تقریبا یک سالی میشود که در فرابین مشغولم و با همکارانم به قدری انس گرفتهام که اکنون بهترین دوستانم نیز به شمار میروند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بدترین فضای کاری که تابحال تجربه کرده بودم... از منابع انسانی تا مدیرعامل و... از اولین مصاحبه با دروغ پیش می ره تا آخرین روز کاری...دقیقا نصف عدد پیشنهادی من رو توی قرارداد آوردند و قول دادند بعد از یک ماه زیاد میشه...من هم به فردی که مدیر واحد بود ( بی سوادترین مدیر در ایران نوین ) اعتماد کردم ... و البته چون مجبور بودم مشغول به کار بشم... حتی یک بار هم رزومه ی افراد مطالعه نمیشه...و توانایی های هیچکی مورد توجه نیست... پست و سمت دادن کاملا ارتباطی و بر اساس....هست. از نظر حقوق و مزایا کاملا اجحاف و دزدی رو میشه دید...و فکر می کنند فقط پرداخت به موقع حقوق و دستمزد کافیه...که اون حق مشخص و نرمال هر کارمند هست. امنیت شغلی در این شرکت زیر صفر هست... یعنی ممکنه یک روز بهت بگن اخراجی یا بگن از فردا نیا...یعنی عملی دور از انسانیت...بی خاصیت ترین شرکتی که وجود داره در ایران...از هر نظر... مصاحبه ها کاملا مسخره ست و با افرادی که سوادشون از شما بسیار پایین تر هست... از تمام اون افراد ، فقط دو سه تا از مدیرهاشون کمی بهتر از بقیه هستند...گرچه از نوع عملکرد واحدها هر کسی اینو میفهمه...کیفیت کارهای نهایی افتضاحه...
تجربهای شخصی از یک دوره کار و کار داوطلبی در محیطی بزرگ اما صمیمی را به زبان خودم بازنویسی میکنم. در حال حاضر با وجود بزرگ بودن شرکت، ارتباطات دوستانه و گرمای انسانی میان همکاران و مدیران هم وجود داشت و این جو مثبت احساس امنیت بیشتری میداد. مدیریت عالی و واقعا عادلانه بود؛ مدیری که به حال و هوای تیم اهمیت میداد و برای رفاه و آرامش اعضا تلاش میکرد. این نگاه حمایتی باعث میشد تا حس کنم ارزشها و نیازهای فردی هرکس جدی گرفته میشود. اما نقاطی هم وجود داشت که به خاطرشان فشار کاری و استرس افزایش مییافت. گاهی اوضاع به هم ریخته بود و هماهنگی بین بخشها کم بود، به طوری که رسیدگی به امور روزمره با صعوبت همراه میشد و کارها به صورت تکراری یا بدون نتیجه خاصی ادامه مییافت. در برخی مواقع پروژهها به طور کامل منتشر نمیشدند و کار افراد به چشم نمیآمد. از سوی دیگر، گاهی منافع تجاری شرکت باعث میشد بر خلاف تمرکز فنی، کارها به شکل روالهای تکراری و کمکیفی انجام شوند تا سود یا زمانبندی پروژهها حفظ شود. این مسأله باعث میشد بخشی از انرژی فنی صرف کارهای تکراری یا غیر تخصصی گردد. در مجموع، با وجود محیطی صمیمی و مدیریتی که به کارکنان اهمیت میدهد، تجربهای ترکیبی از جنبههای مثبت و چالشبرانگیز بود که هم تعادل و هم نیاز به بهبود فرآیندها را نشان میداد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
تجربهکاری من بهعنوان برنامهنویس وب در شرکتی با فضای کاری خیلی صمیمی و گرم آغاز شد؛ جایی که واقعا از کار کردن آنجا لذت میبردم و گذران وقت برایم ملموس نبود، چون تیمی به معنای واقعی کار گروهی داشت. از آریاداناک و تیم خوبشان سپاسگزارم. گویی هر روز با آرامش و امید به جلو حرکت میکردم. خدایا شکرت.
