکلی تازه و روان بازنویسی میکنم تا هم معنا حفظ شود و هم ساختار جملهها نو شود. درخصوص پرداخت حقوق، در مقاطعی به خاطر مشکلات نقدینگی پروژههای بانکی و تاخیر در وصول پرداختها از سوی کارفرمایان، پرداختها با تأخیر انجام شده است؛ اما همه حقوق به موقع یا با تأخیرهای موقت به طور کامل پرداخت شده و هیچکس از پرداخت حقوق قید نشدهای را تجربه نکرده است. درباره قرارداد و مزایا، قراردادها بر اساس چارچوب قانونی و با رعایت بیمه تأمین اجتماعی تنظیم میشوند. عیدی نیز طبق مقررات وزارت کار پرداخت میشود و این امر تخلف محسوب نمیشود. از نظر شرایط محیطی، در دورههایی به دلیل جابهجایی دفتر و بازسازی موقت، فضای کاری دچار بینظمی بود؛ اما این موضوع رفع شده و اکنون دفاتر در حال بازسازی و بهسازی مجدد هستند. در مورد مدیریت مالی، تمامی امور مالی زیر نظارت حسابدار رسمی، مدیرعامل و حسابرس انجام میشود. برداشت شخصی از منابع شرکت مجاز نیست و تمام تراکنشها ثبت و قابل پیگیری است. در خصوص مزایا و منابع انسانی، فرآیند بازنگری مستمر در نظام مزایا و رضایت کارکنان ادامه دارد و تغییرات مثبتی در ماههای اخیر اعمال شده است.
به لحاظ علمی-فنی برای software developer ها اصلا توصیه نمی کنم! بیشتر برای پشتیبان های نرم افزار مناسبه و تمام برنامه نویس های قدیمی دلفی و NET. و PL/SQL آن از دهه 90 پشتیبان بوده و اکثرا از رشته های غیر مرتبط و حالا یه کم بطور غلط و غیر اصولی برنامه نویسی یاد گرفته اند و اگر به عنوان برنامه نویس حرفه ای بری اونجا حسابی تو ذوقت می خوره چون یه نفر که برنامه نویس زیر جونیور هست و سالها پشتیبان بوده و سابقه زیاد در ناواکو داره ممکنه بشه مسئول تو که از لحاظ فنی خیلی خیلی پایین تر از توئه!!!! اما برای برنامه نویس های تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده یا برای کارورزی اونهم برای یک سال بد نیست! اما اگر نرم افزاری نیستی و یا هستی اما نمی خوای کار تخصصی برنامه نویسی کنی فکر کنم ناواکو شرکت بدی نباشه و وام های خوبی داره و امنیت شغلی خوبی هم داره. منتها برای برتامه نویسان با سواد که قبلا در شرکت های متوسط و معتبر سابقه ای دارند باعث عذاب می شه بخصوص اگر بری معاونت نرم افزار چون می ری تو یه جمعی که حتی سرپرست پروژه هم از دانش و سواد ابتدایی در حد IT بانک مسکن برخورداره! نکته منفی دیگه عدم ثبات مدیریتی در ناواکو باعث ایجاد مشکلات می شه ..... کلا برای کسانی که فقط به شاغل بودن و امنیت شغلی فکر می کنند و دنبال کار علمی-تخصصی نیستند شرکت مناسبی است!
