شاشیدم سر در واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی که حیوانهای خانوم بازه ولگرد ، گوسفنده ، عمله افغانی شدن مدیر و سرپرستش . گوه بگیرن سردرش . با مدرک سیکل و دیپلم ردی میشن مدیر . فقط ببینید چه کثافتدونی هستش
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
هر چند قصدشان از استخدام واضح نبود، من با کارخانه تماس گرفتم و به یک خانم وصل شدم. پرسیدم آیا نیروی اداری نیاز دارن که سریع گفتن خیر. بعد فهمیدم که آگهی کارمند اداریشون رو در سایتهای کاریابی گذاشتن و حتی حاضر نبودن رزومهام رو برایشان بفرستم. نمیفهمم این رفتار چه معنایی داشت، چون میخواستم رزومهام را برایشان بفرستم. موفق باشید
نزدیک دو سال کار تو بخش پیکاپ انبار کار کردم. رفتار پرسنل بشدت توهین آمیزه با مردا. یه مشت هول هوس باز، دخترا رو می ذارن رو سرشون، ازشون انتظار کار ندارن، بهشون گیر نمی دن، اما وای به حال یه مرد اگه سر سوزنی کم بذاره، یا اصلا نه، فقط جلو چشم شون باشه. این نشان از مدیریت افتضاح و ناتوان و ما کارآمده.
باور کنید تجربهای که از شرکت کهکشان نور داشتم، برای من پر از اتفاقات منفی و ناامیدکننده بود. در مجموع، احساس من این بود که با افراد کلاهبردار و هکر کلاه سیاه مواجه شدهام که برای من و دیگران خطرناک هستند و انتظار داشتم هر چه زودتر شناسایی و با آنها برخورد شود. در یکی از موارد، پیامکهای مشکوک و جعلی دریافت میکردم که با ادعاهای غیرواقعی درباره افزایش فروش یا مزایای خاص از باشگاه مشتریان دوباره، سعی در گمراه کردن مخاطبان داشتند. لینکهای وبسایتهای جعلی مثل dobare.me یا دیگر آدرسهای مشابه دیدم که هدفشان کلاهبرداری بود. همچنین آدرسهای دفترها و تماسهای دروغین یا مشکوک هم مشاهده کردم و از صحت آنها مطمئن نبودم. در کنار اینها، گروههای تحقیقاتی موهوم با تبلیغات ادعا شده برای پذیرش مقالات، پایاننامه و خدمات تحلیل آماری پیدا میکردم که وبسایتها و شمارههای تماس متنوعی داشتند و اکثرشان غیرقابل اعتماد به نظر میرسیدند. برخی از این منابع از طریق لینکهای شبکههای اجتماعی یا صفحات جعلی معرفی میشدند که با اهداف ناامیدکنندهای همراه بودند. به طور خلاصه، تجربهام از ورود به محیطی بود که پر از پیامکهای جعلی و وبسایتهای تقلبی، همراه با اطلاعات تماس و ادعاهای اغواکننده. از نظر من بهتر بود برخورد قاطع و سریع با چنین تخلفاتی انجام میشد تا همزمان امنیت کاربران حفظ شود و از ادامه چنین رفتارهای مخرب جلوگیری گردد.
من پنج سال تجربه کار در این شرکت را دارم و به عنوان پشتیبان کار میکنم. پروژهها sometimes با نرمافزارهایی که گاه یا از خود شرکت نوشته شده یا از منابع دیگر خریداری شدهاند دچار مشکلات مختلفیاند؛ این مشکلات اغلب به دلیل عدم هماهنگی با شهرداریها و واحدهای مرتبط به وجود میآیند. تیمها اکثرا نیروهای تازهکار هستند و حقوق کم و شرایط کار نسبتا سختی دارند. به نظر من این شغل به عنوان کاری دائم چندان مناسب نیست چون استرس و تنش زیادی دارد.
در محیط کار میروریم پارکینگ مناسب وجود ندارد و نگهبانی بیارزش است. مدیریت عملکرد خوبی ندارد و حقوق به موقع برای متخصصان پرداخت نمیشود. پیشنهادها نیز به اندازه کافی ارائه نمیشود و در نهایت با وجود بیمه، پس از مدتی شایعاتی مبنی بر فروپاشی یا مشکل در کار به گوش میرسد.
