روی خط مدیا برای من تجربهای توأم با فشار و کنترل شدید بود. روزهای کاری خیلی سنگین بود و هیچ ارزشی برای کارمند قائل نبودند؛ مثل روباتها باید به سرعت به تسکها پاسخ میدادیم و دائما از منطقمدتها میشنیدیم که چرا دیر رسیدیم یا چرا کار را سریعتر انجام نمیدهیم، بدون توجه به خروجی بالای تیم. قراردادها بهشکل مداوم به نتیجه نمیرسید و عیدی، سنوات و مرخصیها پس از جداشدن از شرکت پرداخت نمیشدند. فضای کار خشک و پرتنش بود و حمایتی از افراد پر حرف و چاپلوس غالب بود. هرگاه به شرکت دیر میآمدم، تهدید به کسر حقوق میشد و فضای نظارت مستقیم بیش از حد بود؛ مدیران بهنوعی به همراه تیم، با دوربین و فیلم از صفحات نمایشمان هر روز کنترل میکردند و من باید به صورت پیوسته توضیحات لازم را درباره تسکها میدادم. حقوق هم نسبت به تخصص و فشار کاری کم بود و با تاخیر پرداخت میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت بزرگترین اشتباه زندگی من بود؛ هیچ چیز اینجا به نحوهی درست کار نمیکند. چند نفر از استادان دانشگاه شریف کنار هم جمع شدند و تصمیم گرفتند شرکت را راهاندازی کنند اما هدف واضحی ندارند. مدیریت و منابع انسانی در اینجا وجود ندارد و از همان ابتدای ورود، همه در گلایه بودند و دنبال استعفا میرفتند. فهمیدم که در اواخر سال هفتاد و هنهفتاد و هشت تغییر مدیریتی رخ داد و بسیاری از امکانات حذف شد؛ افراد آشنای خودشان را جذب کردند و نتیجه این کار خراب شدن شرکت بود. در سال نود و هشت تقریبا بیست نفر از کارکنان کاهش یافتند و نزدیک به بیست نفر هم استعفا دادند؛ با توجه به تعداد پرسنل، این آمار فاجعهای بود و نشان میداد بحث نیروی انسانی در اینجا اهمیتی ندارد. مورد دیگر و خیلی ناراحتکننده این است که رفتار ناخوشایندی با کارکنان در حین خروج از شرکت وجود داشت؛ هیچیک از همکاران با دلی پر از رضایت شرکت را ترک نکردند. اخیرا حتی آبدارچی هم تعدیل شد و دنبال کار ارزانتری هستند. به هیچ عنوان فکر نکنید که اینجا جای خوبی است و حتما به دنبال شرکتهای دیگر باشید.
شرکت سفرهای الکترونیک را به عنوان محلی میدیدم که با وجود تیم کمجان، هر ماه با جابهجاییهای متعدد و اخراجهای پی در پی روبهرو بود. هر بار با مسئولان جدید استخدام میکردند و نفر بعدی را میگرفتند، اما دلیلهای گاهی بیربطی برای کنار گذاشتن همکاران میآوردند؛ از جمله تفاوتهای شخصی یا ظاهر افراد که برای تصمیمگیریهای واحد مطرح میشد. به هیچوجه به قولهای دادهشده اعتماد نداشتند و مدیریتی با رفتارهای ناپایدار و نوعی دوگانگی مواجه بودم که کار کردن با او را به تجربهای سنگین تبدیل میکرد. به طور خلاصه، پیشنهاد کار در اینجا برای هیچکس، حتی برای دشمنان، کمترین جذابیت را نداشت.
دوستی با همکاران خوب و مدیری با درک بالا برای من تجربهای لذتبخش از برنامهنویسی بکاند بود. تیم بام یک واحد کاملا چابک بود و رهبر تیم از تجربه نمیترسید. واقعا یکی از سالهای خوب کار برای من رقم خورد و حالا از خروج از این شرکت پشیمانم.
