حدود یک سال در شرکت بهین بازار به عنوان رئیس حسابداری مشغول به کار بودم و اوضاع تا حدی خوب پیش میرفت. به خصوص از اخلاق و رفتار مدیرعامل خیلی راضی بودم، هرچند برخی از همکاران این موضوع را نقض میکردند؛ شاید چون بهشان احترام زیادی میگذاشتم و در کار حرفهای بودم، ایشان نیز برای من احترام قائل بودند. نکتهای که واقعا مرا آزار میداد، نبود اختیار کافی در جایگاه رئیس حسابداری بود. پیش از اینجا مدیر مالی بودم و به دلیل بیکاری حاضر شدم این سمت را بپذیرم، اما برخوردها گاهی به گونهای بود که من را به صورت یک کارمند ساده نگاه میکردند و برخی وظایفمان را تفکیک میکردند؛ از این رو درباره برخی کارها یا کارمندانم از من سؤال میکردند در حالی که من در جریان نبودم و پس از اتمام کار از من ایراد میگرفتند. همانطور که غیرمنطقی مینمود. در نهایت مدیرعامل یکی از کارمندهایم را بدون مشورت با من اخراج کرد. گفتم که شرکت متعلق به شماست و اختیار دارید، اما کاش یکی را کنار ایشان استخدام میکردید تا آموزش بدهد و سپس اقدام به اخراج میکردید. این رفتارها باعث میشد بسیاری از گزارشها را نتوانم به تنهایی تهیه کنم و در نهایت شرمندهتان شوم. در نهایت نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم به استعفا گرفتم، هرچند اکنون کار مشخصی ندارم اما از تصمیمم پشیمان نیستم. نظر دوستان را میخواهم؟
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
تجربهای که به دست من رسید نشان میدهد که فضای کاری در این مجموعه بیش از هر چیز به فشار کاری بالا و حقوق کم اختصاص دارد، با کارکنانی که اغلب احساس میکنند به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. کارها به صورت فشرده و طاقتفرسایی تا ساعات پایانی شب انجام میشود و فضا برای خلاقیت و اجرای رویکردهای نوین فراهم نیست. ساختار سازمانی به نظر میرسد که ضعفهای جدی دارد و مدیران به نظر میرسند از سطح لازم برای رهبری و اداره تیم برخوردار نباشند. مدت تاخیر در پرداخت حقوق نیز معمولا به صورت حداقلی تا بیست روز یا بیشتر طول میکشد. اگر دنبال تجربهای که به تغییر کمک کند هستید، شاید این محیط گزینه مناسبی نباشد.
من تجربه کارام با این شرکت رو به صورتی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم تا معنا و لحن رو حفظ کنه اما عبارتها و ساختارها تغییر کلی کنه. تجربه من به عنوان کارآموز رو از نو مینویسم: وقتی برای اولین بار وارد شرکت شدم، فکر میکنم این کارگاه آموزشی بتونه برای کسایی که قصد دارن به اینجا بیایند مفید باشه. در طول یک هفته تجربه نسبتا تازهای داشتم و از جنبههای مختلف شغلی دیدم که ممکنه به درد تازهکارها بخوره. به نظر من شرکت تا حدی خوبه و همین تجربه کوتاه به من دید خوبی داد. اگر دنبال دیدگاه دقیقتری هستید، یادداشتهای من رو میتونید اینجا بخونید.
