من با وجود آغاز promising، خیلی زود متوجه شدم که فضای کار به شدت به سلیقهای تبدیل میشود و رفتار مدیران بر روند کار اثر میگذارد. اگر مدیر با شما همدل نباشد، نه تنها پیشرفتی محسوس ندارید، بلکه آرامش کاری هم از دست میدهید. شرکت بویژه شاهد مدیرانی با سابقه طولانی و غیرمتخصص در برخی بخشها بود که به جای تخصص، تنها به عنوان مدیر بخش منصوب میشدند. مدیرعامل هم به صورت روزانه تغییر میکرد و ما اصلا فهم درستی از کسی که اکنون مدیرعامل است نداشتیم و این بیثباتی باعث سردرگمی میشد. تجربه خروج از شرکت هم دیدنی بود؛ پس از ده ماه از ترک کار، همچنان تسویهحسابم انجام نشده بود و این مسئله ادامه دار شد. از نظر من، در کل شرایط کار به شدت ناراضیکننده و ناپایدار بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دنبال دیدگاه من پیرامون محتوای اینجا هستی؟ من هم اوایل تحتتأثیر نظراتی که بدون ممیزی یا اعتبارسنجی منتشر میشوند، تردید داشتم اما به مرور فهمیدم که نباید با این شکل از محتوا تصمیم گرفت. در شرایط فعلی بازار و دشواریهای درآمدی، اگر جای شرکتها بودم، به چه چیزی فکر میکردم؟ به این نکته هم فکر کن که بسیاری از نظردهیها ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردی است و نمیشود بهطور کل صحت یا نابسامانی کل مجموعه را با آنها سنجید. اصولا منابع انسانی، مثل سرمایهای ارزشمند برای هر سازماناند و طبیعی است که شرکتها از کارمندهای خود حمایت کنند. اختلافات موجود بیشتر جنبه شخصی دارد تا اینکه نمایانگر بدی یک مجموعه باشد. واقعیت این است که این فضا بیش ازآنکه مفید باشد، گاهی موجب ترس، دودستگی و از دست رفتن فرصتها میشود. اگر تصور میکنی اینجا چون امکان انتشار هر نظری وجود دارد، جای مناسبی است، باید بگویم در واقع این باور درست نیست؛ هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب صورت نمیگیرد و هر چیزی بلافاصله منتشر میشود. بیا با نگاهی منطقیتر به قضیه نگاه کنیم. من هم در ابتدای مسیر تحت تأثیر این نظرات بودم، اما تجربهام از این تأثیرگذاری جز ضرر نبوده است. بیاییم با دقت و تصمیمی مستدلتر پیش برویم.
دوست عزیزی که داری نظرات این سایت رو میخونی، تا حالا فکر کردی میشه به محتوای اینجا که نه ممیزی داره و نه اعتبارسنجی، اعتماد کرد؟! قبل از هر قضاوتی، یه لحظه خودتو بذار جای این شرکتها. تو این شرایط سخت بازار و مشکلات درآمدزایی، اگه جای اونا بودی چیکار میکردی؟ فکر نمیکنی بیشتر نظراتی که اینجا نوشته شده، ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردیه؟ واقعیت اینه که تو هر کسبوکاری، منابع انسانی مثل سرمایهاش میمونه. پس منطقیه که یه شرکت از کارمنداش حمایت کنه. بیشتر اختلافاتی که مطرح میشن، معمولا حالت شخصی دارن، نه لزوما نشونه بد بودن کل اون مجموعه. راستش، محتوای این سایت بیشتر از اینکه کمکی کنه، باعث ترس، تردید و از دست دادن فرصتها میشه. اگه فکر میکنی این سایت چون اجازه میده هر نظری منتشر بشه، جای خوبیه، باید بگم سخت در اشتباهی! چون هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب نداره و هر چیزی همون لحظه منتشر میشه. یکم منطقیتر نگاه کنیم... من خودم اوایل تحت تأثیر نظرات این سایت بودم اما تجربهم از این تحت تأثیر قرار گرفتن، جز ضرر چیزی نشد. بیاییم عاقلانهتر تصمیم بگیریم.
دونوتن از روزهای اول فهمیدم که فضای این شرکت با رفتارهای توهینآمیز و بیاحترامی نسبت به کارمندان همراه است. گروهی که اسمش را کدی گذاشتهاند، به جای تمرکز روی بهبود و رشد، بیشتر دغدغهی پر کردن جیب خودشان و تخلیه عقدههای روانیشان از طریق کارمندان است. فشار کاری غیرمنصفانه و کمتوجهی به نیازها و حقوق نیروها به چشم میخورد و اصول اولیهشان شامل تحقیر و بیتوجهی به مزایا و شرایط کاری بود. از تیمهای مختلفی که در مجموعه وجود داشتند، کدی در بازاریابی، کدی در بازرگانی و منابع انسانی هم به نظر میرسید که مسیرهای جداگانهای برای بهرهبرداری از کارمندان دارند. به هیچوجه پیشنهاد نمیکنم حتی با حقوق مناسب به چنین محیطی وارد شوید.
یکی از مهم ترین مزیت شرکت آرمان در حال حاضر بودن مدیر عاملی دلسوز و پیگیر در این شرکت هست. که در این دوره و زمونه کم پیدا می شه. جناب دکتر ***** در کمتر از ۱.۵ سال سه محصول بانکداری باز و موبایل بانک و پیشخوان مجازی بانکداری دیجیتال رو از هیچ برای بانک توسعه صادرات به ارمغان آورد. و یکی از مزیت این شرکت در دسترس بودن مدیرعامل و پیگیر بودن و صحبت کردن مستقیم مدیر عامل با بچه ها ست. و برای من باعث افتخاره با بیش از ۸ سال سابقه در این شرکت حرفه ای کار می کنم.
