وقتی تصمیم گرفتم در دوره ثبتنام کنم، با وجود دیدن تعداد زیادی از نظرات، هنوز مقداری دودل بودم؛ اما بعد از اینکه وارد دوره شدم و مسیر learning را دنبال کردم، تقریبا یک سال و نیم است که به بازار کار وارد شدم. یادگیری درس هوش مصنوعی را با همتاسات فرهیختهای که در این مجموعه حضور داشتند بهطور کاملا جامع تجربه کردم و واقعا از کیفیت تیم مدرسین رضایت داشتم. به خاطر داشته باشید که برخی افراد بدون داشتن برنامه صحیح، نتیجهگیریهای سریع درباره موفقیت دورهها میکنند؛ پس هر آغاز کاری نیازمند برنامهریزی و پشتکار است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سالها قبل، تجربه ناخوشایندی از کار در توسن تکنو داشتم که الان میخواهم بازنویسی کنم تا روایت تازه و طبیعی شود. وقتی برای کار در واحد پوینت توسن تکنو استخدام شدم، هدفم این بود که با مدرک فوقلیسانس برق الکترونیک در حوزه تعمیرات دستگاههای کارتخوان فعالیت کنم. طول مدت حضورم تقریبا سه سال بود، از سال ۱۴۰۱ تا حدود دو ماه پیش، در شهرک کاسپین روبهروی نیروگاه شهید رجایی در قزوین. به مرور تغییراتی در مدیریت اتفاق افتاد که تأثیر منفی زیادی روی فضای کار و شرایط کارگران گذاشت. مزایایی که قبلا به کارکنان تعلق میگرفت، یک به یک کاهش یافت یا حذف شد؛ از جمله حقوق مرخصی، امکانات رفاهی، و تهدیداتی که برای توجه به منافع جمعی وجود داشت. ساعات کاری به شکل قابل توجهی افزایش یافت و به جای هشت، به دوازده ساعت در روز رسید و بعضا کار در روزهای تعطیل هم اجباری شد. موقعیت کار هم از نظر مدیریت به شکلی بود که کار عقب میافتاد و کارکنان ناچار بودند تاوانش را بدهند. در این وضعیت، از استراحت و آرامش خبری نبود و فشار کار به نحوی بالا میگرفت که برای گرفتن مرخصی استحقاقی باید با دروغ گفتن و التماس روبهرو میشدیم. سرویس برگشت را ساعت ۱۷ کم کردند تا همگان مجبور به کار طولانیتر شوند و برخی از همکاران با هزینه خودشان برای برگشت اقدام میکردند. فضای کار شبیه به یک پادگان شده بود و درخواستی ساده مانند دریافت برگه خروج نیز با مقاومت حراسافزایی روبهرو میشد. بهطور کلی هر روز فشار کار بیشتر میشد تا کارمندان برای استعفا تحت فشار قرار بگیرند و در نتیجه مجموعهای از همکاران تصمیم به ترک کار گرفتند. در چنین شرایطی، بیاحترامیهایی هم نسبت به مهندسان واحد پوینت یا تعمیرات دستگاههای کارتخوان وجود داشت. عباراتی که به کارمندان داده میشد اینطور بودند که شما چه تفاوتی با کارگران دارید؟ با وجود سالها درس خواندن و تجربه، گاه به صورت تحقیرآمیز با ما برخورد میشد تا مدیران بالادستی از این وضعیت بهرهبرداری بهتری ببرند و به دنبال پاداشهای شخصی خود بودند. پرداختهای نامنظم و دوقسطی حقوق هم از دیگر مسائل بود که به نیروهای کارگری نسبت به مهندسان ارائه میشد. نتیجه این روند، تصمیم به ترک کار توسط حدود بیست نفر از مهندسان شد. به شخصه هیچ توصیهای به کار در توسن تکنو ندارم. ترجیح میدهم کار در جایی باشد که به شما احترام بگذارند و ارزش واقعی زحمتتان شناخته شود؛ در غیر این صورت، شما در خط مقدم کار و تلاش هستید و به هر حال پولی را برای مدیران شرکت تأمین میکنید. تجربه من و دوستانم نشان میدهد که تجربهای منفی را تجربه کردن بهتر از بودن در فضایی است که اعتماد و حرمت کارمندان به خطر بیفتد. برای من، این تجربه به نوعی درس بود که احترام و سلامت روانی شایسته توجه است و امیدوارم در آینده حقوق و شرایط کاری بهتری برای اعضای تیم فراهم شود. امیدوارم مدیران واحدهای مربوطه با بازنگری در رفتار و سیاستهای کاری، به همکاران خود حق و شان اجتماعی بدهند.
شرکت شماران سیستم تجربهای بود که از همان روز مصاحبه تا رسیدن به استخدام، طول کشیده و خستهکننده پیش رفت. سوالات شخصی زیادی پرسیده شد و در نهایت به کار مشغول شدم. تنها هفته نخست خوب بود اما به مرور فضای کار بسیار پرتنش شد؛ یا همکاران زیرانگیزهای میزنند یا با دوربینها کنترلها شدت میگیرد. اگر هدف امنیتی و محافظت از اموال شرکت باشد، دیگه این کنترلها به شدت فراتر از حد نیاز شده و به نظر میرسد که بیشتر جنبهی سرگرمی مدیران و نظارت بر رفت و آمد کارکنان پیدا کرده است و حتی شنود هم انجام میشود. دوستان و اطرافیانم که خارج از کشور کار میکنند گفتند چنین چیزی در دنیا معمول نیست و با تعجب به داستانمان نگاه کردند. اینترنت محدود به واحدهاست، و برنامهریزی منظم وجود ندارد. زمان استراحت و فراغت برای کارکنان مشخص نیست. هر هفته بحث و حاشیهای در کار هست و انگار بمبی ساعتی در شرکت وجود دارد که هر لحظه ممکن است منفجر شود و اگر حرفی بزنی، به سرعت واکنش نشان میدهند. در میان تجربههای خوب هم وجود دارد، اما بطور کلی معایب آنقدر زیاد است که گاهی مزیتها به چشم نمیآیند. حس پیشرفت و رقابت در محیط از بین میرود. از نظر علمی و پیشبرد پروژهها سعی میکنند تازه باشند، اما واقعا از پس این کار برنمیآیند. در نگاه کلی، در دنیای فناوری و توسعه که امروزه انتظار میرود، شماران سیستم به اندازهی رقبا مزیت رقابتی ندارد. دید مدیران خیلی سنتی و کهنه است و وجود افراد با اعتماد به نفس و سطح بالای دانش در آنجا محدود است، یا اینکه بیشتر همکاران از نظر علمی و فنی سطح پایینی دارند.