داتین برای یه عده بیکاری و برای یه عده دیگه بیگاری آه شانست چی باشه مدیریت مال کدوم دهه باشه خیلی حکمه یه سری گروه ها مدیرها اینقدر بچه و بی بینش هستن من نمیدونم اینها دقیقا چه حرکتی زدن مدیرشون کردن
داتین تبدیل شده به یه شرکتی که بی بند و باری درش موج میزنه فساد، فحشا، استفاده از مواد مخدر، pool party به بهانه تیم بیلدینگ و... هزاران چیز دیگه که باید بیایید از نزدیک در یک اسکیل شرکت 2000 نفره نظاره کنی و همش هم نشات گرفته از مدیران بی سواد و سابقه ی نسل جدیدشونه وجای تعجب داره که هیچ نهاد نظارتی به این شرکت شبه آمستردام ورود نمیکنه که بیاد در اینجا رو تخته کنه پاسارگاد و سپه ام که نابود کردن سپه و که کلا از دست دادن پاسارگاد هم از درد مجبوری با داتین داغون میره جلو... خلاصه نهاد نظارتی محترم باید بیای و ببینی
در مدت یک سال که در واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی کار میکردم، با تجربهای تلخ روبهرو شدم. مدیران و سرپرست این واحد به نظر میرسید که ساختار قدرتمند و ناسالمی تشکیل دادهاند که به منافع گروهی میپردازد و از کارمندان سوء استفاده میکند. در برخورد با همکاران، پیشنهادهای مشکلآفرین و خصوصی مطرح میشد و برای برخی از همکاران آقا، پس از مدتی کار، فشارهایی خارج از چارچوب و نامتعارف اعمال میشد تا نهایتا ترک شرکت اجبار شود. وقتی به تسویه پایانکار میرسیدیم، گاه اتهامات و مشکلاتی که در جریان کار پیش میآمد به سمت فردی که ترک کرده بود، منتقل میشد. بنابراین محیط کار برای کسانی که دنبال چنین فضاها و دردسرها هستند، مناسب به نظر میرسید.
در مدت کوتاهی به عنوان مدیر مالی در یکی از شرکتهای زیرمجموعه هلدینگ پاکشو کار کردم. مجموعه نسبتا خوبی بود، اما آن شرکتی که در آن بودم وضعیتی نابسامان داشت و برای من به عنوان مدیر مالی ارزشی قائل نبودند و بیشتر تمرکز روی افزایش آمار فروش بود. خروجی من از مجموعه به دلیل وجود قراردادهای مشکوک و سفارشی بود. برخورد خانوادگی و رابطههای فامیلی از سوی مدیرعامل به صورت گستردهای به سود او استفاده میشد.
من از فضای شرکت تجربهای ناخوشایند دارم که با وجود تلاشهای فراوان برای حل مشکلات، همواره با بیکفایتی مدیریتی و تنشهای درون سازمانی مواجه بودم. سرمایه انسانی در مجموعه به شکلی سمی و ناکارآمد عمل میکرد و هیچوقت به حل مشکلات کارکنان کمکی نمیکرد. به طور غیررسمی بین کارکنان خبرچینی برای مدیر حفاظت وجود داشت، فردی که همزمان وظیفه مدیریت شبکه را هم به عهده داشت و به چشم همگان شناخته میشد. اکثر مدیران عملکرد مطلوبی نداشتند و به منافع شخصی و روابط فامیلی بیش از هر چیز دیگری میپرداختند و به زیردستان ارزش چندانی قائل نبودند. کارکنان قدیمی گاهی جلوی نفس کشیدن نفرات جدید را هم میگرفتند و با ماجراپردازی و تحریفها، کار برخی افراد را به کمیته انضباطی میکشاندند یا موجب میشد طرف مقابل از کار برود. به خصوص با کمیته انضباطی، حراست و مدیریت مالی و برخی از همکاران قدیمی که تمایلی به حضور افراد تازهکار ندارند، منصفتی دیده نمیشود و امور برای منافع خودشان برهم میخورد. مدیرعامل و قائممقامش رفتارهای اخلاقی پایین و حاشیهساز داشتند. در نهایت با وجود تمام تجربههای من از این محیط، باقی مسائل به خودتان واگذار میشود.