دوست دارم از تجربهام در جامع پرداز دانا بگویم که فضای کارش واقعا انرژیبخش است و با تیم همدلی فوقالعادهای پیش میرود. همه کارها با رویکرد teamwork انجام میشود و ما با هم به صورت دوستانهای وظایف را جلو میبریم و گاهی حتی گذر زمان را احساس نمیکنم. در اینجا همیشه نظرات و مشورتهای همهی همکاران برای تصمیمگیریها لحاظ میشود و اهمیت بالایی به دیدگاههایشان داده میشود. حالا دیگر در کنار تیم نیستم، اما چیزهایی که آنجا یاد گرفتم به من کمک کرده تا در حال حاضر بهترین فرصتهای شغلی را تجربه کنم.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
باورم این است که روند پرداخت حقوق و بیمه بهموقع، تنها نکتهی مثبتی بود که در این شغل تجربه کردم. اما نکتههای منفی شرکت خیلی بیشتر از اینها بود و برای کسی که قصد کارکردن در اینجا را دارد هیچ توصیهای نمیکنم. نگاه تحکمآمیز بالادستیها و بیاحترامی شدید به پرسنل، بهطوری که برایشان کوچکترین ارزشی قائل نیستند. چیزی که میبینم این است که فقط به حرفهایشان اهمیت میدهند و اگر با آنها همسو نباشی، یا درست یا غلط، موضوع برایشان مهم نیست. پذیرش ایدههایی که ممکن است مسیر کاریشان را بهبود بدهد و درآمد را بیشتر کند، بهرغم سودمندیشان، از طرفشان رد میشود. اعتماد زیادی به کارکنانشان وجود ندارد و مدیریت بهنوعی سلطهگرانه عمل میکند و گمان میکنند چون سالها با این روش کار کردهاند، این روش درست است. متخصصان هم از نظر جایگاه و احترام، ارزش چندانی پیدا نمیکنند. مدیران بدون تخصص به نظر میرسند و همین موضوع درک درست از کار را کم میکند. تعطیلات جمعه و سایر ایام نیز وجود ندارند و برای آنها فرقی نمیکند که کارمند خانواده دارد یا نه، آیا نیاز به استراحت دارد یا نه. حتی گرفتن مرخصی با مشکلاتی روبهرو بود و گاهی پیشنهاد یا اجازهی مرخصی نمیدادند.
برای کاربوم تجربهای داشتم که در مصاحبهی فنی Front-End در سطح سنیور بود و حضوری برگزار شد. سوالات سطحبالا و انتظارها مناسب بود و من موفق به عبور از این مرحله شدم. سپس برای مرحله دوم با مدیرعامل در قالب مصاحبهی ریموت دعوت شدم؛ این گفتوگو هم با چالشهای خوبی همراه بود و به دقت به رزومهام نگاه شد. در نهایت، در مهلت مقرر پاسخ نهایی را دریافت کردم؛ از جنبههای فنی از من قدردانی شد ولی به خاطر تفاهم و تطابق روحی کار، همکاری ممکن نشد. از همکاران بابت رفتار حرفهایشان تشکر میکنم.
دورکاری با فضای دوستانه و بدون حاشیه از ویژگیهای برجسته این تجربه بود. در جیبیمو، افراد با پستهای بالا اغلب به عنوان رهبران تیم دیده میشوند تا به منزله رئیس صرف، و این رویکرد باعث پیشرفت کل تیم میشود. فضای کار کمتنش و صمیمی بود و تجربه کار در چنین محیطی برای من ثمربخش بود.
وقتی با شرکت عامر اندیش هوشمند همکاری را آغاز کردم، تجربهای پرثمر و خوشایند بود و از وقتی که در اینجا گذراندم راضیام. یادگیریهای زیادی در این مجموعه به دست آوردم و توانستم تعادل بهتری بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم و به ابعاد مختلف علایقم در زندگی بپردازم. رویکرد و فرهنگ کاری بسیار خوب است؛ روابط گرم و صمیمی بین همکاران و کارمندان، یکی از دلایل اصلی علاقهام به این شرکت بود و دوستانی که در این مدت با آنها آشنا شدم برایم واقعی ارزشمند شدهاند. مدیریت همواره پذیرنده و شنونده است و با هر مسئلهای، کوچک یا بزرگ، با آغوش باز برخورد میکند و در صورت بهبود شرایط، اقدام میکند. ساختار سازمانی ترکیبی از جنبههای سنتی و مدرن است و از هر دو از جنبههای مثبت و منفی بعضی عناصر را به جا گذاشته است. پتانسیل و جایگاه پیشرفت در این شرکت برای جوانترها واقعا بالا است و بهنظر من گزینهای مناسب برای آغاز مسیر حرفهای محسوب میشود. تنها نکته قابل توجه، حقوقی است که نسبت به برخی شرکتهای همراستا کمتر است، که از دید من با توجه به اندازه و دامنهی شرکت، قابل درک و منطقی است. در کل از تجربهام راضیام و برای تمامی اعضای تیم بهترینها را آرزو دارم.