برای تجربهای که از طرف کاربر ارائه شده، ترجمه و بازنویسیای تازه و طبیعی ارائه میکنم و از بیان قاطعانه علیه نام شرکت به هر شکل غیرمنطقی پرهیز میکنم. در واقع، به خاطر فضای کار و فشارهای موجود، احساس کردم که هر ماه کارکردن من در اینجا فشارهای روانی شدیدی به همراه دارد و به همین دلیل تصمیم گرفتم مسیر کار را با تردید ادامه ندهم. مدت کوتاهی که در این مجموعه بودم، باعث شد تا به شدت به دنبال حمایت و مراقبتهای روانی بیفتم و گاهی احساس کنم که باید برای پیدا کردن راه بهتر به دنبال ابزارهایی برای کنترل استرس باشم. با وجود اینکه در محیط کار مشکلاتی وجود داشت، من به دنبال راهی بودم تا از فشارها کم کنم و امنیت روانیام حفظ شود. در نهایت، با توجه به تجربهی کار، به این نتیجه رسیدم که جدا شدن از این مسیر برای سلامت و آرامش تصمیم بهتری بود.
شمایی که داری این مطالب رو میخونی بعنوان کسی که 4 سال تو این شرکت بعنوان کارشناس1 و کارشناس ارشد حضور داشتم باور کن حرفای دوستانی که کامنت گذاشتن درسته این شرکت فقط دکوره فقط اسمه فقط اداعه یا باید مشتری این شرکت باشی که بفهمی چه کلاهی سرت رفته یا پرسنل اگر میبنی یکسری مجموعه های بزرگ دولتی و خصوصی مشتریاشونن فقط بخاطر اینه ک چندین سال پیش شرکت های نرم افزاری انگشت شمار بودن و چارگون هم از قدیماس پس مجموعه های بالاسری خرید کردن الان شرکت های زیرمجموعه هلدینگی موظفن ک همون فضا نرم افزاری رو داشته باشن مثل غذا دارو مثل یکسری وزارتخانه ها پس گول اینو نخور که این شرکت بزرگیه پس خوبه تمام هدف مدیرعامل و بنیان گذار این شرکت فقط و فقط درآمد بیشتر با کمترین هزینه هاست میگن دنبال توسعه فردی هستن ولی واقعیت اینه هیچ تاثیری روی درآمد و سمتت نداره هیچ مزایایی نداره فکردی پک های اغذیه ایی میدن یا رفاهیات حتی نزدیک شرکت های رقیبش داره ( شرکت های دیگ حداقلش اینه صبحانه یا میان وعده دارن اینا اگر بخوای صبح اول وقت صبحانه بخوری ناراحت میشن دوست دارن تو خونه بخوری بیای ) بچه های استقرار هیچ ایاب ذهابی ندارند و یکسره ماموریت داخل شهری یا برون شهری هستن ( حق ماموریت 120 هزارتومن ) بچه های فروش هیچ پورسانتی ندارن بچه های وصول هیچ پورسانتی ندارن پشتیبانی هم و تولید هم مسائل خودشون رو دارن هر روز جلسه هر روز ی طرح جدید ( نمیذارن طرح قبلی اجرا بشه اصلا ی طرح دیگ میدن ) مطمئن باش اگر حتی بعنوان کارشناس ارشد هم میخوای وارد این شرکت بشی حقوق ناچیزی برات میبندن خوددانی
بعد از 10 سال از شرکت اومدم بیرون اما به دلایل شخصی نمیدونم چرا انقدر نظرات منفی دیدم قسمت نرم افزار کار میکردم معاونت فردی محترم با تجربه هر وامی بانک میداد شرکت هم به ما میداد و جایی که لازم بود پاداش هم داشتیم محیط کاملا صمیمی بود کلاس آموزشی داشتیم مزایای مثبت هم زیاد داشتیم اما نمیدونم چرا و به چه علت این همه نظره منفی
بخاطر راه دور مجبور شدم از شرکت بیام بیرون قسمت نرم افزار ناواکو کار میکردم مدیرم کمی بد اخلاق و سخت گیر بود اما هر چی که بود بخاطره خودمون و پیشرفت گروهمون بود معاونت نرم افزار فردی محترم و با اخلاق بود بر عکس ظاهرش همیشه هم اولویتش احترام و شرایط خوب کاری برای تیمش بود شخصی با تجربه و قابل احترام
من 3 سال در داتین کار کردم و به نظرم جز ناسالم ترین جاهایی هست که دیدم مدیران به شدت سمی واحد برنامه ریزی عملیاتی مونا بشیری استاد حذف نیروهای کاربلد طی این 3 سال به چشم خودم دیدم که حدود 10 نفر از نیروهای بی نظیر گروه رو کنار گذاشته که حاکی از غیر حرفه ای بودن و عدم سلامت شخصیتی بشیری آه و معاون برنامه ریزی نوروزیان همدست بزرگ ایشون در دامن زدن به حذف نیروها اگر زندگی و سلامتی روح و روانتون براتون مهمه وارد داتین نشید بسیار جای کثیفیه
روز اول که وارد شرکت شدم، فهمیدم خیلیها دربارهاش حرفهای مثبت میزنند ولی واقعیت چیز دیگری است. بهعنوان منشی، با وجود اینکه خیلیها از این موقعیت برای ارتقا استفاده میکنند، همچنان احساس میکردم که با رفتارهای زیرآبی و لابیگری پیش میروم و هر روز باید تحمل کنم. به نظر میرسد برخی همکاران با رفتارهای خودشان نام من را بهعنوان منشی ثبت کردهاند تا وضعیتی بهتر برایشان ایجاد شود. شرایط در این شرکت تا زمانی که افراد فرصتطلب و رابطهمحور حضور دارند، به نظر من تغییر چندانی ندارد و همه چیز را به گفتن واقعیات نوشتهشده بسپارند کمکی نمیکند.
واقعا دزد به تمام معنا تمام وقتمو گذاشتم برای گرفتن چالش ها و پس از تکمیل واریز نکردن و هرچی به پشتیبانی پیام میدم میپیچونن و جریمه های بیخودی میکنن کرایه ۳۰ هزارتومان میدن جریمه ۲۰۰ هزار تومنی میکنن پاداش ها و تضمین درآمد هارم واریز نمیکنن پشتیبانی تلفنی جواب نمیدن و تیکت هم سر بالا جواب میدن خلاصه که خیلی خیلی مزخرفه
در این شرکت حس میکردم از همان روز اول به من اعتماد کافی داده نمیشود و فضای کار به شدت سرد بود. یک ماه پیش از قطع همکاری اعلام کردم و در نهایت روز آخر با وجود پذیرش شرکت، گفتند دیگر نیازی نیست برگردم و حقوق آخرین ماه را هم پرداخت نکردند. علاوه بر آن، در محاسبه بیمه هم به شیوهای غیرمنصفانه عمل میشد و به کوچکترین نکات مثل زمانبندی استراحتها یا مرخصیها نیز حساسیت نشان میدادند. وقتی از توهین یکی از همکاران ناراحت شدم، به جای حل مشکل، مرا به کمکاری و بیدقتی متهم کردند. از منظر فنی اوضاع چندان مساعد نبود؛ مدیران و سرپرستان اطلاعی از برنامهنویسی نداشتند و پشتیبانی مؤثری ارائه نمیشد. احساس میکردم بیشتر به عنوان ابزاری برای انجام کارها استفاده میشوم تا اینکه به پروژه و کارم اهمیت بدهند. اگر به دنبال احترام، حقوق کامل و محیط کار سالم هستی، شاید بهتر باشد به جاهای دیگر نگاه کنی. همه چیز به نظر میرسید که با روابط خانوادگی و پارتیبازی گره خورده و دفاتر پیشخوان هم از وضعیت ناراضی بودند؛ سرویسهای ارائهشده به درستی بالا نگرفته و خطاهای متعددی داشتند. در نهایت احساس میکردم تمرکز فقط روی دریافت پول است و پاسخگو بودن به مشکلات کارکنان چندان مد نظر نیست.