به عنوان تازهکار کارآزمودهای که انتظار داشتم محیطی حرفهای و منطبق با استانداردهای کاری باشد، تجربهای متفاوت از شرکت کارآفرینان توسعه میهن داشتم. قرارداد اولیه اینجا همیشه یک ماهه بسته میشود و بعد از آن ادعا میکنند که کار ما جنبه بیزینسی دارد و در سود و ضرر شریک خواهیم بود. در حالی که وظیفه کارمند نباید با ضرر همراه باشد، از قوانین سختگیرانه ناخواستهای پیروی میشود که گاه حتی با نگاه به اطراف هم از پرسیدن دلیل فشار طولانی کار طفره میزنند. انتظارشان این است که از ساعت نه صبح تا شش بعدازظهر بیوقفه پشت سیستم بنشینم، و این رفتار واقعا دشوار و ناامیدکننده به نظر میرسد.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
به مدت چند ماه با شرکت اطلس رایا در ارتباط بودم و تجربهام یک تصویر روشن از فشاری است که در محیط کار وجود داشت. کار ما تلفنی بود و نیازمند روحیه خوب و اعصاب آرام بود؛ اما در اطلس رایا فشارهای زیادی وجود داشت. قراردادها اغلب مبهم بود و این موضوع به تدریج منجر به ترک کار توسط تمامی همکاران شیفت دوم شد و عملا این شیفت هم تعطیل شد. محیط شرکت به شدت تحتنظارت بود و حتی اجازه نداشتیم محل کارمان را با یک سیگار سبک کنیم. ضعف مدیریتی و نبودن تجربه کافی در مجموعه به وضوح احساس میشد و به طرز واضحی از جانب تیمها نارضایتی وجود داشت. با گذر زمان شرکت گسترش پیدا کرد اما حقوق و پاداش پرسنل کاهش میافتاد. با وجود همه این مشکلات، اما آنچه واقعا آزاردهنده بود، کیفیت پایین محصولاتی بود که مأمور به فروشش بودیم. صراحتا از ما میخواستند با مشتریان دروغ بگوییم و محصولاتی را عرضه کنیم که ادعا میشد مجوزهای مربوطه را دارند، در حالی که نه مجوز واقعی داشتند و نه کیفیت لازم را داشتند. از طرف شرکت از ما میخواستند با هر قیمتی این محصول را بفروشیم.
من تجربهای خیلی لذتبخش از کار گروهی داشتم و در کنار تیمی توانمند، به عنوان موشن گرافیست فعالیت کردم.
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در فریکت کار کردن برام خیلی دلگرمکننده بود؛ محیط جوان، خلاق و پر جنبوجوش باعث میشد از حضور در شرکت لذت ببرم. به خصوص وقتی میدیدم تلاشهایمان در فرهنگسازی و آگاهسازی شهروندی اثر میگذارد.
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
در یکی از سایتها خیلی سریع آگهیهای رایگان ثبت میکنه و بهخوبی دنبالکننده داره.
شرکت نگین تبلیغات یکی از تجربههای متفاوت من بود که هم جنبههای منفی و هم نکات قابل قبول داشت. از جمله مواردی که حس منفی ایجاد میکرد رفتارهای دهنبینی، غیبتها و چاپلوسیهایی بود که بین مدیران و کارکنان رواج داشت، به طوری که پایداری مدیریتی دیده نمیشد و تصمیمات گاه از یک مدیر به ظاهر مطرح میشد و از سوی دیگر به سرعت کنار گذاشته میشد. تاخیرها به شکلی غیرمنصفانه جریمه میشدند و برای هر ساعت تاخیر، معادل پنج ساعت محاسبه میگردید که این فشار کاری سنگینی ایجاد میکرد. مدیران واحدها گاه برای حفظ جایگاه خود، نیروها را زیر فشار قرار میدادند و این رفتارها به تخریب روحیه و صلح کار گروهی منجر میشد. اعمال فشار برای استعفا نیز وجود داشت و برخی مواقع برخوردهای توهینآمیز یا اخراج بدون امکان خداحافظی یا هماهنگی با همکاران رخ میداد. از نظر پرداخت حقوق هم چندین ماه حقوق پرسنل به طور منظم و کامل پرداخت میشد، اما این موضوع را به عنوان مزیت ثابت مطرح میکردند و در عین حال به تعهدات مالی شرکت گاهی خدشه وارد میشد. اخلاق سازمانی و اصول حرفهای در شرکت به نظر میآمد که به ندرت رعایت میشود. با این وجود تنها نکته مثبت تجربه، همکاری با افرادی بود که فضای کاری دشوار این شرکت را برای من قابل تحمل میکردند.
تجربه کارآموزی من در یک شرکت فناوری شروع شد و به من فرصت خوبی برای یادگیری داد. عدد تجربه برایم مفید بود و بهطور چشمگیری مهارتهای عملیام را تقویت کرد. در طول مدت کار، با محیطی پویا و پیچیده روبهرو شدم که تجربههای جدید را به همراه داشت و توانستم tint استفاده کنم. با وجود فشارها، روند کار را بهخوبی دنبال کردم و از طریق مشارکت با تیمها، مطالب جدید را سریع فرا گرفتم. نتیجه این دوره، نه تنها دانش فنیام را ارتقا داد بلکه نگاه حرفهایام را نسبت به پروژههای فناوری اطلاعات روشنتر کرد.
