وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از نظر من یکی از دورههای کاریم بیش از همه به چشم میخورد اما با نگاهی کوتاه و واقعبینانه، تجربهای بود که از آن درس گرفتم. در یکی از محیطهای کاری با مدیریتی نامناسب و رفتاری غیرحرفهای کار کردم که همافزایی بین همکاران را بهخوبی مخدوش میکرد. من حدود هفت سال سابقه دارم و در نقاط مختلف فعال بودم، و یکی از تجربیاتم به شدت نامطلوب بود. در مدت بیست روز، وظایفم را انجام دادم، کارها را پیش بردم و اطلاعات را بهروز نگه داشتم، اما با آغاز نتیجهدهی بهتر، فشارها و سختگیریها به گونهای شد که گمان کردم ادامه دادن کار برایم ممکن نیست. با مطرح کردن ضرورت تسویه، با پاسخهایی مواجه شدم که منجر به احساس ناامیدی شد؛ به طوری که گفته شد پرداختی انجام نمیشود و حتی توصیهای برای ترک کار داده شد. در پایان فهمیدم که چنین رفتارهایی به اعتبار و سلامت روانی افراد ضربه میزند و از این تجربه برای انتخاب محیطهای کار سازگارتر و تیمهای با فرهنگ حرفهایتر استفاده کردم.
اششتباه محض واز عمق جان از خودم معذرت کیخوام
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
من چند ماهی به عنوان پیک موتوری در این شرکت کار کردم و تجربهام رو به طور صادقانه مینویسم. در ابتدای کار خیلی با نگرانی شروع کردم، اما به مرور فهمیدم که برخلاف برخی اپها، اینجا امکان نظر دادن سفیرها برای من فعال نبود. وقتی به سطح درآمد مشخصی میرسی، با بهانههای مختلف جریمه میگیری و بدون اینکه خبری بدهند، کسری از درآمد را میزنند. اگر کوچکترین اعتراضی بکنی، تهدیدت میکنند که حسابت را برای همیشه میبندند و حالا دیگر دسترسیای به هیچ جا نداری. به نظر میرسد که برایشان سفیر مهم نیست، فقط به فکر سود خودشان هستند و گویی رفتارها را با لحن بسیار قاطع توجیه میکنند. افرادی که کامنت مثبت میگذارند یا خودشان هستند یا خیلی قابل اعتماد نیستند؛ من هم با چنین رویکردی روبهرو شدم. در نتیجه اگر قصد دارید جوانی و انرژی شغلیتان در این دوران گرانی از دست برود، این برنامه را گزینهی مناسبی نمیبینم. موفق باشید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
من تجربهام را درباره استارتاپ مکس بکس اینطور توضیح میدم که هیچوقت از گفتن حقیقت نمیترسم؛ هرچند ممکنه به دردسر بیفته، اما باید واقعیت رو بگم. یا شرکت خودش رو درست میکنه یا من جلوی دیگران رو میگیرم تا بیایند اینجا و تجربهی تلخ بکِشن—هر دو حالت به نفع همشکن میشود. این جا بههیچوجه جای خوبی نبود؛ فریب هیچ چیزی را نخورید، چون خیلیها دروغگو و بیفرهنگاند. بهزبان ساده، کسبوکار خانوادگیای هستند که از کارمندها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند. اگر زیاد کار کنید، حقوق کم میگیرید و مثلِ تابعِ دستورنمایان، بهعنوان «نیروی ایدهآل» محسوب میشوید. وقتی قصد رفتن دارید، از شما تعهد میگیرند که در شبکههای اجتماعی چیزی نگویید. آدمهای اطرافتان معمولاً یکی دو هفته یا یک ماه آمدهاند و بعد رفتهاند؛ حتی تاریخ ترک خودتان هم مشخص نیست و میگویند کارت تا دو هفته دیگر تمام است. اینجا سنوات و اضافهکاری معنایی ندارد. به شما میگویند باید نه ساعت در روز بمانید؛ اگر کمتر بمانید برخورد میکنند و اگر بخواهید بعد از نه ساعت خانه بروید، معمولاً اجازه نمیدهند. برای اضافهکاری هم پولی داده نمیشود. اگر با دستورات وقیحانه مخالفت کنید و بخواهید حقتان را بگیرید، خیلی سریع میگویند خداحافظ. متأسفانه شرکت بهشکل عجیبی دنبال جذب نیروهای دختر است؛ از نگاه مدیران بیفرهنگ، دخترها نیروهای ارزان و فرمانبردار به حساب میآیند. برای روز زن بهعنوان هدیه، فقط یک گل و یک سکه میدهند و برای روز مرد حتی تبریک هم نگفتند. پروسههای فنی و فلوها خیلی ضعیفاند، بچگانه و بیمارگونه هستند. مثلاً سرویس پرواز داخلی پس از تست بهعنوان آماده بهپردازش منتقل شد و هیچکس توجه نکرد که کاربران از آن استفاده میکنند. سه روز گذشت تا متوجه شدند سرویس سه روزه به حال خودش رها شده و کاربران ازش استفاده میکنند. مدیر فنی شرکت واقعاً بداخلاق، دروغگو، مغرور و پرادعاست و خیلی از مشکلات از او ناشی میشود. یک بار دیتابیس شرکت بهشکل عجیبی پاک شد؛ حدود دو ساعت شرکت عملاً غیرفعال شد. مسئول بازیابی دادهها به دست فرد تازهواردی سپرده شد که تجربهای نداشت و خوشبختانه یکی از دیتابیسها دو ساعت قبل بکاپ داشت. در مورد صحبتهای تیم دواپس دربارهٔ شعبدهبازیهای مدیر فنی بهتر است از نزدیکانشان بپرسید. اوایل هر فصل قول پاداش میدادند؛ یک فصل سختی میکشیدی و بعد میگفتند چه کسی گفته حق پاداش داری؟ فصل بعد دوباره همان حرف تکرار میشد. حتی وقتی به هدف میرسی و خبری از توجیه نیست، میگویند تا یک ماه دیگر پرداخت میکنیم؛ بعد از یک ماه دوباره میگویند یک ماه دیگر. این تا حدی ادامه پیدا میکند که یا فراموش میکنی یا خسته میشوی. پاداش پاییز سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
تا جایی که من دیدهام، بیشتر افرادی که قصد خروج از این مجموعه را داشتهاند، با ناراحتی و پس از تحمل رفتارهای نامناسب از آنجا رفتهاند. در بسیاری از موارد نیز سنوات کارکنان پرداخت نمیشود و هنگام تسویه، برخورد مناسبی با آنها صورت نمیگیرد. در زمان عقد قرارداد از شما سفته دریافت میکنند و به دلیل شرایط خاص مجموعه، در صورت بروز اختلاف نمیتوانید مانند یک شرکت معمولی از طریق اداره کار پیگیری کنید و باید شکایت خود را از مسیر هیئت مربوط به همان مجموعه انجام دهید. همین موضوع باعث شده است که برخی مدیران احساس کنند میتوانند بدون پاسخگویی، هر رفتاری با کارکنان داشته باشند. در ابتدای همکاری معمولاً برخوردها بسیار خوب و دوستانه است، اما زمانی که از شرایط خسته میشوید و تصمیم به رفتن میگیرید، رفتار واقعی و روی دیگر مجموعه را مشاهده خواهید کرد.
