آسا تیمهای مختلفی داره من آنچه رو که در تیم خودم مشاهده کردم مینویسم اگر مدیر با انصافی باشی زیر دستهات و و مدیران هم ردت زیرآبتو میزنن . با نیروهای جدید بسیار بد رفتار میشه . کسانی که وارد تیم میشن با بی محلی برخی قدیمی ترها شوکه میشن . برخی از کسانی که مدیر شدن آدمهای معمولی و بدون سافت اسکیل مدیریتی هستن که صرفا بابت قدیمی تر بودن وارد آسا شدن .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
هرگز به من خبر ندهید که هر چه میگویند درست است؛ من دربارهی تجربهام با شرکت نرم افزاری امن پرداز صحبت میکنم و واقعیتها را به زبان خودم بازگو میکنم. اینجا با فضایی بسته و فشارهای مستمر روبهرو بودم و اعتراض هم کمکی نمیکرد، چون به جای پاسخ، با تهدید مواجه میشدم. تصور میکنم پروژهها از طریق رانت تخصیص میشوند و حقوق پرسنل به اندازهی نیازهایشان پرداخت نمیشود. کارفرماها گاه به صورت زیرپوستی فشار میآورند تا صدای اعتراض شنیده نشود و تضمینها یا سفتههایی میگیرند که با وجود آنها هم تسویهی نهایی نامشخص میماند. اگر قصد دارید در این محیط کار کنید، بهتر است صبر و تحمل بیشتری داشته باشید تا بیکار نباشید.
در نگاه من، امن پردازان کویر تجربهای ناامیدکننده بود. به نظر من، ظاهر اولیهی شرکت فریبنده است و خیلی سریع متوجه میشوید که گرفتارش شدهاید و در عرض شش ماه ضرر میکنید. فضای کاری ناسالم و دخالتهای بیجا از جمله نکاتی بود که باعث شد از همان ابتدا احساس کنم شرایط مناسب نیست.
اگه ادمی هستید که می تونید پاچه خواری کنید، زیرآب بقیه رو بزنید، براتون مهم نیست که بهتون احترام بزارن یا اینکه فقط دنبال این هستید که یه پولی دربیارید که فقط گذران زندگی کنید اینجا بهترین گذینه برای کار هست. درضمن اگرم اینجا مشغول به کار شدید اصلا وارد تیم اون خانومه نشید که از نظر روانی واقعا اسیب جدی می بینید.
سلام دوستان در مورد تسویه حساب های شخصی مدیر مجموعه با افراد منتقد خود و همچنین نقش رئیس سخت افزار به عنوان کاتالیزوری و آتش بیار معرکه در برخی از وقایع مجموعه تحقیق و توسعه الکترونیک صحبت کردند. من هم می خواهم در این راستا و درباره اتفاق های روزهای اخیری که در تیم سخت افزار و برای دو نفر از هم تیم های ما رخداد صحبت کنم. اولین مورد لیدر تیم طراحی PCB بود که قربانی افکار خودخواهانه و رفتارهای شیادگونه رئیس سخت افزار و برخی از هم تیمی های این گروه شد. سنگ اندازی های ایشان و مدیر مجموعه در مسیر ارتقا ایشان حداقل برای کسی که کمی وجدان و منطق سرش بشه نمی تواند پوشیده باشد و تقریبا بر هیچ کسی پوشیده نیست که خود این گروه ترکیبی از چندین تیم کوچک در دل خود می باشد که هر کدام ساز خود را می زنند. همین بس که این افراد ملعبه دست چنین افراد شیاد شوند. دو سال پیش که بحث ارتقا افراد برای سمت کارشناس مسئولی پیش آمد اکثر افراد کاندید شایسته ارتقا بودند ولی افرادی هم بودند که در تیم های دیگر بدون هیچ خروجی به این سمت نائل شدند و بحث ارتقا دو سه نفر از آنها به موکول به برگزاری جلسه ثانویه شد که پس از چند ماه جلسه ثانویه نفرات باقی مانده برگزار شد و تنها جلسه ایشان کش پیدا کرد و نهایتا آنچیزی شد که خواسته شخص رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه بود. اینکه در طول این مدت چه ناملایمتی هایی از سمت این شیادین پسفطرت با این فرد شد کاملا واضح بود. بی اخلاقی ترین و شاید بی انسانی ترین رفتار آنها و برخی از هم تیمی ها ما اعمال فشار و تهدید از سمت مدیر مجموعه بود که ایشان حتی نتوانست در مراسم سالگرد مادرش حضور پیدا کند. ظاهرا علیرغم اطلاع مدیریت ارشد از این قضیه کسی از ایشان دلجویی هم نکرد. اینکه در روزهایی اخیر چگونه رئیس سخت افزار افراد مختلف این تیم برای فراهم آوردن شرایط قطع همکاری ترغیب میکرد شاید برای خیلی ها مبهم باشد. ولی چیزی پس از فروکش این هیجان باعث عذاب وجدان من و برخی از هم تیمی ها شده است قربانی شدن یک نفر و بازیچه شدن برخی از افراد در این بازی کثیف است که از درک آن عاجز بودیم. اینکه مدیر مجموعه در معارفه مسئول جدید ما را به خاطر برخی دغدغه های شخصی اش (که در بسیاری از شرکت ها روتین می باشد) تهدید به اخراج کرد و خط نشان کشید بماند. چیزی که عذاب وجدانم را دو چندان کرد پخش شیرینی از سمت بعضی از دوستان درست پس از قطع همکاری با ایشان بود! مورد بعدی خانمی بود که همکاری ش کلا چند ماهی طول نکشید و آنقدر از سمت نفرات مستقیم خود تحت فشار بود که بنده خدا حتی نتوانست شرایط را برای یک ماه هم که شده تحمل کند تا پاداش و مزایای خودش را دریافت کند و نهایتا و از سر اجبار تن به استعفا دهد. تقریبا همه همکاران نزدیک ایشان شاهد ناراحتی های مدوام و حتی گریه های ایشان را در این مدت کوتاه بوده اند. رئیس مافیایی سخت افزار نه تنها برای حل چالش ایشان اقدام موثری انجام نداد حضور در مراسم خداحافظی ش را منوط به این کرده بود که در جلسه مصاحبه خروج از شرکت اسمی از رئیس سخت افزار برده نشود! نفرات قدیمی تیم نیک میدانند ایشان اولین خانمی نبود که در این تیم دچار چنین انزجار و سلب آرامش شده باشد و از این تیم استعفا دهد. رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه تا جایی که بتوانند این مسائل را سرکوب کرده و سرپوش می گذارند. سوال اینجاست که HR و واحد مادر حقوق دریافت می کنند که دقیقا چه کاری انجام دهند؟ واقعا با این همه رذالت و بی اخلاقی باید چه کرد؟ طبق گفته دوستان در نطرات قبلی خطاهای محاسباتی شخص داماد مالک شرکت در شناخت این باند و در نتیجه باز کردن فضا برای جولان چینین شیادهایی تاسف برانگیز است. حدود دو سال پیش که معاون محصول تصمیم به برکناری رئیس سخت افزار کرده بود، جناب مشاور جلسه ای با لیدرهای سخت افزار ترتیب می دهد تا نظر آن ها را جویا شود. ایراد اصلی چنین جلسه مهندسی شده از سمت مدیر مجموعه این بود که از ۱۱ لیدر سخت افزار تنها ۵ نفر از افراد نزدیک به رئیس سخت افزار به این جلسه دعوت شده بودند و نظر بقیه ظاهرا مهم نبوده است. سوای آن فضای جلساتی که عمدتا از سمت ایشان برگزار میشود طوری از قبل هماهنگ و هدایت می شود که خواست مدیر مجموعه و نفرات مد نظر ایشان محقق شود. واقعا خروجی چنین فضای رعب انگیزی را دوستان بهش اشاره کردند نمی تواند چیزی جز گند زدن به اخلاق و محیط کار باشد.