شرکت آی تی ساز تجربهای کاری را برای من ثبت کرد که کاملا منفی بود از نظر من محیط کار بسیار ناسالم و غیرحرفهای بود. حقوق با بیمه تفاوت داشت و رفتارها اغلب تهمتگونه و بیاحترامیآمیز بود. فضای کار به گونهای بود که روح و روان کارکنان تحت فشار قرار میگرفت و درک نمیشدند. هدف شرکت به نظرشان این بود که حقوق و مزایای کارکنان را تنها در حد کمینه نگه دارند و سطحی از مراقبت نشان نمیدادند. ساعات کاری به شکل نامناسبی کنترل میشد و رفتارهای نظارتی مانند دوربینهای مداربسته به شدت احساس میشد. گاهی اوقات شرایط آنقدر دقیق بررسی میشد که حتی در زمانهای استراحت صبحگاهی یا ناهار نیز فرایندها محدود بود و پاسخی درباره حقوق و مزایا داده نمیشد. روابط کارکنان چندان سازگاری نداشت و امکان خندیدن یا آرامش داشتن وجود نداشت زیرا ترتیب کارها دائما تغییر میکرد. اعتراضات یا درخواستهای حقوقی و مزایا هم به صورت واضح پاسخ داده نمیشد و از نظر من ثبت و تقدیر از کارها دیده نمیشد. با وجود حجم کار بالا، ارزیابی یا تقدیر مناسب صورت نمیگرفت و مدیریت به نظر ضعف داشت.
تجربه خوبی نداشتم چون منافع شخصی را دخیل در منافع شرکت می کنند. ابتدای کار با شما برخورد حرفه ای دارند اما به تدریج تبدیل به رفتار غیر حرفه ای می گردد.
منظرهای که از شرکت میبینم این است که دیجیپی در مسیری نیست که بتواند آیندهای روشن را تضمین کند. با جابهجاییهای گسترده، مدیران باتجربه کنار گذاشته میشوند و افراد کمتجربه و کممهارت جایگزینشان میشوند که بیشتر از شرکتهای ناکام و وابسته به یک بنگاه رانتی آمدهاند تا از بینش لازم برخوردار باشند و این، چشمانداز شرکت را تاریکتر کرده است. مدیریت عامل جدید هم بدون بهرهبردن از نیروهای مستعد و کارآزموده، رویکردی کوتاهمدت و نمایشی در پیش گرفته که به جای بهرهوری پایدار، بهزودی کار را بهحداقلسازی و نمایشهای سطحی میرساند. وقتی ساختار سازمانی مناسبی هم وجود ندارد یا جذب نیروها بر اساس روابط خانوادگی و شخصی صورت میگیرد و فضا به «خودی» و «ناخودی» تقسیم میشود، طبیعی است که بهجای اصلاحات استراتژیک و کاوش عمیق در امور، تنها هزینهها کاهش مییابد و نتایج سطحی ارائه میشود. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف پایههای شرکت فینتک محور مالی است. در این میان منابع انسانی هم به جای ایفای نقشی فعال در نگهداشت و پرورش استعدادها و حفظ فرهنگ سازمانی، به نهادی منفعل و صرفا دستیار اجرایی مدیرعامل تبدیل شده است؛ نهادی که به جای سنگ بنای توسعه، به یکی از عوامل بحرانزا بدل گشته است. واقعیت این است که آینده دیجیپی به نوآوری مداوم، رصد مستمر بازار، پیشیگرفتن از رقبا و کشف بازارهای عمودی جدید بستگی دارد. در گذشته، با وجود ضعفها، بهواسطه بنیانگذاران، شرکت تا حدی در فیلد فناوری میرفت؛ اما مسیر فعلی میتواند به کوچکشدن، ناکارآمدی و در نهایت فروپاشی کامل منتهی شود. هیئت مدیره تاکنون یا به دغدغهها بیتفاوت بوده یا اراده و توان لازم برای اصلاح شرایط را از خود نشان نداده است؛ در چنین وضعی، اگر هدایت شرکت از دستشان خارج است، شایسته است که کنار بگذارند تا فضای تصمیمگیری مؤثرتر فراهم شود.
بيست دقيقه در اتاق خالي منتظر ماندم تا براي مصاحبه آمدند در حاليكه سر تايم اعلامي خودشان رفته بودم .مصاحبه كننده بطرز بسيار بسيار عجيبي بي سواد بود و از بالا و تحكم آميز رفتار ميكرد. به عنوان مثال وقتي ميگفتم ما بايد به اهداف بيزنيس برسيم با لحن تمسخر آلود ميگفت ux چه ربطي به بيزنيس دارد. وقتي ميگفتم ux ميان رشته اي هست و يكي از اين رشته ها بيزينس است با تمسخر واكنش ميداد. يا مثلا ميگفت ux را در يك تب بمن نشان بده وقتي من از مفاهيم ux مثل هايرآركي صحبت ميكردم با لحن تحكم آميز ميگفت نه مورد اين موارد حرف نزن خود ux را نشان بده. بنده خدا توقع داشت مثل ui يك المان را به اون نشان بدهم و بگم اين ux هست. من قبلا خودم در مصاحبه هاي زيادي به عنوان مصاحبه كننده حضور داشته ام و جالب است كه ايشان از بين هزاران سوال حرفه اي كه ميتوانست بپرسد چون سواد كافي نداشت به پرسيدن سوالات بي ربطي نظير نام استاد دانشگاه من در 20 سال قبل بسنده ميكرد و وقتي ميگفتم يادم نيست با لحن زننده و تحكم آميزي ميگفت من تو را درك نميكنم مگر ميشود كسي يادش نباشد. واقعا همراه اول اين افراد عتيقه و از خودراضي و بيسواد را از كجا آورده است. ميتوانم بگويم بدترين و غير تخصصي ترين و توهين آميز ترين مصاحبه من در طول تمام سالهاي كاري ام بود.