شب فراموشی کار و دغدغهها برایم آغاز شد وقتی وارد سفرهای کهکشانی شدم و بهعنوان برنامهنویس بکاند کارم را آغاز کردم و پس از یک یا دو ماه به عنوان سرپرست تیم منصوب شدم. اما خیلی زود فهمیدم که در این شرکت هم مدیریت و هم تخصص بهطور واقعی معنا نمیشود؛ تنها نامها و عناوین وجود داشت و پیادهسازی هیچکدام عملی نبود. در نهایت تصمیم گرفتم استعفا بدهم و در زمان تسویهحساب، که تقریبا سه ماه طول کشید، با چک مدتدار رو بهرو شدم. نسخه دوم قرارداد را به من تحویل ندادند و با فشار از من خواستند سفتهها را سفید انجام دهم. یکی از روالهای رایجشان این است که حقوق پایه را با کارمند خود به مبلغ کمی میبندند تا فرد ناچار شود از طریق اضافهکاری به آنچه نیاز دارد برسد و در زمان استخدام تأکید میکنند که پکیج را ببینید، منظورشان اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکر است که سفرهای کهکشانی نام یکی از شرکتهای آنهاست و با نامهای دیگر مانند فرازگستر و اپرو و… نیز فعالیت میکنند.
من به عنوان یه برنامهنویس بکاند تجربهای از کار با شرکتی به نام سامانه اپرو دارم که بعد از یکی دو ماه عنوان سرپرست تیم به من واگذار شد و فعالیت رو دنبال کردم. اما به واقعیت چیزی که دیدم این بود که مدیریت و تخصص در اونجا معنا نداشت و صرفا اسمهای مختلفی از پلتفرمها و نقشها وجود داشت و پیادهسازی واقعی کمتر دیده میشد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و در زمان تسویه، حدود سه ماهی که از کار میگذشت با یک چک مدتدار اقدام کردند. نسخه جدید قرارداد رو تحویل ندادند و اصرار داشتند که سفتهها رو سفید بدهم. یکی از شیوههایی که اجرا میکنند این است که حقوق پایه رو به کارمند پایینتر از نیاز اصلی تعیین میکنند تا با اضافهکاری بتونه به مقدار مطلوب برسه؛ هنگام استخدام هم شعارشون این بود که پکیج رو بررسی کنید که منظورش اضافهکاری و بیمه تکمیلی است. لازم به ذکره که اپرو نام یکی از شرکتهای زیرمجموعهشونه و تحت نامهای دیگهای مثل فرازگستر و سفرهای کهکشانی و غیره به فعالیت ادامه میدهند.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
بسیار رفتار مدیریت با کارمندان بد و به دید برده نگاه می کنند و سر هر موضوع کوچکی کسر حقوق انجام می دن محیط کار از نظر بهداشت بسیار کثیف اضافه کار نمیدن هزینه اسنپ رو نمی دن هزینه ماموریت نمی دن کلا شرکت هیچ قسمتی تحت عنوان منابع انسانی ندارد بیشتر شبه به مغازه است تا شرکت
من در این شرکت احساس کردم محیط کار خیلی منفی است و رفتار تیم با تازهواردها به شدت نامناسب بود. اگر برای کارآموزی بهطور خودآموز بیایید، شرایط کمی پشتیبانی دارد اما برای افراد باتجربه اوضاع دلچسبی نیست زیرا حقوق کم است و هیچ نقشهی راهی به شما ارائه نمیشود و باید خودتان از پس یادگیری برآیید. کدهای قدیمی پروژه هم پر از تغییرات بیسروصدا و نبود توضیح است که خواندنشان ترسناک میشود. شرکت بدون توجه به کارکنان عمل میکند و تفاوتی بین کسی با ده سال تجربه و تازهکار وجود ندارد؛ با همه به یک شکل و بهصورت غریبه برخورد میشود.