وقتی داشتم بین شرکتها تصمیم میگرفتم، شیفتهی وعدهها و ظاهر جذاب شدم و گولشان را خوردم. اکنون در اینجا کار میکنم و نه تنها هیچ یک از قولهای شفاهییی که در فرآیند مصاحبه مطرح شد محقق نشدهاند، بلکه اوضاع به مرور زمان از همان وضعیت هم بدتر و تأسفآورتر شده است. هرمس برای من مانند حبابی بزرگ بود که وقتی واردش شدم فهمیدم چقدر توخالی و بدون پایه و اصول است.
سلام قبل از هیوا من جای دیگه مشغول به کار بودم که اکثرا سن ها بالاتر بود و مجبور بودی یه سری محصول رو بفروشی که حقوق ثابت خیلی کمی داشت و اگه میخواستی حقوق بیشتری دریافت کنژ باید محصول بیشتری میفروختی که پورسانت دریافت کنی ولی تو هیوا فقط پاسخگویی که به سوالای مشترکاست و مشاوره. فروش پیکج یا سی دی و ...نیست و این خیلی خوبه.حقوقمون همیشه اول هرماهه و پاداش هم داریم و بیمه هم هستم که اتفاقا شرکت اگه خودمون بخوایم بیمه تکمیلی هم میکنه.
تیمشون در پیدا کردن شغل به من خیلی کمک کرد. به نظرم کارشون بهطور کلی مناسب بود، ولی شاید کمی بیشتر میشد در مورد کشورهای مختلف توضیح بدن. به هر حال شغلی که الان دارم، به علایقم نزدیکه و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم.
پس از شش بار مصاحبه در بانک ملت طی نه ماه، بالاخره موفق نشدم. بار آخر گفتند که رد شدهام و دلیلش را هم توضیح دادند: حجاب من را نمیتونستند اثبات کنند. گفتند برای پیگیری به دیوان عدالت اداری شکایت کنم، در حالی که من با هدبند و مقنعه حضور داشتم و هرگز جایی چنین مشکلی پیش نیامد.
باورم نمیشه که چنین تجربهای رو از کارم بگیرم؛ از همین آغاز میگم اوضاع خیلی غیرمنصفانه است و با وجود تحصیل، حقوق و وضعیت شغلی به شکلی ناواقعی برای آدم خیلی ناامیدکننده است. حقوقی که میدن، به طور مرتب و با رنج و درد کم میشه و توقع حقوق بالاتر از این هم دارن، اما در عمل بهت پایینترین مقدار رو میدن و سهم پرسنل از پورسانت به هیچ وجه عادلانه نیست. به نظرم بین پرسنل قصابی و سطح تفاوتهای بیاساسی وجود داره و این تفاوتها به وضوح نشان میده که برای تو انگیزهای باقی نمیمونه. کل ساختار کار به گونهای طراحی شده که کار رو بیهدف جلوه بده؛ از ابتدا تا انتهای شیفت کار سنگین و بدون برنامهریزیه، با مسئولیتهایی مانند تخلیه بار، جابهجاییها و چیدن انبار که انگار این کارها برای همه یکیه و تنها ازت انتظار دارن بدون آموزش درست و برنامهریزی کار کنی. بیان میکنن که سطح حقوق باید با پورسانت گره بخوره اما نتیجه اینه که بهت کمتر از حدی که وعده میدن پرداخت میشه و هدفگذاری هم طوری است که اجازه ندن پورسانت حاصل بشه. تعریفهای حقوقیشون هم به شدت غیرواقعی به نظر میرسه: وعده ۱۵ میلیون حقوق در نهایت با ۹ میلیون بهت میدن و عیدی، سنوات و حق بیمهها به گونهای تقسیم میشه که باز هم کسر میانجامه. به جای اینکه فرایندها شفاف باشه، همیشه سعی میکنن با کارهای تشویقی کاذب و حسابهای فریبنده شما رو به جلو بکشن. علاوه بر این، بحث اضافهکار هم به چشم میاد: ۴۵ ساعت اضافهکاری برای ۲۵۰۰ نیست و در نهایت بین ۷ تا ۹ روز هر ماه حقوق رو واریز میکنن، که ارزش و امنیت کار رو به طرز چشمگیری پایین میاره. حراست فروشگاه هم وضعیتی بده داره و با مدیران ناکارآمد سعی میکنن با هر دختر جوانی رابطه برقرار کنن و این رفتارها بیاحترامی آشکار است. از طرفی بیمه رو هم به نحوی میکشن که حقوق تو رو در برابر ترفیع و بهبود کار کمتر میکنن و در نهایت با کسرهای سنگین مالیات و هزینهها، چیزی که میمونه خیلی ناچیز است. دیسک کمرم هم بعد از یک سال خیلی کمکارکردگیهایی رو داشت که با وجود حرف من، به گوش هیچکس نمیرسد. در مجموع، وضعیت کار به هیچوجه رضایتبخش نیست و به نظر میرسد هدف اصلی شرکت حفظ هزینهها و ایجاد فشار بیوقفه روی کارکنان است تا با کمترین منابع، بیشترین کار رو انجام بدهند. اگر قصد دارید به این مجموعه ملحق شوید، مراقب باشید که تعهدات مالی و شرایط کاری به چه شکلی تنظیم میشود و به خاطر منافع خودتون در این محیط چه اندازه پایداری وجود دارد.