بهطور خلاصه از کار در ویستا سامانه آسا تجربهای داشتم که هم جنبههای مثبت داشت و هم نکتههای منفیای که ترجیح میدهم با احتیاط بازگو کنم. اول صبحها باید در شرکت حضور میافتادم و برای حقوق، مقدار دقیق را به تومان محاسبه میکردند؛ حقوق سه ماه بهطور مساوی تقسیم میشد و بیمه هر ماه واریز میشد. برخلاف تصور، بخشی از مبلغ بهعنوان کارانه در نظر گرفته میشد که تعریف دقیق آن با حقوق مطابقت ندارد و از اینرو توضیح مشخصی دربارهی نحوهی محاسبه ارائه نمیشد. بیمهی تکمیلی وجود داشت، اما نگرانیهایی دربارهی کیفیت انتخاب شرکت بیمه و احتمال سو استفاده مطرح بود. اتاق استراحت بهعنوان فضای آرامش معرفی میشد، اما بهقول همکاران، کارکرد ایمنیش زیر سؤال بود و استفادهی بیش از حد از آن به مشکلاتی منجر میشد. اتاق بازی هم وجود داشت، اما با محدودیت زمانی که در نظر گرفته میشد احتمالا نتیجهبخش نبود. اخلاق و رفتار در محیط کار گاهی بهسمت گشادهگوییهای شخصی میرفت؛ از نظر برخی همکاران، برخورد با همکاران مرد و زن بهنوعی مناسب بود و گاهی امکان تعامل غیرکاری وجود داشت. منابع انسانی گاهی خوب و کارآمد جلوه میکرد اما با توجه به اینکه کادر جدید غالبا جوان بودند، مدیریت برخورد حرفهای بعضا کمبودهایی داشت. تیم روانشناسی شرکت هم فعال بود و گاهی مطالب مفیدی منتشر میکرد که در حقوقم تأثیرگذار نبود. یک وعده میوه ارائه میشد و برای تغذیه، مبلغی برای خرید ناهار یا استفاده برای پارکینگ و لوازم جانبی اختصاص داده میشد. صبحانه اگر قبل از ساعت هشت و سی دقیقه حضور داشتم، فراهم میشد و در لابی کافه کوچکی وجود داشت که باید برای نوشیدن قهوه لیوان را با خود میبردم. به مناسبتهای تعطیلات، بستههای آجیل کوچکی داده میشد که کمتر از یک کیلو وزن داشت. اضافهکاری معمول نبود مگر اینکه تیم لید درخواست تأیید میداد. گزارشهای لاگ در جیرا تأثیر مستقیم بر حقوق داشتند که برخی اظهار میکردند اینطور نیست؛ اما در عمل تاثیر داشت. بودجهی آموزشی وجود داشت اما محدود بود و بهطور معمول با وضعیت حقوق همسو نبود. برای ترک کار و گواهی حسن انجام کار ارائه میشد و در صورت تمایل به مهاجرت تحصیلی، مدت همکاری طولانی میتوانست نامهی جابآفر کمک کند تا مدارک سفارت تکمیل شود. رعایت بهداشت و شیوهی پوشش هم ارزیابی میشدند و روی حقوق اثر داشتند. برای آیندهنگری و بازنشستگی، شرکت در مقایسه با جنبههای تجربهیارانه، گزینهی خوب بود اما برای گرفتن تجربهی تازه چندان مطلوب نبود. اغلب شرکتها بهسرعت از تکنولوژیهای نوین استفاده نمیکردند و بهآرامی به سمت فناوریهای جدید حرکت میکردند تا بقیه هم بتوانند به آن برسند. اگر قصد کارکردن در آسا را دارید، باید صبور باشید؛ با وجود پراکتیسهای ناکارآمد، تیم لیدها گاهی بیسواد بهنظر میرسیدند و یافتن راهی برای تأثیرگذاری و یاد دادن به آنها کار دشواری بود. اما انصافا بقیهی تیمها و دوستان همکاران، افراد خوبی بودند و کار را بهطور کلی تجربهی خوشایندی میکرد.
بهراستی محیط کاریمون خیلی نامنظم بود و در نتیجه احساس بیاعتمادی و ناامیدی داشتم. تجربهم این بود که در شرکت ویستا سامانه آسا با واژهها و رفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم و بسیاری از استانداردهای کار تیمی و منابع انسانی به چشم نمیخورد. اولا فضا و رفتارهای نامناسبی وجود داشت که بهنوعی حقوق کارکنان هم رعایت نمیشد و فشارهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای رفتاری به چشم میخورد. مسئله این بود که ارتباطات داخلی به نحوی بود که به نظر نمیآمد حمایت لازم از تیم وجود دارد و مدیران هم حمایت واقعی نمیکردند. در نتیجه آرامش کاری کم بود و محیط برای انجام وظایف استاندارد مناسب نبود. ثانیا رویکردهای مدیریتی ناکارآمد و برخی از شیوههای انگیزشی غیرواقعی باعث اتلاف وقت شد. بهطور مشخص، برنامهریزی کافی و ساختارهای روشن برای کارها وجود نداشت و اغلب پروژهها با تاخیر یا عدم وضوح requisitos مواجه میشدند. در نهایت، نتیجهای که از این تجربه گرفتم این بود که فضای کار، در مجموع بهسلامت حرفهای من لطمه زد و احساس کردم زمان و انرژیام خیلی هدر میرود. با این وجود، نکتههای مثبت هم وجود داشت که من از آنها برای بهبود آینده استفاده کردم، مثل یادگیری مدیریت زمان و درخواست روشنتر برای انتظارها و پشتیبانیهای لازم از تیم.
وقتی صحبت از آسا به میان میآید، یک تصویر پیچیده در ذهنم باقی میماند از مکانی که در نگاه من نه تنها حرفهای نیست بلکه پر از حاشیههای غیرمنصفانه است. به خاطر تجربهام، میخواهم صریح و روشن حرف بزنم و گاردهای رایج را کم کنم تا واقعیت ملموس برای دیگران هم روشن شود. در این شرکت، به نظر میرسید انتظارات از کارکنان فراتر از توان آدم باشد و برخوردها اغلب سطحی و غیرقابلقبول بود. فضای کار گاهی به نظر میرسید که بیشتر صرف نمایش و ظاهرسازی میشود تا بهرهوری واقعی. در بخش منابع انسانی، با وجود ادعاهای حرفهای، کمترین توجه به همدلی و رعایت شأن همکاران دیده میشد و رفتار برخی همکاران به گونهای بود که احترام متقابل نادیده گرفته میشد. از دید من، واحد مالی هم به جای کارکردن برای بهبود نتیجهها، بیشتر به شکل کلیشهای و با نگاهی سطحی به امور نگاه میکرد و گاه تصور میکردند کارمند بانک هستند نه تیمی برای بهبود فرآیندها. در واحد ارزیابی و اسکرام مسترها، جو غالبا به نظر جاسوسی میآمد و شنیدههای معمولی به سرعت به همه منتقل میشد؛ این فضا احساس امنیت شغلی را کم میکرد. لیدهای تیمها نیز اغلب تجربه کافی نداشتند و کارها به شکل غیرسازمانیافته انجام میشد، به طوری که از نظر من این تیمها فاقد توان پیشبرد پروژهها بودند. برخلاف انتظار، زمانبندی و تعهد برای اضافهکاری واقعا وجود داشت اما انعطاف لازم برای مدیریت زمان کارکنان کمتر بود. در واحد عملیات هم تنشزا بود و برخی از بخشها بیش از اندازه در محوطه رفتوآمد داشتند تا کار اصلی پروژهها. تیم گرافیک اما از نظر من پتانسیل بالایی داشت و میتوانست به خوبی کارهای بصری را پیش ببرد. با این وجود، برخی از واحدها به جای تمرکز بر استخراج نیازهای واقعی کسبوکار و تبدیل آن به استراتژی، بیش از اندازه به کارهای سطحی مشغول بودند. مصاحبهها گاهی به نظر میرسید که برای ارزیابی دقیق طراحی نشدهاند و در عمل بسیاری از سوالات فرعی و بهظاهر مرتبط مطرح میشد که پاسخ آنها به آسانی داده میشد اما در عمل ارزشی برای تصمیمگیری نداشت. پس از ورود به شرکت، فهمیدم که برخی مفاهیم پایه مانند گیت را به صورت ابتدایی کارآزموده میبرند، اما در عمل درک کامل و اجرایی از فرآیندها وجود ندارد. نمیتوانم با قطعیت بگویم که همه چیز نادرست است، اما به عنوان تجربهای که پنج سال طول کشید، متوجه شدم که رفت و آمد و فرهنگ شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و روابط وابسته است تا به کار و نتیجه. به نظر من، شرکت به جای تمرکز روی بهبود فرایندها و ایجاد ارزش واقعی برای مشتریان، به دنبال تبلیغ و ظاهرسازی بود و از نظر من این رویکرد به محیط کار لطمه میزد. در نهایت، اوایل کار با اشتیاق وارد شدم اما با دیدن برخی رفتارها و سیاستهای داخلی، انگیزه و اشتیاقم نسبت به ادامه کار کاهش یافت. از آنجا که به دنبال جایگاهی مناسب گشتم، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و افرادی را که واقعا به توانمندیهایم نیاز داشتند معرفی کنم به جای دیگری که به رشد من کمک کند.