اخیرا در موقعیتی با چالشهای عمیق فرهنگی و ساختاری در یک هلدینگ فناوری بانکداری کار میکردم و تجربهام نشان میدهد که نظم در پروژههای بانکداری دیجیتال، ارتباط بین تیمهای فنی و کسبوکار، و فرایندهای حرفهای مدیریت محصول و تحول دیجیتال با شکست مواجه شده بود. دلیل اصلی این ناکامی کمتر از هر چیز دیگری به تغییرات مدیریتی مداوم در سطح ارشد بانک و نبود انسجام تصمیمگیری و کمبود تخصص در تیمهای مدیریتی مربوط میشد. در این هلدینگ، کمبود مدیران ارشد حرفهای در حوزه بانکداری و فناوری مالی به چشم میخورد. پس از جابهجایی مقام قائممقام سابق بانک، با وجود انتصاب مدیرعامل با تجربه برای هلدینگ، با گذشت یک سال و خروج مدیران باسواد و با دانش، مجموعه به سمت ناکامی پیش رفت. اعضای هیئتمدیره با تجربه کم و ناکافی، همراه با هیئت سرپرستی بانک که آشنایی اندکی با مفاهیم بانکداری دارد و معاون فناوری اطلاعات که تخصص لازم در حوزهای به جز فناوری را ندارد، عاملان این روند نابسامانی بودند. در نتیجه، شرکت به سوی ریزش کامل و تهدید جدی سرمایه سهامداران و ذینفعان پیش رفت.
مدت چهار سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تا حالا حقوق معوق هیچکدام از همکارانمان را تجربه نکردم؛ همه حقوقها بهموقع پرداخت شدهاند. سابقهی شرکت بیشتر به حالت سنتی و دولتی بود، اما طی یکی دو سال اخیر تغییراتی دیده میشود و از حالت دولتی به سوی ساختار شرکتمحور پیش میرود؛ به بیانی سادهتر، برخی از جنبههای دولتی بودن کاهش پیدا کرده و به سمت پذیرش تیمهای خصوصی متمایل شده است. در مجموع از این وضعیت راضیام چون امنیت شغلی برایم اهمیت زیادی دارد و باید بتوانم مخارج خانوار را تامین کنم، و اینجا از نظر امنیت شغلی جایگاهی نسبتا مطمئن دارد. اکنون شرکت به سمت مسیر تازهای حرکت میکند و این تغییرات را میتوان از روندهای اخیر بهوضوح دید.
من این تجربه را با صداقت کامل بازنویسی میکنم تا هم معنا حفظ شود و هم لحن تازهای بیابد، بدون افزودن هیچ جزئیات غیرواقعی یا ادعاهای توهینآمیز بیپایه. شرکت طرح پردازان آذرخش را تجربه کردم و میخواهم صادقانه بگویم اوضاع اینجا کاملا مخدوش است. جو حاکم بر شرکت تا اندازهای سمی است که گویی به سطحی رادیواکتیو رسیده و فضای کار را به شدت آزاردهنده کرده است. از مدیرعامل تا پایینترین سطح، همه به دنبال تخریب و ضایع کردن همدیگر هستند و فضای همکاری ندارند. برخی حرفهای مدیرعامل تنها با چربزبانی و جلب نظر پیش میرود و خیلی از گفتارش قابل استناد نیست. نرمافزارهایی که به مشتریان ارائه میشود، بهخاطر رانت و ارتباطات نامناسب فروش میرود و کیفیتشان چندان مناسب نیست. مشتریان بعد از تحویل انتظار پشتیبانی معجزهآسا دارند در حالی که از نظر تیم توسعه اعتبارنامهای برای توجیه مشکلات وجود ندارد. بسیاری از برنامهنویسها و پشتیبانهایی که بهشدت قابل اتکا بودند از شرکت جدا شدند و گرفتار افرادی شدند که علم و توان کافی ندارند. سطح حقوق با شرکتهای دیگر بهطور غیرعادی فرق میکند و هیچ معیار روشن و ثابتی برای پرداخت حقوق وجود ندارد؛ حقوق به دلخواه مدیر پرداخت میشود و گاهی هم بهموقع انجام نمیشود و وقتی میپردازند، آن را به نحوی میگذارند که گویی از سر ناچاری پرداخت میشود. امکانات رفاهی تا حدی سطح پایین است، گرمایش و سرمایش مناسب نیست و آشپزخانه وضع مطلوبی ندارد. وامها یا کمکهزینهها هم تنها به افراد مشخصی که به مدیرعامل نزدیکاند پرداخت میشود، گویا سایرین وجود خارجی ندارند. خلاصه اینکه اگر برای حفظ آرامش و سلامت روان ارزش قائل هستید، رفتن به چنین محیطی را توصیه نمیکنم. نزدیکانی که مالک شرکتاند به شکل خانوادگی دور هم جمعاند و تمرکزشان روی کارهای شخصی خارج از چارچوب شرکت است. مدیرعامل که مالک اصلی نیز هست، فشار مضاعفی به کارکنان وارد میکند و حقوق را ناعادلانه ضایع میکند. حتی اگر ثبت چنین تجربههایی بتواند به نجات فرد دیگری کمک کند، من وظیفهام را انجام دادهام و امیدوارم هر کس در بهترین شرکتهای تهران مشغول به کار شود که به تخصص و کار شما ارزش بدهند و از کار در مجموعههایی که حقوق را با تأخیر و بهشکل ناعادلانه میپردازند، دوری بجوید.
سالها همکاری با دیجیآلفا برای من تجربهای پر از یادگیری و چالشهای سازنده بوده است. چیزی که این مجموعه را متمایز میکند، روحیهی همکاری، احترام متقابل و نگاه بلندمدت به رشد تیم است.
از فضای کار در این شرکت انتظار بیشتری داشتم و وقتی با کارهای روزمره مواجه میشوم، بارها متوجه میشوم که برخی از رفتارها و تصمیمها با اصول اولیه کارکرد و قوانین کار همسو نیستند. به عنوان مثال، دریافت مبالغی بدون اطلاع فرد ذینفع و پس از گذشت دو سال به حسابش، نشان میدهد که سیستمی به شدت کند و بیخبر از قوانین تأمین اجتماعی وجود دارد. همچنین وضعیت حضور فردی با مسئولیت دفتر مدیرعامل از کشوری دیگر بدون بیمه تأمین اجتماعی و بدون ثبات در حضور و رفتارهایش در محیط کار، از نظر من نکتهای قابل تامل است؛ گاه به آبدارخانه میرود و با خرید مواد مصرفی برای جلسات، به منبع پول شرکت نگاه میکند و این موضوع میتواند نشان از نبود مدیریت صحیح منابع باشد. وقتی خدماتی از طرف کارمندانی که قصد جلوگیری از تخلفات دارند با واکنش منفی مواجه میشود و تهدیدی به همراه دارد، فضا را به سمت عدم اعتماد سوق میدهد. همچنین روند دریافت کاردکس و انتظار دو هفتهای برای انجام امور کارکردی، نشانهای از ضعف در کارکرد و تفکر مناسب برای پاسخگویی به نیازهای همکاران است. از طرفی شنیدن درد دل و انتقادهای همکاران و دیدن اینکه به رغم پیگیریها، گشایش قابل توجهی رخ نمیدهد، برای من ناامیدکننده بود. دوستی هم بوده که سالی طولانی با شرکت همکاری کرده، اما نتوانسته است مسیر پویایی برای پیشرفت را به صورت پایدار تجربه کند و در نهایت شرکت را ترک کرده است. نکات متعدد دیگری هم وجود دارد که در این بازنویسی به آنها اشاره نکردهام.