در طول همکاریام با این مجموعه، با شیوهای از مدیریت مواجه شدم که آن را فاقد شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق کارکنان میدانم. پس از جنگ، بسیاری از شرکتها اگرچه به دلیل مشکلات مالی ناچار به تعدیل نیرو شدند، اما دستکم وضعیت خود را صریح و روشن اعلام کردند و حقوق، مزایا، عیدی و سنوات کارکنان را تسویه نمودند. در این شرکت اما مسیر دیگری انتخاب شد: به کارکنان گفته شد دو ماه صبر کنند تا قراردادهای جدید با افزایش حقوق ارائه شود. این وعده در عمل محقق نشد، اما باعث شد پروژهها تا مرحلهی تحویل پیش بروند و کار شرکت متوقف نشود. پس از تحویل کارها، پیام عملی مدیریت روشن بود: شرایط همان است که هست؛ اگر نمیپذیرید، میتوانید همکاری را قطع کنید. ما حدود چهار ماه پس از آغاز سال جدید، همچنان حقوق سال قبل را دریافت میکردیم؛ بدون قرارداد جدید و بدون تعیین تکلیف روشن دربارهی شرایط همکاری. در ماههای پایانی نیز وضعیت بیمه برای ما شفاف نبود. دریافت فیش حقوقی و جزئیات پرداختها هم بهسادگی ممکن نبود و پیگیریها معمولاً با تأخیر یا پاسخهای مبهم مواجه میشد. نتیجهی چنین روندی این است که کارکنان برای مستندسازی سابقهی کاری و پیگیری حقوق قانونی خود با مشکل روبهرو میشوند. در محیط شرکت، کدهای اموال روی میزها، صندلیها و تجهیزات، نام «صاافتا» و «صاایران» را نشان میداد. با وجود این نشانهها، دربارهی ساختار سازمانی، وابستگیها و وضعیت حقوقی مجموعه توضیح روشن و شفافی به کارکنان داده نمیشد. فرهنگ حاکم بر محیط کار نیز بهشدت کنترلگر بود. دوربینها صرفاً نقش حفاظتی نداشتند؛ فضای عمومی کار به شکلی بود که کارکنان دائماً احساس میکردند رفتار، گفتوگو و حتی جزئیترین حرکاتشان زیر نظر است. چنین فضایی، اعتماد، ابتکار عمل و امنیت روانی را از محیط کار میگیرد. در آزمایشگاه، دو نفر نقش پررنگی در شکلدادن به این فضا داشتند. آقای ایزدی، مدیر امنیت، رویکردی کاملاً تجاری و سودمحور داشت و تصمیمها و برخوردهای او عمدتاً از دریچهی هزینه، درآمد و منفعت شرکت دیده میشد؛ حتی در مواردی که موضوع مستقیماً به شرایط انسانی و حرفهای کارکنان مربوط بود. در سوی دیگر، آقای خسروانی بهعنوان سرپرست، سبک مدیریتی بسیار سختگیرانه و کنترلمحوری داشت. برخوردهای او اغلب حالت نظارت دائمی، ایرادگیریهای فرسایشی و اعمال اقتدار در جزئیترین مسائل را پیدا میکرد. حاصل این دو رویکرد، محیطی بود که بیشتر یادآور ساختارهای انضباطی مدرسه است تا یک مجموعهی حرفهای و تخصصی. از منظر فنی نیز، محدودیتها جدی بود. اینترنت شبکه بهطور کامل قطع شده بود و این مسئله، فارغ از توجیهات امنیتی، دسترسی نیروهای فنی به منابع آموزشی، مستندات، ابزارها و مسیرهای یادگیری روز را محدود میکرد. همزمان، تمایل محسوسی برای سرمایهگذاری در زیرساخت، بهبود تجهیزات یا ارتقای فضای کار دیده نمیشد. جمعبندی من این است که این مجموعه شاید برای فردی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، یک تجربهی هشداردهنده باشد؛ تجربهای که کمک میکند خیلی زود نشانههای نبود شفافیت، مدیریت کنترلگر، وعدههای غیرعملیاتی و فرهنگ سازمانی فرساینده را تشخیص دهد. اما برای کسی که به دنبال رشد حرفهای، ثبات شغلی، احترام متقابل و یک محیط کاری سالم است، انتخاب مناسبی به نظر نمیرسد.