در مدت یک سال به عنوان بکاندنویس در عدد مشغول به کار بودم و تجربهای پرتنش اما هیجانانگیز داشتم. تیم ما جوان و پرانرژی بود و با وجود سرعت بالا، همواره با چالشها رو به رو میشد و به دنبال پشت سر گذاشتن هر مشکلی بود. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود تا آنجا که کار ما برای من به نوعی تفریح بدل شده بود. در نهایت، تجربهای خیلی خوب و ارزشمند برایم بود.
برای من دوران مصاحبه کمی ناامیدکننده بود؛ به تهران آورده شده بودم از شهر دیگه و یک ساعتی قبل از مصاحبه توی دفتر انتظار موندن تا دفتر خالی پیدا بشه. مدیر تیم بهطرز عجیبی بدون اینکه رزومهام رو دقیق بخونه ازم خواست درباره تفاوت بین abstract و interface صحبت کنم، و من بخاطر هدفم از رفتن به مصاحبه و احترام به وقتشون گفتم که نمیدونم. بعد درباره jwt پرسید که در وبلاگم به وضوح توضیح داده بودم و آخرین مطلبم هم همینه، انگار اصلا کلیک نکردن که ببینن کی رو میخوان استخدام کنن. سوالات بعدی هم به نمونههایی مربوط میشد که روی گیتهاب دارم. بعد از یک ساعت مصاحبه، با وجود اینکه من پاسخ کامل سوالات رو ندادم، حقوق نسبتا بالایی پیشنهاد شد و گفتن بعدا ممکنه بیشتر بشه. اون لحظه فهمیدم اینجا ثبات زیادی نیست و شاید بهخاطر هزینههای اضافی اداره میشن. چند ماه بعد فهمیدم سرمایهگذارشان پولی به شرکت نداد و وضعیت تغییر کرد.
حدود یک سال در شرکت بهین بازار به عنوان رئیس حسابداری مشغول به کار بودم و اوضاع تا حدی خوب پیش میرفت. به خصوص از اخلاق و رفتار مدیرعامل خیلی راضی بودم، هرچند برخی از همکاران این موضوع را نقض میکردند؛ شاید چون بهشان احترام زیادی میگذاشتم و در کار حرفهای بودم، ایشان نیز برای من احترام قائل بودند. نکتهای که واقعا مرا آزار میداد، نبود اختیار کافی در جایگاه رئیس حسابداری بود. پیش از اینجا مدیر مالی بودم و به دلیل بیکاری حاضر شدم این سمت را بپذیرم، اما برخوردها گاهی به گونهای بود که من را به صورت یک کارمند ساده نگاه میکردند و برخی وظایفمان را تفکیک میکردند؛ از این رو درباره برخی کارها یا کارمندانم از من سؤال میکردند در حالی که من در جریان نبودم و پس از اتمام کار از من ایراد میگرفتند. همانطور که غیرمنطقی مینمود. در نهایت مدیرعامل یکی از کارمندهایم را بدون مشورت با من اخراج کرد. گفتم که شرکت متعلق به شماست و اختیار دارید، اما کاش یکی را کنار ایشان استخدام میکردید تا آموزش بدهد و سپس اقدام به اخراج میکردید. این رفتارها باعث میشد بسیاری از گزارشها را نتوانم به تنهایی تهیه کنم و در نهایت شرمندهتان شوم. در نهایت نتوانستم دوام بیاورم و تصمیم به استعفا گرفتم، هرچند اکنون کار مشخصی ندارم اما از تصمیمم پشیمان نیستم. نظر دوستان را میخواهم؟
مدت چند ماه به صورت دورکاری با فاپول همکاری داشتم و محتوای بخش وبلاگ را تدوین و منتشر میکردم. باور دارم این پلتفرم به سرعت در حال پیشرفت است و آیندهای روشن دارد؛ به نظر میرسد به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین سایتهای فروش فایل در ایران بدل شود.
تجربهای که به دست من رسید نشان میدهد که فضای کاری در این مجموعه بیش از هر چیز به فشار کاری بالا و حقوق کم اختصاص دارد، با کارکنانی که اغلب احساس میکنند به عنوان انسان در نظر گرفته نمیشوند. کارها به صورت فشرده و طاقتفرسایی تا ساعات پایانی شب انجام میشود و فضا برای خلاقیت و اجرای رویکردهای نوین فراهم نیست. ساختار سازمانی به نظر میرسد که ضعفهای جدی دارد و مدیران به نظر میرسند از سطح لازم برای رهبری و اداره تیم برخوردار نباشند. مدت تاخیر در پرداخت حقوق نیز معمولا به صورت حداقلی تا بیست روز یا بیشتر طول میکشد. اگر دنبال تجربهای که به تغییر کمک کند هستید، شاید این محیط گزینه مناسبی نباشد.
