دوست دارم تجربهام از کار در صفا رایانه را با زبانی صریح اما با احترام بازگو کنم. حقوقم بهطور منظم پرداخت میشد و مزایا هم وجود داشت، که این نکته مثبت کار برایم بود. اما نکتههای منفی زیادی هم داشت: فضا و الجو روانی کار چندان مساعد نبود و محیطی آرام برای کار ایجاد نمیشد. دو دلیل اصلی برای این وضع میدیدم: - رابطههای خانوادگی و تبعیض: به افراد بدون تخصص، مسئولیتهایی داده میشد که واقعا به تجربه و تواناییشان ربطی نداشت. - ناظران غیرفنی: افرادی تعیین میشدند که سواد فنی لازم را نداشتند و قادر به تنظیم زمانبندی درست نبودند، و اغلب تصور میکردند که برایشان کلاهبرداری میکنیم و این مسئله باعث ایجاد تنش و اضطراب میشد. یک نکته دیگر هم وجود داشت که باید به آن اشاره کنم: اگر به بخش نرمافزار وزارت معدن میرفتید، یک پشتیبان خانم به نام شه… وجود داشت که با هر رفتار نامناسبی که میتوانست اعصاب و روانم را مختل کند، این مسأله را تشدید میکرد. بنابراین باید مراقب میبودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
حدود دو ماه پیش فرآیند مصاحبه با این شرکت آغاز شد و در نهایت پنج مرحله داشت. امروز پس از اینکه به رزومهام پاسخ منفی داده شد، از من دعوت شد تا در جلسهای حضور یابم و نظرم را درباره روند مصاحنهها بیان کنم. با توجه به اینکه گفته شده بود پس از این جلسه بازخوردی برای بهبود رزومه و توانمندیها ارائه خواهد شد، در نشست شرکت کردم. رویکردی که در هیچ شرکت دیگری تجربه نکرده بودم، برایم بسیار جالب و جذاب بود. نکات منتقدانهای که مطرح کردم، با استقبال خوبی از سمت تیم مواجه شد.
سلام، چند ماهی میشود که در این شرکت مشغول به کار هستم و تجربهام در محیط کاری جدیدی شکل میگیرد که قبلا انتظارش را داشتم. در مصاحبهای که پنج سال پیش داشتم تصمیم گرفتم با شرکت قبلی ادامه دهم و پس از آن وارد مسیر جدید شدم. زمانی که به این شرکت پیوستم، شرایط بهطور چشمگیری تفاوت داشت و اکنون فضای کاریشان با سطح شرکتهای مطرح در ایران رقابت میکند؛ محیطی شیک و تمیز که واقعا بهم مینوشد. با وجود وضعیت جنگ در کشور، من با مشکلات اتصال مواجه شدم اما از همان ابتدا همکاران همدلی زیادی از خود نشان دادند و واقعا حمایتگر بودند، چیزی که انتظارش را نداشتم. در این چند ماه همچنین تجربهای بینظیر داشتم؛ کارها بهطور عادی پیگیری میشود و تیم سعی میکند تا پایان ماه حقوقها را پرداخت کند. پروژههای شرکت بزرگاند و برای من فرصت خوبی برای یادگیری است؛ همیشه دوست داشتم روی نرمافزارهای حسابداری و سیستمهای انبار کار کنم. بخشهایی از کدها قدیمیاند و هماکنون تقریبا در حال بازسازی و ریفکتور هستند. مشتریان شرکت را افراد یا شرکتهای معتبر میشناسند و وقتی میبینم که نرمافزارم در شرکتهای بزرگ به کار گرفته میشود، حس شخصی خوشایندی دارم که در شرکت قبلی چنین حسی را نداشتم. اگر ماشین دارید باید قبل از ساعت هشت آنجا باشید تا جای پارک مناسب پیدا کنید. جلسات استندآپ روزانه، گرومینگ و مرور کارها هم در روند کاری وجود دارد. همینها بهطور کلی توصیف حال حاضر کار من در اینجا است.
