من به اندازهای که روال کار رو درست فهمیدم حس کردم که پروژهای با عنوان نیرویSenior Back-end Developer برای کار از راه دور و با تسلط به PHP و Laravel به من پیشنهاد شد. چند روز بعد شخصی از شرکت با من تماس گرفت و مصاحبه فنی را از طریق تلفن انجام داد. چند ساعت بعد قرار شد از روز بعد کار را آغاز کنم و به کانال تلگرامشان اضافه شدم. در ایران شرکت با نامهای مشابه معرفی میشد: ارتباطات هوشمند هویار یا شرکت گندم و در کانادا با نام مدیاتل. طبق روند اداری پرسیدم که گفتند قرارداد ندارند و حتی با نیروهای سطح بالا هم قرارداد نبستهاند. در طول همکاری متوجه شدم که روزانه افراد متعددی به دلایل مختلف از گروه حذف میشدند و وقتی دلیل را میگرفتم، میگفتند بدون اطلاع قبلی از گروه خارج شدند و تمام دسترسیهایشان قطع شده است. بارها توهین شنیدم و نگاه از بالا به پایین نسبت به عملکردمان داشتند و این رفتار فقط با عنوان نیروهای برنامهنویس نبود. ساعات کاری برایشان معنایی نداشت و یک بار در ساعت سه و سیدقیقه صبح با من تماس گرفتند. در پایان ماه درباره پرداختی پرسیدم و پاسخ گفتند مگه در این دوره زمانی کسی حقوق میگیرد؟ و در پاسخ گفتند شوخی کردهاند، اما روشن بود که جدی نبودند و تا به امروز با من تسویه نشده است. طی دو ماه دفعات زیادی پیگیری کردم و به بهانههای مختلف امروز و فردا کردند؛ آخرین دلیلشان NDA بود که میگفتند فقط در صورت عقد قرارداد رسمی معتبر اعمال میشود، اما این آقا بدون بستن قرارداد و واریز حقوق از نیرو کار میکشید. این شرکت با نامهای زیر و تبلیغات استخدامی در سایتهای مختلف فعالیت میکند: ارتباطات هوشمند هویار (ایران)، شرکت گندم (ایران)، ارتباطات هوشمند گندم، شرکت مدیاتل (کانادا). اگر به تبلیغات با این عناوین پاسخ دادید یا با شما تماس گرفتند، به هیچ عنوان همکاری نکنید چون ممکن است یک ماه کامل از شما کار کشیده و حقوقتان پرداخت نشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شنیدم که دو ماه و هفت روز با مجموعه ماندگار درمان ایرانیان کار کردم و به صورت رسمی از کار باهاشون استعفا دادم. در تصمیمی که گرفتم دلیلهای زیادی داشتم، از جمله رفتارهای بدون استاندارد مدیریتی و نبود حرفهایگری، بهویژه از جانب مدیر ارشد و CTO. پرداخت حقوق به موقع نبود و حقوق اسفند در اردیبهشت به مقدار ناچیزی پرداخت شد. بیمه هم ارائه نمیشد و ساعات کاری با استانداردهای معمول همخوانی نداشت؛ اغلب از من تا ساعت نه شب کار میکشیدند. عیدی پرداخت نمیشد و وظایف محوله هم گاه غیرعادی و سنگین بود، طوری که حتی جابهجایی اشیاء سنگین هم به عهده پرسنل میافتاد. انگیزه به سادگی از بین میرفت و مدیریتی ضعیف حاکم بود. قرارداد رسمی بسته نمیشد و اضافهکاری بدون پرداخت بود. اگر در فرومها فردی از این مجموعه تعریف میکند، به نظر من از جانب مدیران مجموعه است که برای نرمالسازی و تبلیغ نظر خودشان نظر میگذارند. اگر وارد مجموعه شدید، بهتر است بدون قرارداد به هیچ وجه همکاری را ادامه ندهید؛ آنها معمولا امضای قرارداد را به تعویق میاندازند و در نهایت به آن پایبند نیستند. تصور میکنم امکان دستکاری قرارداد هم وجود دارد، پس حتما نسخهای از قرارداد را از آنها بگیرید، در صورت جلسه یا توافقی که میبندند. با این وجود، اگر هنوز قرارداد بسته نشده، به شرط روشن بودن شرایط بهدنبال آن باشید. اگر چه اعلام میکنند زمان کار تا شش تاست، عملا تا ساعتهای پایانی شب نگه میدارند و به مرور پایان زمان کار را تا ساعتهای نه یا ده شب عادی میکنند. در تعطیلات نوروز حقوق واریز نشد و پیگیریها پاسخگو نبودند. حقوق بهمن و اسفند هم در اردیبهشت پرداخت شد، اما به مقدار وعدهدادهشده نبود و نهایتا نصف آن دو ماه پس از موعد پرداخت شد. اضافهکاری هم به ازای هر ساعت با مقدار ناچیزی جبران میشد. مرخصی هم با فشار و طنابکشی و تنها در شرایط خاص و به صورت سختگیرانه ممکن بود پرداخت شود. حقوق هم بهطور کلی با تأخیر پرداخت میشد و حتی اگر قرارداد وجود نداشت، ممکن بود حقوق پرداخت نشود. شاید وعده تشویقها، عیدی، اضافهکاری و پاداش داده شود، اما به هیچ وجه عمل نمیشود.
فوق العاده بی ادب و بی تربیت هستن اصن رفتار درست ندارن مدام ادمو خورد میکنن موقع استخدام جوری بر خورد میکنه پزشکشون که انگار برده گرفته داد میزنه ک انگار مثلا چخبره بی جهت بر همه ام ار ای و سونو و رفتن پیش روانپزشک مینویسه حتی مشکل ام نباش بر میدارن روت عیب میزارن ک استخدام نشی اونایی ام که قبول میکنن برای استخدام طی ۵ ماه میگن بیا یا ن واقعا متاسفم براشون خب اگه طرف بخاد ۵ ماه بیکار باشه ب چ درد میخوره ...کلی هزینه الکی میتراشن م
هر ادعایی باید با سند باشه تصویر قرارداد رو اینجا میذارم تو خودتون قضاوت کنید. وقتی یک نفر مینویسه "سفته میگیرن یا جریمه میکنن" باید با مدرک باشه سفته میگیرن، 3 ماه قبل از استعفا هم باید اطلاع بدید و گرنه جریمه میکنن به هیچ عنوان رضایتنامه شغلی نمیدن مدیر تمام تیمها از هیات مدیره هست و اگر شما مدیر تیمی بشید (که از محالات هست) قدرتی ندارید و تصمیم گیرنده نیستید فقط بار بیشتری روتون میذارن! سمی بودن محیط تولید رو تو یک ماه اول با چشم میبینید و با ویژگیهای خاص هیات موسس هم آشنا میشید! کاملا مشخصه نظرات مثبت از طرف شرکت هست. اگه درست بررسی کنید متوجه میشید که یا حرفهای بدون مدرک نوشته شده یا در مورد صبحانه نوشتن یا کلی گویی شده!!! به نظرات مثبت دقت کنید، فقط از هیات مدیره (در واقع همون هیات موسس) تمجید شده در هر صورت برای کارآموزی خوبه ولی اگه سابقه کار مناسبی دارید خودتون رو با اداره کار درگیر نکنید
سلام به طور خلاصه بخوام بگم یک محیط کاری هستش که با جهنم برابری میکنه اگر بفهمن که شما قصد پیشرفت و ترقی داری هر جور شده زیرابتو میزنن یا کارای دیگه میکنن تا از اونجا بندازنت بیرون یا خودت فرار کنی رفتار بعضی از کسانی که رئیس بخش هستن منو یاد رفتار سفید پوستا با بردههای سیاه پوست میندازه فقط فرقی که داره شلاق ندارن(کارخانه اتوبان فتح اینجوری بود جاهای دیگهرو نمیدونم) بقیه کسانی که تو اون بخش مشغول کار بودن در ظاهر دوست شما اما در باطن دشمن شما بنده اجبارا ۱ماه اونجا مشغول به کار بودم و یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود،امیدورام نسیب دشمن آدم نشه
به خاطر امید زیادی که از همکاری با مدیران ۲۱ داشتم، انتظارهای بالایی از نتیجهها داشتیم اما چیزی که تصور میکردم به حقیقت نرسید. ادعاهای مطرح شده خیلی زیاد بود، اما در عمل نتایج و تغییرات با آن تفاوت چشمگیری داشت و در نهایت به خسارت و زیان منجر شد. به هیچ وجه توصیه نمیکنم.