در یک فضای کاری بدون ابزار و امکانات ابتدایی، استخدام را کنار هم گذاشتند و از همان ابتدا تجهیزات لازم فراهم نبود. دوره آزمایشی سهماهه بدون بیمه بود و تنها از ماه چهارم بیمه به من تعلق میگرفت. حقوق به صورت متغیر و فرار از جزئیات پرینت شد و سنوات از حقوق کسر میشد و به شکلی در فیشها گنجانده میشد که به نظر بیارتباط با واقعیت میآمد. در قالب رسیدهای سفید امضا از همکاران و کارکنان برای محکمکاری جمعآوری میشد و از سفته از همهی کارکنان بدون ارائه رسید رسمی شرکت استفاده میشد. پرداختها بهموقع انجام نمیشد و تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق وجود داشت. تصمیمهای مدیرعامل با حاشیههایی همراه بود که با اصول مدیریت همخوانی نداشت. کارهای خارج از شرح وظایف بهصورت اجباری تحمیل میشد و فشار کاری زیادی اعمال میشد. به نیروهای انسانی اهمیت کمی داده میشد. هیچ واحد منابع انسانی و واحد اداری مشخصی وجود نداشت. بحرانهای سازمانی بهخوبی مدیریت نمیشدند و تصمیمگیریها ضعف داشتند. وعدههای غیرعملی بسیاری شنیده میشد و جلسات طولانی و بینتیجهای برگزار میکردند. نبود سیاستهای حرفهای کاری و اصولی روشن به چشم میخورد. استخدامها غیرمنطبق با اصول حرفهای و با اتکا به روابط انجام میشد و افراد بدون صلاحیت در پستهای کلیدی با حقوقهای بالا منصوب میگردیدند. فعالیتهایی در زمینه واردات پوشاک قاچاق برای کودک و نوزاد از کشور همسایه انجام میشد. امنیت شغلی وجود نداشت و شرکت از اعلام تغییرات و تعدیلها اوضاع را بهطور شفاف اطلاع نمیداد.
در این شرکت، مسیر استخدام سه مرحلهای را پشت سر گذاشتم و با وجود فشار کار بالا، رفتار حرفهای سازمانی را حفظ کردم.
حدود یک سال را در شاتل لند (نماوا) گذراندم، جایی که زیرمجموعهای از شاتل محسوب میشود. تجربهام از این محیط کاملا حرفهای بوده است. پرداخت حقوق بهموقع صورت میگرفت و گاه از آنچه با هم توافق کرده بودیم، مبالغ بیشتری هم میدادند. سختگیر هستند روی زمان ورود و خروج، اما در عوض امنیت شغلی بالا و واریز منظم حقوق را تجربه میکردم که برای من واقعا ارزشمند بود. به نظرم این تعادل، مزیت روشنی داشت. مدیریت شرکت رویکردی منطقی و با دانش نشان میدهد. در کل، اگر به دنبال محیط کاری حرفهای هستید، شاتل و شرکتهای زیرمجموعهاش باید یکی از گزینههای اصلی شما باشند.
برای پروژههای کوتاه یا بلندمدت نیرو جذب میکنند و یکی از نکات اصلی این شرکت این است که اکثر پروژهها حدود یک سال طول میکشد و به محض پایان یکی از پروژهها، نیروها به پروژهای دیگر جابهجا میشوند. قراردادها اغلب به صورت یک ماهه آغاز میشود و بعد به سه ماهه میرسد و سفته هم از کارکنان میگیرند؛ بنابراین باید مراقب این موضوع بود، چون تجربه نشان داده شرکتهای پیمانکاری برای تضمین انجام تسویه به سفته متوسل میشوند. از نظر حقوقی با خود شرکت به توافق نرسیدم و در نهایت جدا شدم، اما نسبت به سایر شرکتهای پیمانکاری رفتارشان تا حدی منظمتر است و پرداختیها هم بهطور معمول مرتب است؛ اگر تواناییشان را در انجام کار برای نیروها بگذارند، اقدام میکنند. در فرایند تسویه حساب، من اذیت شدم و با وجود این که سفتهای به آنها نداده بودم، تا حد ممکن تسویه را به تعویق انداختند. با این حال معمولا در مناسباتشان پای صحبت کافیه و مشکلات را میتوان با گفتوگو حل کرد.