شرکت آکاف مرا با قرارداد ششماهه آغاز کردم و به نظر میرسد که تمدیدش هم محتمل است. از نظر فضای کاری، تیم فوقالعاده حمایتی است و در مواجهه با مشکلات، همدیگر را همراهی میکنیم. نکته مثبت قابل توجه این است که مدیران در جلسات حضور دارند و بهطور مستقیم با تیم فنی تعامل میکنیم؛ در تجربههای پیشینم کمتر با مدیریت بهطور مستقیم ارتباط داشتم، اما اینجا هر زمان که تیم فنی بخواهد میتواند بهطور مستقیم صحبت کند. این دسترسی سریع و بیواسطه باعث میشود روند کار روانتر پیش برود و هر مسئلهای سریعتر به مدیران منتقل شود.
برای من چند ساله که در این شرکت کار میکنم و واقعا تفاوت زیادی میبینم با چیزی که در برخی کامنتها بهعنوان تجربه مطرح شده بود. در این مدت همواره فضای کاری دوستانه و محترمانه بوده و رابطه میان همکاران به خوبی حفظ میشد. مدیریت همواره تلاش میکرد فضایی آرام و منصفانه برای کار فراهم کند. از لحاظ حقوق و شرایط کاری، تا الان مشکلی نداشتم و روند کار مشخص بود. از نظر فنی هم اینجا محلی برای رشد و یادگیری بوده و نکات زیادی یاد گرفتهام. همکاران معمولا از هم حمایت میکنند و کار تیمی واقعا معنا پیدا میکند. طبیعی است هر فرد تجربه متفاوتی داشته باشد، اما به نظر من با یک دلخوری نباید کل مجموعه را زیر سوال برد. من از کار کردن در اینجا رضایت دارم و همچنان هم دارم. هر کس باید بر اساس تجربه خودش نظر بدهد. این تنها تجربه چند سال کار من در این مجموعه است.
احساس کردم که با وجود حضور چنین شرکتهایی برای آشنایی دقیق با فضای کاری، گاهی ممکنه تصویر واضحی از وضع کار کردن به دست نیاد. به گفتهی این کاربر، در زمان فعلی که شب عید است تصمیم گرفتم تجربهام را بنویسم تا روشنتر بشود موضوع. الان در تاریخ هشتم اسفند سال هزار و چهارصد و چهار، حقوق دی ما به تازگی و حدود بیستم اسفند پرداخت میشود که این به معنای کار بیدریافت در ازای تورم است؛ حقوق بهمن هم تنها حقوقی است که با تاخیر بیست روزه همراه میشود و در اسفند هم با همین تاخیر به جزئی از حقوق دی اضافه میشود و حقوق اسفند به اردیبهشت سال بعد میرود تا تاخیر ماه و نیم حفظ شود. در نتیجه موقع نیاز مالی شب عید فشار هست و پولی در دست نیست. یکی از نکات مهم این است که چون پایه حقوق پایین است، عیدی و سنوات آخر همکاری بر اساس همان پایه محاسبه میشود و در نهایت به شما فقط دو برابر پایه عیدی تعلق میگیرد که ارزش زیادی ندارد؛ به عنوان نمونه برای سال ۱۴۰۴ حدودا معادل ۳۰ تومان عیدی میشود. همچنین آیتمهای غیرنقدی مانند آجیل و کمکهای عید به صورت قابل توجهی کمرنگ است و شرکت به نظر کمتر حمایتی ارائه میکند. در موقع استخدام هم ممکن است وعدهای بدهند که بعدا خبری از آن نیست. عیدها تعطیل است و از مرخصی شما کسر میشود، اما مجموع مرخصی سالیانه شما ۲۶ روز است و به دلیل اینکه روزهای کاری ۹ ساعت هستند، هر روز مرخصی باعث کسر یک روز و صد و چهل دقیقه از کل ۲۰۰ ساعت میشود؛ در واقع به لحاظ عملی شما تنها حدود بیست و یک روز مرخصی در سال دارید، نه بیست و شش روز طبق قانون کار. و در نهایت، میخواهم بگویم مجموعهای از معایب شرکت وجود دارد که نمیشود آنها را به طور کامل در یک متن جا داد.
