با وجود تکیه بر فضای حرفهای حاکم بر شرکت، شکستهای ارتباطی در سطح سرپرستی به چشم میخورد و نبود راهبرد درست در انتقال اطلاعات، برخوردهای گاه غیرحرفهای و پرتنش بودن محیط باعث شد که در بلندمدت احساس رضایت از کار کاهش یابد و نهایتا تصمیم به پایان همکاری گرفته شود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی با کار در این شرکت را آغاز کردم، متوجه شدم که نبود مدیریت مؤثر در سطح سرپرستی میتواند به آرامی فضای کار را تحت تأثیر قرار دهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیههای بیثمر باعث کاهش انگیزه تیم شد و در نهایت ادامه همکاری برای من غیرممکن شد.
وقتی وارد این شرکت شدم، فهمیدم که نبود چرخه مدیریت صحیح در سطح سرپرستی میتواند جو کار را به کلی تحت تاثیر قرار بدهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیهها منجر به کاهش انگیزه تیم شد و در نتیجه برای من دیگر امکان همکاری وجود نداشت.
در این شرکت، حضور یک مدیر میانی ناکارآمد توانست جو کار را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد و روند کار را با مشکل مواجه کند. با وجود شرایط موجود، رفتارهای نامناسب از طرف سرپرست باعث شد فضایی سالم برای کار کردن وجود نداشته باشد و همکاری من پایان یابد.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
شرکت ماورانت همیشه برای من تجربهای پر فراز و نشیب بود. یکی از سرپرستان بخش با ایجاد فضایی ناسالم و حاشیهساز، بر محیط کار فشار زیادی وارد میکرد و باعث بیاعتمادی بین اعضا میشد. رفتارهای دوگانه و انتقال نادرست اطلاعات به مدیریت زمینهساز سوءتفاهمهای مکرر بین همکاران شد و در نتیجه روحیه تیمی به مرور کاهش یافت. به جای تمرکز روی وظایف و توسعه، بیشتر انرژی به حاشیهسازیها و تنشهای غیرضروری اختصاص پیدا میکرد. در نهایت این شرایط به خروج من از شرکت انجامید و احساس میکنم این تصمیم بیش از هر چیز نتیجه فضای کار ایجاد شده توسط این مدیر بود تا عملکرد واقعی من. امیدوارم مدیران میانی در چنین مجموعههایی بیش از پیش به رفتار و اثر آنها توجه کنند، زیرا نقش آنها در سلامت محیط کار و نگهداشت نیروها خیلی حیاتی است.
داستان من از این شرکت خیلی مودبانه آغاز نمیشود، اما تجربهام را به ذهن میسپارم تا سازگاری بیشتری با آینده پیدا کنم. مدیریت مجموعه رفتار حرفهای مناسبی ندارد و در محیط کاری برای تفریح، گاهی به آزار و اذیت پرسنل دامن میزند. پرداختیها و بیمه نیز همواره با مشکل روبهرو بود و پرداخت حقوق و مزایا بهطور منظم انجام نمیشد و گاهی تأخیرهای طولانی داشت. این اتفاق فشار و نگرانی زیادی به کارکنان وارد میکرد و دغدغههای مالی را افزایش میداد. از جمله نکات منفی دیگر، توجه کافی به پوشش بیمه نبود؛ با اینکه بیمه جزء حقوق اولیه هر کارمند است، در اینجا به درستی به آن رسیدگی نمیشد.
