من حدود یک سال تو ترجمیک کار کردم و چون محل شرکت از طرشت رفت به صادقیه و رفت و آمد برام سخت شد دیگه اومدم بیرون. در این مدت اوایلش تو بحث آنبوردینگ یه مشکلاتی بود و طول میکشید تا جزئیات رو مسلط بشی. برای همکارایی که بعد از من هم میومدن این مسئله بود. البته به سرپرست هر بخش هم بستگی داشت. بیمه و حقوق و عیدی و سنوات و اینا مشکلی نداشت و سر موقع واریز میشد. روند کار هم نسبتا ثابت بود ولی روند آموزشیت بعد از مدتی دیگه تقریبا متوقف میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برایم در این شرکت هم مزایا داشت هم محدودیتهایی که باعث شد ازش بیرون بیام. بسته به تیم و مدیران، جو کار فرق میکند و گاهی کمبودهای جدی وجود داشت؛ با این وجود فضایی نسبتا صمیمی و گرم در بسیاری مواقع تجربه میکردم. همکاران معمولا به هم کمک میکردند و دنبال زیراب زدن نبودند، از این رو میشد به راحتی روی همکاریهای دوستانه حساب کرد. حقوق در حوزه آیتی تقریبا متوسط بود و برای کسی که تازه وارد این مسیر میشود، فرصتهای آموزشی خوبی ارائه میشد تا نیرو تربیت کنند. کارانهها و تسویهها به تاخیر میافتادند و روالهای کاری مشخصی در شرکت وجود نداشت. در نهایت، جمعبندیم این بود که برای من هم تجربه یادگیری داشت و هم چند نفر از همکاران را شناختم، اما با توجه به آفر با حقوق بالاتر و اینکه تیمی که در آن بودم فناوری خاصی داشت، ترجیح دادم محیط را تغییر بدهم تا بتوانم فرصتهای جابجایی راحتتری داشته باشم.
به نظرم یکی از مواردی که باید به آن اشاره میشد این بود که یکسری از این افرادی که در مجموعه پست گرفتند دچار نوعی اعتماد به نفس کاذب و توهم شدند که فکر میکنند واقعا توانایی اونا باعث شده که به این جایگاه برسند فارغ از اینکه همه میدانند توانایی فنی اصلا مطرح نیست که اگر بود افراد بسیار شایسته تری وجود داشتند که به سبب وجود مسایل غیر فنی و حاشیه ای شانس رشد نداشتند. موضوع بعد در مورد مدیر که همکاران هم به آن اشاره کردند که این فرد یک عیاش به تمام معنا است و این که از نظر فنی هیچ چیزی برای عرضه ندارد و تاکنون خودش حتی یک پیچ یا یک برد ساده را هم طراحی نکرده اما همین فرد را به عنوان مدیر تحقیق و توسعه میگذارند اونم با مدرک لیسانس!!!! به قول همکاران، ثابت هم شده بود که این فرد در سمت قبلی خود تکنسین بوده!!! این فرد چون خودش با روش های غیر فنی رشد کرده، در مجموعه هم همین منوال را در پیش گرفته که با روشهای غیر فنی و حاشیه ای افراد منصوب به خودش و حلقه نوچه ها را رشد میدهد.مدیر کلا با قرار دادن جاسوسان در گروهها سعی در جمع آوری اطلاعات مجموعه داشته و اگر موقعیت خود را در خطر ببیند، افراد منتقد خود و معترض را بگونه ای از مجموعه حذف میکند(با روش خاص خودش) تا صداها خاموش بشود.چندین سال با همین شیوه مدیریت کرده و هیچ نظارتی روی نوع رفتار این بشر اصلا نیست که آزادانه هر کاری میکند بدون آنکه به کسی پاسخگو باشد.معلوم نیست صاحبان شرکت از چه چیزی هراس دارند که با این فرد برخورد نمیکنند. سیستم مدیریتی این فرد همیشه جاسوس پروری و حذف افراد بوده تا با خاموش کردن صدای افراد معترض، ضعف ها را نشان ندهد و همیشه نشان دهد که مدیر با عملکرد بالایی است.در صورتیکه این فرد هیچ چیزی برای عرضه ندارد که در کلیپ های تبلیغاتی خودش را به عنوان یک مدیر نخبه جا میزند!!!! در مورد افراد جاسوس مجموعه،دوستان اشاره کردند به همکار خانمی با سابقه بالا که آنتن مدیر بوده که با نزدیک کردن خودش به افراد و طرح دوستی با آنان، اطلاعات داخلی مجموعه و افراد معترض را به مدیر منتقل میکند و اخیرا هم یک همکار آقا که به تازگی پست هم گرفته به این دسته از افراد جاسوس خبرچین اضافه شده است که اطلاعات به مدیر میدهد.
