به خاطر فضایی که در بازار سپ ایجاد شده، گاه سکوت غیرقابل قبول میشود و این تجربهای است که در یکی از شرکتهای همنام با فعالیتهای مدیریتی دیجیتال دیدهام. در طول سه سالی که وارد بازار سپ شدم، با فضای مسموم و استثمارگرانهای روبهرو شدم که به پرسنل و مهندسان این کشور تحمیل میشود. صحبت من درباره شرکت ماموت سیستم است که به دلیل عملکرد نامناسب، سوددهی پایین و برخورد با مشتری از زیرمجموعههای ماموت خارج شد. در سه سطح به ماجرا نگاه میکنم: ۱) رفتار سازمانی با کارکنان ۲) مدل فکری مدیران ۳) کیفیت کار و پیادهسازی مدیر ارشد غیر آیتی، نگاه به بازار تهرانی داشت و سیاست مدیریت دکان را در شرکت پیاده میکرد. او با ایجاد فضایی برای کنترل بازار و استفاده از فشار بر کارکنان، به خروج آنها از شرکت دامن زد و این مسئله باعث یکی از بالاترین نرخهای خروج در حال حاضر شد. در سطح مدیران میانی، اوضاع به طور قابل توجهی وخیمتر میشد. با تجربهای که با اکثر مدیر پروژههای قدیم و جدید داشتم، دو جمله از یک مدیر میانی را به خاطر دارم که به من، که به یادگیری و پیشرفت اهمیت میدادم، گفت: ۱- هرجا بخوای بری، باز هم انسان میمانی و در پایان پروژه گفت: تو هیچ بودی، ما اینجا تو را آدم کردهایم. واقعیت این بود که من فقط پیگیر حقوق خودم بودم. مدیر میانی دیگری نیز وجود داشت که رفتار غیرحرفهای و غیر بیزنسی او باعث شد اکثر افراد کلیدی پروژه پس از حضور وی از پروژه جدا شوند و تحت فشار روحی شدید و کنترل قرار گیرند. هرچند که پروژه از نظر مالی برای مدیران ارشد سودآور بود، اما این اهمیت تنها به چشم آنها میخورد. مورد سوم مربوط به مدیر دیگری است که به دلیل ایمیل مشتری و ناراحتیشان، به من گفتند که به خاطر حمایت از کارم، خودم را خراب کردهام. تعجبم این بود که کار من چیست تا مدیر پروژه چنین تصوری از وظایفم داشته باشد؟ تعهد به شرکت در ذهن بسیاری وجود داشت، اما من حالا چنین تعهدی را احساس نمیکنم. مورد چهارم مدیر دیگری بود که گفت بازار سپ کوچک است و نباید خود را خراب کرد؛ اگر استعفا دادید، با وجود اینکه کارها را انجام بدهید، در نهایت باید به همانجا برگردید. مورد پنجم مدیر اداری بود که به عنوان عامل اجرایی سوءاستفاده از افراد در مسائل حقوقی عمل میکرد و روز آخر به من گفتند که چون تسویهشده، حقوق باقیمانده به شما تعلق نمیگیرد؛ بعدها با پیگیری، گفتهشان را اصلاح کردند. در سطح سوم هم عدم تمایل به خرید اکانت لرنینگ هاب (مرجع بینالمللی آموزش سپ) پس از یک سال پیگیری مکرر دیده میشد، عدم تمایل به نصب سرورهای آزمایشی برای آموزش و بیتفاوت بودن مدیران ارشد و میانی نسبت به رشد کارمند، فقدان سرمایه انسانی موثر در شرکت و تداوم رفتارهای استثماری مدیران، و تهدید به خرابکاری شغلی برای کارمندان در شرکت بعدی هم وجود داشت. همچنین وعدهها انجام نمیشد و فرهنگ سوءاستفاده از کارکنان گاه حتی رتبهبندی مدیر میانی را هم تعیین میکرد. اگر بخواهیم سطح کاری را با شرکتهای پیادهسازی پارتنر گلد مقایسه کنیم، میشود گفت رتبه پارتنر آهنپارهزنگزده است که از آن برای ساخت سقف استفاده میشود؛ سقفی که آینده کسبوکار سپ در ایران و آینده همصنفان من را شکل میدهد. نظر شخصی من این است که بخش زیادی از این سوء
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در تجربهای که با من همراه بود، دریافتم شرکت ارياداناک فاقد هدف مشخصی است و تنها به سود خودش فکر میکند و برای کارکنان کمترین اهمیت را قائل میشود. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد و پس از مدت طولانی هنوز تسویهای صورت نگرفته بود. کاش هرگز فریب سطح ظاهری شرکت را نمیخوردم و از همان ابتدا با دقت بیشتری بررسی میکردم.
بازنویسی تجربه من از کار در رادکام به شکل تازه و همسو با واقعیتهاست: در سطح اول تجربه، شرایط کاری برای افراد تازهکار مناسب و فرصتهای یادگیری خوبی فراهم میکند، هرچند برای افراد دارای تجربه قبلی ممکن است از نظر یادگیری چیز جدیدی برای ارائه وجود نداشته باشد. محیط کار دوستانه است و مدیران باتجربه و خوشرفتار به کار میگیرند، اما در گذشته سختگیریهایی مانند عدم تعطیلی ساعات کاری یا استفاده از موبایل وجود داشت که شاید اکنون تغییراتی کرده باشد؛ با این حال حضور دوربینها در فضا حس میشد. حجم کار نسبتا بالا است و حقوق هم متوسط یا حتی گاهی کمتر از متوسط ارزیابی میشود.
در این شرکت احساس میکردم که با مدیریت منظم و اخلاقمدار روبهرو هستم، اما فضا به شدت کنترل شده بود و برداشت مزاحمتی از طریق دوربینها و شنود احساس میشد. حقوق پایین و محیط فنی خشک و غیردوستانه هم باعث شده بود حس عقبافتادگی و بیارتباطی نسبت به همکاران را تجربه کنم.