در این شرکت به دلیل سیاستهای نامناسب مجموعه، توجه کافی به آموزش و ارتقای مهارتهای کارکنان نمیشود. یکی از باورهای رایج این سازمان این است که هر گاه کسی مهارتی بیابد، فرصت ترک شرکت پیش میآید؛ رویکردی که نه تنها جلوی رشد فردی را میگیرد بلکه انگیزه برای یادگیری و پیشرفت را در بین نیروها کاهش میدهد. همچنین، افراد با تجربه و انگیزه به درستی در واحدهای دیگر به کار گرفته نمیشوند تا از تخصص و دانششان بهرهبرداری شود که این امر منجر به نارضایتی، کاهش بهرهوری و در نهایت خروج استعدادها میشود. شرایط تمرکز و انجام کار باکیفیت هم Wake نیست و نظارت مداوم مسئولان بر خطوط و بررسیهای پیوسته باعث افزایش استرس میشود؛ در نتیجه ارزیابی دقیقی از عملکرد و تلاش کارکنان صورت نمیگرفت. نرمافزار مورد استفاده چندین کیت تخصصی دارد، اما محدودیتها و نیاز به استقرار سریع نیروهای تازهکار در واحد پشتیبانی باعث میشود آموزشها فقط به یک کیت عمومی محدود بماند. این رویکرد باعث میشود نیروهای تازهکار به تسلط کافی بر تمامی بخشها نرسند و فشار کاری بیشتری بر کارکنان باتجربه وارد شود. این موضوع نه تنها بهرهوری تیم پشتیبانی را کم میکند، بلکه باعث افزایش نارضایتی و فرسودگی شغلی در میان کارکنان قدیمیتر میشود. در نتیجه فشار روی نیروهای با تجربه بیشتر است و این امر منجر به خستگی و ترک کار آنها میشود. اگر قصد دارید برای آموزش و تجربه از این نرمافزار در این شرکت استخدام شوید، این مسیر را بهطور قطعی توصیه نمیکنم؛ در غیراینصورت به دلیل کمبود فرصتهای پیشرفت و فرسایشی بودن کار، به شما دوستان محترم این کار را پیشنهاد نمیکنم.
من با بانک ملت تجربه کردم و در جلسه گزینش عقیدتی مشکل پیش اومد. فکر کردم نتیجهاش رد شده، اما بعد از پیگیریهای چندماهه گفتن که بالاخره رد شدهام و باید برم نامه برای بانک مرکزی بگیرم؛ نمیدونم برای بانک مرکزی دقیقا باید چکار کنم. از طرفی خیلیها گفتن این جنس ردها دیگه به چه صیغهای است. وقتی ازم پرسیدن چرا قبول نکردی، گفتن نماز نمیخونم؛ در واقع من این حرف را نزدم، اما میگفتند در مصاحبه گفتی که نماز میخونم. حالا خیلیها میپرسن آیا کسی میره عقیدتی و بگه نمیخونم؟ من که احساس بیماری یا مشکلی ندارم و فقط میخواستم بگم نماز نمیخونم، اصلا مراجعه نمیکردم به مصاحبه. اما وقتی گفتم چنین چیزی نگفتم، احتمالا سوءتفاهمی بوده. مگه میشه ادعای مسلمونی داشت و نماز نخوند؟ قسمت بوده و بانک مرکزی هم احتمالا دیگه پیگیریام نمیکنم. احساس ناامیدی میکردم چون به نظر نمیرسید اونها به سطح دانشت اهمیت بدهند و با این روند، از من دشمنی نسبت به نماز و … ساختند. نتیجه حوصلهام را گرفت و به همین شکل از شرکت جدا شدم.
من در دیجی پی تجربهای از محیط کار رو داشتم که به شدت بهنظر من منصفانه نبود و به طور مکرر از روالهایی صحبت میکردم که گمان میکردم براساس ارتباط و نمایشی بودن پیش میره. برخی مدیران و معاونان به نظر میرسید سالها با سیاستهای خاصی دوام میآورند و حمایت میشوند، چه درست کار کنم و چه نه. ارتقای شغلی و افزایش حقوق فقط برای عدهای خاص ممکن بود و در اولویت با اونهایی بود که ارتباطات معینی داشتند. ارزیابیها از مدیران بهطور کلی خوشایند نبود و بیکفایتی برخی از آنها را میدیدم، چرا که صرفا به دنبال منافع شخصیشان بودند. به نظر من منابع انسانی هم بیشتر به عملکرد نمایشی میخورد تا کار واقعی، و اغلب به نیروهایی که معمولا همان مدیران بیکفایت بودند خدمات میدادند تا فرایندهای پیشرفت را جلو ببرند. نتیجه این وضعیت، بههمریختگی و باندبازی بین تعدادی از مدیران بود که شرکت را به سمت وضعیتی ناخوشایند کشاند. در بحث حقوق، پاداش و فرصتهای پیشرفت شغلی و امکانات جانبی مانند پارکینگ هم نظر نهایی را همان مدیران بیکفایت میدادند و شرط رضایتشان از افراد میگذاشتند. به این خاطر پیشنهاد میکردم اگر دورههای بازیگری و فریبکاری را یاد نگرفتهاید و از فرصتهای کار از جای دیگری مطمئن نیستید، به جای دیجی پی به دنبال کار در جای دیگری بروید؛ چون اینجا ممکن است با مشکلاتی مانند بیاحترامی مدیران و فشار برای ترک کار همراه باشد و منابع انسانی هم چندان جنبه حمایتی نداشته و برخی مواقع به ضرر کارکنان عمل میکند. بهطور کل، به نظر میرسید بخشهای غیر انسانی در این روند غالباند تا انسانی. بنابراین توصیهام این است که در انتخابتان دقت کنید و از چنین فضاهایی که بر پایه تعاملات نامتعارف و حمایت از افراد خاص شکل میگیرد پرهیز کنید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
به خاطر تجربهای که داشتم، لازم دیدم توضیح بدهم که دستگاهی که بهم دادند اصلا روشن نمیشود و کار نمیکند. از نظر من، این شرکت به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و تنها پول میگیرند و هیچ پشتیبانی واقعی ارائه نمیدهند. وقتی با یک شرکت تازهوارد روبهرو شدم که چنین برخوردی داشت، حس کردم مشتریمحوری آنها پر رنگ نیست و شرایط به نحوی نبود که بتوانم روی خدماتشان حساب کنم.
من تجربهای از شرکت افراتک دارم که میخواهم به صورت بازنویسیشده و جدید بیان کنم. ابتدا جدا از هر اتهامی فضای درونی خودم را توضیح میدهم: من یک دستگاه از این شرکت خریدم و پس از مدت کوتاهی کارکرد دستگاه را به دلخواه من نگرفتند و با اکراه و تاخیر خدمات ارائه دادند. متأسفانه از این شرکت انتظار خدمات مناسب را نداشتم؛ آنها دستگاه را به من فروختند و پس از گذشت یک سال گفتند نصاب ندارند و من باید خودم دنبال نصاب بگردم. وقتی گفتم دو مرتبه تأکید کنم که دستگاهی که یک سال روشن نکردهاند را نمیخواهم، پاسخشان این بود که هزینه را فقط تا بیست میلیون اضافه میکنند و بیشتر از این نمیخواهند. برای من این سوال مطرح شد که آیا بعد از یک سال انبار دستگاه را نگه داشتند و حالا میخواهند فقط بیست تومن اضافه کنند؟ در ادامه با وجود اینکه در سایت قیمت دستگاه را چهار و نه تومن نوشتهاند، به من گفتند که مبلغی تا هفتاد و پنج میلیون دریافت میکنند. این تفاوت قیمت من را واقعا ناامید کرد و رفتار آنها با من به عنوان مشتری تجربهای ناخوشایند بود.
