در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدت محدودی که من بودم امکان تعامل با تیم و سرپرستهای تیم غیرممکن بود، حلالی تیم تشکیل میدادن و نیروی جدید امکان ورود نداشت، پروژه ها بدون مدیریت و کپی شده پیش میرفت، سیستم تسکدهی و زماندهی وجود نداشت، ناظر تسک وجود نداشت، تحویل گیرنده تسک وجود نداشت، همه چیز بی پایه و اساس و کپی …
شرکت پیام آوا پردازش با محیطی فنی روبهرو شدم که چالشهای فنی جذابی در پی داشت و امکان دستکاری کد به صورت داینامیک فراهم بود. اگر دنبال یادگیری پیگیرانه و پیشرفت در زمینه فنی و مهارتهای کدزنی هستی، تجربهام میتواند الهامبخش باشد. مدیر محصول اینجا فردی با درک بالا است که به حرفهایت گوش میدهد، پیگیری میکند و واقعا به یادگیری تو اهمیت میدهد. تیم مدیریتی هم به صورت صمیمی و مطلوب حاضر است. حقوق منظم و بهموقع پرداخت میشود و در صورت نمایش رشد و پیشرفت، فرصت ارتقا سریع ارائه میشود بدون نیاز به پیگیری جداگانه. حجم کار به نسبت معقول است و آخر هفتهها کمتر درگیر کار میشوی. همه چیز تا حد زیادی منظم است و برای پروسه دیپلوییش هم همه چیز تست شده است تا اتفاقی ناپایدار رخ ندهد.
در تجربهای که داشتم، مسوولیت پیادهسازی یک سیستم مدیریت محتوا جدید در پروژهای نرمافزاری برای یک شرکت بزرگ به من واگذار شد. ابتدای کار با چالشهای متعددی روبهرو بودیم؛ نیازهای متغیر مشتری، فشار زمانی و پیچیدگی فناوری از جمله این موانع بودند. با برنامهریزی دقیق و همکاری پیوسته بین اعضای تیم، موفق شدیم سیستم را در موعد مقرر به پایان برسانیم. عامل کلیدی موفقیت، هماهنگی خوب تیمی و ارتباط شفاف با مشتری بود. به طور منظم جلسات بازخورد با مشتری برگزار میکردیم تا مطمئن شویم پیشرفت پروژه دقیقا مطابق نیازهای واقعی آنها است. از روشهای مدیریت پروژه مانند Agile برای مدیریت وظایف و تحویل به موقع بهره بردیم. نتیجه نهایی، سیستمی کارآمد بود که نه تنها رضایت مشتری را جلب کرد بلکه بازخوردهای مثبتی از کاربران به دست داد و در بهبود فرایندهای کسبوکار آنها نقش مؤثری ایفا کرد.
حقوق خوبی میدن ولی تیم منابع انسانی و مدیرشون سمی با نقاب های متفاوت هستن که برای رسیدن به هدف هاشون حاضرن بقیه رو قربانی کنن احتمالا مدیر شرکت نمیدونه یا نمیخواد بپذیره منابع انسانی و بعضی تیم ها دارن گند میزنن دلیل اینکه از لحاظ سازمانی رشد نکرده مدیران فاقد مهارت مدیریتی توی بیشتر تیم هاشون هست حتی مهارت رفتار با پرسنل رو ندارن . سرکوب پرسنل به وفور در خیلی تیم ها دیده میشه. فرهنگ چاپلوسی توی حوزه های لیدرشیب زیاد هست از منابع انسانی و مدیرانش تا بیزینس و تیم فروش و اکانت و پرفورمنس و حتی تیم مالی که خودش یک فضای بسته است.
نزدیک به دو سال هست که در این شرکت مشغول به کار هستم. قبل از اینجا توی 4 شرکت دیگه کار کرده بودم و میتونم با قطعیت بگم که از شرکتهای قبلی بهتر هست. نکته ی خوبی که تو این شرکت دیده میشه ارزش و احترامی هست که از سمت مدیریت های ارشد به پرسنل داده میشه. بر خلاف شرکت های قبلی که اکثرا مدیرعامل ها بی سواد و از خود متشکر بودن، مدیریت دست افراد با تجربه و کار درست داده شده. این شرکت همچنین حقوق و مزایای نسبتا خوبی داره، البته متاسفانه با تورم بسیار وحشتناک هرچقدر هم که حقوق بگیری باز هم احساس میکنی زیر خط فقر داری زندگی میکنی ولی خب این مشکل رو نمیشه به پای شرکت نوشت. منابع انسانی شرکت گسترش کار راه انداز و همراه هستند و به دنبال این هستن که به پرسنل خدمات واقعی داده بشه. دقت کنید که کجا و در چه تیمی مشغول به کار میشید. بعضی تیمها خوبن بعضی تیمها نیستند بیشتر به فهم و فرهنگ آدمهاش برمیگرده. حتما بخواید با مدیر تیم صحبت کنید و حواستون جمع باشه.
واقعا چه طور میتونید این طوری توهین کنید مدیر عامل این شرکت خیلی راحت میتونه پولش و بذاره بانک بهترین زندگی رو بکنه میدونید چند تا خانواده به لطف ایشون از این شرکت روزیشون و در میارن؟ اگه میتونید و راست میگید یه شرکت زیر پله ای بزنید و تو این اوضاع داغون مملکت زیر بال و پر چند نفر و که هیچ جا بهشون کار نمیدند رو بگیرید. ببینم چند مرده حلاجید من نمیدونم چه قدر کینه دارید اگه از اینجا رفتید و جاهای بهتررو تجربه کردید که نباید اینقدر اوضاع روحیتون به هم ریخته باشه مگر اینکه جایی راهتون نداده باشن و سرگردون و بیکار باشید که فرصت فکر کردن و ساختن این چرندیات رو داشته باشید . من به نما یندگی از بچه هایی که اینجا کار میکنند اجازه نمی دم اینطوری به ما و مدیریت و خانواده ی محترمشون توهین بشه. من نمیگم اینجا بی نقصه مطلقه ولی مطمئنا هر جایی خوبی ها و بدی هایی داره و یک شرکت مجموعه ای از نیروهایی است که در اون مشغول به کار هستند. و شما ها هم عضوی از این مجموعه بودید شاید یکی از عوامل مشکلاتی که نام بردید خود شما بودید.
