وقتی وارد این شرکت شدم انتظار یک محیط حرفهای رو داشتم، اما واقعا تجربهام ناامیدکننده بود. بزرگترین کاستیها در مدیریت و نحوه رفتارها بود؛ رفتارها خیلی حرفهای به نظر نمیرسید و به جای حل درست مشکلات، فشار و استرس بیشتری به کارکنان وارد میکرد. مدتی که میگذشت احساس میکردم باید تمام انرژیام را صرف مدیریت اوضاع کنم تا اینکه واقعا روی کارم تمرکز کنم. کار زیادی داشتیم و حجم کار بالا بود، اما صرفا زیاد بودن کار نبود؛ اخلاق مدیرعامل هم به شدت انرژی من را میگرفت و تا پایان روز نمیشد به خوبی روی کار تمرکز کرد. از نظر دستمزد و مسائل مالی هم وضع مطلوب نبود؛ پرداختها با تاخیر انجام میشد و حقوق به دو بخش تقسیم شده بود که توضیح دقیقی از وضعیت پرداخت به آدم نمیداد. عیدی هم به طور ناقص پرداخت میشد و سنوات تقریبا به درستی محاسبه و پرداخت نمیشد. بدتر از همه این بود که در آغاز همکاری سفته سفید امضا از من گرفتند؛ با استفاده از آن هر اشتباهی کوچک میکردی با اجرای سفته تهدید میشدی و استرس میگرفتیدی. در مجموع فکر میکنم همان چیزی که یکی از دوستان هم به آن اشاره کرده بود، بهتر است از ورود به چنین محیطی خودداری کنید تا گرفتار گرسنگی کاری نشوید. آرزوی موفقیت دارم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت داده ورزی سداد، تجربهای داشتم که در آن حس میکردم منابع انسانی به شدت بیرابطه با کار میتونه رفتار کنه. رزومهها را اغلب مرتبط نمیدانند و رد میکنند، و عجیبتر اینکه دائما در فرآیند جذب هستند اما به همان میزان مدام رزومهها را رد میکنند. فرایند استخدام به شکل رسمی و پر از تشریفات به نظر میرسد و گاهی به نظر میرسد پارتیبازی و ریشههای خانوادگی در تصمیمگیریها نقش دارد.
سرمایکس تحت نظارت و مدیریت مدیر سابق بینظیر بود، فضای دوستانه و برخورد محترمانه، و در هر شرایط و موقعیتی همیشه هوای تمام نیروها رو داشتن، ولی از اواخر سال 404 با تغییر مدیرعامل، به شدت فضا مسموم و شرایط کاری وحشتناک شد. با هزارتا بهونه ی غیرمنطقی از سر و ته حقوقا میزدن، و سال 405 با پایه 404 حقوق رو محاسبه میکردن، تعداد آف ها رو کم کردن، فشار کاری و روانی شدید، حذف وام و مساعده، و در هر بار تغییر روال و کاهش مزایا غیرمستقیم حرف از تعدیل میزدن که اگه رو این روال پیش نرید اخراج میشید! و در ماه های ابتدایی شروع به کار هم چند نیرو تعدیل شدن، که زهر چشم بگیرن از بقیه! توهین ها و بی احترامی های مستقیم مدیرعامل به نیروها، استخدام اعضای خانواده و آشناهاشون به جای نیروی متخصص و باتجربه، حذف هدایای مناسبتی، به چشم نیومدن زحمات نیرو و نگاه بالا به پایین، کسری حقوق غیرمنطقی، و به دنبالش افزایش برنامه ریزی شده حجم و فشار کاری! و حتی وقتی پیگیر حقوقی میشدیم که مشخصا کمتر واریز شده بود (حتی بر مبنای پایه حقوق 404)، دست به سر میشدیم و از یه تایمی به بعد دیگه پاسخ پیاممون رو هم نمیدادن! و حتی امکان دورکاری رو هم حذف کردن و بدون فراهم کردن شرایط و امکانات برای حضور و رفت و آمد، حضور در محل کار رو اجباری کردن! و طبیعتا خیلی از نیروهای خوب و قدیمی استعفا دادن، و با حجم نارضایتی های وحشتناکی که برای کاربران سایت هم درست کردن بودن، محیط کاری به شدت مسموم و پرتنش شده بود و هیچ اعتراضی هم هیچ وقت بررسی و تایید نمیشد. برده داری محض!