وقتی تصمیم گرفتم در دوره ثبتنام کنم، با وجود دیدن تعداد زیادی از نظرات، هنوز مقداری دودل بودم؛ اما بعد از اینکه وارد دوره شدم و مسیر learning را دنبال کردم، تقریبا یک سال و نیم است که به بازار کار وارد شدم. یادگیری درس هوش مصنوعی را با همتاسات فرهیختهای که در این مجموعه حضور داشتند بهطور کاملا جامع تجربه کردم و واقعا از کیفیت تیم مدرسین رضایت داشتم. به خاطر داشته باشید که برخی افراد بدون داشتن برنامه صحیح، نتیجهگیریهای سریع درباره موفقیت دورهها میکنند؛ پس هر آغاز کاری نیازمند برنامهریزی و پشتکار است.
سالها قبل، تجربه ناخوشایندی از کار در توسن تکنو داشتم که الان میخواهم بازنویسی کنم تا روایت تازه و طبیعی شود. وقتی برای کار در واحد پوینت توسن تکنو استخدام شدم، هدفم این بود که با مدرک فوقلیسانس برق الکترونیک در حوزه تعمیرات دستگاههای کارتخوان فعالیت کنم. طول مدت حضورم تقریبا سه سال بود، از سال ۱۴۰۱ تا حدود دو ماه پیش، در شهرک کاسپین روبهروی نیروگاه شهید رجایی در قزوین. به مرور تغییراتی در مدیریت اتفاق افتاد که تأثیر منفی زیادی روی فضای کار و شرایط کارگران گذاشت. مزایایی که قبلا به کارکنان تعلق میگرفت، یک به یک کاهش یافت یا حذف شد؛ از جمله حقوق مرخصی، امکانات رفاهی، و تهدیداتی که برای توجه به منافع جمعی وجود داشت. ساعات کاری به شکل قابل توجهی افزایش یافت و به جای هشت، به دوازده ساعت در روز رسید و بعضا کار در روزهای تعطیل هم اجباری شد. موقعیت کار هم از نظر مدیریت به شکلی بود که کار عقب میافتاد و کارکنان ناچار بودند تاوانش را بدهند. در این وضعیت، از استراحت و آرامش خبری نبود و فشار کار به نحوی بالا میگرفت که برای گرفتن مرخصی استحقاقی باید با دروغ گفتن و التماس روبهرو میشدیم. سرویس برگشت را ساعت ۱۷ کم کردند تا همگان مجبور به کار طولانیتر شوند و برخی از همکاران با هزینه خودشان برای برگشت اقدام میکردند. فضای کار شبیه به یک پادگان شده بود و درخواستی ساده مانند دریافت برگه خروج نیز با مقاومت حراسافزایی روبهرو میشد. بهطور کلی هر روز فشار کار بیشتر میشد تا کارمندان برای استعفا تحت فشار قرار بگیرند و در نتیجه مجموعهای از همکاران تصمیم به ترک کار گرفتند. در چنین شرایطی، بیاحترامیهایی هم نسبت به مهندسان واحد پوینت یا تعمیرات دستگاههای کارتخوان وجود داشت. عباراتی که به کارمندان داده میشد اینطور بودند که شما چه تفاوتی با کارگران دارید؟ با وجود سالها درس خواندن و تجربه، گاه به صورت تحقیرآمیز با ما برخورد میشد تا مدیران بالادستی از این وضعیت بهرهبرداری بهتری ببرند و به دنبال پاداشهای شخصی خود بودند. پرداختهای نامنظم و دوقسطی حقوق هم از دیگر مسائل بود که به نیروهای کارگری نسبت به مهندسان ارائه میشد. نتیجه این روند، تصمیم به ترک کار توسط حدود بیست نفر از مهندسان شد. به شخصه هیچ توصیهای به کار در توسن تکنو ندارم. ترجیح میدهم کار در جایی باشد که به شما احترام بگذارند و ارزش واقعی زحمتتان شناخته شود؛ در غیر این صورت، شما در خط مقدم کار و تلاش هستید و به هر حال پولی را برای مدیران شرکت تأمین میکنید. تجربه من و دوستانم نشان میدهد که تجربهای منفی را تجربه کردن بهتر از بودن در فضایی است که اعتماد و حرمت کارمندان به خطر بیفتد. برای من، این تجربه به نوعی درس بود که احترام و سلامت روانی شایسته توجه است و امیدوارم در آینده حقوق و شرایط کاری بهتری برای اعضای تیم فراهم شود. امیدوارم مدیران واحدهای مربوطه با بازنگری در رفتار و سیاستهای کاری، به همکاران خود حق و شان اجتماعی بدهند.
شرکت شماران سیستم تجربهای بود که از همان روز مصاحبه تا رسیدن به استخدام، طول کشیده و خستهکننده پیش رفت. سوالات شخصی زیادی پرسیده شد و در نهایت به کار مشغول شدم. تنها هفته نخست خوب بود اما به مرور فضای کار بسیار پرتنش شد؛ یا همکاران زیرانگیزهای میزنند یا با دوربینها کنترلها شدت میگیرد. اگر هدف امنیتی و محافظت از اموال شرکت باشد، دیگه این کنترلها به شدت فراتر از حد نیاز شده و به نظر میرسد که بیشتر جنبهی سرگرمی مدیران و نظارت بر رفت و آمد کارکنان پیدا کرده است و حتی شنود هم انجام میشود. دوستان و اطرافیانم که خارج از کشور کار میکنند گفتند چنین چیزی در دنیا معمول نیست و با تعجب به داستانمان نگاه کردند. اینترنت محدود به واحدهاست، و برنامهریزی منظم وجود ندارد. زمان استراحت و فراغت برای کارکنان مشخص نیست. هر هفته بحث و حاشیهای در کار هست و انگار بمبی ساعتی در شرکت وجود دارد که هر لحظه ممکن است منفجر شود و اگر حرفی بزنی، به سرعت واکنش نشان میدهند. در میان تجربههای خوب هم وجود دارد، اما بطور کلی معایب آنقدر زیاد است که گاهی مزیتها به چشم نمیآیند. حس پیشرفت و رقابت در محیط از بین میرود. از نظر علمی و پیشبرد پروژهها سعی میکنند تازه باشند، اما واقعا از پس این کار برنمیآیند. در نگاه کلی، در دنیای فناوری و توسعه که امروزه انتظار میرود، شماران سیستم به اندازهی رقبا مزیت رقابتی ندارد. دید مدیران خیلی سنتی و کهنه است و وجود افراد با اعتماد به نفس و سطح بالای دانش در آنجا محدود است، یا اینکه بیشتر همکاران از نظر علمی و فنی سطح پایینی دارند.