من در نمایشگاه کار برای این شرکت رزومه پر کردم. کسایی که در غرفه شون بودن همه جوان و ظاهرا آدمای بدی به نظر نمیرسیدن. زمستانه 98 باهام تماس گرفتن و بعد از 2 جلسه مصاحبه گفتن برای کار آزمایشی بیا اگه OK بودیم ثابت میشی و از دو سه ماه بعد هم بیمه. چند روزی رفتم برای کار و انقدر کارشون بی برنامه و پرفشار و اذیت کننده بود که واقعا دیگه تمایلی به ادامه نداشتم. معلوم هم نبود اصلا کارشون چی هست. از طراحی لوگو برای ارایشگاه زنانه شروع شد بعد گفتن ما کارهای طراحی بخش فیلم و سریاله اپلیکیشن معروف صداسیما را انجام میدیم (بخاطر قوانین این سایت نمیتونم اسمشو بگم) . تعداد زیادی پوستر و بنر فیلم و سریال دادن طراحی کنم. همه کارهای هم باعجله. مثلا کاری که واقعا دو سه روز زمان میبرد اگر بخوای خوب انجام بشه، اصرار داشتن 10 دقیقه ای انجام بشه. بعد هم که تازه اون موقع داشت مسئله کرونا شروع میشد کلی طرح دادن برای اون کار کنم. هر طرحی رم میگفتن نه خوب نیست و دوباره بزن. انقدر که واقعا دیگه آدم خسته میشد. بعد یه روز گفتن خب از فردا دورکاریه . تا دو سه ماه همین بود و من نتونستم حتی دستمزده همون چند روزمو بگیرم. بعدم که کرونا فروکش کرد باز گفتن حالا داریم جای دفتر شرکتو عوض میکنیم و دوباره یکی دو ماه دورکاریه. منکه دیگه نرفتم اما از مدل کارشون و راست و دروغشون سر در نیاوردم. همون چند روز با هرکدوم از بچه هایی که اونجا کار میکردن صحبت میکردم هم تقریبا مشابه همینا رو میگفتن که نمیدونیم چه خبره و قراره چی بشه. خیلی بده آدم با امید وارد مجموعه ای بشه و نا امید و سرخورده برگرده
در این شرکت، کار کردن برای من با چالشهای جدی همراه بود و به نظرم محیط کار خیلی غیر دوستانه و سخت بود. مدیریت به شدت ضعیف بود و از طرف بالادستی به پایین رفتار میشد، نه به صورت همدلانه و حمایتی. هیچ تیم کارآمدی وجود نداشت و همکاری گروهی به شکل مطلوبی انجام نمیشد. داکیمنتهای لازم برای پیشبرد پروژه به هر حال موجود نبود یا ناکافی بود، بنابراین پیشرفت کار با موانع زیادی روبهرو شد. فضای کار به هیچوجه صمیمی نبود و برخوردها اغلب خشک و غیر دوستانه بود.
من در تجربهای که از شرکت افرا ارتباطات ثابت رسا دارم، وقتی وارد بخش Noc شدم با مدیریتی بسیار ناکارآمد روبهرو شدم که هیچ توانایی مدیریتی نسبت به تیم ندارد. سه نفر بودیم و از همان ابتدای حضور مدیریت جدید، به دلیل ضعف مدیریتی و حقوق کم، تصمیم گرفتیم از شرکت جدا شویم. در حقیقت شرکت یک تعاونی است که گویا تعداد زیادی مدیرعامل دارد.
مدتها بود که در کنار همکاران درباره فشار کاری نامتوازن و درآمدی که پاسخگوی این فشار نبود صحبت میکردیم. در محیطی با مزایا ناچیز و رفتار مدیریتی نامطلوب، احساس میکردم که فضا مناسب نیست و نتیجهای جز استرس و ناامیدی ندارد. به همین خاطر تصمیم گرفتم از آنجا بیرون بیایم و مسیر تازهای را دنبال کنم.
برای منطقه کار در همان جایی که کار میکردم، حقوق در سقف عرفی و مطابق حداقلهای وزارت کار بود و از آن نظر انتظار خاصی برای پیشرفت نمیرفت چون فضای مجله از نوع تحریریه بود. با اینحال تجربه کار جمعی خوبی بود و در کل راضی بودم. پرداختها بهموقع انجام میشد و جو دفتر دوستانه بود؛ زمانهای استراحت روزانه هم مناسب بود و حضور برای مدیریت، اهمیت داشت. گاهی بهعنوان یک فعالیت اجتماعی، ناهار را با مدیر مسئول بهصرف رستوران میرفتیم. درخواست و عملکرد هم از سوی مدیریت کلی خوب بود و هم سردبیر و مدیر مسئول نسبت به تیم.