در آن زمان حس بیعدالتی عجیبی داشتم. وقتی تورم بالا میگرفت، آنجا شروع به کاهش نیرو میکردند. در سال نودوچهار، افراد با سابقه کاری بین ده تا چهارده سال اخراج شدند به بهانه رکود اقتصادی. اغلب استخدامها به شکل پارتی در نظر گرفته میشد و فرزندان بانک ملی به راحتی جذب میشدند؛ هیچ مصاحبه یا بررسی دقیق رزومهای انجام نمیشد یا فقط بهصورت سطحی صورت میگرفت. فساد و تبعیض به وضوح دیده میشد و جای بهبود و انصاف احساس نمیشد. بیشتر بهنظر میرسید که باندبازی و پارتی بازی حرف اول را میزند. امیدوارم مسئولان رسیدگی بیشتری به این موضوعات داشته باشند و عدالت بیشتری اجرا شود، بهخصوص برای مدیران اداری و مالی آن سالها.
من تجربهای از کار با شرکت آکاف دارم که بهنظرم تجربهای چالشبرانگیز اما آموزنده بود. حجم کار بالا بود و از تیم انتظار خروجی روزانه وجود داشت. تقریبا به صورت خود تیمی زمانبندی کار را ثبت میکردیم و برای تأیید نهایی، روی آن دفاع میکردیم. گاهی هم پیش میآمد که به دلیل شرایط اضطراری مجبور شویم پروژهای را رها و به پروژهای دیگر منتقل شویم. بهاعتقاد من، شرکتهایی که روی یک پروژه مشخص تمرکز میکنند تا حدودی سادهترند، چون در طول سال مجبور نیستید جلوی پروژههای مختلف با سناریوهای گوناگون کدنویسی و تسکهای متنوع بایستید. با این حال، بهطور کلی همکاری خوبی داشتیم و دلیل جدایی من از تیم هم به همین تفاوت و تغییرات مداوم بین پروژهها برمیگشت.
روزگار من توی این شرکت خیلی سخت بود و با فضای کنترل بیوقفه روبهرو شدم. مدیریتها عمدتا با کارهای سطحی و رفتارهای محدودکننده سعی میکردن فضای کار رو به شکل دلخواه خودشون اداره کنن. منابع انسانی وضعیت مطلوبی نداشت و در دو سال چهار نفر استخدام شدن که نهایتا همگی استعفا دادن. تغییرات ناگهانی مدیران باعث میشد همش واحدها به هم بریزن و بنا به ظاهر «نرمال» برخلاف واقعیت روابط در واحدها گهگاه خارج از عرف باشن و مدیران سعی میکردن این مسئله رو پنهان کنن، که نتیجهاش دلزدگی و نگرانی بود. به صراحت میگم که ظاهر شرکت فریبنده است و از نظر حقوقی متناسب با بازار نیست و محیط کار هم سالم به نظر نمیرسه. دوربینهای مداربسته خیلی سریع و مداوم وجود دارن و صدای افراد تا حدی شنود میشه که حتی موقع صحبت با خانواده هم استرس به وجود میاد. نتیجهی این مسیر، فشار مستمر و فرسودگی شغلی، حقوق پایین، رفتارهای ناپایدار مدیران و در نهایت تشدید مشکلات روانی در محیط کار بود. من تجربهی شخصی خودم رو اینطور بیان میکنم تا واقعیت فضای کاری اینجا روشنتر بشه.
دو مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و در کنار مدیریت کلی مجموعه به کار مشغول بودم. حاج آقای ***** فردی شریف و با شخصیت بزرگواری هستند و تا به حال صدای بلندی از ایشان نشنیدهام. این شرکت حقوق را به طور منظم میدهد و مزایای بیمه تکمیلی و امنیت شغلی و پاداشها و هدایای مناسبتی را در اختیار کارکنان میگذارد. تیم مالی بسیار منسجم و بدون حاشیه عمل میکند، بهخصوص ریاست حسابداری که بدون چشمداشت، آنچه آموخته و آموختهاند را به دیگران منتقل میکند. محیط کار امن و گروههای کاری پویا و فعال هستند. در کل توصیه میکنم اگر شرایطش فراهم شد حتما اینجا را در نظر بگیرید.
