- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
در یکی از تجربههای کاریام بیشتر از هر چیز فضای پویا و پرانرژی شرکت توجهام را جلب کرد. کارکنان با هم با احترام و صراحت برخورد میکنند و حس همکاری و همفکری به وضوح قابل لمس است. جلسات هفتگی هم بسیار کارآمد بود و اجازه میداد نظراتم را بیان کنم، ایدههایم را مطرح کنم و در روند تصمیمگیری سهیم بشوم.
برای شرکت نتیکس سیستم، سه جلسه مصاحبه داشتم که روندش نسبتاً مشخص و منظم بود. درون سازمان با من برخورد مناسبی شد و رفتارها حرفهای بود. با این حال، یک نکته منفی بزرگ وجود داشت: فشار کاری بسیار بالا است.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
نخونده متنی رو امضا نکنید هیچ متنی رو حتی استشهاد محلی همکارتون تنظیم کرده چون ممکنه مثل اشتباها با دوستی و رفاقت نا به جا با آقایان مصش و احا و حرخ پاتون به دادگاه کشیده بشه و هزار جور دردسر الان غرامت و زندان و سو سابقه برام ببرن به خاطر شهادت دروغ نون زن و بچم رو هیشگی نمیده رو اجر کنن لعنت بهتون باشه
با سلام در این شرکت که هرسال برند و اسم آن عوض می شود مدیرعامل فقط حرف خودش را میزد و هیچ ارزشی برای حرف کسی قائل نیست یسر سر شما داد میزند و هیچ اثری از اخلاق حرفه ایی نیست و با شگرد های خود مرتب روان شمارو به چالش میکشد به عنوان شخصی که در این شرکت سابقه کار داشته خدمتتون عرض میکنم خواهشا رزومه خودتون رو با پا گذاشتن در این شرکت خراب نکنید و صرفا بخاطر کار، تن به کار در این شرکت ندید چون نه حقوق به موقع دارید اکثر مواقع حقوق 1 الی 2ماه عقب میوفته و بیمه شمارو در آخرین فرصت رد میکنن و بیشتر مواقع خدمات درمانی شامل حالتون نمیشه همچنین بیمه شما بخاطر پیمانکار بودن شرکت با عنوان راننده رد میشه که به بنده اگر اطلاع میدادند باهاش مخالفت میکردم. مدام کارکنان به پرداخت نشدن حقوق هایشان تهدید می شوند. هیچ ای ثابتی در شرکت ندارید و هر روز جا به جاتون میکنن و افرادی با مدیرعامل سابقه ی بلند مدت دارند که متاسفانه ثبات اخلاقی ندارند در کل در این شرکت بیش از وظایف و شرح شغلتون از شما کار میخواهند در صورتی که کارفرما به ابتدایی ترین تعهدات خودش عمل نمیکنه و هیچ برنامه ایی برای تسویه شما ندارند در حال حاضر بسیاری از کارمندان بعد استفعا و ترک شرکت، بعد گذشت 7 ماه پول حقوق خود را دریافت نکرده اند. در کل کاش این تجربه بد رو با همکاران خوبم تجربه نمیکردیم. با تشکر این تجربه صرفا برای آگاه سازی کارجوهای عزیز مطرح شد
شرکت فوق العاده ای بود من یک سال کار کردم اما توی دپارتمان ما که کلا سه نفر بودیم مدیر هول و بی شخصیت و چیپی وجود داشت که با پیشنهاد آشنایی و رفتارهای چندش آورش، موندن رو برای من غیرممکن کرد خدا لعنت کنه و خیر از زندگیش نبینه چون این شرکت یکی از بهترین ها بود که من از دست دادم
این شرکت اگهی کارشناس بازرگانی داد من رزومه ام مرتبط نبود اما بعد دو هفته زنگ زدن، رفتم برای مصاحبه اول که فضای شرکت و آدماش شبیه ده سال پیش بود شرکت خیلی کثیف و کوچیک و بد بو!!!!!این هیچی، وقتی کلی صحبت کردم میگن با دنبال به دستیار برای مسئول دفتر هستیم، اگر قبول شدین میگیم ایشون بهتون زنگ بزنه!!! گفتم اگهی موضوعش این نبود گفتم ما سه تا پوزیشن نیاز داشتیم اونایی که مرتبط نبود رو برای دستیاری دعوت کردیم! متاسفانه لال هستن که تو تماس اول بگن، گفتم خب حقوق رو زدین از ۳۵، الان حقوق این موقعیت شغلی چقده؟ یه جوری جا خورد که فکر کنم توقع کار مجلنی داشت و کلا به حقوق فکر نکرده بود گفت بین ۲۵ تا ۳۰...گفتم کاش اطلاعات دقیق میدادید که من این همه راه نو گرما نیام، واقعا شعور ندارن شاید یه نفر تو اوقات بیماری مجبور باشه پونصد تومن وول اسنپ بده تا بیاد با این آدمای بیشعور مصاحبه کنه و بفهمه کلا موضوع مصاحبه مغایر با آگهیه.
