اگه خیلیییی بدبخت هستید و نیاز به پول دارید اونم برای کوتاه مدت وارد این شرکت بکشید ، شرکتی نیست به دید طولانی مدت بخوای بهش نگاه کنی ، به دلیل سو رفتار مدیریتی ! یکی نیست بگه وقتی سواد و علم و شعورو تحصیلات کافی مرتبط نداری چطوری مدیریت به عهده گرفتی از مدیران اصلی و میانی و هرکسی که احساس میکنه ذره ای نقش مهم داره همشون به شدت مشکلات رفتاری و روانی دارن ،فرار کنید نریییییید ، شرکت رو به شیوه عهد بوق اداره میکنن! دوتا کتاب مدیریتی طرف خونده بود اوضاع اینطوری نبود ، براساس ذهن کوچیک و سلیقه شخصی خودشون رفتار میکنن که کاملا غیر حرفه ای هست
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تمام موارد منفی صفر تا صد واقعیت داره!!! همه چیز شرکت به شدت ضعیف هست !!! منابع انسانی از استخدام بگیر تا مدیریت افتضااااح ، از سرتاپا دروغ این شرکت ، تمامی نظراتی که حالت حمایت داره هم ، بدونید از خودشون اومدن نوشتن که خوب جلوه کنه!!! میکشوننتون اونجا واسه سو استفاده فقط ، مدیریت به شدت ضعیف و دور از ادب و شعور ، بعضیا فکر میکنن شرکت چون قدیمی تر هست بهتر میتونه باشه در حالی که کاملا همه چیز در خصوص این مورد ،کاملا برعکس هست ، بی نظمی و در چارچوب نبودن بیداد میکنه ،
بهترین بخشش برای من شرکتهایی هستند که از نظر پرداخت و مزایا با تکیه بر تیمی متخصص، پروژههای بزرگ داخلی و بینالمللی را در دست دارند و مدیریت با رویکردی باز و فراگیر را سرلوحه کار قرار میدهد. من به عنوان مدیر مالی در چنین فضایی تجربهای پویا و با ارزشی داشتم که با همکاری تیم مالی حرفهای و با دید وسیع نسبت به آینده، به رونق و پایداری مالی شرکت کمک میکرد.
به این شرکت احترام نمیگذارم و به خاطر برخورد نامناسب با رزومهها از شرکت خوشم نمیآید. آنها پوزیشنهای کاری را که درخواست میکنم بهزودی رد میکنند و نمیدانم انتظارشان چیست. برای من بهخاطر تکرار نارضایتی و بیثباتی در تصمیمگیری مسیر روشن نیست و توصیه نمیکنم رزومه بدهند. اینجا به نظر میرسد آگهیها واقعیت ندارد و نحوه رفتار با متقاضیان مناسب نیست.
اگر هیچ تجربه کاری ای ندارید و تازه میخواید شروع کنید شرکت خوبیه. اما اگر چند سال سابقه دارید و به دنبال جای بهتر و پیشرفتید خوب نیست به هیچ وجه. اولا که شما بستگی داره در کدام تیم تولید قرار بگیرید چون اصلا حجم کار تیم ها با هم یکی نیست بعضی تیم ها رسما بیکارن و اصلا مشتری ندارن و بعضی دیگه دنیای تیکت و مشتری و درخواست های جدیدن و از نظر حقوقی هیچ فرقی ندارن. مدیر های راهکار ها و حتی تیم لیدها اسم مدیر رو به یدک میکشن اما از لحاظ فنی در حد کارشناس ارشدین که در حد 15، 20 سال سابقه دارن برای همین شدن مدیر و اگر کسی این بین سوادی هم داشته باشه بعد یکی دو سال از چارگون میره و نمیتونه با چارگون بسازه. از نظر اخلاقی هم نمیدونن چه شوخی ای رو کجا بکنن و چه شوخی ای مناسب نیست هوش هیجانی صفر یکسری اهداف تعیین میکنن که هنوز شروع نشده یکسری دیگه بهش اضافه میشه بدون اینکه هماهنگی ای با توان تیم صورت بگیره و بعد از اون وسط اجرای اهداف کلی کار با اولویت بیشتر به تیم اعلام میشه و تمام توان