با وجود تعویض نگاه اولیه نسبت به شرکت میاره، تجربهام را اینطور روایت میکنم که هیچ مدارک لازم را کامل نکردم تا بتوانم شیفت رزرو کنم و بعد با بیست امتیاز منفی مواجه شدم به دلیل اینکه نگرفتم سفارش در شیفتی که داشتم. تصمیم گرفتم برنامه کاری را حذف کنم و از همان ابتدا مشخص بود که وضع از چه قرار است. قوانین شرکت به نظر یکطرفه میآمد و من هر دویست و سیسه مورد را دقیق خواندم، انگار با فردی روبهرو هستم که مجرم را تحت پیگیری دارد و دوران حبسش را سپری میکند. این تجربه از نظر من نمونهای روشن از کلاهبرداری بود.
به دیدن مصاحبه رفتم و از همان ابتدای جلسه فهمیدم که سابقهکار من ارتباطی به موقعیت مطرحشده ندارد. برخوردها طوری بود که هر سوالی میکردند، به جای پاسخ دقیق درباره توانمندیها، فقط میگفتند که اینجا دنبال چیز دیگری هستند یا نه. به قدری تحقیر شدند که اگر میگفتند استخدامی قبول نمیکنم، بعید نبود که تصمیمم را عوض کنم. واقعا به سمتوسوی شرکتهای جوانپسند و با عزت نفس نمیرفت که این رفتارها انگار با من و همنسلانم هم بیرحمانه است. کسی را میخواستند که تجربهای بالغ بر پنجاه سال داشته باشد و در ازای آن دیگران انتظار کار شبانهروزی و حقوقی کم یا خارج از عرف را داشتند. برای من هیچکدام از اینها درست نبود و گفتوگو طوری شد که ادامه ندادم. واقعا این رفتارها را نمیپسندم و ترجیح میدهم جایگاهی پیدا کنم که ارزشگذاری به مهارتها و کار گروهی باشد، نه باژوهای منفی و قضاوتهای بیپایه. در آن جلسه احساس کردم جای من در آنجا نیست.
یک سال حضور در شرکت فناوری و راهحلهای هوشمند سپهر را تجربه کردم و اکنون میخواهم شرح اجمالی از آن ارائه دهم. در ابتدای کار وقتی پذیرفته شدم، تصور میکردم اینجا فرصت مناسبی است اما به مرور رفتارها به نظر ناهمسو با ادعاهای اولیه آمد. مسئولیتها را به من واگذار میکردند و به نظر میرسید فرقی با سایر کارکنان نیستم؛ گویی فقط کارگری معمولی به نظر میآمدم که باید با همان فشار و سختی کار کنم. مدیریت شرکت و به خصوص یکی از همکاران که نامی جز م را داشت، به شکلی سختگیرانه با من برخورد میکردند و تا حد زیادی مرا به زحمت میانداختند. در مواقعی که قصد داشتم زودتر از پایان قرارداد تقاضای استعفا بدهم، تهدید به پیگیری قانونی با استفاده از سفتههایی که بهعنوان تضمین داده بودم، میشد. با وجود اینکه حقوقی که پرداخت میشد بسیار پایین بود، بهطور مداوم احساس میکردم که در کنار پرداختی ناچیز، از نظر زمانبندی و تعهدات همواره در فشار هستم و باید ساعات طولانی کاری انجام دهم. در مجموع، تجربه یک سالهام از این شرکت برایم حس تلفشدن وقت داشت و به نظر میرسید که شرکت به دنبال پرسنل تماموقت و بیوقفه است تا حجم کار را پاسخ دهد.