شرکت رانک تجربهای کارِ حرفهای من را نوار به نوار با افراد باهوش و فرهیختهای درگیر کرد، اما در نهایت برداشت من از همهچیز یکسان نبود. جمعی از همکاران در کنارِ هم دورهها و کارگاههای آموزشی مفیدی برگزار میکردند که فضای مثبتی ایجاد میکرد؛ با این حال، وقتی Gesamtheit تجربه را مرور میکنم، این دوره از کار برای من به طور کل مثبت نبود. انتظارها خیلی بالا بود در مقابل حقوقی که به نظر مناسب نمیآمد. نمایشهای سازمانی هم داشتیم، از جمله جلسات صبحگاهی برای مطالعه کتاب، نوشتن تعریف و تمجید از همدیگر به صورت هفتگی و از همه مهمتر، حضور مدیریت با سطح بالا که پیوسته در کار ما دخالت میکرد. اوایل مدیر ارشد هم به صراحت گفته بود ارزش کسبوکار برای او مهمتر از نیروی انسانی است و فشار دائمیِ تهدیدِ اخراج روی تیم به خصوص طراحها چیده میشد؛ این عدم امنیت شغلی به شدت بهرهوری تیم را پایین آورد و نتیجههای منفی روی راندمان بچهها، بهویژه طراحان، نمایان شد. چند نفر نتوانستند دوام بیاورند و رفتند، و برخی طی دو تا سه ماه بعد کنار گذاشته شدند؛ از تیم طراحی که پنج تا شش نفر بود یک نفر باقی ماند. نکتهای ناخواسته ناراحتکننده این بود که فرهنگ سازمانی به شدت مبتنی بر تقلید از کتابهای سطحی موفقیت شکل گرفته بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. نهایتاً، برخلاف قوانین عجیب و غریب شرکت، مثل تاخیر در ثبت تجربههای خوب هفتگی، با جریمههای مالی و کسر از حقوق پایان ماه روبهرو میشدیم.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
شرکت گشت بال وپر را تجربه کردم، و فکر میکنم روند مصاحبه با پوزیشن پایتون/SOC خیلی نامشخص بود. از روز اول ثبتنام یکی از مربیها گفت چون در دانشگاههای معتبر نخوندی، شانسی برای تایید رزومهات نیست؛ با این وجود رزومهام پذیرفته شد و برای SOC دعوت به مصاحبه شدم. جالب اینکه چند ساعت پیش از مصاحبه برای هماهنگی تماس گرفتند، درحالیکه معمولاً حداقل روز قبل هماهنگ میکنند. در جلسه نخست سوالات فنی بود و هیچیک از سوالات رفتاری یا روانی مطرح نشد. وقتی پرسیدم نتیجه از نگاه مربی چیست، او گفت برای پایتون احتمال پذیرش خیلی کم است. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند برای مرحله اول پایتون دعوت شدهایم و این بار یک روز قبل برای هماهنگی تماس گرفتند و مصاحبه بهصورت آنلاین برگزار شد؛ آن جلسه بیشتر جنبه رفتاری داشت و به سرعت تمام شد. چند روز بعد، روز چهارشنبه، تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه فنی باید شنبه حضوری به دفتر مرکزی بیایم. نکتهی جالب این بود که در جلسه فنی درباره هماتاقیها، انگیزهها و مسائل مشابه پرسیدند، اما هیچ سوال فنیای که سطح دانش من را بسنجند مطرح نشد. پاسخ نهایی هم بعد از یک هفته آمد و رد شدم، در حالی که عملاً هیچ آزمون فنیای از من نگرفتند.
