برای مصاحبه وارد اتاق کنفرانس شدم و با استقبال یکی از مدیران منابع انسانی و مدیر بخشی روبهرو شدم که قرار بود جای او را بگیرم. قصد داشتم صادقانه بگویم که نسبت به برخی نکات محتاط هستم، هرچند که دیدگاه من واقعبینانه به نظر میرسد. تجربهی اولیه من از شرکت دنون لبنی پارس چنین بود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دستیار هماهنگی جلسه خیلی خوب بود و در نقش کارمند دفتر با من برخورد دوستانهای داشت. قبل از ورود به اتاق مصاحبه، ورقههای فنی را در اختیارم گذاشتند تا پاسخها را آماده کنم. همه چیز از دیتابیس تا مفاهیم فنی در برگهها بود و مدیر فنی هم همان سوالها را به صورت شفاهی مطرح کرد و مصاحبه با سوالهای عادی ادامه یافت. نهایتا با حضور مدیر فنی و مدیرعامل، روال مصاحبه پایان یافت؛ اما رفتار مدیرعامل به شدت سرد و بیحوصله بود. من حدود یک ربع در اتاق نشسته بودم و ایشان به اندازه درد کتف دستشان برای مدیر فنی توضیح میدادند. سپس همان برگههای روز اول را مرور کرد. نگاه ایشان بسیار بالا به پایین بود و به نظر میرسید این برخورد ناشی از اینکه مایل به پرداخت حقوق کمتر بودند است. از همکاری با شرکت پشیمان شدم و از پذیرش پیشنهاد برای هیچکس هم حمایت یا تبلیغ نمیکنم. محیط دفتر صاف پارکت و تاریک بود و استرسآور به نظر میرسید.
من در انرژی دانا بهطور تماموقت کار میکنم و برای مدت یک تا سه سال در حوزه منابع انسانی فعالیت دارم. محیط کار برایم هم حرفهای است و هم دوستانه.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در مصاحبه اول تلفنی درباره کلیات حقوق صحبت شد و سوالات عمومی مطرح گردید. مصاحبه دوم با مدیر کارخانه بود و هدف اصلی در همان مرحله روشن شد. ابتدا فرم شخصیت را پر کردیم و نتیجه آن با پرینت به دفتر مدیر کارخانه رفت. سوالاتی نیمهتخصصی درباره رمانسنجی و بالانس پرسیده شد، همچنین از کار گذشتهام سوال شد تا موضع من را بسنجند. بعد من هم سوال کردم و فهمیدم برای مدیریت به دنبال رهبرانی نیستند بلکه به افراد با سمت سرپرستی نیاز دارند. ساختار شرکت به نظر من سنتی میآمد و قصد داشتند با حضور دو نفر تحولی ایجاد کنند. در حوزه زمانبندی، ظرفیتسنجی و بالانس صحبت شد. من یک عدد حدودی پرت گفتم (نه میلیون)، و پس از آن دیگر خبری از تماس نگرفتند؛ فاصله رفتوآمد هم روی عدد تاثیر داشت (از سهراه افسریه تا شهرک عباسآباد پاکدشت تقریبا پنجاه دقیقه طول میکشید). اگر تحمل مسیر را داری، به این شهرک برو، چون بعدا فهمیدم یکی از همسالانم آنجا بوده و ناراضی بود. ویژگیای که برایشان بیش از همه اهمیت داشت، منظم بودن کارها بود.
روز مصاحبه برای موقعیت توسعهدهنده iOS را با شرکت داده پرداز پویای شریف تجربه کردم. کاغذبازیهای معمول را انجام دادم و در آغاز جلسه، یک نفر از تیم منابع انسانی سوالاتی مطرح کرد و پس از آن یک آقا به جمعمان پیوست تا نمونه کارهایم را بررسی کند و چند پرسش ساده درباره مهارتها و سابقهام مطرح شد. در ادامه توضیحات زیادی درباره ساختار شرکت و نحوه کار تیمها و پروژهها ارائه شد که نکات مفیدی بود و انگیزهبخش به نظر میرسید. اگر سابقه کاری دارم و با بانکداری الکترونیک آشنا باشم، این امر برایشان مزیت محسوب میشود. در آگهیهای استخدامی معمولا میگویند وضعیت خدمت سربازی تاثیر ندارد، اما برای این شرکت داشتن پایان خدمت الزامی است و اگر پایان خدمت نداشته باشم، احتمال پذیرش پایین است و وقت مصاحبه بینتیجه میرفت.