در سالی که در ترجمیک بودم، کارم را به عنوان کارشناس تولید محتوا آغاز کردم و اوایل محیط کار برایم دوستانه و دلنشین به نظر میرسید. با گذشت زمان اما بار کاری به طرز قابل توجهی افزایش یافت و فرصت برای استراحت هم کمتر شد، به ویژه زمانی که مدیر محتوا در اکثر جزئیات دخالت میکرد و من را وادار به پیروی از دیدگاه خودش میکرد. وقتی با یکی از تصمیماتم مخالفت کردم، به صراحت گفت که فقط همان چیزی را قبول دارد که او تعیین میکند. در نهایت، این تجربه هم جزو تجربیات من در کار شد؛ فشار کاری بالا و نبود درک مناسب از تفاوتهای شخصیتی افراد درونگرای من، باعث شد با برچسبهایی مانند بیروح روبهرو شوم اگر کمی آرامتر بودم.
سلام من نزدیک به یکسال دانش ۲بودم ،از سرپرست بی کفایت که همش به خانما گیر میداد اگه یکی باهاش اوکی میشد همه چیز واسه اون خانم خوب بود یه هندتل دستش بود بیکار می چرخید با این اونو لاس میزد ،اگه نه وای به حال طرف.بعد از سرپرست سرگروه ها.که نگم براتون سیستم کثیف رو واسه سرپرست به نحو احسن پیش میبردن.اگه با کسی لج می افتادن یا میذاشتن ریل دستی چیدمان سنگین بزنه ،یا تخیله بار سر دستگاه ،یا جابه جایی ترولی پر.نه منابع انسانی هواتو داره ،نه مدیر نه سرپرست کل دانش ۲.اگه هم نیاز به کار داشته باشی بفهمننن پوست سرت کنده اس ،کاری میکنن هر روز برات جهنم باشه.هر روز می فرستن یا دانش یک ،یا بادامک و.....درکل بهت رحم نمیکنن.حالا اگه هم خوب باشی قدرتو نمی دوننن.برای نگهداشتن هیچ انگیزه ای بهت نمیدن.کسی که تازه اومده یا نیمه وقت میاد وضعیت بهتری داره.بعضی ها مجبورن پشت برده یه کارایی دیگه بکننن تا دیده بشن از آدم فروشی گرفته تا دروغ.یکی رو زیر پا میزارن تا براشون پله بشه اونا برن بالا.اضافه کارات چه 10 ساعته باشی چه 12ساعته فرقی نمیکنه.نهایت اختلاف حقوقت میشه 300تا 400تومن.پزشک سازمانی هم که اصلا هیچ به درد نمیخوره اگه حالت بد باشه بری هیچ کاری برات نمیکنه.در هر وضعیتی باشی فقط باید بیگاری خودتو داشته باشی.محیط به شدت فاسد و کثیف به درد خانما نمیخوره نیروی بیشتر هم متاسفانه خانما هستن یا دانشجو ها.معایب بالایی داره.غیر از آسیب های بدنی از شکستن دست و پا تا افتادن ناف.و......چندین مورد خودم دیدم به چشممممم.مدیرو سرگروه ها و سرپرست هیچ رحمی ندارن زبانن باهات خوبن.به حرفات گوش میدن ولی بعدا ارجاعت میدن دست یه اونر که اون پوست سرت رو بکنه و هر جوری دلش میخواد باهات رفتار کنه
من به این شرکت رزومه داده بودم و مصاحبه رفتم یکی از نکات جالب این بود که سامانهای در اختیارم گذاشتند تا زمانهای آزاد خود را انتخاب کنم و مصاحبه در زمان دلخواهم انجام شود. متأسفانه به دلیل الزام حضور در دفتر شیراز، همکاری نهایی نشد، اما با توجه به تجربهای که روی پروژههای مشابه داشتم، مطمئن بودم که همکاری جذابی برای هر دو طرف میشد. مصاحبه اول اصلا فنی نبود و ۱۵ دقیقه ای بود ولی دومیش فنی بود و یک ساعت شد
اینجا چند نفر کامنت گذاشتند نتیجه تجربیاتشون رو گفتن هر کی باهات کار کرده می شناستت من نمی خواستم تجربه خودم رو بگم ولی دیدم ظلمی که داری می کنی رو باید افراد بی تجربه بدونن به خاطر این من هم نتیجه تجربه ۴ سال بی تجربگی خودم رو می نویسم 1-تو خود مدیر عامل یا پسرشی که از زبون پرسنل داری حرف می زنی چون زیاد از این کارها می کنی. به پرسنل می گفتی فلانی گفته تو فلان کار رو کردی همه رو به جون هم می نداختی خودت رو کنار می کشیدی 2-اون پول ها رو به لطف ندادن حق و حقوق واقعی پرسنل جمع کردی 3-اینکه می گی به خاطر بچه ها شرکت زده که بهشون نون بده از حرفهای دروغ همیشگی تو بوده اگه درست باشه چرا طرف رو به خاطر باردار شدن اخراج می کنی یا طرف ۵ دقیقه بین کارش گوشی نگاه می کنه رو اخراج می کنی،تو نبودی می گفتی بچه ها چای می خورن دستشویی زیاد میرن ۴-از وقتی از اون شرکت زیرپله ایی اومدم بیرون از اون کینه و حاشیه و فشارکاری راحت شدم الان فهمیدم کجا بودم بعد از اونجا از فشار روحی بی اندازه ایی که داشتم راحت شدم به خاطر این اینجا می نویسیم که یک جوان تازه فارغ التحصیل شده زندگیش رو نابود نکنی همونجور که من چند سال از بهترین دوران زندگیم نابود شد برای ثروت اندوزی تو ۵-تو از کجا می دونی کی به لطف باباش شرکت زده و کی نزده. ۶-هر کی از اونجا بیاد بیرون برای کس دیگه نمی تونه کار کنه چون همه رو به کیش تو می پنداره. در اخر بگم هیچی نیستی فقط توهمات پوچت رو به بقیه دیکته می کنی به خاطر اینکه چند سال از بهترین دوران زندگیم رو با بدطینتی تو نابود کردم نمی بخشمت خدا جای حق نشسته
آسا تیمهای مختلفی داره من آنچه رو که در تیم خودم مشاهده کردم مینویسم اگر مدیر با انصافی باشی زیر دستهات و و مدیران هم ردت زیرآبتو میزنن . با نیروهای جدید بسیار بد رفتار میشه . کسانی که وارد تیم میشن با بی محلی برخی قدیمی ترها شوکه میشن . برخی از کسانی که مدیر شدن آدمهای معمولی و بدون سافت اسکیل مدیریتی هستن که صرفا بابت قدیمی تر بودن وارد آسا شدن .