مصاحبه ای با هد جذب استخدام آقای س.ر داشتم مطمعنم مصاحبه خوب و قابل قبولی داشتم و هیچ نکته منفی وجود نداشت و هیچ بازخورد یا نکته منفی ارائه ندادن اما متوجه شدم شخصی فردای روز مصاحبه با من رو بلافاصله استخدام کردن گویا متاسفانه همه این ها نمایش بود و شاید هم برای بنچ مارک و نفری که استخدام کردن از قبل انتخاب و نهایی شده بود چراکه طی کردن مراحل استخدام و… به این سرعت امکان پذیر نبود متوجه شدم این خانم از دوستان و آشنایان خودشون بود که اتفاقا شاغل در شرکت کروز بود و شرایط شغلی خوبی داشت و منصفانه نبود بقیه حقشون اینطور ضایع بشه فکر میکردم استخدام در این شرکت بر حسب شایستگی و ضوابط باشه نه روابط و تیم سازی.مشکل من اصلا اعتراض به انتخاب اون خانم نیست ولی حق من که متاهل با یک فرزند هستم نباید اینطور ضایع میشد اگر از اول قرار به استخدام دوستان خودشون بوده پس چرا بقیه رو امیدوار می کنن و فهمیدم این شرکت هم با بقیه جاها فرقی نداره و آشنا سالاری حاکم هست و اینکه ایشون دوستان خودشون رو انتخاب کردن قابل تامل. هنوز حتی عدم تایید بقیه متقاضیان رو هم شفاف اعلام نکردن ولی نفر خودشون ااستخدام شد عدالتی وجود نداره همه جا اشنا بر اساس آشنا بازی کارا پیش میره دوستان عزیز شما علامه هم باشین بی فایده هست حق الناس کردن خوب نیست حسف این شرکت معتبر
مصاحبه فنی را با موفقیت پشت سر گذاشتم، اما در مرحلهٔ قرارداد با درخواستی مواجه شدم که برایم غیرقابلپذیرش بود. شرکت مبلغ ۱ میلیارد تومان سفته سفیدامضا درخواست کرد و اجازه نمیداد که عبارت «بابت ضمانت و حسن انجام کار» روی آن درج شود. که این موضوع برای من قابل قبول نبود. فرایند مصاحبه: مصاحبه همزمان با سه نفر انجام شد: · کارشناس فنی (رفتار حرفهای) · کارشناس نیروی انسانی (رفتار بسیار مناسب) · مدیر اجرایی (رفتار تند و غیرحرفهای؛ تصمیمگیرنده نهایی) سوالات فنی چندان دشوار نبود، اما بسیار جزئی و ریزبینانه و حرفه ای پرسیده میشود؛ از رنگبندی کابلهای شبکه گرفته تا جزئیات سرویسهای مایکروسافت مانند اکتیو دایرکتوری تا کانفیگ درخواستی بخصوص در آن. حقوق پیشنهادی: حداکثر ۳۵ میلیون تومان اعلام شد. نکات قابلتوجه درباره شرکت: · آدرس شرکت در دهکده المپیک است، اما جستوجوی اینترنتی اطلاعات چندانی درباره آن نشان نمیدهد و عملاً پنهان به نظر میرسد. · شرکت در یک آپارتمان بدون تابلو، بنر یا هرگونه نشانگذاری واقع شده است. · دسترسی عمومی و همگانی به محل وجود ندارد، ولی جای پارک در جلوی شرکت وجود دارد. · طبق اعلام مسئولان، شرکت ۲ یا ۳ ساختمان فعال در غرب تهران دارد و ممکن است نیرو را در کارخانه یا مکان دیگری به کار بگیرند. نکته مهم در رفتار مدیر اجرایی: هنگامی که پس از عذرخواهی اعلام کردم که ارائهٔ سفته سفیدامضا برایم امکانپذیر نیست، ایشان بلافاصله و با تندی از پشت میز بلند شدند و گفتند: «پس ما به نتیجه نرسیدیم!» و جلسه را بدون هیچ توضیح بیشتری پایان دادند. جمعبندی: اگرچه مصاحبه فنی موفقیتآمیز بود، اما شرایط قرارداد و رفتار غیرحرفهای در مرحله نهایی، باعث شد از ادامه همکاری خارج شوم. امیدوارم این گزارش برای سایر داوطلبان کار در این شرکت مفید و روشنکننده باشد.