با رفتن فرزین ایشالا اتوبوس با بارش میره!!!! تا جای دیگه ای رو به گند بکشه پر از شیاطین و حاشیه، با بخور بخور برای مدیران و خودیها که خوردنشون تموم نمیشه
من مدتها در این شرکت کار میکردم، از زمانی که برند زپ اکسپرس بود و با الوپیک ادغام شد. ورودم به شرکت با حضور در واحد منابع انسانی بیبرنامه همراه بود؛ آدمها را خیلی سریع به واحد دیگر میبردن و میگفتن اینجا بنشین تا کارها بدرستی بهخوبی انجام بشه. اطلاعاتی که در آگهیها میدیدم اغلب عملی نمیشد؛ برای مثال ناهار ۱۵۰ تومان در نظر میگرفتند اما مابهالتفاوت از حقوق کسر میشد، ورود و خروج کنترل میشد و ساعات کار کسر میشد. در نهایت متوجه شدم منابع انسانی بیشتر به عنوان محلی برای غیبت و خبرچینی است تا یک واحد کارآمد، و عملا کار خاصی انجام نمیدهد. مدیران شرکت اغلب همان سیلولها و مدیران مستقیم هستند؛ اکثرشان بیسوادی و بیتربیتی در رفتارشان دیده میشود و برخوردشان طوری است که واقعا تعجب میکنم. این وضعیت وقتی بیشتر نمایان میشود که در جلسات شرکت میکنید و بدون نتیجه بحثهای طولانی میشود؛ برخی مدیران ایدهها و نظراتی مطرح میکنند که نشان از دانش ناکافی و نالایق بودن دارد. سطح فکریشان از نظر کارشناس است اما اعتمادبهنفسی شبیه به مدیرعامل شرکتهای بزرگ دارند، و اغلب با یکدیگر دوستند و ارتقا و پیشرفت در شرکت ربطی به عملکرد نیست. هرچقدر به آنها نزدیکتر باشید یا بیسوادتر باشید و بتوانند احساس قدرت کنند، احتمال پیشرفتتان بالاتر است. گروههای میانی بیشتر در عملیات و پشتیبانی و بازاریابی از این قاعده پیروی میکردند. تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت، کارمندان نبودند. افرادی از این شرکت رفتند و در برندهای معتبر مشغول به کار شدند، و جالب اینکه بیسوادی آنها بهراحتی با رفتن این همکاران موافقت میشد. بهنوعی پشتوانه گروه گلرنگ صرفا با پول هزینهسازی و خرج کردن میکردند و ایده یا بهبود واقعی وجود نداشت. حتی ایدهای هم که ارائه میشد به ظاهر تشویق میشد اما در عمل با از بین بردن آن سعی میکردند دیده نشود. با ورود به سازمان، انگیزه، اعتمادبهنفس و امید به زندگیام بهتدریج کم میشد. اخیرا چون این مجموعه برای گروه زیانده بوده، از نظر مالی حمایت کمتری میشود و پرداختها با تاخیر انجام میگرفت و KPI و خدمات بهراحتی حذف میشدند. محیط کاری خیلی سمی بود و انواع روشهای گسلایت را تجربه کردم.
با سلام ما برای آموزش به قسمت بادامک انبار دیجی کالا که اون روز تقریبا ۱۰ تا ۱۲ نفر بودیم و اصلا اون چیزی که توی مصاحبه اعلام کرده بودن زمین تا آسمان فرق میکرد ۴ روز کار که یه روزش اف باشه اصلا نبود حقوقش به ۲۰ تومن هم نمیرسید و ما فسخ قرار داد کردیم اون گروهی که رفته بودیم و برای گرفتن سفته گفتن باید ۳ ماه باید منتظر باشید در کل گول کار در شرکتهای دیجی کالا و انبار اسنپ رو اصلا نخورید .