دوست داشتم تجربهای را که در اتاقک داشتم به شیوهای تازه و روشن بنویسم تا حس واقعیاش حفظ شود. محیط کار از نظر فضا آرام است، اما انگار با یک فرم بیریختگی همراه است؛ رفتارها ظاهر دوستانه است اما پشت سر همکاران را نمیفهمی. برنامه مشخصی وجود ندارد و گاهی خیلی سریع تصمیمها عوض میشود؛ ناگهان لازم است با همکار سابق خداحافظی کنی و این تغییر را غیرمنتظره میبینی. منشی هم نیست تا کارها را راحت انجام بدهی و اگر بخواهی نامهای بنویسی، از تو میگویند به مالی مراجعه کن. وقتی به مالی میروم، میگویند کار من نیست و باید به واحد منابع انسانی مراجعه کنم، ولی اغلب آنها هم یادآوریهای زیادی میخواهند و نتایجی از قبل مشخص نیست. اگر امضای نامه را بخواهی، مدیرعامل میگوید امضاش را نمیزنم و به مدیر عامل دیگری میسپارند. خلاصه، محیطی است که حس آشفتگی در آن حاکم است.
به نظر من فضایی که کار میکردم پر از هیاهو و فشار بود؛ اما من با هر ماموریتی که از روز اول مقرر شد، آماده بودم. اولین برداشت من این بود که مدیر عامل بهعنوان نقش غالب در تمام واحدها حضور داشت و از انجام کارها برنمیآمد. حقوق کارکنان ماهی یکبار پرداخت میشد و هیچکس از روند کار مدیرعامل مطمئن نبود. در سه ماه نخست واقعا فشار زیادی را تحمل کردم؛ استرسی که از نحوه مدیریت ایجاد میشد، بهخصوص وقتی عملكرد تیم به چشم مدیرعامل میآمد و فضا پر از استرس بود. در شرکت، مدیر عامل خانم نفوذ قابلتوجهی در امور واحدها داشت و تصمیمات بهطور مستقیم از ایشان میآمد. گروهی از همکاران آقا هم برای انجام کارها کنار هم بودند و معمولا وقتی ناهار میخوردند، من هیچوقت همراهشان نبودم. فضای کار پر از سروصدا از واحد تولید و واحد فروش بود و صدای خندهی مدیر عامل به گوش میرسید. همیشه بحث حضور و نحوه برخورد با کارها حواشی زیادی داشت و بهخصوص تهدید میشد که اگر راضی نباشم قرارداد را با من نمیبندند. قراردادها سهماهه بود و سفته میگرفتند؛ اما پس از مدتها، امضای سفته را پس میدادند. چند ماهی بعد از این موضوع، صحبت از شیفت انکال شد؛ یعنی هر شب از ساعت شش و نیم تا دوازده شب خط کارشناس بهصورت شیفتی تغییر میکرد. حتی روزهای تعطیل هم برای انجام ماموریتها برنامهریزی میکردند و برای انبارگردانی داروخانهها و چیدمان داروها در داروخانههای VIP، کارشناس باید همانند خدمتکار عمل میکرد و در روز تعطیل هم کار میکرد. در زمان حضورم، مدیر پشتیبانی با نامی خاص بود و پاسخگوی سوالات کارشناسان نبود؛ مشتریان بهشدت از نحوه کار پیش میبردند و پشتیبانی پاسخگو نبود و میگفتند باید خودمان پیگیری کنیم. بهعلاوه، تیمسازی و تشتت بین اعضا بهطور ملموسی دیده میشد، حقوق بر اساس سلیقه پرداخت میشد و برخی موارد مرتبط با بیمه تکمیلی و قوانین مربوطه به چند نفر بهشیوهای خاص آموزش داده میشد و به دیگران نه. با این حال رئیس شرکت حضور فیزیکی کمتردید و رفتاری قابلتقدیر داشتند و از نظر من فردی با شخصیت بالا بود. حالا میشنوم که مدیرعامل قبلی برکنار شده و مدیرعامل جدید، همان مدیر سابق فروش بوده است؛ و مدیر پشتیبانی نیز در واحد جدید به تحلیل، تست و پشتیبان منتقل شده است. نزدیک تولدها، هدیهای از طرف شرکت برای تیم بهطور عمومی مطرح نمیشد و بهجای این کار، برای تحقق کمهزینهتر، همهی پرسنل باید هدیه را برای دیگران فراهم میکردند تا در نهایت مبلغ کوچکی به تولد تعلق بگیرد. از نظر من، این تجربه نشان میدهد که محیط کار پر از حاشیه و ناسازگاریهای داخلی بود و تفاوتهای زیادی در سیاستها و رفتارها وجود داشت.