برخورد در مصاحبههای مپنا برخلاف تصور اولیه راستیآزمایی میشود؛ مرحله ابتدایی با مدیران بخش معمولا خوب پیش میرود اما در روند دوم رفتار برخی مدیران گاه ناخوشایند است و حس میشود نگاه آنها خیلی بالا است و به بیاهمیت بودن مسیر و سابقهی فعالیتها توجه نمیکنن. من در مصاحبه دوم با سوالات غیرمرتبط فنی روبهرو شدم و حس کردم برای تأیید یا پذیرش نیاز به داشتن معرف یا پارتی است تا بتوان پذیرفته شد. بعد از این مرحله، بخش منابع انسانی و ارزیابی روانشناختی و تکمیل پرونده هم وجود دارد. بهطور کل، فضای شرکت از بیرون ظاهرا ساده است ولی مدیران بیشتری از دانشگاهی مشخص میآیند و تمرکزشان روی بودجه و تخصیص بودجه است تا کار واقعی. در گذشته مپنا بهعنوان نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون گاهی به نظر میرسد بیشتر به جنبههای اداری و اقتصادی وابسته است. تمام کارها بهصورت عمومی این است که نشان دهی در حال انجام کار هستی، خروجی مشخصی برای پروژهها وجود ندارد و در صورت استخدام ممکن است تعهدها و ارزیابیهای اضافی سختگیرانهای بر عهدهات بگذارند که در نهایت منجر به بازنگری یا تغییر موضع شود. این موارد از نقاط ضعفی هستند که گفته میشود، اما مزایا هم وجود دارد: سرویسدهی به کارکنان برای ناهار یا امکانات رفتوآمد در ساعات مشخص وجود دارد، و حقوق نسبتا بالاتری نسبت به برخی موقعیتها ارائه میشود. محیط اطراف نیروگاه و محلی که میشود سکونت داشت هم از نقاط مثبت است و کار با همکاران باکلاس نیز دیده میشود، هرچند گاهی افراد با رفتارهای ناخوشایند یافت میشوند. به نظر من برای کسانی که سطح بالایی از تخصص در الکترونیک ندارند، یا به دنبال مهاجرت نیستند، این فضا خیلی مناسب نیست و بهتر است به گزینههای دیگر فکر کنند. اما اگر واقعا در پی تجربهای کاری و فرصتهایی برای رشد هستید، ممکن است با وجود چالشها، مسیر دیگری برای پیشرفت وجود داشته باشد. در نهایت، افرادی که قصد دارند موفق باشند باید با دقت به شرایط و مسیرهای حرفهای فکر کنند و یا به دنبال فرصتهای مستقل باشند.
چند روز پیش شخصی به اسم "cto | تمام وقت" اومده اینجا پیام گذاشته که خودش جای بحث داره. البته اونقدری که توی مهدکودک سمی و کوتولو پرور شرکت پردازش مالی کاریزما به جوکر و مافیا و مولوی خوانی و فیلم نامه خوانی بها داده میشه به تخصص و دانش سر سوزنی بها داده نمیشه. توی این 14 ماه چیزی جز زیرآب زنی و دروغ و مدیرای نیم قرونی ندیدم. جدا این حجم از بیسوادی و بی تخصصی و تکروی توی تیم لیدها و مدیر محصولات مایه بسی تاسف و شرم هست. PM فقط از خاطرات واهی میگن مثلا: من چند سال پیش (کدوم سال؟؟) توی یه شرکتی(کدوم شرکت؟؟) یه پروژه ای (کدوم پروژه؟؟) با یه تیمی(کدوم تیم؟؟) به نتیجه (چه نتیجه ای؟؟) رسوندم!!!!!! 🙄 شما خودت کلاتو قاضی کن، به نظرت این مدیر(همین که خاطره واهی میگه) شگفت انگیز دقیقا چی کار کرده؟؟؟ #مدیر_سفارشی_نیم قرونی
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان راجب کامنتهای منفی که بعضی از دوستان گذاشتن باید بگم که کاملا از روی احساسات هستش و هیچ منطقی پشتش نیست طبیعتا هر کجای این دنیا که برید و در هر شرکتی که مشغول باشید،نقاط قوت و ضعف وجود داره و هیچ کجا نیستش که فقط نقاط قوت محض داشته باشه. راجب شرکت منشور سیمین باید بگم که با وجود سابقه کاری پنج ساله ای که از همکاری با شخص شخیص جناب مدیرعامل و آقازاده لایق و بااستعداد و متشخص و خوش فکرشون دارم،همه چیز روی مسیر پیشرفت داره به جلو میره و شرکت با اتکا به دانش فنی و اختراعاتی که جناب مدیرعامل و آقازادشون انجام میدن روی ریل ترقی هستش و نکات منفی که دوستان گفتن وجود نداره طبیعت هرچیزی حد و حدودی داره.چه صحبت با تلفن و چه سرویس رفتن و کارای شخصی دیگه. قرار نیست آدم هرکاری دلش میخواد بکنه و توقع داشته باشه بازخواست نشه. خلاصه که شرکت منشور سیمین،شرکت خوبی هستش به شرطی که به وظایف خودتون آگاه باشید و توقع بیجا نداشته باشید.چون هم آزادی وجود داره و هم صمیمیت بین اعضا.من که کاملا راضی هستم از این شرکت
شرکت توسن سها را تجربه کردم و تصمیم گرفتم از زاویهی خودم روایت mớiی بسازم. اوایل حضورم رفتار همکاران و فضای شرکت بهخصوص احترام و ادب حاکم در محیط برایم جالب بود؛ چون تجربهی قبلیم فضای ناسالمی داشت، حضور در اینجا نوید امیدی میداد و انگیزه میگفتم که سالها بمانم و پیشرفت کنم. با این حال خیلی زود تفاوت بارز رفتار مدیرم را نسبت به بقیه حس کردم؛ او ظاهرا بهظاهر باهوش بهنظر میرسید اما کمتر تمایل داشت بیزینس را واضح توضیح بدهد و بیان مسئلهاش بهخوبی نبود. پرسشهای من هم که عادت دارم توضیح بگیرم، منجر به عکسالعملی ناخوشایند میشد. اولین تسک من واقعا چالشبرانگیز بود و با وجود تمام تلاشم نتیجهی قابل قبولی نگرفتم. در ادامه گفت که تمایل دارد یک کار خاص را با من بنویسم و ادعا کرد قبلا هم چنین کاری را انجام داده است. من آماده بودم یاد بگیرم و با اشتیاق کار میکردم؛ شبهای طولانی را برای جستوجو و یادگیری میگذراندیم تا کدی بنویسم. در نهایت تنها بخش کوچکی از کار مطابق انتظار او شد و بقیه را به دلخواه من لازم نبود. او گفت این بخش کافی نیست و کدی که نوشتم را قبول نکرد. من هم گفتم که پروژهی نهایی نبوده و برای دریافت کمک به او مراجعه کردم، اما پاسخها به من میگفتند که شیوهی من اشتباه است و باید بهصورت دیگری عمل کنم. در نهایت فهمیدم که منابعی که ادعا میکردند وجود دارد یا در دسترس بوده، حالا نیست و دسترسیها کاهش یافتهاند. سال پایان کار، معاون مدیریتی بالاتر از او را در جریان گذاشتم و او هم اظهار کرد که تسک همچنان ناقص است. از این تجربه احساس ناامیدی و تلخی داشتم و احساس میکردم با فردی که بهطور جدی برایمان شفاف نبود، مواجه شدم. فضای تیمی هماکنون لایهای از سوءتفاهم و ناسازگاری را نشان میداد و بهغایت رفتارهای ناسالم در برخی رویکردها دیده میشد؛ مدیری که به نظر میرسید جنبهی بیاعتماد و تفاوت فاحشی با دیگران دارد. با وجود تمام این موارد، من همچنان در پی تجربهای سازنده بودم و سعی میکردم از این تجربه درس بگیرم.
