در حقیقت به نظر میرسد که از نظر حقوقی به اندازهٔ قرارداد برایم کار نمیدهند و به جای شفافیت، وضعیت به شکل قرعهکشی اداره میشود. اجرای تعهدات زمانی هم با استانداردهای مشخص نیست و تحویلها به صورت درصدی ارزیابی میشود، ساعات تحویل هم بهنظر ساعات غیرمعقولی است، مثل ساعات سهصبح یا نیمهشب. دورکاری به معنای واقعی رباتگونه نیست؛ ما تعطیلی رفتوآمد داریم اما انگار حساب نشده یا دستِ کماهمیت تلقی میشود. بزرگترین مشکل اینجا این است که مسئولان هیچوقت قبول مسئولیت نمیکنند و به جای عذرخواهی دنبال مقصر میگردند یا گاهی بهنوعی کارمند را مقصر جلوه میدهند. کار سنگین با حقوق کم انجام میشود و بینظمی مدیریتی شدیدی حاکم است؛ برای توجیه کمبودها از ابزارهایی مانند ماشین ترجمه بهره میگیرند. در نهایت انتظار پذیرش اشتباهات و جبران خسارت وجود ندارد و من هیچ نقطهٔ مثبتی از اینجا نگرفتهام؛ تنها ستارهای که دادم نتیجهٔ اجبار نرمافزاری بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوستانه بگم که وضع اینجا انگار همهمون فقط وسیلهایم؛ با جون و دل کار میکنیم اما حقوق و مزایام همسو با زحمتمون نیست. توصیف احترام و عزتنفس همکارام هم در ردیف حفظ نمیشه، و اضافهکاریهایی که واقعاً توی شعبه میمونه و انجام میدید یا ثبت نمیشه یا پاداشی بهش تعلق نمیگیره.
در آغاز کار سفتهای به من دادند که برایم عجیب بود و کاش همان موقع در مصاحبه به آن اشاره میکردند تا بدانم چه انتظاری دارم. تجربهای که با وجود اینکه تازه وارد تیم شدهام، میبینم فقط از نیروهای جدید میخواهند و افراد قدیمی چنین الزام یا سفتهای ندارند. برخی از اعضای تیم فنی قبلتر ترک کردهاند و حالا باقیماندگان نسبتاً کم تجربهاند؛ به خاطر ضعف فنیشان از هر تازهواردی خوششان نمیآید و به نوعی به همدیگر پشت میکنند تا جایگاه خودشان پابرجا بماند. همهی اینها فضا را تا حد زیادی منفی و سمی کرده و من باید همواره محتاط باشم.
هیچوقت مسئولیت اشتباهات را نمیپذیرند و فرهنگ کار در این مجموعه واقعاً مخرب است. هر خطای کوچکی را به گردن کسانی میافکنند که از شرکت جدا شدهاند، بدون اینکه خودشان پاسخگو باشند. نمیدانم واقعاً آن فرد قبلی مقصر بوده یا خیر، اما هر چه هست، پاسخگو بودن زیرسوال است. از طرفی مدیرعامل و همکارانش چون مدت محدودی اینجا هستند، اهمیتی به این موضوع نمیدهند و تنها هدفشان خلاصشدن از بار کار در همان زمان کوتاه است.