هرگز به من خبر ندهید که هر چه میگویند درست است؛ من دربارهی تجربهام با شرکت نرم افزاری امن پرداز صحبت میکنم و واقعیتها را به زبان خودم بازگو میکنم. اینجا با فضایی بسته و فشارهای مستمر روبهرو بودم و اعتراض هم کمکی نمیکرد، چون به جای پاسخ، با تهدید مواجه میشدم. تصور میکنم پروژهها از طریق رانت تخصیص میشوند و حقوق پرسنل به اندازهی نیازهایشان پرداخت نمیشود. کارفرماها گاه به صورت زیرپوستی فشار میآورند تا صدای اعتراض شنیده نشود و تضمینها یا سفتههایی میگیرند که با وجود آنها هم تسویهی نهایی نامشخص میماند. اگر قصد دارید در این محیط کار کنید، بهتر است صبر و تحمل بیشتری داشته باشید تا بیکار نباشید.
در نگاه من، امن پردازان کویر تجربهای ناامیدکننده بود. به نظر من، ظاهر اولیهی شرکت فریبنده است و خیلی سریع متوجه میشوید که گرفتارش شدهاید و در عرض شش ماه ضرر میکنید. فضای کاری ناسالم و دخالتهای بیجا از جمله نکاتی بود که باعث شد از همان ابتدا احساس کنم شرایط مناسب نیست.
اگه ادمی هستید که می تونید پاچه خواری کنید، زیرآب بقیه رو بزنید، براتون مهم نیست که بهتون احترام بزارن یا اینکه فقط دنبال این هستید که یه پولی دربیارید که فقط گذران زندگی کنید اینجا بهترین گذینه برای کار هست. درضمن اگرم اینجا مشغول به کار شدید اصلا وارد تیم اون خانومه نشید که از نظر روانی واقعا اسیب جدی می بینید.
سلام دوستان در مورد تسویه حساب های شخصی مدیر مجموعه با افراد منتقد خود و همچنین نقش رئیس سخت افزار به عنوان کاتالیزوری و آتش بیار معرکه در برخی از وقایع مجموعه تحقیق و توسعه الکترونیک صحبت کردند. من هم می خواهم در این راستا و درباره اتفاق های روزهای اخیری که در تیم سخت افزار و برای دو نفر از هم تیم های ما رخداد صحبت کنم. اولین مورد لیدر تیم طراحی PCB بود که قربانی افکار خودخواهانه و رفتارهای شیادگونه رئیس سخت افزار و برخی از هم تیمی های این گروه شد. سنگ اندازی های ایشان و مدیر مجموعه در مسیر ارتقا ایشان حداقل برای کسی که کمی وجدان و منطق سرش بشه نمی تواند پوشیده باشد و تقریبا بر هیچ کسی پوشیده نیست که خود این گروه ترکیبی از چندین تیم کوچک در دل خود می باشد که هر کدام ساز خود را می زنند. همین بس که این افراد ملعبه دست چنین افراد شیاد شوند. دو سال پیش که بحث ارتقا افراد برای سمت کارشناس مسئولی پیش آمد اکثر افراد کاندید شایسته ارتقا بودند ولی افرادی هم بودند که در تیم های دیگر بدون هیچ خروجی به این سمت نائل شدند و بحث ارتقا دو سه نفر از آنها به موکول به برگزاری جلسه ثانویه شد که پس از چند ماه جلسه ثانویه نفرات باقی مانده برگزار شد و تنها جلسه ایشان کش پیدا کرد و نهایتا آنچیزی شد که خواسته شخص رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه بود. اینکه در طول این مدت چه ناملایمتی هایی از سمت این شیادین پسفطرت با این فرد شد کاملا واضح بود. بی اخلاقی ترین و شاید بی انسانی ترین رفتار آنها و برخی از هم تیمی ها ما اعمال فشار و تهدید از سمت مدیر مجموعه بود که ایشان حتی نتوانست در مراسم سالگرد مادرش حضور پیدا کند. ظاهرا علیرغم اطلاع مدیریت ارشد از این قضیه کسی از ایشان دلجویی هم نکرد. اینکه در روزهایی اخیر چگونه رئیس سخت افزار افراد مختلف این تیم برای فراهم آوردن شرایط قطع همکاری ترغیب میکرد شاید برای خیلی ها مبهم باشد. ولی چیزی پس از فروکش این هیجان باعث عذاب وجدان من و برخی از هم تیمی ها شده است قربانی شدن یک نفر و بازیچه شدن برخی از افراد در این بازی کثیف است که از درک آن عاجز بودیم. اینکه مدیر مجموعه در معارفه مسئول جدید ما را به خاطر برخی دغدغه های شخصی اش (که در بسیاری از شرکت ها روتین می باشد) تهدید به اخراج کرد و خط نشان کشید بماند. چیزی که عذاب وجدانم را دو چندان کرد پخش شیرینی از سمت بعضی از دوستان درست پس از قطع همکاری با ایشان بود! مورد بعدی خانمی بود که همکاری ش کلا چند ماهی طول نکشید و آنقدر از سمت نفرات مستقیم خود تحت فشار بود که بنده خدا حتی نتوانست شرایط را برای یک ماه هم که شده تحمل کند تا پاداش و مزایای خودش را دریافت کند و نهایتا و از سر اجبار تن به استعفا دهد. تقریبا همه همکاران نزدیک ایشان شاهد ناراحتی های مدوام و حتی گریه های ایشان را در این مدت کوتاه بوده اند. رئیس مافیایی سخت افزار نه تنها برای حل چالش ایشان اقدام موثری انجام نداد حضور در مراسم خداحافظی ش را منوط به این کرده بود که در جلسه مصاحبه خروج از شرکت اسمی از رئیس سخت افزار برده نشود! نفرات قدیمی تیم نیک میدانند ایشان اولین خانمی نبود که در این تیم دچار چنین انزجار و سلب آرامش شده باشد و از این تیم استعفا دهد. رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه تا جایی که بتوانند این مسائل را سرکوب کرده و سرپوش می گذارند. سوال اینجاست که HR و واحد مادر حقوق دریافت می کنند که دقیقا چه کاری انجام دهند؟ واقعا با این همه رذالت و بی اخلاقی باید چه کرد؟ طبق گفته دوستان در نطرات قبلی خطاهای محاسباتی شخص داماد مالک شرکت در شناخت این باند و در نتیجه باز کردن فضا برای جولان چینین شیادهایی تاسف برانگیز است. حدود دو سال پیش که معاون محصول تصمیم به برکناری رئیس سخت افزار کرده بود، جناب مشاور جلسه ای با لیدرهای سخت افزار ترتیب می دهد تا نظر آن ها را جویا شود. ایراد اصلی چنین جلسه مهندسی شده از سمت مدیر مجموعه این بود که از ۱۱ لیدر سخت افزار تنها ۵ نفر از افراد نزدیک به رئیس سخت افزار به این جلسه دعوت شده بودند و نظر بقیه ظاهرا مهم نبوده است. سوای آن فضای جلساتی که عمدتا از سمت ایشان برگزار میشود طوری از قبل هماهنگ و هدایت می شود که خواست مدیر مجموعه و نفرات مد نظر ایشان محقق شود. واقعا خروجی چنین فضای رعب انگیزی را دوستان بهش اشاره کردند نمی تواند چیزی جز گند زدن به اخلاق و محیط کار باشد.