شرکت مدیران ۲۱ را تجربه کردم و از نزدیک با وضعیت کارکردش آشنا شدم. آنها روی ظاهر کار میکنند و به نظر میرسد که خروجی ملموسی ارائه نمیدهند. انتظار داشتم با سندی مشخص از نظامنامه فروش روبهرو شوم، اما فقط یک کپی پرینت شده با فونت تایمز نیو رومن و دهها اشتباه نگارشی به من داده شد که به اصلاحات و سیاستهای متناقض نیز دچار بود. به جای یک نقشه روشن، تنها با عباراتی بلند و نمودارهای نامعمول روبهرو شدم که مدتها طول میکشید تا توضیحات پیادهسازی شوند و در نهایت هیچ نتیجه عملی برای بهبود فرآیندهایمان به دست نمیدادند. اولویتهای مولی آنها هم برای من عجیب بود. فرض کنید کل سازمانمان شصت نفر باشد و ناگهان دویست نفر اضافه بشوند؛ این نوع تغییرات را بدون برنامهریزی مناسب اعمال میکردند. یکی از نکات خندهدارشان این بود که خط قرمز مشخصی ندارند و به اخلاق حرفهای و استانداردهای علمی هم به شکل قابل توجهی بیاعتنا بودند. از کارفرمایی که به سلیقه خودش بهجلو میرفتند تا قرارداد حفظ شود، هیچ تضمینی وجود نداشت. زمانی که این موارد را مطرح میکردم، فهرستی از افرادی که از شرکت خارج شدند ارائه میدادند، اما وقتی تهش را میکشیدم، میفهمیدم که خروج آنها نه به خاطر خط قرمزها که به دلیل کارشکنیها و بینتیجه بودن حضورشان بوده است و نهایتا از مجموعه جدا شدند. به نظر میرسید که تکیهشان روی ظاهرها و ادعاهای سطحی است و از تجربههای عملی و کارآمدی کمتعداد یا وجود ندارد. درباره مشاورانشان هم خیلی خوشصدا هستند اما در عمل چیزی به ثمر نمینشاندند. ما از همین رو با واژههای جایگزین و بازسازی گستردهای از مفهوم «مدیران ۲۱» استفاده کردیم تا توصیفی کاملتر از تجربهمان ارائه کنیم، که با بیانی تازه و صریح توضیح میدهد چگونه رفتارها و تصمیماتشان به شکست پروژهها منجر میشود.
برای من حضور در این شرکت با وجود تظاهر به موفقیت، واقعا ناامیدکننده بود. دو-سه نفر از مشاوران نفوذ زیادی روی آقای خلیلی داشتند و در نتیجه ماهیت و هدف کلی مجموعه را زیر سوال میبردند. آن قدر تخریب شرکتهای مختلف، کارشکنی، زیرآبزدن و حذف نیروهای متخصص در شرکتهای طرف قرارداد دیدم که وجدانم اجازه ادامه همکاری با ۲۱ را نمیداد. زد و بند و نمایش ظاهرسازی بخشی از روال همیشگی این شرکت است و تلاششان این است که جای پای خودشان را با ورود منابع انسانی مطیع به داخل مجموعهها محکم کنند و آنها را به خودشان وابسته سازند. به علاوه، دیتای شرکتها را دستاورد اصلی خود میدانند و از همانها برای رزومه کارهای آینده استفاده میکنند. از دید من، بزرگترین اشتباه، قرارداد با این شرکت و با گروه دروغگو و متظاهر است. در نهایت فقط چند جلد پرونده اجرایی کپیشده و تعدادی فایل PDF میماند که ارزشی اضافه نمیآورد و احتمالا اگر بهکل خراب نشوید، همین هم بس است.
من از وضعیت مدیریت مجموعه ناراضیام و باور دارم که اعضای مدیریتی واقعا به تشخیص مناسب بودن شخص برای سمت خود اهمیت نمیدهند. اینجا مشکل این است که فردی با شخصیت ضعیف و هولزده به عنوان مدیر واحد انتخاب شده و این موضوع برای تمام پرسنل زن محسوس است؛ چرا که باهاش ارتباط برقرار کردن به نحوی لازم میشود و او رفتارهای ناپسندی از خود نشان میدهد. ای کاش مدیری با درک و شجاعت وجود داشت که بتواند با صراحت با موارد مختلف برخورد کند و مسیر بهبود را نشان بدهد.
در مصاحبه اول با مسئول IT، رفتار حرفهای و احترام قابل توجهی دیدم که حس آرامش را در کنارشان به وجود میآورد؛ احساس میکردم از برخوردشان واقعا خوشحال هستم. اما نکتهای که برایم اهمیت داشت، وجود تضمین مالی بود که وقتی پرسیدم، پاسخشان این بود که چنین چیزی ندارند و من با همان فرض پیش رفتم. در مصاحبه دوم خانمی از واحد منابع انسانی حضور داشت که هیچ سوالی از من نپرسید و فقط تمایل داشت با من دیدار داشته باشد و رفتارش هم خوب بود. پس از آن به من فرم معرفی نامه دادند تا به دفترخانه مراجعه کنم و تعهد رسمی به همراه ضامن بدهیم؛ در آنجا هم من و هم ضامن متعهد میشویم که در صورت بروز مشکل محضر میتواند از سفته صد میلیونی علیه هر دو استفاده کند. متن قرارداد و تعهد محضری دارای بندهایی بود که با خواندنشان تعجب فوقالعادهای ایجاد میشد و بهطور کلْ حالت بیحاصل کار به من دست میداد. وقتی برای توضیح دلیل وجود چنین مواردی اعتراض کردم، به بخش حقوقی شرکت ارجاع داده شدم که پاسخهایی بیربط و غیرفنی شنیدم؛ نهایتا گفتند اگر میخواهی با ما همکاری کنی باید این تعهدات را بپذیری، اما من ناگفته باقی ماندم و تصمیم گرفتم از کار کنار بکشم. چند روز بعد تماسهای زیادی از سازمان برقرار شد و توضیح دادم که چرا نمیتوانم به قراردادها پایبند باشم. در یکی از تماسها فردی که روایت ماجرا را بهطور کامل نمیدانست، پیگیر حل مسئله شد و من گفتم که مشکل اصلی از قرارداد است و به خاطر همین نمیتوانم قرارداد را امضا کنم؛ او هم تلاشی برای توضیح داشت اما به نظر میرسید تجربهای کامل از متن قرارداد ندارد. در اواسط مکالمه، با لحنی تلمیحآمیز گفتند که شرکت ما خوب است و تلاش میکنند شرایط را مناسب نشان دهند، اما روشن بود که تلاش میکنند دوباره به کار جذب شوند. در نهایت به من تأکید شد که اگر آن قرارداد را دقیقا بخوانی، متوجه میشوی که حتی بعد از ترک شرکت نیز تعهدات محضری چه پیامدهایی دارد.