در نخستین روز ورودم فهمیدم راهی که رفته بودم در ایرانخودرو خیلی اشتباه بود. اسم بزرگ شرکت ایسیکو باعث شد انتظارها بالا برود، اما داخل شرکت اوضاع آنقدر ناخوشایند بود که انگیزهام به مرور کمتر شد و احساس سردرگمی بین همکاران بالا گرفت. با پیمانکار رفتار بهگونهای بود که انگار کارکنان ایرانخودرو شهروندان درجه یک و پیمانکاران تنها مهاجرانی بیپشتوانهاند. چند نفر از مدیران به ظاهر مسئول بودند اما علم و تخصص قابل قبولی نداشتند و بهخاطر ارتباط و پارتی به موقعیتهای بالا رسیده بودند. کار سیستماتی که باید انجام میدادم به دلیل فشار و رفتارهای غیرمنصفانه، به شکلی محدود میشد و اضافهکاری اجباری، حتی در روزهای تعطیل، تجربه میشد. نیروها بیشتر کارهای اضافی را به دیگران محول میکردند و من هم با وجود تعهد بالا، امکانات اداری مناسبی دریافت نکردم؛ حتی صندلی هم برای من نبود و همکاران، صندلیهای مهمان را به من میدادند و ما شش نفر در فضایی یک متر مربعی با سه سیستم کار میکردیم. پس از آن به اتاقی کوچک با فضای نه چندان مناسب برده شدیم و باز هم کسی با امکانات اداری بهطور کامل تجهیز نبود. نتیجه این تجربه برای من این بود که فرد باانگیزهای که عاشق کارش بودم، به مرور تحت فشار عصبی قرار گرفتم. به نظر من نباید تحت تأثیر اسم بزرگ شرکت قرار گرفت؛ شرکتهایی با محیط کار انسانیتر ارزش بیشتری دارند تا محیطی که سمی و استثمارگرانه است.
سلام و عرض ادب ،بنده بیش از ۴ ساله در خدمت مجموعه هستم . شرکت تاخیر حقوق ۳ ماهه خودش همچنان داره ، برخلاف صحبتی که معاونت مالی در جلسه انلاین بعد از جنگ گذاشتن و گفته شد که تاخیر حقوق قراره کم بشه و نقدینگی بیاد و این حرفا ، به این عمل نشد واقعا متاسفم که این میگم اما شرکت واقعا تو مساعل اولیه خودش هم مونده مثل تامین دستمال کاغذی شرکت برای کارمنداش هیچ ارزش و احترامی قاعل نیست مثال میزنم تعمیر کولر شعبات ، که بیش از ۲ ماه خبر دارم یکی از شعبات درگیرش بود و آقایون سر لجبازی دو فرد تعمیر نمیکردن مشکلات مدیریتی شرکت هم کم نیست ، اختلاف فلان مدیر با فلان نفر باعث حاشیه سازی تو دفتر مرکزی میشه ، آقایون حتی سر جلسات باهم اتفاق نظر ندارن جمع بندی کنم شرکت برای افراد تازه کار محیط خوبیه و باعث رزومه سازی میشه اما مشکلات زیادی هم داره
برای مدت زمانی که در شرکت مانا انرژی کار میکردم، با بینظمی مدیریتی و رفتار نامناسب منابع انسانی روبهرو بودم و احساس میکردم بهعنوان انسان ارزش چندانی برایشان قائل نیستند. ای کاش کسانی که برای خودشان احترام قائلاند، شرکت بهتری را برای کار انتخاب کنند.
با یک شرکت کاریابی بینالمللی کاربین دچار تجربهای نارضایتی جدی شدم و از تبهکاری احتمالی آنها مطلع شدم. از سال چهارده و یک تا حال حاضر، احساس میکنم رفتار آنها به شکل فریب و سوءاستفاده از اعتماد است و گمان میکنم ممکن است با دفترچه و پروندههای حقوقی بازی کنند تا کار را به تعویق بیندازند. به نظر میرسد محاکمه یا پیگیری حقوقی طولانی و پرهزینه باشد، مخصوصا وقتی مالکیت مالی مشخصی به نام شرکت وجود ندارد و احتمال جمعآوری دفتر کار آنها بالاست. به دوستانی که تجربه مشابه دارند پیشنهاد میکنم برای تشکیل یک گروه همصدا با من تماس بگیرند تا تعداد ما مشخص باشد و بتوانیم به صورت دستهجمعی برای پیگیری حقوقی اقدام کنیم؛ شاید این رویکرد سبب تسریع در پاسخگویی شود. در صورت تمایل، لطفا پیام بدهید تا همفکری بیشتری داشته باشیم و میزان افراد مالباخته بررسی شود. ایمیل تماس من: [email protected]
در محیطی دوستانه و متفاوت کار میکردم که فرصت رشد سریع فراهم میکرد؛ به طوری که در چند سال روندی چشمگیر از پیشرفت داشتم. حقوق در آغاز پایینتر بود، اما با گذر زمان و افزایش تجربه بهبود مییافت و مسیر رشدی مناسب وجود داشت. این مسیر عمدتا عمودی بود تا اینکه بعد از حدی امکان رشد محدود شد و بیشتر به سوی رشد افقی رفت. کار پروژهمحور باعث میشد حجم کار گاهی بالا باشد و در دورههای live ممکن بود تعطیلات و آخر هفتهها هم حضور داشته باشم تا کار را به موقع برسانم. زمان کار به طور کلی شناور بود؛ میشد صبح دیرتر بیاییم اما در عوض مجبور بودیم ساعات بیشتری بمانیم. با این وجود تجربه ارزشمندی برای پیشبرد حرفهای محسوب میکرد.