در این شرکت بود که مدت زمانی با وظیفه برنامهنویسی کار میکردم و تجربهی نسبتا طولانیای داشتم. یکی از نکات مثبت اینجا حضور غذای رایگان در ناهار بود. اگر وارد یک بخش میشدی و کار را آغاز میکردی، معمولا سالها در همان کار باقی میماندی و تغییر شغل زیادی اتفاق نمیافتاد؛ حقوقی نسبتا ثابت داشتیم و هیچ گردش بیرونی خاصی احساس نمیشد. به دلیل اجرای پروژههای دولتی، ذهنیت شرکت تا حدودی به چهرهی کارمندی دولتی نزدیک بود؛ مثل رفتوآمد منظم به دفتر و بازنشانی حقوق به همان صورت معمول. برای کسانی که دنبال یک زندگی نسبتا یکنواخت هستند و میخواهند در جاهای مختلف کار کنند، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. فشار کار بخش فنی معمولا زیاد است چون پروژهها باید بهموقع تحویل داده شوند؛ هرچند سایر بخشها ممکن است کمکاری کنند و تامین مواد یا سفارشات با تاخیر روبهرو شود، اما وظیفهی تیم فنی این است که کار را به موقع انجام دهد و در نتیجه در مواقعی استرس و فشار بالایی احساس میکردم. سایر بخشها اغلب آرام هستند و در زمان مناسب میتوانند کار را انجام دهند. حقوق من که مشابه شرکتهای دولتی بود، بهطور معمول به همان شکل پرداخت میشد و با محیطی که حقوق متوسطی داشت و سال آخر مزایایی مانند وام یا خرید لباس بهار ارائه میشد، همراه بود. بهطور کلی، تجربهی خوبی بود و برای به دست آوردن تجربه و مطالعه و گذران عمر، شرکت مناسبی به نظر میرسید.
سلام به کامنت های مثبت توجه نکنید اونارو مدیر شرکت می نویسه هیچ مزایایی نداره همش معایبه نه پول درست حسابی میده همش تو مغزت راه میره از زندگی سیر شدی واسه این شخص کار کن
اگر عنوان کردن کلمه ظلم را توهین لحاظ نکنند. بسیار اففضاح میباشد. اسنپ تنها راهی که برای جذب مشتری داره قیمت پایینه (اصطلاحا زیر قیمت زنی) این شیوه امرا معاش نه به نفع مشتری هست و نه به نفع راننده و نه به نفع اسنپ. win win پیش کش . همه باختن اصلی ترین رکن رضایت مشتری هست و بحثی هم نداره ، اما خدمات خوب رضایت به دنبال داره نه فقط قیمت پایین. خدمات خوب هزینه بالایی هم داره. مشکل تیم اسنپ اینه هیچ شناختی نسبت به حمل و نقل نداره. اینکه اسنپ ، بر پایه خودروهای تک سرنشین که به محل کارشون میرفتن تونست قیمت های مسافربری را پایین بیاره، نمیتونه پایه باربری هم بشه. چون کسی که وانت سبک یا سنگین میرونه شغل اصلیش رانندگیه . هم تعرفه ها را داره و هم اصول کار را و هم اصول اخلاقی و غیر اخلاقی را. اسنپ بار را که بارنامه نمی کنه و خسارت هم به مشتری نمیده که این خودش باعث میشه هر باری را نتونه بگیره. یعنی آدم عاقل بارش را به اسنپ نمیده. راننده هم که فوق ناراضیه و باعث هزار جور اتفاق خواسته و ناخواسته میشه کارهای نو آورانه هم که نداره بستر اینترنت هم که فضای مناسبی برای مسیریابی و رزور و . . . برای قسمت باربری وجود نداره و حتی فیلتر هم هست. اسنپ باکس فقط در حد همون پیک موتوری داخل شهری کاربرد داره اونم هزارو یک اما و اگر داره ولی واقعا میشد خیلی کارها انجام داد. شاید چندتا شرکت خارجی مثل اوبر میومدن و فعالیت میکردن ، اصول حرفه ای کار را به اسنپ یاد میدادن.
من برا خودم فریلنسری کار میکردم تا اینکه اولین تجربه کاری حضوری من توی آکاف شروع شد و خیلی خوشحالم که اولین تجربه ام را اونجا داشتم. واقعا اونجا کار جدی هست :)) یک تیم تست سه لایه بعد از برنامه نویسی ما وجود داشت که همه باگ های احتمالی رو بیرون میکشید! باگ هایی که شاید خیلی جاها اصلا بهش باگ نمی گین تو ایران :)) با یک وسواس و حساسیتی به جزئیات توجه می شدو خوب من مدلم جوری بود که دوست داشتم کار خوب انجام بدم
دو مرحله مصاحبه داشتم. اولی مجازی برای آشنایی بیشتر با خانمی که مدیر تیم بودند و بعد از اون مرحله بعد حضوری و فنی. یکی از غیر حرفه ای ترین مصاحبه های فنی که تاحالا رفته بودم بود واقعا. دو نفر اقا وارد جلسه شدند و سوالات فنی مربوطه رو میپرسیدن. از این جهت غیر حرفه ای که تمسخر امیز برخورد میکردند اگر جواب سوالو نمیدونستم و حتی وقتی جوابای درستم میدادند سعی داشتند بگن نه تو اشتباه داری جواب میدی و بلد نیستی. به شکل مضحکیم این کارو میکردن. خلاصه که دنبال زیر بغل مار بودند از جوابام که ایراد بگیرن فقط و سوالات مسخره ی غیر کاربردی هم کم پرسیده نشد. کاملا بنظر عقده ای و بی ادب بودند و سواد خیلی بالاییم نداشتند خودشون و کاملا متوسط بود دانششون. سوالاتم که شفاهی مطرح میشد و بعضا پای تخته هم با ماژیک شرحش میدادند. شکر خدا بعد این جلسه فهمیدم جای درست و حسابی نیست از نظر فنی و جو همکاراش. وقتی ادمای توش اینقدر دانش کمی دارند و مجبورن برای اینکه غلط بگیرن ازت تا بگن ما بیشتر از تو بلدیم، ایراد لغوی حتی بگیرن از جوابات!!
برای من واقعا ناامیدکننده بود که با سطح مدیریتی شرکت به شدت ضعیف روبهرو شدم؛ وقتی مشکلاتی پیش میآمد، به چشم میآید که نوع پاسخ به سرعت و کیفیت مطلوب نیست. در ابتدا انتظار داشتم که وظایف مربوط به پاسخگویی سریعتر و کارآمدتر انجام شود، هرچند دیدم که جمعی از همکاران هم از این وضعیت راضی نیستند و من هم به خاطر تجربهام تصمیم گرفتم نظر مستقلی بنویسم تا دیگران هم بتوانند از رفتارهای مشابه باخبر شوند. در مجموع، شاکیهای متعددی وجود دارند و به نظر میرسد ارائه پاسخ مناسب در زمان کوتاه، امری است که باید بهبود یابد.
