دوستانه، مشخص است که نظم کاری در این شرکت به شدت زیر سوال است و به خاطر مدیریتهای متنوع و گاه نامناسب واحدها، زحمات کارکنان به نتیجه نمیرسد. به نظر من انتخاب مدیران اغلب بر پایه رابطه و رانت بوده و این موضوع کارایی لازم برای پیشبرد کارهای یک ISP را کاهش داده است. از witnessing منابع مالی که بهینه مصرف نمیشوند و زمان زیادی از مشتریها به دلیل تصمیمات غیرکارشناسی تلف میشود، متوجه میشدم که پروژهها هم به دلیل نبود نظارت فنی و سرمایهگذاری مناسب، نتیجه مطلوب را نمیگیرند. این مجموعه در تعامل با نیروهای انسانی هم دشواریهایی دارد و تعدیل نیروها به شکلی که انتظار میرود، رخ میدهد و برخی پرسنل با سالها تلاش به حاشیه رانده میشوند. پرداختیها همیشه با تاخیر رو به رو بوده و حقوق به طور منظم پرداخت نمیشد، گاهی دو یا سه ماه عقب میافتاد. مزایا و پاداش هم، از یاد میرود. در کل روابط در اینجا به شدت جایگزین ضوابط شده و کارکنان با تجربه به نحو مناسبی ارج نهاده نمیشوند و روالها سردرگم است. اگر قصد همکاری دارید، به نظر میرسد چیزی برای از دست دادن نباشد چون در پایان آنچه به دست میآورید، چندان ارزشمند نیست. امید دارم روزگار بهتری در مجموعههای قویتر و منظمتر بدون رانت و با فرصتهای سالم رشد پیش رو باشد؛ چرا که چنین توصیهای را گفتن، وقتها از زندگیام گرفته است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
در بهترین دورههای کاریام، تجربهای که در این شرکت به دست آوردم را جزو منحصربهفردترینها میدانم. مسئول فنی بودن در آرین پادرا صنعت باعث شد تا بتوانم از فرصتهای چالشبرانگیز بهره ببرم و در کنار تیمی حرفهای رشد کنم. این محیط زمینهای مناسب برای یادگیری و بهبود مداوم ارائه میداد و نقش من را بهعنوان یک واحد کلیدی در پروژهها تقویت کرد. با وجود پیچیدگیهای فنی، همکاری و ارتباط مؤثر با سایر بخشها همواره عامل کلیدی موفقیت بود.
در واحدهای منطقه ویژه و آبادان و اهواز با شرکتهای مختلف همکاری داشتم، اما احساس میکردم پیشرفتی حاصل نمیشود زیرا مسئولان توجه لازم را نشان نمیدادند. تجربهام در این شرکتها از هر فرد موجود بالاتر است و نسبت به آنها یک قدم جلوتر ایستادهام.
در این شرکت متوجه شدم که به خاطر فشار کار و ناهمخوانی انتظارات، زندگی شخصیام تحت تاثیر قرار میگرفت. فرصتهایی که برای رشد و دیدهشدن وجود داشت کمتر به من میخورد و اغلب همکاران ترجیح میدادند با فاصلههای زمانی کوتاه از شرکت خارج شوند. من هم به دلایلی مشابه، تصمیم گرفتم مدت طولانیتری در مجموعه بمانم و تجربهام را از دست بدهم.
شرکت بسیار نو پا و مدیریت بسیار ضعیف و بی تجربه استفاده از نیرو های بسیار بی تجربه در سمت معاونت و مدیریت عدم پرداخت به موقع حقوق و عدم پرداخت اضافه کاری عدم پایبند بودن به تعهدات قرارداد
در آغاز راهم به عنوان یکی از بهترینها از نظر حقوق و مزایا، خدمات رفاهی و سطح فنی کار و دانش شرکت میپنداشتم، اما با تغییر مدیریت ناگهان همه چیز به شکل منفی تغییر کرد. به حرفهای کارکنان توجهی نمیشد، پرداختها نامنظم بود و پاداش و کارانه به همراه میانوعده و صبحانه حذف شد. ارتباطات درونی به شکل باندی شد و گزینههای استخدام با سطح دانش و تجربه پایین به دلیل آشنایی با مدیران به جای انتخاب افراد با توانایی مناسب در رأس کارها قرار گرفت. با کاهش نیرو و فضای غیر دوستانه روبهرو شدیم. از همه اینها مهمتر، نبود امنیت شغلی و بیتوجهی به پتانسیل اعضای تیم بیش از هر چیز به چشم میخورد. اختلاف قابل توجه در حقوق بین همسمتیهای با وظایف مشابه به شدت محسوس بود. مدیریت منابع انسانی نیز ضعفهای فراوانی داشت و بیش از هر چیز به منافع شرکت فکر میکرد و به نیازهای پرسنل توجهی نمیکرد.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
خیلیها میگن که مدیریت این شرکت به شکل چشمگیری ناکارآمد و سطحی است و این ضعف از ردههای بالا تا پایین به همه منتقل میشه.