من تجربه کارام با این شرکت رو به صورتی تازه و طبیعی بازنویسی میکنم تا معنا و لحن رو حفظ کنه اما عبارتها و ساختارها تغییر کلی کنه. تجربه من به عنوان کارآموز رو از نو مینویسم: وقتی برای اولین بار وارد شرکت شدم، فکر میکنم این کارگاه آموزشی بتونه برای کسایی که قصد دارن به اینجا بیایند مفید باشه. در طول یک هفته تجربه نسبتا تازهای داشتم و از جنبههای مختلف شغلی دیدم که ممکنه به درد تازهکارها بخوره. به نظر من شرکت تا حدی خوبه و همین تجربه کوتاه به من دید خوبی داد. اگر دنبال دیدگاه دقیقتری هستید، یادداشتهای من رو میتونید اینجا بخونید.
به عنوان تازهکار کارآزمودهای که انتظار داشتم محیطی حرفهای و منطبق با استانداردهای کاری باشد، تجربهای متفاوت از شرکت کارآفرینان توسعه میهن داشتم. قرارداد اولیه اینجا همیشه یک ماهه بسته میشود و بعد از آن ادعا میکنند که کار ما جنبه بیزینسی دارد و در سود و ضرر شریک خواهیم بود. در حالی که وظیفه کارمند نباید با ضرر همراه باشد، از قوانین سختگیرانه ناخواستهای پیروی میشود که گاه حتی با نگاه به اطراف هم از پرسیدن دلیل فشار طولانی کار طفره میزنند. انتظارشان این است که از ساعت نه صبح تا شش بعدازظهر بیوقفه پشت سیستم بنشینم، و این رفتار واقعا دشوار و ناامیدکننده به نظر میرسد.
دوستانه میگویم که من تقریبا یک سال در این شرکت فعالیت داشتم و میخواهم تجربهام را به صورت صریح بیان کنم. رایان توسعه پایا شرکتی کوچک ولی با پتانسیل رو به رشد است. در تیم مدیریتی، فرد مسئول با وجود قوتهای قابل توجه ارتباطی، وظیفهسنگین مدیریت شرکت را احساس میکرد و شاید فشردگی کار ایشان بیش از حد باشد. بازخورد تیم نسبت به همکاران تا حدی ضعیف بود، اما از منظر تعادل میان کار و زندگی و همچنین یادگیری حوزههای مالی به ویژه سرمایهگذاری خطرپذیر، شرایط واقعا مطلوب بود. به نظرم اگر تیم مدیریتی داخلی شرکت روی بهبود و تقویت فضای داخلی کار کند، در سالهای آینده رایان توسعه پایا موفقتر خواهد شد. این شرکت برای کسانی که تجربه مالی قابل توجهی ندارند اما میخواهند از جایی شروع کنند، گزینه مناسبی است و من پیشنهادش را به آنان میدهم.
من یک سال تجربه کار تولید و مدیریت محتوا داشتم که در شرکت دیجیتال مارکتینگ راتین به کار گرفتم، در قالب تولید محتوا برای بلاگ، لینکدین و تلگرام فعالیت کردم. جو کار هم خیلی صمیمی بود و هم در عین حال برای دستیابی به هدفها، به ویژه در بخش فروش، جدی بود. مدیر تیم، آقای علیزاده، به وضعیت روحی و مالی تیم توجه داشت. پرداختها نسبتا پایین بود، اما رضایت کلی از کار وجود داشت.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت را به عنوان کارفرمایی مطرح دیدم که به تدریج فعالیتهاش محدودتر شد و بخشهای مختلفش کوچک یا تعطیل شدند. زمانی که من در این مجموعه بودم، مشکلات مدیریتی به وضوح نمود پیدا میکرد و در همه سطوح کار خود را نشان میداد. حقوق پایه پایین بود و پرداختش به موقع نبود و همیشه نگرانی بابت این موضوع وجود داشت. در تمامی دپارتمانها کارکنان به سرعت با تغییر روبهرو میشدند و همیشه افرادی در حال رفتن یا آمدن بودند که نتیجهاش بینظمی و نبود همکاری تیمی بود. معنای حقوق کارکنان نیز کمرنگ بود و نمیشد نسخهای از قرارداد را به دست آورد. پس از دو سال از خروجم از شرکت، هنوز بخشی از کارکرد من در سامانه تأمین اجتماعی ثبت نشده بود در حالی که حق بیمه و مالیاتش در دوره کاری از حقوق من کسر شده بود. با این وجود، محیط شرکت مدرن و صمیمی به نظر میرسید و جشنهای گروهی به مناسبتهای مختلف برگزار میشد. در آنجا میشد دوستان خوبی پیدا کرد.