دو جلسه برای کارشناس پشتیبانی نرمافزار در شرکت توسنتکنو شرکت کردم. افتتاحیه جلسه اول با حضور مدیر واحد بود؛ فضا بهظاهر عادی بود اما از همان لحظه تا پایان مصاحبه، رفتار مدیر واحد و فضایی که ایجاد شده بود را نمیشد نادیده گرفت. او در کنار توضیح شرایط کار، مدام از حال و هوای آنجا و از مدیر IT صحبت میکرد و به نظر میرسید قصد داشت جو جلسه را تیره کند. همچنین در همان جلسه، برای توضیح دادن سوالاتی که قرار بود در جلسه بعد پرسیده شود، با شدتی خاص به من پاسخها را میگفت؛ به گونهای که تصور میشد بخشی از قصد او خالی کردن انرژی من است. در جلسه دوم با چهار مصاحبهکننده روبهرو شدم. یکی یکی از دیگری شدیدتر و ناخوشایندتر بودند. همان خانمی که در جلسه اول با آن مواجه شده بودم، دائما سرش روی لپتاپ بود و با لبخند کمرنگی نگاه میکرد. یک خانم دیگر از واحد منابع انسانی هم سوالاتی بیربط میپرسید و فردی که تا حدی وضعیت طبیعیتری داشت، به طور فنی سوالات را مطرح میکرد و مدیر IT که نسبتا سختگیر و جدی بود، بهطور مداوم حواسش به پیامهای گوشی بود. در طول جلسه، او گاهی به گوشی و اینستاگرام نگاه میکرد، گاهی صدای پخش کلیپهایی که میدید بهطور ناگهانی پخش میشد و مرتبا از مصاحبهکنندگان جدا میشد تا دوباره برگردد و سوال پرسید. با سوالاتش سعی میکرد آرامشم را به هم بزند و برایم دلایلی میآورد که باعث میشد به اعتماد بهنفس خودم شک کنم و به گزینههای دیگر فکر کنم. در پایان گفتند نتیجه مصاحبه از طریق ایمیل اعلام میشود. به ساعات مقرر اعتقادی ندارند و در هر دو جلسه من سر تاریخ مشخصی حاضر شدم اما احساس میکردم همیشه باید منتظر اتفاقی باشم؛ در نهایت هم تنها تماشاگر دیوارهای اطراف بودم و زمان را از دست میدادم.
این شرکت در زمینه توسعهی نرمافزار فعالیت داره. یکی از تجربههای مثبت من در این شرکت، همکاری با همکارای متخصص و پرانرژی هست. درسته شرکت بزرگ نیست. ولی تیم خوبی داره و محیط صمیمی ای هم داره.
داناپرداز جایی که هیچ تاکید میکنم هیچ ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیست و رفتار مدیران تنها چیزی که در شما ایجاد میکنه حس برده داریه. مدیران هیچ اعتقادی به تیم سازی ندارند و همگی گویی در رقابتن تا هر کدوم بیشتر به چشم مدیرعامل بیان حتی به قیمت زیرپا گذاشتن کارشناسان تحت مدیریتشون خبری از پیشرفت کاری در دانا نیست... خبری از پاداش عملکرد، بیمه تکمیلی مناسب نیست... تو مصاحبه ادعا میکنن به موقع حقوق میدن و به موقعشون در کار میشه ۶ تا ۱۰ ماه! خدا نکنه بخوای مرخصی بری، تا نمیری بهت مرخصی نمیدن... محیط فوق العاده سنگین و پر تنش! خلاصه کلام اگر کار اولی و بیسابقه هستید برای شروع، کسب تجربه دووم بیاری تا ۱ سال شاید بد نباشه، اونم به امید رهایی البته! راستی اینم بگم تا دلتون بخواد ورود و خروج نیرو دارن بدون اینکه این میزان نارضایتی براشون مهم باشه... داناپرداز شبیه کابوسه...
بعد از پنج سال همکاری با شرکت ادصاب، تجربه من از فضای کاری صمیمی و شرایط مساعدی که وجود دارد همیشه برایم دلنشین بوده و امیدوارم فضایی که برای آموزش پرسنل فراهم شده، گسترش پیدا کند تا همه احساس پیشرفت را تجربه کنند. واقعا پیشنهاد میکنم هرکس که به کار با این شرکت فکر میکند، یکبار بیاید و از نزدیک حال و هوای کار را ببیند. به نظر میرسد برخی از نظراتی که درباره ادصاب مطرح میشود، علاوه بر اینکه با دلایلی مختلف بیان میشود، گاهی همراه با توهین است و امیدوارم در آینده آرامش بیشتری حاکم شود.
به جرات میگم باید صبح و ظهر و شب برای کارمندای مفت بری که تا عصر درحال لاس زدنن و 5تا 10 شب تازه کار میکنن.باید 3نوبت داروی بیماران سادیسمی رو در سازمان پخش کنند پر از افرادی که واقعا از هر لحاظ هیچ اند ولی عاشق تحقیر و توهین و زیر اب زنی و حرف بردن و اوردن هستند.کار کردن درجه 10000 هم براشون نیست خوشند پول در میارن...اینا بعدا باید خرج درمون خودت بکنی چون جز سداد جایی امثال شمارو راه نمیدن
از بدترین شرکتهایی بود که کار کردم. یه محیط بشدت بی نظم و کارها بشدت پراکنده. چه مدیرعامل چه معاون و چه مدیرفنی، ممکنه بهت کار بدن و هیچ سلسله مراتبی نداره. سفته سنگین ازت میگیرن. بشدت بهت بی احترامی میکنن. مهم نیست چند سالته، مهم اینه اون شخص مدیر عامل باید عصبانیتش سرت خالی کنه. ممکنه به هر دلیلی که قصد ادامه نداشته باشی. طلبت بهت ندن که من تجربه کردم و حقوق ۲ ماه پاره وقت کار کردنم رو کلا ندادن و هزار تا بهانه جور کردن که این کارشون توجیه کنن. وقتی توی اون محیط هستی به وضوح میبینی که افراد زیرآب همو میزنن و هرکی واسه خودش تیم پچ پچ کردن داره. کاملا مشهود به افراد توهین میکنن و سرشون داد میزنن و مهم نیست اون لحظه چند نفر اونجا حضور دارن.