وقتی رفتم برای مصاحبه و الان اینجا مشغول به کارم، با وجود همه نقدهایی که دربارهشون خوندم، شانس آشنایی با این شرکت رو پیدا کردم. در گذشته حاشیههای زیادی داشتند؛ مدیرعامل و رئیس فروش سابق خیلی بیاعتماد و فقط به سود خودشون فکر میکردن. واقعاً جالبه که هدیه شب عید به نیروها فقط یک خودکار بود! بعد از رفتن اون دو نفر و همراهشون که کارکردی هم ازشون انتظار نمیرفت، شرکت تا حدی از حاشیهها فاصله گرفت و تا حدود زیادی به روال عادی برگشت. با این حال همونطور که تجربه نشون داده، هنوز کارهای زیادی وجود داره تا سازمان به شکل منسجم و منظم عمل کنه.
برای مصاحبه زودتر از زمان تعیین شده رفتم خانمی خیلی کم سن و سال با ظاهر خیلی غیررسمی مصاحبه اولیه را انجام داد با سوالاتی که میپرسید متوجه شدم دانش زیادی از فرآیندها ندارد و کلا چندتا اصطلاح انگلیسی و تکرار میکرد و مسلط به مصاحبه گری نبود و فضای مناسبی محیا نشد نتوانست متوجه تجربه و فعالیتهای من شود و خیلی سریع قصد داشت بازجویی کند در انتها جوری رفتار میکرد انگار که پاشو برو و خیلی تجربه بدی بود (قبل از مصاحبه فکر میکردم محیط خیلی حرفه ای تر باشد که نبود و درصورت قبولی هم قطعا همکاری نمیکردم) بنظر من نحوه ارتباط گیریشون ضعیف بود و اصلا برای مصاحبه گری حرفه ای رفتار نکردند این رو با توجه به اینکه بیش از 4 سال تجربه جذب و استخدام دارم میگم
من از این شرکت بسیار راضی بودم چون در قطعی اینترنت مدیر تجهیزات شرکت من چیزی متوجه شدم گزاشت برای فروش که بتونه حقوق افراد بده . با من پارسال به صورت کامل تسویه کردند توی اخر اسفند ۱۴۰۵
سداد برای نیروهایی که سابقه کاری کم دارند جای مناسبی میتواند باشد. افرادی که سابقه کاری متوسط یا بالا دارند لازم هست توانایی خایــــه مالی داشته باشند تا در آنجا بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. البته میزان تاثیر این توانایی به مدیر شما هم بستگی دارد که چقدر متقاضی آن باشد. برای تشخیص موثر بودن آن به دانش مدیر خود و همچنین به رفتار مدیر خود با مدیر بالا تر توجه کنین. اگر دانش او اندک است و در زمان روبرو شدن با مدیر بالاتر به خایــــه مالی میپردازد قطعا موثر خواهد بود. برای تشخیص دانش مدیرتان به صحبت های خودتان با او دقت کنید. اگر حرف شما را به خود شما بگوید به احتمال زیاد فسیل است. بطور خلاصه فرهنگ سازمانی سداد از خایـــه مالی، زیرآب زنی و روابط پنهان تشکیل شده است. برای موفقیت ابتدا با خایـــه ها شروع کنین. روابط پنهان بسازید و زیرآب افراد مورد نظر مدیر خود را بزنید.
هیچ ارزشی برای وقت شما قائل نیستن سه مرحله مصاحبه وجود داره تو سه بازه زمانی متفاوت مصاحبه اول داخل لابی برگزار شد حتی تست و آزمون شخصیت هم همینطور مرحله اخر مصاحبه قرار شد طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت نتیجه رو اعلام کنن اما بعد از یک هفته خودم پیگیر شدم در اخر گفتن اگر مثبت بود تماس میگرفتیم من که خداروشکر جای بهتری استخدام شدم(نیروموتور ) ولی خواهشا روالتونو درست کنین تو این مصیبت و گرما مردمو ده بار نکشونید اونجا آخرم هیچی به هیچی... به افراد مصاحبه کننده اختیار عمل بیشتری بدین نه اینکه طرف وایسه تا روز اخر مصاحبه ببینه مدیرعامل ازش خوشش میاد یا نه
مدت تقریباً یک سال است که در این شرکت مشغول به کارم. فضای کاری نسبتاً خوب است؛ همکاران با ادب و حرفهایاند و سطح فنی تیم بالا است و درک مسائل به سختی عقب میافتد. تعادل بین کار و زندگی به خوبی رعایت میشود و این جا پنجمین محل کار من بوده و واقعاً از حضورم راضیام. تنها نکتهای که به آن اشاره میکنم، پایین بودن بازه حقوقی است که میتواند بهبود پیدا کند.
شرکت مایوان را دنبال میکردم و در مصاحبهی admin سیستم، توضیح داده بودند که داشتن چند مهارت برنامهنویسی اختیاری و کفایتِ LPIC سطح یک کافی است. اما در جلسهی مصاحبه، به نظر میرسید اولویتها تغییر کرده باشد؛ دائما از من درباره دیتابیس و سرویسهای سطح دو لینوکس سوال میپرسیدند و این همسو با آنچه در آگهی نوشته بود، پیش نمیرفت.
