در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.