سطح مصاحبه کننده ها از هر فردی که هوشیاری داشته باشه کمتره و قطعا به راحتی نیرو جذب میشه...ولی تا اونجا که من شنیدم اگر بیشتر از سه ماه بمونید شروع می کنن به بی احترامی که برید...نیروهای قدیمی ممتازشون رو نگاه کردم هر روز در جمع تحقیرشون می کنن و بهشون توهین می کنن...نیروهای قدیمی تر حق دستشویی رفتن یا آب خوردن بین تماس رو هم ندارن چون تهدید به اخراج میشن و تا چند روز به یک نفر گیر می کنند و به خاطر موارد بچگانه در گروه های جمعی تحقیر میشه... این رفتارو دیدم با اینکه ماه دوممه فکر نکنم بمونم...تیم لیدها از نظر فکری ضعیف
بعد از تماس اولیه این شرکت، من زنگ زدم که در مورد وضعیت سربازی شفافسازی کنم، اما در حین صحبتهای من تلفن رو قطع کردن. یعنی وقتی به این نتیجه رسیدن که با موقعیتشون سازگار نیستم یک ثانیه برای این که بگن سازگار نیستی وقت نذاشتن.
- تو بخش فروش، سود فروش های که انجام دادی رو 3 ماه بعد بهت میدن!!! خیلی مسخرست. تو کار کنی تازه بعداز 3 ماه بهت حقت رو بدن. - حق نداری با کسی خودمونی بشی یا به کسی ابراز علاقه کنی!! از این لحاظ انگار پادگانه. اگر هم اینکارو بکنی حتما باید به مدیر خودت بری بگی. اگر هم کار به ازدواج بکشه باید از شرکت بری. درصورتی که اونجا همه مدیرها و سرپرستاشون با هم فایل هستند. - از لحاظ مالی ضعیف هستش، میگن حقوق رو 10 هر ماه میدن ولی دیرتر میشه. -مدیریت ضعیفی تو همه ی بخش ها وجود داره. - مدیر مجموعه گفته که همه باید شب به شب بهش اس ام اس بدن که امروز چند درصد از کارهای خودت و شرکت رو کامل انجام دادی!!! انگار داره برده تربیت میکنه. -افراد داخل پشتیبانی پوستشون کنده میشه. فشار کاری بالا. - منت گذاشتن تو انجام کارها و اینکه تو سربازی خیلی به چشم میاد، با اینکه سعی میکنن خیلی خوب عمل کنن ولی مدیریت خوبی نداره بنظرم. - یه نفر تو قسمت انبار هستش که مسئول خریدشون هم هست، یعنی بنده ی پول هستش. برای هرکاری ازت پول میگیره، خیرش نمیرسه خلاصه.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
حجم نارضایتی بالا ،عدم تسویه حساب از سال 1400 تا کنون، عدم پرداخت پورسانت پرسنل، تعداد شکایتی زیاد ،عدم مدیریت صحیح مدیر عامل پرحاشیه که حتی پشت سر باجناقش که مدیر یه بخشی بودن صحبت میکردن پشت سر دوستای صمیمیشون که مدیران واحد های دیگه بودن صحبت میکردن ، راجع به استایل پرسنل پیش بقیه صحبت میکرد مثلا مدیر عملیلات چقدر تیپش ضایع است ، به همه انگ روانی بودن و مشکل دار میزد و هی میگفت اینا به خاطر تروماهای بچه گیشون و مشکلات خانوادگیشون و هیچ وقت نمیگفت من بچه ها رو روانی میکنم و اونا واکنش نشون میدن و... به پرسنل مرخصی نمیداد بعد پول مانده مرخصی هم نمیداد نمیدونم چرا کسی تا الان اینجا چرا چیزی ثبت نکرده اما تو صنعت کشتیرانی اسم این شرکت بسیار بد در رفته به خاطر مدیر عامل اونجا و جذب نیرو با سابقه در حوزه کشتیرانی بسیار برای شرکت دشوار هست و ما نمیتونستیم نیروی با سابقه کشتیرانی جذب کنیم
در یکی از تجربههای کاریام بیشتر از هر چیز فضای پویا و پرانرژی شرکت توجهام را جلب کرد. کارکنان با هم با احترام و صراحت برخورد میکنند و حس همکاری و همفکری به وضوح قابل لمس است. جلسات هفتگی هم بسیار کارآمد بود و اجازه میداد نظراتم را بیان کنم، ایدههایم را مطرح کنم و در روند تصمیمگیری سهیم بشوم.