من به اندازهای که روال کار رو درست فهمیدم حس کردم که پروژهای با عنوان نیرویSenior Back-end Developer برای کار از راه دور و با تسلط به PHP و Laravel به من پیشنهاد شد. چند روز بعد شخصی از شرکت با من تماس گرفت و مصاحبه فنی را از طریق تلفن انجام داد. چند ساعت بعد قرار شد از روز بعد کار را آغاز کنم و به کانال تلگرامشان اضافه شدم. در ایران شرکت با نامهای مشابه معرفی میشد: ارتباطات هوشمند هویار یا شرکت گندم و در کانادا با نام مدیاتل. طبق روند اداری پرسیدم که گفتند قرارداد ندارند و حتی با نیروهای سطح بالا هم قرارداد نبستهاند. در طول همکاری متوجه شدم که روزانه افراد متعددی به دلایل مختلف از گروه حذف میشدند و وقتی دلیل را میگرفتم، میگفتند بدون اطلاع قبلی از گروه خارج شدند و تمام دسترسیهایشان قطع شده است. بارها توهین شنیدم و نگاه از بالا به پایین نسبت به عملکردمان داشتند و این رفتار فقط با عنوان نیروهای برنامهنویس نبود. ساعات کاری برایشان معنایی نداشت و یک بار در ساعت سه و سیدقیقه صبح با من تماس گرفتند. در پایان ماه درباره پرداختی پرسیدم و پاسخ گفتند مگه در این دوره زمانی کسی حقوق میگیرد؟ و در پاسخ گفتند شوخی کردهاند، اما روشن بود که جدی نبودند و تا به امروز با من تسویه نشده است. طی دو ماه دفعات زیادی پیگیری کردم و به بهانههای مختلف امروز و فردا کردند؛ آخرین دلیلشان NDA بود که میگفتند فقط در صورت عقد قرارداد رسمی معتبر اعمال میشود، اما این آقا بدون بستن قرارداد و واریز حقوق از نیرو کار میکشید. این شرکت با نامهای زیر و تبلیغات استخدامی در سایتهای مختلف فعالیت میکند: ارتباطات هوشمند هویار (ایران)، شرکت گندم (ایران)، ارتباطات هوشمند گندم، شرکت مدیاتل (کانادا). اگر به تبلیغات با این عناوین پاسخ دادید یا با شما تماس گرفتند، به هیچ عنوان همکاری نکنید چون ممکن است یک ماه کامل از شما کار کشیده و حقوقتان پرداخت نشود.
شنیدم که دو ماه و هفت روز با مجموعه ماندگار درمان ایرانیان کار کردم و به صورت رسمی از کار باهاشون استعفا دادم. در تصمیمی که گرفتم دلیلهای زیادی داشتم، از جمله رفتارهای بدون استاندارد مدیریتی و نبود حرفهایگری، بهویژه از جانب مدیر ارشد و CTO. پرداخت حقوق به موقع نبود و حقوق اسفند در اردیبهشت به مقدار ناچیزی پرداخت شد. بیمه هم ارائه نمیشد و ساعات کاری با استانداردهای معمول همخوانی نداشت؛ اغلب از من تا ساعت نه شب کار میکشیدند. عیدی پرداخت نمیشد و وظایف محوله هم گاه غیرعادی و سنگین بود، طوری که حتی جابهجایی اشیاء سنگین هم به عهده پرسنل میافتاد. انگیزه به سادگی از بین میرفت و مدیریتی ضعیف حاکم بود. قرارداد رسمی بسته نمیشد و اضافهکاری بدون پرداخت بود. اگر در فرومها فردی از این مجموعه تعریف میکند، به نظر من از جانب مدیران مجموعه است که برای نرمالسازی و تبلیغ نظر خودشان نظر میگذارند. اگر وارد مجموعه شدید، بهتر است بدون قرارداد به هیچ وجه همکاری را ادامه ندهید؛ آنها معمولا امضای قرارداد را به تعویق میاندازند و در نهایت به آن پایبند نیستند. تصور میکنم امکان دستکاری قرارداد هم وجود دارد، پس حتما نسخهای از قرارداد را از آنها بگیرید، در صورت جلسه یا توافقی که میبندند. با این وجود، اگر هنوز قرارداد بسته نشده، به شرط روشن بودن شرایط بهدنبال آن باشید. اگر چه اعلام میکنند زمان کار تا شش تاست، عملا تا ساعتهای پایانی شب نگه میدارند و به مرور پایان زمان کار را تا ساعتهای نه یا ده شب عادی میکنند. در تعطیلات نوروز حقوق واریز نشد و پیگیریها پاسخگو نبودند. حقوق بهمن و اسفند هم در اردیبهشت پرداخت شد، اما به مقدار وعدهدادهشده نبود و نهایتا نصف آن دو ماه پس از موعد پرداخت شد. اضافهکاری هم به ازای هر ساعت با مقدار ناچیزی جبران میشد. مرخصی هم با فشار و طنابکشی و تنها در شرایط خاص و به صورت سختگیرانه ممکن بود پرداخت شود. حقوق هم بهطور کلی با تأخیر پرداخت میشد و حتی اگر قرارداد وجود نداشت، ممکن بود حقوق پرداخت نشود. شاید وعده تشویقها، عیدی، اضافهکاری و پاداش داده شود، اما به هیچ وجه عمل نمیشود.
فوق العاده بی ادب و بی تربیت هستن اصن رفتار درست ندارن مدام ادمو خورد میکنن موقع استخدام جوری بر خورد میکنه پزشکشون که انگار برده گرفته داد میزنه ک انگار مثلا چخبره بی جهت بر همه ام ار ای و سونو و رفتن پیش روانپزشک مینویسه حتی مشکل ام نباش بر میدارن روت عیب میزارن ک استخدام نشی اونایی ام که قبول میکنن برای استخدام طی ۵ ماه میگن بیا یا ن واقعا متاسفم براشون خب اگه طرف بخاد ۵ ماه بیکار باشه ب چ درد میخوره ...کلی هزینه الکی میتراشن م
هر ادعایی باید با سند باشه تصویر قرارداد رو اینجا میذارم تو خودتون قضاوت کنید. وقتی یک نفر مینویسه "سفته میگیرن یا جریمه میکنن" باید با مدرک باشه سفته میگیرن، 3 ماه قبل از استعفا هم باید اطلاع بدید و گرنه جریمه میکنن به هیچ عنوان رضایتنامه شغلی نمیدن مدیر تمام تیمها از هیات مدیره هست و اگر شما مدیر تیمی بشید (که از محالات هست) قدرتی ندارید و تصمیم گیرنده نیستید فقط بار بیشتری روتون میذارن! سمی بودن محیط تولید رو تو یک ماه اول با چشم میبینید و با ویژگیهای خاص هیات موسس هم آشنا میشید! کاملا مشخصه نظرات مثبت از طرف شرکت هست. اگه درست بررسی کنید متوجه میشید که یا حرفهای بدون مدرک نوشته شده یا در مورد صبحانه نوشتن یا کلی گویی شده!!! به نظرات مثبت دقت کنید، فقط از هیات مدیره (در واقع همون هیات موسس) تمجید شده در هر صورت برای کارآموزی خوبه ولی اگه سابقه کار مناسبی دارید خودتون رو با اداره کار درگیر نکنید
سلام به طور خلاصه بخوام بگم یک محیط کاری هستش که با جهنم برابری میکنه اگر بفهمن که شما قصد پیشرفت و ترقی داری هر جور شده زیرابتو میزنن یا کارای دیگه میکنن تا از اونجا بندازنت بیرون یا خودت فرار کنی رفتار بعضی از کسانی که رئیس بخش هستن منو یاد رفتار سفید پوستا با بردههای سیاه پوست میندازه فقط فرقی که داره شلاق ندارن(کارخانه اتوبان فتح اینجوری بود جاهای دیگهرو نمیدونم) بقیه کسانی که تو اون بخش مشغول کار بودن در ظاهر دوست شما اما در باطن دشمن شما بنده اجبارا ۱ماه اونجا مشغول به کار بودم و یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود،امیدورام نسیب دشمن آدم نشه
به خاطر امید زیادی که از همکاری با مدیران ۲۱ داشتم، انتظارهای بالایی از نتیجهها داشتیم اما چیزی که تصور میکردم به حقیقت نرسید. ادعاهای مطرح شده خیلی زیاد بود، اما در عمل نتایج و تغییرات با آن تفاوت چشمگیری داشت و در نهایت به خسارت و زیان منجر شد. به هیچ وجه توصیه نمیکنم.