در این شرکت، وضع منابع انسانی به شدت نامطلوب است و گویی کارکنان جوان با انگیزههای زودبازده به کار گمارده میشوند تا به سرعت از سطح یک کارگر ساده فراتر بروند. با این حال، اغراقها و فریبکاریهای کوچکی هم در کار دیده میشود و گاهی برای نشان دادن بهتر شرایط، به خودمان هم فکری نمیشود. من میگویم که مدیران باید بیش از پیش به تجربه و تواناییهای افراد توجه کنند تا روند استخدام و توسعه بهتری شکل بگیرد.
طاقچه را تجربه کردم و فهمیدم که حضور آدمهای خوب در بخشهای مختلفش ارزشمند است، اما مدیریت مجموعه به اندازه کافی خوب نیست. رشد و ارتقاء به ارتباطات خانوادگی و حمایتهای فردی گره میخورد و این سبک تصمیمگیری به موانعی جدی تبدیل میشود. یکی از اعضای فامیل مدیرعامل با حدود سه تا چهار سال تجربه در نقش مدیر ارشد فناوری به سمت CTO رسیده و همسر یکی از سرشناسهای تیم، لید همان واحد است. فردی که به عنوان مدیر محصول معرفی شده، حتی دو سال سابقه کار در توسعه محصول ندارد و ویژگیهای بیاستفادهای را در اولویت قرار میدهد که نتیجهاش اتلاف زمان و زحمت تیم فنی است. به نظر میرسد مدیرعامل باور دارد که دیدگاهی گسترده و مورد اعتماد از همهجا میتواند کافی باشد، اما این رویکرد واقعا تیم فنی را فرسوده میکند و به برند شرکت آسیب میزند. برای تیم فنی، تنها دعا کردن باقی مانده است.
وقتی وارد شرکت شدم فهمیدم که بخش منابع انسانی عملا وجود ندارد و مدیریت فقط در سطح بالا و قدیمی باقی مانده است. با این وضعیت، حتی اگر نیروهای همراه و پرانگیزهای هم در مجموعه حضور داشتند، نمیتوانستند تأثیری بگذارند؛ اختیار العملی در دستشان نبود و حرفشان به جایی نمیرسید. به این شکل هیچ چشماندازی برای توسعه یا بهبود برای آنها وجود نداشت. در روزگار قدیم شرکت واقعا خوب بود و حیف که اکنون دیگر به آن شرایط دست پیدا نکرده است.
قبل از هر چیز، اوضاع این شرکت برای من واقعا ناامیدکننده بود و به سختی میشد از یک تجربه قابل قبول صحبت کرد. بینظمی و بیتفاوتی نسبت به وعدههای دادهشده از مشخصات اصلی کار بود. پاسخگویی کم و عدم پیگیری مسائل باعث میشد احساس کنم دنبال حل مشکلات نیستند. کیفیت خدمات هم بهشدت پایین بود و به نظر میرسید هدف اصلی تنها جلب مشتری باشد و نه ارائهی سرویس با کیفیت. به نظر من این مجموعه با تلهای از خرید روبهروست که تجربهی من را به شکل منفی شکل داد و سرویسدهی بهطور نامناسبی صورت میگرفت. به طور کلی، مواردی از این دست موجب شد اعتمادم نسبت به شرکت بهراحتی از بین برود و تمایل به کار یا همکاری با آن کاهش یابد.