در شروع مصاحبه، توضیحی کوتاه از روال کار شرکت ارائه شد و سپس یکی از اعضای بخش منابع انسانی به طور معمولی دربارهی نحوهی عملکرد شرکت صحبت کرد. بعد خانمی که ظاهرا از واحد noc بود، آرام آرام وظایف شغلی را تشریح کرد، به شیفتها، حقوق و میزان حقوق پایه اشاره کرد و از من پرسید چقدر با وظایف آشنا هستم. در مجموع مصاحبه معمولی بود و من پذیرفته شدم.
در اولین جلسه مصاحبه با تیم منابع انسانی، قدمی به سمت شرکت برداشتم و درباره کلیات شرکت و فرایندهای منابع انسانی توضیحاتی شنیدم؛ سوالاتشان نیز در مجموع مثبت بود. سپس یکی از اعضای تیم فنی حاضر شد و درباره جاوا سوالهایی مطرح کرد؛ سوالات او بیشتر سطحی بود و عمقی در کار با جاوا احساس نمیشد، برای این که بعدا فهمیدم تنها یک سال است که روی جاوا کار میکند.
طبق معمول یه فرم دادن که پر کنم از اطلاعات خودم. اولین مصاحبه منابع انسانی بود که با توضیح در مورد شرکت شروع شد و سوالات همیشگی منابع انسانی رو پرسیدن. بعد مصاحبه فنی بود که زیاد سوالات ios نپرسید و بیشتر در مورد کلیات و تجربه های کاریم پرسید و بعد به طور مفصل در مورد شرکت و چالش ها و پروژه های شرکت توضیح داد و منم هر چی سوال داشتم پرسیدم مصاحبه خوبی بود و گفتن تا چند روز آینده خبرش رو می دیم و منابع انسانی باهاتون تماس می گیره و در مورد حقوق و جزئیات و شرایط همکاری توضیح می ده. شرکت در زمینه بانکی فعالیت می کنه و در این مورد تجربه داشته باشید بهتره.
در مصاحبه با مدیر فروش شرکت سایسک، احساس کردم که کار بلد و باسوادی است و رفتار محترمانهای داشت. فضای شرکت منظم و تمیز بود و به نظر میرسید بین ده تا پانزده نفر در آنجا مشغول به کار بودند. سؤالات مطرحشده بیشتر درباره سابقه کاری و شرکتهایی که در آنها فعالیت کردهام بود و برخی پرسشهای آخر کاملا جالب و تا حدودی گیجمکننده بود؛ قبلا در مصاحبههای دیگر چنین سوالاتی را نشنیده بودم.
روز اول فرستادن رزومه با یکی از دوستانم بود که مسیر مصاحبه آغاز شد و پس از سه هفته به مصاحبه رفتم. در جلسه با مدیری صحبت کردم که به نظر نمیرسید خیلی آگاه باشد. سوالاتی درباره کارهای پیشین مطرح شد و پس از گذشت یک هفته کارم را آغاز کردم؛ اما در دو هفته اول وضعیت مشخصی از روند کار دیده نشد. نسبت به آنچه در فرآی استخدام گفته شده بود، تغییراتی میدیدم که چندان هم با انتظارها همخوانی نداشت. حقوقی که به صورت دلار به عنوان مزیت مطرح شده بود هرگز به آن شکل نبود و مقررات حقوقی هم برای دیرکردها، مرخصیهای کوتاه مدت یا بیماریها به نفع سازمان نبود و به شدت کنترل میشد. از جمله موضوعاتی که به نظر میرسید اهمیت زیادی دارند، سطح سیاستهای کاری بود و اینکه تا چه اندازه از خودگذشتگی لازم است، بدون این که انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق وجود داشته باشد و تا چه اندازه انجام رفتارهایی که ممکن است غیرقانونی تلقی شود، به چشم میآمد. اگر قصد دارید وقتتان را هدر بدهید و در روزمرگی و حواشی بیپایان غرق شوید، این کار مناسب است. ویژگیهایی که برایشان اهمیت قائل بودند، شامل این بود که تا چه حد به سیاستهای کاری پایبندید، تا چه اندازه از خودگذشتگی دارید و انتظار مشخصی از مدیر واحد یا حقوق ندارید، و اینکه بتوانید به رفتارهای غیرقانونی چشم پوشی کنید.
