در یک تجربه مصاحبه احساس کردم با یک مدیر مالی و کارشناسشان روبهرو شدهام که به شوخی با متن سوالهای حسابداری، به تمسخر من میپرداختند و حتی خودشان هم پاسخها را ناواضح میدانستند. آنها تأکید داشتند که باید از شرکتی که در حال ترک آن هستند، استعفا بدهند و بعد برای مصاحبه بیایند؛ من گفتم در جریان خروج از شرکت قبلی هستم، اما آنها شرطشان این بود که اول از شرکت قبلی خارج شوم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت بنوس بود و من برای کارشناس تولید محتوا به مصاحبه رفتم. مصاحبه در دو مرحله برگزار شد و هر دو مرحله با حضور کارشناس منابع انسانی و یکی از بنیانگذاران شرکت انجام شد. در گام نخست خودم را معرفی کردم و درباره کارهای قبلیم، تواناییها و آنچه در محیط کار برایم اهمیت دارد صحبت کردم، اینکه چه مواردی را میتوانم بپذیرم و چه مسائلی خط قرمز من هست. برای اثبات آمادگی، یک آزمون محتوا از من گرفتند: ورقهای دادند با چهار سوال و یک مهلت زمانی. پاسخهایم را نوشتم و پس از بررسی مشخص شد که برای ماههای آینده قصد داشتند متخصص دیجیتال مارکتینگ به تیم اضافه کنند و با توجه به تجربیات و فعالیتهای من، ترجیح دادند من برای دیجیتال مارکتینگ جذب شوم. به آنها گفتم اعتماد به نفس داشته باشم و خود واقعیم را نشان دهم. نکتهای که برایشان مهم بود این بود که تیپ شخصیام تا حد زیادی شبیه به theirs باشد؛ در واقع از نظر شخصیتی تفاوت زیادی با هم نداشته باشیم. چراکه بنوس تیمی است پر از افراد شاد، پویا و پرانرژی که با هم برای هدفی مشترک تلاش میکنند و همه کنار هم برای هم ارزش قائلند.
در یک مصاحبه فنی نیم ساعته، از من برای کارشناس ارتباطات و شبکهسازی استفاده شد و پس از تأیید فنی با واحد مربوطه، به واحد منابع انسانی ارجاع داده شدم. فردای همان روز اعلام شد که تایید شدهام و با ایشان درباره تاریخ شروع و حقوق به توافق رسیدیم. کل فرایند از مصاحبه تا آغاز به کار حدود یک هفته طول کشید و منابع انسانی با برخوردی خیلی دوستانه همهی مراحل را پیگیری کرد.
به دنبال توضیحی دقیق از تجربهای بودم که در گفتوگوی استخدامی برای یک برنامهنویس .Net داشتم. در مرحله اول، مدیرعامل که نقش مدیر فنی شرکت را نیز بر عهده داشت، توضیحات مفصلی درباره فعالیتهای شرکت ارائه کرد و پس از آن درباره سابقه و آشنایی من با مفاهیم کلیدی مرتبط با پروژههای شرکت سوال شد. محور اصلی کار شرکت گسترش بهرهبرداری از Microsoft Dynamics CRM بود و از آنجا که مشتریان شرکت سازمانهای بزرگی بودند، میان دفاتر شهری و حضور در محل کارفرما ضرورتی اجتنابناپذیر بود. رعایت مقررات شرکت، همدلی و همراهی کارکنان با یکدیگر و همچنین توانمندی کامل نیروهای شرکت از مهمترین معیارهایی بود که مدیریت پیگیری میکرد. نکاتی که برای آنها اهمیت داشت این بود که با همدلی با سایر اعضای تیم پیش بروم، در صورت ضرورت بتوانم به همکاران در انجام وظایفشان کمک کنم و آماده باشم تا به سفرهای ماموریتی داخل شهری بروم.