در مدت همکاریام با این مجموعه، با مدیریتی بااخلاق و محیطی دوستانه و گرم روبرو شدم. آنچه در برخی نظرات مطرح میشود، با تجربه من تفاوت قابل ملاحظهای دارد و به نظرم نادیده گرفتن زحمات این تیم پرتلاش بیانصاف است.
در شرکت پرداخت اول کیش (جیرینگ) تجربه فنی من از چند سال پیش معلوم بود که بودن یا نبودن مسئلهایه که به وضوح مشخص بود چه اتفاقی خواهد افتاد. اونایی که آدمهای زرنگ بودن، به سمت خروج رفتن و باقیماندهها ضررش رو بیشتر حس میکردن. من هم دیدم که کسانی که موندن، نتیجهی منفی این تصمیم رو بهخصوص برای آینده شرکت و تیم احساس میکنن.
با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن، افرادی که محیط ناواکو رو فشل بی مقدار و پرحاشیه می دونن ولی نمی دونم چرا هستن و خودشون دارن خرابکاری و دزدی بیشتری می کنند ! کثافت کاری و فساد بطور عیان انجام می شه
شرکت پرداخت الکترونیک پاسارگاد را تجربه کردم، اما محیط مالیش با وجود مزیتهای گسترده، پر از مشکلات مدیریتی و عدم کفایت بود. همکاران رده بالای بخش مالی ظاهر متفاوتی از چیزی که انتظار میرفت نشان میدادند؛ مدیران رده بالا گاهی به جای تمرکز روی اصول حرفهای، به تبلیغات از خود و جاهطلبی بیش از حد میپرداختند و این رفتارها بر کار تیم اثر منفی میگذاشت. یکی از مدیران مالی هم بیش از حد به حواشی میپرداخت و به نظر نمیرسید که به اندازه کافی تخصص و تجربه لازم را داشته باشد؛ به رغم تحصیلات نسبتا پایین، به دلیل نفوذ و پارتیبازی در پست مدیر مالی نشسته بود. وظیفه اصلی مدیر مالی همواره بستن حسابهاست اما روند کار به درستی پیش نمیرفت و گاهی مجبور میشدیم برخی نکات را برای حسابرس توضیح دهیم تا حسابها روشن بماند. اگرچه از سطح فردی انتظار میرود که با کوشش و تجربه، کار را بهبود بدهد، به نظر میرسید که فاصله زیادی تا این هدف وجود دارد و با وجود نیروهای متخصص، محیطی سمی و ناکارآمد باقی مانده بود. امیدوارم در آینده با افزایش شایستهسالاری و کاهش صرفا پارتیبازی، فضای کار بهتری برای تیم مالی فراهم شود.
انسانی بر قله خرد ایستاده است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرد ... سیاست تفرقه بنداز و پادشاهی کن در منشور سیمین توسط مدیر عامل پیاده میشد اما جناب آقای نو..ری هم سیاست زیرآب زنی خودش را داشت ایشون به واسطه ضعف فنی که داشت که در کامنت های دیگه هم اشاره شده که به ممد باگ و ممد اکسپشن معروف بودن هر جا احساس خطر میکردند زیرآب میزدنند حتی مورد داشتیم زیرآب یک نفر را به خاطر اینکه تایم نهار با ایشون نمیرفت و با یکی دیگه از بچه ها که صمیمی تر بود و میرفت و آقای نو..ری با اون شخص دشمنی داشت زده بودن و روز آخر دلیل اینکه زیرآبش زده بود بهش گفته بود هر چند که هر عملی را عکس العملی است، زمین گرد است و نتیجه کارهایمان به خودمان بازمیگردد جناب نو..ری نکته جالب اینجاست که دختر خانم؟/آغا پسر؟ (نوشتن آقا با غ معنی دارد) هر چه آقای نو..ری گذاشته گویا او برداشته و تربیتش ترکیبی از پدر و آقای نو..ری هست شما در منشور یک کارمند بلاتکلیف هستید نمیدانید کارهای واگذاری شده توسط مدیر عامل را انجام دهید یا کارهای دختر خانم/آغا پسر شایسته مدیر عامل و فقط شما در ضررهای وارده به شرکت مقصر هستید نه این بلاتکلیفی بی انتها و تصمیم گیری های عجیب این دو شخص کار کردن در منشور به این صورت است که شما توسط دوربین کنترل میشوید، توسط دختر خانم؟/آغای پسر مدیر عامل کنترل میشوید، توسط خود مدیر عامل کنترل می شوید و کاملا موقع رفتن میتوانید فیلم سینمایی یا سریال خودتان را از شرکت دریافت کنید به کارگردانی گردانندگان منشور سیمین
من از اوایل مرداد تا پایان شهریور همان سال، در دفتر قائممقام مدیرعامل بودم و با فضایی پرالتهاب روبهرو شدم. جایی که حجم کارها به شدت بالا بود، اما نتیجهگیری مطلوب نبود و بهدلیل بیانضباطی در سایر واحدها و ناتوانی در پرداخت بهموقع حقوق و مزایا، انگیزهی همکاران هم کاهش میافتاد. قائممقام مدیرعامل بیشتر به کنترل همهچیز میپرداخت و حتی به کارهای کوچک و بیربط هم ورود میکرد، که این موضوع باعث میشد فرصت کافی برای رفع مشکلات اصلی سازمان باقی نماند. روزهای معمول با جلسات پرشمار مدیران همراه بود که خروجیشان اغلب عبارت از مصوبات بلندپرواز اما بدون اجرای مؤثر بود. در طول روز با حجم زیادی از تماسهای گوناگون روبهرو میشدم و باید همزمان به امور مربوط به صورتجلسات و یادداشتها رسیدگی میکردم، در حالی که نتیجهای ملموس دریافت نمیکردیم. کارها غیر مرتبط با نقش دفتر نیز فراری میبودند؛ از جمله کارهای جانبی مانند هماهنگی اسنپ برای پرسنل یا پیگیری امور مربوط به مجوزها و فروشها و رسیدگی به شکایات مشتریان که هیچکس متولی مشخصی برای آنها نبود. تهیه لیست مساعدهگیران، مدیریت خروج کالاها که باید امضای قائممقام میگرفت، پیگیری دستورپرداختهای مالی، و رسیدگی به مسائل مربوط به فرودگاه یا جوازها همگی بهنوعی با هم تداخل داشتند و هر روز با مشکلات تازهای همراه بود. همچنین با دخالتهای غیرضروری مدیران دیگر، ناتوانی بخش منابع انسانی، اختلاف وظایف و کندی سیستم موجود برای دریافت وسایل اداری از انبار روبهرو شدم؛ بهطوری که مجبور شدم از لوازم شخصیام استفاده کنم و هیچ فضای بایگانی مناسبی برای پروندههای قائممقام وجود نداشت. در نهایت این فشارها به قدری بود که تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم و از آن موقعیت خارج شدم.