برای شرکت نتیکس سیستم، سه جلسه مصاحبه داشتم که روندش نسبتاً مشخص و منظم بود. درون سازمان با من برخورد مناسبی شد و رفتارها حرفهای بود. با این حال، یک نکته منفی بزرگ وجود داشت: فشار کاری بسیار بالا است.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
من تجربهام از شرکت مهندسی تابکو را چنین مطرح میکنم: جو کار نسبتاً آزاد و فضای کاری پرانرژی برای کارکنان جوان فراهم است و به پرسنل ارزشی ویژه قائل میشوند. با این حال، مشکلات جدی هم وجود دارد: یکی از مسئولان منابع انسانی رفتار نامناسبی دارد و به نظر میرسد دارای عقدههایی باشد. حقوقها کم است و پرداختشان به صورت قابلتوجهی تاخیر دارد، گاهی تا شش یا هفت ماه طول میکشد. اگر هدف فقط تفریح یا بهدست آوردن تجربه و پول است، ممکن است تحملپذیر باشد؛ اما در غیر این صورت وضعیت اصلاً رضایتبخش نیست.
نخونده متنی رو امضا نکنید هیچ متنی رو حتی استشهاد محلی همکارتون تنظیم کرده چون ممکنه مثل اشتباها با دوستی و رفاقت نا به جا با آقایان مصش و احا و حرخ پاتون به دادگاه کشیده بشه و هزار جور دردسر الان غرامت و زندان و سو سابقه برام ببرن به خاطر شهادت دروغ نون زن و بچم رو هیشگی نمیده رو اجر کنن لعنت بهتون باشه
با سلام در این شرکت که هرسال برند و اسم آن عوض می شود مدیرعامل فقط حرف خودش را میزد و هیچ ارزشی برای حرف کسی قائل نیست یسر سر شما داد میزند و هیچ اثری از اخلاق حرفه ایی نیست و با شگرد های خود مرتب روان شمارو به چالش میکشد به عنوان شخصی که در این شرکت سابقه کار داشته خدمتتون عرض میکنم خواهشا رزومه خودتون رو با پا گذاشتن در این شرکت خراب نکنید و صرفا بخاطر کار، تن به کار در این شرکت ندید چون نه حقوق به موقع دارید اکثر مواقع حقوق 1 الی 2ماه عقب میوفته و بیمه شمارو در آخرین فرصت رد میکنن و بیشتر مواقع خدمات درمانی شامل حالتون نمیشه همچنین بیمه شما بخاطر پیمانکار بودن شرکت با عنوان راننده رد میشه که به بنده اگر اطلاع میدادند باهاش مخالفت میکردم. مدام کارکنان به پرداخت نشدن حقوق هایشان تهدید می شوند. هیچ ای ثابتی در شرکت ندارید و هر روز جا به جاتون میکنن و افرادی با مدیرعامل سابقه ی بلند مدت دارند که متاسفانه ثبات اخلاقی ندارند در کل در این شرکت بیش از وظایف و شرح شغلتون از شما کار میخواهند در صورتی که کارفرما به ابتدایی ترین تعهدات خودش عمل نمیکنه و هیچ برنامه ایی برای تسویه شما ندارند در حال حاضر بسیاری از کارمندان بعد استفعا و ترک شرکت، بعد گذشت 7 ماه پول حقوق خود را دریافت نکرده اند. در کل کاش این تجربه بد رو با همکاران خوبم تجربه نمیکردیم. با تشکر این تجربه صرفا برای آگاه سازی کارجوهای عزیز مطرح شد
شرکت فوق العاده ای بود من یک سال کار کردم اما توی دپارتمان ما که کلا سه نفر بودیم مدیر هول و بی شخصیت و چیپی وجود داشت که با پیشنهاد آشنایی و رفتارهای چندش آورش، موندن رو برای من غیرممکن کرد خدا لعنت کنه و خیر از زندگیش نبینه چون این شرکت یکی از بهترین ها بود که من از دست دادم
این شرکت اگهی کارشناس بازرگانی داد من رزومه ام مرتبط نبود اما بعد دو هفته زنگ زدن، رفتم برای مصاحبه اول که فضای شرکت و آدماش شبیه ده سال پیش بود شرکت خیلی کثیف و کوچیک و بد بو!!!!!این هیچی، وقتی کلی صحبت کردم میگن با دنبال به دستیار برای مسئول دفتر هستیم، اگر قبول شدین میگیم ایشون بهتون زنگ بزنه!!! گفتم اگهی موضوعش این نبود گفتم ما سه تا پوزیشن نیاز داشتیم اونایی که مرتبط نبود رو برای دستیاری دعوت کردیم! متاسفانه لال هستن که تو تماس اول بگن، گفتم خب حقوق رو زدین از ۳۵، الان حقوق این موقعیت شغلی چقده؟ یه جوری جا خورد که فکر کنم توقع کار مجلنی داشت و کلا به حقوق فکر نکرده بود گفت بین ۲۵ تا ۳۰...گفتم کاش اطلاعات دقیق میدادید که من این همه راه نو گرما نیام، واقعا شعور ندارن شاید یه نفر تو اوقات بیماری مجبور باشه پونصد تومن وول اسنپ بده تا بیاد با این آدمای بیشعور مصاحبه کنه و بفهمه کلا موضوع مصاحبه مغایر با آگهیه.