تعهد داده بودم که پروژه کنترل رو از دو مرحله عبور کنم و واقعا هم همین طور شد. اول کار باید تقریبا پنج فرم پر میکردم که شامل تست هوش، ارزیابی شخصیت به صورت آنلاین و یک امتحان کتبی مرتبط با تخصصم میشد. برای آمادگی، به نظر میرسید کار نسبتا دشوار است و حدود چهل دقیقه طول میکشید. در ادامه یک مصاحبه حضوری با مسئول مستقیم انجام دادم. اگر از این مرحله هم عبور میکردم، در روزی دیگر با مدیر و معاونان شرکت جلسه داشتم تا سوالات تخصصیتری مطرح شود. در مجموع، تجربه پر از جزییات بود و پرس وجوها دقیق و گاه طولانی بودند.
من تجربهای از یک مصاحبه کارشناس ارشد اداری و منابع انسانی در سایبر صنعت دارم. شروع مصاحبه با تاخیر یک ساعت و چهل دقیقهای بود و قبل از ورود مجبور شدم فرم سه صفحهای پر کنم، سپس یک تست هوش با شصت سوال را در ده دقیقه پاسخ دادم. بعد از آن آزمون روی لپتاپ گرفته شد و در ادامه پنج سوال تشریحی روی کاغذ به من داده شد تا پاسخ بدهم و در نهایت مصاحبه آغاز شد. نکتهای که وجود داشت این است که این آزمونها منسوخ شدهاند و چون در شرایط استرس و فشار بودم، فکر میکنم این آزمونها هیچگاه مناسب نیستند. بعد از اینکه یک ساعت و چهل دقیقه وصل رفتن به اتاق، نهایتا تنها ده دقیقه برای مصاحبه اختصاص داده شد و واقعا برای من توهینآمیز بود. در اتاق مصاحبه یک خانم و یک آقا حضور داشتند، خانم هیچ سوالی ننشست و تنها آقا سوال میپرسیدند. در کل توصیه میکنم برای مصاحبه نروید، چون احساس میکنم چنین فرایندی برای داوطلبان آزاردهنده است.
در طول مدت کارم در شرکت کروز، به طور تماموقت در بخش سیم فعالیت کردم و این همکاری کمتر از یک سال به طول انجامید؛ سال آخر همکاریام نیز سال ۱۳۹۹ بود.
روز مصاحبه این شرکت را خیلی سخت و دردسرساز دیدم. فرستادن رزومه برای پوزیشن فروش و رسیدن به مصاحبه، حتی با وجود اینکه من مهندس صنایع بودم، اوضاع را پیچیده کرد. تا مطمئن شوند که من مناسب هستم، حدود یک ساعت منتظر ماندم و وقتی به اتاق مصاحبه رفتم، سه نفر حضور داشتند؛ دو نفر از آنها سوالات متعارف پرسیدند و یکی دیگر اصرار داشت که فقط بگویم سوالی ندارم تا خالی نگذارم. با اینکه برای پوزیشن فروش تقاضا داده بودم، اما به نظر میرسید که برای سرپرستی خط تولید مصاحبه میکنند. چند مسئله شبیهسازی جلوی من مطرح شد و تا حدی پاسخ دادم، اما آن فردی که نظر داشت اگر خاطی باشد چه کار میکنم پرسید: عصبی میشوم؟ دعوا میکنم؟ این دیدگاه را بقیه هم تأیید میکردند. با وجود این که جلسه خوب داشت پیش میرفت و در نهایت پذیرفته شدم، اما به خاطر سابقه کارگاهی و صنعتی کم من گفتند که نمیتوانیم همکاری کنیم چون دانشجو هستم. در نهایت تاریخ کار هم از ۷ تا ۷ تعیین شده بود و گاهی روزهای تعطیل هم بود.