در یک محیط کاری پرتنش تجربهای داشتم که نشان میداد سرمایه انسانی شرکت به عنوان دارایی اصلی در نظر گرفته نمیشود. درخواستهای کاری فراتر از توان فردی بود و با رفتارهای نامناسب مدیریت همراه میشد. گاهی شخصیت کارکنان از سوی مدیریت تخریب میشد و همکاران به دلیل دخالت در امور غیرمحوله و پروژههای شخصی مدیران مجبور به ورود میشدند. درخواست انجام کارهایی فراتر از چارچوب تعریفشده نیز شنیده میشد و نیروی کار به شکل کارگر ساده به کار گرفته میشد. در تامین نیازهای اداری و نیروی انسانی ضعف وجود داشت و جلسات معمولا خروجی مشخصی نداشتند. امنیت شغلی پایین بود و ارتقای شغلی یا پیشرفت حرفهای دیده نمیشد. گلایههای مربوط به افت بهرهوری بهطور غیرمستدل به نسبت به کارمندان منتقل میشد و گاه کارهای منطقهای یا خانوادگی در سطوح بالاتر سازمان ایجاد میشد. افزایش فشار برای سرعت بخشیدن به کارها بیش از توان فردی بود و کارهای روزانه بهطور غیرمنصفانهای از طریق تماشای(seconds) کوتاه مدت دوربینها ارزیابی میشد و این مجموعه به جای بررسی کلی ساعات اداری، به نتیجهگیری میانجامید. حقوق بهصورت سالیانه کاهش یا حداقل افزایش مییافت و نسبت به حقوق کارمندان در مرخصی، وام شرکتی یا تنخواههای موردنیاز احترام کمتری رعایت میشد. بیثباتی و چندگانگی در شیوههای مدیریتی، هماهنگیها و تصمیمگیریها را سخت میکرد.
با وجود تمام فراز و نشیبها، من به عنوان یک برنامهنویس تجربهای پربار از موفقیت و یادگیری داشتم
برای من تجربهای بود که با افزایش فشار و بیثباتی مواجه شدم؛ حقوق به موقع پرداخت نمیشود و این موضوع بار روانی زیادی ایجاد میکرد. رفتار مدیران شرکت نسبت به کارکنان مناسب نبود و از طریق تصمیمهای گاه و بیربط آنها گاهی از تجربههای همکاران سوءاستفاده میشد. به جای احترام به تجربههای کارکنان برای بهبود وضعیت، گاهی همان تجربههای قبلی دوباره به عنوان الگوی کار اجرایی میشد. شرایط کاری نامتعادل و فشار کاری غیرمنطقی از نقاط اصلی دردناک بود و به عدم رسیدگی به پیشنهادهای من و همکاران برای ارتقا سطح کاری منجر میشد.
در این شرکت وضع مدیریتی به قدری نابسامان است که برای کارکنان، هیچ وعده مثبتی وجود ندارد و آینده روشن به نظر نمیرسد.
باورم نمیشود چقدر چیز یاد گرفتم، از کارآموزی شروع کردم و اکنون به دستاوردهای زیادی رسیدهام و به مبلغ حقوقی که مد نظر داشتم رسیدم.
در شرکت ایدههای هوشمند هرمس شریف همیشه فضای کار دوستانه و پرجنبوجوش بود؛ کارمند جوانی با انرژی بالا همواره حضور داشت و هیچگاه یکنواختی یا تکرار روزمرگی حس نمیشد.