جناب آقایان نفیسی، امینی ، ابراهیمی که از دست اندرکاران ، دزدان و قالتاقان واحد شبکه یاس هستند و به شغل خانوم بازی و دزدی مشغول هستند . خانم فرهادی بعنوان مدیر منابع انسانی کیر تو دهنت . مدیر عامل شرکت کیر تودهنت . یه مشت آدم نفهمه بدرد نخور و لاش گوشت. آشغال گوشتهای حروم خوره دزد . کثافتهای بیشرف . شاشیدم سر در شرکت یاس
واقعا یکی از بهترین تجربههای من همینجا بود، بهویژه از نظر منظم بودن پرداختها. حقوق همیشه بهدرستی یا حتی زودتر از موعد واریز میشد و چنین ثباتی در شرایط اقتصادی حال حاضر خیلی ارزشمند بود. بیمه بهطور منظم رسیدگی میشد و بیمه تکمیلی هم وجود داشت که نگرانی بابت درمان را کمتر میکرد. وقتی آدم بداند حقوق و مزایایش کامل رعایت میشود، با دلگرمی بیشتری کار میکند و امنیت شغلی هم احساس میشود. این حس امنیت باعث شده تا تمرکلم صرف پیشرفت وظایفم شود و کمتر جایی را دیدم که اینقدر نظم و تعهد همزمان وجود داشته باشد؛ بهنظر من، یکی از بزرگترین نقاط قوت این مجموعه همین است.
شرکت تایگر را تجربه کردم اما واقعا حس میکردم در خانهای از فرمانروایی خانوادگی سختگیرانه گیر افتادهام. رئیس اصلی، پیر خانواده است که ذهنش با گذشت زمان کند میشود و اغلب نمیتواند به طور مستقیم کارها را مدیریت کند؛ اما هر از گاهی وارد میشود، سلام میکند و به نظر میرسد میخواهد نشان دهد که حضور دارد. برخی اوقات با آرامش آرام وارد میشود و به من و همکاران تذکر میدهد که چرا تمرکز نکردهایم یا کار درستی انجام ندادهایم. در این شرایط، فشار اقوامی از نیروهای دیگر هم به همراه میآید تا با مقایسهها و یادآوریهای مداوم، حس کنید که شما هم باید همانند آنها کار کنید و با صرف ساعتها کار و ناهار کوتاه، از دیگران عقب نمانید. در این میان با افزایش نرخ برداشت از حقوق برای مواردی چون تاخیر، کشیدن سیگار یا پوشش نامناسب، تقاضا میشود که مبالغی کسر شود و در نهایت کارمند دریافت نکردهای هم بدهکار شوند. نخستوزیرخانه—پسر ناخلف خانواده—صرفا با صدای بلند و پشت دوربین حضور دارد تا نظارت کند، اگر پدر نارضی باشد پس از دیدن وضعیت، با زبان تند واکنش نشان میدهد و از مدیریت دقیق شرکت سخن میگوید. این افراد بهطور مداوم بهدلخواهی خود تکیه میکنند و از مواردی که به نفعشان است بهره میبرند، اما باقی مواردی که به ضررشان است کنار میگذارند. آیینهای مرخصی نیز به گونهای محدود شده است، بهطوری که هر ماه تنها دو روز اجازه مرخصی دارید که برای آن باید از چهل و پنج نفر امضا و اثر انگشت بگیرید و در صورت تأیید مدیر به دفتر مربوطه مراجعه کنید. بهعلاوه، در طول مرخصی همچنان با شما در تماس خواهند بود. تاخیرهای طولانی هم به شکل محسوسی جریمه میشود؛ برای نمونه تاخیری طولانی میتواند منجر به کسر حقوق شود. به ویژه در فصل نزدیک به عید، رفتارها و شیوههای مدیریتی به شدت تحتنظرند تا مبادا عیدی یا حقوق شما از دست برود، اما پس از عید و با انعقاد قراردادهای جدید، هیئت مدیریتی دوباره به حالت دوستانه و مهربان تغییر میکند و مسیر روال کار به روال سابق میافتد. امکانات رفاهی اولیهای چون