من هیچ وقت حاضر نیستم وقتی با کادر حرفهای روبهرو میشوم، احساس کنم که فریب شدهام. آن تجربه برایم خیلی ناگوار بود چون وعدههای اولیه بدون واقعیت ماند و نهایتا با مشکلات عود کرد. در ابتدای تماس، صحبتها درباره تأیید قبلی عکس و امکان انجام کاشت بدون حضور من بود، اما وقتی مسئله به مراحل بعدی رسید، نظر دیگری مطرح شد و مدعی شدند که با وجود درخواست من، برخی نکات لحاظ نشده است. در نهایت اعلام کردند که برای واریز بیعانه باید همین مقدار کمراهی پرداخت شود و حتی با تأیید از سمت خودشان یک بخش از هزینه کسر شد، که فاصله زمانی و سردرگمی زیادی ایجاد کرد. این تجربه باعث شد که احساس کنم فرایند منظم و شفاف نیست و من همچنان نسبت به اقدامات بعدی این کلینیک محتاط بمانم و از هر کس که قصد پیگیری دارد، آگاهانه اطلاع رسانی کنم.
به شدددددددت نظر "تمام وقت ۱۴۰۳/۱۱/۱۰" رو تایید میکنم فقط تیمی که من عضوش هستم به شدت علاقه داره از تکنولوژی جدید استفاده کنه بیمورد...الکی میکروسرویس مینویسیم...الکی از متدولوژیهای پیچیده استفاده میکنیم که بعدا در جلسات بگیم ما خیلی به روزیم...مدیرمون شعورش نمیرسه که ساده کد زدن خودش یه هنره و لقمه رو دور سر چرخوندن کار ....
اصلا پشتیبانی خیلی ضعیفی داره هر موقع زنگ زدم جوابگو نیستن بنظرم شرکت میاره نه بدرد رستوران دارها میخوره و نه سفیران پیک متوری شرکت خیلی مزخرفی هستش
سالها کارم در ترجمیک رو ماجرایی آرام میدیدم که با وجود سختیهای کوچیک، تجربهی خوبی داشت. حدود سیزده ماه در بخش پشتیبانی مشتریان بودم و تصمیم گرفتم تجربهم رو برای دیگران بازگو کنم. در ابتدای همکاری با دانشجوها خوب بودم و باهاشون هماهنگی کردم، اما به مرور، برای مرخصیها که با افزایش کار شرکت همزمان میشد، با محدودیتهایی روبهرو میشدم. حقوق بهطور منظم میرسید، ولی نسبت به انتظار من کافی نبود و شاید برای برخی با شرایط منطقپذیر همخوانی داشت. برای مرخصی، باید سه تا چهار روز قبل هماهنگی انجام میدادم و امکان تغییر شیفت در این بازه وجود نداشت؛ شیفتی که کار را از ابتدا شروع کرده بودم، تا پایان باید ادامه میدادم. بقیه جنبهها هم همواره معمولی بود. محیط کار نسبتا آرام بود و اجازه میداد درس بخوانم و فشار یا درگیری شدید کاری را تجربه نکنم؛ چنین وضعیتی فرصت میداد تا کنار کار درس هم پیش برود.
شرکت نوآوران پردازش گستر نصر تجربهای گوناگون داشت؛ از نگاه من، همیشه فراز و نشیبهایی توی کار بوده. اول از همه مزیتهای حضور در اینجا رو با صراحت میتونم بگم که حقوق بهموقع پرداخت میشد و دو بخش اول ماه و همچنین میانه ماه رو به صورت منظم دریافت میکردم. بیمه کامل از طرف شرکت، خدمات نهار و همچنین بیمه تکمیلی هم وجود داشتند که نکته مثبتی بود. اما از نظر ضعفها، مشکلاتی در سطح مدیریت به چشم میخورد. برخی مواقع تیم بدون تحلیل دقیق کار رو به دوش میگرفت و اگر اجرای برنامه با مشکل روبهرو میشد، هم روانی کاربر یا هم تصمیمگیر، فشارها را روی برنامهنویس میگذاشتند و این رفتارها موجب ایجاد تنش میشد. گاهی مدیریت با اعضای تیم به شدت برخورد میکرد و این رفتارها منجر به فضای ناخوشایند میشد. به علاوه، گاهی ارزشدهی به افراد به خاطر دیدگاههای خاصی بالا بود و این باعث میشد بعضی از اعضا احساس کنند که عدالت رعایت نمیشود. یکی از اعضای مدیریتی هم خانوادهای بود که در تیم حضور داشت و در مواجهه با چالشها، حق دیگران به سادگی داده نمیشد. پیامهای مثبت و دلنشینی که دیده میشد، واقعا وجود داشتند، اما ممکن بود هر روزه بهدرستی بیان نشود و در نتیجه هیچکس مطمئن نبود که واقعا با چه کسی کار میکند یا باید با کدام افراد وارد چالش شود. از خروجیهای روزمره هم میشد دریافت که با وجود درآمد دلاری، حقوق برخی پرسنل تغییر میکرد و غذا کیفیت لازم را نداشت و در کنار نبود آبدارچی، برخی کارهای نظافتی هم بر عهده کارکنان بود و این فضای کار را تحت فشار میگذاشت. در بسیاری از مواقع مشخص نبود شرکت تا فردا در کار خواهد بود یا نه و اخراجها بدون دلیل به وقوع میپیوست. همچنین سابقه اکثر استفادههای تشویقی به دلیل محدودیتهای ذهنی از دست میرفتند و دیگر چیزی مثل آجیلهای اعیانی مناسبتها به کارمند داده نمیشد.