دنبال تجربهای حرفهای اما با نگاهی واقعبینانه بودم که برای مدت کوتاهی در شرکت اندیش گستر رهایافت داشتم. در واقع، وقتی وارد این مجموعه شدم، تنها چیزی که با من برخورد کرد یک فضاهای بچگانه و غیرسازمانی بود؛ گویی بیش از یک پروژه کارآموزی، با یک گروه نسبتا غیرحرفهای روبهرو شدم. از نگاه من، ریاست شرکت تا حد زیادی به شکل یک فرد منفرد و خودمحور جلوه میکرد و گاهی رفتارهای نامناسب مدیریتی هم دیده میشد. توصیه میکنم دوستانی که در قم فعال هستند از مدیران شرکت درباره سابقه و رفتارهایشان پرسوجو کنند تا بتوانند دید بهتری به دست آورند. تمرکز اصلی این مجموعه روی حوزه وب بود، اما به نظر من برداشت درست و علمی از این حوزه برای تیمی با این سطح از تجربه چندان مشخص به نظر نمیرسید و نحوه توزیع مسئولیتها به دلخواه و با شارلاتانی بودن همراه بود. در زمینه تجهیزات، انتظار داشتند که ما لپتاپ خودمان را بیاوریم و قرارداد یا تعهد کاری مشخصی از طرف شرکت ارائه نمیشد؛ بنابراین انتظار بیمه یا پشتیبانی سازندهای برای کارکنان وجود نداشت. با وجود تمام این مسائل، به نظر میرسد که در آینده با کسب تجربه بیشتر و بازنگری در شرایط کار، شرایط بهتری بتوان به دست آورد.
اول هر تجربه کاری که دارم رو با چالشها و نگرانیها آغاز میکنم: این شرکت تا حد زیادی نامش در ذهن همه روشن است، اما واقعيت ها از چشمانداز من خیلی مبهم به نظر میرسد و گاهی سرنوشت حضورمان در کار یا نبودنش در لیست تعدیلیها مشخص نیست. برخی از مدیرانی که واقعا به کار و تیم ملحق بودند یا به خاطر مسائل داخلی کنار گذاشته شدند یا تصمیم به ترک گرفتند؛ چنین روندی برایم توضیحپذیر نیست و من متوجه نیستم چرا اوضاع اینقدر نامناسب شده است. در چند ماه اخیر کارتهای اعتباری کارکنان به دلیل مناسبتهای مختلف شارژ نمیشود و این اصلا حس دلگرمکنندهای ایجاد نمیکند، چون به وضوح میگوید که احتمالا جای ماندن در اینجا بسیار کم است و وعدههایی که داده میشود، عملا اجرا نمیشود. برای من قابل درک نیست که شرکتی با این سطح از درآمد چگونه به چنین وضعیتی دچار میشود. شاید ریشهاش در ساختار رابطهای و فسادهای درونسازمانی باشد که همهجا سایه انداخته و حتی شرکتهای زیرمجموعهاش هم از این مشکلها رنج میبرند. فضای شرکت پر است از مدیرانی که تجربهی عملی کافی ندارند اما تصمیمگیریهایشان بحرانهای متعددی را پیدرپی به وجود میآورد. نتیجهی این اوضاع هم بیش از هر کس دیگری نصیب پرسنل میشود و از این منظر به نظر میرسد که فشار کار و ناامیدی در حال افزایش است. در پایان، به عنوان تجربهای که از محیط به دست آمده، توصیهام این است که فریب نام و ظاهر شرکتهای بزرگ را نخورید و با دقت بیشتری به واقعیتهای کارگاه نگاه کنید.