مدیران بی سواد و بیشعوری دارن مرخصی به سختی بهت میدن یعنی اگه مریضم بشی بهت ی ساعت مرخصی نمیدن همیشه شلوغه و بیشتراز ظرفیت ازت کار میکشن و باماشین حساب میسنجنت یعنی حتی بلد نیستن کی پی ای بگیرن از کار احترام به کارمند صفر این بیمه و تکمیلی و پرداخت به موقع مزایا نبست وظیفه شرکته که میزنه تو سر کارکناش برای دستشویی رفتن باید تو نوبت بمونی کلا مزخرف هستن
برای من تجربهای از این شرکت بود که انتظارها و سطح توسعه علمی و آموزشی کارکنان به خوبی برآورده نمیشد. گام الکترونیک به نظر میرسید که ظرفیت گسترش کارهای بزرگ را دارد اما این فرصتها از دست میرفت. به رغم چالشهای فعلی، اخیرا با ابتکار مدیر منابع انسانی فضایی برای آموزش مجازی فراهم شد و از طریق مدیریت او بستههای آموزشی الکترونیکی در حوزههای گوناگون فنی و علمی تهیه و در اختیار من قرار گرفت و بعدها فهمیدم برای تمامی کارکنان چنین اقداماتی انجام شده است. این تجربه ارائه آموزش غیرحضوری را به عنوان شاخصی برای انگیزهبخشی به کارکنان به حساب میآورد و ضمن قدردانی از ایشان و سایر دستاندرکاران، انتظار میرود این نوع فعالیتها ادامه پیدا کند و برای سایر شرکتها نیز به عنوان نمونهای موفق معرفی شود.
در بین فضایی که در این شرکت تجربه کردم، بیش از هر چیز به محدودیتهای مدیریتی برخوردم که مانع رشد و یادگیری تیم میشد. کار با ابزارهای قدیمی ادامه داشت و مقاومت در برابر بهروزرسانیها همچنان بالا بود. حتی دسترسی به اینترنت برای توسعهدهندگان قطع بود تا از خروج سورس جلوگیری شود. با وجود این شرایط، برخی افراد که مورد اعتماد مدیریت بودند، سورس را خارج کرده و با تغییرات کم نسخهای تقریبا مشابه را وارد بازار کردند. مدیریت واحدی جایگزین شد و یکی از نیروهای قدیمی، بدون تجربه مدیریتی، بهعنوان مدیر جدید منصوب شد. رویکرد او از بالا به پایین بود و با برنامهنویسها برخوردهای ناخوشایند داشت؛ هیچگونه زمینهای برای پیشرفت فراهم نمیکرد—نه برای کسانی که سالها در شرکت بودند و نه برای نیروهای تازهوارد. فضای کاری بهطور فزایندهای بستهتر و غیرحرفهای شد و انگیزه برای یادگیری به مرور از بین رفت. یکی از اعضای متخصص و متعهد که توانست مدیر را متقاعد کند تا یکی از ابزارهای قدیمی را با گزینهای جدید جایگزین کنند، گامی مهم در مسیر بهبود برداشت. اما با وجود اثر مثبت، به دلیل رفتارهای نامناسب مدیر جدید ناچار به استعفا شد. اگر هدف شما محیطی حرفهای، پویا و مبتنی بر احترام است، این شرکت گزینهای مناسب نیست. فضای مدیریتی محدود، بیاعتمادی به تیم و رفتارهای غیرحرفهای موجب از دست رفتن انگیزه بسیاری از اعضا شده یا آنها را ترک کرده است. انتخاب این شرکت میتواند مانع جدی برای پیشرفت شغلی و یادگیری شما باشد.
در این شرکت وضع منابع انسانی به دلیل استخدامهای بدون تخصص و سفارشساز، نامساعد است و امنیت شغلی به شدت پایین است. احساس مسئولیت نسبت به کارکنان وجود ندارد و نظارت همواره با کنترل شدید دوربینهای با زوم بالا دنبال میشود. از طرفی برای افراد داخل شوراهای رسمی امنیت شغلی عالی است و حقوق بالا هم یکی از مزیتهاست که هنوز هم به چشم میآید.
