در مصاحبهای با شرکت مهدکودک قصر ستارهها شرکت کردم که مربوط به لجستیک و فروش بود. ابتدا احساس کردم برای موفقیت در این فرایند شانسی دارید و بدون ارتباط ویژهای هیچ شانسی ندارید. سوالاتی که مطرح شد به نظر میرسید ارتباط کمی با مسئولیتهای شغلی داشتند و بیشتر بیربط بود. به نظر میآمد که تیم مصاحبه تجربه کافی از روند استخدام ندارد و اطلاعات مربوط به تجهیزاتی که تازه وارد کردهاند هم بهطور دقیق روشن نبود. به طور کلی رفتار مصاحبهشون دوستانه و مهربان به نظر میگرفت، اما به شکل غیرواقعی و مصنوعی بود و بهنظر میرسید هدف از مصاحبه تنها استخدام نیست. بهاحتمال، رزومهام بهدرستی بررسی نشده یا حتی دانلود نشده بود. نتیجهاش این شد که بدون ارتباطات یا پارتی، شانس زیادی نبود و هیچ ویژگی خاصی از من برایشان اهمیت پیدا نکرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بسیار نامنظم دو ساعت معطل کردند تا نوبت مصاحبه برسه برخورد بسیار زننده نگاه بالا به پایین و سوالات غیر حرفهای
با نخستین گفتوگو با یکی از بنیانگذاران شروع شد و بیشتر سوالها جنبه شخصی داشت. سپس درباره تجربهها و تخصصهایم رفتیم و در پایان فرصتی برای پرسشهای خودم در نظر گرفتند و با صبر و حوصله به همه پاسخ دادند. در جلسهای جداگون برای بحثهای فنی دوباره با من صحبت کردند و در نهایت ظرف سه هفته پذیرفته شدم. فضای کاری شرکت نوآورانه و عالی است، اما محیط دفتر کمی آرام و خاموش به نظر میرسید و هیجان لازم در آن مشاهده نمیشد.
برای مصاحبهی نخست، فرم مشخصاتی پر کردم و یک صفحه سوال هوش و ریاضی هم در اختیارم گذاشتن که باید در بیست و پنج دقیقه پاسخ میدادم. برخورد با افراد مصاحبهکننده خیلی خوب بود و پاسخها به سوالهای مربوط به شغل با صبر و صداقت ارائه شد. فضای شرکت آرام و مرتب به نظر میرسید و پر از نیروهای جوان بود. تنها نکته این بود که در مورد حقوق به توافق نرسیدیم.
دعوت کردن برای مصاحبه واسه پوزیشنِ کارشناس ارشد بودجه و برنامهریزی. تههمون گفتن دو تا پوزیشن دارن، یکی کارشناس یکی ارشد، من هم از اول گفتم کارشناس رو قبول ندارم و اگر برا ارشد هست دوباره وقت بذارید. برا جلسه دوم تماس گرفتن و رفتم؛ همکارها همونجا گیج بودن و معلوم نبود مسئول مصاحبه کیه. خودِ مصاحبهکننده هیچ خودشونو معرفی نکردن که از کدوم واحدن (اداریه یا مالیه) و رگباری سوالای بیربط پرسیدن. از مدل سوالا که معلوم شد انگار دنبال بیزینس کنترلر هستن نه برنامهریزی و بودجه، یعنی اصلاً مشخص نبود چی دارن مصاحبه میگیرن. طرز برخورد و ادای سوال پرسیدن کاملاً غیرحرفهای بود و اصلاً راضیم نکرد. راستی، سه سال پیش هم برای یه مصاحبه رفته بودم و روز مصاحبه فهمیدم آشناهای یکی از مدیرها تایید شده بودن و از من مصاحبه فقط یه جور نمایش گرفتن، حسابداری جلوه دادنشون به جای حسابرسی؛ انگار واحدها و پوزیشنها رو درست تفکیک نکرده بودن.