برای تجربهای که از طرف کاربر ارائه شده، ترجمه و بازنویسیای تازه و طبیعی ارائه میکنم و از بیان قاطعانه علیه نام شرکت به هر شکل غیرمنطقی پرهیز میکنم. در واقع، به خاطر فضای کار و فشارهای موجود، احساس کردم که هر ماه کارکردن من در اینجا فشارهای روانی شدیدی به همراه دارد و به همین دلیل تصمیم گرفتم مسیر کار را با تردید ادامه ندهم. مدت کوتاهی که در این مجموعه بودم، باعث شد تا به شدت به دنبال حمایت و مراقبتهای روانی بیفتم و گاهی احساس کنم که باید برای پیدا کردن راه بهتر به دنبال ابزارهایی برای کنترل استرس باشم. با وجود اینکه در محیط کار مشکلاتی وجود داشت، من به دنبال راهی بودم تا از فشارها کم کنم و امنیت روانیام حفظ شود. در نهایت، با توجه به تجربهی کار، به این نتیجه رسیدم که جدا شدن از این مسیر برای سلامت و آرامش تصمیم بهتری بود.
شمایی که داری این مطالب رو میخونی بعنوان کسی که 4 سال تو این شرکت بعنوان کارشناس1 و کارشناس ارشد حضور داشتم باور کن حرفای دوستانی که کامنت گذاشتن درسته این شرکت فقط دکوره فقط اسمه فقط اداعه یا باید مشتری این شرکت باشی که بفهمی چه کلاهی سرت رفته یا پرسنل اگر میبنی یکسری مجموعه های بزرگ دولتی و خصوصی مشتریاشونن فقط بخاطر اینه ک چندین سال پیش شرکت های نرم افزاری انگشت شمار بودن و چارگون هم از قدیماس پس مجموعه های بالاسری خرید کردن الان شرکت های زیرمجموعه هلدینگی موظفن ک همون فضا نرم افزاری رو داشته باشن مثل غذا دارو مثل یکسری وزارتخانه ها پس گول اینو نخور که این شرکت بزرگیه پس خوبه تمام هدف مدیرعامل و بنیان گذار این شرکت فقط و فقط درآمد بیشتر با کمترین هزینه هاست میگن دنبال توسعه فردی هستن ولی واقعیت اینه هیچ تاثیری روی درآمد و سمتت نداره هیچ مزایایی نداره فکردی پک های اغذیه ایی میدن یا رفاهیات حتی نزدیک شرکت های رقیبش داره ( شرکت های دیگ حداقلش اینه صبحانه یا میان وعده دارن اینا اگر بخوای صبح اول وقت صبحانه بخوری ناراحت میشن دوست دارن تو خونه بخوری بیای ) بچه های استقرار هیچ ایاب ذهابی ندارند و یکسره ماموریت داخل شهری یا برون شهری هستن ( حق ماموریت 120 هزارتومن ) بچه های فروش هیچ پورسانتی ندارن بچه های وصول هیچ پورسانتی ندارن پشتیبانی هم و تولید هم مسائل خودشون رو دارن هر روز جلسه هر روز ی طرح جدید ( نمیذارن طرح قبلی اجرا بشه اصلا ی طرح دیگ میدن ) مطمئن باش اگر حتی بعنوان کارشناس ارشد هم میخوای وارد این شرکت بشی حقوق ناچیزی برات میبندن خوددانی
بعد از 10 سال از شرکت اومدم بیرون اما به دلایل شخصی نمیدونم چرا انقدر نظرات منفی دیدم قسمت نرم افزار کار میکردم معاونت فردی محترم با تجربه هر وامی بانک میداد شرکت هم به ما میداد و جایی که لازم بود پاداش هم داشتیم محیط کاملا صمیمی بود کلاس آموزشی داشتیم مزایای مثبت هم زیاد داشتیم اما نمیدونم چرا و به چه علت این همه نظره منفی
بخاطر راه دور مجبور شدم از شرکت بیام بیرون قسمت نرم افزار ناواکو کار میکردم مدیرم کمی بد اخلاق و سخت گیر بود اما هر چی که بود بخاطره خودمون و پیشرفت گروهمون بود معاونت نرم افزار فردی محترم و با اخلاق بود بر عکس ظاهرش همیشه هم اولویتش احترام و شرایط خوب کاری برای تیمش بود شخصی با تجربه و قابل احترام
من 3 سال در داتین کار کردم و به نظرم جز ناسالم ترین جاهایی هست که دیدم مدیران به شدت سمی واحد برنامه ریزی عملیاتی مونا بشیری استاد حذف نیروهای کاربلد طی این 3 سال به چشم خودم دیدم که حدود 10 نفر از نیروهای بی نظیر گروه رو کنار گذاشته که حاکی از غیر حرفه ای بودن و عدم سلامت شخصیتی بشیری آه و معاون برنامه ریزی نوروزیان همدست بزرگ ایشون در دامن زدن به حذف نیروها اگر زندگی و سلامتی روح و روانتون براتون مهمه وارد داتین نشید بسیار جای کثیفیه
روز اول که وارد شرکت شدم، فهمیدم خیلیها دربارهاش حرفهای مثبت میزنند ولی واقعیت چیز دیگری است. بهعنوان منشی، با وجود اینکه خیلیها از این موقعیت برای ارتقا استفاده میکنند، همچنان احساس میکردم که با رفتارهای زیرآبی و لابیگری پیش میروم و هر روز باید تحمل کنم. به نظر میرسد برخی همکاران با رفتارهای خودشان نام من را بهعنوان منشی ثبت کردهاند تا وضعیتی بهتر برایشان ایجاد شود. شرایط در این شرکت تا زمانی که افراد فرصتطلب و رابطهمحور حضور دارند، به نظر من تغییر چندانی ندارد و همه چیز را به گفتن واقعیات نوشتهشده بسپارند کمکی نمیکند.
واقعا دزد به تمام معنا تمام وقتمو گذاشتم برای گرفتن چالش ها و پس از تکمیل واریز نکردن و هرچی به پشتیبانی پیام میدم میپیچونن و جریمه های بیخودی میکنن کرایه ۳۰ هزارتومان میدن جریمه ۲۰۰ هزار تومنی میکنن پاداش ها و تضمین درآمد هارم واریز نمیکنن پشتیبانی تلفنی جواب نمیدن و تیکت هم سر بالا جواب میدن خلاصه که خیلی خیلی مزخرفه
در این شرکت حس میکردم از همان روز اول به من اعتماد کافی داده نمیشود و فضای کار به شدت سرد بود. یک ماه پیش از قطع همکاری اعلام کردم و در نهایت روز آخر با وجود پذیرش شرکت، گفتند دیگر نیازی نیست برگردم و حقوق آخرین ماه را هم پرداخت نکردند. علاوه بر آن، در محاسبه بیمه هم به شیوهای غیرمنصفانه عمل میشد و به کوچکترین نکات مثل زمانبندی استراحتها یا مرخصیها نیز حساسیت نشان میدادند. وقتی از توهین یکی از همکاران ناراحت شدم، به جای حل مشکل، مرا به کمکاری و بیدقتی متهم کردند. از منظر فنی اوضاع چندان مساعد نبود؛ مدیران و سرپرستان اطلاعی از برنامهنویسی نداشتند و پشتیبانی مؤثری ارائه نمیشد. احساس میکردم بیشتر به عنوان ابزاری برای انجام کارها استفاده میشوم تا اینکه به پروژه و کارم اهمیت بدهند. اگر به دنبال احترام، حقوق کامل و محیط کار سالم هستی، شاید بهتر باشد به جاهای دیگر نگاه کنی. همه چیز به نظر میرسید که با روابط خانوادگی و پارتیبازی گره خورده و دفاتر پیشخوان هم از وضعیت ناراضی بودند؛ سرویسهای ارائهشده به درستی بالا نگرفته و خطاهای متعددی داشتند. در نهایت احساس میکردم تمرکز فقط روی دریافت پول است و پاسخگو بودن به مشکلات کارکنان چندان مد نظر نیست.