برای مصاحبه دفتر به این نتیجه رسیدم که از فرمهای طولانی پر کردن در این مرحله دوری میکردند و این نکته را دوست داشتم؛ برخلاف برخی کارفرماها، اینجا از پر کردن فرم تکراری که اطلاعات رزومهام را تکرار میکند خودداری شد. فضایش حرفهای و دلنشین بود و با حضور یک خانم و یک آقا جوان مصاحبه انجام شد. برخورد آنها بهویژه لبخند و رفتار آقای جوان، که بهنظرم آقای محمدحسینی بود، موجب کاهش استرس من شد و حس مثبتی در من ایجاد کرد. در کل از رفتارشان سپاسگزارم. نکتهای که برای راضی نگه داشتنم نبود، اطلاعرسانی نکردن به موقع برای مصاحبه دوم بود؛ بهخصوص برای کسی که واقعا قصد همکاری دارد، این کمبود خبری خیلی ناهمگون است. از کارفرماهای گرامی خواهش میکنم در صورت عدم پذیرش فردی که با احترام به مصاحبه آمده، با ارسال ایمیل اطلاعرسانی کنند تا شفافیت و احترام به همکاریها حفظ شود. با رعایت همین رفتارهای حرفهای است که میتوان به کشور بهتری رسید.
سوالاش سخت نبود اکثرا من کار کرده بودم بعضیاشونو بلد نبودم یا یادم رفته بود.تیم بک اندشون دونفر بود.بر خورد منابع انسانی خوب بود ولی بعدش که من در مورد نداشتن اضافه کاری یکم پرسیدم حس کردم عصبی شد.اضافه کاری ندارن و ساعت کاری هم منعطف نیست.
در آغاز مصاحبه با بازرسان منابع انسانی، بیشتر سوالهای کلاسیک آنها را شنیدم مانند نقطه ضعف و قوتها، انتظارات از مدیر و چگونگی کار تیمی. سپس با مدیر محصول جلسهای داشتم که درباره تجربیاتم و جزئیات کارهایی که انجام داده بودم سوال شد و از نمونههای پیشین کاری که ارائه کرده بودم خواست دیدن کند.
روز مصاحبه برای موقعیت دیتابیس، بیشتر به سوالات شخصی گذشت تا فنی و من هم توضیحاتم را دربارهی سابقهام بخشیدم. پس از پایان جلسه، فرم طولانی از اطلاعات شخصیام را پر کردم و گفتند که خیلی زود با من تماس میگیرند، اما تا حالا خبری نشده است. به طور کلی هیچ سؤال فنی مطرح نشد و درباره محل کار قبلیم فقط چند سوال پرسیدند و کمی هم از حاشیههایی که با آن مواجه بودم از من پرسیدند. چیزی که برای تیمشان اهمیت بیشتری داشت، بیحاشیه بودن بود.
در جلسه مصاحبه، سوالاتی درباره کار و تفاوت بینJOINها، ایندکسها و تفاوت بین استورج پروسیجرها و فانکشنها مطرح شد و در پایان فرم نسبتا طولانیای برای تکمیل قوانین شرکت ارائه شد. گفته شد فرایند استخدام احتمالا بین یک تا سه ماه طول میکشد و مراحل دیگری مانند بررسیهای منابع انسانی، مصاحبه اعتقادی و استعلام محلی نیز در کنار این فرایند وجود دارد.