برای مصاحبه با شرکت لامپ نور تصمیم گرفتم رزومهام را از طریق سایت ارسال کنم. بعد از دو روز یک تکتسک ایمیلی دریافت کردم که شامل یک PDF بود؛ در آن پروژه و معیارهای ارزیابی مثل تمیزی و خوانایی کد، الگوهای طراحی، معماری، استفاده درست از گیت، رابط و تجربه کاربری مشخص شده بود و برای تکمیل آنها حداکثر هفت روز وقت داده بودند. من ظرف پنج روز کار را تحویل دادم و پس از آن با من تماس گرفتند و برای مصاحبه تنظیم شد. در جلسه اول دو نفر مصاحبهکننده حضور داشتند؛ یکی سطح حرفهای بالا داشت و دیگری تجربهی کمتری داشت، اما هر دو برخورد عالی داشتند. سوالات متنوعی پرسیدند: الگوریتم و ساختار داده، سوالهای رایج اندروید مانند تفاوت RecyclerView و ListView که به جزئیات میرفتند، مباحث مربوط به پرفورمنس و Memory Leak، و چند تا سوال طراحی UI که با ماژیک فرمهایی کشیدند و از من خواستند توضیح بدهم چطور طراحی میکنم. سوالهای الگوریتمی هم بود ولی بیشتر تمرکز روی نحوهٔ تفکر من بود؛ از جمله اینکه چطور HashMap کار میکند و پیادهسازیاش را توضیح بدهم. تقریباً یک هفته بعد برای مصاحبه دوم دعوت شدم که در آن باید کد بزنم. چهار تسکی که داشتم شامل یافتن و رفع Memory Leak، پیادهسازی کش به سبک Offline-First، طراحی رابط کاربری و رفع یک باگ بود. بهطور کلی معمولی بودند از نظر فنی، اما برخی سوالها عمیقتر و مفهومی بود و هدف اصلی تحلیل مسئله بود. قرار بود یک هفته بعد نتیجه را اعلام کنند، اما از آنجایی که با شرکت دیگری هم توافق اولیه داشتم، از آنها درخواست کردم زودتر نتیجه بدهند. فردای همان مصاحبه دوم تماس گرفتند و جلسهای برای ارائه آفر تنظیم شد.
برای مصاحبهی شغلی فیزیک با شرکت بهاران صنعت ایرانیان ورا، با وجود اینکه فضای استخدامی رسمی بود، من از تجربهام چیزهای آموزندهای گرفتم. برخورد کارشناس منابع انسانی خوشبرخورد و سوالات گسترده بودند: در ابتدای کار بیشتر به روحیه، کار تیمی، برنامهریزی کارها و ارزشهای سازمانی پرداختند. حدوداً یک ماه بعد مرحلهی تخصصیتر آغاز شد که کاملاً فنی بود و به فرایندهای تولید، تستهای محصول و کار کارشناسی مرتبط میشد. افراد مصاحبهکننده حرفهای و محترم بودند و جلسات به صورت جداگانه در مکانهای متفاوتی برگزار شد؛ محیط هر منطقه رسمی و پرسنل نماینده، جدی و همهجا دستبهکار دیده میشدند. از تجربهام takeaway این بود که با اعتمادبهنفس وارد شویم و اگر دوباره سوالی مطرح شد، همان پاسخ قبلی را داده و توضیحات بیشتری ارائه کنیم، همچنین برای شانش عنوان شغلی که درخواست دادیم کاملاً آماده باشیم تا به همهی پرسشها پاسخ بدهیم. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود، رفتار و شخصیت است؛ از پوشش و راه رفتار تا شیوه صحبتکردن را هم ارزیابی میکنند.
به خاطر یک مجموعه، برای مصاحبه رفتم و از همان لحظه اول حس خوبی نداشتم. نگهبان طوری رفتار میکرد که انگار از کارش راضی نیست و این بیحالی را منتقل میکرد. خود ساختمان و اتاقها نور مناسبی نداشتند، راهروها و فضاها پر از اشیای اضافی بودند و بینظمی واضحی هم وجود داشت. در جلسه مصاحبه بیشتر روی نقاط ضعف متمرکز شدند و سوالها بیشتر به تابآوری روانی رفتند؛ انگار روشن نبود دقیقاً دنبال چه نوع نیرویی هستند. به نظر میرسید که ذهنیت ایـدهآلگرایانهای درباره جذب نیرو وجود دارد، مانند اینکه میخواهند مثل برندهای معتبر نیرو بگیرند اما با واقعیتهایشان همخوانی ندارد. در نتیجه پیشنهاد نمیکنم.
با منطق گفتمانی این شرکت از من آزمون هوش گرفتند که طول کشید تقریباً بیست تا سی دقیقه و شامل سوالات منطقی و ریاضی میشد. بعد از آن واردم مصاحبه حضوری شدیم؛ زمانبندی مصاحبهها درست بود و مدت زیادی منتظر نماندم. در جلسه اول درباره سابقه و تحصیلاتم پرسیدن و روشن بود که آشنایی با مدل داده برایشان اهمیت دارد. همان جلسه اول گفتند جلسه دوم هم برگزار میشود و حدود یک هفته بعد دومین جلسه برگزار شد که در آن بیشتر درباره مدل داده سوال کردند و از من خواستند سیستم مطلوبشان را نقشهکشی کنم. در هر دو ملاقات افراد برخوردی خوش داشتند و رفتار ناخوشایندی ندیدم. چند روز بعد هم اطلاع دادند که پذیرش شدهام. شرکت آموزشهای متنوعی ارائه میدهد، از جمله مدل داده، SQL، تعریف کاربر و سایر مباحث مرتبط که اگر بخواهی بهطور آزاد یاد بگیریشان رفتوآمد و هزینههایش بالاست. تا حالا که ادامه میدهم اینجا اوضاع خوب است و حس میکنم فرصت رشد وجود دارد. چیزهای مهم برایشان شامل روابط عمومی مثبت، انرژی بالا و دقت به رفتارهای ریز During مصاحبه و دورههای آموزشی است.