در این شرکت به عنوان کارمند بکاند با تجربه همکاری کردم و میتوانم بگویم که آسان پرداخت در حوزه پرداختها شرکت نسبتا پیشرو است. برخلاف بسیاری از همردههایش، خصوصی بودنش باعث شده تا کار با رویکردی Agile تر پیش برود و فضای باندبازی در آن کمتر احساس میشود. پرداخت حقوق معمولا تا دهم هر ماه انجام میشود و امکانات رفاهی خوبی برای کارکنان فراهم است.
شرکت زیرساخت داده کاوی تجربهای نامطلوب از کار به من نشان داد و من تصمیم گرفتم آن را با بیان جدیدی بازگو کنم. در ابتدای کار اوضاع خوب به نظر میرسید اما با گذشت یک ماه، به محض ورود به ماه دوم همه چیز به هم ریخت. پرداخت حقوق منظم نبود و از مرداد تا پایان بهمن هیچ حقوقی دریافت نکردم؛ به مدت شش ماه بدون حقوق کار کردم. اگر مجرد باشید یا تنها به دنبال تجربه کاری باشید، پیشنهاد نمیکنم این محیط را انتخاب کنید؛ زیرا تیمی نیست و کار به صورت انفرادی انجام میشود، که برای افرادی که تجربه برنامهنویسی کمی دارند، دشوار است. نبود ساختار تیمی و کمبود همکاران با شرایط کار بیثبات و فشارهای ناشی از عدم پرداخت حقوق همخوانی ندارد. اگر حقوق برایتان اهمیت ندارد، ممکن است چند ماه همکاری قابل قبول به نظر برسد اما به طور کلی توصیه نمیشود. وعدههای زیادی داده میشود که در عمل نمیشوند، مثل حقوق بالاتر یا پاداش به دلیل دیر رسیدن حقوق، و در نهایت هیچ سودی نصیب من نمیشود زیرا هم به موقع حقوق به دست نمیآید و هم مبلغ دریافتی عمدتا کافی نیست.
در این شرکت شرایط کار به گونهای بود که حقوق پایه اکثر اعضای تیم فنی فقط تا چهار میلیون تومان در ماه بود، و قراردادها هر سه ماه تمدید میشد. با وجود استعدادهای خوب که وارد تیم میشدن، به خاطر فضایی که ایجاد شده بود، هیچکدام از آنها به ماندگار شدن فکر نمیکردند. رفتار تبعیضآمیز با کارکنان شدت بالایی داشت و مدیریت ضعفی در کلاس خود داشت. بارها احساس میکردم که روند بیثباتی و ضعف مدیریتی باعث خروج نیروهای مناسب از شرکت میشود.
تصویری از محیط کار دارم که برای هر کسی که وارد مالتینا میشود، جلب توجه میکند: ظاهر زیبا و فضای استارتاپی شرکت. در مجموعه، حیاطی با تاب و باغچه و کافه وجود دارد؛ هرچند وقتی من حضور داشتم، فقط چند ماهی است که این امکانات اضافه شده و در آن زمان اوضاع چندان اینگونه نبود. شرکت به چهار واحد مجزا تقسیم شده بود: پشتیبانی، مارکتینگ، انبار و فنی؛ هر کدام دفتر اختصاصی خود را داشتند و با هم مستقل بودند. پیش از این، خیلی از مواقع بخشهای دیگر برای گزارش یک باگ به بخش فنی میآمدند، اما اخیرا اوضاع بهتر شده است. از منظر فرهنگی سازمانی، فکر میکنم پتانسیل زیادی برای رشد وجود دارد ولی فعلا عملکردها کم و بیش ضعیف است و این یکی از اصلیترین مشکلات من بود. تجربهام این بود که نسبت به نظارت مستقیم روی کارمندان مخالفم و از این حالت اذیت میشدم. سیستم فایروال داخلی که سایتها را بررسی میکرد و دوربینهای چهار طرف سالن، برایم مزاحم بود. داخل سالن فنی هم فضا زیبا بود، کاناپه و گل و اینجور چیزها در مرکز سالن دیده میشد. نهار و پذیرایی با شرکت بود و بیمه نیز از طرف شرکت پرداخت میشد که واقعا خوب بود. مدیر بخش فنی را میتوانم بگویم بهترین مدیری است که میشناسم؛ وجود او خیلی برای تحمل رفتار مدیرعاملها در روزهای beginning کارم لازم بود و اگر نبود، دو ماه اول را نمیتوانستم دوام بیاورم. از مهمترین دلایل ترک کار هم همین موضوع بود. نقطهای که واقعا اذیتم میکند این است که برخی همکاران بر پایه رابطه با دیگر همکاران و مدیران به شرکت آمدهاند نه بر اساس شایستگیشان، و این واقعا آزاردهنده است. اما از جنبههای مثبت، پروژههای بزرگ زیادی وجود دارد که باعث میشود خسته نشوید و از جنبههای منفی هم همین که کارهای ریز و درشت غیرمرتبط با هم همزمان وجود دارد، کمی آزاردهنده است. از نظر حقوقی، قبل از اینکه تقاضای افزایش حقوق بدهم، متوجه میشدید و بهروز میشدند تا مطابق با تورم. در دو سالی که اینجا بودم، سه بار افزایش حقوق داشتم. البته حقوقها هم منطقی با هزینههای شهر هماهنگ است و در تهران قطعا حقوقهای بالاتری وجود دارد. تیم فنی با هم هماهنگ و دوستانهاند و این نکته خیلی خوب است. در نهایت، من اخیرا از شرکت بیرون آمدم چون درآمدم از جای دیگر تأمین میشد و میخواستم روی پروژه خودم تمرکز کنم؛ اگر هم مانده بودم، احتمالا اختلافنظر درباره دوربینها منجر به ترک میشدم.
دو سالی را در این مجموعه سپری کردم و فهمیدم برای فردی که هیچ یا تجربه کمی دارد، موقعیت مناسبی است تا خودش را بالا بکشد، هرچند از نظر حقوق و مزایا با انتظارات همسو نیست و نمیتواند به سرعت به این انتظارها پاسخ دهد. با این حال برای کسی که دوست دارد ارتباط قویتری برقرار کند و صبر را پیشه کند، کار در اینجا میتواند فرضیهای مفید باشد؛ چون تنها پس از شش ماه است که تازه میفهمد باید چگونه گام بردارد و چه اقداماتی انجام دهد.