من تجربهای از شرکت فکور دارم که میخواهم به زبان دیگری بازنویسی کنم تا معنا و لحن همانی که در اصل بود حفظ شود، اما بیانش تازه و طبیعی باشد. در فکور صنعت اکثر جذبشدگان از طریق روابط قبلی شکل میگیره و حتی معاونان شرکت هم اغلب به این مسیر وصل میشن. به کار و تخصص خیلی توجه نمیشه و احساس مسئولیت نسبت به کارکنان چندان وجود ندارد. تنها نکته مثبت ظاهری، پرداخت حقوق بالاست که با این وجود برای غیرخودیها امنیت شغلی ندارد و بهخاطر همین به چشم منبعی جذاب نمیتونه بیفته. معاونت منابع انسانی هم ضعفی داره و به صورت قابلتوجه کارآمد نیست.
روز اول پروژهی استخدامم بود که فهمیدم در این شرکت رابطه و آشنایی حرف اول را میزند و تخصص چندان اهمیت ندارد. از همان ابتدای کار متوجه شدم که مسئولیتپذیری نسبت به کارکنان چندان مطرح نیست و فارغ از سابقه یا تواناییهای個 افراد، جایگاه با روابط تعیین میشود. تنها مزیت قابلتوجه، پرداخت حقوق بالا بود که با امنیت شغلی برای افراد غیرمویق به شدت کمتر به چشم میخورد و همین باعث میشد در نگاه اول شرکت جذاب بهنظر برسد، هرچند واقعا این جذابیت برای غیرخودیها دوام ندارد.
تمام حوادثی که دوستان گفتن، واقعا وجود دارن: حقوق به موقع پرداخت میشه، تعادل زندگی و کار هم به هم میخوره، اما در نهایت بر سود کارفرما تمرکز دارن. شاید تصور کنید حقوقتون خوبه، اما در بخشهایی از شرکت به گونهای ازتون کار میکشن که فرصت استراحت شبانه هم براتون باقی نمونده و خستهتون نگه میداره. راستش بسته به خودتون هم داره؛ اگر فقط میخواید کار کنید و در آخر هفتهها فقط بخوابید، خانوادهتون رو نبینید و با همکاران ارتباطی نداشته باشید، اینجا مناسب شماست. میگن تصمیم درست بگیر، اما اینجا هیچ ارزانی بیعلت نیست؛ دستمزد شما بهاندازهای نیست که در مقابل کار کشیدن، ارزشش رو داشته باشه و حتی بیشتر هم کار میکشند. حقوق رو دقیقا سر موعد بگیرید، کارانه هم به شما تعلق میگیره و حتی ناهار هم به شما میدن که ماهی حدود یک میلیون از حقوق خودتون رو ازتون کم میکنند. در نهایت تصمیم با خودت.
با سلام خدمت همه کسانی که این متن رو میخونن، چند وقتی توی این شرکت بودم، خیلی هم بد نبود ولی یه منابع انسانی به شدتداغون و بدردنخور داره، که باعث اذیت و آزار من شد. واقعیتش همیشه در حال توطئه کردن و طراحی نقشه های شوم با تعدادی ازهمکاران عزیزکردش هست. شاید این بخش کوچکی از صحبت هام باشه ولی بدونید در این شرکت منابع انسانی مساویست با منابع غیرانسانی بشدت کرخت وتنبل
برای من روشن است که در برخوردهای متعدد، با دوگانگی و بیاعتمادی روبهرو شدم؛ از آموزشهای اولیه تا برخورد با افراد مثل رزاقی و دهقانپور هیچ تعهد واقعیای در حرفها نیست و برایشان فروش یا کرمند بودن حکم قطعی را به همراه دارد. مهم نیست مریضی یا وضعیت کاری یک همکار چگونه است، فقط باید کار هر روزه را پیش ببری و به نظر میآید که وعدههای بیشمار و سنگین آموزشها و ادعاهای شرکت بیش از هر چیز در ذهنم خنده برمیانگیزد. تا به امروز دقیقا چنین رفتاری را از این شرکت ندیدم.