شرکت داده پردازی خوارزمی را تجربه کردم. محیط کار مانند بسیاری از شرکتهای متوسط ایرانی است و اگر حواسمان نبود، حاشیهها ممکن بود آرامش کار را به هم بزند. این شرکت از سهامداران بانک صادرات است و برخی همکاران آنجا ممکن است ارتباط یا سفارش خاصی داشته باشند. بههمان اندازه که رزومه و تخصص من را میسنجیدند، شرایط کار برای کسی که بهطور مستقیم با واحدها آشنا نیست دشوار بود و این موضوع بهشدت به خود فرد بستگی داشت. در عین حال اگر فردی انعطافپذیر باشد و کنجکاوی خاصی به امور دیگران نداشته باشد، کار در خوارزمی میتواند تجربهای جالب باشد. یادم میآید دورهای وجود داشت که حقوقها بهموقع پرداخت نمیشد، اما حالا دیگر چنین چیزی را بهچشم ندیدم. مدیریت شرکت را مدیران ارشد بازنشستهای از بانک صادرات بر عهده داشتند.
اگه به شغلتون خیلی علاقه ندارید و یا دنبال کار راحت هستید، به دردتون نمیخوره. اگه میخواهید دو شغله باشید و در کنار کار روی پروژه های شخصی هم کار کنید، همکاران سیستم رو به شما توصیه نمیکنم. اما، اگه خودتون رو آدم متعهدی میدونید و مطمئنید که میتونید با علاقه ساعات قابل توجه و مفیدی رو به کار اختصاص بدید، مطمئنا محیط مناسبی در همکاران سیستم منتظر شماست و میتونید اونجا پیشرفت کنید. معمولا در همکاران سیستم با آدمهایی با انگیزه ، سالم و مدیرانی با ارزش و در محیطی کم حاشیه همکار خواهید بود. برای این افراد کار کردن توی همکاران سیستم خیلی سخته و بعیده: آدمهایی که اهل گلایه کردن هستن. آدمهایی که زود از کوره در میرن. آدمهایی که از همه لحاظ با تیمشون همراه نباشن. آدمهایی که نسبت به کارشون کم علاقه هستن
دنبال کار با میلیاردرهای سرسخت نیستم؛ اینجا همان جایی بود که تصمیم گرفتم از تجربهام بنویسم و به خودم یادآوری کنم چه برداشت تلخی از شرکت آسو داشتم. کار کردن در این مجموعه را بهقدری بیثبات و بیانگیزه دیدم که هر ماه تغییر افراد به یک روال تبدیل شده بود. آنها فقط با دروغ و وعدههای بیپایان پیش میروند و برایشان ارزش واقعی کارمند معنا ندارد؛ هدفشان این است که فرد ه چند مدت با انگیزه کار کند، وقتی بفهمد چه گوهری از دست رفته، فرار میکند و نفر بعدی جای او را میگیرد. حقوقها هر ماه با ترس و نگرانی پرداخت میشد و مشخص نبود کی واریز میشود؛ در نبودن پرداخت منظم، مشکلات زیادی با اداره کار پیش میآمد. مدیریت هم جوان و بیتجربه بود و این موضوع به رشد شرکت ضربه میزد؛ هرگز فرصتی برای آموزش و یادگیری وجود نداشت. نه صبحانه بود، نه ناهار؛ حتی همین چای را هم با زور میدادند. فضای تفریحی وجود نداشت، اتاق بازی نبود، جشن سادهای هم برگزار نمیشد. در کل خیلی بیشتر از کار و بیحقوقی چیزی از آنجا دستگیرم نمیشد؛ همه بهطور مشترک از وضع موجود ناراضی بودند و با فشار کار میکردند. در یک کلام، بهدنبال کارمندانی مفت بودند که فقط کار را به جلو ببرند.