در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
مدت محدودی که من بودم امکان تعامل با تیم و سرپرستهای تیم غیرممکن بود، حلالی تیم تشکیل میدادن و نیروی جدید امکان ورود نداشت، پروژه ها بدون مدیریت و کپی شده پیش میرفت، سیستم تسکدهی و زماندهی وجود نداشت، ناظر تسک وجود نداشت، تحویل گیرنده تسک وجود نداشت، همه چیز بی پایه و اساس و کپی …
شرکت پیام آوا پردازش با محیطی فنی روبهرو شدم که چالشهای فنی جذابی در پی داشت و امکان دستکاری کد به صورت داینامیک فراهم بود. اگر دنبال یادگیری پیگیرانه و پیشرفت در زمینه فنی و مهارتهای کدزنی هستی، تجربهام میتواند الهامبخش باشد. مدیر محصول اینجا فردی با درک بالا است که به حرفهایت گوش میدهد، پیگیری میکند و واقعا به یادگیری تو اهمیت میدهد. تیم مدیریتی هم به صورت صمیمی و مطلوب حاضر است. حقوق منظم و بهموقع پرداخت میشود و در صورت نمایش رشد و پیشرفت، فرصت ارتقا سریع ارائه میشود بدون نیاز به پیگیری جداگانه. حجم کار به نسبت معقول است و آخر هفتهها کمتر درگیر کار میشوی. همه چیز تا حد زیادی منظم است و برای پروسه دیپلوییش هم همه چیز تست شده است تا اتفاقی ناپایدار رخ ندهد.
در تجربهای که داشتم، مسوولیت پیادهسازی یک سیستم مدیریت محتوا جدید در پروژهای نرمافزاری برای یک شرکت بزرگ به من واگذار شد. ابتدای کار با چالشهای متعددی روبهرو بودیم؛ نیازهای متغیر مشتری، فشار زمانی و پیچیدگی فناوری از جمله این موانع بودند. با برنامهریزی دقیق و همکاری پیوسته بین اعضای تیم، موفق شدیم سیستم را در موعد مقرر به پایان برسانیم. عامل کلیدی موفقیت، هماهنگی خوب تیمی و ارتباط شفاف با مشتری بود. به طور منظم جلسات بازخورد با مشتری برگزار میکردیم تا مطمئن شویم پیشرفت پروژه دقیقا مطابق نیازهای واقعی آنها است. از روشهای مدیریت پروژه مانند Agile برای مدیریت وظایف و تحویل به موقع بهره بردیم. نتیجه نهایی، سیستمی کارآمد بود که نه تنها رضایت مشتری را جلب کرد بلکه بازخوردهای مثبتی از کاربران به دست داد و در بهبود فرایندهای کسبوکار آنها نقش مؤثری ایفا کرد.
حقوق خوبی میدن ولی تیم منابع انسانی و مدیرشون سمی با نقاب های متفاوت هستن که برای رسیدن به هدف هاشون حاضرن بقیه رو قربانی کنن احتمالا مدیر شرکت نمیدونه یا نمیخواد بپذیره منابع انسانی و بعضی تیم ها دارن گند میزنن دلیل اینکه از لحاظ سازمانی رشد نکرده مدیران فاقد مهارت مدیریتی توی بیشتر تیم هاشون هست حتی مهارت رفتار با پرسنل رو ندارن . سرکوب پرسنل به وفور در خیلی تیم ها دیده میشه. فرهنگ چاپلوسی توی حوزه های لیدرشیب زیاد هست از منابع انسانی و مدیرانش تا بیزینس و تیم فروش و اکانت و پرفورمنس و حتی تیم مالی که خودش یک فضای بسته است.
نزدیک به دو سال هست که در این شرکت مشغول به کار هستم. قبل از اینجا توی 4 شرکت دیگه کار کرده بودم و میتونم با قطعیت بگم که از شرکتهای قبلی بهتر هست. نکته ی خوبی که تو این شرکت دیده میشه ارزش و احترامی هست که از سمت مدیریت های ارشد به پرسنل داده میشه. بر خلاف شرکت های قبلی که اکثرا مدیرعامل ها بی سواد و از خود متشکر بودن، مدیریت دست افراد با تجربه و کار درست داده شده. این شرکت همچنین حقوق و مزایای نسبتا خوبی داره، البته متاسفانه با تورم بسیار وحشتناک هرچقدر هم که حقوق بگیری باز هم احساس میکنی زیر خط فقر داری زندگی میکنی ولی خب این مشکل رو نمیشه به پای شرکت نوشت. منابع انسانی شرکت گسترش کار راه انداز و همراه هستند و به دنبال این هستن که به پرسنل خدمات واقعی داده بشه. دقت کنید که کجا و در چه تیمی مشغول به کار میشید. بعضی تیمها خوبن بعضی تیمها نیستند بیشتر به فهم و فرهنگ آدمهاش برمیگرده. حتما بخواید با مدیر تیم صحبت کنید و حواستون جمع باشه.
واقعا چه طور میتونید این طوری توهین کنید مدیر عامل این شرکت خیلی راحت میتونه پولش و بذاره بانک بهترین زندگی رو بکنه میدونید چند تا خانواده به لطف ایشون از این شرکت روزیشون و در میارن؟ اگه میتونید و راست میگید یه شرکت زیر پله ای بزنید و تو این اوضاع داغون مملکت زیر بال و پر چند نفر و که هیچ جا بهشون کار نمیدند رو بگیرید. ببینم چند مرده حلاجید من نمیدونم چه قدر کینه دارید اگه از اینجا رفتید و جاهای بهتررو تجربه کردید که نباید اینقدر اوضاع روحیتون به هم ریخته باشه مگر اینکه جایی راهتون نداده باشن و سرگردون و بیکار باشید که فرصت فکر کردن و ساختن این چرندیات رو داشته باشید . من به نما یندگی از بچه هایی که اینجا کار میکنند اجازه نمی دم اینطوری به ما و مدیریت و خانواده ی محترمشون توهین بشه. من نمیگم اینجا بی نقصه مطلقه ولی مطمئنا هر جایی خوبی ها و بدی هایی داره و یک شرکت مجموعه ای از نیروهایی است که در اون مشغول به کار هستند. و شما ها هم عضوی از این مجموعه بودید شاید یکی از عوامل مشکلاتی که نام بردید خود شما بودید.