با من از شرکت کروز سایت ۳ تماس گرفته شد و قرار مصاحبه برای ساعت ۱۵:۳۰ هماهنگ کردند. تا ساعت ۱۷:۰۰ بنده در نگه بانی منتظر بودم تا کسی بیاد دنبالم و برای مصاحبه بریم. ابتدا یه سری سوالات کتبی فارسی و انگلیسی جواب دادیم و بعد اکسل. بعدش مدیر بخش به صورت جدا صحبت کردند. سوالاتی که پرسیدند مربوط به دوران لیسانس من بود و من بعضی از مطالب رو فراموش کرده بودم و ایشون بسیار تحقیر آمیز در مقابل سوالاتی که نمیدونستم برخورد میکردند. به علاوه که سوالات بسیار بسیار شخصی مثل شغل پدر و مادر و خواهر و برادر. دانشگاه هایی که درس خوندن. آیا متاهل هستند یا مجرد. کجا زندگی میکنن. کجا کار میکنند. من کجا زندگی میکنم. هم خونه ای من چه کسی هست. تحصیلاتش چیه و شغلش چیه!!!! برای بار دوم که زنگ زدند و زمان مصاحبه رو مشخص کردند، من سفر بودم و صرفا به خاطر مصاحبه برنامم رو کنسل کردم و زود برگشتم. وقتی رسیدم به کارخونه، حراست به بنده گفتن که کسی باهاشون راجع به مصاحبه هماهنگ نکرده و خانم و آقایی که باهاتون قرار گذاشتن اصلا امروز از صبح نیستن!!!!! توجه کنید که این بدترین نوع ممکن هست که با شما قرار بذارن و یادشون بره. انگار که سر کار گذاشته بودن منو. بعد از کلی تماس که حراست گرفتن به دلیل ناراحتی شدید من، یکی اومد دنبالم و منو برد واحد مربوطه. یه آقای جوانی از کارمندانشون با من مصاحبه کرد. ایشون اصلا اطلاعی از نحوه مصاحبه و هیچی نداشتند. و از من میپرسیدن که چی باید بپرسم ازت؟ آیا اینو قبلا جواب دادی؟آیا اونو قبلا جواب دادی ؟ و بسیار توهین آمیز با من رفتار کردند. یه شخص بسیار بی فرهنگ و بیشعور بودن. در حالی که از من سوال میپرسیدن، سرشون توی گوشی بود و داشتن با کسی چت میکردن و میخندیدن. و اصلا متوجه جوابای من نبودن و همش میگفتن دباره بگو. چی گفتی دباره بگو !!!! بعد از اینکه من برگشتم توقع داشتم کسی به خاطر این سو مدیریت و نظم با من تماس بگیره و حداقل عذرخواهی کنه. ولی هیچکسی با من تماس نگرفت که به خاطر قرار اشتباهی که برای مصاحبه با من گذاشتن عذرخواهی کنه. بماند که هرگز با من تماس نگرفتن که بگن راجع من چه نظری داشتن. با توجه به اینکه کروز بسیار کارخانه بزرگ و اسم و رسم داری هست ولی متاسفانه چیزی که من دیدم بسیار نظم افتضاح و بسیار انسانهای بیسواد و بیشخصیت بود. واقعا خوشحالم که اونجا کار نمیکنم و هرگز هم دباره برای این شرکت اپلای نخواهم کرد.
