برای فیلم برداری آفیش میکنند ولی حقوق توافقی اولیه و شرایطی که در جلسه اول توافق میکنید رو زیرپا میگذارند و بعدا که اعتراض میکنید میگویند ما همچین توافقی نداشتیم پرداختی بسیار کم و دیر موقع انجام میدهند اصلا پیشنهاد نمیکنم کار در این شرکت رو
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
جو سمی حاکم هست توی دفتر. عملا ۳ نفر شدن نور چشمی مدیر عامل و توی تصمیماتی که اکثر اوقات سر در نمیارن دخالت میکنن. مدیر سئو دائما با گوشیش بازی میکنه و کمبودهای سئویی رو میندازه گردن بقیه تیم. از هر طریقی که بتونن کار اضافه میکشن ازتون. تیم ایران و کانادا در مقابل هم قرار داده شدن و دائما انگ کمکاری زده میشه بهتون. دفتر عملا خارج تهرانه توی چیتگر و شما سر حتی یک دقیقه دیر رسیدن باید جریمه (اسمشو گذاشتن شیرینی) بدین. خیلی اوقات باید بعد از تایم کاری تازه وارد جلسات با مدیر عامل بشین که عملا یعنی از ۹ صبح تا ۹ شب درگیر کار هستین. نکته مهم: قراردادی که باهاتون میبندن به اسم استودیو نماد هست و این شرکت ثبت رسمی نشده. اسم رسمی شرکت مهرانا تصویر ویرا هست. اگر که قراردادی امضا کنید با استودیو نماد، پس فردا نمیتونید از اداره کار درخواست بیمه بکنید.
شرکت بیمه سرمد1326 برای من تجربهای ناامیدکننده بود؛ اگر دنبال جایی هستی که به جای پیشرفت، رزومهات را به سخره بگیری، دقیقاً همانجا را پیدا میکنی. هر روز احساس میکنم باید از کار فرار کنم؛ دخالتهای بیجا در زندگی شخصیام و رسیدگی به پوشش و روابط، همواره قوتقلبم را میگرفت. گروهی از همکاران بیکفایت جمع شدهاند که نه منابع انسانی کارآمد دارند نه مدیریت درستی، و مدیرعامل با نظارت هر لحظهای از طریق دوربینها حضور دارد. از من تضمینهای مالی میخواهند و با تهدید نگهداری میکنند و فیش حقوقی هم ارائه نمیشود. اگر گوشیام لحظهای دستم باشد، سریع تماس میگیرند و دلیلش را جویا میشوند. به طور کل، نزدیک اینجا بودن اصلاً توصیه نمیشود.
برای منِ نویسنده، فضای شرکت چندان دلگرمکننده نبود و برخلاف ظاهر polished آن، دسترسی به کار درست همیشه با مشکل روبهرو میشد. مدیر شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و تبلیغات توجه داشت و دنبالِ اعتبارسازی بود تا انجام کار واقعی؛ خیلی نمایش و ریا در صحنه بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و بیمه هم به شکل درستی برقرار نبود. تبلیغات زیبا و ستایشهای بیرونی را نباید مبنا قرار داد؛ کسانی که از شرکت تعریف میکردند، یا مدیر یا بستگان نزدیک او بودند و ما هم در آن محیط مجبور میشدیم نظرات ساختگی بدهیم. فضای کار به شدت سمی بود و جوِ زیرآبزدن، چاپلوسی و پارتیبازی بین همکارها به شکل قابل توجهی وجود داشت.
برای یک سال در شرکت اسکواد تجربه کار داشتم. آنجا مدام با بهانههای مختلف حقوقم را کم میکردند و اگر در طول کار حتی به صورت مختصر میخندیدم، به سرعت تذکر میگرفتند. اگر از شرایط کاری خسته میشدم یا تصمیم به استعفا میگرفتم، بلافاصله از من شکایت میکردند تا خسارت بگیرند.