دوست داشتم صادقانه بگم که تجربهام از کار با این شرکت نتیجه مثبتی نداشت. مدیرعامل که یک خانم بود، رفتارهای بیاحترامی و بداخلاقی زیادی از خود نشان میداد و این رفتارها خیلی به کارمندان توهین بود. حقوق و بیمه هم به موقع پرداخت نمیشد و در برخی مواقع مشکلات مالی پیش میآمد. در دوران حضورم، چندین بار مشکل درگیری بین مدیرعامل و کارمندها به پلیس یا کلانتری کشیده شد و گاهی هم بابت مسائل مالی، پول مدیریت از دست میرفت. محیط کاری عجیب و برخی رفتارهای نامناسب باعث شد احساس کنم جای امنی برای کار نیست. من بخش فروش بودم و اغلب مشتریها ناراضی میماندند و با وجود پرداخت هزینه، خدمات مطلوبی دریافت نمیکردند. این تجربه را با هدف اطلاعرسانی به دیگران و جلوگیری از انتخابهای مشابه برای جوانان به اشتراک میگذارم تا به خودشان احترام بگذارند و از کار در چنین موقعیتهایی دوری کنند.
اینکه ارمان ساجدی از مسوول توسعه محصول بودن برداشتن یعنی داتین داره میره سمت خوب شدن 😆 بیخود ترین ادم تو داتین با پارتی بازی برای داداشش و فامیلاش امریه سربازی گرفت چشمش به دختر میفته دست و پاش شل میشه و به همه نظر داره چرت پرت و بی پایه و اساس حرف میزنه خیلی سعی میکنی کول باشه بهترین تصمیم این بود دم این ادم گرفتن از منابع انسانی پرتش کردن بیرون
فقط چون قسط دارم داتین موندم در اسرع وقت به جابهجایی فکر میکنم منابع انسانی بسیار بی کفاایت که بیرونش کردن یه نوچه هم کنارش داشت دو ماه قبل خودش انداختنش بیرون اونکه پدیده بود از بی کفایتی و داغون بودن امید داريم مدیر منابع انسانی جدید اینهمه دوست و اشنا بازی اون قبلی جمع کنه هر چی دوست و اشنا داشت گذاشت تو موقعیت های خوب حقش بود خودشو و نوچه دختر باز و هیزشو انداختن بیرون
حقوق نمیدن کار میکشن فقط برای دخترا شل مغز مناسبه مثل بقیه که موندن اون جا یه عده بیسواد فقط خودشون خوشگلاسیون کنن برن لوندی دلبری برای مدیر که حقوق بده
سلام و وقت بخیر خدمت همگی من میخواستم برم آلمان، با این شرکت آشنا شدم، یکی از دوستانم معرفیشون کرد، کارم رو انجام دادن اما پروسه کمی طولانی بود
شرکت کندا ایده را تجربه کردم و فکر میکنم یکی از نقاط قوت کارم آنجا بود. برای آرامش خیال باید بگویم کندا خانه خاله نیست! شرکتشان خصوصی یا دولتی نیست و مدیرانشان واقعا فعال هستند؛ بیشتر نقش راهنما را به جای رئیس ایفا میکنند و با شما همراه میشوند تا به نتیجه برسند. به همین دلیل در فضای کار همکاری و رفاقت هم وجود دارد و در بعضی مواقع تنشهایی هم ممکن است باشد، اما کار تیمی را در اولویت میدانند و پاسخگویی به دنبال دارد. از همان روزهای اول قراردادها شفاف بسته میشود و روالها بهطور روشن اجرا میشود. در روز خداحافظی هم برخوردشان محترمانه است و حقوق و مزایای کامل و منظم پرداخت میشود. بهنظر من تجربه کار با آنها برای من تازهکار هم فرصت učenes خوبی بود.