آب، نوشیدنیها و سرویسهای بهداشتی تا حد امکان فراهم نیستند؛ شرکت فقط دو سه دستگاه آبسردکن دارد و معمولا آب را از مخزن پر میکنند بدون اینکه بهروز رسانی کنند. چای هم با بیسلیقگی آماده میشود و گاهی تفالههای نوشیدنی تا پایان روز در لیوانها باقی میماند. برخورد با سرویس بهداشتی هم به گونهای است که بوی ناخوشایندی دارد و گاه به لولهکشی و مشکلات فنی اشاره میشود که کارکنان را به استفاده از سایر طبقات هدایت میکند تا از نظر مدیریتی مخفیانه جابهجا شوند. در این محیط، به نظر میرسد مدیریت انسانی با رویکردی کنترلگر و بعضا تحقیرآمیز عمل میکند و وضعیت را به گونهای مدیریت میکند که ارزش زمان و انرژی کارمندان به چشم نیاید. به طور کلی، تجربهام از این شرکت نشان میدهد که فضای کاری به شدت کنترلگرانه است، با معیارهای غیرمنصفانه برای مرخصی و حقوق و با نظارت دائمی که گاهی به فشار روانی منجر میشود. بهرهگیری از منابع انسانی و فراهم کردن امکانات پایه نیازمند بازنگری جدی است تا تعادل بهتری بین کار و زندگی ایجاد شود.
دوست داشتم در مصاحبه با رستافن با ذهنی آرامتر برخورد کنم، اما تجربهام از آن روز تفاوت داشت. فرایند استخدام سه مرحله بود: فنی، منابع انسانی و گفتگو با مدیرعامل. در مرحله فنی به صورت آنلاین سؤالات مطرح شد و به نظر ساده میآمدند؛ تیم فنی رفتار دوستانه و صمیمانهای داشت. مرحله دوم حضوری بود و پیش از جلسه، آزمونی درباره تعهد به ساعات کاری، انجام کارهای تکراری، و برخی مباحث فرامناطی نبود. جلسه با حضور دو مدیر نرمافزاری و یک کارشناس منابع انسانی بیش از دو و نیم ساعت طول کشید و پرسشها بیشتر حول فاصلههای زمانی همکاریها، مدت تحصیل و دلیل جابهجایی میان شرکتها میچرخید. طول تحصیلات من هیچگاه بیش از یک سال از حد معمول نبود و در تجربه اخیرم بیش از دو و نیم سال در یک کار مشغول بودم، اما پاسخها و توضیحات منطقا در مسیر آن گفتوگو جایی داشت. فضای جلسه تا حدی بیاعتمادانه و بیتوازن بود و یکی از مدیران در طول جلسه نشان داد که تمایلی برای ادامه جلسه ندارد. در نهایت برگه خروج من به کارشناس منابع انسانی داده شد تا بهطور تلویحی پایان جلسه اعلام شود و مکالمه به ترک اتاق انجامید. با این حال، در انتهای جلسه فرصت کافی فراهم شد تا درباره مدیریت پروژه و تیم هر سوالی داشتم را مطرح کنم.
توی تایگر، به من گفتن که اینترنت رو با سیاستهای داخلی شرکت محدود کنن و دسترسی به اکثر سایتها بسته میموند مگر اینکه از قبل اجازه داده باشن. واقعا تعجبآور بود که دو راه برای این کار ارائه شده بود: یکی مرورگری که خود شرکت ساخته بود و در اون فقط سایتهای مجاز باز میشدن و بسته به نوع کارت کاربر، دسترسی به یک سایت خاص ممکن میشد؛ و دوم افزونهای برای گوگل کروم که دقیقا همین کار رو انجام میداد. علاوه بر این، امکان لاگگیری از فعالیتهای مرورگر و افزونه هم وجود داشت تا بفهمن به کدوم سایتها رفتهام و شاید با من برخوردی صورت بگیره. جالبه، نه؟ به نظر میرسید اگر دنبال اینترنتی کاملا تحت کنترل شرکت هستی، تایگر گزینهی مناسبی باشه و حتما باید درش استخدام شد.