تقریبا یک سالی میشود که در فرابین مشغولم و با همکارانم به قدری انس گرفتهام که اکنون بهترین دوستانم نیز به شمار میروند.
بدترین فضای کاری که تابحال تجربه کرده بودم... از منابع انسانی تا مدیرعامل و... از اولین مصاحبه با دروغ پیش می ره تا آخرین روز کاری...دقیقا نصف عدد پیشنهادی من رو توی قرارداد آوردند و قول دادند بعد از یک ماه زیاد میشه...من هم به فردی که مدیر واحد بود ( بی سوادترین مدیر در ایران نوین ) اعتماد کردم ... و البته چون مجبور بودم مشغول به کار بشم... حتی یک بار هم رزومه ی افراد مطالعه نمیشه...و توانایی های هیچکی مورد توجه نیست... پست و سمت دادن کاملا ارتباطی و بر اساس....هست. از نظر حقوق و مزایا کاملا اجحاف و دزدی رو میشه دید...و فکر می کنند فقط پرداخت به موقع حقوق و دستمزد کافیه...که اون حق مشخص و نرمال هر کارمند هست. امنیت شغلی در این شرکت زیر صفر هست... یعنی ممکنه یک روز بهت بگن اخراجی یا بگن از فردا نیا...یعنی عملی دور از انسانیت...بی خاصیت ترین شرکتی که وجود داره در ایران...از هر نظر... مصاحبه ها کاملا مسخره ست و با افرادی که سوادشون از شما بسیار پایین تر هست... از تمام اون افراد ، فقط دو سه تا از مدیرهاشون کمی بهتر از بقیه هستند...گرچه از نوع عملکرد واحدها هر کسی اینو میفهمه...کیفیت کارهای نهایی افتضاحه...
تجربهای شخصی از یک دوره کار و کار داوطلبی در محیطی بزرگ اما صمیمی را به زبان خودم بازنویسی میکنم. در حال حاضر با وجود بزرگ بودن شرکت، ارتباطات دوستانه و گرمای انسانی میان همکاران و مدیران هم وجود داشت و این جو مثبت احساس امنیت بیشتری میداد. مدیریت عالی و واقعا عادلانه بود؛ مدیری که به حال و هوای تیم اهمیت میداد و برای رفاه و آرامش اعضا تلاش میکرد. این نگاه حمایتی باعث میشد تا حس کنم ارزشها و نیازهای فردی هرکس جدی گرفته میشود. اما نقاطی هم وجود داشت که به خاطرشان فشار کاری و استرس افزایش مییافت. گاهی اوضاع به هم ریخته بود و هماهنگی بین بخشها کم بود، به طوری که رسیدگی به امور روزمره با صعوبت همراه میشد و کارها به صورت تکراری یا بدون نتیجه خاصی ادامه مییافت. در برخی مواقع پروژهها به طور کامل منتشر نمیشدند و کار افراد به چشم نمیآمد. از سوی دیگر، گاهی منافع تجاری شرکت باعث میشد بر خلاف تمرکز فنی، کارها به شکل روالهای تکراری و کمکیفی انجام شوند تا سود یا زمانبندی پروژهها حفظ شود. این مسأله باعث میشد بخشی از انرژی فنی صرف کارهای تکراری یا غیر تخصصی گردد. در مجموع، با وجود محیطی صمیمی و مدیریتی که به کارکنان اهمیت میدهد، تجربهای ترکیبی از جنبههای مثبت و چالشبرانگیز بود که هم تعادل و هم نیاز به بهبود فرآیندها را نشان میداد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
تجربهکاری من بهعنوان برنامهنویس وب در شرکتی با فضای کاری خیلی صمیمی و گرم آغاز شد؛ جایی که واقعا از کار کردن آنجا لذت میبردم و گذران وقت برایم ملموس نبود، چون تیمی به معنای واقعی کار گروهی داشت. از آریاداناک و تیم خوبشان سپاسگزارم. گویی هر روز با آرامش و امید به جلو حرکت میکردم. خدایا شکرت.