وقتی اینجا رو برای کار انتخاب کردم، فکر میکردم یادگیری SAP واقعا زمانبر خواهد بود. اما فضای دوستانه و فضای آموزشی که اینجا حاکم بود، مسیر یادگیری را خیلی سریعتر کرد. حقوق ابتدای کار من خیلی بالا نبود، اما با هر پروژه جدید هم تجربه و دانشام بیشتر میشد و هم دریافتیام افزایش مییافت. روزهای منتهی به راهاندازی پروژهها واقعا سخت و پرکارند، اما احساس پیروزی پس از اتمام کار ارزش تمام زحمات را دارد.
وقتی من اونجا بودم، اوایل دوران شرکت بود و حقوق خوب و وعدههای غذاهای رایگان وجود داشت. با این حال جو سازمانی خیلی ناسالم بود و استرس بالا بود. از صبح تا حوالی چهار، بیشتر وقتها در حال کار بودی و گاهی با ورود پروژههای جدید، مجبور میشدی اضافه کار انجام بدهی. گاهی مدیرعامل وارد میشد و با نارضایتی از وضع کار صحبت میکرد و خودش را مقصر میدانست که چرا استخدامش کرده است. در ظاهر همه مودب بودند، اما روشن بود که مدیریت بهطور مستقیم در جریان امور است و اطرافیان سمی و منفی زیادی بودند و شاید حتی به لحاظ گزارشدهی هم در نظر گرفته میشدند. یکی از همکاران نسبت به کار بیانگیزه و پرتنش بود و رفتار نامناسبی داشت که تأثیر منفی روی تیم میگذاشت. با وجود اینکه جمع خیلیی از همکاران همزمان ترک کردند، آن فرد همچنان در شرکت حضور داشت. محیط کار صرفا پویا نبود و فضا برای پیشرفت یا آرامش کافی فراهم نبود. بعضی مواقع شنیده میشد که حقوق با تاخیر پرداخت میشود و امنیت شغلی بالایی وجود ندارد. به ما گفتند که فردا دیگر نیاییم و مسیر مشخصی برای توسعه شغلی وجود نداشت. امکان رشد شخصی یا فرصتهای پیشرفت هم بهخوبی فراهم نبود; در چنین محیطی اگر کسی دقت نداشت، ممکن بود اثر منفی روی روحیه و عملکردش بگذارد.
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که برای موفقیت باید به هر کار غیرقانونی یا غیراخلاقی متوسل بشی تا بتونی پیشرفت کنی. مدیر جدید هم که آوردن، فقط بلد بود با حرفهای بیپایه و بیسواد حرف بزنه و هیچ شخصیتی از خودش نشون نمیداد. از درخواست تفرقه و زیرآب زنی برخی همکاران خبری نبود، فقط انتظار میکشیدن تا به هر نحوی بهشون خدمت کنن. واقعا توصیه میکنم وقت و عمرتون رو برای کار در اینجا هدر ندین. از بیرون که نگاه میکنی خیلی قشنگ به نظر میرسه، اما وقتی واردش میشی خیلی فراتر از یک باغوحش پیچیده است.