شرکت نسبتا کوچیکه . حقوق هم خوب کلا کم میدن . اگر بگی افزایش حقوق قبول نمیکنن ، برای برنامه نویس هایی که تجربه ندارن جای خوبیه ! بری چهارتا کلمه انگلیسی بگی فکر میکنن خیلی خفنی و میتونی بری توی پروژه هرچی میخوای کد عجیب غریب بنویسی و تست کنی و یاد بگیری و کسی هم نیست به کارت نظارت کنه ! همین که کدت خطا نده کافیه !!!!! یکی از چیزایی که بعد از یه مدت مشکل درست میکنه این هست که چون برنامه نویس آماتور میگیرن کانفلیکت توی کدها زیاد هست و خلاصه توی کد ها میتونی انواع دست خط ها رو ببینی !!! هر کی هرجور دلش خواسته کد زده و چون خطا نداده طرف تسکش رو پاس کرده رفته !! توی تسک ها هم داکیومنت وجود نداره . خودت باید حدس بزنی چی میخوان !!! کسی نیست که ازش سوالاتت رو بپرسی !! خودت باید بری یاد بگیری و پیگیر باشی . اگر با هزینه شخصی خودت هم کلاس بری و دانشت رو ارتقا بدی هم اتفاق خاصی نمیفته چون بستر استفاده ازش وجود نداره !!! کلا برنامه نویس خوب تو این شرکت نمیاد !! برنامه نویس خوب ، حقوق خوبم میخواد که اینجا پول بده نیستن !! اگرم یه موقع برنامه نویس خوبی گیرشون بیاد همون چند هفته اول میفهمه که چه اشتباهی کرده و سر 6 ماه یا فرار میکنه یا کیفیت کارش به شدت میاد پایین !! از لحاظ محیطی ( نه مدیریتی ! ) اوکیه . تیم فنی همه با دوستانه برخورد میکنن و همیشه صدای خنده میاد از واحد فنی !! از لحاظ لوکیشنی هم به مترو نزدیکه . با مترو مصلی 10 دقیقه پیاده روی فاصله داره .
یک سال در کانون فرهنگی آموزش به عنوان مشاور تحصیلی با وظیفه پشتیبانی مشغول بودم. شرایط کار به شدت فشرده و با دستمزدی پایین بود و تیم پشتیبانی دربرگیرنده دانشجوهای زیادی بود که از نظر مالی وضعیت خوبی نداشتند. از ظاهر کار این طور برداشت میشد که فشار کاری زیادی وجود داشت و حقوق نسبت به میزان کار، ناچندان بود.
در شرکت مجموعه آموزشی منتا وعده میدادند که حقوقم را ساعتی یازده هزار تومان بپردازند، اما در نهایت با نرخ شش هزار تومان در پایان ماه تسویه کردم. دفترشان فضایی به شدت نامرتب و به همریخته داشت.
مدت تقریبا یک سال و نیم در این مجموعه کار کردم و حالا که نگاه میکنم، میفهمم چطور آن زمان آنقدر ادامه دادم. فضای کار آنقدر پرتنش، پر از باگهای غیرقابل حل و کدهای نامرتب بود که فشار کاری قابل تحمل نبود و رفتار برخی مسئولین هم ناشایست بود. ساعات طولانی کار و نبود مزایای مشخص هم به تجربه ناخوشایند اضافه میکرد و در نتیجه پس از خروج از شرکت احساس رهایی میکردم. در میان همکاران آن دوره، به جرأت میتوانم بگویم هیچکس از کار در اینجا رضایت نداشت. بسیاری از همکاران سابق بهخصوص از پایان قراردادشان دستمزدی را که به آنها وعده داده شده بود، دریافت نکردند یا تنها پس از طرح شکایت در اداره کار موفق به دریافت حداقل حقوقشان شدند. شرایط بهگونهای بود که با این که هیچکس حاضر به تحویل پروژه نبود، ماهها پس از استعفای من هم مدیریت و برخی افراد آنجا برای من مزاحمت ایجاد میکردند. پنج ماه بعد از ترک کار، با تماسهای مکرر و تلاش برای بازگرداندن من به کارشان، خانوادهام در شهرستان را درگیر کردند و با دروغهایی سعی کردند من را برگردانند. وقتی نتیجهای نگرفتن، به محل کار جدید من مراجعه کرده و آبرویم را به خطر انداختند. در نهایت باور دارم محیط کار بدی از فرزان وجود ندارد، اما تجربه من از آن شرکت خیلی تلخ و غیرقابل قبول بود.
برای این تیم احترام گذاشته نمیشود و از من میخواستند حتی در تعطیلات هم کار کنم، به طوری که آرامش و زمان شخصی نیروها در اولویت نبود. در نتیجه فرسودگی کارمندان به وجود میآمد و برخی از افراد تصمیم میگرفتند شرکت را ترک کنند. مسئله دیگر این است که با وجود این که این شرکت با شرکت آسان پرداخت به ظاهر یکی هستند، امکانات به طور یکسان میان آنها تقسیم نمیشود. زیرمجموعههای نگین تجارت آپامه به صورت جزیرهای مدیریت میشوند و تضمینی وجود ندارد که این رویکرد تغییر کند. با این حال، به خاطر این مسائل و مدیریت کنترلگرش توصیهای نمیکنم تا در این شرکت بمانید؛ اما اگر قصد کار با مجموعههای نگین تجارت یا نگین تجارت آپامه را داشتید، از همان ابتدا به زمان کاری و بار کاری روشن و محدود توجه کنید. در نهایت، فرهنگ کار سنگین در این مجموعهها میتواند به تعادل کار و زندگی آسیب بزند.
در شرکت سامیتا بستان سفر کیش تجربهای با سطح انتقاد بالایی داشتم که به صراحت میتونم بگم از نظر من شایستهی توصیه برای حرفهایها نیست. پس از ورشکست حدودی شرکت به دلیل تصمیمات نادرست مدیریت و خرجهای شخصی، جداشدگان از مجموعه سالهاست که دنبال وصول حقوقشان هستند و برخی از آنان حتی با مراجعه به اداره کار نتیجهای قطعی نگرفتهاند. همچنین بیمه در زمانهای مختلف پیگیری نشدنرو داشت که یکی از مواردش با پیگیری شرکت بیمه و توبیخهای مربوطه تا چند ماه پیگیری شد و در مقاطع دیگری بیمه به کل رد شد. از نظر فنی هم در دوره حضورم سطح برنامهنویسی تیم پایین بود و با توجه به عدم تغییر نفرات کلیدی، بهبود قابلتوجهای هم دیده نشد. این وضعیت نشان میدهد که برای کسی که دنبال پیشرفت علمی و حرفهای است، جای مناسبی نیست. بنابراین به هیچ عنوان توصیه نمیکنم.