دوستانه، مشخص است که نظم کاری در این شرکت به شدت زیر سوال است و به خاطر مدیریتهای متنوع و گاه نامناسب واحدها، زحمات کارکنان به نتیجه نمیرسد. به نظر من انتخاب مدیران اغلب بر پایه رابطه و رانت بوده و این موضوع کارایی لازم برای پیشبرد کارهای یک ISP را کاهش داده است. از witnessing منابع مالی که بهینه مصرف نمیشوند و زمان زیادی از مشتریها به دلیل تصمیمات غیرکارشناسی تلف میشود، متوجه میشدم که پروژهها هم به دلیل نبود نظارت فنی و سرمایهگذاری مناسب، نتیجه مطلوب را نمیگیرند. این مجموعه در تعامل با نیروهای انسانی هم دشواریهایی دارد و تعدیل نیروها به شکلی که انتظار میرود، رخ میدهد و برخی پرسنل با سالها تلاش به حاشیه رانده میشوند. پرداختیها همیشه با تاخیر رو به رو بوده و حقوق به طور منظم پرداخت نمیشد، گاهی دو یا سه ماه عقب میافتاد. مزایا و پاداش هم، از یاد میرود. در کل روابط در اینجا به شدت جایگزین ضوابط شده و کارکنان با تجربه به نحو مناسبی ارج نهاده نمیشوند و روالها سردرگم است. اگر قصد همکاری دارید، به نظر میرسد چیزی برای از دست دادن نباشد چون در پایان آنچه به دست میآورید، چندان ارزشمند نیست. امید دارم روزگار بهتری در مجموعههای قویتر و منظمتر بدون رانت و با فرصتهای سالم رشد پیش رو باشد؛ چرا که چنین توصیهای را گفتن، وقتها از زندگیام گرفته است.
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
در بهترین دورههای کاریام، تجربهای که در این شرکت به دست آوردم را جزو منحصربهفردترینها میدانم. مسئول فنی بودن در آرین پادرا صنعت باعث شد تا بتوانم از فرصتهای چالشبرانگیز بهره ببرم و در کنار تیمی حرفهای رشد کنم. این محیط زمینهای مناسب برای یادگیری و بهبود مداوم ارائه میداد و نقش من را بهعنوان یک واحد کلیدی در پروژهها تقویت کرد. با وجود پیچیدگیهای فنی، همکاری و ارتباط مؤثر با سایر بخشها همواره عامل کلیدی موفقیت بود.
در واحدهای منطقه ویژه و آبادان و اهواز با شرکتهای مختلف همکاری داشتم، اما احساس میکردم پیشرفتی حاصل نمیشود زیرا مسئولان توجه لازم را نشان نمیدادند. تجربهام در این شرکتها از هر فرد موجود بالاتر است و نسبت به آنها یک قدم جلوتر ایستادهام.
در این شرکت متوجه شدم که به خاطر فشار کار و ناهمخوانی انتظارات، زندگی شخصیام تحت تاثیر قرار میگرفت. فرصتهایی که برای رشد و دیدهشدن وجود داشت کمتر به من میخورد و اغلب همکاران ترجیح میدادند با فاصلههای زمانی کوتاه از شرکت خارج شوند. من هم به دلایلی مشابه، تصمیم گرفتم مدت طولانیتری در مجموعه بمانم و تجربهام را از دست بدهم.
شرکت بسیار نو پا و مدیریت بسیار ضعیف و بی تجربه استفاده از نیرو های بسیار بی تجربه در سمت معاونت و مدیریت عدم پرداخت به موقع حقوق و عدم پرداخت اضافه کاری عدم پایبند بودن به تعهدات قرارداد
در آغاز راهم به عنوان یکی از بهترینها از نظر حقوق و مزایا، خدمات رفاهی و سطح فنی کار و دانش شرکت میپنداشتم، اما با تغییر مدیریت ناگهان همه چیز به شکل منفی تغییر کرد. به حرفهای کارکنان توجهی نمیشد، پرداختها نامنظم بود و پاداش و کارانه به همراه میانوعده و صبحانه حذف شد. ارتباطات درونی به شکل باندی شد و گزینههای استخدام با سطح دانش و تجربه پایین به دلیل آشنایی با مدیران به جای انتخاب افراد با توانایی مناسب در رأس کارها قرار گرفت. با کاهش نیرو و فضای غیر دوستانه روبهرو شدیم. از همه اینها مهمتر، نبود امنیت شغلی و بیتوجهی به پتانسیل اعضای تیم بیش از هر چیز به چشم میخورد. اختلاف قابل توجه در حقوق بین همسمتیهای با وظایف مشابه به شدت محسوس بود. مدیریت منابع انسانی نیز ضعفهای فراوانی داشت و بیش از هر چیز به منافع شرکت فکر میکرد و به نیازهای پرسنل توجهی نمیکرد.