خیلی مدیریت ازتون خداوکیلی حمایت می کنه ممکنه در شناخت اولیه اشتباه برداشت کنید ولی به نظرم مثل خانواده می مونه و همه جا ایراد و قوت داره ولی واقعا نقاط قوتشون به ضعفشون می چربه
کارمندایی که با کلی امید میان اونجا کار میکنن و موقع استخدام کلی ادعا میکنن ما بهترینیم ما براتون بهترین هارو فراهم میکنیم و تو شرایط سخت جوری زیر پاتو خالی میکنن که آرزو میکردین کاش هیچ وقت با این شرکت آشنا نمیشدید مدیران بی ادبی که در ابتدا براتون فرش قرمز پهن میکنن و موقع حساب کتاب نهایی تو هیچ حقی نداری که بخوای از حقوقت دفاع کنی و یه سری کارمند هم اونجا هستن که چاپلوسی میکنن برای مدیرا به اونا نزدیک نشید دیگه خود دانید به نظرم که عمرتون رو هدر ندید هیچ پیشرفتی اونجا برای کسی حاصل نمیشه حقتون رو میخورن و تهدید هم میکنن
دولوپر بودن تو تخفیفان یعنی کل صفر تا صد با خودته. مدیر محصول حتی حرفها رو نمیتونه درست بین آدمها منتقل کنه. که دست آخر مجبور میشی با فردی که تسک رو گفته کار رو پیش ببری. که اونم میشه عذاب هر روزه، یعنی انقدر بی فرهنگن که هر ساعتی از شبانه روز زنگ میزنن و تسک بهت میدن اصلا مدیر نامحترم بیزینس حداقل ها رو هم رعایت نمیکنه که شاید اصلا مرخصی هستی و .... .یا مثلا وسط اسپرینت هزار بار برنامه عوض میشه .رسما مدیر محصول دکوریه . فقط اگه شانس داشته باشید دوستای خوبی پیدا میکنید. وگرنه عمرتون هدر میره . دورکاری رو کنسل کردن ولی باز گاهی مجبور میشدی روزهای تعطیل و ساعات غیر کاری کار کنی، بدون اضافه کاری. آدم بعدش که میره یه شرکت بهتر میفهمه چه کلاهی سرش رفته . ارتقا شغلی ام رسما بی معنیه مگر برای دوستان مدیرعامل ! عاشق اینن که از خارج از شرکت مدیر بیارن و بعد از یه مدتم ببینن کاری پیش نمیره نفر بعدی .... بدتر از همه اینکه گاهی مجبورت می کنن تو پروژه ی دزدی ای که شرکت داره شریک شی و انجامش بدی و وقتی مخالفت کنی تازه علت خیلی چیزا رو میفهمی ....
عملکرد جواد پرچکانی در حوزه مدیریت و پیشبرد امور نرمافزاری، واقعاً محل سؤال و تعجب است. سطح تصمیمگیریها، نحوه مدیریت مسائل فنی و نتایج حاصل از عملکرد ایشان، این پرسش جدی را ایجاد میکند که بر چه اساس و با چه معیارهایی چنین مسئولیتی به ایشان سپرده شده است. آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تکرار تصمیمهای اشتباه، ضعف در مدیریت تیم، ناتوانی در پیشبرد صحیح پروژهها و ایجاد مشکلاتی است که در نهایت هزینه آن را مجموعه و سایر اعضای تیم پرداخت میکنند. وقتی فردی در جایگاه مدیریتی قرار میگیرد، انتظار میرود علاوه بر دانش فنی و مدیریتی، توانایی حفظ و تقویت تیم، حل مسئله و ایجاد ثبات در محیط کاری را داشته باشد؛ نه اینکه نتیجه مدیریت او افزایش تنش، فرسایش نیروهای متخصص و ایجاد اختلال در روند کار باشد. با توجه به سوابق و تجربههایی که از همکاری ایشان با مجموعههای