دوست داشتم تجربهای را که در اتاقک داشتم به شیوهای تازه و روشن بنویسم تا حس واقعیاش حفظ شود. محیط کار از نظر فضا آرام است، اما انگار با یک فرم بیریختگی همراه است؛ رفتارها ظاهر دوستانه است اما پشت سر همکاران را نمیفهمی. برنامه مشخصی وجود ندارد و گاهی خیلی سریع تصمیمها عوض میشود؛ ناگهان لازم است با همکار سابق خداحافظی کنی و این تغییر را غیرمنتظره میبینی. منشی هم نیست تا کارها را راحت انجام بدهی و اگر بخواهی نامهای بنویسی، از تو میگویند به مالی مراجعه کن. وقتی به مالی میروم، میگویند کار من نیست و باید به واحد منابع انسانی مراجعه کنم، ولی اغلب آنها هم یادآوریهای زیادی میخواهند و نتایجی از قبل مشخص نیست. اگر امضای نامه را بخواهی، مدیرعامل میگوید امضاش را نمیزنم و به مدیر عامل دیگری میسپارند. خلاصه، محیطی است که حس آشفتگی در آن حاکم است.
به نظر من فضایی که کار میکردم پر از هیاهو و فشار بود؛ اما من با هر ماموریتی که از روز اول مقرر شد، آماده بودم. اولین برداشت من این بود که مدیر عامل بهعنوان نقش غالب در تمام واحدها حضور داشت و از انجام کارها برنمیآمد. حقوق کارکنان ماهی یکبار پرداخت میشد و هیچکس از روند کار مدیرعامل مطمئن نبود. در سه ماه نخست واقعا فشار زیادی را تحمل کردم؛ استرسی که از نحوه مدیریت ایجاد میشد، بهخصوص وقتی عملكرد تیم به چشم مدیرعامل میآمد و فضا پر از استرس بود. در شرکت، مدیر عامل خانم نفوذ قابلتوجهی در امور واحدها داشت و تصمیمات بهطور مستقیم از ایشان میآمد. گروهی از همکاران آقا هم برای انجام کارها کنار هم بودند و معمولا وقتی ناهار میخوردند، من هیچوقت همراهشان نبودم. فضای کار پر از سروصدا از واحد تولید و واحد فروش بود و صدای خندهی مدیر عامل به گوش میرسید. همیشه بحث حضور و نحوه برخورد با کارها حواشی زیادی داشت و بهخصوص تهدید میشد که اگر راضی نباشم قرارداد را با من نمیبندند. قراردادها سهماهه بود و سفته میگرفتند؛ اما پس از مدتها، امضای سفته را پس میدادند. چند ماهی بعد از این موضوع، صحبت از شیفت انکال شد؛ یعنی هر شب از ساعت شش و نیم تا دوازده شب خط کارشناس بهصورت شیفتی تغییر میکرد. حتی روزهای تعطیل هم برای انجام ماموریتها برنامهریزی میکردند و برای انبارگردانی داروخانهها و چیدمان داروها در داروخانههای VIP، کارشناس باید همانند خدمتکار عمل میکرد و در روز تعطیل هم کار میکرد. در زمان حضورم، مدیر پشتیبانی با نامی خاص بود و پاسخگوی سوالات کارشناسان نبود؛ مشتریان بهشدت از نحوه کار پیش میبردند و پشتیبانی پاسخگو نبود و میگفتند باید خودمان پیگیری کنیم. بهعلاوه، تیمسازی و تشتت بین اعضا بهطور ملموسی دیده میشد، حقوق بر اساس سلیقه پرداخت میشد و برخی موارد مرتبط با بیمه تکمیلی و قوانین مربوطه به چند نفر بهشیوهای خاص آموزش داده میشد و به دیگران نه. با این حال رئیس شرکت حضور فیزیکی کمتردید و رفتاری قابلتقدیر داشتند و از نظر من فردی با شخصیت بالا بود. حالا میشنوم که مدیرعامل قبلی برکنار شده و مدیرعامل جدید، همان مدیر سابق فروش بوده است؛ و مدیر پشتیبانی نیز در واحد جدید به تحلیل، تست و پشتیبان منتقل شده است. نزدیک تولدها، هدیهای از طرف شرکت برای تیم بهطور عمومی مطرح نمیشد و بهجای این کار، برای تحقق کمهزینهتر، همهی پرسنل باید هدیه را برای دیگران فراهم میکردند تا در نهایت مبلغ کوچکی به تولد تعلق بگیرد. از نظر من، این تجربه نشان میدهد که محیط کار پر از حاشیه و ناسازگاریهای داخلی بود و تفاوتهای زیادی در سیاستها و رفتارها وجود داشت.