برای شروع به کار، از شما سفتهی سفید امضاء معادل ۱۲ ماه حقوق دریافتیتون گرفته میشه و تا دو سال پس از پایان همکاری به شما پس داده نمیشه. نیروی کار در این شرکت اغلب کمتر از یک سال دوام داره، این رو میتونید از روی آگهیهای جابینجاش ببینید، هر چند ماه دنبال نیروی جدید میگردن. فشار کاری معمولا خیلی زیاد هست؛ فداکاری در کار، همیشه به عنوان وظیفهی شما در نظر گرفته میشه. حقوقهای پرداختی معمولا سر وقت هستند. بیمه رو کف رد میکنن.
در طول مدت کارم با امن پردازان کویر، به عنوان کارشناس تست نفوذ با پروژههای گوناگون رو به رو شدم و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم شد. در این شرکت دورههای آموزشی متنوعی برگزار میشدند که به ارتقای مهارتها کمک میکرد. به طور کلی محیط کار، خوب بود و دوستانی که تازه وارد این حوزه میشوند، میتوانند از تجربههای مختلفی که اینجا به دست میآید بهرهمند شوند.
برای آروان کلاد تجربهای داشتم که با وجود ابهامات منطق کاربریام آن را بازگو میکنم و تغییرات ساختاری زیادی برای رساندن پیام به شکلی تازه و طبیعی انجام دادم. تقریبا یک ماه پیش از عید، رزومهام را از طریق سایت فرستدم و تصور میکردم به دلیل شرایط کرونا شاید پاسخ سریع داده نشود. پس از حدود یک هفته و نیم، ایمیل زدن و گفتند که تجربه کافی ندارم و امیدوارند در آینده بتوانیم همکاری کنیم. چند روز بعد دوباره ایمیل کردند و از اشتباه خبر دادند و قرار مصاحبه برای روز دوم عید تعیین شد. قرار مصاحبه ساعت ده صبح بود، ولی جلسه به موقع برگزار نشد. در حوالی عصر یکی از همکاران با گوشی شخصی با من تماس گرفت و مصاحبه را آغاز کرد؛ واقعا سردرگم شدم و تقاضای زمان بیشتری کردم ولی پذیرفته نشد. سوالات مصاحبه نسبتا محدود بود و عمقی نبودند، در حالی که انتظار داشتم دامنهی پرسشها وسیعتر باشد. تقریبا دو روز بعد برای پیگیری نتیجه پیام داده و پاسخ دادند که قبول نشدهام.
شرکت کانون تابان شهر را تجربه کردم و با صدای خودم از چند نکته حس کردم که نمیخواهم فراموش شوم. حقوق کمی میگیرم و پرداختیها اغلب به تأخیر میافتد و منت میگذارند. برای دوره کارآموزی مبلغی روش میگیرند و از آن هم بهره میگیرند. با این پرسش که کارآموزی چیست، پاسخ مشخصی ارائه نمیشود و به نظر میرسد دوره کارآموزی تنها به هدر دادن وقت تشبیه میشود. برنامهریزی و مدیریت در اینجا دقیق نیست. بدنهای از همکاران وجود دارد که به جای همکاری سالم، به همدیگر پشت میکنند. از طرف شرکت خودشان را خیلی موفق معرفی میکنند. اکثر پروژهها ددلاینی ندارد و مستندات مشخصی هم در این زمینه ارائه نمیشود؛ در صورتی که مستنداتی باشد، به کارمندان اطلاع داده نمیشود. هیچیک از پروژههایشان نامآشنا نیست و کاربران زیادی در قالب آنها حضور ندارند.
شرکت حمیم، جایی که تیم کوچک اما باکیفیتش باعث میشود تیم نزدیک به ده نفر باشد. از نظر فنی واقعا قدرتمند هستند؛ مدیران و نفرات ارشد در کارشان تبحر بالا دارند و به دیگران کمک میکنند تا بهتر شوند. کیفیت کار بالاست و تنها رسیدن به حداقلها کافی نیست؛ کار به صورت دقیق توسط چند نفر بازبینی میشود و حتی یک فاصله اضافه هم میتواند باعث ثبت کامنت در مرور Merge Request شود تا اصلاح شود. برای هر بخش هم باید تست نوشته شود و در طراحی و معماری گاهی کد نوشتهشده رد میشود و درخواست اصلاح میشود. این روند شاید کار را کمی کند کند اما محصول نهایی که به پروداکشن میرود، باکیفیت است. از طرفی، بهخاطر نبود ساختار سازمانی مشخص، کمی بینظمی و سردرگمی ممکن است وجود داشته باشد؛ برای مثال پیگیری یک نامه استخدامی دقیقا مشخص نیست با چه کسی باید صحبت کرد. در پرداخت حقوق هم انصافا وضعیت قابل قبول است و پرداختها نسبتا بهموقع انجام میشود؛ با این حال یک ماه تأخیر وجود داشت و حقوق دو ماه تقریبا با هم پرداخته شد که دلایلش توضیح داده شد و عذرخواهی هم شد. قبل از شیوع کرونا امکان دورکاری برای مدت کوتاه با هماهنگی وجود داشت و بعد از آن به طور کامل دورکاری شدند؛ زیرساختها هم آمادگی لازم را داشتند. همچنین کیک و بیسکوییت و نوشیدنیهایی مانند چای و قهوه گاهی برای تیم تهیه میشدند، هر دو تا سه ماه یکبار تنوعی در میهمانیهای کوچک مطرح بود. در کل، شرکت کوچیکیه، فضای صمیمیای دارد و اگر کار خوبی ارائه بدهی، دیده میشود؛ اما فرصتهای زیادی برای پیشرفت نسبتا محدود به نظر میرسد.