مستقما نقد جدی دارم به آقای ن . ا یک آدمی از لحاظ روحی اصلا تعادل ندارن ، سواد یک جمله بندی ساده رو ندارن چه برسه به موارد تخصصی یا زبان خارجی - اکسل میزارن جلوی این آدم با ماشین حساب اعدادشو جمع میزنه - روابط غیر کاری حرفه ای هم دارن که جز نقاط ضعف عجیبه ایشونه-به نظرم تو هر تیمی خواستید برید اما از اینجا دوری کنید - یا اگر با تو سری تو محیط کاری مشکلی ندارید برید اصلا
من چند سال در این شرکت کار کردم، اولین چیزی که بعد از یه مدت به چشم میاد در شرکت عدم امنیت شغلی است،قرارداد ها یکماهه و راحت بدون دلیل خاصی قطع همکاری میکنن، مورد بعدی تایم کاری طولانی از ساعت ۸صبح تا ۶ بعد از ظهر ، امکان گرفتن مرخصی ساعتی نیست و هر زمان خواستی خروج از شرکت برا حتی یک ساعت داشته باشی باید تیکت جابجایی ساعت کاری ثبت کنی و هم زمان خارج از شرکت حالا هر چند ساعت شد رو جبران کنی و در شرکت بمونی و یا از تایم استراحت یک ساعته طی روزت استفاده کنی، مدیریت به شدت ضعیف و آماتور ، محیط کار در ظاهر دوستانه ولی در واقعیت کوچکترین کارت رو و حرفت رو در محیط شرکت منتقل میکنن به مدیریت ، مزایا هیچی جز حقوقت،دائما با دوربین چک میشی، دوره آموزشی خسته کننده و طولانی قبل از شروع کار، دائما عملکرد کاری ات چک میشه و بابت اشتباه جریمه میشی
شرکت همسو نکتهی اصلی جذاب برای من را رشد پیوسته و بهبود همهجانبه تعبیر میکند. همین میل به حرکت است که اجازه میدهد دیدگاههای افراد شنیده شود و تلاشهای تیم واقعاً دیده و قدردانی شود. تیمی ترکیبی و پرانرژی است؛ جوانان کنار چند نفر با تجربه جمع شدهاند. اگر دنبال محیطی استارتاپی هستی که با سرعت یاد بگیری و پیش بروی، محل مناسبی میتواند باشد. اما اگر دنبال سازمانی منسجم با فرآیندهای دقیق، چارچوبهای از پیش تعریفشده و نقشههای شغلی مشخصی هستی، شاید شرکتهای بزرگتر گزینه بهتری باشند. در کل مجموعه استارتاپی است؛ با این حال واقعاً تلاش میشود استانداردها بالا نگه داشته شوند.
در ابتدا با من تماس گرفتند تا برای پشتیبانی و مدیریت دیتابیس و سرور به کار دعوت شوم، و گفتند قبول شدی. اما بین مقدار حقوقی که انتظار داشتم و حقوق پیشنهادی شرکت تفاوتی وجود داشت، ضمن اینکه دورههای تخصصی ادمین دیتابیس و سرور را گذرانده بودم و شرکت هم به این تخصص نیاز داشت، چند روز بعد برای مصاحبه دیگری با من تماس گرفتند. بعد از مدت کوتاهی بحثهای مربوط به شیفتهای کاری متغیر را بررسی کردیم تا به توافق برسیم. نهایتاً با صحبت مستقیم با مدیرعامل، پذیرش نهایی را به دست آوردم.
وقتی به این شرکت رفتم، از همان ابتدا احساس کردم وضعیت برای مصاحبه جدی نبود. با وجود اینکه رشتهام مرتبط بود و رزومه فرستاده بودم، چون تجربه مشخصی در زمینهی کار مطرح نبود، انتظار داشتم حداقل جلسهای حرفهای برگزار شود. مصاحبه با تاخیر طولانی آغاز شد و در مکانی ساده کنار میز مباحثه برگزار شد که خیلی از نظر حرفهای بودن فاصله داشت. مصاحبهکننده به نظر میآمد اطلاعات دقیقی از موقعیت شغلی ندارد و سوالاتش بیشتر حول سابقهام میگشت. در ابتدا فکر کردم فقط میخواهند سطح دانشم را بسنجند، اما به مرور احساس کردم ممکن است هدف نمایش دادن است و دنبال بهانهای برای نقدن رفتارم باشند. وقتی پاسخهای درست میدادم و گاهی نکتهای را نمیدانستم، با لبخند توهینآمیز یا اخم میگرفتند و سریع موضوع را عوض میکردند و این چرخه تکرار میشد. رفتار کارمند با سطحی از تحقیر همراه بود و از همان چند دقیقه اول مشخص بود که مصاحبه جدی نیست. اگر رزومهام قبل از دعوت بررسی شده بود، حضور حضوری اینقدر طولانی بیفایده نبود زیرا بسیاری از سوالات یا پاسخها در رزومه آمده بود. من هم صرفاً تا پایان تحملش کردم. فضا حرفهای به نظر نمیرسید؛ بهنظر میآید در ظاهر کسبوکار سنتی با ظاهری پر زرق و برق وجود دارد، اما در واقع حرفهای نیست. اگر واقعاً ناچار باشی و گزینهی بهتری نداری، شاید بد نباشه، اما اگر دنبال محیطی حرفهای و مصاحبهی معتبر هستی، به نظر من توصیه نمیکنم.