تیم میره برای انجام کارهایی که هیچ برنامه ریزی ای براش نبوده و این چیزی نیست که تازگی داشته باشه تو تمام این چندین سالی که اینجا بودم این قضیه هست و از طرف تمام تیم ها اعلام میشه اما برنامه ریزی درستی براش نیست. هیچ معیار درستی برای ارتقا سمت شما نیست اینطور بگم که منابع انسانی اینجا کاملا بیکارن . یک گرید شغلی وجود داره که اون رو به خود شما حتی نشون نمیدن و معیارش فقط سابقه کار داخل چارگونتونه هر چی بیشتر بمونید گرید بالاتر میره و بعد اون رو میدن دست مدیرتون نظر بده که لایق ارتقا هستید یا نه! همین! یعنی اصلا مهم نیست شما کار یک سال رو درعرض 6 ماه انجام بدید یا کلی مهارت جدید یاد بگیرید. اتفاقا نه تنها مهارت جدید مهم نیست بلکه مدیر برای سرعت بیشتر خیلی اوقات میگه نصف مراحلم انجام نده رفاهی فقط بیمه تکمیلی وجود داره که بعد از چند سال رایگان براتون محاسبه میشه اما نه مزایایی نه پاداش خاصی نه مسافرتی نه تفریحی نه وعده غذایی نه اشتراکی هیچی هیچی رفاه صفره. حقوق اصلا خوب نیست شاید فقط برنامه نویسای بک اند حقوق بهتری بگیرن که اونم توی تیم های مهم به نسبت کاری که میکنن بازم کمه. تکنولوژی ها هم همه قدیمین و منسوخ شده
البته که هرجایی خوبی و بدی های خودشو داره و من تجربه داشتم که یک جای ثابت از نظر دو نفر ممکنه متقاوت به نظر بیاد ولی درکل دوران خوبی در آکاف داشتم و وقتی که برای من گذاشتند تا بتونم پیشرفت کنم در زمینه هوش مصنوعی برام خیلی خوب بود و امیدورام در ادامه راهشون موفق باشن موقع ک خواستم جدا شم تو اخرین اسکرام از من خدافظی شد و پاداش هم برام واریز شد
چندین ساله که اینجام ولی شرایط و جو شرکت 2 ساله که خرابه، چیزی نیست که تو این 2 سال اخیر ندیده باشیم! امیدی به بهبود با آقای دکتر ****** نیست!
در این شرکت احساس میکنم با سیستمهای پر از باگ و فشار کاری زیاد روبهرو بودم و به شدت ناامید شدم. گفته میشود که برخی پرداختیها به صورت غیرمنصفانهای کم میشود و در توزیع مزایا و فرصتهای برابر تبعیض وجود دارد، بهخصوص از سوی گروهی که به شرکت راه پیدا کرده و با روابط خانوادگی ارتباط دارند. نتیجهthis رویکردها به ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی عمیق در تیم منجر شده است و به نظر میرسد پشتیبانی پروژهها ضعف دارد و پشتیبانی مناسب از طرف مدیریت جدی گرفته نمیشود. چنین وضعیتی برای من و همکارانم ناامیدکننده بود و تصور میکنم نیازمند بازنگری جدی در ساختارها و فرایندها و ایجاد شفافیت بیشتر در حقوق و مزایا است تا حس عدالت و احترام دوباره برقرار شود.
اگر امکان تجربهای حرفهای در محیطی با فرصت رشد ندارید، جایگزینهای بهتر را در نظر بگیرید و بیدرنگ به سمتشان بروید. کارکردن در چنین مجموعهای از نظر سطح کار واقعی، بهویژه برای افراد تازهکار، چندان رو به جلو نیست و هیچ مسیر روشن پیشرفتی احساس نمیشود. از بابت حقوق هم وضعیتی ناامیدکننده وجود دارد و پرداختها به ندرت مناسب است. به تجربهای که ارائه میشود اعتماد زیادی نمیشود کرد و توصیه میکنم اگر گزینههای دیگری در بازار کار دارید، به سمت آنها بروید و وقت را با این شرکت نگه ندارد.