برای مصاحبهی قالبسازی به کارخانه کروز در بزرگراه فتح رفتم؛ آن روز سرد دی بود و از بس سردرگم شده بودم که بالاخره فهمیدم وقت مصاحبه رسیده است. بعد از ورود، همراه با سه نفر وارد اتاق شدم و برخوردها خیلی خشک بود، گویی با من مثل فردی خطرناک رفتار میکردند. یکی از آنها مسنتر بود و دو نفر دیگر جوانتر بودند؛ سوالات آنها بیشتر دربارهی زندگی شخصیام بود تا بحث فنی. هیچکدام از آنها به پرسشهای تخصصی پاسخ نمیدادند، فقط دربارهی ساعات کاری صحبت کردند، شیفتها و تعطیلات را طرح کردند و اینها برایم خیلی ناامیدکننده بود. فضای مصاحبه آنقدر نامطلوب بود که احساس کردم هیچ بحث فنی انجام نمیشود و فقط از ساعات کار تا مرخصی صحبت شد. جو حاکم در سالن مصاحبه توأم با حالتی خیلی خشک و نامناسب بود و در نهایت حس کردم رفتار مصاحبهکنندهها بیشتر توهینآلود بود تا حرفهای. واقعا حیف است که چنین شرکت عظیمی چنین تجربهای از استخدام ارائه دهد و امیدوارم که برای کارکنانش بهبود واقعی ایجاد شود.
روزگار کاری من در کروز تجربهای تلخ بود و در طول سه تا پنج سال با این شرکت به صورت تماموقت همکاری کردم، که سال آخر آن برابر با ۱۴۰۰ بود.
به من گفتن که با کروز برای واحد دسته سیم مصاحبه انجام میشود و کار را از زاویه تجربهی انسانی توصیف کردم. در طی سه مرحلهی مصاحبه، بیشتر سوالها برای ارزیابی شخصیت، سوابق کاری و میزان تحمل فشار بود تا نکات فنی واقعی؛ پرسشهای تخصصی چندان مطرح نشدند. برای آنها کنترل خلق و ثبات رفتاری اهمیت زیادی داشت. ساعات کار کارخانه از ۷ صبح تا ۷ شامگاه بود، در ابتدا گفتند حضور در واحد کار اختیاری است تا سقف ۵ عصر، اما بعدا مشخص شد که باید تا آخر وقت معمول حضور داشت و اینجا کار کردن، زندگی را به هم میزند. فضا به طور کلی مهندسی نبود و تنها یک بخش با عنوان R&D وجود داشت که با پرسنل کارخانه تفاوتهای قابل توجهی داشت.
روز مصاحبه را به خاطر دارم و هنوز یادآوریاش برایم جالب است. در همان روز به من زنگ زدند و گفتند که دوشنبه بیایم؛ تاریخ دقیق را اگر درست به خاطر بسپارم، بیست و چهارم مرداد بود. ما برای مصاحبه رفتیم؛ زمان من ساعت ده بود، اما مصاحبهکننده خیلی دیر آمد و تقریبا تا نزدیک بیستودو یا یکی دو ساعت بعد، من به حراست منتقل شدم و وارد اتاق شدم. در آنجا مردی جوان اما به نظر نمیرسید نیروی فنی باشد سلام کرد و گفت شروع کنیم. سوالاتش بیشتر عمومی بود؛ اما چون از شهر دیگری آمده بودم، مدام میپرسید که آخرین باری که دعوا کردی کی بوده و چطور با عصبانیت مقابله میکنی. چند سوال تخصصی هم بهسادگی پرسید و گفت به آنچه میخواست رسیده است. گفتند که تا هفته آینده نتیجه را اعلام میکنند، ولی خبری نشد و سه هفته بعد خودم تماس گرفتم و گفتند رد شدم که خیلی برایم خنددار بود. پیش از این تجربه، در مصاحبهای با مپنا شرکت کرده بودم و یک ماه بد در کروز نتیجه را شنیدم که خوشبختانه آنجا قبول شده بودم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.