از نظر من یکی از دورههای کاریم بیش از همه به چشم میخورد اما با نگاهی کوتاه و واقعبینانه، تجربهای بود که از آن درس گرفتم. در یکی از محیطهای کاری با مدیریتی نامناسب و رفتاری غیرحرفهای کار کردم که همافزایی بین همکاران را بهخوبی مخدوش میکرد. من حدود هفت سال سابقه دارم و در نقاط مختلف فعال بودم، و یکی از تجربیاتم به شدت نامطلوب بود. در مدت بیست روز، وظایفم را انجام دادم، کارها را پیش بردم و اطلاعات را بهروز نگه داشتم، اما با آغاز نتیجهدهی بهتر، فشارها و سختگیریها به گونهای شد که گمان کردم ادامه دادن کار برایم ممکن نیست. با مطرح کردن ضرورت تسویه، با پاسخهایی مواجه شدم که منجر به احساس ناامیدی شد؛ به طوری که گفته شد پرداختی انجام نمیشود و حتی توصیهای برای ترک کار داده شد. در پایان فهمیدم که چنین رفتارهایی به اعتبار و سلامت روانی افراد ضربه میزند و از این تجربه برای انتخاب محیطهای کار سازگارتر و تیمهای با فرهنگ حرفهایتر استفاده کردم.
اششتباه محض واز عمق جان از خودم معذرت کیخوام
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
من چند ماهی به عنوان پیک موتوری در این شرکت کار کردم و تجربهام رو به طور صادقانه مینویسم. در ابتدای کار خیلی با نگرانی شروع کردم، اما به مرور فهمیدم که برخلاف برخی اپها، اینجا امکان نظر دادن سفیرها برای من فعال نبود. وقتی به سطح درآمد مشخصی میرسی، با بهانههای مختلف جریمه میگیری و بدون اینکه خبری بدهند، کسری از درآمد را میزنند. اگر کوچکترین اعتراضی بکنی، تهدیدت میکنند که حسابت را برای همیشه میبندند و حالا دیگر دسترسیای به هیچ جا نداری. به نظر میرسد که برایشان سفیر مهم نیست، فقط به فکر سود خودشان هستند و گویی رفتارها را با لحن بسیار قاطع توجیه میکنند. افرادی که کامنت مثبت میگذارند یا خودشان هستند یا خیلی قابل اعتماد نیستند؛ من هم با چنین رویکردی روبهرو شدم. در نتیجه اگر قصد دارید جوانی و انرژی شغلیتان در این دوران گرانی از دست برود، این برنامه را گزینهی مناسبی نمیبینم. موفق باشید.
من حدود دو سال توی این تیم کار کردم. توی این مدت واقعاً جون کندم و صادقانه بگم احساس میکردم از مدیر مستقیمم خیلی بیشتر از کار سر درمیارم، ولی هر بار که درخواست ارتقای رتبه یا افزایش حقوق میدادیم، با یه بهونه جدید ردش میکردن. انگار قرار بود حقوق ما رو از جیب خودشون بدن. محیط کار بهشدت میکرومنیج بود و مدیرای بالادستی هیچ درک درستی از حجم کار و تسکهایی که روی دوش تیم بود نداشتن. خانم «ی.ش» که از کالسنتر ایرانسل اومده بودن، عملاً کل فضای اسنپفود رو تبدیل کرده بودن به کالسنتر. به نظر من اصلاً شناختی از جنس کار تیمها و نیازهای هر موقعیت شغلی نداشتن و همون مدل مدیریت کالسنتر رو میخواستن همه جا اجرا کنن. از اون طرف، خانم «ی.ر» با یکی از نیروهای خانم تیم رابطه عاطفی داشتن و متأسفانه جو تیم هم از این موضوع تأثیر میگرفت. یعنی واقعاً حس میکردیم کیفیت روز کاری ما بستگی داره به اینکه این دو نفر با هم خوب باشن یا نه. اگر رابطهشون خوب بود، شرایط برای بقیه هم بهتر بود و اگر بینشون مشکلی پیش میاومد، کل تیم باید تاوانش رو میداد. به نظرم این اصلاً رفتار حرفهای نبود. یه نیروی دیگه هم آورده بودن که از نظر توانایی واقعاً عملکرد قابل قبولی نداشت، ولی چون با رابطه و پارتی اومده بود، حقوقش از خیلی از آدمهای باسابقه و زحمتکش تیم بیشتر بود. این حجم از بیعدالتی واقعاً اعصاب همه رو خرد کرده بود. در کل، برخورد بعضی از مدیرها با نیروها اصلاً محترمانه نبود. خیلی وقتها با لحن تحقیرآمیز حرف میزدن و جوری رفتار میکردن که انگار نه همکارشون، بلکه بردهشون هستی و باید بدون هیچ حرفی فقط دستور اجرا کنی. اگر بخوام تجربهم رو توی یه جمله خلاصه کنم، میگم کار کردن توی تیم Key Account اسنپفود از نظر روحی یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. اگر برای اعصاب، آرامش و سلامت روانت ارزش قائلی، قبل از اینکه وارد این تیم بشی، حتماً خوب تحقیق کن و فقط به اسم برند اعتماد نکن.