من با این شرکت تجربهای نامطلوب و ناامیدکننده داشتم. دوستانم به من گفتند که از این مجموعه دور بمانم چون با رفتاری کلاهبردارانه و گستاخانه روبهرو شدم. سه سال از زندگی و سرمایهام را بیهوده از دست دادم. اوایل کار همه چیز را با بیپولی و بیاحترامی پیش بردند و وقتی قرارداد به پایان نزدیک شد، از من خواستند قرارداد را لغو کنم. ما خودمان تصمیم گرفتیم برای مهاجرت اقدام کنیم، اما صبر کردیم تا قرارداد کامل شود و مبالغ پیش پرداختی را به روپیه دریافت کردند در حالی که از ما پول را به یورو گرفته بودند.
در شرکت تابان شهر تجربهای تلخ از کار طراحی سایت دارم؛ روزهای ابتدایی حضورم خیلی به هم ریخته بود و به مرور فهمیدم که اصول کاری در اونجا خیلی جا نمیافتد. وقتی از کار خارج شدم و برای مصاحبههای بعدی اسم این شرکت را میگفتم، پاسخها معمولا با لبخند کنایهآمیز همراه بود و این نام آنقدر بین کارفرماها بدنام شده بود که ترجیح میدادم آن را از رزومهام حذف کنم تا سطح کارم کمتر به نظر برسد. حقوق بهطور ساعتی پرداخت میشود و در ایام تعطیلی رسمی هم از حقوق کسر میشد که واقعا بهصرفه نبود. عیدی، سنوات و پاداش وجود نداشتند و تنها مزیت موجود، بیمه بود که گاهی اوقات هم به صورت ناپیوسته پرداخت میشد. نسخه قرارداد را به من نمیدادند و قراردادها به صورتی بود که انگار بردهداری در قالب کار امروزین اجرا میشود. سرپرست تیم طراحی سایت کمترین دانشی از وردپرس داشت و کارآموزها از او جلو میزدند؛ او تنها به دلیل روابط نزدیک با مدیر به این منصب رسیده بود و اصولا تخصصی در برنامهنویسی نمیفهمید. همهی لیدهای تیم هم از نظر دانش در سطح پایینی بودند و به دلیل روابط خانوادگی و آشنایان با موقعیتهای بالا جابهجا میشدند. امنیت شغلی وجود نداشت و پرداختها اغلب به تأخیر میافتاد. شنود و جاسوسی در بین اعضا وجود داشت و خبرچینی به ارتقای رتبه منجر میشد. حتی احوالپرسی ساده بین همکاران هم با محدودیت مواجه بود و اگر احساس کنند نزدیکتر شدیم، جریمه میشدیم؛ ظاهرا صمیمیت و روابط دوستانه توی شرکت خوشایند نیست و ارتباط خارج از ساعات کار را هم دوست ندارند. مدیر پروژه اخلاقی و روانی نسبتا آشفتهای داشت که همواره در حال کوبیدن روی در و دیوار بود. ددلاینها عادلا نبودند و فرآیندهای کاری را بهخوبی درک نمیکردند؛ محیط کار پر از استرس و با حجم کار بالا بود. وقتی به مجموعههای دیگر منتقل شدم، متوجه شدم آنجا تنها از قالبهای آماده استفاده میکنند و به افراد اجازه توسعه یا شخصیسازی قالب و افزونهها را نمیدهند. به طور کلی، این مجموعه جایی برای رشد محسوب نمیشد و بسیاری از نمونهکارها فیک به نظر میرسیدند. خوشبختانه پس از آنجا در جایی با استانداردهای قابل قبول و محیط کاری منصفانه مشغول به کار شدم و متوجه شدم آنجا همواره تنها از ما بهعنوان منبع کار سخت بهره میبردند.