به عنوان کارمند سیستم ادمین، باید بگویم حقوقم تقریبا بیست درصد بالاتر از موقعیتهای مشابه است. فضا و به ویژه سرپرستها کارکردی کاملا ابتدایی دارند. منظور واحد منابع انسانی مشخص نیست و هر سرپرستی حکم خود را اجرا میکند. اضطرار به کار در جمعهها و تعطیلات به عنوان اضافهکاری اجباری است. نمیتوانم از مرخصیها استفاده کنم. در شهریور امسال حدود شصت نفر یا بیشتر را تعدیل کردند. در مجموع مسیر کاریام به سمت آیندهای همانند شرکت بامیلو میرود.
خیلیها میگن که مدیریت این شرکت به شکل چشمگیری ناکارآمد و سطحی است و این ضعف از ردههای بالا تا پایین به همه منتقل میشه.
در یک محیط کاری پرتنش تجربهای داشتم که نشان میداد سرمایه انسانی شرکت به عنوان دارایی اصلی در نظر گرفته نمیشود. درخواستهای کاری فراتر از توان فردی بود و با رفتارهای نامناسب مدیریت همراه میشد. گاهی شخصیت کارکنان از سوی مدیریت تخریب میشد و همکاران به دلیل دخالت در امور غیرمحوله و پروژههای شخصی مدیران مجبور به ورود میشدند. درخواست انجام کارهایی فراتر از چارچوب تعریفشده نیز شنیده میشد و نیروی کار به شکل کارگر ساده به کار گرفته میشد. در تامین نیازهای اداری و نیروی انسانی ضعف وجود داشت و جلسات معمولا خروجی مشخصی نداشتند. امنیت شغلی پایین بود و ارتقای شغلی یا پیشرفت حرفهای دیده نمیشد. گلایههای مربوط به افت بهرهوری بهطور غیرمستدل به نسبت به کارمندان منتقل میشد و گاه کارهای منطقهای یا خانوادگی در سطوح بالاتر سازمان ایجاد میشد. افزایش فشار برای سرعت بخشیدن به کارها بیش از توان فردی بود و کارهای روزانه بهطور غیرمنصفانهای از طریق تماشای(seconds) کوتاه مدت دوربینها ارزیابی میشد و این مجموعه به جای بررسی کلی ساعات اداری، به نتیجهگیری میانجامید. حقوق بهصورت سالیانه کاهش یا حداقل افزایش مییافت و نسبت به حقوق کارمندان در مرخصی، وام شرکتی یا تنخواههای موردنیاز احترام کمتری رعایت میشد. بیثباتی و چندگانگی در شیوههای مدیریتی، هماهنگیها و تصمیمگیریها را سخت میکرد.
با وجود تمام فراز و نشیبها، من به عنوان یک برنامهنویس تجربهای پربار از موفقیت و یادگیری داشتم
برای من تجربهای بود که با افزایش فشار و بیثباتی مواجه شدم؛ حقوق به موقع پرداخت نمیشود و این موضوع بار روانی زیادی ایجاد میکرد. رفتار مدیران شرکت نسبت به کارکنان مناسب نبود و از طریق تصمیمهای گاه و بیربط آنها گاهی از تجربههای همکاران سوءاستفاده میشد. به جای احترام به تجربههای کارکنان برای بهبود وضعیت، گاهی همان تجربههای قبلی دوباره به عنوان الگوی کار اجرایی میشد. شرایط کاری نامتعادل و فشار کاری غیرمنطقی از نقاط اصلی دردناک بود و به عدم رسیدگی به پیشنهادهای من و همکاران برای ارتقا سطح کاری منجر میشد.
در این شرکت وضع مدیریتی به قدری نابسامان است که برای کارکنان، هیچ وعده مثبتی وجود ندارد و آینده روشن به نظر نمیرسد.