بهدست آوردن حقوق بالا تنها مزیت شرکت است و حتی آن هم عادلانه به همه تعلق نمیگیرد؛ باید به خوبی تسلط داشت تا دیده شوی. مدیران واقعا بیرحماند اما اغلب اعضای تیم نسبتا خوب هستند؛ دو سه نفر هم بیکفایتاند که همیشه حضور دارند. محیط کار با همان حال و هوای فضاهای غذاخوری بین شهرهای دورافتاده فرقی ندارد. پرداختیها هم طبق میلشان صورت میگیرد و گاهی در زمانهای مختلف، بدون سازوکار مشخص واریز میشود. اگر یک سال آنجا کار کنید و دقیقا بدانید حقوقتان چقدر است، میشود گفت اتفاقی شگفت است. داستانهای زیادی وجود دارد و خلاصه اگر جای دیگری پیدا نکردید و خیابان بودید، شاید اینجا گزینهای باشد.
در یکی از کامنت ها به Onboarding اشاره شده کاملا به درست مطرح شده اگر اومدی خدمات انفورماتیک Onboarding نداره دنبالش نگرد و حالا تصور کن Kpi هم مثلا دارند البته مثلا ! یکی نیست بگه وقتی آموزشی نیست شاخص کلیدی عملکرد بر مبنای چی هست نیروهای جدید اینجا نابود میشن مگر پررو باشند و از پس قدیمی ها بر بیایی
مدیر عامل جدید این شرکت کلا به تئوری توطئه خیلی علاقمند هست از روزی که اومده کلی از نفرات رو بی دلیل یا بیرون کرد یا سمتشون رو ازشون گرفت حالا هم شایعه شده تعدیل نیروی 30 درصدی میخواد انجام بده واقعا تأسف بار هست
نسبت به بقیه شرکت های ایرانی تجربه خوبی بود ولی همیشه باگ ها و نکات ریز رابط کاربری رو به عنوان باگ تو جیرا میزدمد که باعث میشد به پروژه که مثلا تو سه ماه زدی تا چهار ماه بعدش فقط باگ گیری کنی و ریزه کاری هاشو جمع کنی ، دیگه توان ادامه دادن نداشتم ولی کلا اوکی بود تجربه
تجربهای که از مصاحبه داشتم را با این سبک بازنویسی میکنم تا بیان تازه و طبیعی شود، اما معنا و احساس اصلی حفظ بماند. در فروردین سال دو هزار و چهارده مصاحبهای داشتم با مدیر منابع انسانی و مدیر فنی؛ آن روز ابتدا دقیق نمیشد فهمید که آیا مصاحبه فنی است یا منابع انسانی. پرسشها درباره دلیل ترک شرکت بود و من توضیح دادم که با ارزشهای شرکت قبلی همسو نبودم و با وجود اینکه تخصصم لیدینگ بود، به خاطر تفاهم نرسیدن در بعضی مسایل، تصمیم به خروج گرفتم. سوالات پیدرپی و تعقیبی آنها حس میشد که بیشتر شبیه بازجویی است تا گفتگو. توضیح دادم که نمیتوانم درباره همکاران سابقم به پشت سرشان صحبت کنم و کارجو ممکن است گاهی مجبور باشد یک سال در یک محیط کار کند که با آن محیط سازگار نیست و در نهایت سریعتر خارج شود. همچنین گفتم نباید از من تعهدی مبنی بر وجود عیوب در محیط یا همکاران گرفت یا چنین برداشتهایی ایجاد شود که گویی من در حال ناسپاسی هستم. در نهایت برخورد مدیر منابع انسانی به فیلمی که از روئیاش در میآورد کمی ناراحتکننده بود، بهنظرم راستسازانه و به نوعی توهینآمیز میآمد. در مجموع تجربهای ناخوشایند و ناراحتکننده بود و احساس کردم گروه مصاحبه ادایی رفتار میکردند.
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.
من با وجود آغاز promising، خیلی زود متوجه شدم که فضای کار به شدت به سلیقهای تبدیل میشود و رفتار مدیران بر روند کار اثر میگذارد. اگر مدیر با شما همدل نباشد، نه تنها پیشرفتی محسوس ندارید، بلکه آرامش کاری هم از دست میدهید. شرکت بویژه شاهد مدیرانی با سابقه طولانی و غیرمتخصص در برخی بخشها بود که به جای تخصص، تنها به عنوان مدیر بخش منصوب میشدند. مدیرعامل هم به صورت روزانه تغییر میکرد و ما اصلا فهم درستی از کسی که اکنون مدیرعامل است نداشتیم و این بیثباتی باعث سردرگمی میشد. تجربه خروج از شرکت هم دیدنی بود؛ پس از ده ماه از ترک کار، همچنان تسویهحسابم انجام نشده بود و این مسئله ادامه دار شد. از نظر من، در کل شرایط کار به شدت ناراضیکننده و ناپایدار بود.