سلام تمام نکاتی که عنوان میکنم تجربه کاری و شخصی من در این مجموعه هست و از هجوگویی و اغراق پرهیز میکنم. نکته اول اینکه به طور قطع تمام نظرات مثبتی که مشاهده میشه و امتیاز بالا داده شده مستقیما توسط خود مدیر عامل شرکت (آقای م.ش) هست جهت تطهیر و بزک وجهه نامطلوب و فاسد مجموعه. نکته دوم اینکه اگه کارمند خانم باشید و مجرد و مضاف بر اون اگه خانواده تون در تهران نباشن، مدیر شرکت (با ذهنیت دختر شهرستانی بودن و بی کس و کار بودن) با ادعای علاقه و وعده خواستگاری و ازدواج سعی میکنه شمارو به یکی از خونه های خالی که در تهران برای سرمایه گذاری خریده هدایت کنه، البته جلسه اول خارج از شرکت و در یک کافه و مکان عمومی با هدف اعتمادسازی انجام میشه . نتیجاتا چه با پیشنهاد و تطمیع، چه با تهدید و زور سعی میکنه از خانم ها سواستفاده کنه. خلاصه که خانم ها خیلی مراقب باشین، لطفا. نکته سوم اینکه ایشون به اصطلاح آقازاده (حیف نون زاده) هست و تمام پروژه ها با رانت و فشار بر مدیران سایر شرکت ها گرفته میشه و اینو زمانی میفهمید که به عنوان کارشناس و پشتیبان سر پروژه ها رفته باشین. نکته چهارم اینکه پی سنوات و حق و حقوق پایان کارتون رو به تنتون بمالید و وارد این شرکت بشید. فعلا تا اینجا حوصله داشتم بگو، شاید در آینده بیشتر بگم
در حال حاضر تجربهای از کار در شرکت فناوری اطلاعات رجاء دارم که از نظر من خیلی منفی بود. طول میکشد تا استرس و فشارها اثرش را بگذارند روی حال و روز من و انگیزهام را به طور جدی کاهش داد. پرداختها به موقع نبود و گاهی به شکل غیر یکپارچه انجام میشد. بیمه هم مثل حقوق پایه بهطور دقیق ارائه نمیشد و گاهی تفاوتهایی وجود داشت که انتظارش را نداشتم. به شدت پیشنهاد میکنم هیچوقت برای آنجا درخواست ندهید، حتی اگر واقعا به کاری نیاز دارید. همچنین احضار سفته سفید امضا به صورت غیر قانونی بودن برداشت میشد که این موضوع هم مطرح شده بود. مدیریت شرکت به نظر من ضعيف بود و بخش زیادی از کامنتهای مثبت منتشرشده با واقعیت همسو نبودند؛ از طرف دیگر مشکلات مالی شخص مدیرعامل به پرداخت حقوق پرسنل جلب توجه میکرد.
برای من روشن بود که مدتها در این شرکت احساس امنیت میکردم، اما با رویدادهای اخیر دیدم که ارزشها و تعهد افراد نسبت به مهارت و تجربه اهمیت چندانی ندارد و در نهایت به دستههای مقصر و غیرمقصر تقسیم میشویم. در جریان اتفاقات اخیر و با آغاز درگیریها، تقریبا نیمی از نیروها، از جمله دو تیم کلیدی، به شکل کامل تعدیل شدند و کسانی که باقی ماندند، دیدگاههای سیاسی و مذهبی متفاوت با مدیرعامل داشتند، در حالی که آنها در اصل مسئولیت خاصی در آن زمینهها نداشتند. پس از این تعدیلها دوباره برای پر کردن همان پوزیشنها جذب شدند و کسانی که باقی ماندند، در تیمهای تأثیرگذار بهطور عادلانهای ارزیابی نشده بودند. در نتیجه، منابع انسانی طی دو سال حضوری پررنگ داشت اما به مرور از بین رفت و اکنون واحدی با عنوان HR وجود ندارد. به عنوان مدیر، فقط تا حدی میتوانی راهبرد خود را پیش ببری و از نقطهای به بعد کار دشوار میشود؛ جایگاهی برای ارتقا یا ترفی در حدود ۹۵ درصد از پوزیشنها وجود ندارد.
مدتهاست در پارمیس مشغولم و تجربهام نسبتا مثبت بوده است. قطعا کار در برخی مواقع چالشبرانگیز است، اما در تیمی که با آن همکاری میکنم، یادگیری و پیگیری مسائل همواره وجود دارد. چیزی که برای من ارزشمند بوده این است که افراد با تجربه کنار نیروهای تازهکار مینشینند و فرصت یادگیری از پروژههای واقعی فراهم است. محیط کار مطلوب و مدرن، فضای کار شیک، فرهنگ سازمانی مناسب و حمایتکننده، عدم تعدیل در شرایط بحرانی، امکان دورکاری در دوران بحران، پرداخت حقوق سر وقت، و دورههای آموزشی توسعه فردی از جمله مزایایی است که پارمیس به چشم من میآید و برایم ارزشمند است.