مختلف مطرح شده، این سؤال جدی وجود دارد که چرا پیش از انتخاب ایشان، عملکرد گذشته، نتایج پروژهها و نحوه تعاملشان با تیمهای قبلی بهصورت دقیق بررسی نشده است. اگر قرار است یک مجموعه نرمافزاری رشد کند، انتخاب مدیر صرفاً بر اساس روابط، توصیهها یا ملاحظات غیرتخصصی میتواند تبعات بسیار سنگینی برای سازمان داشته باشد. از طرف دیگر، اگر در گذشته نیز در مجموعههایی مانند توسن، مینو یا سایر شرکتها مشکلاتی در نتیجه عملکرد ایشان ایجاد شده، طبیعی است که مدیران فعلی باید به جای نادیده گرفتن این سوابق، آنها را با دقت بررسی و ارزیابی کنند. مدیریت حرفهای یعنی انتخاب افراد بر اساس شایستگی، سابقه قابل دفاع، توانایی حل مسئله و نتیجهای که در عمل ایجاد میکنند. واقعاً جای تعجب دارد که چگونه فردی با چنین سطحی از انتقاد نسبت به عملکردش، همچنان در جایگاه تصمیمگیری قرار گرفته است. این وضعیت ناگزیر این سؤال را در ذهن کارکنان ایجاد میکند که آیا شایستگی و عملکرد، معیار اصلی انتخاب مدیران است یا عوامل دیگری در این تصمیمها دخالت دارند. اگر عملکرد یک مدیر باعث خروج نیروهای متخصص، کاهش انگیزه کارکنان، افزایش خطاها و عقبافتادن کارها شود، نمیتوان صرفاً با عنوان مدیریتی از کنار آن عبور کرد. مدیریت باید در نهایت با «نتیجه» سنجیده شود؛ و اگر نتیجه مطلوب نیست، باید شفاف، حرفهای و بدون ملاحظات شخصی عملکرد فرد مورد ارزیابی قرار گیرد. امیدوارم مدیران مجموعه به جای چشمپوشی از مشکلات، یک ارزیابی واقعی و مبتنی بر مستندات از عملکرد ایشان انجام دهند و مشخص کنند که آیا ادامه این روند واقعاً به نفع سازمان و آینده پروژههای نرمافزاری است یا خیر. مجموعهای که قرار است در حوزه فناوری موفق باشد، بیش از هر چیز به مدیران متخصص، پاسخگو، سالم و نتیجهگرا نیاز دارد؛ نه افرادی که حضورشان به جای حل مسئله، خود به یکی از مسائل اصلی مجموعه تبدیل شود.
قبلاً یه خانمی اونجا بود که مدیریت داخلی دفتر رو انجام میداد و واقعاً شرایط خیلی بهتر بود. کارها نظم داشت، برخوردها مناسبتر بود و حداقل محیط کاری قابل تحمل بود. ولی از وقتی ایشون رفت و خود مالک تصمیم گرفت مدیریت رو دست بگیره، اوضاع عملاً از این رو به اون رو شد. انگار از همون موقع بود که مشکلات یکییکی شروع شد و دفتر تبدیل شد به جایی که کارمند بیشتر از اینکه احساس کنه سر کاره، احساس میکنه باید هر روز جواب پس بده. یه مالکی ف و خ که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. البته پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه، قبلاً با وجود همون امکانات محدود، دفتر یه مدیریت داخلی داشت که حداقل فضا رو قابل تحمل نگه میداشت. اما از وقتی مالک خودش شده مدیر، انگار همهچیز فقط حول کمکردن هزینه برای پرسنل و بیشترکردن فشار روی اونها میچرخه. یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.