دنبال دیدگاه من پیرامون محتوای اینجا هستی؟ من هم اوایل تحتتأثیر نظراتی که بدون ممیزی یا اعتبارسنجی منتشر میشوند، تردید داشتم اما به مرور فهمیدم که نباید با این شکل از محتوا تصمیم گرفت. در شرایط فعلی بازار و دشواریهای درآمدی، اگر جای شرکتها بودم، به چه چیزی فکر میکردم؟ به این نکته هم فکر کن که بسیاری از نظردهیها ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردی است و نمیشود بهطور کل صحت یا نابسامانی کل مجموعه را با آنها سنجید. اصولا منابع انسانی، مثل سرمایهای ارزشمند برای هر سازماناند و طبیعی است که شرکتها از کارمندهای خود حمایت کنند. اختلافات موجود بیشتر جنبه شخصی دارد تا اینکه نمایانگر بدی یک مجموعه باشد. واقعیت این است که این فضا بیش ازآنکه مفید باشد، گاهی موجب ترس، دودستگی و از دست رفتن فرصتها میشود. اگر تصور میکنی اینجا چون امکان انتشار هر نظری وجود دارد، جای مناسبی است، باید بگویم در واقع این باور درست نیست؛ هیچ نظارت یا بررسیای روی مطالب صورت نمیگیرد و هر چیزی بلافاصله منتشر میشود. بیا با نگاهی منطقیتر به قضیه نگاه کنیم. من هم در ابتدای مسیر تحت تأثیر این نظرات بودم، اما تجربهام از این تأثیرگذاری جز ضرر نبوده است. بیاییم با دقت و تصمیمی مستدلتر پیش برویم.
دوست عزیزی که داری نظرات این سایت رو میخونی، تا حالا فکر کردی میشه به محتوای اینجا که نه ممیزی داره و نه اعتبارسنجی، اعتماد کرد؟! قبل از هر قضاوتی، یه لحظه خودتو بذار جای این شرکتها. تو این شرایط سخت بازار و مشکلات درآمدزایی، اگه جای اونا بودی چیکار میکردی؟ فکر نمیکنی بیشتر نظراتی که اینجا نوشته شده، ناشی از دلخوریهای شخصی یا تجربههای فردیه؟ واقعیت اینه که تو هر کسبوکاری، منابع انسانی مثل سرمایهاش میمونه. پس منطقیه که یه شرکت از کارمنداش حمایت کنه. بیشتر اختلافاتی که مطرح میشن، معمولا حالت شخصی دارن، نه لزوما نشونه بد بودن کل اون مجموعه. راستش، محتوای این سایت بیشتر از اینکه کمکی کنه، باعث ترس، تردید و از دست دادن فرصتها میشه. اگه فکر میکنی این سایت چون اجازه میده هر نظری منتشر بشه، جای خوبیه، باید بگم سخت در اشتباهی! چون هیچ نوع نظارت یا بررسیای روی مطالب نداره و هر چیزی همون لحظه منتشر میشه. یکم منطقیتر نگاه کنیم... من خودم اوایل تحت تأثیر نظرات این سایت بودم اما تجربهم از این تحت تأثیر قرار گرفتن، جز ضرر چیزی نشد. بیاییم عاقلانهتر تصمیم بگیریم.
دونوتن از روزهای اول فهمیدم که فضای این شرکت با رفتارهای توهینآمیز و بیاحترامی نسبت به کارمندان همراه است. گروهی که اسمش را کدی گذاشتهاند، به جای تمرکز روی بهبود و رشد، بیشتر دغدغهی پر کردن جیب خودشان و تخلیه عقدههای روانیشان از طریق کارمندان است. فشار کاری غیرمنصفانه و کمتوجهی به نیازها و حقوق نیروها به چشم میخورد و اصول اولیهشان شامل تحقیر و بیتوجهی به مزایا و شرایط کاری بود. از تیمهای مختلفی که در مجموعه وجود داشتند، کدی در بازاریابی، کدی در بازرگانی و منابع انسانی هم به نظر میرسید که مسیرهای جداگانهای برای بهرهبرداری از کارمندان دارند. به هیچوجه پیشنهاد نمیکنم حتی با حقوق مناسب به چنین محیطی وارد شوید.
یکی از مهم ترین مزیت شرکت آرمان در حال حاضر بودن مدیر عاملی دلسوز و پیگیر در این شرکت هست. که در این دوره و زمونه کم پیدا می شه. جناب دکتر ***** در کمتر از ۱.۵ سال سه محصول بانکداری باز و موبایل بانک و پیشخوان مجازی بانکداری دیجیتال رو از هیچ برای بانک توسعه صادرات به ارمغان آورد. و یکی از مزیت این شرکت در دسترس بودن مدیرعامل و پیگیر بودن و صحبت کردن مستقیم مدیر عامل با بچه ها ست. و برای من باعث افتخاره با بیش از ۸ سال سابقه در این شرکت حرفه ای کار می کنم.
بهطور خلاصه از کار در ویستا سامانه آسا تجربهای داشتم که هم جنبههای مثبت داشت و هم نکتههای منفیای که ترجیح میدهم با احتیاط بازگو کنم. اول صبحها باید در شرکت حضور میافتادم و برای حقوق، مقدار دقیق را به تومان محاسبه میکردند؛ حقوق سه ماه بهطور مساوی تقسیم میشد و بیمه هر ماه واریز میشد. برخلاف تصور، بخشی از مبلغ بهعنوان کارانه در نظر گرفته میشد که تعریف دقیق آن با حقوق مطابقت ندارد و از اینرو توضیح مشخصی دربارهی نحوهی محاسبه ارائه نمیشد. بیمهی تکمیلی وجود داشت، اما نگرانیهایی دربارهی کیفیت انتخاب شرکت بیمه و احتمال سو استفاده مطرح بود. اتاق استراحت بهعنوان فضای آرامش معرفی میشد، اما بهقول همکاران، کارکرد ایمنیش زیر سؤال بود و استفادهی بیش از حد از آن به مشکلاتی منجر میشد. اتاق بازی هم وجود داشت، اما با محدودیت زمانی که در نظر گرفته میشد احتمالا نتیجهبخش نبود. اخلاق و رفتار در محیط کار گاهی بهسمت گشادهگوییهای شخصی میرفت؛ از نظر برخی همکاران، برخورد با همکاران مرد و زن بهنوعی مناسب بود و گاهی امکان تعامل غیرکاری وجود داشت. منابع انسانی گاهی خوب و کارآمد جلوه میکرد اما با توجه به اینکه کادر جدید غالبا جوان بودند، مدیریت برخورد حرفهای بعضا کمبودهایی داشت. تیم روانشناسی شرکت هم فعال بود و گاهی مطالب مفیدی منتشر میکرد که در حقوقم تأثیرگذار نبود. یک وعده میوه ارائه میشد و برای تغذیه، مبلغی برای خرید ناهار یا استفاده برای پارکینگ و لوازم جانبی اختصاص داده میشد. صبحانه اگر قبل از ساعت هشت و سی دقیقه حضور داشتم، فراهم میشد و در لابی کافه کوچکی وجود داشت که باید برای نوشیدن قهوه لیوان را با خود میبردم. به مناسبتهای تعطیلات، بستههای آجیل کوچکی داده میشد که کمتر از یک کیلو وزن داشت. اضافهکاری معمول نبود مگر اینکه تیم لید درخواست تأیید میداد. گزارشهای لاگ در جیرا تأثیر مستقیم بر حقوق داشتند که برخی اظهار میکردند اینطور نیست؛ اما در عمل تاثیر داشت. بودجهی آموزشی وجود داشت اما محدود بود و بهطور معمول با وضعیت حقوق همسو نبود. برای ترک کار و گواهی حسن انجام کار ارائه میشد و در صورت تمایل به مهاجرت تحصیلی، مدت همکاری طولانی میتوانست نامهی جابآفر کمک کند تا مدارک سفارت تکمیل شود. رعایت بهداشت و شیوهی پوشش هم ارزیابی میشدند و روی حقوق اثر داشتند. برای آیندهنگری و بازنشستگی، شرکت در مقایسه با جنبههای تجربهیارانه، گزینهی خوب بود اما برای گرفتن تجربهی تازه چندان مطلوب نبود. اغلب شرکتها بهسرعت از تکنولوژیهای نوین استفاده نمیکردند و بهآرامی به سمت فناوریهای جدید حرکت میکردند تا بقیه هم بتوانند به آن برسند. اگر قصد کارکردن در آسا را دارید، باید صبور باشید؛ با وجود پراکتیسهای ناکارآمد، تیم لیدها گاهی بیسواد بهنظر میرسیدند و یافتن راهی برای تأثیرگذاری و یاد دادن به آنها کار دشواری بود. اما انصافا بقیهی تیمها و دوستان همکاران، افراد خوبی بودند و کار را بهطور کلی تجربهی خوشایندی میکرد.