در این شرکت احساس امنیت و رضایت دارم و از شرایط کار با حالتی آرام و دوستانه برخوردارم. هم حقوق مناسب است و هم با وضعیت دانشجوییام سازگار میشود. تیم هم واقعا حرفهای است و مدیریت به خوبی عمل میکند.
به مدت چند ماه با شرکت اطلس رایا در ارتباط بودم و تجربهام یک تصویر روشن از فشاری است که در محیط کار وجود داشت. کار ما تلفنی بود و نیازمند روحیه خوب و اعصاب آرام بود؛ اما در اطلس رایا فشارهای زیادی وجود داشت. قراردادها اغلب مبهم بود و این موضوع به تدریج منجر به ترک کار توسط تمامی همکاران شیفت دوم شد و عملا این شیفت هم تعطیل شد. محیط شرکت به شدت تحتنظارت بود و حتی اجازه نداشتیم محل کارمان را با یک سیگار سبک کنیم. ضعف مدیریتی و نبودن تجربه کافی در مجموعه به وضوح احساس میشد و به طرز واضحی از جانب تیمها نارضایتی وجود داشت. با گذر زمان شرکت گسترش پیدا کرد اما حقوق و پاداش پرسنل کاهش میافتاد. با وجود همه این مشکلات، اما آنچه واقعا آزاردهنده بود، کیفیت پایین محصولاتی بود که مأمور به فروشش بودیم. صراحتا از ما میخواستند با مشتریان دروغ بگوییم و محصولاتی را عرضه کنیم که ادعا میشد مجوزهای مربوطه را دارند، در حالی که نه مجوز واقعی داشتند و نه کیفیت لازم را داشتند. از طرف شرکت از ما میخواستند با هر قیمتی این محصول را بفروشیم.
من تجربهای خیلی لذتبخش از کار گروهی داشتم و در کنار تیمی توانمند، به عنوان موشن گرافیست فعالیت کردم.
من به عنوان کارمند این آژانس دیجیتال مارکتینگ دارت تجربهای کاملا ناخوشایند داشتم. آغاز کار با فضایی پر از اختلاف بین تیمها و بازیهای قدرت همراه بود؛ هر واحد سهمی از درگیریها داشت و ساختار سازمانی به نظر بیثبات میآمد. پرسنل به سرعت جا به جا میشدند و از مجموعهای که حاضر بود کنار هم کار کند، خبری نبود. یکی دیگر از مشکلات جدی، تأخیرها و بیاعتمادی در پرداخت حقوق بود.
در فریکت کار کردن برام خیلی دلگرمکننده بود؛ محیط جوان، خلاق و پر جنبوجوش باعث میشد از حضور در شرکت لذت ببرم. به خصوص وقتی میدیدم تلاشهایمان در فرهنگسازی و آگاهسازی شهروندی اثر میگذارد.
در شرکتی فعالیت میکردم که در زمینه واردات و توزیع فعالیت میکند و به همین دلیل حقوق کارکنان فروش نسبتا مطلوب بود، اما برای دیگر نقشها مزایایی چندانی در نظر گرفته نمیشد. فضای کار بهطور کلی باز و مدرن بود و به صورت اوپن آفیس طراحی شده بود. مدیریت برخلاف ظاهر، از تفکر سنتی پیروی میکرد.
کار رو با دقت کنار گذاشتم و فهمیدم که اوضاع خیلی نامساعد بوده است. کارمند فروش بودم و میدیدم که حقوق به من نمیرسید و خبری از پورسانت نبود؛ همه هم در پی کار سخت و بیانصاف بودن میزدند.