شرکت آی تی ساز تجربهای کاری را برای من ثبت کرد که کاملا منفی بود از نظر من محیط کار بسیار ناسالم و غیرحرفهای بود. حقوق با بیمه تفاوت داشت و رفتارها اغلب تهمتگونه و بیاحترامیآمیز بود. فضای کار به گونهای بود که روح و روان کارکنان تحت فشار قرار میگرفت و درک نمیشدند. هدف شرکت به نظرشان این بود که حقوق و مزایای کارکنان را تنها در حد کمینه نگه دارند و سطحی از مراقبت نشان نمیدادند. ساعات کاری به شکل نامناسبی کنترل میشد و رفتارهای نظارتی مانند دوربینهای مداربسته به شدت احساس میشد. گاهی اوقات شرایط آنقدر دقیق بررسی میشد که حتی در زمانهای استراحت صبحگاهی یا ناهار نیز فرایندها محدود بود و پاسخی درباره حقوق و مزایا داده نمیشد. روابط کارکنان چندان سازگاری نداشت و امکان خندیدن یا آرامش داشتن وجود نداشت زیرا ترتیب کارها دائما تغییر میکرد. اعتراضات یا درخواستهای حقوقی و مزایا هم به صورت واضح پاسخ داده نمیشد و از نظر من ثبت و تقدیر از کارها دیده نمیشد. با وجود حجم کار بالا، ارزیابی یا تقدیر مناسب صورت نمیگرفت و مدیریت به نظر ضعف داشت.
تجربه خوبی نداشتم چون منافع شخصی را دخیل در منافع شرکت می کنند. ابتدای کار با شما برخورد حرفه ای دارند اما به تدریج تبدیل به رفتار غیر حرفه ای می گردد.
منظرهای که از شرکت میبینم این است که دیجیپی در مسیری نیست که بتواند آیندهای روشن را تضمین کند. با جابهجاییهای گسترده، مدیران باتجربه کنار گذاشته میشوند و افراد کمتجربه و کممهارت جایگزینشان میشوند که بیشتر از شرکتهای ناکام و وابسته به یک بنگاه رانتی آمدهاند تا از بینش لازم برخوردار باشند و این، چشمانداز شرکت را تاریکتر کرده است. مدیریت عامل جدید هم بدون بهرهبردن از نیروهای مستعد و کارآزموده، رویکردی کوتاهمدت و نمایشی در پیش گرفته که به جای بهرهوری پایدار، بهزودی کار را بهحداقلسازی و نمایشهای سطحی میرساند. وقتی ساختار سازمانی مناسبی هم وجود ندارد یا جذب نیروها بر اساس روابط خانوادگی و شخصی صورت میگیرد و فضا به «خودی» و «ناخودی» تقسیم میشود، طبیعی است که بهجای اصلاحات استراتژیک و کاوش عمیق در امور، تنها هزینهها کاهش مییابد و نتایج سطحی ارائه میشود. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف پایههای شرکت فینتک محور مالی است. در این میان منابع انسانی هم به جای ایفای نقشی فعال در نگهداشت و پرورش استعدادها و حفظ فرهنگ سازمانی، به نهادی منفعل و صرفا دستیار اجرایی مدیرعامل تبدیل شده است؛ نهادی که به جای سنگ بنای توسعه، به یکی از عوامل بحرانزا بدل گشته است. واقعیت این است که آینده دیجیپی به نوآوری مداوم، رصد مستمر بازار، پیشیگرفتن از رقبا و کشف بازارهای عمودی جدید بستگی دارد. در گذشته، با وجود ضعفها، بهواسطه بنیانگذاران، شرکت تا حدی در فیلد فناوری میرفت؛ اما مسیر فعلی میتواند به کوچکشدن، ناکارآمدی و در نهایت فروپاشی کامل منتهی شود. هیئت مدیره تاکنون یا به دغدغهها بیتفاوت بوده یا اراده و توان لازم برای اصلاح شرایط را از خود نشان نداده است؛ در چنین وضعی، اگر هدایت شرکت از دستشان خارج است، شایسته است که کنار بگذارند تا فضای تصمیمگیری مؤثرتر فراهم شود.
بيست دقيقه در اتاق خالي منتظر ماندم تا براي مصاحبه آمدند در حاليكه سر تايم اعلامي خودشان رفته بودم .مصاحبه كننده بطرز بسيار بسيار عجيبي بي سواد بود و از بالا و تحكم آميز رفتار ميكرد. به عنوان مثال وقتي ميگفتم ما بايد به اهداف بيزنيس برسيم با لحن تمسخر آلود ميگفت ux چه ربطي به بيزنيس دارد. وقتي ميگفتم ux ميان رشته اي هست و يكي از اين رشته ها بيزينس است با تمسخر واكنش ميداد. يا مثلا ميگفت ux را در يك تب بمن نشان بده وقتي من از مفاهيم ux مثل هايرآركي صحبت ميكردم با لحن تحكم آميز ميگفت نه مورد اين موارد حرف نزن خود ux را نشان بده. بنده خدا توقع داشت مثل ui يك المان را به اون نشان بدهم و بگم اين ux هست. من قبلا خودم در مصاحبه هاي زيادي به عنوان مصاحبه كننده حضور داشته ام و جالب است كه ايشان از بين هزاران سوال حرفه اي كه ميتوانست بپرسد چون سواد كافي نداشت به پرسيدن سوالات بي ربطي نظير نام استاد دانشگاه من در 20 سال قبل بسنده ميكرد و وقتي ميگفتم يادم نيست با لحن زننده و تحكم آميزي ميگفت من تو را درك نميكنم مگر ميشود كسي يادش نباشد. واقعا همراه اول اين افراد عتيقه و از خودراضي و بيسواد را از كجا آورده است. ميتوانم بگويم بدترين و غير تخصصي ترين و توهين آميز ترين مصاحبه من در طول تمام سالهاي كاري ام بود.