در این شرکت بود که مدت زمانی با وظیفه برنامهنویسی کار میکردم و تجربهی نسبتا طولانیای داشتم. یکی از نکات مثبت اینجا حضور غذای رایگان در ناهار بود. اگر وارد یک بخش میشدی و کار را آغاز میکردی، معمولا سالها در همان کار باقی میماندی و تغییر شغل زیادی اتفاق نمیافتاد؛ حقوقی نسبتا ثابت داشتیم و هیچ گردش بیرونی خاصی احساس نمیشد. به دلیل اجرای پروژههای دولتی، ذهنیت شرکت تا حدودی به چهرهی کارمندی دولتی نزدیک بود؛ مثل رفتوآمد منظم به دفتر و بازنشانی حقوق به همان صورت معمول. برای کسانی که دنبال یک زندگی نسبتا یکنواخت هستند و میخواهند در جاهای مختلف کار کنند، اینجا میتواند گزینه مناسبی باشد. فشار کار بخش فنی معمولا زیاد است چون پروژهها باید بهموقع تحویل داده شوند؛ هرچند سایر بخشها ممکن است کمکاری کنند و تامین مواد یا سفارشات با تاخیر روبهرو شود، اما وظیفهی تیم فنی این است که کار را به موقع انجام دهد و در نتیجه در مواقعی استرس و فشار بالایی احساس میکردم. سایر بخشها اغلب آرام هستند و در زمان مناسب میتوانند کار را انجام دهند. حقوق من که مشابه شرکتهای دولتی بود، بهطور معمول به همان شکل پرداخت میشد و با محیطی که حقوق متوسطی داشت و سال آخر مزایایی مانند وام یا خرید لباس بهار ارائه میشد، همراه بود. بهطور کلی، تجربهی خوبی بود و برای به دست آوردن تجربه و مطالعه و گذران عمر، شرکت مناسبی به نظر میرسید.
سلام به کامنت های مثبت توجه نکنید اونارو مدیر شرکت می نویسه هیچ مزایایی نداره همش معایبه نه پول درست حسابی میده همش تو مغزت راه میره از زندگی سیر شدی واسه این شخص کار کن
اگر عنوان کردن کلمه ظلم را توهین لحاظ نکنند. بسیار اففضاح میباشد. اسنپ تنها راهی که برای جذب مشتری داره قیمت پایینه (اصطلاحا زیر قیمت زنی) این شیوه امرا معاش نه به نفع مشتری هست و نه به نفع راننده و نه به نفع اسنپ. win win پیش کش . همه باختن اصلی ترین رکن رضایت مشتری هست و بحثی هم نداره ، اما خدمات خوب رضایت به دنبال داره نه فقط قیمت پایین. خدمات خوب هزینه بالایی هم داره. مشکل تیم اسنپ اینه هیچ شناختی نسبت به حمل و نقل نداره. اینکه اسنپ ، بر پایه خودروهای تک سرنشین که به محل کارشون میرفتن تونست قیمت های مسافربری را پایین بیاره، نمیتونه پایه باربری هم بشه. چون کسی که وانت سبک یا سنگین میرونه شغل اصلیش رانندگیه . هم تعرفه ها را داره و هم اصول کار را و هم اصول اخلاقی و غیر اخلاقی را. اسنپ بار را که بارنامه نمی کنه و خسارت هم به مشتری نمیده که این خودش باعث میشه هر باری را نتونه بگیره. یعنی آدم عاقل بارش را به اسنپ نمیده. راننده هم که فوق ناراضیه و باعث هزار جور اتفاق خواسته و ناخواسته میشه کارهای نو آورانه هم که نداره بستر اینترنت هم که فضای مناسبی برای مسیریابی و رزور و . . . برای قسمت باربری وجود نداره و حتی فیلتر هم هست. اسنپ باکس فقط در حد همون پیک موتوری داخل شهری کاربرد داره اونم هزارو یک اما و اگر داره ولی واقعا میشد خیلی کارها انجام داد. شاید چندتا شرکت خارجی مثل اوبر میومدن و فعالیت میکردن ، اصول حرفه ای کار را به اسنپ یاد میدادن.
من برا خودم فریلنسری کار میکردم تا اینکه اولین تجربه کاری حضوری من توی آکاف شروع شد و خیلی خوشحالم که اولین تجربه ام را اونجا داشتم. واقعا اونجا کار جدی هست :)) یک تیم تست سه لایه بعد از برنامه نویسی ما وجود داشت که همه باگ های احتمالی رو بیرون میکشید! باگ هایی که شاید خیلی جاها اصلا بهش باگ نمی گین تو ایران :)) با یک وسواس و حساسیتی به جزئیات توجه می شدو خوب من مدلم جوری بود که دوست داشتم کار خوب انجام بدم
دو مرحله مصاحبه داشتم. اولی مجازی برای آشنایی بیشتر با خانمی که مدیر تیم بودند و بعد از اون مرحله بعد حضوری و فنی. یکی از غیر حرفه ای ترین مصاحبه های فنی که تاحالا رفته بودم بود واقعا. دو نفر اقا وارد جلسه شدند و سوالات فنی مربوطه رو میپرسیدن. از این جهت غیر حرفه ای که تمسخر امیز برخورد میکردند اگر جواب سوالو نمیدونستم و حتی وقتی جوابای درستم میدادند سعی داشتند بگن نه تو اشتباه داری جواب میدی و بلد نیستی. به شکل مضحکیم این کارو میکردن. خلاصه که دنبال زیر بغل مار بودند از جوابام که ایراد بگیرن فقط و سوالات مسخره ی غیر کاربردی هم کم پرسیده نشد. کاملا بنظر عقده ای و بی ادب بودند و سواد خیلی بالاییم نداشتند خودشون و کاملا متوسط بود دانششون. سوالاتم که شفاهی مطرح میشد و بعضا پای تخته هم با ماژیک شرحش میدادند. شکر خدا بعد این جلسه فهمیدم جای درست و حسابی نیست از نظر فنی و جو همکاراش. وقتی ادمای توش اینقدر دانش کمی دارند و مجبورن برای اینکه غلط بگیرن ازت تا بگن ما بیشتر از تو بلدیم، ایراد لغوی حتی بگیرن از جوابات!!
برای من واقعا ناامیدکننده بود که با سطح مدیریتی شرکت به شدت ضعیف روبهرو شدم؛ وقتی مشکلاتی پیش میآمد، به چشم میآید که نوع پاسخ به سرعت و کیفیت مطلوب نیست. در ابتدا انتظار داشتم که وظایف مربوط به پاسخگویی سریعتر و کارآمدتر انجام شود، هرچند دیدم که جمعی از همکاران هم از این وضعیت راضی نیستند و من هم به خاطر تجربهام تصمیم گرفتم نظر مستقلی بنویسم تا دیگران هم بتوانند از رفتارهای مشابه باخبر شوند. در مجموع، شاکیهای متعددی وجود دارند و به نظر میرسد ارائه پاسخ مناسب در زمان کوتاه، امری است که باید بهبود یابد.