برخورد در مصاحبههای مپنا برخلاف تصور اولیه راستیآزمایی میشود؛ مرحله ابتدایی با مدیران بخش معمولا خوب پیش میرود اما در روند دوم رفتار برخی مدیران گاه ناخوشایند است و حس میشود نگاه آنها خیلی بالا است و به بیاهمیت بودن مسیر و سابقهی فعالیتها توجه نمیکنن. من در مصاحبه دوم با سوالات غیرمرتبط فنی روبهرو شدم و حس کردم برای تأیید یا پذیرش نیاز به داشتن معرف یا پارتی است تا بتوان پذیرفته شد. بعد از این مرحله، بخش منابع انسانی و ارزیابی روانشناختی و تکمیل پرونده هم وجود دارد. بهطور کل، فضای شرکت از بیرون ظاهرا ساده است ولی مدیران بیشتری از دانشگاهی مشخص میآیند و تمرکزشان روی بودجه و تخصیص بودجه است تا کار واقعی. در گذشته مپنا بهعنوان نامی معتبر شناخته میشد، اما اکنون گاهی به نظر میرسد بیشتر به جنبههای اداری و اقتصادی وابسته است. تمام کارها بهصورت عمومی این است که نشان دهی در حال انجام کار هستی، خروجی مشخصی برای پروژهها وجود ندارد و در صورت استخدام ممکن است تعهدها و ارزیابیهای اضافی سختگیرانهای بر عهدهات بگذارند که در نهایت منجر به بازنگری یا تغییر موضع شود. این موارد از نقاط ضعفی هستند که گفته میشود، اما مزایا هم وجود دارد: سرویسدهی به کارکنان برای ناهار یا امکانات رفتوآمد در ساعات مشخص وجود دارد، و حقوق نسبتا بالاتری نسبت به برخی موقعیتها ارائه میشود. محیط اطراف نیروگاه و محلی که میشود سکونت داشت هم از نقاط مثبت است و کار با همکاران باکلاس نیز دیده میشود، هرچند گاهی افراد با رفتارهای ناخوشایند یافت میشوند. به نظر من برای کسانی که سطح بالایی از تخصص در الکترونیک ندارند، یا به دنبال مهاجرت نیستند، این فضا خیلی مناسب نیست و بهتر است به گزینههای دیگر فکر کنند. اما اگر واقعا در پی تجربهای کاری و فرصتهایی برای رشد هستید، ممکن است با وجود چالشها، مسیر دیگری برای پیشرفت وجود داشته باشد. در نهایت، افرادی که قصد دارند موفق باشند باید با دقت به شرایط و مسیرهای حرفهای فکر کنند و یا به دنبال فرصتهای مستقل باشند.
چند روز پیش شخصی به اسم "cto | تمام وقت" اومده اینجا پیام گذاشته که خودش جای بحث داره. البته اونقدری که توی مهدکودک سمی و کوتولو پرور شرکت پردازش مالی کاریزما به جوکر و مافیا و مولوی خوانی و فیلم نامه خوانی بها داده میشه به تخصص و دانش سر سوزنی بها داده نمیشه. توی این 14 ماه چیزی جز زیرآب زنی و دروغ و مدیرای نیم قرونی ندیدم. جدا این حجم از بیسوادی و بی تخصصی و تکروی توی تیم لیدها و مدیر محصولات مایه بسی تاسف و شرم هست. PM فقط از خاطرات واهی میگن مثلا: من چند سال پیش (کدوم سال؟؟) توی یه شرکتی(کدوم شرکت؟؟) یه پروژه ای (کدوم پروژه؟؟) با یه تیمی(کدوم تیم؟؟) به نتیجه (چه نتیجه ای؟؟) رسوندم!!!!!! 🙄 شما خودت کلاتو قاضی کن، به نظرت این مدیر(همین که خاطره واهی میگه) شگفت انگیز دقیقا چی کار کرده؟؟؟ #مدیر_سفارشی_نیم قرونی
عرض سلام و ادب خدمت همه دوستان راجب کامنتهای منفی که بعضی از دوستان گذاشتن باید بگم که کاملا از روی احساسات هستش و هیچ منطقی پشتش نیست طبیعتا هر کجای این دنیا که برید و در هر شرکتی که مشغول باشید،نقاط قوت و ضعف وجود داره و هیچ کجا نیستش که فقط نقاط قوت محض داشته باشه. راجب شرکت منشور سیمین باید بگم که با وجود سابقه کاری پنج ساله ای که از همکاری با شخص شخیص جناب مدیرعامل و آقازاده لایق و بااستعداد و متشخص و خوش فکرشون دارم،همه چیز روی مسیر پیشرفت داره به جلو میره و شرکت با اتکا به دانش فنی و اختراعاتی که جناب مدیرعامل و آقازادشون انجام میدن روی ریل ترقی هستش و نکات منفی که دوستان گفتن وجود نداره طبیعت هرچیزی حد و حدودی داره.چه صحبت با تلفن و چه سرویس رفتن و کارای شخصی دیگه. قرار نیست آدم هرکاری دلش میخواد بکنه و توقع داشته باشه بازخواست نشه. خلاصه که شرکت منشور سیمین،شرکت خوبی هستش به شرطی که به وظایف خودتون آگاه باشید و توقع بیجا نداشته باشید.چون هم آزادی وجود داره و هم صمیمیت بین اعضا.من که کاملا راضی هستم از این شرکت
شرکت توسن سها را تجربه کردم و تصمیم گرفتم از زاویهی خودم روایت mớiی بسازم. اوایل حضورم رفتار همکاران و فضای شرکت بهخصوص احترام و ادب حاکم در محیط برایم جالب بود؛ چون تجربهی قبلیم فضای ناسالمی داشت، حضور در اینجا نوید امیدی میداد و انگیزه میگفتم که سالها بمانم و پیشرفت کنم. با این حال خیلی زود تفاوت بارز رفتار مدیرم را نسبت به بقیه حس کردم؛ او ظاهرا بهظاهر باهوش بهنظر میرسید اما کمتر تمایل داشت بیزینس را واضح توضیح بدهد و بیان مسئلهاش بهخوبی نبود. پرسشهای من هم که عادت دارم توضیح بگیرم، منجر به عکسالعملی ناخوشایند میشد. اولین تسک من واقعا چالشبرانگیز بود و با وجود تمام تلاشم نتیجهی قابل قبولی نگرفتم. در ادامه گفت که تمایل دارد یک کار خاص را با من بنویسم و ادعا کرد قبلا هم چنین کاری را انجام داده است. من آماده بودم یاد بگیرم و با اشتیاق کار میکردم؛ شبهای طولانی را برای جستوجو و یادگیری میگذراندیم تا کدی بنویسم. در نهایت تنها بخش کوچکی از کار مطابق انتظار او شد و بقیه را به دلخواه من لازم نبود. او گفت این بخش کافی نیست و کدی که نوشتم را قبول نکرد. من هم گفتم که پروژهی نهایی نبوده و برای دریافت کمک به او مراجعه کردم، اما پاسخها به من میگفتند که شیوهی من اشتباه است و باید بهصورت دیگری عمل کنم. در نهایت فهمیدم که منابعی که ادعا میکردند وجود دارد یا در دسترس بوده، حالا نیست و دسترسیها کاهش یافتهاند. سال پایان کار، معاون مدیریتی بالاتر از او را در جریان گذاشتم و او هم اظهار کرد که تسک همچنان ناقص است. از این تجربه احساس ناامیدی و تلخی داشتم و احساس میکردم با فردی که بهطور جدی برایمان شفاف نبود، مواجه شدم. فضای تیمی هماکنون لایهای از سوءتفاهم و ناسازگاری را نشان میداد و بهغایت رفتارهای ناسالم در برخی رویکردها دیده میشد؛ مدیری که به نظر میرسید جنبهی بیاعتماد و تفاوت فاحشی با دیگران دارد. با وجود تمام این موارد، من همچنان در پی تجربهای سازنده بودم و سعی میکردم از این تجربه درس بگیرم.