من تجربهام را درباره استارتاپ مکس بکس اینطور توضیح میدم که هیچوقت از گفتن حقیقت نمیترسم؛ هرچند ممکنه به دردسر بیفته، اما باید واقعیت رو بگم. یا شرکت خودش رو درست میکنه یا من جلوی دیگران رو میگیرم تا بیایند اینجا و تجربهی تلخ بکِشن—هر دو حالت به نفع همشکن میشود. این جا بههیچوجه جای خوبی نبود؛ فریب هیچ چیزی را نخورید، چون خیلیها دروغگو و بیفرهنگاند. بهزبان ساده، کسبوکار خانوادگیای هستند که از کارمندها برای رسیدن به اهدافشان استفاده میکنند. اگر زیاد کار کنید، حقوق کم میگیرید و مثلِ تابعِ دستورنمایان، بهعنوان «نیروی ایدهآل» محسوب میشوید. وقتی قصد رفتن دارید، از شما تعهد میگیرند که در شبکههای اجتماعی چیزی نگویید. آدمهای اطرافتان معمولاً یکی دو هفته یا یک ماه آمدهاند و بعد رفتهاند؛ حتی تاریخ ترک خودتان هم مشخص نیست و میگویند کارت تا دو هفته دیگر تمام است. اینجا سنوات و اضافهکاری معنایی ندارد. به شما میگویند باید نه ساعت در روز بمانید؛ اگر کمتر بمانید برخورد میکنند و اگر بخواهید بعد از نه ساعت خانه بروید، معمولاً اجازه نمیدهند. برای اضافهکاری هم پولی داده نمیشود. اگر با دستورات وقیحانه مخالفت کنید و بخواهید حقتان را بگیرید، خیلی سریع میگویند خداحافظ. متأسفانه شرکت بهشکل عجیبی دنبال جذب نیروهای دختر است؛ از نگاه مدیران بیفرهنگ، دخترها نیروهای ارزان و فرمانبردار به حساب میآیند. برای روز زن بهعنوان هدیه، فقط یک گل و یک سکه میدهند و برای روز مرد حتی تبریک هم نگفتند. پروسههای فنی و فلوها خیلی ضعیفاند، بچگانه و بیمارگونه هستند. مثلاً سرویس پرواز داخلی پس از تست بهعنوان آماده بهپردازش منتقل شد و هیچکس توجه نکرد که کاربران از آن استفاده میکنند. سه روز گذشت تا متوجه شدند سرویس سه روزه به حال خودش رها شده و کاربران ازش استفاده میکنند. مدیر فنی شرکت واقعاً بداخلاق، دروغگو، مغرور و پرادعاست و خیلی از مشکلات از او ناشی میشود. یک بار دیتابیس شرکت بهشکل عجیبی پاک شد؛ حدود دو ساعت شرکت عملاً غیرفعال شد. مسئول بازیابی دادهها به دست فرد تازهواردی سپرده شد که تجربهای نداشت و خوشبختانه یکی از دیتابیسها دو ساعت قبل بکاپ داشت. در مورد صحبتهای تیم دواپس دربارهٔ شعبدهبازیهای مدیر فنی بهتر است از نزدیکانشان بپرسید. اوایل هر فصل قول پاداش میدادند؛ یک فصل سختی میکشیدی و بعد میگفتند چه کسی گفته حق پاداش داری؟ فصل بعد دوباره همان حرف تکرار میشد. حتی وقتی به هدف میرسی و خبری از توجیه نیست، میگویند تا یک ماه دیگر پرداخت میکنیم؛ بعد از یک ماه دوباره میگویند یک ماه دیگر. این تا حدی ادامه پیدا میکند که یا فراموش میکنی یا خسته میشوی. پاداش پاییز سال ۱۴۰۱ تا اردیبهشت ۱۴۰۲ هنوز پرداخت نشده بود.
تا جایی که من دیدهام، بیشتر افرادی که قصد خروج از این مجموعه را داشتهاند، با ناراحتی و پس از تحمل رفتارهای نامناسب از آنجا رفتهاند. در بسیاری از موارد نیز سنوات کارکنان پرداخت نمیشود و هنگام تسویه، برخورد مناسبی با آنها صورت نمیگیرد. در زمان عقد قرارداد از شما سفته دریافت میکنند و به دلیل شرایط خاص مجموعه، در صورت بروز اختلاف نمیتوانید مانند یک شرکت معمولی از طریق اداره کار پیگیری کنید و باید شکایت خود را از مسیر هیئت مربوط به همان مجموعه انجام دهید. همین موضوع باعث شده است که برخی مدیران احساس کنند میتوانند بدون پاسخگویی، هر رفتاری با کارکنان داشته باشند. در ابتدای همکاری معمولاً برخوردها بسیار خوب و دوستانه است، اما زمانی که از شرایط خسته میشوید و تصمیم به رفتن میگیرید، رفتار واقعی و روی دیگر مجموعه را مشاهده خواهید کرد.
در طول همکاریام با این مجموعه، با شیوهای از مدیریت مواجه شدم که آن را فاقد شفافیت، مسئولیتپذیری و احترام به حقوق کارکنان میدانم. پس از جنگ، بسیاری از شرکتها اگرچه به دلیل مشکلات مالی ناچار به تعدیل نیرو شدند، اما دستکم وضعیت خود را صریح و روشن اعلام کردند و حقوق، مزایا، عیدی و سنوات کارکنان را تسویه نمودند. در این شرکت اما مسیر دیگری انتخاب شد: به کارکنان گفته شد دو ماه صبر کنند تا قراردادهای جدید با افزایش حقوق ارائه شود. این وعده در عمل محقق نشد، اما باعث شد پروژهها تا مرحلهی تحویل پیش بروند و کار شرکت متوقف نشود. پس از تحویل کارها، پیام عملی مدیریت روشن بود: شرایط همان است که هست؛ اگر نمیپذیرید، میتوانید همکاری را قطع کنید. ما حدود چهار ماه پس از آغاز سال جدید، همچنان حقوق سال قبل را دریافت میکردیم؛ بدون قرارداد جدید و بدون تعیین تکلیف روشن دربارهی شرایط همکاری. در ماههای پایانی نیز وضعیت بیمه برای ما شفاف نبود. دریافت فیش حقوقی و جزئیات پرداختها هم بهسادگی ممکن نبود و پیگیریها معمولاً با تأخیر یا پاسخهای مبهم مواجه میشد. نتیجهی