در یک محیط کاری با مدیریت ضعیف روبهرو شده بودم که گاهی به نظر میرسید ارتباطات در آن قطع شده و تصمیمگیریها ناقص و بیثباتاند. رفتار مدیران را نمیشد پیشبینی کرد و گاه به شکل غیرحرفهای با تیم برخورد میشد؛ انگار مسائل صرفا به شیوهای سطحی و بدون توضیح روشن مطرح میشد. کارفرمایان فرصتهای مشخص برای بهبود و آموزش فراهم نمیکردند و انتظارات از کارمندان بهطور یکسان و شفاف تعیین نمیشد. این وضعیت به من و دیگر همکاران احساس بیارزشی نسبت به کار میداد و فضای کار را از انگیزه خالی میکرد. در نتیجه، احساس کردم که توانمندیهای من به درستی به کار گرفته نمیشوند و چالشهای روزمره به شکلی پایدار مورد توجه قرار نمیگیرند. با این وجود، تجربهای بود که به من آموخت چگونه در مواجهه با فشارهای محیط کار، به دنبال راههای بهبود و حفظ حرفهایتم باشم.
در این شرکت، اوضاع بسیار پیچیده بود و من با دیدی واقعبینانه به تجربهام نگاه میکنم. مدیریت به شکلی افتضاح عمل میکرد و از توییقها و ارتباطات درست خبری نبود. انتظارات بالا و غیرمنطقی از طرف مدیران، فضای کار را به سمت فشار بیوقفه برد، تا حدی که احساس میکردم فرهنگ کار به شکل ارباب و برده درآمده است. مزایایی وجود نداشت و فضای سازمانی به طور کلی هیچ حمایتی ارائه نمیکرد. محیط کار به نظر من مزهی کار تیمی را میگرفت و به جای انگیزهدهی، ضررهای بیشتری ایجاد میشد. از سمت مدیریتی، امکان تغییر یا بهبود وضعیت وجود نداشت و با سرعت زیادی حتی پرسنل را به خروج سوق میدادند.
الهامبخشترین دلیل من برای قطع همکاری با این شرکت این است که برای آنها انجام درست کار فقط زمانی ارزش دارد که سریع انجام شود و در نهایت اولویتشان جلب رضایت از نظر جریمههاست، در حالی که هیچ توجهی به کیفیت و صحت کار نمیشود. واقعا دلتنگ شرکتهایی هستم که به این گروه اعتماد میکنند و برندشان را به آنها میسپارند یا براساس دادههایشان به هدفگذاری میکنند.
واحد تحقیق و توسعه کروز فاقد مدیریت کارآمد هست، این رو هر کسی که فقط چند ماه در مجموعه کار کرده باشه براحتی متوجه میشه. هیچ یک از روسا و مدیر اصلی ذره ای دغدغه برای ایجاد یک محیط نرمال و قابل تحمل برای افراد ندارن. اما بین همه گروهها، گروه نرم افزار متفاوت تره. رییس این گروه فردی هست که تماما موقعیت خودش رو رصد میکنه تا مبادا تصویر نایسی که به خیال خودش ساخته دچار خدشه بشه. در تمامی تعاملاتی که با این فرد دارید متوجه میشوید که بابت کوچکترین موضوعات هم تلاش بر القاء حس عدم کافی بودنه و این یک استراتژی آگاهانه است که همیشه بکار گرفته میشه. هر کاری کنید فیدبکی که از این فرد میگیرید همیشه پایینتر از نتیجه ای است که در کارتون بدست می آوردید. در اکثر مواقع واکنش به پیشنهادات شما یک رفتار ممتنع و خنثی است. مشکلات در این گروه حل نمیشه بلکه بهانه ای برای تشکیل جلسات حرف درمانی میشه. مدتی پیش جلساتی برگزار شد که مثلا بچه ها سوالات و نقطه نظراتشون و در مورد مشکلات و شرایط مطرح کنن. ولی چیزی که مشاهده شد عمدتا پاسخهای شعاری در راستای سفید کردن کاراکتر شخصی بود چیزی که خودش اسمش و ارزش میگذاره. اما در واقعیت