به طور کلی مصاحبه در این شرکت ۳ مرحله داره: ۱-فنی اولیه (آنلاین) ۲- مدیر فنی(حضوری) ۳-منابع انسانی از نظر هماهنگی و تایم مصاحبه و اینا تقریبا همه چی اوکی بود. هر چند از زمانی که رزومه فرستادم ۱ ماه طول کشید بررسی کنن و برای مصاحبه دعوت کنن. مصاحبه اولیه آنلاین برگزار شد. سوالات خیلی کلیشه ای و انگار از روی کتاب میخوندن و میپرسیدن. اصلا تجربه کاری و سطح سنیوریتی طرف براشون مهم نیست، انگار دارن نیروی جونیور میگیرن و سوالات جزیی و کلیشه ای. بعضی هاش اینقد مسخره بود که بهشون میگفتم این چیزا رو میدونم اما یک بار هم در طول ۱۰ سال گذشته به کار نیومده! خلاصه که مصاحبه کننده خودش اونقدر حرفه ای نیست که بفهمه برای چه پوزیشنی و سطحی داره مصاحبه میکنه تا نحوه مصاحبه و سوالات رو تنظیم کرده باشه. یه قالب، برای همه. خیلی هم مسخره. نتیجه بعد از ۲ هفته با پیگیری خودم بهم گفتن قبول شدی و مرحله بعدی با مدیر فنی. مدیر فنی آفای سلیمانی یه جوان حدودا ۳۵ ساله که تازه ۵ ماهه اینجا CTO شده. بماند که وقتی تجارب قبلیش رو هم میخوندم به نظرم خیلی منطقی نبود. (توی لینکدین هست) با اینکه نیمساعت زودتر هم رسیدم باز هم مصاحبه با یه ربع تاخیر از تایم ست شده انجام شد. توی این یه ربع محیط شرکت رو یه دید زدم و بدک نبود. شبیه محیط های استارتاپی بود. درهم ریختگی کاری رو میشد توی رفتار آدم ها دید. مصاحبه شروع شد، مشخص بود رزومه کاری من رو از قبل خونده بود و از هر قسمت یه نکته پاورقی هم از قبل خونده بود که حین مصاحبه سعی کنه منو گیر بندازه. مشخصه طرف توی اون حوزه کار نکرده، چون سوالاتی که میپرسید بیشتر حالت تئوری محض داشت، توی کار هیچوقت بهش بر نمیخوری. مشخص بود رفته بود در مورد اون حوزه و تکنولوژی ای که من کار کردم مطالعه کرده و چند تا نکته خاص رو حفظ کرده بود که بتونه مچمه بگیره!!! منم که آدمی نیستم خیلی تفت بدم، اگر چیزی یادم نباشه یا دقیق بلد نباشم رک و راست میگم «نمیدونم». معلوم بود با هر «نمیدونم» من چشماش برق میزد!! انگار که آره دارم مچتو میگیرم!! ههه!! حین توضیحات من یهو الکی توی یه مواردی خیلی ریز وارد میشد، انگار دنبال یه چیزی بود، نمیدونم بهشون رسید یا نه، اما آخرش لو داد که دنبال اینه ببینه من دقیقا اونجا چه نقشی داشتم. گفتم خب من یه مهندسم! تسک میاد و من انجام میدم!! اما نظرش این بود حتی جونیور هم باشی بالاخره باید یه تز هایی داده باشی و تا تهش رفته باشی که بتونی به شرکت بعدی ارایه بدی بگی من این دستاوردها رو داشتم!! ولی ظاهرا با دستاوردهای عددی حال نمیکرد. توی دلم گفتم خب قرار نیست همه مثل تو نتیجه کار تیمشون رو به اسم خودشون ببرن جای دیگه ارایه بدن!! اون چیزی که توی ذهنته نتیجه زحمت کل تیمه نه یک فرد!! خلاصه آخراش الکی به اسم اینکه جلسه دارم مصاحبه رو زود تموم کرد و حتی زمان نداد که من سوالامو بپرسم. انگار من دارم بازجویی میشم. میگم الکی چون بعد از جلسه دیدم که توی لابی شرکت داشت واسه خودش میچرخید!! همینقد ضایع! بعد از ۲ روز همون ایمیل کلیشه ای رو فرستادن که رد شدی و با یه نفر دیگه که مرتبط تره ادامه دادیم. مشخص بود اینم دروغ میگن، چون همون روز دیدم که دوباره همون آگهی قبلی رو زدن. دقیقا همون متن ولی تاریخش امروز بود. مشخص نیست اصلا نیرو میخوان یا نه. چی میخوان، با خودشون چند چندن! خوشحال به همچین آدم هایی هم تیمی نشدم! مرسی که خودشون رو اینقد زود نشون میدن که آدم تکلیفش رو بدونه!!!