به خاطر فضایی که در بازار سپ ایجاد شده، گاه سکوت غیرقابل قبول میشود و این تجربهای است که در یکی از شرکتهای همنام با فعالیتهای مدیریتی دیجیتال دیدهام. در طول سه سالی که وارد بازار سپ شدم، با فضای مسموم و استثمارگرانهای روبهرو شدم که به پرسنل و مهندسان این کشور تحمیل میشود. صحبت من درباره شرکت ماموت سیستم است که به دلیل عملکرد نامناسب، سوددهی پایین و برخورد با مشتری از زیرمجموعههای ماموت خارج شد. در سه سطح به ماجرا نگاه میکنم: ۱) رفتار سازمانی با کارکنان ۲) مدل فکری مدیران ۳) کیفیت کار و پیادهسازی مدیر ارشد غیر آیتی، نگاه به بازار تهرانی داشت و سیاست مدیریت دکان را در شرکت پیاده میکرد. او با ایجاد فضایی برای کنترل بازار و استفاده از فشار بر کارکنان، به خروج آنها از شرکت دامن زد و این مسئله باعث یکی از بالاترین نرخهای خروج در حال حاضر شد. در سطح مدیران میانی، اوضاع به طور قابل توجهی وخیمتر میشد. با تجربهای که با اکثر مدیر پروژههای قدیم و جدید داشتم، دو جمله از یک مدیر میانی را به خاطر دارم که به من، که به یادگیری و پیشرفت اهمیت میدادم، گفت: ۱- هرجا بخوای بری، باز هم انسان میمانی و در پایان پروژه گفت: تو هیچ بودی، ما اینجا تو را آدم کردهایم. واقعیت این بود که من فقط پیگیر حقوق خودم بودم. مدیر میانی دیگری نیز وجود داشت که رفتار غیرحرفهای و غیر بیزنسی او باعث شد اکثر افراد کلیدی پروژه پس از حضور وی از پروژه جدا شوند و تحت فشار روحی شدید و کنترل قرار گیرند. هرچند که پروژه از نظر مالی برای مدیران ارشد سودآور بود، اما این اهمیت تنها به چشم آنها میخورد. مورد سوم مربوط به مدیر دیگری است که به دلیل ایمیل مشتری و ناراحتیشان، به من گفتند که به خاطر حمایت از کارم، خودم را خراب کردهام. تعجبم این بود که کار من چیست تا مدیر پروژه چنین تصوری از وظایفم داشته باشد؟ تعهد به شرکت در ذهن بسیاری وجود داشت، اما من حالا چنین تعهدی را احساس نمیکنم. مورد چهارم مدیر دیگری بود که گفت بازار سپ کوچک است و نباید خود را خراب کرد؛ اگر استعفا دادید، با وجود اینکه کارها را انجام بدهید، در نهایت باید به همانجا برگردید. مورد پنجم مدیر اداری بود که به عنوان عامل اجرایی سوءاستفاده از افراد در مسائل حقوقی عمل میکرد و روز آخر به من گفتند که چون تسویهشده، حقوق باقیمانده به شما تعلق نمیگیرد؛ بعدها با پیگیری، گفتهشان را اصلاح کردند. در سطح سوم هم عدم تمایل به خرید اکانت لرنینگ هاب (مرجع بینالمللی آموزش سپ) پس از یک سال پیگیری مکرر دیده میشد، عدم تمایل به نصب سرورهای آزمایشی برای آموزش و بیتفاوت بودن مدیران ارشد و میانی نسبت به رشد کارمند، فقدان سرمایه انسانی موثر در شرکت و تداوم رفتارهای استثماری مدیران، و تهدید به خرابکاری شغلی برای کارمندان در شرکت بعدی هم وجود داشت. همچنین وعدهها انجام نمیشد و فرهنگ سوءاستفاده از کارکنان گاه حتی رتبهبندی مدیر میانی را هم تعیین میکرد. اگر بخواهیم سطح کاری را با شرکتهای پیادهسازی پارتنر گلد مقایسه کنیم، میشود گفت رتبه پارتنر آهنپارهزنگزده است که از آن برای ساخت سقف استفاده میشود؛ سقفی که آینده کسبوکار سپ در ایران و آینده همصنفان من را شکل میدهد. نظر شخصی من این است که بخش زیادی از این سوء
در تجربهای که با من همراه بود، دریافتم شرکت ارياداناک فاقد هدف مشخصی است و تنها به سود خودش فکر میکند و برای کارکنان کمترین اهمیت را قائل میشود. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد و پس از مدت طولانی هنوز تسویهای صورت نگرفته بود. کاش هرگز فریب سطح ظاهری شرکت را نمیخوردم و از همان ابتدا با دقت بیشتری بررسی میکردم.
بازنویسی تجربه من از کار در رادکام به شکل تازه و همسو با واقعیتهاست: در سطح اول تجربه، شرایط کاری برای افراد تازهکار مناسب و فرصتهای یادگیری خوبی فراهم میکند، هرچند برای افراد دارای تجربه قبلی ممکن است از نظر یادگیری چیز جدیدی برای ارائه وجود نداشته باشد. محیط کار دوستانه است و مدیران باتجربه و خوشرفتار به کار میگیرند، اما در گذشته سختگیریهایی مانند عدم تعطیلی ساعات کاری یا استفاده از موبایل وجود داشت که شاید اکنون تغییراتی کرده باشد؛ با این حال حضور دوربینها در فضا حس میشد. حجم کار نسبتا بالا است و حقوق هم متوسط یا حتی گاهی کمتر از متوسط ارزیابی میشود.
در این شرکت احساس میکردم که با مدیریت منظم و اخلاقمدار روبهرو هستم، اما فضا به شدت کنترل شده بود و برداشت مزاحمتی از طریق دوربینها و شنود احساس میشد. حقوق پایین و محیط فنی خشک و غیردوستانه هم باعث شده بود حس عقبافتادگی و بیارتباطی نسبت به همکاران را تجربه کنم.