شما می بینید که عملکرد این فرد به هیچ عنوان در راستای شعارهاش نیست. پاسخهای کلیشه ای و غیر شفاف به ابهامات ذهنی تیم، عمده جلسه رو تشکیل میداد. تلاش برای گل و بلبل جلوه دادن شرایط کار در مجموعه با توجه به شرایط اقتصادی کشور یا انداختن تقصیرات به عدم داشتن اختیار کافی در مورد کمکاریهایی که از ایشون سر میزنه که با کمی درایت، درک درست از جایگاه ریاست، ریسک پذیری و تلاش دلسوزانه قابل حل هست. بنظر من مشکل اینجاست که کروز برای این افراد جایگاهی فراتر از شایستگی شون فراهم کرده و حفظ این موقعیت محور تمامی تصمیمات و رفتار این افراده. همچنان در ذهن اکثریت تیم نرم افزار این سوال بی پاسخ مطرحه که چرا افراد قدیمی و شایسته در گروه نرم افزار رشد خاصی نکردن و بعد از چند وقت ناامیدانه و ناراضی ناگزیر به ترک سازمان شدن. جالب اینجاست وقتی در جلسات پرسیده میشه چرا فلان فرد قدیمی رفت میگه برید از خودش بپرسید!! این میزان از شفافیت کم نظیره. حداقل در گروه های دیگه موقعیتهایی هر چند کم بوجود اومد تا برخی افراد به رده سازمانی بالاتر برسن اما این گروه حتی یک مورد در ۱۳ سال گذشته نداشته! به عنوان فردی که زمان قابل توجهی در این مجموعه مشغول به کار بودم نظرم اینه که در این واحد بويژه گروه نرم افزار از رفتن افراد توانمند و سالم به شکل سیاستمدارانه ای استقبال میشه. طبیعیه که ریاست به افراد کم سابقه و کم تجربه کاری به مراتب ساده تره. بی رقیب و بی دردسر. جناب رییس بزودی شاهد رفتن چند نفر دیگه از تیم نرم افزار خواهی بود. هر چند که میدونم خیلی برات تفاوتی نداره..
در این شرکت هنوز مشغول به کارم و فضای همکاری به دلیل حضور نیروهای جوان خوب است. با این حال از نظر مالی باید بگویم حقوق را نباید تنها معیار دانست؛ حتی در بهترین حالت هم حقوق به موقع و منظم پرداخت نمیشود و پورسانتها هم بهدیر یا با تاخیر افزوده میشود. این دیدگاه را ثبت کردم تا در انتخابهای آینده با دید بازتری تصمیم بگیرید.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
وقتی به این تجربه فکر میکنم، باور دارم که هرکسی میتواند با تلاش و پشتکار در هر کاری به جایگاه بالایی برسد و در اوج بدرخشد، هرچند که شرایط نخستین زندگی مانند منطقه یا نژاد یا ظاهر اختیاری نیستند. وقتی بزرگ شدم فهمیدم انتخاب من برای موفقیت در دست خودم است؛ میشود با کار و همت سریعتر پیش رفت یا با بیتحرکی منتظر شرایط باشم و نتیجه بگیرم. من حتی میتوانم تا ظهر بخوابم و رویاهای موفقیت را ببینم یا با برنامهریزی درست و تلاش واقعی به موفقیت برسم. تفاوتی ندارد چه نوع کار یا منطقه یا زبان وجود دارد؛ این عوامل تأثیری در موفقیت من ندارند. زندگی بسیاری از افراد موفق هم همین را ثابت میکند؛ من هم از آنها الگوبرداری میکنم، به هر حال من اهل توصیف خودم نیستم، تجربههای زیادی دارم ولی خودم همیشه موفق نبودهام. همسن و سالانم یا فوت کردهاند یا کارتنخواباند یا زندان رفتهاند؛ این نتیجهگیریها از محیط و موقعیتشان آمده است. من به عنوان فردی ۵۴ ساله که تجربه زیادی در کارهای رایج دارم، نظر شخصیام را با احترام به پاکبانان شریف