در این دانشگاه، به نظر من هزینهها خیلی بالا است و هر ترم بیشتر میشود. از طرفی، وضعیت اقتصادی دانشجوها باعث شده اساتید هم به مرور با فشارهای مالی مواجه شوند و از دید من گاهی نمرهها نسبتا پایین میشود. امکانات مناسبی وجود ندارد و به نظر میرسد کیفیت اعضای علمی هم راضیکننده نیست. بین دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی تفاوت مشخصی احساس میشود، اما به نظر من اینجا شهریهاش با دانشگاه آزاده برابر است و امکانات و اساتید دانشگاه آزاد بهتر به نظر میرسد. در مقایسه، در اینجا گاهی نمرات بالای ۱۵ نیستند. ساعات حضورم در دانشگاه فشرده است؛ از شنبه تا سهشنبه با کلاسهای پشتسرهم، ابتدا ساعت ۸ صبح و در برخی مواقع تا ساعت ۵ عصر ادامه دارد.
من بهعنوان کاندیدای کار، تجربهام از مصاحبه را اینطور توصیف میکنم: در همان ابتدای ورود، رفتاری تند و ناخوشایند از مدیر فروش مجموعه دیدم که اصلا به اینکه ممکن است مصاحبهکننده قبلا تاخیری داشته باشد یا در ترافیک گیر کرده باشد توجه نکرد. من ۳۰ دقیقه دیر کرده بودم، اما به من نزدیک یک ساعت معطل کردند. وقتی وارد شدیم، برخوردشان را هیچ شباهتی به احترام گذاشتن به مخاطب و سلام و احوالپرسی متعارف نداشت؛ خیلی مقتدرانه و با لحن طلبکار وارد بحث شدند و حال و هوای دفاعی را القا کردند. بهنظر میرسید برایشان دربون شرکت از اهمیت بیشتری برخوردار است و حقوق دربون حدودا چهار۰ میلیون عنوان میشد، در حالی که حقوق کارشناس فروش را حدود بیستوپنج میلیون گفتند. با اینکه تأکید میکردند که مجموعه فقط میخواهد افرادی با تجربه و توانمند در فروش باشند، لحنشان متمرکز بر تخریب بود و با عباراتی توهینآمیز تلاش میکردند من را عصبانی نشان دهند. هرچه گفتم، به نظر میرسید پاسخها کمگویاتر و تندتر میشود. با فاصله گرفتن از این مجموعه، آرامش بیشتری در برخوردهایم پیدا میکنم و احساس بهتری دارم تا وقتی در محیطی چنین فضای ذهنی ایجاد میشود.
وقتی وارد نوبیتکس شدم حس کردم محیط کار چندان دوستانه نیست و برای برخوردها واقعا باید موضعی آرام و منظم را حفظ میکردم. به نظر میرسید رفتار بعضی همکاران با من مانند یک واحد کاری در نظر گرفته میشود و گاهی تفاوت زیادی بین نحوهی رفتار در جمع و فضای خصوصی وجود داشت. با وجود اینکه فضای کلی به ظاهر حرفهای بود، گاهی گویش و رفتار برخی افراد ریزبینانه و محدودکننده به نظر میآمد؛ بهویژه در برخوردهای روزانهای که از جانب برخی نفرات کوچولو و غیررسمی صورت میگرفت. از منظر مدیریت داخلی، مشکل خاصی نبود اما برخوردی که بعضی افراد داشتند، کار را دشوار میکرد. خبر خوب این بود که دستمزد من منظم بود و مزایای اضافه مانند خوراکیهای روزانه و وضعیت پرداخت بهموقع وجود داشت؛ این برای من از لحاظ مالی اهمیت بیشتری داشت تا سایر موارد. با این حال، تجربه نشان داد که داشتن آرامش روانی و احترام متبادل برای همکاری مؤثرتر است.