شرکت مدیران ۲۱ را تجربه کردم و از نزدیک با وضعیت کارکردش آشنا شدم. آنها روی ظاهر کار میکنند و به نظر میرسد که خروجی ملموسی ارائه نمیدهند. انتظار داشتم با سندی مشخص از نظامنامه فروش روبهرو شوم، اما فقط یک کپی پرینت شده با فونت تایمز نیو رومن و دهها اشتباه نگارشی به من داده شد که به اصلاحات و سیاستهای متناقض نیز دچار بود. به جای یک نقشه روشن، تنها با عباراتی بلند و نمودارهای نامعمول روبهرو شدم که مدتها طول میکشید تا توضیحات پیادهسازی شوند و در نهایت هیچ نتیجه عملی برای بهبود فرآیندهایمان به دست نمیدادند. اولویتهای مولی آنها هم برای من عجیب بود. فرض کنید کل سازمانمان شصت نفر باشد و ناگهان دویست نفر اضافه بشوند؛ این نوع تغییرات را بدون برنامهریزی مناسب اعمال میکردند. یکی از نکات خندهدارشان این بود که خط قرمز مشخصی ندارند و به اخلاق حرفهای و استانداردهای علمی هم به شکل قابل توجهی بیاعتنا بودند. از کارفرمایی که به سلیقه خودش بهجلو میرفتند تا قرارداد حفظ شود، هیچ تضمینی وجود نداشت. زمانی که این موارد را مطرح میکردم، فهرستی از افرادی که از شرکت خارج شدند ارائه میدادند، اما وقتی تهش را میکشیدم، میفهمیدم که خروج آنها نه به خاطر خط قرمزها که به دلیل کارشکنیها و بینتیجه بودن حضورشان بوده است و نهایتا از مجموعه جدا شدند. به نظر میرسید که تکیهشان روی ظاهرها و ادعاهای سطحی است و از تجربههای عملی و کارآمدی کمتعداد یا وجود ندارد. درباره مشاورانشان هم خیلی خوشصدا هستند اما در عمل چیزی به ثمر نمینشاندند. ما از همین رو با واژههای جایگزین و بازسازی گستردهای از مفهوم «مدیران ۲۱» استفاده کردیم تا توصیفی کاملتر از تجربهمان ارائه کنیم، که با بیانی تازه و صریح توضیح میدهد چگونه رفتارها و تصمیماتشان به شکست پروژهها منجر میشود.
برای من حضور در این شرکت با وجود تظاهر به موفقیت، واقعا ناامیدکننده بود. دو-سه نفر از مشاوران نفوذ زیادی روی آقای خلیلی داشتند و در نتیجه ماهیت و هدف کلی مجموعه را زیر سوال میبردند. آن قدر تخریب شرکتهای مختلف، کارشکنی، زیرآبزدن و حذف نیروهای متخصص در شرکتهای طرف قرارداد دیدم که وجدانم اجازه ادامه همکاری با ۲۱ را نمیداد. زد و بند و نمایش ظاهرسازی بخشی از روال همیشگی این شرکت است و تلاششان این است که جای پای خودشان را با ورود منابع انسانی مطیع به داخل مجموعهها محکم کنند و آنها را به خودشان وابسته سازند. به علاوه، دیتای شرکتها را دستاورد اصلی خود میدانند و از همانها برای رزومه کارهای آینده استفاده میکنند. از دید من، بزرگترین اشتباه، قرارداد با این شرکت و با گروه دروغگو و متظاهر است. در نهایت فقط چند جلد پرونده اجرایی کپیشده و تعدادی فایل PDF میماند که ارزشی اضافه نمیآورد و احتمالا اگر بهکل خراب نشوید، همین هم بس است.
من از وضعیت مدیریت مجموعه ناراضیام و باور دارم که اعضای مدیریتی واقعا به تشخیص مناسب بودن شخص برای سمت خود اهمیت نمیدهند. اینجا مشکل این است که فردی با شخصیت ضعیف و هولزده به عنوان مدیر واحد انتخاب شده و این موضوع برای تمام پرسنل زن محسوس است؛ چرا که باهاش ارتباط برقرار کردن به نحوی لازم میشود و او رفتارهای ناپسندی از خود نشان میدهد. ای کاش مدیری با درک و شجاعت وجود داشت که بتواند با صراحت با موارد مختلف برخورد کند و مسیر بهبود را نشان بدهد.
در مصاحبه اول با مسئول IT، رفتار حرفهای و احترام قابل توجهی دیدم که حس آرامش را در کنارشان به وجود میآورد؛ احساس میکردم از برخوردشان واقعا خوشحال هستم. اما نکتهای که برایم اهمیت داشت، وجود تضمین مالی بود که وقتی پرسیدم، پاسخشان این بود که چنین چیزی ندارند و من با همان فرض پیش رفتم. در مصاحبه دوم خانمی از واحد منابع انسانی حضور داشت که هیچ سوالی از من نپرسید و فقط تمایل داشت با من دیدار داشته باشد و رفتارش هم خوب بود. پس از آن به من فرم معرفی نامه دادند تا به دفترخانه مراجعه کنم و تعهد رسمی به همراه ضامن بدهیم؛ در آنجا هم من و هم ضامن متعهد میشویم که در صورت بروز مشکل محضر میتواند از سفته صد میلیونی علیه هر دو استفاده کند. متن قرارداد و تعهد محضری دارای بندهایی بود که با خواندنشان تعجب فوقالعادهای ایجاد میشد و بهطور کلْ حالت بیحاصل کار به من دست میداد. وقتی برای توضیح دلیل وجود چنین مواردی اعتراض کردم، به بخش حقوقی شرکت ارجاع داده شدم که پاسخهایی بیربط و غیرفنی شنیدم؛ نهایتا گفتند اگر میخواهی با ما همکاری کنی باید این تعهدات را بپذیری، اما من ناگفته باقی ماندم و تصمیم گرفتم از کار کنار بکشم. چند روز بعد تماسهای زیادی از سازمان برقرار شد و توضیح دادم که چرا نمیتوانم به قراردادها پایبند باشم. در یکی از تماسها فردی که روایت ماجرا را بهطور کامل نمیدانست، پیگیر حل مسئله شد و من گفتم که مشکل اصلی از قرارداد است و به خاطر همین نمیتوانم قرارداد را امضا کنم؛ او هم تلاشی برای توضیح داشت اما به نظر میرسید تجربهای کامل از متن قرارداد ندارد. در اواسط مکالمه، با لحنی تلمیحآمیز گفتند که شرکت ما خوب است و تلاش میکنند شرایط را مناسب نشان دهند، اما روشن بود که تلاش میکنند دوباره به کار جذب شوند. در نهایت به من تأکید شد که اگر آن قرارداد را دقیقا بخوانی، متوجه میشوی که حتی بعد از ترک شرکت نیز تعهدات محضری چه پیامدهایی دارد.