با سلام خدمت همگی حقیقت اینکه این شرکت خیلی بزرگه ساختمان های مختلفی داره و تو هر ساختمون این های متعددی هست.نکته ی اساسی ضعف شدید در لایه ی مدیریت میانی هست . بسیاری از این مدیران جوان بی تجربه سیستم رو به گروگان گرفته اند و اجازه ی هرگونه اصلاح رو هم نمیدم. چون می دانند در صورت اصلاح سیستم کاسه کوسه رو باید جمع کنند. بنظر من بدترین جای این سیستم core bankingهست.مدیران دیوانه بی سواد که یک تعداد زیاد از مدرسه ی داتین رو تو تیم هاشون پر کردند. خیلی دقت کن خمره ی طلاهم بهت دادن این دور و برا نیا. اینم که می گن می خوان coreرو میکرو سرویسش کنند شر و وری بیش نیست. مدیرای تیم های coreهم یه عادتی دارند اگه حس کنند یه ذره از لحاظ فنی از این ها جلوتری سریع به بهانه های مختلف حذفت می کنند. یا کاری می کنند خودت با پای خودت الفرار کنی تیم سپرده هم که با حضور استاد اسدی سر لوحه ی همه چیزه. دست به اخراجش خوبه و اما منابع انسانی.... بنظرم فرو پاشی سیستم از منابع انسانی شروع میشه . همه ی منابع انسانی با پارتی و رابطه و آشنا بازی اومدند (حالا شاید چند نفر این وسط استثنا باشند) وگرنه دلیل منطقی ندارد که کسی که بارها و بارها داره سوتی میده علاوه بر اینکه اخراج نمیشه ترفیع هم میگیره بخدا خیلی از این مدیرای میانی منابع انسانی و خیلی از مدیرای میانی و ارشد بهتر از همه می دانند اگه امروز از شرکت اخراج بشن بیرون باید کاسه ی چه کنم چه کنم دستشون بگیرند اگه یک شرکت استاندارد بود بعد از حادثه ی بانک سپه و پاسارگاد کل کادر مدیریتی باهم اخراج میشدند ولی در اوج حیرت با گرفتن این آزمون های مسخره عملا دارند تعدیل نیرو می کنند و انتقام این اتفاق رو از لایه ی کارشناسی میگیرند
دو سالی میشود که در واحد مارکتینگ آرتا ویژن آوا فعالیت میکنم و تجربهی واقعا خوبی برام رقم خورده. محیط شرکت جوان و پرانرژی است و نکتهای که برای من خیلی ارزشمند است این است که مدیران همواره روشنفکر و بهروز هستند و تجربه کافی در حوزه تخصصیشان دارند. آنها همواره سعی میکنند فضا برای یادگیری و پیشرفت فراهم باشد تا حس کنم در کنار کار، در حال رشد کردنم. در تیمها، سطح همکاری و صمیمیت بالاست و نظرات و انتقادات بهجا و با اهمیت بررسی میشود. برای من کار در این مجموعه یعنی هم یادگیری و هم تجربهکردن و هم بودن کنار آدمهایی که دغدغهی پیشرفت دارند.
برای مصاحبه رفتن خیلیها رو امیدوار میکردن، اما در نهایت با اینکه انتظار داشتن حداقل بیست سال سابقه مرتبط، یک پاسخ مناسب نگرفتم. در جلسه مصاحبه حس کردم اونها به نیروهای با تجربه و طولانیمدت نیاز دارن و من نتونستم توقعشون رو برآورده کنم. ساعات کار از شنبه تا پنجشنبه از هفت تا هفت بود و هیچ روز تعطیلی رسمی نبود؛ تعطیلات فقط در روزهای عاشورا و تاسوعا بود که باید به کار میآمدم. قبل از مشهور شدن شرکت، با نیروهای جوان و تازهوارد همکاری میکردن، اما پس از شناختهشدن، دیگه به تماسها هم پاسخ نمیدادن. به امید موفقیت همصنفیها.
مشکلات اینجا هم وجود داره ولی واقعا در حدی که دوستان نوشتن نیست باید نیمه پر لیوان را هم دید. به نظر میرسه که اخیرا اوضاع کمی بهتر شده و افراد فقط با تکیه بر توان فنی و مدیریتی خودشون و بدون سیاست بازی میتونن رشد سازمانی داشته باشن. در کل برای کسی که دوست داره کار فنی انجام بده و مطالب جدید یاد بیگیره، زمینه کاملآ فراهمه. خیلی از همکاران به پشتوانهی تلاشی که داشتن و تجربه ای که در اینجا کسب کردهاند تونستن در شرکت های مطرح اروپایی مشغول به کار بشن.
سال اولی بود که در اونجا کار میکردم و خیلی زود فهمیدم که محیط کار همدلانه نبود و فضاش منفی و پر تنش بود. مدیران آنجا به اندازه کافی کارآمد نبودند و حقوق به موقع پرداخت نمیشد. حاشیههای غیرضروری زیادی وجود داشت و احساس میکردم وقتم در حال هدر رفتن است، بهخصوص در نقشهایی که نگرانی درباره کلاهبرداری و سوءاستفاده مطرح بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم از آن مجموعه بیرون بیایم.
برای مدت حدود یک سال نزد این شرکت کار کردم و تنها نکتهی مثبتش این بود که حقوق را سر وقت پرداخت میکرد. تعادل بین زندگی و کار به هیچوجه وجود ندارد و مدیریت هم از روی ددللاینهای بیمنطق پیروی میکند. پنجشنبهها به اصطلاح تعطیل است، اما اگر کاری برای انجام نداشته باشید و نروید، بعدا از شما شکایت میکنند که برای کارت و وقت کاری چه میکنید. اینجا را به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم جز برای کسی که فقط میخواهد برای مدتی به صورت منظم حقوق بگیرد.