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که فشار کاری بالا، بیتوجهی به پرسنل و نبود چشمانداز شغلی درست وجود داره و فضای کار خیلی ناسالم به نظر میرسید. مدیران بهطور نامناسبی برخورد میکردند و سطح فنی پایین بود، بهطوری که به نظر میرسید شرکت بیشتر بر پایه روابط استوار است تا شایستگیهای حرفهای. فضا تا حد زیادی فشرده و سخت مینماید، با عدم تسلط کافی از سوی مدیران و رفتارهای برخورد نامناسب که در هر سطحی از کار ممکن است با شما همراه شود. در مورد روابط داخلی هم بیشتر اوقات دیدم که اکثر کارکنان از دانشگاه یا دورههای آموزشی که مدیر فنی در آن تدریس میکردند آمده بودند یا بخش زیادی از رفقا و آشنایان مدیران آنجا حضور داشتند. ورود افراد جدید بدون آشنایان آنها به سرعت از شرکت خارج میشدند و دوام زیادی نمیآوردند. در خصوص اضافهکاری هم اوضاع روشن نبود؛ معمولا اضافهکاری پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، فقط بخش کوچکی از آن را میدادند و دلیلشان این بود که راندمان کم بوده است. معمولا انتظار داشتند با وجود تکرار چنین شرایطی، برای مدت طولانی بمانید و کار کنند، حتی در روزهای جمعه هم از شما کار میکشیدند. مزایای কোম্পان هم تنها شامل عیدی و سنواتی میشد که با تأییدات وزارت کار انجام میشد. در رابطه با صداقت و اطلاعات هم گاهی ادعا میکردند که پروژه لانچ داریم و از ما میکشیدند تا کار را انجام دهیم، اما واقعیت این بود که خبری از وضعیت شرکت نبود و هیچ اطلاعی به کارکنان نمیدادند. حتی با همکاران هم معمولا نباید صحبت کرد و در غیر این صورت با واکنش شدیدی مواجه میشدید.
من فکر میکنم ژاکت با سه چالش اصلی روبهروست که بهطور مستقیم ریشهی مشکلات خرد شرکت هستند. ابتدا، مشکلی که از حضور دو عضو قدیمی و رسیدن آنها به پستهای بالاتر شکل میگیرد. این دو نفر از ابتدای کار حضور داشتند و بدون داشتن تخصص کافی به جایگاههای بالاتر رسیدهاند. وقتی شما بهعنوان کارشناس وارد میشوید، در ابتدای کار آنها تخصص شما را دست کم میگیرند و شما را بیفایده تصور میکنند. دومین موضوع، دخالتهای بیجا است. مدیرعامل احساس میکند به اندازهی کافی نابغه است و موفقیتهای بلندمدت تیمی را معلول خودش میداند. به همین دلیل بارها در کارهای گوناگون—from فنی تا مارکتینگ و سئو—دخال تصدی میکند. قصد من از بیان این نکته این است که بیان نظر تا حدی زیر سوال میرود و نقش شما بیشتر بهعنوان ابزاری میشود تا همسو با دیدگاه مدیر ارشد عمل کنید. سومین چالش هم این است که شرکت ظاهرا یک کسبوکار نوپا محسوب میشود و به خلاقیت و فضای باز برای آزمون و خطا نیاز دارد؛ اما دو نفری که پیشتر گفتم به جای الهام از محیط کار، به تقلید از شرکتهای بزرگ همچون دیجیکالا یا علیبابا میپردازند و بهرغم نیاز به نوآوری، کارهای آنها تقلیدی است. در پایان باید بگویم اگر تخصص دارید، نباید به ژاکت فکر کنید چون تا پارسال در تمامی بخشها دستکم ده متخصص با تجربه وجود داشتند و حالا از میان آنها اکثرشان رفتهاند و تنها گروه محدودی برای تغییر اوضاع باقی ماندهاند. موفق باشید