این شرکت را در جستوجوی رضایت کارمندان میبینم؛ چون روندها به سمت بهبود تویی رضایتمندی همکاران نشون میده. نمیدونم چند سال قبل اوضاع اونجا اینطور بوده اما از دید من الان مشکلی جز تاخیرهای پرداخت حقوق وجود نداره که این وضع در بسیاری از مکانهای کارگری که تجربه کردم هم قابل مشاهده بود. بااینحال فضای مناسبی برای رشد هست و هر وقت سطح کاریام بالا میرود، حقوقم هم مطابق با همون رشد افزایش پیدا میکنه که نکتهی مثبتی محسوب میشه. بهعلاوه، حقوق پرداختیشون نسبت به جاهای مشابه بالاتر است و این هم جزء مزایا محسوب میشود.
سلام، از اشتراک تجربهیتان سپاسگزارم. متن را به شکلی تازه و روان بازنویسی میکنم تا هم معنا حفظ شود و هم ساختار جملهها نو شود. درخصوص پرداخت حقوق، در مقاطعی به خاطر مشکلات نقدینگی پروژههای بانکی و تاخیر در وصول پرداختها از سوی کارفرمایان، پرداختها با تأخیر انجام شده است؛ اما همه حقوق به موقع یا با تأخیرهای موقت به طور کامل پرداخت شده و هیچکس از پرداخت حقوق قید نشدهای را تجربه نکرده است. درباره قرارداد و مزایا، قراردادها بر اساس چارچوب قانونی و با رعایت بیمه تأمین اجتماعی تنظیم میشوند. عیدی نیز طبق مقررات وزارت کار پرداخت میشود و این امر تخلف محسوب نمیشود. از نظر شرایط محیطی، در دورههایی به دلیل جابهجایی دفتر و بازسازی موقت، فضای کاری دچار بینظمی بود؛ اما این موضوع رفع شده و اکنون دفاتر در حال بازسازی و بهسازی مجدد هستند. در مورد مدیریت مالی، تمامی امور مالی زیر نظارت حسابدار رسمی، مدیرعامل و حسابرس انجام میشود. برداشت شخصی از منابع شرکت مجاز نیست و تمام تراکنشها ثبت و قابل پیگیری است. در خصوص مزایا و منابع انسانی، فرآیند بازنگری مستمر در نظام مزایا و رضایت کارکنان ادامه دارد و تغییرات مثبتی در ماههای اخیر اعمال شده است.
به لحاظ علمی-فنی برای software developer ها اصلا توصیه نمی کنم! بیشتر برای پشتیبان های نرم افزار مناسبه و تمام برنامه نویس های قدیمی دلفی و NET. و PL/SQL آن از دهه 90 پشتیبان بوده و اکثرا از رشته های غیر مرتبط و حالا یه کم بطور غلط و غیر اصولی برنامه نویسی یاد گرفته اند و اگر به عنوان برنامه نویس حرفه ای بری اونجا حسابی تو ذوقت می خوره چون یه نفر که برنامه نویس زیر جونیور هست و سالها پشتیبان بوده و سابقه زیاد در ناواکو داره ممکنه بشه مسئول تو که از لحاظ فنی خیلی خیلی پایین تر از توئه!!!! اما برای برنامه نویس های تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده یا برای کارورزی اونهم برای یک سال بد نیست! اما اگر نرم افزاری نیستی و یا هستی اما نمی خوای کار تخصصی برنامه نویسی کنی فکر کنم ناواکو شرکت بدی نباشه و وام های خوبی داره و امنیت شغلی خوبی هم داره. منتها برای برتامه نویسان با سواد که قبلا در شرکت های متوسط و معتبر سابقه ای دارند باعث عذاب می شه بخصوص اگر بری معاونت نرم افزار چون می ری تو یه جمعی که حتی سرپرست پروژه هم از دانش و سواد ابتدایی در حد IT بانک مسکن برخورداره! نکته منفی دیگه عدم ثبات مدیریتی در ناواکو باعث ایجاد مشکلات می شه ..... کلا برای کسانی که فقط به شاغل بودن و امنیت شغلی فکر می کنند و دنبال کار علمی-تخصصی نیستند شرکت مناسبی است!