شاشیدم سر در واحد شبکه شرکت یاس ارغوانی که حیوانهای خانوم بازه ولگرد ، گوسفنده ، عمله افغانی شدن مدیر و سرپرستش . گوه بگیرن سردرش . با مدرک سیکل و دیپلم ردی میشن مدیر . فقط ببینید چه کثافتدونی هستش
هر چند قصدشان از استخدام واضح نبود، من با کارخانه تماس گرفتم و به یک خانم وصل شدم. پرسیدم آیا نیروی اداری نیاز دارن که سریع گفتن خیر. بعد فهمیدم که آگهی کارمند اداریشون رو در سایتهای کاریابی گذاشتن و حتی حاضر نبودن رزومهام رو برایشان بفرستم. نمیفهمم این رفتار چه معنایی داشت، چون میخواستم رزومهام را برایشان بفرستم. موفق باشید
نزدیک دو سال کار تو بخش پیکاپ انبار کار کردم. رفتار پرسنل بشدت توهین آمیزه با مردا. یه مشت هول هوس باز، دخترا رو می ذارن رو سرشون، ازشون انتظار کار ندارن، بهشون گیر نمی دن، اما وای به حال یه مرد اگه سر سوزنی کم بذاره، یا اصلا نه، فقط جلو چشم شون باشه. این نشان از مدیریت افتضاح و ناتوان و ما کارآمده.
باور کنید تجربهای که از شرکت کهکشان نور داشتم، برای من پر از اتفاقات منفی و ناامیدکننده بود. در مجموع، احساس من این بود که با افراد کلاهبردار و هکر کلاه سیاه مواجه شدهام که برای من و دیگران خطرناک هستند و انتظار داشتم هر چه زودتر شناسایی و با آنها برخورد شود. در یکی از موارد، پیامکهای مشکوک و جعلی دریافت میکردم که با ادعاهای غیرواقعی درباره افزایش فروش یا مزایای خاص از باشگاه مشتریان دوباره، سعی در گمراه کردن مخاطبان داشتند. لینکهای وبسایتهای جعلی مثل dobare.me یا دیگر آدرسهای مشابه دیدم که هدفشان کلاهبرداری بود. همچنین آدرسهای دفترها و تماسهای دروغین یا مشکوک هم مشاهده کردم و از صحت آنها مطمئن نبودم. در کنار اینها، گروههای تحقیقاتی موهوم با تبلیغات ادعا شده برای پذیرش مقالات، پایاننامه و خدمات تحلیل آماری پیدا میکردم که وبسایتها و شمارههای تماس متنوعی داشتند و اکثرشان غیرقابل اعتماد به نظر میرسیدند. برخی از این منابع از طریق لینکهای شبکههای اجتماعی یا صفحات جعلی معرفی میشدند که با اهداف ناامیدکنندهای همراه بودند. به طور خلاصه، تجربهام از ورود به محیطی بود که پر از پیامکهای جعلی و وبسایتهای تقلبی، همراه با اطلاعات تماس و ادعاهای اغواکننده. از نظر من بهتر بود برخورد قاطع و سریع با چنین تخلفاتی انجام میشد تا همزمان امنیت کاربران حفظ شود و از ادامه چنین رفتارهای مخرب جلوگیری گردد.
من پنج سال تجربه کار در این شرکت را دارم و به عنوان پشتیبان کار میکنم. پروژهها sometimes با نرمافزارهایی که گاه یا از خود شرکت نوشته شده یا از منابع دیگر خریداری شدهاند دچار مشکلات مختلفیاند؛ این مشکلات اغلب به دلیل عدم هماهنگی با شهرداریها و واحدهای مرتبط به وجود میآیند. تیمها اکثرا نیروهای تازهکار هستند و حقوق کم و شرایط کار نسبتا سختی دارند. به نظر من این شغل به عنوان کاری دائم چندان مناسب نیست چون استرس و تنش زیادی دارد.
در محیط کار میروریم پارکینگ مناسب وجود ندارد و نگهبانی بیارزش است. مدیریت عملکرد خوبی ندارد و حقوق به موقع برای متخصصان پرداخت نمیشود. پیشنهادها نیز به اندازه کافی ارائه نمیشود و در نهایت با وجود بیمه، پس از مدتی شایعاتی مبنی بر فروپاشی یا مشکل در کار به گوش میرسد.