یه مدیر داره که انگار از بچگی یه عالمه عقده و گره با خودش آورده و بهجای اینکه یکبار بشینه با خودشون روبهرو بشه و حلشون کنه، تصمیم گرفته همه رو سر کارمندها خالی کنه؛ انگار هر فشاری که خودش توی زندگی کشیده، باید حالا چند برابرش به پرسنل منتقل بشه. پول کم هم نداره، ولی گداصفتی رو به حد یک سبک زندگی رسونده! بیمه کارمندها رو فقط چند روز در ماه رد میکنه، آب و چایی دفتر رو هم باید خود پرسنل تهیه کنن و برای خرجهای معمولی دفتر انگار باید از جیب خودشون مایه بذارن. مرخصی هم تقریباً یه کلمه ممنوعه و انتظار داره کارمند هفت روز هفته در خدمت دفتر باشه؛ انگار نه زندگی داره، نه خانواده، نه خستگی. تازه نظافت دفتر و حتی سرویسهای بهداشتی هم افتاده گردن خود پرسنل؛ یعنی کارمند باید هم کار خودش رو انجام بده، هم آبدارچی باشه، هم نظافتچی، هم هر چیزی که آقای مدیر دلش بخواد. از اون طرف وقتی پای مشتری وسط میاد، ناگهان حسابوکتابش خیلی باز میشه و برای خدمات، قیمتهایی چند برابر و عجیبوغریب میتراشه. یعنی صرفهجویی فقط برای کارمنده؛ وقتی نوبت جیب خودش میرسه، داستان کاملاً فرق میکنه. اخلاقش هم که نگم؛ اخم، بدخلقی، تحقیر و غر زدن، انگار جزء شرح وظایف مدیریتش نوشته شده. طوری رفتار میکنه که آدم فکر میکنه مدیر بودن یعنی کاری کنی همه ازت حساب ببرن، نه اینکه بهت احترام بذارن. خلاصه یه دفتر کوچیکه با مدیری که جیبش شاید پر باشه، ولی رفتارش گداصفتانه است؛ محیطی که آدم حرفهای و با شخصیت، بعد از مدتی به این نتیجه میرسه که مسئله فقط حقوق نیست؛ بعضی جاها آدم برای حفظ عزتنفسش باید دنبال راه خروج باشه.
از سه سال پیش کارم رو با این مجموعه به عنوان مشاور تحصیلی آغاز کردم و حدود سه ماه اونجا موندم. به دلیل مسائل شخصی نتونستم ادامه بدم و استعفا دادم؛ که استقبال مهربانانهای از من شد. سال قبل وقتی اوضاعم بهتر شد، دوباره فرم استخدام رو پر کردم و برگشتم. برخورد همکاران و مدیریت هنگام بازگشت واقعاً خوب بود؛ پیش از شروع کار نخست یک دوره یادآوری و رفع اشکال برگذار شد و حالا دوباره بهعنوان مشاور اینجا فعالیت میکنم. خیلی خوشحالم که به تیم حرفهای برگشتم.
تصور من از اون دوره این بود که مدیریت معنایی برای کار وجود نداره. رئیس بخش کُلا باَادب نبود و همواره با رفتاری بالا به ما نگاه میکرد، انگار ما فقط ابزار کاریم. یکی از همکاران واقعاً انسان شریف و با وجدان بود، اما برای شرکت اهمیت زیادی نداشت و به نظر بقیه میتونست سرگرمی باشه. اضافهکاری زیادی انجام دادیم، اما پرداختی برای اونها نمیآمد؛ درباره بیمه هم بهتره حرفی زده نشه، چون واقعاً هیچ اقدام درستی انجام نمیدادند.
برای من از همنشینی با این تیم هیچوقت آرامش واقعی تجربه نشد؛ انگار همه چیز فقط برای چاپلوسی و بازی کردن است تا حل مشکل. اگر جزو گروهشان نباشی یا نتوانی پاچهخواری کنی، پیشرفتت به تعویق میافتد یا خب بودنت هم بیثمر است. مدیر پروژهها و سرپرستهای تیم وقتی تیکت میزنند، هدفشان پشتیبانی نیست بلکه تخریب کار و پشتسر هم حرف زدن است. از اینکه دانش فنی موجهی نداری گلایه میکنند در حالی که خودشان هم نه دانش کاربردی دارند و نه توان مدیریت تیم را. تیکتها بهجا میآیند اما هیچ راهنمایی یا کمکی در کار نیست، چون نه توان کمک دارند و نه انگیزه. آنها تازه به رفتار همکارانه و شایعهپراکنی عادت کردهاند و برای زیر و رو کردن اوضاع استادند. یکی از مدیران محصول حتی دیروز از من درخواست کمک کرد؛ اکنون که یاد گرفتهاند تیکت بفرستند، به سلام هم پاسخ نمیدهند. بیادبی و بداخلاقی در محیط موج میزند. تنها نکتهای که با لبخند میشود گفت این است که اگر بخواهی در هنر زیرآب زدن، شایعاتپراکنی یا بازی مافیا استاد شوی، اینجا محیط آموزشی مناسبی دارد—در مدتی که اینجا بودم، کمتر از سه بار وسطِ ساعت کاری شاهد بازی مافیا بودم.