بهراستی محیط کاریمون خیلی نامنظم بود و در نتیجه احساس بیاعتمادی و ناامیدی داشتم. تجربهم این بود که در شرکت ویستا سامانه آسا با واژهها و رفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم و بسیاری از استانداردهای کار تیمی و منابع انسانی به چشم نمیخورد. اولا فضا و رفتارهای نامناسبی وجود داشت که بهنوعی حقوق کارکنان هم رعایت نمیشد و فشارهای غیرمنصفانه و سوءاستفادههای رفتاری به چشم میخورد. مسئله این بود که ارتباطات داخلی به نحوی بود که به نظر نمیآمد حمایت لازم از تیم وجود دارد و مدیران هم حمایت واقعی نمیکردند. در نتیجه آرامش کاری کم بود و محیط برای انجام وظایف استاندارد مناسب نبود. ثانیا رویکردهای مدیریتی ناکارآمد و برخی از شیوههای انگیزشی غیرواقعی باعث اتلاف وقت شد. بهطور مشخص، برنامهریزی کافی و ساختارهای روشن برای کارها وجود نداشت و اغلب پروژهها با تاخیر یا عدم وضوح requisitos مواجه میشدند. در نهایت، نتیجهای که از این تجربه گرفتم این بود که فضای کار، در مجموع بهسلامت حرفهای من لطمه زد و احساس کردم زمان و انرژیام خیلی هدر میرود. با این وجود، نکتههای مثبت هم وجود داشت که من از آنها برای بهبود آینده استفاده کردم، مثل یادگیری مدیریت زمان و درخواست روشنتر برای انتظارها و پشتیبانیهای لازم از تیم.
وقتی صحبت از آسا به میان میآید، یک تصویر پیچیده در ذهنم باقی میماند از مکانی که در نگاه من نه تنها حرفهای نیست بلکه پر از حاشیههای غیرمنصفانه است. به خاطر تجربهام، میخواهم صریح و روشن حرف بزنم و گاردهای رایج را کم کنم تا واقعیت ملموس برای دیگران هم روشن شود. در این شرکت، به نظر میرسید انتظارات از کارکنان فراتر از توان آدم باشد و برخوردها اغلب سطحی و غیرقابلقبول بود. فضای کار گاهی به نظر میرسید که بیشتر صرف نمایش و ظاهرسازی میشود تا بهرهوری واقعی. در بخش منابع انسانی، با وجود ادعاهای حرفهای، کمترین توجه به همدلی و رعایت شأن همکاران دیده میشد و رفتار برخی همکاران به گونهای بود که احترام متقابل نادیده گرفته میشد. از دید من، واحد مالی هم به جای کارکردن برای بهبود نتیجهها، بیشتر به شکل کلیشهای و با نگاهی سطحی به امور نگاه میکرد و گاه تصور میکردند کارمند بانک هستند نه تیمی برای بهبود فرآیندها. در واحد ارزیابی و اسکرام مسترها، جو غالبا به نظر جاسوسی میآمد و شنیدههای معمولی به سرعت به همه منتقل میشد؛ این فضا احساس امنیت شغلی را کم میکرد. لیدهای تیمها نیز اغلب تجربه کافی نداشتند و کارها به شکل غیرسازمانیافته انجام میشد، به طوری که از نظر من این تیمها فاقد توان پیشبرد پروژهها بودند. برخلاف انتظار، زمانبندی و تعهد برای اضافهکاری واقعا وجود داشت اما انعطاف لازم برای مدیریت زمان کارکنان کمتر بود. در واحد عملیات هم تنشزا بود و برخی از بخشها بیش از اندازه در محوطه رفتوآمد داشتند تا کار اصلی پروژهها. تیم گرافیک اما از نظر من پتانسیل بالایی داشت و میتوانست به خوبی کارهای بصری را پیش ببرد. با این وجود، برخی از واحدها به جای تمرکز بر استخراج نیازهای واقعی کسبوکار و تبدیل آن به استراتژی، بیش از اندازه به کارهای سطحی مشغول بودند. مصاحبهها گاهی به نظر میرسید که برای ارزیابی دقیق طراحی نشدهاند و در عمل بسیاری از سوالات فرعی و بهظاهر مرتبط مطرح میشد که پاسخ آنها به آسانی داده میشد اما در عمل ارزشی برای تصمیمگیری نداشت. پس از ورود به شرکت، فهمیدم که برخی مفاهیم پایه مانند گیت را به صورت ابتدایی کارآزموده میبرند، اما در عمل درک کامل و اجرایی از فرآیندها وجود ندارد. نمیتوانم با قطعیت بگویم که همه چیز نادرست است، اما به عنوان تجربهای که پنج سال طول کشید، متوجه شدم که رفت و آمد و فرهنگ شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و روابط وابسته است تا به کار و نتیجه. به نظر من، شرکت به جای تمرکز روی بهبود فرایندها و ایجاد ارزش واقعی برای مشتریان، به دنبال تبلیغ و ظاهرسازی بود و از نظر من این رویکرد به محیط کار لطمه میزد. در نهایت، اوایل کار با اشتیاق وارد شدم اما با دیدن برخی رفتارها و سیاستهای داخلی، انگیزه و اشتیاقم نسبت به ادامه کار کاهش یافت. از آنجا که به دنبال جایگاهی مناسب گشتم، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم و افرادی را که واقعا به توانمندیهایم نیاز داشتند معرفی کنم به جای دیگری که به رشد من کمک کند.