در نخستین روز ورودم فهمیدم راهی که رفته بودم در ایرانخودرو خیلی اشتباه بود. اسم بزرگ شرکت ایسیکو باعث شد انتظارها بالا برود، اما داخل شرکت اوضاع آنقدر ناخوشایند بود که انگیزهام به مرور کمتر شد و احساس سردرگمی بین همکاران بالا گرفت. با پیمانکار رفتار بهگونهای بود که انگار کارکنان ایرانخودرو شهروندان درجه یک و پیمانکاران تنها مهاجرانی بیپشتوانهاند. چند نفر از مدیران به ظاهر مسئول بودند اما علم و تخصص قابل قبولی نداشتند و بهخاطر ارتباط و پارتی به موقعیتهای بالا رسیده بودند. کار سیستماتی که باید انجام میدادم به دلیل فشار و رفتارهای غیرمنصفانه، به شکلی محدود میشد و اضافهکاری اجباری، حتی در روزهای تعطیل، تجربه میشد. نیروها بیشتر کارهای اضافی را به دیگران محول میکردند و من هم با وجود تعهد بالا، امکانات اداری مناسبی دریافت نکردم؛ حتی صندلی هم برای من نبود و همکاران، صندلیهای مهمان را به من میدادند و ما شش نفر در فضایی یک متر مربعی با سه سیستم کار میکردیم. پس از آن به اتاقی کوچک با فضای نه چندان مناسب برده شدیم و باز هم کسی با امکانات اداری بهطور کامل تجهیز نبود. نتیجه این تجربه برای من این بود که فرد باانگیزهای که عاشق کارش بودم، به مرور تحت فشار عصبی قرار گرفتم. به نظر من نباید تحت تأثیر اسم بزرگ شرکت قرار گرفت؛ شرکتهایی با محیط کار انسانیتر ارزش بیشتری دارند تا محیطی که سمی و استثمارگرانه است.
سلام و عرض ادب ،بنده بیش از ۴ ساله در خدمت مجموعه هستم . شرکت تاخیر حقوق ۳ ماهه خودش همچنان داره ، برخلاف صحبتی که معاونت مالی در جلسه انلاین بعد از جنگ گذاشتن و گفته شد که تاخیر حقوق قراره کم بشه و نقدینگی بیاد و این حرفا ، به این عمل نشد واقعا متاسفم که این میگم اما شرکت واقعا تو مساعل اولیه خودش هم مونده مثل تامین دستمال کاغذی شرکت برای کارمنداش هیچ ارزش و احترامی قاعل نیست مثال میزنم تعمیر کولر شعبات ، که بیش از ۲ ماه خبر دارم یکی از شعبات درگیرش بود و آقایون سر لجبازی دو فرد تعمیر نمیکردن مشکلات مدیریتی شرکت هم کم نیست ، اختلاف فلان مدیر با فلان نفر باعث حاشیه سازی تو دفتر مرکزی میشه ، آقایون حتی سر جلسات باهم اتفاق نظر ندارن جمع بندی کنم شرکت برای افراد تازه کار محیط خوبیه و باعث رزومه سازی میشه اما مشکلات زیادی هم داره
برای مدت زمانی که در شرکت مانا انرژی کار میکردم، با بینظمی مدیریتی و رفتار نامناسب منابع انسانی روبهرو بودم و احساس میکردم بهعنوان انسان ارزش چندانی برایشان قائل نیستند. ای کاش کسانی که برای خودشان احترام قائلاند، شرکت بهتری را برای کار انتخاب کنند.
با یک شرکت کاریابی بینالمللی کاربین دچار تجربهای نارضایتی جدی شدم و از تبهکاری احتمالی آنها مطلع شدم. از سال چهارده و یک تا حال حاضر، احساس میکنم رفتار آنها به شکل فریب و سوءاستفاده از اعتماد است و گمان میکنم ممکن است با دفترچه و پروندههای حقوقی بازی کنند تا کار را به تعویق بیندازند. به نظر میرسد محاکمه یا پیگیری حقوقی طولانی و پرهزینه باشد، مخصوصا وقتی مالکیت مالی مشخصی به نام شرکت وجود ندارد و احتمال جمعآوری دفتر کار آنها بالاست. به دوستانی که تجربه مشابه دارند پیشنهاد میکنم برای تشکیل یک گروه همصدا با من تماس بگیرند تا تعداد ما مشخص باشد و بتوانیم به صورت دستهجمعی برای پیگیری حقوقی اقدام کنیم؛ شاید این رویکرد سبب تسریع در پاسخگویی شود. در صورت تمایل، لطفا پیام بدهید تا همفکری بیشتری داشته باشیم و میزان افراد مالباخته بررسی شود. ایمیل تماس من: [email protected]
در محیطی دوستانه و متفاوت کار میکردم که فرصت رشد سریع فراهم میکرد؛ به طوری که در چند سال روندی چشمگیر از پیشرفت داشتم. حقوق در آغاز پایینتر بود، اما با گذر زمان و افزایش تجربه بهبود مییافت و مسیر رشدی مناسب وجود داشت. این مسیر عمدتا عمودی بود تا اینکه بعد از حدی امکان رشد محدود شد و بیشتر به سوی رشد افقی رفت. کار پروژهمحور باعث میشد حجم کار گاهی بالا باشد و در دورههای live ممکن بود تعطیلات و آخر هفتهها هم حضور داشته باشم تا کار را به موقع برسانم. زمان کار به طور کلی شناور بود؛ میشد صبح دیرتر بیاییم اما در عوض مجبور بودیم ساعات بیشتری بمانیم. با این وجود تجربه ارزشمندی برای پیشبرد حرفهای محسوب میکرد.