باورم نمیشود چقدر چیز یاد گرفتم، از کارآموزی شروع کردم و اکنون به دستاوردهای زیادی رسیدهام و به مبلغ حقوقی که مد نظر داشتم رسیدم.
در شرکت ایدههای هوشمند هرمس شریف همیشه فضای کار دوستانه و پرجنبوجوش بود؛ کارمند جوانی با انرژی بالا همواره حضور داشت و هیچگاه یکنواختی یا تکرار روزمرگی حس نمیشد.
شرکت داده پردازی خوارزمی را تجربه کردم. محیط کار مانند بسیاری از شرکتهای متوسط ایرانی است و اگر حواسمان نبود، حاشیهها ممکن بود آرامش کار را به هم بزند. این شرکت از سهامداران بانک صادرات است و برخی همکاران آنجا ممکن است ارتباط یا سفارش خاصی داشته باشند. بههمان اندازه که رزومه و تخصص من را میسنجیدند، شرایط کار برای کسی که بهطور مستقیم با واحدها آشنا نیست دشوار بود و این موضوع بهشدت به خود فرد بستگی داشت. در عین حال اگر فردی انعطافپذیر باشد و کنجکاوی خاصی به امور دیگران نداشته باشد، کار در خوارزمی میتواند تجربهای جالب باشد. یادم میآید دورهای وجود داشت که حقوقها بهموقع پرداخت نمیشد، اما حالا دیگر چنین چیزی را بهچشم ندیدم. مدیریت شرکت را مدیران ارشد بازنشستهای از بانک صادرات بر عهده داشتند.
اگه به شغلتون خیلی علاقه ندارید و یا دنبال کار راحت هستید، به دردتون نمیخوره. اگه میخواهید دو شغله باشید و در کنار کار روی پروژه های شخصی هم کار کنید، همکاران سیستم رو به شما توصیه نمیکنم. اما، اگه خودتون رو آدم متعهدی میدونید و مطمئنید که میتونید با علاقه ساعات قابل توجه و مفیدی رو به کار اختصاص بدید، مطمئنا محیط مناسبی در همکاران سیستم منتظر شماست و میتونید اونجا پیشرفت کنید. معمولا در همکاران سیستم با آدمهایی با انگیزه ، سالم و مدیرانی با ارزش و در محیطی کم حاشیه همکار خواهید بود. برای این افراد کار کردن توی همکاران سیستم خیلی سخته و بعیده: آدمهایی که اهل گلایه کردن هستن. آدمهایی که زود از کوره در میرن. آدمهایی که از همه لحاظ با تیمشون همراه نباشن. آدمهایی که نسبت به کارشون کم علاقه هستن
دنبال کار با میلیاردرهای سرسخت نیستم؛ اینجا همان جایی بود که تصمیم گرفتم از تجربهام بنویسم و به خودم یادآوری کنم چه برداشت تلخی از شرکت آسو داشتم. کار کردن در این مجموعه را بهقدری بیثبات و بیانگیزه دیدم که هر ماه تغییر افراد به یک روال تبدیل شده بود. آنها فقط با دروغ و وعدههای بیپایان پیش میروند و برایشان ارزش واقعی کارمند معنا ندارد؛ هدفشان این است که فرد ه چند مدت با انگیزه کار کند، وقتی بفهمد چه گوهری از دست رفته، فرار میکند و نفر بعدی جای او را میگیرد. حقوقها هر ماه با ترس و نگرانی پرداخت میشد و مشخص نبود کی واریز میشود؛ در نبودن پرداخت منظم، مشکلات زیادی با اداره کار پیش میآمد. مدیریت هم جوان و بیتجربه بود و این موضوع به رشد شرکت ضربه میزد؛ هرگز فرصتی برای آموزش و یادگیری وجود نداشت. نه صبحانه بود، نه ناهار؛ حتی همین چای را هم با زور میدادند. فضای تفریحی وجود نداشت، اتاق بازی نبود، جشن سادهای هم برگزار نمیشد. در کل خیلی بیشتر از کار و بیحقوقی چیزی از آنجا دستگیرم نمیشد؛ همه بهطور مشترک از وضع موجود ناراضی بودند و با فشار کار میکردند. در یک کلام، بهدنبال کارمندانی مفت بودند که فقط کار را به جلو ببرند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.