در مدت همکاریام با این مجموعه، با مدیریتی بااخلاق و محیطی دوستانه و گرم روبرو شدم. آنچه در برخی نظرات مطرح میشود، با تجربه من تفاوت قابل ملاحظهای دارد و به نظرم نادیده گرفتن زحمات این تیم پرتلاش بیانصاف است.
در شرکت پرداخت اول کیش (جیرینگ) تجربه فنی من از چند سال پیش معلوم بود که بودن یا نبودن مسئلهایه که به وضوح مشخص بود چه اتفاقی خواهد افتاد. اونایی که آدمهای زرنگ بودن، به سمت خروج رفتن و باقیماندهها ضررش رو بیشتر حس میکردن. من هم دیدم که کسانی که موندن، نتیجهی منفی این تصمیم رو بهخصوص برای آینده شرکت و تیم احساس میکنن.
با تدبیر هوشمندانه مدیرعامل بانک مسکن، افرادی که محیط ناواکو رو فشل بی مقدار و پرحاشیه می دونن ولی نمی دونم چرا هستن و خودشون دارن خرابکاری و دزدی بیشتری می کنند ! کثافت کاری و فساد بطور عیان انجام می شه
شرکت پرداخت الکترونیک پاسارگاد را تجربه کردم، اما محیط مالیش با وجود مزیتهای گسترده، پر از مشکلات مدیریتی و عدم کفایت بود. همکاران رده بالای بخش مالی ظاهر متفاوتی از چیزی که انتظار میرفت نشان میدادند؛ مدیران رده بالا گاهی به جای تمرکز روی اصول حرفهای، به تبلیغات از خود و جاهطلبی بیش از حد میپرداختند و این رفتارها بر کار تیم اثر منفی میگذاشت. یکی از مدیران مالی هم بیش از حد به حواشی میپرداخت و به نظر نمیرسید که به اندازه کافی تخصص و تجربه لازم را داشته باشد؛ به رغم تحصیلات نسبتا پایین، به دلیل نفوذ و پارتیبازی در پست مدیر مالی نشسته بود. وظیفه اصلی مدیر مالی همواره بستن حسابهاست اما روند کار به درستی پیش نمیرفت و گاهی مجبور میشدیم برخی نکات را برای حسابرس توضیح دهیم تا حسابها روشن بماند. اگرچه از سطح فردی انتظار میرود که با کوشش و تجربه، کار را بهبود بدهد، به نظر میرسید که فاصله زیادی تا این هدف وجود دارد و با وجود نیروهای متخصص، محیطی سمی و ناکارآمد باقی مانده بود. امیدوارم در آینده با افزایش شایستهسالاری و کاهش صرفا پارتیبازی، فضای کار بهتری برای تیم مالی فراهم شود.
انسانی بر قله خرد ایستاده است که مسئولیت کارهای خود را بپذیرد ... سیاست تفرقه بنداز و پادشاهی کن در منشور سیمین توسط مدیر عامل پیاده میشد اما جناب آقای نو..ری هم سیاست زیرآب زنی خودش را داشت ایشون به واسطه ضعف فنی که داشت که در کامنت های دیگه هم اشاره شده که به ممد باگ و ممد اکسپشن معروف بودن هر جا احساس خطر میکردند زیرآب میزدنند حتی مورد داشتیم زیرآب یک نفر را به خاطر اینکه تایم نهار با ایشون نمیرفت و با یکی دیگه از بچه ها که صمیمی تر بود و میرفت و آقای نو..ری با اون شخص دشمنی داشت زده بودن و روز آخر دلیل اینکه زیرآبش زده بود بهش گفته بود هر چند که هر عملی را عکس العملی است، زمین گرد است و نتیجه کارهایمان به خودمان بازمیگردد جناب نو..ری نکته جالب اینجاست که دختر خانم؟/آغا پسر؟ (نوشتن آقا با غ معنی دارد) هر چه آقای نو..ری گذاشته گویا او برداشته و تربیتش ترکیبی از پدر و آقای نو..ری هست شما در منشور یک کارمند بلاتکلیف هستید نمیدانید کارهای واگذاری شده توسط مدیر عامل را انجام دهید یا کارهای دختر خانم/آغا پسر شایسته مدیر عامل و فقط شما در ضررهای وارده به شرکت مقصر هستید نه این بلاتکلیفی بی انتها و تصمیم گیری های عجیب این دو شخص کار کردن در منشور به این صورت است که شما توسط دوربین کنترل میشوید، توسط دختر خانم؟/آغای پسر مدیر عامل کنترل میشوید، توسط خود مدیر عامل کنترل می شوید و کاملا موقع رفتن میتوانید فیلم سینمایی یا سریال خودتان را از شرکت دریافت کنید به کارگردانی گردانندگان منشور سیمین
من از اوایل مرداد تا پایان شهریور همان سال، در دفتر قائممقام مدیرعامل بودم و با فضایی پرالتهاب روبهرو شدم. جایی که حجم کارها به شدت بالا بود، اما نتیجهگیری مطلوب نبود و بهدلیل بیانضباطی در سایر واحدها و ناتوانی در پرداخت بهموقع حقوق و مزایا، انگیزهی همکاران هم کاهش میافتاد. قائممقام مدیرعامل بیشتر به کنترل همهچیز میپرداخت و حتی به کارهای کوچک و بیربط هم ورود میکرد، که این موضوع باعث میشد فرصت کافی برای رفع مشکلات اصلی سازمان باقی نماند. روزهای معمول با جلسات پرشمار مدیران همراه بود که خروجیشان اغلب عبارت از مصوبات بلندپرواز اما بدون اجرای مؤثر بود. در طول روز با حجم زیادی از تماسهای گوناگون روبهرو میشدم و باید همزمان به امور مربوط به صورتجلسات و یادداشتها رسیدگی میکردم، در حالی که نتیجهای ملموس دریافت نمیکردیم. کارها غیر مرتبط با نقش دفتر نیز فراری میبودند؛ از جمله کارهای جانبی مانند هماهنگی اسنپ برای پرسنل یا پیگیری امور مربوط به مجوزها و فروشها و رسیدگی به شکایات مشتریان که هیچکس متولی مشخصی برای آنها نبود. تهیه لیست مساعدهگیران، مدیریت خروج کالاها که باید امضای قائممقام میگرفت، پیگیری دستورپرداختهای مالی، و رسیدگی به مسائل مربوط به فرودگاه یا جوازها همگی بهنوعی با هم تداخل داشتند و هر روز با مشکلات تازهای همراه بود. همچنین با دخالتهای غیرضروری مدیران دیگر، ناتوانی بخش منابع انسانی، اختلاف وظایف و کندی سیستم موجود برای دریافت وسایل اداری از انبار روبهرو شدم؛ بهطوری که مجبور شدم از لوازم شخصیام استفاده کنم و هیچ فضای بایگانی مناسبی برای پروندههای قائممقام وجود نداشت. در نهایت این فشارها به قدری بود که تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم و از آن موقعیت خارج شدم.