به گروه صنعتی طبیعت میهن خوش آمدم و تجربهام در بخش برنامهریزی فروش را به اشتراک میگذارم. شرایط استخدامی آنجا به شدت پرهزینه و پر از پیچیدگی بود؛ از سفته و تضمین حضوری تا امضای الکترونیکی و آزمایشات متنوع که همگی باید انجام میشد و هزینههای زیادی داشت؛ در نهایت، برای اعزام یکی از اعضای خانواده به همراه داشتن ضمانت ضروری بود. به نظر میرسید امنیت شغلی چندان وجود ندارد و هر زمان که بخواهند، ممکن است کار را به پایان برسانند. روابط داخلی تا حد زیادی تحتتأثیر فامیلسالاری و پارت بازی بود و مدیرانی با رفتار عقدهای وجود داشتند که تمایل به فشار فیزیکی و سقوط من داشتند تا نگذارند پیشرفت کنم. حقوق به شدت پایین بود، هر ماه با وعده ارتقای حقوق و عیدی و سنواتی که در نهایت بهحساب نمیآمد، مواجه میشدم و درک میکردم که با محاسبه عیدی و سنوات، به نظر میآمد حقوق بالاتر اعلام میشود اما نتیجه متفاوت بود. سرویس رفتوآمد برای من فراهم نبود و نهار و صبحانه رایگان ارائه میشد. همچنین مرخصیها بهطور کامل رعایت نمیشد و در پایان سال عوضی میسوخت و هیچگونه مزدی بابت آن پرداخت نمیشد. بیمه تکمیلی هم بهدردبخور نبود و رضایتبخش نبود. با تمام اینها، تجربهای نسبتا منفی از محیط کار داشت که امنیت و رضایت شغلی را در سطح بالایی تامین نمیکرد.
در این شرکت، کار من به عنوان برنامهنویس با چالشهای جدی همراه بود. تیم فنی را به فردی سپردند که توانایی کافی درایت ندارد و ارزیابیهای اخلاقی دربارهی بعضی اعضای تیم پررنگ بود. با خروج برخی از اعضا، دلیل اصلی نگرانیهای اخلاقی مطرح میشد و منابع پشتیبانی و بستری شفاف برای حقوق و پاداش وجود نداشت. ترفیعها بهطرز مشکوکی به شرایط شخصی بعضی از اعضا بستگی داشت و در کل فرصت رشد برای یک فرد عادی و سالم محدود بود. همچنین روابط پیچیده و عملکردهای غیرشفاف در پروژهها و تصمیمگیریها دیده میشد که محیط کار سالم را تحتتأثیر قرار میداد.
شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
اگه بخوام صادقانه بگم، تصور من از کار در این شرکت خیلی با چیزی که قولش رو میدن فرق داشت. احساس میکردم حقوقی که تو فرم استخدام نوشتم بالاتر از حد وزارت کاره، اما وقتی برای مصاحبه رفتم، مدیر گفت فعلا با حقوق وزارت کار شروع کن و هر دو ماه یکبار اصلاح حقوق میزنن. بعد دیدم واقعا هیچ افزایش حقوقی اتفاق نیفتاد. بیشتر با رفتوآمدهای درونی و تغییرهای گروهی روبهرو بودم؛ خیلی از همکاران قدیمی یا استعفا دادن یا پارسال بازنشست شدن یا تعدیل شدن. با وجود اینکه اسمش ناشر بینالمللی است، به چشم من کسانی استخدام میشن که سابقه لازم رو ندارن و حتی دوره ویراستاری رو هم طی نکردن، و حداقلها رو هم نمیدونن. یکی اومده اونجا و نمیدونه که کلمهی تغییر چه شکلی داره و یک یا دو تا “ی” داره. اگر با پارتی واردش بشید، به نظر میرسه پشتیبان خاصی نیست، اما کار همونطوری میرفت که گویی وظیفهی همکاران بر دوش شماست و اونها معمولا مسوولیت کارتون رو به عهده میگیرن. برای موندن باید از سرپرست تعریف کنید و اگر بخواهید سرپرست بشید، با افرادی که به آقای جوکار نزدیکاند، باید رابطهی صمیمی برقرار کنید. جالب اینه که آقای جوکار گفتن دانشجو استخدام نکنن، اما مدیران بهصورت پشتپرده با منابع انسانی هماهنگی میکنن و برنامههای کاری دانشجوها رو مرتب تغییر میدن. اگر همکارتون دانشجو باشه و در دوران آزمونش دوماه دوماه به واحد درس بیاد بخونه، حق اعتراض ندارید چون پارتیشون برقرار است و شما مسئول انجام کارهای اون میشین و حقوقش رو هر اوایل ماه میگیره. اگر حرف بزنی، بهعنوان بهانهجویی برای فرار از کار محسوب میشی. فضا پر از زیرآبزنی و شایعهسازیه؛ همه جلوی لبخند میزنن اما پشت سر هم صدای صفحه گذاشتن میشنوی. کل ساعات کاری به بقیه نگاه میکنن و مدام داریم زیر نظر و کنترل هستیم و همهمهها توی کار همدیگه رو میبینن. با وجود اینکه افرادی هم بودن که واقعا کار میکردن و درست انجام میدادن، اما تبدیل شدن به آدمهای سردرگم و دلسردی شدن؛ نه میتونن از شرکت برن و نه تحمل کنن. سال قبل برای سالروز تاسیس مراسمی مثل جشن عروسی داشتن با کلی تجمل، و مدیر خارج از کشور از طریق ویدیو وعده گسترش کار و عدم تعدیل رو داد، اما از آبان شروع به تعدیل کردن یکی یکی کردن نیروها کردن. اگر با پارتی وارد شدید، خوش به حالتون. اما اگه سابقه کار دارید و به کارتون پایبندید، بهنظر من جای همچین جایی نیست. اونها برای شما ارزش زیادی قائل نیستن و با شما بهعنوان یک نیروی صفر برخورد میکنن و اگر بخواید کار اضافه انجام بدید، برخورد نامناسبی میکنن. گفتنش هم اینکه هیچ برنامهی مشخصی برای پیشرفت ندارن و هر سال عنوان تازهای به کتابهاش اضافه میکنن. شش ماه ابتدایی سال جمعهها اضافهکار اجباریه، هرچند بعضی افراد ویژه تاحدی از زیر کار در میرن و سفرهاشون رو مرتب میرن. در نهایت اگر ارزش وقت و اعصابتون براتون مهمه، این شرکت رو جزو گزینههای انتخابی نذارید چون ورود بهش باعث میشه پس از گذشت دو ماه دچار افسردگی و بیانگی
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
برای مدتها شرکت توسن را بهعنوان محلی نسبتا خوب میشناختم، اما اکنون به نظر میرسد فرایند منابع انسانی با مشکلات جدی روبهروست. تیم منابع انسانی را تصور میکنم که حرفهای بودن را از دست داده و بهطور منظم رزومهها را در وضعیت بررسی نگه میدارد و تا زمان آزاد بودن پوزیشن شغلی، نه رد میکند و نه تأیید. بهنظر میرسد دقیقا بررسی نمیشود و کار این تیم روشن نیست در چه راستایی پیش میرود. بارها دیدم که همان شغلها دوباره آگهی میشوند و رزومههای مرتبط همچنان بدون پاسخ میمانند، اینکه آیا بررسی میشوند یا نه، مشخص نیست و کسی رسیدگی نمیکند. بهنظر میرسد هیچ نهاد یا فردی مسئول پیگیری نیست. گاهی تنها با تغییر نام مدیرعامل، نتیجهای از ارسال دوباره رزومهها حاصل میشود تا ببینم چطور چنین روندی ادامه مییابد.
سالها میگذشت و من فهمیدم که کار در این مجموعه تجربهای بیثمر است؛ فضای کار ناسالم و ارزش گذاشتن روی زمان و انرژی آدمها کم است. احساس میکردم هیچوقت برای خودم اعتبار یا رضایت به دست نمیآورم و ترجیح میدادم از اینجا دور بمانم تا بتوانم وقت و عمرم را صرف کاری کنم که واقعا معنایی داشته باشد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که انصاف و شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد; به نظر میرسد اولویت با روابط و پارتیبازی است و افراد قدیمیتر فرصت بیشتری برای رفتار نامناسب با دیگران دارند، در حالی که کسانی که واقعا زحمت میکشند انگار دیده نمیشوند و جایگاهشان تقلیل یافته است. حراست و مدیرعامل هم به نظر میرسد جایگاه قدرتمند و گسترش یافتهای دارند که در جاهای مختلف حضور دارند. به نظر میرسد فرآیند استخدام گاهی با شایستهسالاری همسو نیست و گاه به نظر میرسد ارتباطات جایگزین ارزیابیهای عادلانه میشود. در بخش منابع انسانی نیز مشکل از بالا یا فرهنگ سازمانی است که با قدیمیها بیشتر همراه است و بعضی افراد بانکها یا شرکتهای دیگر را به عنوان اشخاص ممتاز میدانند. به طور کل احساس میکردم که کیفیت کار یا تجربه افراد آنها رضایتبخش نیست.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
با وجود اینکه آینده کاوان کهکشان نرم افزار همواره به دنبال رشد بوده، تجربه من از واحد فروش نشان میدهد که مشکل اصلی این مجموعه، مدیریت این واحد است. متأسفانه ضعف در برنامهریزی، تصمیمات غیر کارشناسی، پاسخگو نبودن و رفتارهای غیرحرفهای همواره دیده میشود. به نظر میرسد جایگاههای مدیریتی در این بخش بر مبنای شایستگی و تواناییهای واقعی تعیین نمیشوند و این مسئله به طور مستقیم روی عملکرد کل شرکت تاثیر میگذارد. عدم توانایی در هدایت تیم، نبود استراتژی روشن، رویکردهای سلیقهای و ضعف در ارتباطات حرفهای باعث شده تا واحد فروش به جای موتور محرکه، یکی از نقاط ضعف شرکت باشد. تا زمانی که رویکرد حرفهایتری نسبت به مدیریت این واحد به کار گرفته نشود، تغییر قابل توجهی در عملکرد آن انتظار نمیرود.