وقتی داشتم بین شرکتها تصمیم میگرفتم، شیفتهی وعدهها و ظاهر جذاب شدم و گولشان را خوردم. اکنون در اینجا کار میکنم و نه تنها هیچ یک از قولهای شفاهییی که در فرآیند مصاحبه مطرح شد محقق نشدهاند، بلکه اوضاع به مرور زمان از همان وضعیت هم بدتر و تأسفآورتر شده است. هرمس برای من مانند حبابی بزرگ بود که وقتی واردش شدم فهمیدم چقدر توخالی و بدون پایه و اصول است.
سلام قبل از هیوا من جای دیگه مشغول به کار بودم که اکثرا سن ها بالاتر بود و مجبور بودی یه سری محصول رو بفروشی که حقوق ثابت خیلی کمی داشت و اگه میخواستی حقوق بیشتری دریافت کنژ باید محصول بیشتری میفروختی که پورسانت دریافت کنی ولی تو هیوا فقط پاسخگویی که به سوالای مشترکاست و مشاوره. فروش پیکج یا سی دی و ...نیست و این خیلی خوبه.حقوقمون همیشه اول هرماهه و پاداش هم داریم و بیمه هم هستم که اتفاقا شرکت اگه خودمون بخوایم بیمه تکمیلی هم میکنه.
تیمشون در پیدا کردن شغل به من خیلی کمک کرد. به نظرم کارشون بهطور کلی مناسب بود، ولی شاید کمی بیشتر میشد در مورد کشورهای مختلف توضیح بدن. به هر حال شغلی که الان دارم، به علایقم نزدیکه و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم.
پس از شش بار مصاحبه در بانک ملت طی نه ماه، بالاخره موفق نشدم. بار آخر گفتند که رد شدهام و دلیلش را هم توضیح دادند: حجاب من را نمیتونستند اثبات کنند. گفتند برای پیگیری به دیوان عدالت اداری شکایت کنم، در حالی که من با هدبند و مقنعه حضور داشتم و هرگز جایی چنین مشکلی پیش نیامد.
باورم نمیشه که چنین تجربهای رو از کارم بگیرم؛ از همین آغاز میگم اوضاع خیلی غیرمنصفانه است و با وجود تحصیل، حقوق و وضعیت شغلی به شکلی ناواقعی برای آدم خیلی ناامیدکننده است. حقوقی که میدن، به طور مرتب و با رنج و درد کم میشه و توقع حقوق بالاتر از این هم دارن، اما در عمل بهت پایینترین مقدار رو میدن و سهم پرسنل از پورسانت به هیچ وجه عادلانه نیست. به نظرم بین پرسنل قصابی و سطح تفاوتهای بیاساسی وجود داره و این تفاوتها به وضوح نشان میده که برای تو انگیزهای باقی نمیمونه. کل ساختار کار به گونهای طراحی شده که کار رو بیهدف جلوه بده؛ از ابتدا تا انتهای شیفت کار سنگین و بدون برنامهریزیه، با مسئولیتهایی مانند تخلیه بار، جابهجاییها و چیدن انبار که انگار این کارها برای همه یکیه و تنها ازت انتظار دارن بدون آموزش درست و برنامهریزی کار کنی. بیان میکنن که سطح حقوق باید با پورسانت گره بخوره اما نتیجه اینه که بهت کمتر از حدی که وعده میدن پرداخت میشه و هدفگذاری هم طوری است که اجازه ندن پورسانت حاصل بشه. تعریفهای حقوقیشون هم به شدت غیرواقعی به نظر میرسه: وعده ۱۵ میلیون حقوق در نهایت با ۹ میلیون بهت میدن و عیدی، سنوات و حق بیمهها به گونهای تقسیم میشه که باز هم کسر میانجامه. به جای اینکه فرایندها شفاف باشه، همیشه سعی میکنن با کارهای تشویقی کاذب و حسابهای فریبنده شما رو به جلو بکشن. علاوه بر این، بحث اضافهکار هم به چشم میاد: ۴۵ ساعت اضافهکاری برای ۲۵۰۰ نیست و در نهایت بین ۷ تا ۹ روز هر ماه حقوق رو واریز میکنن، که ارزش و امنیت کار رو به طرز چشمگیری پایین میاره. حراست فروشگاه هم وضعیتی بده داره و با مدیران ناکارآمد سعی میکنن با هر دختر جوانی رابطه برقرار کنن و این رفتارها بیاحترامی آشکار است. از طرفی بیمه رو هم به نحوی میکشن که حقوق تو رو در برابر ترفیع و بهبود کار کمتر میکنن و در نهایت با کسرهای سنگین مالیات و هزینهها، چیزی که میمونه خیلی ناچیز است. دیسک کمرم هم بعد از یک سال خیلی کمکارکردگیهایی رو داشت که با وجود حرف من، به گوش هیچکس نمیرسد. در مجموع، وضعیت کار به هیچوجه رضایتبخش نیست و به نظر میرسد هدف اصلی شرکت حفظ هزینهها و ایجاد فشار بیوقفه روی کارکنان است تا با کمترین منابع، بیشترین کار رو انجام بدهند. اگر قصد دارید به این مجموعه ملحق شوید، مراقب باشید که تعهدات مالی و شرایط کاری به چه شکلی تنظیم میشود و به خاطر منافع خودتون در این محیط چه اندازه پایداری وجود دارد.