من با وجود تمام مزایا و معایبی که هر شرکتی دارد، برداشت من از این مجموعه این بود که توازن به سمت نکات مثبت نمیچرخد. از جمله نکاتی که ناامیدم کرد عبارتند از: ۱- برخی مدیران واحد، ادعای دانش میکردند اما در عمل فقط در حرف زدن و شعار دادن حرفه خوبی داشتند. ۲- اعتماد نکردن به نیروهای باانگیزه و روی آوردن به افراد ریاکار و خودخواهی که سابقه مدیریتی خوبی ندارند اما همچنان ادعا دارند؛ و مدیران ارشد شرکت اغلب به همین افراد نگاه میکردند. ۳- تصمیمگیریها در لایههای مختلف شرکت بیش از اندازه به افراد بدون تجربه کار در شرکتهای دانشبنیان یا محصول مشابه واگذار میشود؛ صحبتهایشان گاهی با زبان خدا و پیغمبر همراه بود اما احساس میکردم حقوق دیگران پایمال میشود. ۴- منابع انسانی به شدت ضعیف و مغرور هستند. ۵- مزایای غیرحقوقی به طور مناسب پرداخت نمیشد. ۶- محیط کار خشک و مردانه بود. ۷- میانگین سنی مدیریتی بالای پنجاه سال، اکثرشان بازنشسته دولتی یا نظامی بودند و درک حرف جوانان برایشان دشوار مینمود. ۸- پاسخگویی نامناسب و برخورد نامناسب در حوزه مالی. اما از مزایا هم نباید چشمپوشی کرد: ۱- حقوق به موقع پرداخت میشد. ۲- بیمه جانبی وجود داشت. ۳- محیط کار مشخص و ثابت بود. ۴- انتقال دانش نسبی میان افراد صورت میگرفت. ۵- محصولی پرکاربرد برای سازمانها تولید میشد. در مجموع از نظر ایده و محصول، پتانسیل خوبی وجود داشت و جای رشد داشت؛ اما نبود پایبندی کامل به برخی اصول و مقررات داخلی، حضور مدیران با تجربه ناکافی در این نوع شرکتها و بیتجربگی در مدیریت منابع مالی برای محیطی آرام، بدون تنش و فعال و رو به رشد مناسب به نظر من نیست.
یکی از تیم هایی که قربانی شارلاتان بازی باند مافیا و خصومت های شخصی مدیر تحقیق و توسعه شد تیم کامفورت بود. علت اصلی این خصومت ها انتقاداتی بود که مدیر پروژه کامفورت در برابر سیاسی کاری های باند مافیا ارائه می کرد. خصومت های این لجوج بی مقدار زمانی تشدید یافت که مدیر کامفورت ایمیلی را در راستای حمایت از یکی از نیروی های (اخراجی) با سابقه ۸ سال و به نشان اعتراض در برابر رفتارهای گستاخانه و بی حد و مرز این بی اخلاق زد. مدیر مجموعه و به اصطلاح دوستان م. د در طول چند سال متوالی با خارج کردن تدریجی نیروی های کارآمد، هموار نکردن مسیر برای پروژه های جدید خیلی استادانه اقدام به تسویه حساب شخصی خود کرد. م. د برای اینکه به خاطر عدم تخصیص نیرو زیر سوال نرود بعضی از نیروهای پر حاشیه خود مثل فردی که دوستان ازش به عنوان آنتن یاد کردند را به این تیم اضافه کرد تا علاوه بر عوض کردن صورت مسئله خبر چینی هم در این تیم داشته باشد. چیزی که برایمان مثل روز روشن بود همراهی و هماهنگی اعضای مافیا و بلاخص رئیس سخت افزار با م. د بود که با بهانه تراشی های متعدد به تضعیف تیم کمک می کردند. با چنین سیاست کاری های بود که بعضا برخی از پروژه ها عقب می افتاد و خود این تبدیل به اهرم فشاری از سمت بیزنس یونیت می شد! با آمدن معاونت محصول و بازگویی این مسائل به ایشان قرار شده بود تمهیداتی اندیشیده شود. و در اواخر چیزی که معاونت محصول به مدیر پروژه مان گفته بود این که تا عید صبر کند چون قرار است مدیر تحقیق و توسعه (م. د) اخراج شود این سخن را من از یکی دو نفر از خانم های تحقیق و توسعه هم شنیده بودم و ظاهرا اخراج این آقا به خاطر پرونده اخلاقی ش بود نه سیاسی بازی های کثیف ش. که این پرونده به همت رئیس منابع انسانی (خام ن. و) و در راستاي درخواست بعضی از خانم ها مجموعه ترتیب داده شده بود و از قرار معلوم اخراج م. د قطعی شده بود. اینکه بعدا پشت پرده