به پایینترین توقعِ من از یک کارشای حرفهای میخواستند پاسخ بده، و همین طور هم بود که مصاحبه را آغاز کردند. سوالهای کلی آغاز شد: چرا دورهات طول کشیده؟ دلیل تغییر رشتهات چه بود؟ وقتی برای اولین بار به سمینار رسیدی، آن روز چه اتفاقی را بهترین میدیدی و چه کسی بیشتر از دیگران صحبت کرد؟ آنها میگفتند هر کاندیدا باید خودش را به خوبی بشناسد، کمی صبور باشد و وسط حرف مصاحبهکننده نپرد. درباره معیارهای اصلیِ آنها چندان توضیح واضحی نمیدادند، اما حس میکردم مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی تعامل کنم و در روابط اجتماعی کارآمد باشم. عقاید شخصی تقریبا برایشان چندان اهمیت ندارد. به طور کل، در این شرکت برخلاف برخی چیزها، روی روابط عمومی خیلی تأکید میکنند و اینکه آدم برخورد خوبی داشته باشد، برایشان اهمیت زیادی دارد.
براي مصاحبه دعوت شدم به صورت رفرال و وقتي وارد مجموعه شدم تايم زيادي رو منتظر موندم و با مدير عامل محموعه دو ساعت مصاحبه كردم و در طول مصاحبه بسيار رفتار تحقير اميزي داشتند و بسيار غير حرفه اي بودندو در طول مصاحبه افراد وارد اتاق مصاحبه شده و اداب اوليه را بلد نبودند و واحدمنابع انساني به سدت بي نظم و غير حرفه اي بودند و اكثر افرادي كه در مجموعه بودند به شدت غير حرفه اي بودند و تجربه بسيار بسيار بدي بود
برای مصاحبه زودتر از زمان تعیین شده رفتم خانمی خیلی کم سن و سال با ظاهر خیلی غیررسمی مصاحبه اولیه را انجام داد با سوالاتی که میپرسید متوجه شدم دانش زیادی از فرآیندها ندارد و کلا چندتا اصطلاح انگلیسی و تکرار میکرد و مسلط به مصاحبه گری نبود و فضای مناسبی محیا نشد نتوانست متوجه تجربه و فعالیتهای من شود و خیلی سریع قصد داشت بازجویی کند در انتها جوری رفتار میکرد انگار که پاشو برو و خیلی تجربه بدی بود (قبل از مصاحبه فکر میکردم محیط خیلی حرفه ای تر باشد که نبود و درصورت قبولی هم قطعا همکاری نمیکردم) بنظر من نحوه ارتباط گیریشون ضعیف بود و اصلا برای مصاحبه گری حرفه ای رفتار نکردند این رو با توجه به اینکه بیش از 4 سال تجربه جذب و استخدام دارم میگم
هیچ ارزشی برای وقت شما قائل نیستن سه مرحله مصاحبه وجود داره تو سه بازه زمانی متفاوت مصاحبه اول داخل لابی برگزار شد حتی تست و آزمون شخصیت هم همینطور مرحله اخر مصاحبه قرار شد طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت نتیجه رو اعلام کنن اما بعد از یک هفته خودم پیگیر شدم در اخر گفتن اگر مثبت بود تماس میگرفتیم من که خداروشکر جای بهتری استخدام شدم(نیروموتور ) ولی خواهشا روالتونو درست کنین تو این مصیبت و گرما مردمو ده بار نکشونید اونجا آخرم هیچی به هیچی... به افراد مصاحبه کننده اختیار عمل بیشتری بدین نه اینکه طرف وایسه تا روز اخر مصاحبه ببینه مدیرعامل ازش خوشش میاد یا نه
تجربهام از مصاحبه فروشندگیِ فروشگاه نشان داد که در جلسهٔ استخدام، حسِ امنیتیِ کارفرما خیلی مهم است. به این نتیجه رسیدم که نباید فکر کند جایگاهش را به من میدهم یا از او بالا میزنم؛ بهتر است مودب و کمگفتگو باشم و ارتباطم را با وقار نگه دارم، حتی اگر شغلِ روابط عمومی بالایی میطلبد. سوالات معمولاً ساده بودند: سوابق کاری، علل ترک شغلهای قبلی و آشنایی با وظایفِ این کار. نکتهای که برایم عجیب بود این بود که مصاحبه سهنفره بود و دو نفر کنارِ اتاق بهخوبی صحبت نمیکردند، اما من پاسخهایم را کامل دادم؛ بعد از پیگیریِ دوستی که آنجا استخدام شد فهمیدم هر دو نفر قبول شدند اما من قبول نشدم. نتیجه این تجربه این است که با آرامش و تواضع و لباسِ رسمیتری، مانند کارمندِ بانک، بهتر میشود ظاهر شد. مهمتر از همه اینکه اگر استخدام بشی، اغلب نگاه میشود که از مدیرانِ بالادستی تعریف و تمجید کنی، چه کار درست انجام بدهی یا نه؛ مثالی برای این وضعیت رفتارِ یکی از دوستانم است که اکنون حقوق خوبی دارد و حتی پرینت هم بلد نیست بگیرد.