در این شرکت به دلیل سیاستهای نامناسب مجموعه، توجه کافی به آموزش و ارتقای مهارتهای کارکنان نمیشود. یکی از باورهای رایج این سازمان این است که هر گاه کسی مهارتی بیابد، فرصت ترک شرکت پیش میآید؛ رویکردی که نه تنها جلوی رشد فردی را میگیرد بلکه انگیزه برای یادگیری و پیشرفت را در بین نیروها کاهش میدهد. همچنین، افراد با تجربه و انگیزه به درستی در واحدهای دیگر به کار گرفته نمیشوند تا از تخصص و دانششان بهرهبرداری شود که این امر منجر به نارضایتی، کاهش بهرهوری و در نهایت خروج استعدادها میشود. شرایط تمرکز و انجام کار باکیفیت هم Wake نیست و نظارت مداوم مسئولان بر خطوط و بررسیهای پیوسته باعث افزایش استرس میشود؛ در نتیجه ارزیابی دقیقی از عملکرد و تلاش کارکنان صورت نمیگرفت. نرمافزار مورد استفاده چندین کیت تخصصی دارد، اما محدودیتها و نیاز به استقرار سریع نیروهای تازهکار در واحد پشتیبانی باعث میشود آموزشها فقط به یک کیت عمومی محدود بماند. این رویکرد باعث میشود نیروهای تازهکار به تسلط کافی بر تمامی بخشها نرسند و فشار کاری بیشتری بر کارکنان باتجربه وارد شود. این موضوع نه تنها بهرهوری تیم پشتیبانی را کم میکند، بلکه باعث افزایش نارضایتی و فرسودگی شغلی در میان کارکنان قدیمیتر میشود. در نتیجه فشار روی نیروهای با تجربه بیشتر است و این امر منجر به خستگی و ترک کار آنها میشود. اگر قصد دارید برای آموزش و تجربه از این نرمافزار در این شرکت استخدام شوید، این مسیر را بهطور قطعی توصیه نمیکنم؛ در غیراینصورت به دلیل کمبود فرصتهای پیشرفت و فرسایشی بودن کار، به شما دوستان محترم این کار را پیشنهاد نمیکنم.
من با بانک ملت تجربه کردم و در جلسه گزینش عقیدتی مشکل پیش اومد. فکر کردم نتیجهاش رد شده، اما بعد از پیگیریهای چندماهه گفتن که بالاخره رد شدهام و باید برم نامه برای بانک مرکزی بگیرم؛ نمیدونم برای بانک مرکزی دقیقا باید چکار کنم. از طرفی خیلیها گفتن این جنس ردها دیگه به چه صیغهای است. وقتی ازم پرسیدن چرا قبول نکردی، گفتن نماز نمیخونم؛ در واقع من این حرف را نزدم، اما میگفتند در مصاحبه گفتی که نماز میخونم. حالا خیلیها میپرسن آیا کسی میره عقیدتی و بگه نمیخونم؟ من که احساس بیماری یا مشکلی ندارم و فقط میخواستم بگم نماز نمیخونم، اصلا مراجعه نمیکردم به مصاحبه. اما وقتی گفتم چنین چیزی نگفتم، احتمالا سوءتفاهمی بوده. مگه میشه ادعای مسلمونی داشت و نماز نخوند؟ قسمت بوده و بانک مرکزی هم احتمالا دیگه پیگیریام نمیکنم. احساس ناامیدی میکردم چون به نظر نمیرسید اونها به سطح دانشت اهمیت بدهند و با این روند، از من دشمنی نسبت به نماز و … ساختند. نتیجه حوصلهام را گرفت و به همین شکل از شرکت جدا شدم.
من در دیجی پی تجربهای از محیط کار رو داشتم که به شدت بهنظر من منصفانه نبود و به طور مکرر از روالهایی صحبت میکردم که گمان میکردم براساس ارتباط و نمایشی بودن پیش میره. برخی مدیران و معاونان به نظر میرسید سالها با سیاستهای خاصی دوام میآورند و حمایت میشوند، چه درست کار کنم و چه نه. ارتقای شغلی و افزایش حقوق فقط برای عدهای خاص ممکن بود و در اولویت با اونهایی بود که ارتباطات معینی داشتند. ارزیابیها از مدیران بهطور کلی خوشایند نبود و بیکفایتی برخی از آنها را میدیدم، چرا که صرفا به دنبال منافع شخصیشان بودند. به نظر من منابع انسانی هم بیشتر به عملکرد نمایشی میخورد تا کار واقعی، و اغلب به نیروهایی که معمولا همان مدیران بیکفایت بودند خدمات میدادند تا فرایندهای پیشرفت را جلو ببرند. نتیجه این وضعیت، بههمریختگی و باندبازی بین تعدادی از مدیران بود که شرکت را به سمت وضعیتی ناخوشایند کشاند. در بحث حقوق، پاداش و فرصتهای پیشرفت شغلی و امکانات جانبی مانند پارکینگ هم نظر نهایی را همان مدیران بیکفایت میدادند و شرط رضایتشان از افراد میگذاشتند. به این خاطر پیشنهاد میکردم اگر دورههای بازیگری و فریبکاری را یاد نگرفتهاید و از فرصتهای کار از جای دیگری مطمئن نیستید، به جای دیجی پی به دنبال کار در جای دیگری بروید؛ چون اینجا ممکن است با مشکلاتی مانند بیاحترامی مدیران و فشار برای ترک کار همراه باشد و منابع انسانی هم چندان جنبه حمایتی نداشته و برخی مواقع به ضرر کارکنان عمل میکند. بهطور کل، به نظر میرسید بخشهای غیر انسانی در این روند غالباند تا انسانی. بنابراین توصیهام این است که در انتخابتان دقت کنید و از چنین فضاهایی که بر پایه تعاملات نامتعارف و حمایت از افراد خاص شکل میگیرد پرهیز کنید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
به خاطر تجربهای که داشتم، لازم دیدم توضیح بدهم که دستگاهی که بهم دادند اصلا روشن نمیشود و کار نمیکند. از نظر من، این شرکت به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و تنها پول میگیرند و هیچ پشتیبانی واقعی ارائه نمیدهند. وقتی با یک شرکت تازهوارد روبهرو شدم که چنین برخوردی داشت، حس کردم مشتریمحوری آنها پر رنگ نیست و شرایط به نحوی نبود که بتوانم روی خدماتشان حساب کنم.
من تجربهای از شرکت افراتک دارم که میخواهم به صورت بازنویسیشده و جدید بیان کنم. ابتدا جدا از هر اتهامی فضای درونی خودم را توضیح میدهم: من یک دستگاه از این شرکت خریدم و پس از مدت کوتاهی کارکرد دستگاه را به دلخواه من نگرفتند و با اکراه و تاخیر خدمات ارائه دادند. متأسفانه از این شرکت انتظار خدمات مناسب را نداشتم؛ آنها دستگاه را به من فروختند و پس از گذشت یک سال گفتند نصاب ندارند و من باید خودم دنبال نصاب بگردم. وقتی گفتم دو مرتبه تأکید کنم که دستگاهی که یک سال روشن نکردهاند را نمیخواهم، پاسخشان این بود که هزینه را فقط تا بیست میلیون اضافه میکنند و بیشتر از این نمیخواهند. برای من این سوال مطرح شد که آیا بعد از یک سال انبار دستگاه را نگه داشتند و حالا میخواهند فقط بیست تومن اضافه کنند؟ در ادامه با وجود اینکه در سایت قیمت دستگاه را چهار و نه تومن نوشتهاند، به من گفتند که مبلغی تا هفتاد و پنج میلیون دریافت میکنند. این تفاوت قیمت من را واقعا ناامید کرد و رفتار آنها با من به عنوان مشتری تجربهای ناخوشایند بود.