چه اتفاقی افتاد و این آقا اخراج نشد سوالییست که میتواند جواب های متعدد و درستی داشته باشد که در نظرات دوستان به برخی از آنها اشاره شده است. اینکه تیم کامفورت با این همه سابقه متلاشی شد و بخش بزرگ آن به بیزینس یونیت منتقل شد در ظاهرا می تواند درست و توجیه پذیر باشد. چیزی که توجیه پذیر و اخلاقی نیست بحث لاشخور صفتانی مثل رئیس سخت افزار و رئیس نرم افزار است که به عنوان کاتالیزور نقش مهمی در منحل کردن تیم کامفورت و تشکیل تیم های جدید از مشتقات تیم کامفورت و با افراد تحت نفوذ خود داشته اند! چیزی که مدیریت لایه بالاتر از درک آن عاجز است
به نظر من وجود مدیران فخرفروش این شرکت فقط ظاهر کار را نشان میدهد و هیچوقت اندازهی ادعای خودشان نیست. در برخورد اول از همان نگاه اول مشخص بود که به هیچوجه بهاندازهی یک سر سوزن هم نباید جدی گرفته شوند. سرعت تغییرات در تیم آنقدر بالاست که به نظر میرسد هر روز فردی را جایگزین دیگری میکنند. اعتماد زیادی نیست و کنترل مداوم بر همهی پرسنل احساس میشود. اگر به آیندهتان اهمیت میدهید، بهتر است این شرکت را انتخاب نکنید، چون نتیجهای جز پشیمانی و تلف شدن زمان به همراه ندارد.
من تجربهام را این طور توصیف میکنم که دوستی صمیمی من که کارمند بانک ملت است و قرارداد دارد، همیشه با من درباره وضعیت شغلی در بانک صحبت میکند. آنچه برخی نوشتهاند را قبول ندارم و باور دارم اعداد و توضیحات مطرحشده اغلب مبهم یا نادرست است؛ اما واقعیت این است که از نظر حقوقی و مزایا، برخی موارد برای کارکنان بانکها وجود دارد که گاهی با برداشت عموم تفاوت دارد. به نظر میرسد که برخی امکانات مالی مانند وامها و مزایای بازنشستگی با درصدها و شرایطی ارائه میشود که گاهی اوقات باعث احساس رفاه در بین پرسنل میشود، اما من تنها دید شخصی خود را بیان میکنم و قصد داوری یا پنهانکاری نیست. به هر حال، چالشها و فشارهای کاری هم در بین کارکنان بانکها وجود دارد و انتظارات از پرداختها و مزایا ممکن است با واقعیتهای میدان تفاوتهایی داشته باشد.
ثبت تجربه من در این شرکت کاملا واقعی است. اول اینکه چند نظر هست که کاملا مشخصه از طرف شرکت اومدن الکی ثبت کردن،به دوروغ از شرکت خیلی خوب تعریف کردن،حالا کاری باهاش ندارم احتمالا مجبورشون کردن وگرنه خودشونم میدونن این شرکت چه وضعی داره.... اما تجربه من : من حدود ۲سال در این شرکت کار کردم.. اولش با حقوق کم باهات میبندن که البته با وعده بعد از ۱ماه افزایش حقوق میدیم، کلاس های آموزشی رایگان براتون میزاریم، گواهی نامه کلاس هامون رو بهتون میدیم و کلیییی وعده الکی دیگه.... که هیچ کدوم عملی نشد که هیچ تازه هر ماه هم میکشوننت اتاق مدیریت و میگن بیشتر کار کن،بیشتر تلاش کن، نسبت به فلانی خوب نیستی خلاصه که کلی تخریب شخصیتت میکنن و .... مزایای واقعا نداره ،الکی خودشون رو بزرگ میبینن. حق و حقوق هر کارمندی که هرجا کار کنی داری.... رشد و مهارت افزایی ندارن دروغ میگن،چون کلاس های نصفه نیمه ناقص برگزار میکنن که آخرش همچی کنسل میشه... هیچ فضای رشدی هم نمیدن ، فضای رشد نیازمند اعتماد به کارمند، دادن خلق و راه اندازی ایده ها، آزادی به نیرو هست که اینا همش ختم میشه به مدیران اصلی شرکت که اونها هم کاملاااااا دلبخواهی عمل میکنن. اصلا گوش به حرف هیچکسی جز مدیر تولید و مدیر فروششون نمیکنن. حقوق به موقع هم که نمیدن .. چیزی خیلی مشهوده رنج حقوقی خیلی پایین تری نسبت به سایر شرکت های نرم افزاری خیلی ضعیف و کوچکتر دارن. من شرکت های نرم افزاری کوچک و بزرگ دیگری کار کردم اما محیط مسموم و مشغله های مالی اینجا رو نداشتن.