برای من تپسل تجربهای بود که با مرور زمان سعی کردم دید بهتری ازش بگیرم و حالا با صراحت بیشتری بازگو میکنم. در مجموع کار خوب بود، اما به دلیل مدیریت نامناسب در برخی مواقع و اینکه صدای کارکنان به خوبی شنیده نمیشد، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر بدهم. فضای کار پر از حواشی ناخواسته و روابط نامناسب بود که در نهایت به شکلگیری رفتارهایی منجر شد که انصافا جای تأسف دارد. یکی از همکاران، با رفتارهای باورنکردنی و آوردن موارد شرمآور برای پیشبرد خودش و کنار زدن سایرین، به وجود آمد. این حالت شاید تنها نمونهای از مشکلات بود و احتمالا بدترین آنها هم محسوب میشد. نتیجه این برخوردها این بود که جایگاه او بهدرستی تثبیت شد و به همکاران دیگر آسیب زد.
در یک فضای آشفته از نظر ارتقای شغلی مواجه بودم؛ به نظر من سازوکار روشن و عادلانهای برای پیشرفت وجود ندارد و مسیر ارتقا برای برخی همکاران به سلیقه مدیران داده میشود. از طرفی، معاون گروه بیشتر به منافع خودش توجه دارد و به نظر میرسد از همکارانش چندان اهمیت نمیدهد. حقوقها از شرکتهای رقیب پایینتر است و نکته مثبتی که میتوان اشاره کرد این است که روابط میان همکاران با هم خوب است و پرداخت حقوق به موقع انجام میشود.
بر خلاف تصورم، از دید من سروشان با حجم مشتریان بزرگ و معتبر روبهرو بود و این موضوع به فشار زیادی روی تیم پشتیبانی منجر میشد. به نظرم نیروهای عملیاتی با این سطح از کار همخوانی نداشتند و به همین دلیل کار ما دچار فشار مداوم بود. پرداخت حقوق همواره به صورت چندمرحلهای انجام میشد و تسویهها غالبا کار زمانبری داشتند. مدیریت به رضایت مشتری اهمیت میداد، اما احساس میکردم رفاه و فشاری که روی تیم وجود داشت، گاهی به اندازه رضایت مشتری در اولویت نبود.
در این شرکت احساس کردم جایگاه من ارزشمند است و میشد به پیشرفت فردی و تیمی دست یافت. اولویت اصلی تیم، پیادهسازی دقیق فرآیندها و حفظ منطق کار بود، هرچند گاهی به دلیل فشار زمان، برخی تصمیمها با تأخیر انجام میشد. محیط کار تا حدودی فشرده بود اما همافزایی بالای تیم، من را به سمت بهبود مستمر تشویق میکرد. درک من از نحوه ارتباط با سایر واحدها و مدیریت پروژه تا حدی روشن بود، هرچند گاه نبود راهکارهای مشخص برای برخی مسائل، چالشهایی ایجاد میکرد. با وجود این، فرصتهای یادگیری خوبی وجود داشت و میتوانستم مهارتهای فنیام را بهطور عملی تقویت کنم. بهرهگیری از ابزارهای داخلی برای پیگیری کارها به نسبت مطلوب بود، اما مستندسازی بهتر برای جلوگیری از سردرگمی تیمی نیاز احساس میشد. در کل احساس میکردم تواناییهایم با کارکرد گروهی همسو میشود و میتوانستم در زمینههای فنی و حرفهای به رشد ادامه دهم.
من اوایل سال ۱۴۰۴ وارد هاست ایران شدم و با نگاهم به حرفها و نظراتی که شنیده بودم، با ترس و تردید کار رو شروع کردم؛ اما بهخاطر نیاز شدید به کار، تصمیم گرفتم ادامه بدم. در گذشته به نظر میرسید که شخصی بهعنوان مسئول همهکاریها اینجا حضور داشته و همگان ازش ناراضی بودن؛ شرکت هم در مقطعهایی با چالشهای جدی روبهرو بود و تعدیلات زیادی انجام داده بود. در این مدت که من حضور دارم احساس میکنم مشکلات قدیمی به سمت حل شدن رفته و آن فردی که قبلا مسئولیتها رو به عهده داشت، اینجا حضور نداره. تجربه کاری من تا اینجا مثبت بوده هرچند کارها زیاد است چون تعداد همکاران کم است، اما جو شرکت نسبتا خوب است و همکاران باهم در هماهنگی هستند و فضای دوستانهای حکمفرماست. حقوقها بهموقع پرداخت میشود و پکیج حقوقی شرکت، آپشنهای متنوعی دارد. امیدوارم اوضاع به همان صورت فعلی پایدار بماند. فعلا از کار راضی هستم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.