بدترین شرکتی که ممکنه توش کار کنید احتمالا ژاکت خواهدبود! شرکتی که هیچ ارزشی برای کارمندانش قائل نیست و تنها به منافع خودش فکر میکنه شاید ژاکت قطعا بدترین شرکتی نباشه که توش ممکنه کار کنید اما بدون هیچ شکی مدیرعامل ژاکت بدترین مدیری هست که در تاریخ بشر وجود داشته! آدمی که توهم همه چیز دان بودن رو داره و در کوچک ترین مسائل شرکت دخالت میکنه! از روش جارو زدن آبدارچی شرکت تا مسائل فنی ای که مطلقا هیچ درکی ازشون نداره هیچ ارزشی برای تخصص و دانش شما قائل نیست و تنها شما رو ابزاری برای پیشبرد تزهای عجیب غریب خودش میبینه ایشون برای مدیریت نیروی انسانی شرکت از روش زیر آبزنی استفاده میکنه و سعی میکنه کارمندان شرکت رو با هم بد کنه تا به این صورت بتونه کنترل داشته باشه روشون از جمله ویژگی های دیگر این بزرگوار عدم پذیرش مسئولیت هست. ایشون همواره مسئولیت تصمیمات عجیب خودش رو به گردن کارمندان شرکت میندازه و به شکل جالبی در هر مسئله ای که پیش میاد دنبال پیدا کردن مقصر هست جای اینکه دنبال پیدا کردن راه حل باشه تعریف رفتار حرفهای برای مدیران ژاکت اینه که شما هفت روز هفته ۲۴ ساعت شبانه روز در دسترس شون باشید اما وقتی نوبت خودشون میشه سعی میکنند از پایبندی به ساده ترین تعهدات شون هم فرار کنند تنها نکته مثبت ژاکت کارمندانش هست که اکثر بچهها به شدت با هم دوست و رفیقن و جو بسیار صمیمی ای داره البته کارمندانی هم هستند که تفکرات مشابه مدیران دارند اما تعداد شون کمه و اکثر بچهها با هم بسیار دوست و رفیقن
شرکت موج آینده فرافن را تجربه کردم و ترجیح میدهم از دیدگاه خودم بیان کنم. اینجا برای تازهکارها، شرکتی است که معمولا فردی با چند سال سابقه را به عنوان مدیر میگذارد و ممکن است مدیر منتخب، از نظر فنی چندان مسلط نباشد. برای کسی که تازه میخواهد وارد دنیای برنامهنویسی شود، از نظر مالی موقعیت نسبتا مطلوبی دارد؛ چون حقوق در ماههای ابتدایی پرداخت میشود و بیمه هم بهطور پایه برای همه سمتها لحاظ میشود. اما مشکل اصلی این است که مدیر فنی این تیمها لزوما دانش فنی بالایی ندارد و معیار اصلی برای انتخاب مدیر این است که بتواند به بچهها کار بدهد و با فشار از آنها کار بکشد. پیشرفت نیرو هم بیش از هر چیز به توانایی جستجو و پیدا کردن راه حل از سوی خود فرد وابسته است. در کل جو تیمی پرانرژی و دوستانه است و ارتباط بین همکاران نسبتا صمیمی است. با این وجود فقط تعداد محدودی از نیروها سابقه کاری بالای دو سال دارند. تاخیر در پرداخت حقوق معمولا وجود ندارد. اضافهکاری و پاداش به هیچ عنوان پرداخت نمیشود و میزان تلاش و کیفیت کار نیروها اهمیتی ندارد، و تفاوتی بین نیروهای قوی و ضعیف وجود ندارد. تنها تفاوت این است که فشار کاری روی نیروهای باکیفیت بسیار بیشتر است و گاهی به صورت اجباری پنجشنبه و جمعه هم سر کار میکشند. در ماه رمضان و عید معمولا بسته هدیهای به صورت نقدی یا با جنس به ارزش حدودا دویست تومان داده میشود و فراتر از اینها پاداش بیشتری وجود ندارد. وام پنج تومانی هم فقط به کسانی تعلق میگیرد که حداقل دو سال در شرکت باشند و پرداخت آن تابع صف بودن است. قراردادها به صورت ششماهه بسته میشود و در مواقع کمبود بودجه، نیروها به سادگی کنار گذاشته میشوند. مدیریت شرکت به هیچ وجه پذیرای انتقاد نیست و اگر نقدی صریح مطرح شود، تصمیم به اخراج نیرو بدون توضیح قانونی صورت میگیرد و معمولا تا پایان زمان قرارداد روی کار فرد سر میریزند و پس از اتمام مهلت، اعلام میکنند که دیگر حضور نداشته باشد و از نظر قانونی چون مهلت قرارداد تمام شده، کارمند قادر به شکایت نخواهد بود. اگر دنبال امنیت شغلی یا آموزش درست هستید، این شرکت را بهطور کلی پیشنهاد نمیکنم؛ اما اگر به دنبال یک محیط برای کارکردن و درآمدی مناسب به عنوان تازهکار هستید، میتواند گزینهای برای شروع باشد.