در این شرکت به عنوان کارمند بکاند با تجربه همکاری کردم و میتوانم بگویم که آسان پرداخت در حوزه پرداختها شرکت نسبتا پیشرو است. برخلاف بسیاری از همردههایش، خصوصی بودنش باعث شده تا کار با رویکردی Agile تر پیش برود و فضای باندبازی در آن کمتر احساس میشود. پرداخت حقوق معمولا تا دهم هر ماه انجام میشود و امکانات رفاهی خوبی برای کارکنان فراهم است.
شرکت زیرساخت داده کاوی تجربهای نامطلوب از کار به من نشان داد و من تصمیم گرفتم آن را با بیان جدیدی بازگو کنم. در ابتدای کار اوضاع خوب به نظر میرسید اما با گذشت یک ماه، به محض ورود به ماه دوم همه چیز به هم ریخت. پرداخت حقوق منظم نبود و از مرداد تا پایان بهمن هیچ حقوقی دریافت نکردم؛ به مدت شش ماه بدون حقوق کار کردم. اگر مجرد باشید یا تنها به دنبال تجربه کاری باشید، پیشنهاد نمیکنم این محیط را انتخاب کنید؛ زیرا تیمی نیست و کار به صورت انفرادی انجام میشود، که برای افرادی که تجربه برنامهنویسی کمی دارند، دشوار است. نبود ساختار تیمی و کمبود همکاران با شرایط کار بیثبات و فشارهای ناشی از عدم پرداخت حقوق همخوانی ندارد. اگر حقوق برایتان اهمیت ندارد، ممکن است چند ماه همکاری قابل قبول به نظر برسد اما به طور کلی توصیه نمیشود. وعدههای زیادی داده میشود که در عمل نمیشوند، مثل حقوق بالاتر یا پاداش به دلیل دیر رسیدن حقوق، و در نهایت هیچ سودی نصیب من نمیشود زیرا هم به موقع حقوق به دست نمیآید و هم مبلغ دریافتی عمدتا کافی نیست.
در این شرکت شرایط کار به گونهای بود که حقوق پایه اکثر اعضای تیم فنی فقط تا چهار میلیون تومان در ماه بود، و قراردادها هر سه ماه تمدید میشد. با وجود استعدادهای خوب که وارد تیم میشدن، به خاطر فضایی که ایجاد شده بود، هیچکدام از آنها به ماندگار شدن فکر نمیکردند. رفتار تبعیضآمیز با کارکنان شدت بالایی داشت و مدیریت ضعفی در کلاس خود داشت. بارها احساس میکردم که روند بیثباتی و ضعف مدیریتی باعث خروج نیروهای مناسب از شرکت میشود.
تصویری از محیط کار دارم که برای هر کسی که وارد مالتینا میشود، جلب توجه میکند: ظاهر زیبا و فضای استارتاپی شرکت. در مجموعه، حیاطی با تاب و باغچه و کافه وجود دارد؛ هرچند وقتی من حضور داشتم، فقط چند ماهی است که این امکانات اضافه شده و در آن زمان اوضاع چندان اینگونه نبود. شرکت به چهار واحد مجزا تقسیم شده بود: پشتیبانی، مارکتینگ، انبار و فنی؛ هر کدام دفتر اختصاصی خود را داشتند و با هم مستقل بودند. پیش از این، خیلی از مواقع بخشهای دیگر برای گزارش یک باگ به بخش فنی میآمدند، اما اخیرا اوضاع بهتر شده است. از منظر فرهنگی سازمانی، فکر میکنم پتانسیل زیادی برای رشد وجود دارد ولی فعلا عملکردها کم و بیش ضعیف است و این یکی از اصلیترین مشکلات من بود. تجربهام این بود که نسبت به نظارت مستقیم روی کارمندان مخالفم و از این حالت اذیت میشدم. سیستم فایروال داخلی که سایتها را بررسی میکرد و دوربینهای چهار طرف سالن، برایم مزاحم بود. داخل سالن فنی هم فضا زیبا بود، کاناپه و گل و اینجور چیزها در مرکز سالن دیده میشد. نهار و پذیرایی با شرکت بود و بیمه نیز از طرف شرکت پرداخت میشد که واقعا خوب بود. مدیر بخش فنی را میتوانم بگویم بهترین مدیری است که میشناسم؛ وجود او خیلی برای تحمل رفتار مدیرعاملها در روزهای beginning کارم لازم بود و اگر نبود، دو ماه اول را نمیتوانستم دوام بیاورم. از مهمترین دلایل ترک کار هم همین موضوع بود. نقطهای که واقعا اذیتم میکند این است که برخی همکاران بر پایه رابطه با دیگر همکاران و مدیران به شرکت آمدهاند نه بر اساس شایستگیشان، و این واقعا آزاردهنده است. اما از جنبههای مثبت، پروژههای بزرگ زیادی وجود دارد که باعث میشود خسته نشوید و از جنبههای منفی هم همین که کارهای ریز و درشت غیرمرتبط با هم همزمان وجود دارد، کمی آزاردهنده است. از نظر حقوقی، قبل از اینکه تقاضای افزایش حقوق بدهم، متوجه میشدید و بهروز میشدند تا مطابق با تورم. در دو سالی که اینجا بودم، سه بار افزایش حقوق داشتم. البته حقوقها هم منطقی با هزینههای شهر هماهنگ است و در تهران قطعا حقوقهای بالاتری وجود دارد. تیم فنی با هم هماهنگ و دوستانهاند و این نکته خیلی خوب است. در نهایت، من اخیرا از شرکت بیرون آمدم چون درآمدم از جای دیگر تأمین میشد و میخواستم روی پروژه خودم تمرکز کنم؛ اگر هم مانده بودم، احتمالا اختلافنظر درباره دوربینها منجر به ترک میشدم.
دو سالی را در این مجموعه سپری کردم و فهمیدم برای فردی که هیچ یا تجربه کمی دارد، موقعیت مناسبی است تا خودش را بالا بکشد، هرچند از نظر حقوق و مزایا با انتظارات همسو نیست و نمیتواند به سرعت به این انتظارها پاسخ دهد. با این حال برای کسی که دوست دارد ارتباط قویتری برقرار کند و صبر را پیشه کند، کار در اینجا میتواند فرضیهای مفید باشد؛ چون تنها پس از شش ماه است که تازه میفهمد باید چگونه گام بردارد و چه اقداماتی انجام دهد.