شرکت رانک تجربهای کارِ حرفهای من را نوار به نوار با افراد باهوش و فرهیختهای درگیر کرد، اما در نهایت برداشت من از همهچیز یکسان نبود. جمعی از همکاران در کنارِ هم دورهها و کارگاههای آموزشی مفیدی برگزار میکردند که فضای مثبتی ایجاد میکرد؛ با این حال، وقتی Gesamtheit تجربه را مرور میکنم، این دوره از کار برای من به طور کل مثبت نبود. انتظارها خیلی بالا بود در مقابل حقوقی که به نظر مناسب نمیآمد. نمایشهای سازمانی هم داشتیم، از جمله جلسات صبحگاهی برای مطالعه کتاب، نوشتن تعریف و تمجید از همدیگر به صورت هفتگی و از همه مهمتر، حضور مدیریت با سطح بالا که پیوسته در کار ما دخالت میکرد. اوایل مدیر ارشد هم به صراحت گفته بود ارزش کسبوکار برای او مهمتر از نیروی انسانی است و فشار دائمیِ تهدیدِ اخراج روی تیم به خصوص طراحها چیده میشد؛ این عدم امنیت شغلی به شدت بهرهوری تیم را پایین آورد و نتیجههای منفی روی راندمان بچهها، بهویژه طراحان، نمایان شد. چند نفر نتوانستند دوام بیاورند و رفتند، و برخی طی دو تا سه ماه بعد کنار گذاشته شدند؛ از تیم طراحی که پنج تا شش نفر بود یک نفر باقی ماند. نکتهای ناخواسته ناراحتکننده این بود که فرهنگ سازمانی به شدت مبتنی بر تقلید از کتابهای سطحی موفقیت شکل گرفته بود و تظاهر به مطالعه و پیروی از این کتابها به یک هنجار اجباری تبدیل شده بود. نهایتاً، برخلاف قوانین عجیب و غریب شرکت، مثل تاخیر در ثبت تجربههای خوب هفتگی، با جریمههای مالی و کسر از حقوق پایان ماه روبهرو میشدیم.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
در قدم اول، از وقتی که وارد شرکت شدم فهمیدم اوضاع خیلی نامنظم است و هر روز به شکل جدیدی مسئلهای بروز میکند. مدیرعامل با من صحبت کرد و پیامی که شنیدم دربارهی چرخش پرسنل بود: وعدهای که دوباره از نو نیرو میگیرند، اما این کار تنها به تکرار مشکلات میانجامد و من احساس کردم این چرخه به دنبال ثباتی نیست. ساختار سازمانی به هم ریخته بود و اساسیترین مشکل این بود که تیمها بر پایهی فناوری مشخص میشدند نه روی پروژهها، نتیجهاش هم این بود که همکاری بین اعضا کمرنگ شد. هر سه ماهی یکبار نظرخواهی انجام میشد و نتیجهای که از آن میگرفتند منتهی به تغییراتی میشد که به جای بهبود، منجر به کاهش انگیزه میگردید. به همین دلیل فضای کار به طرز ناخوشایندی رقابتی شد و هر کس برای حفظ جایگاهش تظاهر میکرد. آخر هفتهها جلسات گروهی برگزار میشد که به نظر آشنایی و همافزایی