مدیریت خییلیییی ضعیف و بد دهن و پرخاشگر یه ادم عقده ای با این حال که خانم هست مثل لات های چاله میدون صحبت میکنه، کارمند رو جلوی بقیه کارمندا خراب میکنه
بدترین تجریه کاری که میتونستم داشته باشم
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
شرکتمون تامین و پخش مرداس بود و من به عنوان کارشناس فروش/فنی تجربهای داشتم که نمیتونم به راحتی فراموشش کنم. خیلی از همتیمیهای فروش و حتی بخش فنی، از مدیریت ناراضی بودن و در طول چند ماه چند نفر به تدریج از شرکت رفتن. مدیرعامل، که زنی بودن، ظاهراً چندان با اصول مدیریت آشنا نبودن و بیشتر به پول شرکت اهمیت میدادن تا رسیدگی به نیروها. اگر هم آگهی استخدام اونجا رو دیدی، بهنظر من رزومه نفرست؛ وضعیتی که من و همکارانم بهروشنی تجربه کردیم خیلی بدتر از چیزی بود که تصور میکردی. ممکن بود در مصاحبه وعدههای جذابی داده بشه، اما از تجربه من و همکارانم هیچکدوم عملی نمیشد و در نهایت با حس رضایت نداشتن از رفتار شرکت، حس سوءاستفاده و ترک کار پیش میاومد.
امسال آغاز کارم را با تیمی در دیجیتال مارکتینگ بریف تجربه کردم. سالهاست در حوزه منابع انسانی فعالیت میکنم و معمولاً ترجیح میدهم در شرکتهای استارتاپی حضور داشته باشم؛ به همین دلیل با رویکردی چابک و همدل وارد این مجموعه شدم. دلیل اصلی پیوستنم، مدیرعامل بود؛ هم دانش بالایی دارد و هم رهبري خوبی نشان میدهد، و برای هر کسی در هر سطحی به یک منتور خوب نیاز است. من اینجا را دوست دارم و واقعاً احساس خوبی دارم؛ تمام تلاشم این است که حال خوب تیم را حفظ کنم و واقعاً در تلاشم تا شرایط مناسبی برایشان فراهم کنم. از طرفی علاقهای به این ندارم که نیروهایمان به راحتی از دست برود چون برایم عزیزند. ممکن است برخی بگویند چون مدیر منابع انسانی هستم باید چنین حرفهایی بزنم، اما من خودم هم جزو پرسنل هستم و همیشه صریح و رک با تیم صحبت میکنم. مجموعه در حال رشد است و طبیعی است که گاهی کارها از کنترل خارج شوند، اما تلاشم این است که بهترین شرایط برای آنها فراهم باشد.