در یک محیط کار پرتنش و با فشار بالا فعالیت میکردم که به شدت نیازمند بهبود استراحت و مدیریت منابع بود. مدیریت نرمافزار شرکت از نظر من ضعیف ظاهر میشد و برخوردهای گاهی همراه با اختلاف نظر و درگیری با تیم وجود داشت. تعداد زیادی از همکاران من درگیر مسائل حقوقی شدند و گاهی تیم با چالشهای ارتباطی و مشکل محیطی روبهرو میشد. حجم کار بالاست و نیروهای کمتری برای پوشش شیفتها وجود داشت، به همین دلیل گاهی مجبور بودم دو ماه پیاپی به صورت شبانهروز کار کنم و در تعطیلات هم حضور داشته باشم. میزان اضافهکاری با پاداشی محدود پاسخ داده میشد که کم به نظر میرسید. یکی از معاونان فناوری اطلاعات نیز به نظر میرسید سطح تخصص کافی در زمینههای مرتبط ندارد. قراردادهای کار کوتاهمدت بودند و امنیت شغلی چندان بالا نبود.
مدیران شرکت به شدت بیثباتاند و پذیرش بدون درک درستی از وظایف دارد. وقتی مشتری از او سوال میکند، پاسخ مشخصی نمیدهد و گاهی اصلا پاسخ نمیدهد؛ به نظر میرسد شرکت ورشکسته باشد و قراردادهای کوتاهمدت یکی پس از دیگری بسته میشود. مدیرعامل هم زنی مسن است که کارها را به فامیلاش سپرده و آنها هم در اجرا مشکلات زیادی ایجاد کردهاند. بهطور کلی اکثر مشتریان از خدمات شرکت ناراضی هستند و شکایتهای زیادی مطرح میشود. خانم «ش.ر» هم که مشخص نیست سمت دقیقش چیست، سالهاست در جایگاه مدیریتی حضور دارد و رفتار ناخوشایندی با کادر دارد.
مدیرعامل با اعمال نظارت مستقیم روی هر واحد، به صورت مداوم از عملکرد کارکنان گزارش میگیرد و این نگرش را در ساختار سازمانی حاکم کرده است. منابع انسانی هم برای جذب نیروهای تازهکار، روی تجربه و سابقه کار افراد تأکید دارد، اما به نظر میرسد برخی از افراد قدیمی با الزامات جدید سازگاری لازم را ندارند و گاهی برخوردی مشابه با نگاه نخبهگرایانه دیده میشود. روالهای داخلی مجموعه پر از بروکراسی و کارهای اداری است. در پایان، به نظر میرسد مدیران از تواناییها و سطح تحصیلات کارکنان زیاد غافلاند و ارتقاها به صورت دوستدوستی یا پیروی از آشناییها و روابط انجام میشود؛ به همین دلیل گاهی احساس میشود کارایی تیم پایین است. سیستمهای ارزیابی و ارتقا به گونهای است که یکسری از نیروها با پارتیبازی وارد کارتان میشوند و این مسأله تا حدی باعث کاهش کارآمدی میشود. پروسههای تسویه حساب هم طولانی و میتواند چند ماه طول بکشد، که نشان از ضعف در فرآیندهای حقوقی و مالی دارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.