میگویم: وقتی شهرداریها با مدرک لیسانس کار میگیرند و من با دیپلم ناقص همان کارها را تصور میکنم، انتظار مدیر بودن از همان روز اول به ذهنم میرسد، در حالی که شروع هر کاری نیازمند تلاش برای توسعه و ارتقاء است. نه تنها در کار آزاد که با سرمایه خودم انجام میدهم همواره آموزش و بهروز بودن را فراموش نکردم تا پیشرفت کنم؛ اگر این روند را کنار بگذارم یا از دانش جدید بیخبر باشم، قطعا یا در رکود میمانم یا باید به تماشای موفقیت دیگران بنشینم. اگر دوستانی که نظر منفی دادهاند فرزندان مسئولان باشند یا آدمهای بهرهمند، من نسبت به ایرادهایشان کمترین اعتراضی ندارم. اما اگر شهروندی عادی و شریف باشی که پدرش سرمایه ندارد و تلاش میکند تا چهرهاش را با زحمت نشان دهد، واقعا انتظار اعتراض زیاد منطقی نیست. در کشور ما کارها به اختیار و علاقه من و تو نیست، بلکه تحت فشار است؛ اگر از صفر شروع کنیم و به شایستهسالاری که آن هم چندان قوی نیست، برسیم، باز هم با تلاشی که داریم به موفقیت میرسیم. به خاطر بسپار که اکنون بسیاری از کارمندان ادارات و معلمها با مدرک لیسانس و سالها تجربه، کمتر از بیست میلیون تومان حقوق میگیرند. من از سالهای ابتدایی کار کردهام: دستفروشی، شاگردی، مسافرکشی، فروشندگی، کار در فروشگاههای زنجیرهای، کارمند بودن و حتی مالکیت مغازه؛ اما هیچوقت به معنای واقعی موفقیت را لمس نکردم. چرا را میدانید؟ زیرا غرور و نداشتن یادگیری صحیح، در کنار نبود آمادگی برای بهروز بودن، مرا عقب نگه داشتند. یادگیری در همان آغاز کار و ادامه آموزش در حین کار برای بهروز بودن ضروری است. زندگی به سرعت در حال پیشرفت است؛ سرعت رشد، فناوری، تورم و ترقی احساس میشود و اگر به آن بیتفاوت باشیم، عقب خواهیم ماند. با یادگیری و استفاده از تجربیات دیگران میشود در کار فروشگاهی به موفقیت رسید و حتی تا مدیرعامل را هم تجربه کرد. خواستن، توانستن است؛ اما اگر با روحیهای ضعیف و گوش دادن به نظرات منفی به کار ادامه بدهیم، خیلی زود خسته میشویم و تمایلی به حضور دوباره در محل کار نداریم. قصد توهین ندار
کارناوال تجربهای ناخوشایند داشت که با وجود گروه نیروهای زیادی که در سالهای اخیر از مجموعه جدا شدند، فضا به شدت سرد و گسسته بود. مدیری که برخوردی بیرحم و خودخواه داشت باعث کاهش روحیه تیم میشد و فرایندهای پرداخت و تسویه، با مشکلات جدی روبهرو بود. علاوه بر این مسائل دیگری هم وجود داشت که ترجیح میدهم در این روایت به آنها اشاره نکنم.
برای من تجربهی کار در این شرکت به شدت ناخوشایند بود؛ با وجود اینکه همواره سعی میکردم بهرهوری بالایی داشته باشم، محیط کار همواره سمی بود و احساس میکردم ارزشگذاری بر اساس رفتارهای منفی است. حقوق نسبت به ساعات کار واقعی پایین بود؛ اگر میگفتن هشت ساعت در روز کار میکنم، در عمل پنج تا شش ساعت اضافهکاری هم انجام میکردم و سپس اضافهکاری ثبتشده در سیستم به مرور کم میشد. این تجربه از همه جهت نامطلوب بود و توصیه میکنم به دقت دربارهی واقعیتهای کار با این مجموعه تحقیق کنید و فریب شعارهای اولیه را نخورید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.