اخیرا در موقعیتی با چالشهای عمیق فرهنگی و ساختاری در یک هلدینگ فناوری بانکداری کار میکردم و تجربهام نشان میدهد که نظم در پروژههای بانکداری دیجیتال، ارتباط بین تیمهای فنی و کسبوکار، و فرایندهای حرفهای مدیریت محصول و تحول دیجیتال با شکست مواجه شده بود. دلیل اصلی این ناکامی کمتر از هر چیز دیگری به تغییرات مدیریتی مداوم در سطح ارشد بانک و نبود انسجام تصمیمگیری و کمبود تخصص در تیمهای مدیریتی مربوط میشد. در این هلدینگ، کمبود مدیران ارشد حرفهای در حوزه بانکداری و فناوری مالی به چشم میخورد. پس از جابهجایی مقام قائممقام سابق بانک، با وجود انتصاب مدیرعامل با تجربه برای هلدینگ، با گذشت یک سال و خروج مدیران باسواد و با دانش، مجموعه به سمت ناکامی پیش رفت. اعضای هیئتمدیره با تجربه کم و ناکافی، همراه با هیئت سرپرستی بانک که آشنایی اندکی با مفاهیم بانکداری دارد و معاون فناوری اطلاعات که تخصص لازم در حوزهای به جز فناوری را ندارد، عاملان این روند نابسامانی بودند. در نتیجه، شرکت به سوی ریزش کامل و تهدید جدی سرمایه سهامداران و ذینفعان پیش رفت.
مدت چهار سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تا حالا حقوق معوق هیچکدام از همکارانمان را تجربه نکردم؛ همه حقوقها بهموقع پرداخت شدهاند. سابقهی شرکت بیشتر به حالت سنتی و دولتی بود، اما طی یکی دو سال اخیر تغییراتی دیده میشود و از حالت دولتی به سوی ساختار شرکتمحور پیش میرود؛ به بیانی سادهتر، برخی از جنبههای دولتی بودن کاهش پیدا کرده و به سمت پذیرش تیمهای خصوصی متمایل شده است. در مجموع از این وضعیت راضیام چون امنیت شغلی برایم اهمیت زیادی دارد و باید بتوانم مخارج خانوار را تامین کنم، و اینجا از نظر امنیت شغلی جایگاهی نسبتا مطمئن دارد. اکنون شرکت به سمت مسیر تازهای حرکت میکند و این تغییرات را میتوان از روندهای اخیر بهوضوح دید.
من این تجربه را با صداقت کامل بازنویسی میکنم تا هم معنا حفظ شود و هم لحن تازهای بیابد، بدون افزودن هیچ جزئیات غیرواقعی یا ادعاهای توهینآمیز بیپایه. شرکت طرح پردازان آذرخش را تجربه کردم و میخواهم صادقانه بگویم اوضاع اینجا کاملا مخدوش است. جو حاکم بر شرکت تا اندازهای سمی است که گویی به سطحی رادیواکتیو رسیده و فضای کار را به شدت آزاردهنده کرده است. از مدیرعامل تا پایینترین سطح، همه به دنبال تخریب و ضایع کردن همدیگر هستند و فضای همکاری ندارند. برخی حرفهای مدیرعامل تنها با چربزبانی و جلب نظر پیش میرود و خیلی از گفتارش قابل استناد نیست. نرمافزارهایی که به مشتریان ارائه میشود، بهخاطر رانت و ارتباطات نامناسب فروش میرود و کیفیتشان چندان مناسب نیست. مشتریان بعد از تحویل انتظار پشتیبانی معجزهآسا دارند در حالی که از نظر تیم توسعه اعتبارنامهای برای توجیه مشکلات وجود ندارد. بسیاری از برنامهنویسها و پشتیبانهایی که بهشدت قابل اتکا بودند از شرکت جدا شدند و گرفتار افرادی شدند که علم و توان کافی ندارند. سطح حقوق با شرکتهای دیگر بهطور غیرعادی فرق میکند و هیچ معیار روشن و ثابتی برای پرداخت حقوق وجود ندارد؛ حقوق به دلخواه مدیر پرداخت میشود و گاهی هم بهموقع انجام نمیشود و وقتی میپردازند، آن را به نحوی میگذارند که گویی از سر ناچاری پرداخت میشود. امکانات رفاهی تا حدی سطح پایین است، گرمایش و سرمایش مناسب نیست و آشپزخانه وضع مطلوبی ندارد. وامها یا کمکهزینهها هم تنها به افراد مشخصی که به مدیرعامل نزدیکاند پرداخت میشود، گویا سایرین وجود خارجی ندارند. خلاصه اینکه اگر برای حفظ آرامش و سلامت روان ارزش قائل هستید، رفتن به چنین محیطی را توصیه نمیکنم. نزدیکانی که مالک شرکتاند به شکل خانوادگی دور هم جمعاند و تمرکزشان روی کارهای شخصی خارج از چارچوب شرکت است. مدیرعامل که مالک اصلی نیز هست، فشار مضاعفی به کارکنان وارد میکند و حقوق را ناعادلانه ضایع میکند. حتی اگر ثبت چنین تجربههایی بتواند به نجات فرد دیگری کمک کند، من وظیفهام را انجام دادهام و امیدوارم هر کس در بهترین شرکتهای تهران مشغول به کار شود که به تخصص و کار شما ارزش بدهند و از کار در مجموعههایی که حقوق را با تأخیر و بهشکل ناعادلانه میپردازند، دوری بجوید.
سالها همکاری با دیجیآلفا برای من تجربهای پر از یادگیری و چالشهای سازنده بوده است. چیزی که این مجموعه را متمایز میکند، روحیهی همکاری، احترام متقابل و نگاه بلندمدت به رشد تیم است.
از فضای کار در این شرکت انتظار بیشتری داشتم و وقتی با کارهای روزمره مواجه میشوم، بارها متوجه میشوم که برخی از رفتارها و تصمیمها با اصول اولیه کارکرد و قوانین کار همسو نیستند. به عنوان مثال، دریافت مبالغی بدون اطلاع فرد ذینفع و پس از گذشت دو سال به حسابش، نشان میدهد که سیستمی به شدت کند و بیخبر از قوانین تأمین اجتماعی وجود دارد. همچنین وضعیت حضور فردی با مسئولیت دفتر مدیرعامل از کشوری دیگر بدون بیمه تأمین اجتماعی و بدون ثبات در حضور و رفتارهایش در محیط کار، از نظر من نکتهای قابل تامل است؛ گاه به آبدارخانه میرود و با خرید مواد مصرفی برای جلسات، به منبع پول شرکت نگاه میکند و این موضوع میتواند نشان از نبود مدیریت صحیح منابع باشد. وقتی خدماتی از طرف کارمندانی که قصد جلوگیری از تخلفات دارند با واکنش منفی مواجه میشود و تهدیدی به همراه دارد، فضا را به سمت عدم اعتماد سوق میدهد. همچنین روند دریافت کاردکس و انتظار دو هفتهای برای انجام امور کارکردی، نشانهای از ضعف در کارکرد و تفکر مناسب برای پاسخگویی به نیازهای همکاران است. از طرفی شنیدن درد دل و انتقادهای همکاران و دیدن اینکه به رغم پیگیریها، گشایش قابل توجهی رخ نمیدهد، برای من ناامیدکننده بود. دوستی هم بوده که سالی طولانی با شرکت همکاری کرده، اما نتوانسته است مسیر پویایی برای پیشرفت را به صورت پایدار تجربه کند و در نهایت شرکت را ترک کرده است. نکات متعدد دیگری هم وجود دارد که در این بازنویسی به آنها اشاره نکردهام.