برای من فرصت صحبت با تیم منابع انسانی همزمان با بررسی فنی روشن بود اما در نهایت از این تجربه چند نکته مشخص برون میزد. در ابتدای کار با واحد منابع انسانی گفتم که زمانبندی مصاحبه خوب بود و برخورد آنها عادی و مناسب بود؛ چیز خاصی در برخورد آن جلسه دیده نشد. بین جلسه اولیه و مصاحبه فنی حدود نیم ساعت فاصله افتاد و در همان لحظه مصاحبهگر فنی به نظر میرسید که از جریان رزومه و پرسشنامه من بیخبر است و همین موضوع باعث شد که ورق زدنها طی مصاحبه به سرعت انجام شود. بخش عمدهای از سوالات در مصاحبه فنی حول موضوعاتی بود که به طور مستقیم به نقش مدنظر مربوط نمیشد و بهنظر میرسید که اهدف آنها بیشتر بر اساس تجربهها و روالهای آموختهشده توسط خودشان بود تا منابع یا منابع آموزشی مشخص. توضیحی که از طرف مصاحبهگر فنی منتقل میشد به نظر میآمد که خوب سازماندهی نشده و در نتیجه احتمالاً بیشتر سوالها در ذهن او باقی میماند و این امر من را سردرگم میکرد. به نظر میرسید تمرکز آنها روی مطابقت با روالهای آموزشی یا تجربیات شخصی بود تا تطابق با نیازهای واقعی شغل. نکتهای که از دید من مهم بهنظر میرسید این بود که تیم منابع انسانی کمتر از بحثها درباره مستندات و منابع آموزشی گله میکردند و بهنوعی این موضوع را در نظر میگرفتند.
بابت این شرکت احساس سردرگمی داشتم و خیلی دوست داشتم کار کنمش. اولین بار با واحد منابع انسانی صحبت کردم و موافقت گرفتن، سپس مدیر واحد هم تأیید کرد. جلسه حضوری و آموزشی هم برگزار شد و به خاطر همین انتظار کشیدم و فرصت دیگری رو از دست دادم. قرار بود هفته بعد جلسه فنی برگزار بشه، اما از همون نخستین جلسه خبری نشد. پیام فرستادم و تأیید هم شد، ولی جوابی نگرفتم. به طور کلی حس میکنم فقط وقت مارو میگیرن؛ شرحوظایف رو اول میگن و بعد به مرور آنها رو اضافه میکنن. به خاطر نباید به ظاهر شرکتها اعتماد کرد و گول اسم بعضیشون رو نخورد. یادمه منابع انسانی در مصاحبه خیلی سردرگم بود و نتونست جلسه رو به خوبی مدیریت کنه.
برای رسیدن به یه محیط کار باحال و خوب بود اما واقعاً فضاش کمتر از حد انتظار من بود و به نظر میرسید که سرویس رفتوآمد تهران به شرق و غرب و شمال، کار ما رو راحت میکنه. جو کلی خوبه اما محیطش بهطور کامل اوپنآفیسه و تیمهای فنی هم خیلی نزدیک با هم work میکنن که گاهی تمرکز رو سخت میکنه. سال هزار و نهصد نود و نه بهصورت انتخابی امکان دورکاری وجود داشت و مدیریت کرونا هم عملکرد نسبتاً خوبی داشت. حقوق متوسط اون دوره کمی پایینتر از حد انتظار بود. بیشتر همکاران سالها اینجا بودن و با هم خیلی رفیق، بنابراین جو شرکت گاهی کمی بسته به نظر میرسید. با افراد جدید مهربونن و زود باهاشون صمیمی میشدن، اما از طرفی چون اکثراً با هم قدیمین، تازهوارد ممکن بود نتونه خیلی پیشرفت کنه. ساختار مدیران و مدیرعامل بهطور کلی تغییر کرده و افراد زیادی جابهجا شدن، پس تجربههای قبلی ممکنه از سال دو هزار و ده به بعد دقیق نباشن. حتی در شرکتهای زیرمجموعه هم تغییرات زیادی وجود داره. پکیجهای آموزشی و فرهنگی متنوعی وجود داره که اختیاریه و هرکس میتونه با میل خودش ازش استفاده کنه، که واقعاً نقطه قوت محسوب میشه.
برای چیزی که تبلیغ میکنن هیچ شباهتی ندارم. مدیریت شرکت ضعيفه و پر از ژست و ادعاست؛ حقیقتاً به نظر میرسه بیشتر یک شرکت ساختمانی و خرید و فروش خونه است تا یه واحد اجرایی حرفهای. حتی در همین پروژهها هم نتیجه رضایتبخش نبود، چون با اولین باران پاییزی یا بهار سقفها شروع به چکه کردن میکرد.