در یکی از سایتها خیلی سریع آگهیهای رایگان ثبت میکنه و بهخوبی دنبالکننده داره.
شرکت نگین تبلیغات یکی از تجربههای متفاوت من بود که هم جنبههای منفی و هم نکات قابل قبول داشت. از جمله مواردی که حس منفی ایجاد میکرد رفتارهای دهنبینی، غیبتها و چاپلوسیهایی بود که بین مدیران و کارکنان رواج داشت، به طوری که پایداری مدیریتی دیده نمیشد و تصمیمات گاه از یک مدیر به ظاهر مطرح میشد و از سوی دیگر به سرعت کنار گذاشته میشد. تاخیرها به شکلی غیرمنصفانه جریمه میشدند و برای هر ساعت تاخیر، معادل پنج ساعت محاسبه میگردید که این فشار کاری سنگینی ایجاد میکرد. مدیران واحدها گاه برای حفظ جایگاه خود، نیروها را زیر فشار قرار میدادند و این رفتارها به تخریب روحیه و صلح کار گروهی منجر میشد. اعمال فشار برای استعفا نیز وجود داشت و برخی مواقع برخوردهای توهینآمیز یا اخراج بدون امکان خداحافظی یا هماهنگی با همکاران رخ میداد. از نظر پرداخت حقوق هم چندین ماه حقوق پرسنل به طور منظم و کامل پرداخت میشد، اما این موضوع را به عنوان مزیت ثابت مطرح میکردند و در عین حال به تعهدات مالی شرکت گاهی خدشه وارد میشد. اخلاق سازمانی و اصول حرفهای در شرکت به نظر میآمد که به ندرت رعایت میشود. با این وجود تنها نکته مثبت تجربه، همکاری با افرادی بود که فضای کاری دشوار این شرکت را برای من قابل تحمل میکردند.
تجربه کارآموزی من در یک شرکت فناوری شروع شد و به من فرصت خوبی برای یادگیری داد. عدد تجربه برایم مفید بود و بهطور چشمگیری مهارتهای عملیام را تقویت کرد. در طول مدت کار، با محیطی پویا و پیچیده روبهرو شدم که تجربههای جدید را به همراه داشت و توانستم tint استفاده کنم. با وجود فشارها، روند کار را بهخوبی دنبال کردم و از طریق مشارکت با تیمها، مطالب جدید را سریع فرا گرفتم. نتیجه این دوره، نه تنها دانش فنیام را ارتقا داد بلکه نگاه حرفهایام را نسبت به پروژههای فناوری اطلاعات روشنتر کرد.
در مدت یک سال به عنوان بکاندنویس در عدد مشغول به کار بودم و تجربهای پرتنش اما هیجانانگیز داشتم. تیم ما جوان و پرانرژی بود و با وجود سرعت بالا، همواره با چالشها رو به رو میشد و به دنبال پشت سر گذاشتن هر مشکلی بود. فضای کار خیلی دوستانه و مثبت بود تا آنجا که کار ما برای من به نوعی تفریح بدل شده بود. در نهایت، تجربهای خیلی خوب و ارزشمند برایم بود.
برای من دوران مصاحبه کمی ناامیدکننده بود؛ به تهران آورده شده بودم از شهر دیگه و یک ساعتی قبل از مصاحبه توی دفتر انتظار موندن تا دفتر خالی پیدا بشه. مدیر تیم بهطرز عجیبی بدون اینکه رزومهام رو دقیق بخونه ازم خواست درباره تفاوت بین abstract و interface صحبت کنم، و من بخاطر هدفم از رفتن به مصاحبه و احترام به وقتشون گفتم که نمیدونم. بعد درباره jwt پرسید که در وبلاگم به وضوح توضیح داده بودم و آخرین مطلبم هم همینه، انگار اصلا کلیک نکردن که ببینن کی رو میخوان استخدام کنن. سوالات بعدی هم به نمونههایی مربوط میشد که روی گیتهاب دارم. بعد از یک ساعت مصاحبه، با وجود اینکه من پاسخ کامل سوالات رو ندادم، حقوق نسبتا بالایی پیشنهاد شد و گفتن بعدا ممکنه بیشتر بشه. اون لحظه فهمیدم اینجا ثبات زیادی نیست و شاید بهخاطر هزینههای اضافی اداره میشن. چند ماه بعد فهمیدم سرمایهگذارشان پولی به شرکت نداد و وضعیت تغییر کرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.