میآمد، اما تبدیل میشد به سکویی برای تعارف بیشتر از حقیقت: هر کس بتواند بهتر از دیگری تعریف کند، گویی برنده است و امنیت شغلیاش بیشتر میشود. به گونهای که برای بقا در شرکت، به قدری لاف و تملق لازم بود که واقعاً غیرمفهوم میکرد. در ابتدای کار، با سفتههای سنگین و قابل توجهی روبهرو شدم؛ کارخانه وعده نگهداشتن آنها را دو سال میداد و بیمه هم تنها پایه بود که در نهایت به ضرر حقوقی و سابقهی شغلیام تمام میشد. مزایا انگار وجود خارجی نداشتند و دروس و آموزشهایی که انتظار داشتم به من ارائه نشد. حقوق اغلب با تأخیر میآمد و مدیرعامل در حضور کارکنان با لحن التماسآمیز میگفت که پرداخت صورت نگرفته و وعدهای مبنی بر آینده داده میشود. قراردادها به صورت کامل و منظم ارائه نمیشدند و اضافهکاری یا بهشکل درست محاسبه نمیشد یا اصلاً وجود نداشت. منابع انسانی با فشارهایی از سوی کارمندان برای انتشار نظرهای مثبت مواجه بود یا ویدیوهایی از تمجیدهای مدیر سابق در شبکههای عمومی شرکت پخش میکرد تا وجههی شرکت را جلوه دهد. به طور خلاصه اگر از درب شرکت فاصله بگیری و کمی دربارهی شرکت جستجو کنی، میتوانی عمق مشکلات را لمس کنی.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
شرکت گشت بال وپر را تجربه کردم، و فکر میکنم روند مصاحبه با پوزیشن پایتون/SOC خیلی نامشخص بود. از روز اول ثبتنام یکی از مربیها گفت چون در دانشگاههای معتبر نخوندی، شانسی برای تایید رزومهات نیست؛ با این وجود رزومهام پذیرفته شد و برای SOC دعوت به مصاحبه شدم. جالب اینکه چند ساعت پیش از مصاحبه برای هماهنگی تماس گرفتند، درحالیکه معمولاً حداقل روز قبل هماهنگ میکنند. در جلسه نخست سوالات فنی بود و هیچیک از سوالات رفتاری یا روانی مطرح نشد. وقتی پرسیدم نتیجه از نگاه مربی چیست، او گفت برای پایتون احتمال پذیرش خیلی کم است. یک هفته بعد تماس گرفتند و گفتند برای مرحله اول پایتون دعوت شدهایم و این بار یک روز قبل برای هماهنگی تماس گرفتند و مصاحبه بهصورت آنلاین برگزار شد؛ آن جلسه بیشتر جنبه رفتاری داشت و به سرعت تمام شد. چند روز بعد، روز چهارشنبه، تماس گرفتند و گفتند برای مصاحبه فنی باید شنبه حضوری به دفتر مرکزی بیایم. نکتهی جالب این بود که در جلسه فنی درباره هماتاقیها، انگیزهها و مسائل مشابه پرسیدند، اما هیچ سوال فنیای که سطح دانش من را بسنجند مطرح نشد. پاسخ نهایی هم بعد از یک هفته آمد و رد شدم، در حالی که عملاً هیچ آزمون فنیای از من نگرفتند.