من برای مصاحبههای تلکام بدون استرس و با اعتماد به نفس رفتم و خیلی دقیق به دنبال پاسخهایی بودم که نتیجه میداد. در سه مرحله گفتگو انجام شد، و هر کدام نکات خاصی داشتند. در نخستین مرحله که مربوط به منابع انسانی بود، سوالات معمولی شرکتها مطرح میشدند؛ انگیزهام از کار و دلیل لزوم استخدامم، کتابها و فیلمهایی که میخوانم یا تماشا میکنم و چیزهای مشابه مطرح شد. مرحله فنی حرفنویسی داشت و تمرکز اصلی روی مرتبط بودن سوالات با سمت مورد نظر و ارزیابی سطح زبان بود؛ چون شرکت هم کارمند خارجی دارد، سطح زبان اهمیت زیادی پیدا میکرد. در نهایت، نماینده مدیریت بخش به صورت نسبتا روشمند به پرسشهایی درباره تجربه کاری پاسخ میداد و انگار رزومه و سابقه کار من ملاک اصلی بود. به نظر میرسید که مصاحبههای قبلی برای او معیارهایی را تعیین میکردند. قبل از مصاحبه خوب آماده شوید و ببینید شرکت چه میخواهد؛ بهتر است معمولترین سوالات را مرور کنید و همانها را در پاسخهای خود منعکس نمایید. روی زبان هم خیلی تاکید میشد؛ مخصوصا وقتی کارکنان خارجی هم در تیم حضور دارند. با آرامش و اعتماد به نفس برید؛ اگر زنده نماند یعنی شما را نخواندند، که این هم ممکن است رخ بدهد.
خیلی بد بود که مصاحبهکننده به شکل مزاحم در خیابان با من تماس گرفت و به خاطر روشن نکردن دوربین، صدای محیطی مثل صدای خیابان، موتور و ماشینها به طور کامل شنیده میشد و گفتوگوها حتی با قطع صداها ادامه داشت. من هر بار که جواب میدادم باید منتظر میماندم تا به مکانی آرامتر برسند تا صحبت بعدی را بپرسند. او هیچوقت بهخوبی نمیدانست چه سؤالهایی بپرسد و از آمادگی قابل توجهی هم برخوردار نبود. البته اگر آمادگی داشتند قطعا در خیابان تماس نمیگرفتند. عذرخواهی هم کردند، اما برای من چندان فایدهای نداشت. به طور کلی، این یکی از بدترین تجربیاتی بود که طی دو سال اخیر داشتم؛ سعی کردم هرچه زودتر تماس را قطع کنم و در مجموع حدود پانزده دقیقه صحبت شد. در پایان گفتند که Groovy کار میکنیم نه جاوا.
من برای شرکت بهسا تجربهای در مصاحبه نرمافزاری داشتم. در نخستین مرحله منابع انسانی حضور داشت و آزمونی از هوش به مدت حدود ۴۵ دقیقه اجرا شد؛ فکر میکنم برای پاسخ به سوالات ۴۰ تا ۲۰ تا جواب مناسب باشد و من حدود بیست و چهار پاسخ دادم. بعد از آن سوالهایی مربوط به روانشناسی مطرح شد. مصاحبه با مدیر فنی نیز انجام شد که دو پرسش مربوط به هوش و احتمال داشت و مابقی صحبتها درباره رزومه و سابقه کاری بود. برای تستهای فنی، تسلط روی sql و ISTQB و سابقه کار با ابزارهای خاص مانند SoapUI، Selenium WebDriver و JMeter خیلی مهم است و هر چه درباره تست بلد باشید میتواند تأثیرگذار باشد. مصاحبه به زبان انگلیسی هم بود. داشتن مدارک بینالمللی اهمیت زیادی دارد؛ من IELTS و ISTQB داشتم.