داتین برای یه عده بیکاری و برای یه عده دیگه بیگاری آه شانست چی باشه مدیریت مال کدوم دهه باشه خیلی حکمه یه سری گروه ها مدیرها اینقدر بچه و بی بینش هستن من نمیدونم اینها دقیقا چه حرکتی زدن مدیرشون کردن
داتین تبدیل شده به یه شرکتی که بی بند و باری درش موج میزنه فساد، فحشا، استفاده از مواد مخدر، pool party به بهانه تیم بیلدینگ و... هزاران چیز دیگه که باید بیایید از نزدیک در یک اسکیل شرکت 2000 نفره نظاره کنی و همش هم نشات گرفته از مدیران بی سواد و سابقه ی نسل جدیدشونه وجای تعجب داره که هیچ نهاد نظارتی به این شرکت شبه آمستردام ورود نمیکنه که بیاد در اینجا رو تخته کنه پاسارگاد و سپه ام که نابود کردن سپه و که کلا از دست دادن پاسارگاد هم از درد مجبوری با داتین داغون میره جلو... خلاصه نهاد نظارتی محترم باید بیای و ببینی
در مدت یک سال که در واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی کار میکردم، با تجربهای تلخ روبهرو شدم. مدیران و سرپرست این واحد به نظر میرسید که ساختار قدرتمند و ناسالمی تشکیل دادهاند که به منافع گروهی میپردازد و از کارمندان سوء استفاده میکند. در برخورد با همکاران، پیشنهادهای مشکلآفرین و خصوصی مطرح میشد و برای برخی از همکاران آقا، پس از مدتی کار، فشارهایی خارج از چارچوب و نامتعارف اعمال میشد تا نهایتا ترک شرکت اجبار شود. وقتی به تسویه پایانکار میرسیدیم، گاه اتهامات و مشکلاتی که در جریان کار پیش میآمد به سمت فردی که ترک کرده بود، منتقل میشد. بنابراین محیط کار برای کسانی که دنبال چنین فضاها و دردسرها هستند، مناسب به نظر میرسید.
در مدت کوتاهی به عنوان مدیر مالی در یکی از شرکتهای زیرمجموعه هلدینگ پاکشو کار کردم. مجموعه نسبتا خوبی بود، اما آن شرکتی که در آن بودم وضعیتی نابسامان داشت و برای من به عنوان مدیر مالی ارزشی قائل نبودند و بیشتر تمرکز روی افزایش آمار فروش بود. خروجی من از مجموعه به دلیل وجود قراردادهای مشکوک و سفارشی بود. برخورد خانوادگی و رابطههای فامیلی از سوی مدیرعامل به صورت گستردهای به سود او استفاده میشد.
من از فضای شرکت تجربهای ناخوشایند دارم که با وجود تلاشهای فراوان برای حل مشکلات، همواره با بیکفایتی مدیریتی و تنشهای درون سازمانی مواجه بودم. سرمایه انسانی در مجموعه به شکلی سمی و ناکارآمد عمل میکرد و هیچوقت به حل مشکلات کارکنان کمکی نمیکرد. به طور غیررسمی بین کارکنان خبرچینی برای مدیر حفاظت وجود داشت، فردی که همزمان وظیفه مدیریت شبکه را هم به عهده داشت و به چشم همگان شناخته میشد. اکثر مدیران عملکرد مطلوبی نداشتند و به منافع شخصی و روابط فامیلی بیش از هر چیز دیگری میپرداختند و به زیردستان ارزش چندانی قائل نبودند. کارکنان قدیمی گاهی جلوی نفس کشیدن نفرات جدید را هم میگرفتند و با ماجراپردازی و تحریفها، کار برخی افراد را به کمیته انضباطی میکشاندند یا موجب میشد طرف مقابل از کار برود. به خصوص با کمیته انضباطی، حراست و مدیریت مالی و برخی از همکاران قدیمی که تمایلی به حضور افراد تازهکار ندارند، منصفتی دیده نمیشود و امور برای منافع خودشان برهم میخورد. مدیرعامل و قائممقامش رفتارهای اخلاقی پایین و حاشیهساز داشتند. در نهایت با وجود تمام تجربههای من از این محیط، باقی مسائل به خودتان واگذار میشود.