مصاحبه ای با هد جذب استخدام آقای س.ر داشتم مطمعنم مصاحبه خوب و قابل قبولی داشتم و هیچ نکته منفی وجود نداشت و هیچ بازخورد یا نکته منفی ارائه ندادن اما متوجه شدم شخصی فردای روز مصاحبه با من رو بلافاصله استخدام کردن گویا متاسفانه همه این ها نمایش بود و شاید هم برای بنچ مارک و نفری که استخدام کردن از قبل انتخاب و نهایی شده بود چراکه طی کردن مراحل استخدام و… به این سرعت امکان پذیر نبود متوجه شدم این خانم از دوستان و آشنایان خودشون بود که اتفاقا شاغل در شرکت کروز بود و شرایط شغلی خوبی داشت و منصفانه نبود بقیه حقشون اینطور ضایع بشه فکر میکردم استخدام در این شرکت بر حسب شایستگی و ضوابط باشه نه روابط و تیم سازی.مشکل من اصلا اعتراض به انتخاب اون خانم نیست ولی حق من که متاهل با یک فرزند هستم نباید اینطور ضایع میشد اگر از اول قرار به استخدام دوستان خودشون بوده پس چرا بقیه رو امیدوار می کنن و فهمیدم این شرکت هم با بقیه جاها فرقی نداره و آشنا سالاری حاکم هست و اینکه ایشون دوستان خودشون رو انتخاب کردن قابل تامل. هنوز حتی عدم تایید بقیه متقاضیان رو هم شفاف اعلام نکردن ولی نفر خودشون ااستخدام شد عدالتی وجود نداره همه جا اشنا بر اساس آشنا بازی کارا پیش میره دوستان عزیز شما علامه هم باشین بی فایده هست حق الناس کردن خوب نیست حسف این شرکت معتبر
مصاحبه فنی را با موفقیت پشت سر گذاشتم، اما در مرحلهٔ قرارداد با درخواستی مواجه شدم که برایم غیرقابلپذیرش بود. شرکت مبلغ ۱ میلیارد تومان سفته سفیدامضا درخواست کرد و اجازه نمیداد که عبارت «بابت ضمانت و حسن انجام کار» روی آن درج شود. که این موضوع برای من قابل قبول نبود. فرایند مصاحبه: مصاحبه همزمان با سه نفر انجام شد: · کارشناس فنی (رفتار حرفهای) · کارشناس نیروی انسانی (رفتار بسیار مناسب) · مدیر اجرایی (رفتار تند و غیرحرفهای؛ تصمیمگیرنده نهایی) سوالات فنی چندان دشوار نبود، اما بسیار جزئی و ریزبینانه و حرفه ای پرسیده میشود؛ از رنگبندی کابلهای شبکه گرفته تا جزئیات سرویسهای مایکروسافت مانند اکتیو دایرکتوری تا کانفیگ درخواستی بخصوص در آن. حقوق پیشنهادی: حداکثر ۳۵ میلیون تومان اعلام شد. نکات قابلتوجه درباره شرکت: · آدرس شرکت در دهکده المپیک است، اما جستوجوی اینترنتی اطلاعات چندانی درباره آن نشان نمیدهد و عملاً پنهان به نظر میرسد. · شرکت در یک آپارتمان بدون تابلو، بنر یا هرگونه نشانگذاری واقع شده است. · دسترسی عمومی و همگانی به محل وجود ندارد، ولی جای پارک در جلوی شرکت وجود دارد. · طبق اعلام مسئولان، شرکت ۲ یا ۳ ساختمان فعال در غرب تهران دارد و ممکن است نیرو را در کارخانه یا مکان دیگری به کار بگیرند. نکته مهم در رفتار مدیر اجرایی: هنگامی که پس از عذرخواهی اعلام کردم که ارائهٔ سفته سفیدامضا برایم امکانپذیر نیست، ایشان بلافاصله و با تندی از پشت میز بلند شدند و گفتند: «پس ما به نتیجه نرسیدیم!» و جلسه را بدون هیچ توضیح بیشتری پایان دادند. جمعبندی: اگرچه مصاحبه فنی موفقیتآمیز بود، اما شرایط قرارداد و رفتار غیرحرفهای در مرحله نهایی، باعث شد از ادامه همکاری خارج شوم. امیدوارم این گزارش برای سایر داوطلبان کار در این شرکت مفید و روشنکننده باشد.
سطح مصاحبه کننده ها از هر فردی که هوشیاری داشته باشه کمتره و قطعا به راحتی نیرو جذب میشه...ولی تا اونجا که من شنیدم اگر بیشتر از سه ماه بمونید شروع می کنن به بی احترامی که برید...نیروهای قدیمی ممتازشون رو نگاه کردم هر روز در جمع تحقیرشون می کنن و بهشون توهین می کنن...نیروهای قدیمی تر حق دستشویی رفتن یا آب خوردن بین تماس رو هم ندارن چون تهدید به اخراج میشن و تا چند روز به یک نفر گیر می کنند و به خاطر موارد بچگانه در گروه های جمعی تحقیر میشه... این رفتارو دیدم با اینکه ماه دوممه فکر نکنم بمونم...تیم لیدها از نظر فکری ضعیف
بعد از تماس اولیه این شرکت، من زنگ زدم که در مورد وضعیت سربازی شفافسازی کنم، اما در حین صحبتهای من تلفن رو قطع کردن. یعنی وقتی به این نتیجه رسیدن که با موقعیتشون سازگار نیستم یک ثانیه برای این که بگن سازگار نیستی وقت نذاشتن.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.