بهدست آوردن حقوق بالا تنها مزیت شرکت است و حتی آن هم عادلانه به همه تعلق نمیگیرد؛ باید به خوبی تسلط داشت تا دیده شوی. مدیران واقعا بیرحماند اما اغلب اعضای تیم نسبتا خوب هستند؛ دو سه نفر هم بیکفایتاند که همیشه حضور دارند. محیط کار با همان حال و هوای فضاهای غذاخوری بین شهرهای دورافتاده فرقی ندارد. پرداختیها هم طبق میلشان صورت میگیرد و گاهی در زمانهای مختلف، بدون سازوکار مشخص واریز میشود. اگر یک سال آنجا کار کنید و دقیقا بدانید حقوقتان چقدر است، میشود گفت اتفاقی شگفت است. داستانهای زیادی وجود دارد و خلاصه اگر جای دیگری پیدا نکردید و خیابان بودید، شاید اینجا گزینهای باشد.
در یکی از کامنت ها به Onboarding اشاره شده کاملا به درست مطرح شده اگر اومدی خدمات انفورماتیک Onboarding نداره دنبالش نگرد و حالا تصور کن Kpi هم مثلا دارند البته مثلا ! یکی نیست بگه وقتی آموزشی نیست شاخص کلیدی عملکرد بر مبنای چی هست نیروهای جدید اینجا نابود میشن مگر پررو باشند و از پس قدیمی ها بر بیایی
مدیر عامل جدید این شرکت کلا به تئوری توطئه خیلی علاقمند هست از روزی که اومده کلی از نفرات رو بی دلیل یا بیرون کرد یا سمتشون رو ازشون گرفت حالا هم شایعه شده تعدیل نیروی 30 درصدی میخواد انجام بده واقعا تأسف بار هست
نسبت به بقیه شرکت های ایرانی تجربه خوبی بود ولی همیشه باگ ها و نکات ریز رابط کاربری رو به عنوان باگ تو جیرا میزدمد که باعث میشد به پروژه که مثلا تو سه ماه زدی تا چهار ماه بعدش فقط باگ گیری کنی و ریزه کاری هاشو جمع کنی ، دیگه توان ادامه دادن نداشتم ولی کلا اوکی بود تجربه
تجربهای که از مصاحبه داشتم را با این سبک بازنویسی میکنم تا بیان تازه و طبیعی شود، اما معنا و احساس اصلی حفظ بماند. در فروردین سال دو هزار و چهارده مصاحبهای داشتم با مدیر منابع انسانی و مدیر فنی؛ آن روز ابتدا دقیق نمیشد فهمید که آیا مصاحبه فنی است یا منابع انسانی. پرسشها درباره دلیل ترک شرکت بود و من توضیح دادم که با ارزشهای شرکت قبلی همسو نبودم و با وجود اینکه تخصصم لیدینگ بود، به خاطر تفاهم نرسیدن در بعضی مسایل، تصمیم به خروج گرفتم. سوالات پیدرپی و تعقیبی آنها حس میشد که بیشتر شبیه بازجویی است تا گفتگو. توضیح دادم که نمیتوانم درباره همکاران سابقم به پشت سرشان صحبت کنم و کارجو ممکن است گاهی مجبور باشد یک سال در یک محیط کار کند که با آن محیط سازگار نیست و در نهایت سریعتر خارج شود. همچنین گفتم نباید از من تعهدی مبنی بر وجود عیوب در محیط یا همکاران گرفت یا چنین برداشتهایی ایجاد شود که گویی من در حال ناسپاسی هستم. در نهایت برخورد مدیر منابع انسانی به فیلمی که از روئیاش در میآورد کمی ناراحتکننده بود، بهنظرم راستسازانه و به نوعی توهینآمیز میآمد. در مجموع تجربهای ناخوشایند و ناراحتکننده بود و احساس کردم گروه مصاحبه ادایی رفتار میکردند.
شرکت قاصدک سامانه را نسبتا خوب پیدا کردم، اما واقعیتها و احساس من از اونجا با هم تفاوت داشت. چند وقتی که اینجا بودم احساس فشار زیادی داشتم و به شدت نامطمئن بودم وقتی مدیرعامل هر روز با حرفهای تشویقی درباره خودش از من میخواست که همزمان با سایر تیمها کار کنم. اگر یکی روز با این مدیرعامل کار کنی، مطمئن باش که با منطق خودش صدای کاملا متفاوتی از گفتگوهایی که اینجا درباره او میشنوی تجربه میکنی. از همتیمیهایی که پایینتر از او بودن هم گاهی درگیریهایی پیش میومد، چه در گفتار و چه در رفتار، که گاهی به نحوه پذیرایی از نیروها در وعده ناهار هم رسید. بعضا شنیده میشد که بعضی همکاران برای شرکت کار میکردند و منابع انسانی هم به حساب شرکت پرداختیها را بررسی میکرد. سایر همکاران با تجربه هم به مرور از شرکت رفتند یا به دنبال مسیرهای دیگری رفتند. در یکی دو مورد حقوقهای مانده هم به تأخیر افتاد و گاهی از کار بیرون رفتن، و بعدها به برخی رویدادهای خانوادگی هم نسبت داده شد. در حال حاضر، مقداری از حقوقها به شکل نامطلوبی دور گردن اطرافیانی شد که ارتباطات نزدیک با مدیر داشتند. روزهایی هم بود که آن فرد به سفر میرفت و در این فاصله رفتار و تصمیماتش به نظر میرسید ترکیبی از رفتارهای سنتی و مذهبی را دنبال میکند، اما من در نهایت درباره معیارهایی که برای نماز یا باورهای شخصی مدیر مطرح میشود، نظر قطعیای ندارم و تلاش میکنم روی عملکرد و جنبههای حرفهای کار تمرکز کنم. با این وجود، از هرچه میگویند و نوشته میشود، آنچه برای من در تجربه کاری اهمیت داشت، شفافیت در پرداخت حقوق، رفتار حرفهای با نیروها و امکان ادامه مسیر شغلی معقول بود.