شرکت نسبتا کوچیکه . حقوق هم خوب کلا کم میدن . اگر بگی افزایش حقوق قبول نمیکنن ، برای برنامه نویس هایی که تجربه ندارن جای خوبیه ! بری چهارتا کلمه انگلیسی بگی فکر میکنن خیلی خفنی و میتونی بری توی پروژه هرچی میخوای کد عجیب غریب بنویسی و تست کنی و یاد بگیری و کسی هم نیست به کارت نظارت کنه ! همین که کدت خطا نده کافیه !!!!! یکی از چیزایی که بعد از یه مدت مشکل درست میکنه این هست که چون برنامه نویس آماتور میگیرن کانفلیکت توی کدها زیاد هست و خلاصه توی کد ها میتونی انواع دست خط ها رو ببینی !!! هر کی هرجور دلش خواسته کد زده و چون خطا نداده طرف تسکش رو پاس کرده رفته !! توی تسک ها هم داکیومنت وجود نداره . خودت باید حدس بزنی چی میخوان !!! کسی نیست که ازش سوالاتت رو بپرسی !! خودت باید بری یاد بگیری و پیگیر باشی . اگر با هزینه شخصی خودت هم کلاس بری و دانشت رو ارتقا بدی هم اتفاق خاصی نمیفته چون بستر استفاده ازش وجود نداره !!! کلا برنامه نویس خوب تو این شرکت نمیاد !! برنامه نویس خوب ، حقوق خوبم میخواد که اینجا پول بده نیستن !! اگرم یه موقع برنامه نویس خوبی گیرشون بیاد همون چند هفته اول میفهمه که چه اشتباهی کرده و سر 6 ماه یا فرار میکنه یا کیفیت کارش به شدت میاد پایین !! از لحاظ محیطی ( نه مدیریتی ! ) اوکیه . تیم فنی همه با دوستانه برخورد میکنن و همیشه صدای خنده میاد از واحد فنی !! از لحاظ لوکیشنی هم به مترو نزدیکه . با مترو مصلی 10 دقیقه پیاده روی فاصله داره .
یک سال در کانون فرهنگی آموزش به عنوان مشاور تحصیلی با وظیفه پشتیبانی مشغول بودم. شرایط کار به شدت فشرده و با دستمزدی پایین بود و تیم پشتیبانی دربرگیرنده دانشجوهای زیادی بود که از نظر مالی وضعیت خوبی نداشتند. از ظاهر کار این طور برداشت میشد که فشار کاری زیادی وجود داشت و حقوق نسبت به میزان کار، ناچندان بود.
در شرکت مجموعه آموزشی منتا وعده میدادند که حقوقم را ساعتی یازده هزار تومان بپردازند، اما در نهایت با نرخ شش هزار تومان در پایان ماه تسویه کردم. دفترشان فضایی به شدت نامرتب و به همریخته داشت.
مدت تقریبا یک سال و نیم در این مجموعه کار کردم و حالا که نگاه میکنم، میفهمم چطور آن زمان آنقدر ادامه دادم. فضای کار آنقدر پرتنش، پر از باگهای غیرقابل حل و کدهای نامرتب بود که فشار کاری قابل تحمل نبود و رفتار برخی مسئولین هم ناشایست بود. ساعات طولانی کار و نبود مزایای مشخص هم به تجربه ناخوشایند اضافه میکرد و در نتیجه پس از خروج از شرکت احساس رهایی میکردم. در میان همکاران آن دوره، به جرأت میتوانم بگویم هیچکس از کار در اینجا رضایت نداشت. بسیاری از همکاران سابق بهخصوص از پایان قراردادشان دستمزدی را که به آنها وعده داده شده بود، دریافت نکردند یا تنها پس از طرح شکایت در اداره کار موفق به دریافت حداقل حقوقشان شدند. شرایط بهگونهای بود که با این که هیچکس حاضر به تحویل پروژه نبود، ماهها پس از استعفای من هم مدیریت و برخی افراد آنجا برای من مزاحمت ایجاد میکردند. پنج ماه بعد از ترک کار، با تماسهای مکرر و تلاش برای بازگرداندن من به کارشان، خانوادهام در شهرستان را درگیر کردند و با دروغهایی سعی کردند من را برگردانند. وقتی نتیجهای نگرفتن، به محل کار جدید من مراجعه کرده و آبرویم را به خطر انداختند. در نهایت باور دارم محیط کار بدی از فرزان وجود ندارد، اما تجربه من از آن شرکت خیلی تلخ و غیرقابل قبول بود.
برای این تیم احترام گذاشته نمیشود و از من میخواستند حتی در تعطیلات هم کار کنم، به طوری که آرامش و زمان شخصی نیروها در اولویت نبود. در نتیجه فرسودگی کارمندان به وجود میآمد و برخی از افراد تصمیم میگرفتند شرکت را ترک کنند. مسئله دیگر این است که با وجود این که این شرکت با شرکت آسان پرداخت به ظاهر یکی هستند، امکانات به طور یکسان میان آنها تقسیم نمیشود. زیرمجموعههای نگین تجارت آپامه به صورت جزیرهای مدیریت میشوند و تضمینی وجود ندارد که این رویکرد تغییر کند. با این حال، به خاطر این مسائل و مدیریت کنترلگرش توصیهای نمیکنم تا در این شرکت بمانید؛ اما اگر قصد کار با مجموعههای نگین تجارت یا نگین تجارت آپامه را داشتید، از همان ابتدا به زمان کاری و بار کاری روشن و محدود توجه کنید. در نهایت، فرهنگ کار سنگین در این مجموعهها میتواند به تعادل کار و زندگی آسیب بزند.
در شرکت سامیتا بستان سفر کیش تجربهای با سطح انتقاد بالایی داشتم که به صراحت میتونم بگم از نظر من شایستهی توصیه برای حرفهایها نیست. پس از ورشکست حدودی شرکت به دلیل تصمیمات نادرست مدیریت و خرجهای شخصی، جداشدگان از مجموعه سالهاست که دنبال وصول حقوقشان هستند و برخی از آنان حتی با مراجعه به اداره کار نتیجهای قطعی نگرفتهاند. همچنین بیمه در زمانهای مختلف پیگیری نشدنرو داشت که یکی از مواردش با پیگیری شرکت بیمه و توبیخهای مربوطه تا چند ماه پیگیری شد و در مقاطع دیگری بیمه به کل رد شد. از نظر فنی هم در دوره حضورم سطح برنامهنویسی تیم پایین بود و با توجه به عدم تغییر نفرات کلیدی، بهبود قابلتوجهای هم دیده نشد. این وضعیت نشان میدهد که برای کسی که دنبال پیشرفت علمی و حرفهای است، جای مناسبی نیست. بنابراین به هیچ عنوان توصیه نمیکنم.