شرکت Rasaa را تجربه کردم و خلاصهای صادقانه از سالی که در آن به عنوان کارشناس شبکه فعال بودم بازگو میکنم. کار کردن اینجا برای من تجربهای بیثبات بود؛ شیفتهای طولانی و بیثبات ناچارم میکرد هر روز به صورت فزایندهای خسته باشم و اضافهکاری هم به ازای ساعات بیشتر پرداخت نمیشد. ساختار شرکت به طور قابل توجهی نقص داشت؛ واحد منابع انسانی یا مالی مشخص وجود نداشت و ثبت ساعات کار هم به صورت دقیق انجام نمیشد، بنابراین باید خودم دقت میکردم که چه مقدار کار کردهام. مزیتی مشخص ارائه نمیشد و گاهی حتی تأمین بیمه هم با مشکل مواجه بود. بحثهای مداومی درباره پرداخت حقوق وجود داشت و نگرانی بابت تأخیر در پرداختها همیشه مطرح بود. با وجود این، تجربهای بود که برخی جنبههای عملیاتی مربوط به شبکه را لمس کردم و نکتههای مهمی درباره ساختار سازمانی و فرایندهای داخلی دیدم.
برآیند تجربی من از کار در این مجموعه کوچک شامل حدود بیست نفر بود. در طول یک ماه، هفت نفر از همکاران اخراج شدند و دائما دنبال نیروی جدید میگردند؛ اما به سرعت افراد را رد میکنند و با بهانههای ساده و نامربوط مثل ظاهر یا پوشش، از کار میافتند. هیچکدام از وعدهها و قولهایی که میدهند را بهطور جدی نمیگیرند و مدیر واحد رفتاری دو رو و گاه ناسالم دارد؛ کار کردن با او واقعاً دشوار و شبیه به یک کابوس بود. در نتیجه، به هیچوجه اینجا را به کسی پیشنهاد نمیکنم.
در یکی از فرصتهای شغلی که داشتم، کار بهعنوان برنامهنویس واقعاً برایم جذاب بود. آشنایی با نرمافزارهای تخصصی، از جمله سیستمهای مکانی و ابزارهای مدیریت ارتباطات، حس خوبی به من میداد و اشتیاق زیادی در وجودم روشن میشد. در مدت کوتاهی یادگیریهای زیادی داشتم و توانستم شرایط کاری مناسبی برای خودم فراهم کنم. علاوه بر این، قدرت کار از راه دور برای من خیلی مهم بود و خوشبختانه امکان انجام وظایف بهصورت غیرحضوری هم فراهم بود.
بهنظرم اونجا رو پیشنهاد نمیکنم، چون تجربهام از کار کردن باهاش اذیتم کرد. به طور معمول روزی بیش از نه ساعت کار باید میکردم اما حقوق خیلی ناچیز بود. از بقیه اعضای هیئتمدیره جز یکی دو نفر، بقیه با رفتار ناعادلانه و نگاه بالا به پایین کار میکردن و تحقیرآمیز بودن. شرکت از مشتریها مبالغ زیادی میگرفت اما حقوق کارمندان رو به کمترین سطح محدود میکرد. دوره کارآموزی خیلی سطحی بود و بیشتر به کتابها بسنده میشد؛ بهجای سفته، چک میخوان که بار حقوقی رو روی افراد میندازه. شروط زیادی هم دارن، مثل تعهد چهار ساله. بهطور کلی اینجا رو توصیه نمیکنم.