با وجود اینکه این مجموعه پر است از افرادی با سطح کار حرفهای پایین، واقعاً این فقط اتفاقی نیست که من بتوانم چشمپوشی کنم. اگر مدیران واقعاً قصد بهبود داشتند، حداقل به نظرات منفی رسیدگی میکردند، اما هیچ کاری صورت نمیگیرد. صریحاً نمیتوانم به کسی پیشنهاد کنم برای مصاحبه بیاید؛ مشکلات عمیق است و هر روز اوضاع بدتر میشود.
برای مصاحبه رفتم و فضا برای بخش فنی خوب بود، اما بخش منابع انسانی تفاوت چندانی با انتظار من نداشت و تنها چند آزمون ساده گرفتند: یک تست شخصیتی و دو آزمون دیگر که نتیجههای MBTI آنها با تجربهها و تستهای قبلیم همسو نبود. اتفاقاً بیشترین فشار را از جانب مدیرعامل احساس کردم؛ انگار بهنوان یک بازجویی عمل میکردند و از هر جزئیات شرکتهای قبلی من سوال میکردند و در نهایت درباره تصمیمهای کاری و زندگیام نظر میدادند. گفتم که با چند خط در رزومه نمیشود تصمیمگیری درباره من گرفت و عوامل زیادی در تصمیمگیریها دخیل هستند. بحث اصلی هم سر حقوق موردنظر من بود و زمان زیادی را صرف کردند. دوست داشتم صریحتر بگویند که این مبلغ از توانشان خارج است تا اینکه با زیرسوال بردن سوابق و انتخابهایم بخواهند دلیل بیاورند. موفقیتها و مزایای خاصی هم ارائه نمیدادند و شیوه برخورد و استدلال مدیرعامل بهنظر من سطح پایینی داشت. اگر نمیتوانند حقوق را فراهم کنند یا از نظر اقتصادی برای شرکت توجیه ندارد، زیر سوال بردن شخصیت و زندگی کارجو لازم نبود؛ راههای محترمانهتر و حرفهایتری برای رد درخواست وجود دارد.
شرکت مایوان را دنبال میکردم و در مصاحبهی admin سیستم، توضیح داده بودند که داشتن چند مهارت برنامهنویسی اختیاری و کفایتِ LPIC سطح یک کافی است. اما در جلسهی مصاحبه، به نظر میرسید اولویتها تغییر کرده باشد؛ دائما از من درباره دیتابیس و سرویسهای سطح دو لینوکس سوال میپرسیدند و این همسو با آنچه در آگهی نوشته بود، پیش نمیرفت.
تجربه خوبی از مصاحبه با تیم جذب نداشتم مدیر خودش تازه وارد بود و بنظر میومد توانایی کشف استعداد رو ندارن که باعث کوتوله ماندن سازمان میشه و انکار فقط جزوه های منابع انسانی رو خوندن و تجربه عملی مختصری داشتند حوزه فین تک و استارت آپ امنیت شغلی پایینی داره پیشنهاد نمی کنم انم شرکت تازه کار و وابسته ای مثل ازکی وام
در ابتدا با من تماس گرفتند تا برای پشتیبانی و مدیریت دیتابیس و سرور به کار دعوت شوم، و گفتند قبول شدی. اما بین مقدار حقوقی که انتظار داشتم و حقوق پیشنهادی شرکت تفاوتی وجود داشت، ضمن اینکه دورههای تخصصی ادمین دیتابیس و سرور را گذرانده بودم و شرکت هم به این تخصص نیاز داشت، چند روز بعد برای مصاحبه دیگری با من تماس گرفتند. بعد از مدت کوتاهی بحثهای مربوط به شیفتهای کاری متغیر را بررسی کردیم تا به توافق برسیم. نهایتاً با صحبت مستقیم با مدیرعامل، پذیرش نهایی را به دست آوردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.