با رفتن فرزین ایشالا اتوبوس با بارش میره!!!! تا جای دیگه ای رو به گند بکشه پر از شیاطین و حاشیه، با بخور بخور برای مدیران و خودیها که خوردنشون تموم نمیشه
من مدتها در این شرکت کار میکردم، از زمانی که برند زپ اکسپرس بود و با الوپیک ادغام شد. ورودم به شرکت با حضور در واحد منابع انسانی بیبرنامه همراه بود؛ آدمها را خیلی سریع به واحد دیگر میبردن و میگفتن اینجا بنشین تا کارها بدرستی بهخوبی انجام بشه. اطلاعاتی که در آگهیها میدیدم اغلب عملی نمیشد؛ برای مثال ناهار ۱۵۰ تومان در نظر میگرفتند اما مابهالتفاوت از حقوق کسر میشد، ورود و خروج کنترل میشد و ساعات کار کسر میشد. در نهایت متوجه شدم منابع انسانی بیشتر به عنوان محلی برای غیبت و خبرچینی است تا یک واحد کارآمد، و عملا کار خاصی انجام نمیدهد. مدیران شرکت اغلب همان سیلولها و مدیران مستقیم هستند؛ اکثرشان بیسوادی و بیتربیتی در رفتارشان دیده میشود و برخوردشان طوری است که واقعا تعجب میکنم. این وضعیت وقتی بیشتر نمایان میشود که در جلسات شرکت میکنید و بدون نتیجه بحثهای طولانی میشود؛ برخی مدیران ایدهها و نظراتی مطرح میکنند که نشان از دانش ناکافی و نالایق بودن دارد. سطح فکریشان از نظر کارشناس است اما اعتمادبهنفسی شبیه به مدیرعامل شرکتهای بزرگ دارند، و اغلب با یکدیگر دوستند و ارتقا و پیشرفت در شرکت ربطی به عملکرد نیست. هرچقدر به آنها نزدیکتر باشید یا بیسوادتر باشید و بتوانند احساس قدرت کنند، احتمال پیشرفتتان بالاتر است. گروههای میانی بیشتر در عملیات و پشتیبانی و بازاریابی از این قاعده پیروی میکردند. تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت، کارمندان نبودند. افرادی از این شرکت رفتند و در برندهای معتبر مشغول به کار شدند، و جالب اینکه بیسوادی آنها بهراحتی با رفتن این همکاران موافقت میشد. بهنوعی پشتوانه گروه گلرنگ صرفا با پول هزینهسازی و خرج کردن میکردند و ایده یا بهبود واقعی وجود نداشت. حتی ایدهای هم که ارائه میشد به ظاهر تشویق میشد اما در عمل با از بین بردن آن سعی میکردند دیده نشود. با ورود به سازمان، انگیزه، اعتمادبهنفس و امید به زندگیام بهتدریج کم میشد. اخیرا چون این مجموعه برای گروه زیانده بوده، از نظر مالی حمایت کمتری میشود و پرداختها با تاخیر انجام میگرفت و KPI و خدمات بهراحتی حذف میشدند. محیط کاری خیلی سمی بود و انواع روشهای گسلایت را تجربه کردم.