در طول سالهای اخیر تجربهای حرفهای داشتم که با پیگیری مداوم و صداقت همراه بود و توانستم چند وظیفه همزمان را بهدرستی مدیریت کنم. با برنامهریزی دقیق، تعادل کارها را حفظ کردم و در کار گروهی ارتباطات مؤثری برقرار نمودم. احترام به احساس مسئولیت نسبت به وظایف محوله را اولویت قرار دادم و بهطور پیوسته تعهد خود را به انجام درست کارها نشان دادم.
1 سال اونجا کار می کردم . اواسط کارم اونجا متوجه شدم به تیم تحلیل پروژه سپرده بودن که درست برخورد کنید با برنامه نویس تا فرار نکنه بره!!! ببینید عمق فاجعه رو . روزی که اومده بودم 2 تا نیرو داشتن میرفتن . اون موقع نیاز داشتم به پول اونجا اما اگر شرایط اونجا رو از قبل می دونستم لیره میریختن نمیرفتم . تیم تحلیل با سطح دانش فنی و آی تی به شدت پایین که لا به لای صحبت برنامه نویسا یک چیزایی متوجه شدن و همونا رو تکرار میکنن . به دلیل نوع برخورد با پرسنل ، برنامه نویسا غالبا درست دل به کار نمیدن و پروژه ها به شدت به لحاظ code style ضعیفه و قابلیت develop نداره و گاها باید مجددا باز نویسی بشه . خودم یک پروژه رو دوباره نوشتم اونجا . پروژه ها غالبا برای دولت نوشته میشه و بی نظمی موج میزنه . مثلا یه دفعه میگن میخواهیم یه سامانه بزنیم برای سهام عدالت باید 1 روزه بالا بیاد! تحت فشار شدید قرار میگیرید و اگر نتونید برسونید هزار جور حرف بهتون میزنن . انجام هم بدید حرف میزنن! اونجا باید یک فول استک تمام عیار باشید و همه چیو بلد باشید ! ui ، ux ، بک اند ، فرانت اند و ... . پشت سر هم خیلی حرف میزنن و فضا به شدت خاله زنکیه. از ساختار agile و scrum استفاده نمیشه اونجا به هیچ وجه چون اصلا در ذات کاری اونجا نمیگنجه ! تمامی کارهای اصلی منحصر شده به یک نفر خاص و اگه اون یک روز نباشه کار شما هم تحت الشعاع قرار میگیره . مدیریت اونجا میگه : من نیروی junior میگیرم یه حقوق 3 یا 4 تومنی بهش میدم یه سامانه نصفه و نیمه میاره بالا ، میدم به این دولتی ها پولمو میگیرم! توصیه : حقوق رو بالا بگید و به هیچ وجه کوتاه نیایید و اندازه اخلاقی و قانونی خودتون کار کنید و نه بیشتر . لطف مکرر = حق مسلم . موفق باشید
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
این شرکت واقعا رفتم تا باهاش کار کنم و نتیجهاش چیزی شد که الان میخواهم به اشتراک بگذارم. پروژهها رو از نهادهای دولتی میگیره و انجام میده، اما حقوق و مزایای درستی ندارم. پرداختها بسیار مشکلدار و نامنظم بود، به طوری که برخی ماهها حتی حقوق علیالحساب هم بهموقع واریز نمیشد و وقتی قسطی پرداختی داشتید، دائما استرس این را داشتید که این ماه چقدر واریز میشود. از نظر مزایا هم وضعیت خیلی مطلوب نبود و اضافهکاری هم به چشم نمیخورد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.