وقتی اینجا رو برای کار انتخاب کردم، فکر میکردم یادگیری SAP واقعا زمانبر خواهد بود. اما فضای دوستانه و فضای آموزشی که اینجا حاکم بود، مسیر یادگیری را خیلی سریعتر کرد. حقوق ابتدای کار من خیلی بالا نبود، اما با هر پروژه جدید هم تجربه و دانشام بیشتر میشد و هم دریافتیام افزایش مییافت. روزهای منتهی به راهاندازی پروژهها واقعا سخت و پرکارند، اما احساس پیروزی پس از اتمام کار ارزش تمام زحمات را دارد.
وقتی من اونجا بودم، اوایل دوران شرکت بود و حقوق خوب و وعدههای غذاهای رایگان وجود داشت. با این حال جو سازمانی خیلی ناسالم بود و استرس بالا بود. از صبح تا حوالی چهار، بیشتر وقتها در حال کار بودی و گاهی با ورود پروژههای جدید، مجبور میشدی اضافه کار انجام بدهی. گاهی مدیرعامل وارد میشد و با نارضایتی از وضع کار صحبت میکرد و خودش را مقصر میدانست که چرا استخدامش کرده است. در ظاهر همه مودب بودند، اما روشن بود که مدیریت بهطور مستقیم در جریان امور است و اطرافیان سمی و منفی زیادی بودند و شاید حتی به لحاظ گزارشدهی هم در نظر گرفته میشدند. یکی از همکاران نسبت به کار بیانگیزه و پرتنش بود و رفتار نامناسبی داشت که تأثیر منفی روی تیم میگذاشت. با وجود اینکه جمع خیلیی از همکاران همزمان ترک کردند، آن فرد همچنان در شرکت حضور داشت. محیط کار صرفا پویا نبود و فضا برای پیشرفت یا آرامش کافی فراهم نبود. بعضی مواقع شنیده میشد که حقوق با تاخیر پرداخت میشود و امنیت شغلی بالایی وجود ندارد. به ما گفتند که فردا دیگر نیاییم و مسیر مشخصی برای توسعه شغلی وجود نداشت. امکان رشد شخصی یا فرصتهای پیشرفت هم بهخوبی فراهم نبود; در چنین محیطی اگر کسی دقت نداشت، ممکن بود اثر منفی روی روحیه و عملکردش بگذارد.
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که برای موفقیت باید به هر کار غیرقانونی یا غیراخلاقی متوسل بشی تا بتونی پیشرفت کنی. مدیر جدید هم که آوردن، فقط بلد بود با حرفهای بیپایه و بیسواد حرف بزنه و هیچ شخصیتی از خودش نشون نمیداد. از درخواست تفرقه و زیرآب زنی برخی همکاران خبری نبود، فقط انتظار میکشیدن تا به هر نحوی بهشون خدمت کنن. واقعا توصیه میکنم وقت و عمرتون رو برای کار در اینجا هدر ندین. از بیرون که نگاه میکنی خیلی قشنگ به نظر میرسه، اما وقتی واردش میشی خیلی فراتر از یک باغوحش پیچیده است.