چنین روندی این است که کارکنان برای مستندسازی سابقهی کاری و پیگیری حقوق قانونی خود با مشکل روبهرو میشوند. در محیط شرکت، کدهای اموال روی میزها، صندلیها و تجهیزات، نام «صاافتا» و «صاایران» را نشان میداد. با وجود این نشانهها، دربارهی ساختار سازمانی، وابستگیها و وضعیت حقوقی مجموعه توضیح روشن و شفافی به کارکنان داده نمیشد. فرهنگ حاکم بر محیط کار نیز بهشدت کنترلگر بود. دوربینها صرفاً نقش حفاظتی نداشتند؛ فضای عمومی کار به شکلی بود که کارکنان دائماً احساس میکردند رفتار، گفتوگو و حتی جزئیترین حرکاتشان زیر نظر است. چنین فضایی، اعتماد، ابتکار عمل و امنیت روانی را از محیط کار میگیرد. در آزمایشگاه، دو نفر نقش پررنگی در شکلدادن به این فضا داشتند. آقای ایزدی، مدیر امنیت، رویکردی کاملاً تجاری و سودمحور داشت و تصمیمها و برخوردهای او عمدتاً از دریچهی هزینه، درآمد و منفعت شرکت دیده میشد؛ حتی در مواردی که موضوع مستقیماً به شرایط انسانی و حرفهای کارکنان مربوط بود. در سوی دیگر، آقای خسروانی بهعنوان سرپرست، سبک مدیریتی بسیار سختگیرانه و کنترلمحوری داشت. برخوردهای او اغلب حالت نظارت دائمی، ایرادگیریهای فرسایشی و اعمال اقتدار در جزئیترین مسائل را پیدا میکرد. حاصل این دو رویکرد، محیطی بود که بیشتر یادآور ساختارهای انضباطی مدرسه است تا یک مجموعهی حرفهای و تخصصی. از منظر فنی نیز، محدودیتها جدی بود. اینترنت شبکه بهطور کامل قطع شده بود و این مسئله، فارغ از توجیهات امنیتی، دسترسی نیروهای فنی به منابع آموزشی، مستندات، ابزارها و مسیرهای یادگیری روز را محدود میکرد. همزمان، تمایل محسوسی برای سرمایهگذاری در زیرساخت، بهبود تجهیزات یا ارتقای فضای کار دیده نمیشد. جمعبندی من این است که این مجموعه شاید برای فردی که در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد، یک تجربهی هشداردهنده باشد؛ تجربهای که کمک میکند خیلی زود نشانههای نبود شفافیت، مدیریت کنترلگر، وعدههای غیرعملیاتی و فرهنگ سازمانی فرساینده را تشخیص دهد. اما برای کسی که به دنبال رشد حرفهای، ثبات شغلی، احترام متقابل و یک محیط کاری سالم است، انتخاب مناسبی به نظر نمیرسد.
وقتی رفتم برای مصاحبه و الان اینجا مشغول به کارم، با وجود همه نقدهایی که دربارهشون خوندم، شانس آشنایی با این شرکت رو پیدا کردم. در گذشته حاشیههای زیادی داشتند؛ مدیرعامل و رئیس فروش سابق خیلی بیاعتماد و فقط به سود خودشون فکر میکردن. واقعاً جالبه که هدیه شب عید به نیروها فقط یک خودکار بود! بعد از رفتن اون دو نفر و همراهشون که کارکردی هم ازشون انتظار نمیرفت، شرکت تا حدی از حاشیهها فاصله گرفت و تا حدود زیادی به روال عادی برگشت. با این حال همونطور که تجربه نشون داده، هنوز کارهای زیادی وجود داره تا سازمان به شکل منسجم و منظم عمل کنه.
برای مصاحبه زودتر از زمان تعیین شده رفتم خانمی خیلی کم سن و سال با ظاهر خیلی غیررسمی مصاحبه اولیه را انجام داد با سوالاتی که میپرسید متوجه شدم دانش زیادی از فرآیندها ندارد و کلا چندتا اصطلاح انگلیسی و تکرار میکرد و مسلط به مصاحبه گری نبود و فضای مناسبی محیا نشد نتوانست متوجه تجربه و فعالیتهای من شود و خیلی سریع قصد داشت بازجویی کند در انتها جوری رفتار میکرد انگار که پاشو برو و خیلی تجربه بدی بود (قبل از مصاحبه فکر میکردم محیط خیلی حرفه ای تر باشد که نبود و درصورت قبولی هم قطعا همکاری نمیکردم) بنظر من نحوه ارتباط گیریشون ضعیف بود و اصلا برای مصاحبه گری حرفه ای رفتار نکردند این رو با توجه به اینکه بیش از 4 سال تجربه جذب و استخدام دارم میگم
من از این شرکت بسیار راضی بودم چون در قطعی اینترنت مدیر تجهیزات شرکت من چیزی متوجه شدم گزاشت برای فروش که بتونه حقوق افراد بده . با من پارسال به صورت کامل تسویه کردند توی اخر اسفند ۱۴۰۵
سداد برای نیروهایی که سابقه کاری کم دارند جای مناسبی میتواند باشد. افرادی که سابقه کاری متوسط یا بالا دارند لازم هست توانایی خایــــه مالی داشته باشند تا در آنجا بتوانند به فعالیت خود ادامه دهند. البته میزان تاثیر این توانایی به مدیر شما هم بستگی دارد که چقدر متقاضی آن باشد. برای تشخیص موثر بودن آن به دانش مدیر خود و همچنین به رفتار مدیر خود با مدیر بالا تر توجه کنین. اگر دانش او اندک است و در زمان روبرو شدن با مدیر بالاتر به خایــــه مالی میپردازد قطعا موثر خواهد بود. برای تشخیص دانش مدیرتان به صحبت های خودتان با او دقت کنید. اگر حرف شما را به خود شما بگوید به احتمال زیاد فسیل است. بطور خلاصه فرهنگ سازمانی سداد از خایـــه مالی، زیرآب زنی و روابط پنهان تشکیل شده است. برای موفقیت ابتدا با خایـــه ها شروع کنین. روابط پنهان بسازید و زیرآب افراد مورد نظر مدیر خود را بزنید.