باعث حیرت منه که بدون واسطه با بنیانگذار تماس داشتم و هر بار گزارش میدادم با چه کسی صحبت میکنم، حتی همکاران هم باید این تایید را از او بگیرند. در اینجا همه حتی سطحهای پایین هم به طور مستقیم به بنیانگذار وصل بودند و برای صحبت با مشتریهای گوناگون باید همان لحظه تأیید بگیرند. میگویند به همدیگر احترام میگذارند، اما واقعاً در عمل از اهمیت کافی برخوردار نیست. شاید حرفم صریح باشد، اما این تجربه من بود و به هیچکس توصیهش نمیکنم.
برای مصاحبه وارد شرکت وابسته به یک مجموعه شدم و از همان ابتدا حس میکردم با جلسهای طولانی روبهرو هستم. وقت مصاحبه مشخص بود اما من نیم ساعت زودتر رسیدم و کار پر کردن حدود پنج فرم کاغذی را شروع کردم که خیلی طول کشید؛ تقریباً یک ساعت و ربع طول کشید و انگار داشتم در یک امتحان شرکت میکردم، ای کاش از اول میگفتن طول جلسه چنینخواهد بود. بعد گفتن مدیر جلسه نیست و میتوانم چهل و پنج دقیقه صبر کنم؛ من گفتم نه، بالاخره آن خانم از مدیر خواهش کرد جلسه را جا به جا کنند تا من وارد شوم. مدیر با عجله سؤال میپرسید و حتی فرصت نمیداد جواب یک سوال را کامل بدهم تا برود سر سوال بعدی؛ در واقع احساس کردم به زمان من توجهی نمیشود. فرمهایی که پر کرده بودم هم به نظرم غیرحرفهای بود چون رزومهمان را در سایت پر جزئیات داشتیم و از ما خواسته میشد دوباره همانها را بنویسیم. سوالات طولانی از جنس روانشناسی و کار بود و نکتهای دقیق در حوزه فنی مطرح نمیشد؛ مشخص نبود دقیقاً از ما چه کاری را میخواهند. از آنها پرسیدم آیا قصد ادامه تحصیل یا خروج از کشور داری؟ یا چند ساعت در روز میتوانی مفید کار کنی؟ طوری صحبت میکردند که انگار بیش از حد قانون کار انتظار دارند، از ۷:۳۰ صبح تا حدود ۵:۳۰ عصر بدون استراحت. زبان انگلیسی هم بیشتر به صورت شفاهی بود، پس باید خوب باشد. به طور کلی اگر مرز بین کار و زندگی برایت مهم است، اینجا خیلی به آن توجه نمیشود؛ انگار از آدم میخواهند صبور، مستعد و همزمان قادر به مدیریت حجم بالای کار باشد— یعنی اگر بتوانی مثل یک ربات کار کنی، شاید مناسب باشی. در کل تجربهام خیلی آشفته، پر از بینظمی و با توقعات غیرواقعی بود.
من با بخش منابع انسانی شروع کردم و اوضاع دستکم روشن و آرام بود. فردای آن روز جلسهای داشتم با مدیر ارشد مربوط به پوزیشن که برخوردشان بسیار حرفهای و دقیق بود. یک نصیحت هم داشتند: صادق بمون و خود واقعیات باش.
در محل کار من جهاد دانشگاهی علامه طباطبایی، تجربهای داشتم که بهعنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ روایت میکنم. فضا پر از انرژی بود و تیم جوونمحور به نظر میرسید. به ایدههای نو با خوشبینی نگاه میکردند و به پیشنهادهای ارائهشده با دقت پاسخ میدادند. چشماندازی روشن وجود داشت و هم برنامههای کوتاهمدت مشخص بود و هم بلندمدت. مزایای کار غالباً بهموقع و منظم پرداخت میشدند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.