دوست دارم از تجربهام در جامع پرداز دانا بگویم که فضای کارش واقعا انرژیبخش است و با تیم همدلی فوقالعادهای پیش میرود. همه کارها با رویکرد teamwork انجام میشود و ما با هم به صورت دوستانهای وظایف را جلو میبریم و گاهی حتی گذر زمان را احساس نمیکنم. در اینجا همیشه نظرات و مشورتهای همهی همکاران برای تصمیمگیریها لحاظ میشود و اهمیت بالایی به دیدگاههایشان داده میشود. حالا دیگر در کنار تیم نیستم، اما چیزهایی که آنجا یاد گرفتم به من کمک کرده تا در حال حاضر بهترین فرصتهای شغلی را تجربه کنم.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
باورم این است که روند پرداخت حقوق و بیمه بهموقع، تنها نکتهی مثبتی بود که در این شغل تجربه کردم. اما نکتههای منفی شرکت خیلی بیشتر از اینها بود و برای کسی که قصد کارکردن در اینجا را دارد هیچ توصیهای نمیکنم. نگاه تحکمآمیز بالادستیها و بیاحترامی شدید به پرسنل، بهطوری که برایشان کوچکترین ارزشی قائل نیستند. چیزی که میبینم این است که فقط به حرفهایشان اهمیت میدهند و اگر با آنها همسو نباشی، یا درست یا غلط، موضوع برایشان مهم نیست. پذیرش ایدههایی که ممکن است مسیر کاریشان را بهبود بدهد و درآمد را بیشتر کند، بهرغم سودمندیشان، از طرفشان رد میشود. اعتماد زیادی به کارکنانشان وجود ندارد و مدیریت بهنوعی سلطهگرانه عمل میکند و گمان میکنند چون سالها با این روش کار کردهاند، این روش درست است. متخصصان هم از نظر جایگاه و احترام، ارزش چندانی پیدا نمیکنند. مدیران بدون تخصص به نظر میرسند و همین موضوع درک درست از کار را کم میکند. تعطیلات جمعه و سایر ایام نیز وجود ندارند و برای آنها فرقی نمیکند که کارمند خانواده دارد یا نه، آیا نیاز به استراحت دارد یا نه. حتی گرفتن مرخصی با مشکلاتی روبهرو بود و گاهی پیشنهاد یا اجازهی مرخصی نمیدادند.
برای کاربوم تجربهای داشتم که در مصاحبهی فنی Front-End در سطح سنیور بود و حضوری برگزار شد. سوالات سطحبالا و انتظارها مناسب بود و من موفق به عبور از این مرحله شدم. سپس برای مرحله دوم با مدیرعامل در قالب مصاحبهی ریموت دعوت شدم؛ این گفتوگو هم با چالشهای خوبی همراه بود و به دقت به رزومهام نگاه شد. در نهایت، در مهلت مقرر پاسخ نهایی را دریافت کردم؛ از جنبههای فنی از من قدردانی شد ولی به خاطر تفاهم و تطابق روحی کار، همکاری ممکن نشد. از همکاران بابت رفتار حرفهایشان تشکر میکنم.
دورکاری با فضای دوستانه و بدون حاشیه از ویژگیهای برجسته این تجربه بود. در جیبیمو، افراد با پستهای بالا اغلب به عنوان رهبران تیم دیده میشوند تا به منزله رئیس صرف، و این رویکرد باعث پیشرفت کل تیم میشود. فضای کار کمتنش و صمیمی بود و تجربه کار در چنین محیطی برای من ثمربخش بود.
وقتی با شرکت عامر اندیش هوشمند همکاری را آغاز کردم، تجربهای پرثمر و خوشایند بود و از وقتی که در اینجا گذراندم راضیام. یادگیریهای زیادی در این مجموعه به دست آوردم و توانستم تعادل بهتری بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم و به ابعاد مختلف علایقم در زندگی بپردازم. رویکرد و فرهنگ کاری بسیار خوب است؛ روابط گرم و صمیمی بین همکاران و کارمندان، یکی از دلایل اصلی علاقهام به این شرکت بود و دوستانی که در این مدت با آنها آشنا شدم برایم واقعی ارزشمند شدهاند. مدیریت همواره پذیرنده و شنونده است و با هر مسئلهای، کوچک یا بزرگ، با آغوش باز برخورد میکند و در صورت بهبود شرایط، اقدام میکند. ساختار سازمانی ترکیبی از جنبههای سنتی و مدرن است و از هر دو از جنبههای مثبت و منفی بعضی عناصر را به جا گذاشته است. پتانسیل و جایگاه پیشرفت در این شرکت برای جوانترها واقعا بالا است و بهنظر من گزینهای مناسب برای آغاز مسیر حرفهای محسوب میشود. تنها نکته قابل توجه، حقوقی است که نسبت به برخی شرکتهای همراستا کمتر است، که از دید من با توجه به اندازه و دامنهی شرکت، قابل درک و منطقی است. در کل از تجربهام راضیام و برای تمامی اعضای تیم بهترینها را آرزو دارم.