من هیچ وقت حاضر نیستم وقتی با کادر حرفهای روبهرو میشوم، احساس کنم که فریب شدهام. آن تجربه برایم خیلی ناگوار بود چون وعدههای اولیه بدون واقعیت ماند و نهایتا با مشکلات عود کرد. در ابتدای تماس، صحبتها درباره تأیید قبلی عکس و امکان انجام کاشت بدون حضور من بود، اما وقتی مسئله به مراحل بعدی رسید، نظر دیگری مطرح شد و مدعی شدند که با وجود درخواست من، برخی نکات لحاظ نشده است. در نهایت اعلام کردند که برای واریز بیعانه باید همین مقدار کمراهی پرداخت شود و حتی با تأیید از سمت خودشان یک بخش از هزینه کسر شد، که فاصله زمانی و سردرگمی زیادی ایجاد کرد. این تجربه باعث شد که احساس کنم فرایند منظم و شفاف نیست و من همچنان نسبت به اقدامات بعدی این کلینیک محتاط بمانم و از هر کس که قصد پیگیری دارد، آگاهانه اطلاع رسانی کنم.
به شدددددددت نظر "تمام وقت ۱۴۰۳/۱۱/۱۰" رو تایید میکنم فقط تیمی که من عضوش هستم به شدت علاقه داره از تکنولوژی جدید استفاده کنه بیمورد...الکی میکروسرویس مینویسیم...الکی از متدولوژیهای پیچیده استفاده میکنیم که بعدا در جلسات بگیم ما خیلی به روزیم...مدیرمون شعورش نمیرسه که ساده کد زدن خودش یه هنره و لقمه رو دور سر چرخوندن کار ....
اصلا پشتیبانی خیلی ضعیفی داره هر موقع زنگ زدم جوابگو نیستن بنظرم شرکت میاره نه بدرد رستوران دارها میخوره و نه سفیران پیک متوری شرکت خیلی مزخرفی هستش
سالها کارم در ترجمیک رو ماجرایی آرام میدیدم که با وجود سختیهای کوچیک، تجربهی خوبی داشت. حدود سیزده ماه در بخش پشتیبانی مشتریان بودم و تصمیم گرفتم تجربهم رو برای دیگران بازگو کنم. در ابتدای همکاری با دانشجوها خوب بودم و باهاشون هماهنگی کردم، اما به مرور، برای مرخصیها که با افزایش کار شرکت همزمان میشد، با محدودیتهایی روبهرو میشدم. حقوق بهطور منظم میرسید، ولی نسبت به انتظار من کافی نبود و شاید برای برخی با شرایط منطقپذیر همخوانی داشت. برای مرخصی، باید سه تا چهار روز قبل هماهنگی انجام میدادم و امکان تغییر شیفت در این بازه وجود نداشت؛ شیفتی که کار را از ابتدا شروع کرده بودم، تا پایان باید ادامه میدادم. بقیه جنبهها هم همواره معمولی بود. محیط کار نسبتا آرام بود و اجازه میداد درس بخوانم و فشار یا درگیری شدید کاری را تجربه نکنم؛ چنین وضعیتی فرصت میداد تا کنار کار درس هم پیش برود.
شرکت نوآوران پردازش گستر نصر تجربهای گوناگون داشت؛ از نگاه من، همیشه فراز و نشیبهایی توی کار بوده. اول از همه مزیتهای حضور در اینجا رو با صراحت میتونم بگم که حقوق بهموقع پرداخت میشد و دو بخش اول ماه و همچنین میانه ماه رو به صورت منظم دریافت میکردم. بیمه کامل از طرف شرکت، خدمات نهار و همچنین بیمه تکمیلی هم وجود داشتند که نکته مثبتی بود. اما از نظر ضعفها، مشکلاتی در سطح مدیریت به چشم میخورد. برخی مواقع تیم بدون تحلیل دقیق کار رو به دوش میگرفت و اگر اجرای برنامه با مشکل روبهرو میشد، هم روانی کاربر یا هم تصمیمگیر، فشارها را روی برنامهنویس میگذاشتند و این رفتارها موجب ایجاد تنش میشد. گاهی مدیریت با اعضای تیم به شدت برخورد میکرد و این رفتارها منجر به فضای ناخوشایند میشد. به علاوه، گاهی ارزشدهی به افراد به خاطر دیدگاههای خاصی بالا بود و این باعث میشد بعضی از اعضا احساس کنند که عدالت رعایت نمیشود. یکی از اعضای مدیریتی هم خانوادهای بود که در تیم حضور داشت و در مواجهه با چالشها، حق دیگران به سادگی داده نمیشد. پیامهای مثبت و دلنشینی که دیده میشد، واقعا وجود داشتند، اما ممکن بود هر روزه بهدرستی بیان نشود و در نتیجه هیچکس مطمئن نبود که واقعا با چه کسی کار میکند یا باید با کدام افراد وارد چالش شود. از خروجیهای روزمره هم میشد دریافت که با وجود درآمد دلاری، حقوق برخی پرسنل تغییر میکرد و غذا کیفیت لازم را نداشت و در کنار نبود آبدارچی، برخی کارهای نظافتی هم بر عهده کارکنان بود و این فضای کار را تحت فشار میگذاشت. در بسیاری از مواقع مشخص نبود شرکت تا فردا در کار خواهد بود یا نه و اخراجها بدون دلیل به وقوع میپیوست. همچنین سابقه اکثر استفادههای تشویقی به دلیل محدودیتهای ذهنی از دست میرفتند و دیگر چیزی مثل آجیلهای اعیانی مناسبتها به کارمند داده نمیشد.