در سالی که در ترجمیک بودم، کارم را به عنوان کارشناس تولید محتوا آغاز کردم و اوایل محیط کار برایم دوستانه و دلنشین به نظر میرسید. با گذشت زمان اما بار کاری به طرز قابل توجهی افزایش یافت و فرصت برای استراحت هم کمتر شد، به ویژه زمانی که مدیر محتوا در اکثر جزئیات دخالت میکرد و من را وادار به پیروی از دیدگاه خودش میکرد. وقتی با یکی از تصمیماتم مخالفت کردم، به صراحت گفت که فقط همان چیزی را قبول دارد که او تعیین میکند. در نهایت، این تجربه هم جزو تجربیات من در کار شد؛ فشار کاری بالا و نبود درک مناسب از تفاوتهای شخصیتی افراد درونگرای من، باعث شد با برچسبهایی مانند بیروح روبهرو شوم اگر کمی آرامتر بودم.
سلام من نزدیک به یکسال دانش ۲بودم ،از سرپرست بی کفایت که همش به خانما گیر میداد اگه یکی باهاش اوکی میشد همه چیز واسه اون خانم خوب بود یه هندتل دستش بود بیکار می چرخید با این اونو لاس میزد ،اگه نه وای به حال طرف.بعد از سرپرست سرگروه ها.که نگم براتون سیستم کثیف رو واسه سرپرست به نحو احسن پیش میبردن.اگه با کسی لج می افتادن یا میذاشتن ریل دستی چیدمان سنگین بزنه ،یا تخیله بار سر دستگاه ،یا جابه جایی ترولی پر.نه منابع انسانی هواتو داره ،نه مدیر نه سرپرست کل دانش ۲.اگه هم نیاز به کار داشته باشی بفهمننن پوست سرت کنده اس ،کاری میکنن هر روز برات جهنم باشه.هر روز می فرستن یا دانش یک ،یا بادامک و.....درکل بهت رحم نمیکنن.حالا اگه هم خوب باشی قدرتو نمی دوننن.برای نگهداشتن هیچ انگیزه ای بهت نمیدن.کسی که تازه اومده یا نیمه وقت میاد وضعیت بهتری داره.بعضی ها مجبورن پشت برده یه کارایی دیگه بکننن تا دیده بشن از آدم فروشی گرفته تا دروغ.یکی رو زیر پا میزارن تا براشون پله بشه اونا برن بالا.اضافه کارات چه 10 ساعته باشی چه 12ساعته فرقی نمیکنه.نهایت اختلاف حقوقت میشه 300تا 400تومن.پزشک سازمانی هم که اصلا هیچ به درد نمیخوره اگه حالت بد باشه بری هیچ کاری برات نمیکنه.در هر وضعیتی باشی فقط باید بیگاری خودتو داشته باشی.محیط به شدت فاسد و کثیف به درد خانما نمیخوره نیروی بیشتر هم متاسفانه خانما هستن یا دانشجو ها.معایب بالایی داره.غیر از آسیب های بدنی از شکستن دست و پا تا افتادن ناف.و......چندین مورد خودم دیدم به چشممممم.مدیرو سرگروه ها و سرپرست هیچ رحمی ندارن زبانن باهات خوبن.به حرفات گوش میدن ولی بعدا ارجاعت میدن دست یه اونر که اون پوست سرت رو بکنه و هر جوری دلش میخواد باهات رفتار کنه
من به این شرکت رزومه داده بودم و مصاحبه رفتم یکی از نکات جالب این بود که سامانهای در اختیارم گذاشتند تا زمانهای آزاد خود را انتخاب کنم و مصاحبه در زمان دلخواهم انجام شود. متأسفانه به دلیل الزام حضور در دفتر شیراز، همکاری نهایی نشد، اما با توجه به تجربهای که روی پروژههای مشابه داشتم، مطمئن بودم که همکاری جذابی برای هر دو طرف میشد. مصاحبه اول اصلا فنی نبود و ۱۵ دقیقه ای بود ولی دومیش فنی بود و یک ساعت شد
اینجا چند نفر کامنت گذاشتند نتیجه تجربیاتشون رو گفتن هر کی باهات کار کرده می شناستت من نمی خواستم تجربه خودم رو بگم ولی دیدم ظلمی که داری می کنی رو باید افراد بی تجربه بدونن به خاطر این من هم نتیجه تجربه ۴ سال بی تجربگی خودم رو می نویسم 1-تو خود مدیر عامل یا پسرشی که از زبون پرسنل داری حرف می زنی چون زیاد از این کارها می کنی. به پرسنل می گفتی فلانی گفته تو فلان کار رو کردی همه رو به جون هم می نداختی خودت رو کنار می کشیدی 2-اون پول ها رو به لطف ندادن حق و حقوق واقعی پرسنل جمع کردی 3-اینکه می گی به خاطر بچه ها شرکت زده که بهشون نون بده از حرفهای دروغ همیشگی تو بوده اگه درست باشه چرا طرف رو به خاطر باردار شدن اخراج می کنی یا طرف ۵ دقیقه بین کارش گوشی نگاه می کنه رو اخراج می کنی،تو نبودی می گفتی بچه ها چای می خورن دستشویی زیاد میرن ۴-از وقتی از اون شرکت زیرپله ایی اومدم بیرون از اون کینه و حاشیه و فشارکاری راحت شدم الان فهمیدم کجا بودم بعد از اونجا از فشار روحی بی اندازه ایی که داشتم راحت شدم به خاطر این اینجا می نویسیم که یک جوان تازه فارغ التحصیل شده زندگیش رو نابود نکنی همونجور که من چند سال از بهترین دوران زندگیم نابود شد برای ثروت اندوزی تو ۵-تو از کجا می دونی کی به لطف باباش شرکت زده و کی نزده. ۶-هر کی از اونجا بیاد بیرون برای کس دیگه نمی تونه کار کنه چون همه رو به کیش تو می پنداره. در اخر بگم هیچی نیستی فقط توهمات پوچت رو به بقیه دیکته می کنی به خاطر اینکه چند سال از بهترین دوران زندگیم رو با بدطینتی تو نابود کردم نمی بخشمت خدا جای حق نشسته