در یک فضای کاری بدون ابزار و امکانات ابتدایی، استخدام را کنار هم گذاشتند و از همان ابتدا تجهیزات لازم فراهم نبود. دوره آزمایشی سهماهه بدون بیمه بود و تنها از ماه چهارم بیمه به من تعلق میگرفت. حقوق به صورت متغیر و فرار از جزئیات پرینت شد و سنوات از حقوق کسر میشد و به شکلی در فیشها گنجانده میشد که به نظر بیارتباط با واقعیت میآمد. در قالب رسیدهای سفید امضا از همکاران و کارکنان برای محکمکاری جمعآوری میشد و از سفته از همهی کارکنان بدون ارائه رسید رسمی شرکت استفاده میشد. پرداختها بهموقع انجام نمیشد و تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق وجود داشت. تصمیمهای مدیرعامل با حاشیههایی همراه بود که با اصول مدیریت همخوانی نداشت. کارهای خارج از شرح وظایف بهصورت اجباری تحمیل میشد و فشار کاری زیادی اعمال میشد. به نیروهای انسانی اهمیت کمی داده میشد. هیچ واحد منابع انسانی و واحد اداری مشخصی وجود نداشت. بحرانهای سازمانی بهخوبی مدیریت نمیشدند و تصمیمگیریها ضعف داشتند. وعدههای غیرعملی بسیاری شنیده میشد و جلسات طولانی و بینتیجهای برگزار میکردند. نبود سیاستهای حرفهای کاری و اصولی روشن به چشم میخورد. استخدامها غیرمنطبق با اصول حرفهای و با اتکا به روابط انجام میشد و افراد بدون صلاحیت در پستهای کلیدی با حقوقهای بالا منصوب میگردیدند. فعالیتهایی در زمینه واردات پوشاک قاچاق برای کودک و نوزاد از کشور همسایه انجام میشد. امنیت شغلی وجود نداشت و شرکت از اعلام تغییرات و تعدیلها اوضاع را بهطور شفاف اطلاع نمیداد.
در این شرکت، مسیر استخدام سه مرحلهای را پشت سر گذاشتم و با وجود فشار کار بالا، رفتار حرفهای سازمانی را حفظ کردم.
حدود یک سال را در شاتل لند (نماوا) گذراندم، جایی که زیرمجموعهای از شاتل محسوب میشود. تجربهام از این محیط کاملا حرفهای بوده است. پرداخت حقوق بهموقع صورت میگرفت و گاه از آنچه با هم توافق کرده بودیم، مبالغ بیشتری هم میدادند. سختگیر هستند روی زمان ورود و خروج، اما در عوض امنیت شغلی بالا و واریز منظم حقوق را تجربه میکردم که برای من واقعا ارزشمند بود. به نظرم این تعادل، مزیت روشنی داشت. مدیریت شرکت رویکردی منطقی و با دانش نشان میدهد. در کل، اگر به دنبال محیط کاری حرفهای هستید، شاتل و شرکتهای زیرمجموعهاش باید یکی از گزینههای اصلی شما باشند.
برای پروژههای کوتاه یا بلندمدت نیرو جذب میکنند و یکی از نکات اصلی این شرکت این است که اکثر پروژهها حدود یک سال طول میکشد و به محض پایان یکی از پروژهها، نیروها به پروژهای دیگر جابهجا میشوند. قراردادها اغلب به صورت یک ماهه آغاز میشود و بعد به سه ماهه میرسد و سفته هم از کارکنان میگیرند؛ بنابراین باید مراقب این موضوع بود، چون تجربه نشان داده شرکتهای پیمانکاری برای تضمین انجام تسویه به سفته متوسل میشوند. از نظر حقوقی با خود شرکت به توافق نرسیدم و در نهایت جدا شدم، اما نسبت به سایر شرکتهای پیمانکاری رفتارشان تا حدی منظمتر است و پرداختیها هم بهطور معمول مرتب است؛ اگر تواناییشان را در انجام کار برای نیروها بگذارند، اقدام میکنند. در فرایند تسویه حساب، من اذیت شدم و با وجود این که سفتهای به آنها نداده بودم، تا حد ممکن تسویه را به تعویق انداختند. با این حال معمولا در مناسباتشان پای صحبت کافیه و مشکلات را میتوان با گفتوگو حل کرد.