من حودم وقتی رفتم مصاحبه تا وقتی زنک بزنن بهم در مورد شرکت تحقیق کردم اومدم اینجا نظراتو خوندم چون خیلی تناقض داشت تصمیم گرفتم دوره اموزشیش رو برم ببینم چطوره که رفتم با تردید قرداد کار رو امضا کردم دروغ چرا همون اول چون مطمئن نبودم یه بهونه ای گفتم که اکه نتونستم ادامه بدم بتونم ازش استفاده کنم یک ماه کذشت دیدم خیلی نظرات مغرضانه ست و الان حدودا ۶ماهه دارم این شرکت کار میکنم روزای شلوغ داشتم روزای خلوت هم بوده که تماس زیاد نداشتم که نسبتا دو سوم خلوت و نرمال بوده
برای دانشجویان که به دنبال کار پاره وقت هستند خوبه پایه حقوقش نسبت به نیروی ثابت کمه تو اوج سفارشات و ساعات کاری 12 ساعته نیرو های پاره وقت به انتخاب خودشون شیفت کاری برمیدارن اما نیروهای ثابت که هر چهار روز یک بار روز استراحتشون هست رو در برخی موارد باید بیان سرکار مزایا و معایب نیروهای ثابت و پاره وقت با هم برابری میکنه و همو خنثی میکنه به سختی نیروهای ثابت و پاره وقت میکنن اما برای پاره وقت به ثابت سریع کارتون رو راه میندازه تیم هد های محترم و خوش برخوردی داره
تما همون احساساتی که تجربه داشت را دارم منتقل میکنم: اینجا کار کردن تو بازار آزاد خیلی بهتره، تو اچاره و خدمت از ما و اینجورجاها بیشتر درآمد میکنی و دستمزد بیشتری میگیری. اینجا ما در گرما و سرما زحمت میکشیم و انگار بردهایم، و با اینکه تلاش میکنیم، به اندازهی انتظار درآمد نداریم و حتی از بابت اولیههایی به ما بدهی میرسد. به هیچوجه وارد این مجموعه نشید و به دنبال کار در بازار آزاد برید.
با سلام خدمت هرکسی که میخواد بره توی این کثافت دونی کار کنه اول از همه دقت کنید که مالک این شرکت در واقع دوتا شرکت توی یه ساختمون 30 سال پیش بدون تابلو ثبت کرده که اسم اون یکی تایگر هستش و لطفا حتما برید صفحه اون شرکت و نظرات اونجارو بخونید چون همه چی دستتون میاد و تازگی هم به دلیل نظرات اونجا بوده که شرکت آگهی های استخدامشو با لیبل دی کامپیوتر می زنه وگرنه در واقعیت همون تایگره و هییییچ فرقی ندارند :))) نیازی نمیبینم دیگه اینجا شرکت رو تخریب کنم چون مخروبه ای بیش نیست همین الانشم ولی لینک صفحه تایگر رو میذارم که چک کنید. توصیه آخر اینکه اگر سنورید جونیورید پسرید دخترید مرد زن ایرانی افغانی اگر انسان هستید از 20 کیلومتری این شرکت رد نشید و این توصیه رو جدی بگیرید از من. ده سال تو خونه بیکار بمونید بهتره تا اونجا کار کنید:)) https://tajrobe.github.io/%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B1/
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.