قصد داشتم تعهد بیشتری از شرکت دریافت کنم اما فشار کار اونجا به حدی بود که احساس میکردم فقط مأمور انجام کارهای روتین با بیشترین سرعت هستم. بارها در طول روز مدیران فنی با من و همتیمیها صحبت میکردند که چرا کارها دیر یا زود انجام میشوند، در حالی که خروجی تیم واقعاً بال بود. قراردادها بهطور منسجم بسته نمیشد و در زمان خروج از شرکت عیدی، سنوات و مرخصیها پرداخت نشده بود. جو سازمان خشک و پر از استرس بود و افراد با رفتار چاپلوس بیش از بقیه حمایت میشدند. هر بار که تاخیر کوتاهی داشتم به منتهی به تهدید برای کاهش حقوق میانجامید. فضای کاری کنار تیم نزدیک بود، اما نظارت با دوربینها و ضبط صفحه نمایش به شکل مداوم وجود داشت و مدیریت میکرو به شدت اعمال میشد؛ همواره باید توضیحات دقیقی دربارهٔ تسکها ارائه میدادم. حقوق با توجه به فشار کار و تخصص کم بود و اغلب بهموقع پرداخت نمیشد.
اول که وارد میشید وعده ها عالیه. سه نفر صاحب شرکت هستند. آقایان حد. حیدر. و ریا. مدیرعامل نفر اوله به ظاهر اما اون دو تا بسیار نفوذ دارند. دربارۀ پرداخت حقوق تا پیامک واریز نیومده باورش نکنید که فردا میدیم بهتون یا این هفته!! بچه هایی که باهاشون کار کردند از این بابت بسیار طلبکارند و همه هم شاکیند. اینها به شدت غیر حرفه ای رفتار میکنند و خرشون که از پل بگذره جواب تلفن رو هم نمیدن ... به هیچ عنوان توصیه نمیشه چون فقط و فقط خودشون و منافع شخصیشون براشون اهمیت داره و از طرفی بسیار هم وانمود میکنند حرفه ای هستند در حالی که دقیقا برعکسه ...
در زمان مصاحبه گفته شد که در دوره کارآموزی حقوق مطابق قانون کار پرداخت میشود، اما بعد از پایان دوره اعلام شد که شرکت اصولاً برای کارآموزی حقوقی پرداخت نمیکند. چند مورد دیگری که در مدت همکاری با آن مواجه شدم: انتظار انجام کار خارج از ساعات کاری وجود داشت. در مواردی به بهانه قطعی بودن اینترنت، پرداخت حقوق انجام نمیشد، در حالی که کار همچنان انجام میشد و گزارش آن نیز تحویل داده میشد. در آگهی استخدام، بیمه تکمیلی بهعنوان یکی از مزایا ذکر شده بود، اما بعداً اعلام شد که چنین بیمهای ارائه نمیشود. در آگهی اشارهای به سفر کاری نشده بود، اما بعد از استخدام به نیروها اعلام شد که در صورت عدم موافقت با سفر کاری همکاریشان به پایان میرسد. نکته قابل توجه دیگر، ماندگاری بالای آگهیهای استخدام شرکت است. اگر درباره این موضوع سؤال کنید، توضیح شرکت این است که به دلیل بزرگی مجموعه، دائماً در حال جذب نیرو هستند. با این حال، چیزی که من در مدت حضورم مشاهده کردم، خروج مکرر نیروها و استعفای افراد در مدت کوتاهی پس از شروع همکاری بود. پیشنهاد میکنم قبل از پذیرش پیشنهاد کاری، حتماً درباره حقوق، بیمه، ساعات کاری، اضافهکاری، محل انجام کار و سفرهای کاری، همه چیز را شفاف و حتما حتما حتما بهصورت مکتوب از شرکت بپرسید. تجربه من از همکاری با این مجموعه مثبت نبود و توصیه میکنم در انتخاب آن بهعنوان محل کار، با دقت و تحقیق بیشتری تصمیم بگیرید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.