تو مرحله اول مسئول منابع انسانی و مدیر اداری سوال کردن که سوالای پیش پا افتاده خیلی سطحی پرسیدن بعد یک نوبت دیگه برای مصاحبه با مدیر ارشد رفتم چیزی که تو مصاحبه من واقعا اذیت کرد این بود که مدیر ارشد تو مدت مصاحبه که حدود پانزده دقیقه بود سه نخ سیگار کشید بدون اینکه حتی اجازه بگیره افراد دیگه اذیت میشن یانه و این برای من ازار دهنده بود بعدم بهم گفتن تاییدی ولی من قبول نکردم چون واقعا فرهنگش از روز اول تو ذوقم خورد. سوالایی که برام عجیب بود پرسیدنش این بود که چه کشورایی مسافرت رفتم خونه برای خودم یا مستاجرم چقدر قسط دارم اینا سوالات شخصی هست و برای یه سازمان صنایع غذایی پرسیدنش معنی نداره به نظر من اگر کسی فرهنگ و پرداخت به موقع حقوق براش مهمه اونجا نره به من تو مصاحبه گفتن رنج حقوق ما بالا نیست و اینکه ما اجازه میدیم پرسنل تو اتاق کار سیگار بکشن خودشون گفتن حقوق ما یک ماه تاخیر داره ولی من از پرسنل پرسیدم گفتن تا دوماه تاخیر داره
در مصاحبههای این شرکت تجربهای نسبتا ناخوشایند داشتم که هنوز هم وقتی به آن فکر میکنم یادم میآید. اول با مدیر بازاریابی صحبت کردم؛ رویهی مصاحبه عادی پیش رفت و چیز خاصی به چشمم نیامد. سپس به سراغ مدیر اداری، مدیر منابع انسانی رفتم. وقتی وارد اتاق شدم، شنیدم که فردی از تیم منابع انسانی با صدایی خشن و تمسخرآمیز درباره کارجوها صحبت میکند که حس ناامیدکنندهای به من القا شد. در ادامه برای مصاحبه با همان مدیر منابع انسانی رفتم، اما او به طور واضح سیگار میکشید و من با تنگی نفس شدید مواجه شدم؛ به نظر میرسید به محدودیتهای بیقراری من توجه نمیکند و حتی از من نپرسید که آیا اذیت میشوم یا نه.
بدترین تجربه کاری من در شرکت بهروز نیک بود، جایی که به صورت تماموقت و طی یک تا سه سال فعالیت داشتم و آخرین سال همکاریام سال ۱۳۹۸ بود.
من در شرکت بهران آسانبر، در گروه صنعتی it، به صورت تماموقت و با مدت زمان کمتر از یک سال مشغول به کار شدم و سال آخر همکاری من، سال ۱۳۹۹ بود.
دو سه روز پس از ارسال رزومه و ثبت درخواست، تماس گرفتند تا دربارهی فرصت پشتیبانی مشتریان صحبت کنیم و توضیح دادند که به دلیل کرونا دورکاری شده و مصاحبه به صورت تلفنی و تصویری برگزار میشود. در آغاز مصاحبه روشن شد که کار، پشتیبانی تامینکنندگان است نه پشتیبانی مشتریان؛ کمی دربارهی سابقههای کاری صحبت کردیم و بازخورد دریافتشده مثبت بود و وارد مرحلهی بعد شدیم. دو روز بعد با تصمیمی برای مصاحبه تصویری با مدیرعامل هماهنگی کردند. مصاحبه با مدیرعامل خوب پیش رفت و پرسشها بیشتر دربارهی سابقهشناسی، تحصیل و موارد مشابه بود. بیشترین تأکید هم روی کار در ساعات غیر اداری بود که من با آن موافقت کردم. نهایتا از طریق ایمیلی از یک سایت کاریابی، گزارش شد که رزومه از طرف پیپ تونز رد شده است.
در حال حاضر به صورت تماموقت در واحد مدیریت محصول شرکت باسلام مشغول به کارم و این کار کمتر از یک سال طول کشیده است.
به مصاحبهای که در واحد منابع انسانی داشتم خیلی قبل از موعد مقرر رسیدم، اما بیش از یک ساعت و بیست دقیقه در انتظار ماندم و در نهایت کسی برای مصاحبه به سراغم نیامد. با چهار طبقه کارگاه، رفت و آمدها و سردرگمیهای زیادی دیدم و در نهایت پس از عبور از همه این حالات خروجی گرفتم. واقعا فضای بینظمی و بیارزشی وقت افراد در اینجا مشهود بود.
دو روز پیاپی، من با دو جلسه مصاحبه برای موقعیت برنامهنویس نرمافزار روبهرو شدم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.