من در نمایشگاه کار برای این شرکت رزومه پر کردم. کسایی که در غرفه شون بودن همه جوان و ظاهرا آدمای بدی به نظر نمیرسیدن. زمستانه 98 باهام تماس گرفتن و بعد از 2 جلسه مصاحبه گفتن برای کار آزمایشی بیا اگه OK بودیم ثابت میشی و از دو سه ماه بعد هم بیمه. چند روزی رفتم برای کار و انقدر کارشون بی برنامه و پرفشار و اذیت کننده بود که واقعا دیگه تمایلی به ادامه نداشتم. معلوم هم نبود اصلا کارشون چی هست. از طراحی لوگو برای ارایشگاه زنانه شروع شد بعد گفتن ما کارهای طراحی بخش فیلم و سریاله اپلیکیشن معروف صداسیما را انجام میدیم (بخاطر قوانین این سایت نمیتونم اسمشو بگم) . تعداد زیادی پوستر و بنر فیلم و سریال دادن طراحی کنم. همه کارهای هم باعجله. مثلا کاری که واقعا دو سه روز زمان میبرد اگر بخوای خوب انجام بشه، اصرار داشتن 10 دقیقه ای انجام بشه. بعد هم که تازه اون موقع داشت مسئله کرونا شروع میشد کلی طرح دادن برای اون کار کنم. هر طرحی رم میگفتن نه خوب نیست و دوباره بزن. انقدر که واقعا دیگه آدم خسته میشد. بعد یه روز گفتن خب از فردا دورکاریه . تا دو سه ماه همین بود و من نتونستم حتی دستمزده همون چند روزمو بگیرم. بعدم که کرونا فروکش کرد باز گفتن حالا داریم جای دفتر شرکتو عوض میکنیم و دوباره یکی دو ماه دورکاریه. منکه دیگه نرفتم اما از مدل کارشون و راست و دروغشون سر در نیاوردم. همون چند روز با هرکدوم از بچه هایی که اونجا کار میکردن صحبت میکردم هم تقریبا مشابه همینا رو میگفتن که نمیدونیم چه خبره و قراره چی بشه. خیلی بده آدم با امید وارد مجموعه ای بشه و نا امید و سرخورده برگرده
در این شرکت، کار کردن برای من با چالشهای جدی همراه بود و به نظرم محیط کار خیلی غیر دوستانه و سخت بود. مدیریت به شدت ضعیف بود و از طرف بالادستی به پایین رفتار میشد، نه به صورت همدلانه و حمایتی. هیچ تیم کارآمدی وجود نداشت و همکاری گروهی به شکل مطلوبی انجام نمیشد. داکیمنتهای لازم برای پیشبرد پروژه به هر حال موجود نبود یا ناکافی بود، بنابراین پیشرفت کار با موانع زیادی روبهرو شد. فضای کار به هیچوجه صمیمی نبود و برخوردها اغلب خشک و غیر دوستانه بود.
من در تجربهای که از شرکت افرا ارتباطات ثابت رسا دارم، وقتی وارد بخش Noc شدم با مدیریتی بسیار ناکارآمد روبهرو شدم که هیچ توانایی مدیریتی نسبت به تیم ندارد. سه نفر بودیم و از همان ابتدای حضور مدیریت جدید، به دلیل ضعف مدیریتی و حقوق کم، تصمیم گرفتیم از شرکت جدا شویم. در حقیقت شرکت یک تعاونی است که گویا تعداد زیادی مدیرعامل دارد.
مدتها بود که در کنار همکاران درباره فشار کاری نامتوازن و درآمدی که پاسخگوی این فشار نبود صحبت میکردیم. در محیطی با مزایا ناچیز و رفتار مدیریتی نامطلوب، احساس میکردم که فضا مناسب نیست و نتیجهای جز استرس و ناامیدی ندارد. به همین خاطر تصمیم گرفتم از آنجا بیرون بیایم و مسیر تازهای را دنبال کنم.
برای منطقه کار در همان جایی که کار میکردم، حقوق در سقف عرفی و مطابق حداقلهای وزارت کار بود و از آن نظر انتظار خاصی برای پیشرفت نمیرفت چون فضای مجله از نوع تحریریه بود. با اینحال تجربه کار جمعی خوبی بود و در کل راضی بودم. پرداختها بهموقع انجام میشد و جو دفتر دوستانه بود؛ زمانهای استراحت روزانه هم مناسب بود و حضور برای مدیریت، اهمیت داشت. گاهی بهعنوان یک فعالیت اجتماعی، ناهار را با مدیر مسئول بهصرف رستوران میرفتیم. درخواست و عملکرد هم از سوی مدیریت کلی خوب بود و هم سردبیر و مدیر مسئول نسبت به تیم.