با سلام خدمت همگی حقیقت اینکه این شرکت خیلی بزرگه ساختمان های مختلفی داره و تو هر ساختمون این های متعددی هست.نکته ی اساسی ضعف شدید در لایه ی مدیریت میانی هست . بسیاری از این مدیران جوان بی تجربه سیستم رو به گروگان گرفته اند و اجازه ی هرگونه اصلاح رو هم نمیدم. چون می دانند در صورت اصلاح سیستم کاسه کوسه رو باید جمع کنند. بنظر من بدترین جای این سیستم core bankingهست.مدیران دیوانه بی سواد که یک تعداد زیاد از مدرسه ی داتین رو تو تیم هاشون پر کردند. خیلی دقت کن خمره ی طلاهم بهت دادن این دور و برا نیا. اینم که می گن می خوان coreرو میکرو سرویسش کنند شر و وری بیش نیست. مدیرای تیم های coreهم یه عادتی دارند اگه حس کنند یه ذره از لحاظ فنی از این ها جلوتری سریع به بهانه های مختلف حذفت می کنند. یا کاری می کنند خودت با پای خودت الفرار کنی تیم سپرده هم که با حضور استاد اسدی سر لوحه ی همه چیزه. دست به اخراجش خوبه و اما منابع انسانی.... بنظرم فرو پاشی سیستم از منابع انسانی شروع میشه . همه ی منابع انسانی با پارتی و رابطه و آشنا بازی اومدند (حالا شاید چند نفر این وسط استثنا باشند) وگرنه دلیل منطقی ندارد که کسی که بارها و بارها داره سوتی میده علاوه بر اینکه اخراج نمیشه ترفیع هم میگیره بخدا خیلی از این مدیرای میانی منابع انسانی و خیلی از مدیرای میانی و ارشد بهتر از همه می دانند اگه امروز از شرکت اخراج بشن بیرون باید کاسه ی چه کنم چه کنم دستشون بگیرند اگه یک شرکت استاندارد بود بعد از حادثه ی بانک سپه و پاسارگاد کل کادر مدیریتی باهم اخراج میشدند ولی در اوج حیرت با گرفتن این آزمون های مسخره عملا دارند تعدیل نیرو می کنند و انتقام این اتفاق رو از لایه ی کارشناسی میگیرند
دو سالی میشود که در واحد مارکتینگ آرتا ویژن آوا فعالیت میکنم و تجربهی واقعا خوبی برام رقم خورده. محیط شرکت جوان و پرانرژی است و نکتهای که برای من خیلی ارزشمند است این است که مدیران همواره روشنفکر و بهروز هستند و تجربه کافی در حوزه تخصصیشان دارند. آنها همواره سعی میکنند فضا برای یادگیری و پیشرفت فراهم باشد تا حس کنم در کنار کار، در حال رشد کردنم. در تیمها، سطح همکاری و صمیمیت بالاست و نظرات و انتقادات بهجا و با اهمیت بررسی میشود. برای من کار در این مجموعه یعنی هم یادگیری و هم تجربهکردن و هم بودن کنار آدمهایی که دغدغهی پیشرفت دارند.
برای مصاحبه رفتن خیلیها رو امیدوار میکردن، اما در نهایت با اینکه انتظار داشتن حداقل بیست سال سابقه مرتبط، یک پاسخ مناسب نگرفتم. در جلسه مصاحبه حس کردم اونها به نیروهای با تجربه و طولانیمدت نیاز دارن و من نتونستم توقعشون رو برآورده کنم. ساعات کار از شنبه تا پنجشنبه از هفت تا هفت بود و هیچ روز تعطیلی رسمی نبود؛ تعطیلات فقط در روزهای عاشورا و تاسوعا بود که باید به کار میآمدم. قبل از مشهور شدن شرکت، با نیروهای جوان و تازهوارد همکاری میکردن، اما پس از شناختهشدن، دیگه به تماسها هم پاسخ نمیدادن. به امید موفقیت همصنفیها.
مشکلات اینجا هم وجود داره ولی واقعا در حدی که دوستان نوشتن نیست باید نیمه پر لیوان را هم دید. به نظر میرسه که اخیرا اوضاع کمی بهتر شده و افراد فقط با تکیه بر توان فنی و مدیریتی خودشون و بدون سیاست بازی میتونن رشد سازمانی داشته باشن. در کل برای کسی که دوست داره کار فنی انجام بده و مطالب جدید یاد بیگیره، زمینه کاملآ فراهمه. خیلی از همکاران به پشتوانهی تلاشی که داشتن و تجربه ای که در اینجا کسب کردهاند تونستن در شرکت های مطرح اروپایی مشغول به کار بشن.
سال اولی بود که در اونجا کار میکردم و خیلی زود فهمیدم که محیط کار همدلانه نبود و فضاش منفی و پر تنش بود. مدیران آنجا به اندازه کافی کارآمد نبودند و حقوق به موقع پرداخت نمیشد. حاشیههای غیرضروری زیادی وجود داشت و احساس میکردم وقتم در حال هدر رفتن است، بهخصوص در نقشهایی که نگرانی درباره کلاهبرداری و سوءاستفاده مطرح بود. به همین دلیل تصمیم گرفتم از آن مجموعه بیرون بیایم.
برای مدت حدود یک سال نزد این شرکت کار کردم و تنها نکتهی مثبتش این بود که حقوق را سر وقت پرداخت میکرد. تعادل بین زندگی و کار به هیچوجه وجود ندارد و مدیریت هم از روی ددللاینهای بیمنطق پیروی میکند. پنجشنبهها به اصطلاح تعطیل است، اما اگر کاری برای انجام نداشته باشید و نروید، بعدا از شما شکایت میکنند که برای کارت و وقت کاری چه میکنید. اینجا را به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم جز برای کسی که فقط میخواهد برای مدتی به صورت منظم حقوق بگیرد.