هیچ ارزشی برای وقت شما قائل نیستن سه مرحله مصاحبه وجود داره تو سه بازه زمانی متفاوت مصاحبه اول داخل لابی برگزار شد حتی تست و آزمون شخصیت هم همینطور مرحله اخر مصاحبه قرار شد طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت نتیجه رو اعلام کنن اما بعد از یک هفته خودم پیگیر شدم در اخر گفتن اگر مثبت بود تماس میگرفتیم من که خداروشکر جای بهتری استخدام شدم(نیروموتور ) ولی خواهشا روالتونو درست کنین تو این مصیبت و گرما مردمو ده بار نکشونید اونجا آخرم هیچی به هیچی... به افراد مصاحبه کننده اختیار عمل بیشتری بدین نه اینکه طرف وایسه تا روز اخر مصاحبه ببینه مدیرعامل ازش خوشش میاد یا نه
مدت تقریباً یک سال است که در این شرکت مشغول به کارم. فضای کاری نسبتاً خوب است؛ همکاران با ادب و حرفهایاند و سطح فنی تیم بالا است و درک مسائل به سختی عقب میافتد. تعادل بین کار و زندگی به خوبی رعایت میشود و این جا پنجمین محل کار من بوده و واقعاً از حضورم راضیام. تنها نکتهای که به آن اشاره میکنم، پایین بودن بازه حقوقی است که میتواند بهبود پیدا کند.
شرکت مایوان را دنبال میکردم و در مصاحبهی admin سیستم، توضیح داده بودند که داشتن چند مهارت برنامهنویسی اختیاری و کفایتِ LPIC سطح یک کافی است. اما در جلسهی مصاحبه، به نظر میرسید اولویتها تغییر کرده باشد؛ دائما از من درباره دیتابیس و سرویسهای سطح دو لینوکس سوال میپرسیدند و این همسو با آنچه در آگهی نوشته بود، پیش نمیرفت.
مستقما نقد جدی دارم به آقای ن . ا یک آدمی از لحاظ روحی اصلا تعادل ندارن ، سواد یک جمله بندی ساده رو ندارن چه برسه به موارد تخصصی یا زبان خارجی - اکسل میزارن جلوی این آدم با ماشین حساب اعدادشو جمع میزنه - روابط غیر کاری حرفه ای هم دارن که جز نقاط ضعف عجیبه ایشونه-به نظرم تو هر تیمی خواستید برید اما از اینجا دوری کنید - یا اگر با تو سری تو محیط کاری مشکلی ندارید برید اصلا
من چند سال در این شرکت کار کردم، اولین چیزی که بعد از یه مدت به چشم میاد در شرکت عدم امنیت شغلی است،قرارداد ها یکماهه و راحت بدون دلیل خاصی قطع همکاری میکنن، مورد بعدی تایم کاری طولانی از ساعت ۸صبح تا ۶ بعد از ظهر ، امکان گرفتن مرخصی ساعتی نیست و هر زمان خواستی خروج از شرکت برا حتی یک ساعت داشته باشی باید تیکت جابجایی ساعت کاری ثبت کنی و هم زمان خارج از شرکت حالا هر چند ساعت شد رو جبران کنی و در شرکت بمونی و یا از تایم استراحت یک ساعته طی روزت استفاده کنی، مدیریت به شدت ضعیف و آماتور ، محیط کار در ظاهر دوستانه ولی در واقعیت کوچکترین کارت رو و حرفت رو در محیط شرکت منتقل میکنن به مدیریت ، مزایا هیچی جز حقوقت،دائما با دوربین چک میشی، دوره آموزشی خسته کننده و طولانی قبل از شروع کار، دائما عملکرد کاری ات چک میشه و بابت اشتباه جریمه میشی
شرکت همسو نکتهی اصلی جذاب برای من را رشد پیوسته و بهبود همهجانبه تعبیر میکند. همین میل به حرکت است که اجازه میدهد دیدگاههای افراد شنیده شود و تلاشهای تیم واقعاً دیده و قدردانی شود. تیمی ترکیبی و پرانرژی است؛ جوانان کنار چند نفر با تجربه جمع شدهاند. اگر دنبال محیطی استارتاپی هستی که با سرعت یاد بگیری و پیش بروی، محل مناسبی میتواند باشد. اما اگر دنبال سازمانی منسجم با فرآیندهای دقیق، چارچوبهای از پیش تعریفشده و نقشههای شغلی مشخصی هستی، شاید شرکتهای بزرگتر گزینه بهتری باشند. در کل مجموعه استارتاپی است؛ با این حال واقعاً تلاش میشود استانداردها بالا نگه داشته شوند.
در ابتدا با من تماس گرفتند تا برای پشتیبانی و مدیریت دیتابیس و سرور به کار دعوت شوم، و گفتند قبول شدی. اما بین مقدار حقوقی که انتظار داشتم و حقوق پیشنهادی شرکت تفاوتی وجود داشت، ضمن اینکه دورههای تخصصی ادمین دیتابیس و سرور را گذرانده بودم و شرکت هم به این تخصص نیاز داشت، چند روز بعد برای مصاحبه دیگری با من تماس گرفتند. بعد از مدت کوتاهی بحثهای مربوط به شیفتهای کاری متغیر را بررسی کردیم تا به توافق برسیم. نهایتاً با صحبت مستقیم با مدیرعامل، پذیرش نهایی را به دست آوردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.