مدتها بعد فهمیدم که مسیر این مذاکرات فقط پوششی بود برای جلب رضایت و در نهایت بیفایده بودن آن. من سال گذشته با این موسسه قرارداد بستم و رزومهام را هم بسیار خوب ارزیابی کردند. اما بعد از یک سال متوجه شدم که ما را به کار واقعی نمیفرستند و تنها برای فرستادن ایمیلهای مکرر درباره مدارک مختلف از من تقاضا میکردند. در عمل هیچ کاری انجام نمیشد و به نظر میرسید که هدف، سردرگم کردن و ناامید کردن کارجویان است تا مهاجرت را کنار بگذارند. این تجربه را فقط با این نتیجه به پایان میبرم که رفتارها و توضیحات آنها نشان میدهد چگونه برخی موسسات بهانههای غیرواقعی میآورند و از شکلدهی درست یک مسیر شغلی جلوگیری میکنند.
در یکی از بدترین تجربههای کاری که تا حالا داشتم، محیطی بود که همکارانش به شدت عقدهای و قدرتمندنما به نظر میرسیدند. هر لحظه احتمال داشتن فضای زیرابزنی و بیحرمتی اجتماعی وجود داشت و رفتارهای غیرحرفهای در همهجا دیده میشد. آرامش روحی و روانی در آنجا معنا نداشت و بدون دلیل، احساس ناامنی و استرس بالایی تجربه میکردم. اگر بخواهم واقعبینانه بگویم، گاهی احساس کردم که باید به حساب خودم کار کنم و تنها با گذر زمان میشود از این جو عبور کرد؛ درک میکردم که دنیا آنجا تا چه اندازه تاریک میتواند باشد و با هر تصمیمی که گرفته میشد، فشار و تهدید بیشتری احساس میکردم.
به خاطر این تجربه، میخواهم توضیح بدهم که در شرکت موج پژوه البرز چه چیزی بهعنوان فرهنگ حرفهای دیده میشود. رویکرد اینجا بهگونهای است که کار را با ترس اداره میکنند، با تحقیر نفس میکشند و با جریمههای سنگین سود میبرند؛ دیگر نمیشود از آن بهعنوان یک مجموعه حرفهای یاد کرد، بلکه بهعنوان سیستمی سوءاستفادهگر در نظر میآید. امنیت شغلی در چنین فضایی تنها شوخی تلخی است و هر روز با تهدید، فشار روانی و نگاه از بالا به پایین آغاز میشود. مدیرانی که پشت عنوانهایشان پنهان میشوند و با رفتارهای عصبی و تحقیرآمیز قدرتنمایی میکنند، در واقع ضعف خود را فریاد میزنند. مدیری که احترام نگذاشتن را بلد است، با جریمه و تهدید اقتدار مصنوعی میسازد؛ اما این نوع اقتدار، که از ترس ساخته شده، خیلی زود فرومیپاشد. وقتی کارمند برای کوچکترین مسئله باید جریمههای غیرمنطقی پرداخت کند، وقتی اعتراض بهعنوان تهدید به اخراج دیده میشود و وقتی هیچ ثبات و امنیتی وجود ندارد، دیگر از یک محیط کاری صحبت نیست؛ بلکه چرخهای از فشار و استثمار بهحساب میآید. نیروها انساناند نه ابزار پولسازی. هیچ سازمانی با خرد کردن شخصیت کارکنانش رشد نمیکند و نخواهد کرد. چنین فضایی تنها منجر به فرار نیروهای با استعداد، کاهش انگیزه و بیاعتباری بلندمدت میشود. سکوت در برابر این رفتارها همان چرخه را تداوم میدهد. زمان آن رسیده که درباره فرهنگهای سازمانی مضر صحبت کنیم. احترام حق انسان است، نه امتیاز؛ امنیت شغلی ابزار کنترل نیست و هیچ مدیری بالاتر از پاسخگویی نیست.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.