برای شروع به کار، از شما سفتهی سفید امضاء معادل ۱۲ ماه حقوق دریافتیتون گرفته میشه و تا دو سال پس از پایان همکاری به شما پس داده نمیشه. نیروی کار در این شرکت اغلب کمتر از یک سال دوام داره، این رو میتونید از روی آگهیهای جابینجاش ببینید، هر چند ماه دنبال نیروی جدید میگردن. فشار کاری معمولا خیلی زیاد هست؛ فداکاری در کار، همیشه به عنوان وظیفهی شما در نظر گرفته میشه. حقوقهای پرداختی معمولا سر وقت هستند. بیمه رو کف رد میکنن.
در طول مدت کارم با امن پردازان کویر، به عنوان کارشناس تست نفوذ با پروژههای گوناگون رو به رو شدم و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم شد. در این شرکت دورههای آموزشی متنوعی برگزار میشدند که به ارتقای مهارتها کمک میکرد. به طور کلی محیط کار، خوب بود و دوستانی که تازه وارد این حوزه میشوند، میتوانند از تجربههای مختلفی که اینجا به دست میآید بهرهمند شوند.
برای آروان کلاد تجربهای داشتم که با وجود ابهامات منطق کاربریام آن را بازگو میکنم و تغییرات ساختاری زیادی برای رساندن پیام به شکلی تازه و طبیعی انجام دادم. تقریبا یک ماه پیش از عید، رزومهام را از طریق سایت فرستدم و تصور میکردم به دلیل شرایط کرونا شاید پاسخ سریع داده نشود. پس از حدود یک هفته و نیم، ایمیل زدن و گفتند که تجربه کافی ندارم و امیدوارند در آینده بتوانیم همکاری کنیم. چند روز بعد دوباره ایمیل کردند و از اشتباه خبر دادند و قرار مصاحبه برای روز دوم عید تعیین شد. قرار مصاحبه ساعت ده صبح بود، ولی جلسه به موقع برگزار نشد. در حوالی عصر یکی از همکاران با گوشی شخصی با من تماس گرفت و مصاحبه را آغاز کرد؛ واقعا سردرگم شدم و تقاضای زمان بیشتری کردم ولی پذیرفته نشد. سوالات مصاحبه نسبتا محدود بود و عمقی نبودند، در حالی که انتظار داشتم دامنهی پرسشها وسیعتر باشد. تقریبا دو روز بعد برای پیگیری نتیجه پیام داده و پاسخ دادند که قبول نشدهام.
شرکت کانون تابان شهر را تجربه کردم و با صدای خودم از چند نکته حس کردم که نمیخواهم فراموش شوم. حقوق کمی میگیرم و پرداختیها اغلب به تأخیر میافتد و منت میگذارند. برای دوره کارآموزی مبلغی روش میگیرند و از آن هم بهره میگیرند. با این پرسش که کارآموزی چیست، پاسخ مشخصی ارائه نمیشود و به نظر میرسد دوره کارآموزی تنها به هدر دادن وقت تشبیه میشود. برنامهریزی و مدیریت در اینجا دقیق نیست. بدنهای از همکاران وجود دارد که به جای همکاری سالم، به همدیگر پشت میکنند. از طرف شرکت خودشان را خیلی موفق معرفی میکنند. اکثر پروژهها ددلاینی ندارد و مستندات مشخصی هم در این زمینه ارائه نمیشود؛ در صورتی که مستنداتی باشد، به کارمندان اطلاع داده نمیشود. هیچیک از پروژههایشان نامآشنا نیست و کاربران زیادی در قالب آنها حضور ندارند.
شرکت حمیم، جایی که تیم کوچک اما باکیفیتش باعث میشود تیم نزدیک به ده نفر باشد. از نظر فنی واقعا قدرتمند هستند؛ مدیران و نفرات ارشد در کارشان تبحر بالا دارند و به دیگران کمک میکنند تا بهتر شوند. کیفیت کار بالاست و تنها رسیدن به حداقلها کافی نیست؛ کار به صورت دقیق توسط چند نفر بازبینی میشود و حتی یک فاصله اضافه هم میتواند باعث ثبت کامنت در مرور Merge Request شود تا اصلاح شود. برای هر بخش هم باید تست نوشته شود و در طراحی و معماری گاهی کد نوشتهشده رد میشود و درخواست اصلاح میشود. این روند شاید کار را کمی کند کند اما محصول نهایی که به پروداکشن میرود، باکیفیت است. از طرفی، بهخاطر نبود ساختار سازمانی مشخص، کمی بینظمی و سردرگمی ممکن است وجود داشته باشد؛ برای مثال پیگیری یک نامه استخدامی دقیقا مشخص نیست با چه کسی باید صحبت کرد. در پرداخت حقوق هم انصافا وضعیت قابل قبول است و پرداختها نسبتا بهموقع انجام میشود؛ با این حال یک ماه تأخیر وجود داشت و حقوق دو ماه تقریبا با هم پرداخته شد که دلایلش توضیح داده شد و عذرخواهی هم شد. قبل از شیوع کرونا امکان دورکاری برای مدت کوتاه با هماهنگی وجود داشت و بعد از آن به طور کامل دورکاری شدند؛ زیرساختها هم آمادگی لازم را داشتند. همچنین کیک و بیسکوییت و نوشیدنیهایی مانند چای و قهوه گاهی برای تیم تهیه میشدند، هر دو تا سه ماه یکبار تنوعی در میهمانیهای کوچک مطرح بود. در کل، شرکت کوچیکیه، فضای صمیمیای دارد و اگر کار خوبی ارائه بدهی، دیده میشود؛ اما فرصتهای زیادی برای پیشرفت نسبتا محدود به نظر میرسد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.