دو جلسه برای کارشناس پشتیبانی نرمافزار در شرکت توسنتکنو شرکت کردم. افتتاحیه جلسه اول با حضور مدیر واحد بود؛ فضا بهظاهر عادی بود اما از همان لحظه تا پایان مصاحبه، رفتار مدیر واحد و فضایی که ایجاد شده بود را نمیشد نادیده گرفت. او در کنار توضیح شرایط کار، مدام از حال و هوای آنجا و از مدیر IT صحبت میکرد و به نظر میرسید قصد داشت جو جلسه را تیره کند. همچنین در همان جلسه، برای توضیح دادن سوالاتی که قرار بود در جلسه بعد پرسیده شود، با شدتی خاص به من پاسخها را میگفت؛ به گونهای که تصور میشد بخشی از قصد او خالی کردن انرژی من است. در جلسه دوم با چهار مصاحبهکننده روبهرو شدم. یکی یکی از دیگری شدیدتر و ناخوشایندتر بودند. همان خانمی که در جلسه اول با آن مواجه شده بودم، دائما سرش روی لپتاپ بود و با لبخند کمرنگی نگاه میکرد. یک خانم دیگر از واحد منابع انسانی هم سوالاتی بیربط میپرسید و فردی که تا حدی وضعیت طبیعیتری داشت، به طور فنی سوالات را مطرح میکرد و مدیر IT که نسبتا سختگیر و جدی بود، بهطور مداوم حواسش به پیامهای گوشی بود. در طول جلسه، او گاهی به گوشی و اینستاگرام نگاه میکرد، گاهی صدای پخش کلیپهایی که میدید بهطور ناگهانی پخش میشد و مرتبا از مصاحبهکنندگان جدا میشد تا دوباره برگردد و سوال پرسید. با سوالاتش سعی میکرد آرامشم را به هم بزند و برایم دلایلی میآورد که باعث میشد به اعتماد بهنفس خودم شک کنم و به گزینههای دیگر فکر کنم. در پایان گفتند نتیجه مصاحبه از طریق ایمیل اعلام میشود. به ساعات مقرر اعتقادی ندارند و در هر دو جلسه من سر تاریخ مشخصی حاضر شدم اما احساس میکردم همیشه باید منتظر اتفاقی باشم؛ در نهایت هم تنها تماشاگر دیوارهای اطراف بودم و زمان را از دست میدادم.
این شرکت در زمینه توسعهی نرمافزار فعالیت داره. یکی از تجربههای مثبت من در این شرکت، همکاری با همکارای متخصص و پرانرژی هست. درسته شرکت بزرگ نیست. ولی تیم خوبی داره و محیط صمیمی ای هم داره.
داناپرداز جایی که هیچ تاکید میکنم هیچ ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیست و رفتار مدیران تنها چیزی که در شما ایجاد میکنه حس برده داریه. مدیران هیچ اعتقادی به تیم سازی ندارند و همگی گویی در رقابتن تا هر کدوم بیشتر به چشم مدیرعامل بیان حتی به قیمت زیرپا گذاشتن کارشناسان تحت مدیریتشون خبری از پیشرفت کاری در دانا نیست... خبری از پاداش عملکرد، بیمه تکمیلی مناسب نیست... تو مصاحبه ادعا میکنن به موقع حقوق میدن و به موقعشون در کار میشه ۶ تا ۱۰ ماه! خدا نکنه بخوای مرخصی بری، تا نمیری بهت مرخصی نمیدن... محیط فوق العاده سنگین و پر تنش! خلاصه کلام اگر کار اولی و بیسابقه هستید برای شروع، کسب تجربه دووم بیاری تا ۱ سال شاید بد نباشه، اونم به امید رهایی البته! راستی اینم بگم تا دلتون بخواد ورود و خروج نیرو دارن بدون اینکه این میزان نارضایتی براشون مهم باشه... داناپرداز شبیه کابوسه...
بعد از پنج سال همکاری با شرکت ادصاب، تجربه من از فضای کاری صمیمی و شرایط مساعدی که وجود دارد همیشه برایم دلنشین بوده و امیدوارم فضایی که برای آموزش پرسنل فراهم شده، گسترش پیدا کند تا همه احساس پیشرفت را تجربه کنند. واقعا پیشنهاد میکنم هرکس که به کار با این شرکت فکر میکند، یکبار بیاید و از نزدیک حال و هوای کار را ببیند. به نظر میرسد برخی از نظراتی که درباره ادصاب مطرح میشود، علاوه بر اینکه با دلایلی مختلف بیان میشود، گاهی همراه با توهین است و امیدوارم در آینده آرامش بیشتری حاکم شود.
به جرات میگم باید صبح و ظهر و شب برای کارمندای مفت بری که تا عصر درحال لاس زدنن و 5تا 10 شب تازه کار میکنن.باید 3نوبت داروی بیماران سادیسمی رو در سازمان پخش کنند پر از افرادی که واقعا از هر لحاظ هیچ اند ولی عاشق تحقیر و توهین و زیر اب زنی و حرف بردن و اوردن هستند.کار کردن درجه 10000 هم براشون نیست خوشند پول در میارن...اینا بعدا باید خرج درمون خودت بکنی چون جز سداد جایی امثال شمارو راه نمیدن
از بدترین شرکتهایی بود که کار کردم. یه محیط بشدت بی نظم و کارها بشدت پراکنده. چه مدیرعامل چه معاون و چه مدیرفنی، ممکنه بهت کار بدن و هیچ سلسله مراتبی نداره. سفته سنگین ازت میگیرن. بشدت بهت بی احترامی میکنن. مهم نیست چند سالته، مهم اینه اون شخص مدیر عامل باید عصبانیتش سرت خالی کنه. ممکنه به هر دلیلی که قصد ادامه نداشته باشی. طلبت بهت ندن که من تجربه کردم و حقوق ۲ ماه پاره وقت کار کردنم رو کلا ندادن و هزار تا بهانه جور کردن که این کارشون توجیه کنن. وقتی توی اون محیط هستی به وضوح میبینی که افراد زیرآب همو میزنن و هرکی واسه خودش تیم پچ پچ کردن داره. کاملا مشهود به افراد توهین میکنن و سرشون داد میزنن و مهم نیست اون لحظه چند نفر اونجا حضور دارن.