مدیریت خییلیییی ضعیف و بد دهن و پرخاشگر یه ادم عقده ای با این حال که خانم هست مثل لات های چاله میدون صحبت میکنه، کارمند رو جلوی بقیه کارمندا خراب میکنه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدیریت ضعیف و بهم ریختگی در سطح مدیران ارشد
بدترین تجریه کاری که میتونستم داشته باشم
شرکت مهراز اقلیم پارس تجربهای ناخوشایند از کار با من به عنوان توسعهدهنده React و React Native بود. حقوق دو ماه پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده است. بسیاری از همکاران در حال پیگیری قانونی برای استیفای حقوقشان هستند، اما این شرکت همچنان به استخدام نیروهای جدید ادامه میدهد و به افراد سوءاستفاده میکند.
شرکتمون تامین و پخش مرداس بود و من به عنوان کارشناس فروش/فنی تجربهای داشتم که نمیتونم به راحتی فراموشش کنم. خیلی از همتیمیهای فروش و حتی بخش فنی، از مدیریت ناراضی بودن و در طول چند ماه چند نفر به تدریج از شرکت رفتن. مدیرعامل، که زنی بودن، ظاهراً چندان با اصول مدیریت آشنا نبودن و بیشتر به پول شرکت اهمیت میدادن تا رسیدگی به نیروها. اگر هم آگهی استخدام اونجا رو دیدی، بهنظر من رزومه نفرست؛ وضعیتی که من و همکارانم بهروشنی تجربه کردیم خیلی بدتر از چیزی بود که تصور میکردی. ممکن بود در مصاحبه وعدههای جذابی داده بشه، اما از تجربه من و همکارانم هیچکدوم عملی نمیشد و در نهایت با حس رضایت نداشتن از رفتار شرکت، حس سوءاستفاده و ترک کار پیش میاومد.
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
کار در کاتاکیش تجربهای پر از آشفتگی بود؛ در اینجا هیچ نظم و چارچوب مشخصی وجود ندارد و هر کسی آزادی عمل زیادی دارد. روابط کاری هم به گونهای است که خیلی به حریم شخصی افراد احترام گذاشته نمیشود و ممکن است برخوردها به صورت ناخواسته یا به نحوی ناخوشایند باشد. مردان هم به نحوی بافت فرهنگی نامناسبی دارند و از فرصتها برای تحقیر یا کماحترامی استفاده میکنند. تنها بخش حسابداری را نسبتاً منظم و دقیق دیدم، در حالی که سایر بخشها به قراردادها و تعهدات پایبند نبودند و از طرف مقابل انتظار مشخصی برای تعهد احساس نمیشد. مدیریت ضعیف است و امنیت شغلی پایینی وجود دارد؛ حتی امنیت وسایل شخصی هم به خوبی تأمین نمیشود و گاهی بدون اطلاع چیزی از سیستم یا لوازم من تغییر میکند یا گم میشود.
وقتی سرمایهگذاران جمعآوری شد، شروع به جذب نیروهای فراوان کردند و من هم جزو همان تیم شدم. از همان روزهای اول، منابع انسانی وضعیت فلجکنندهای داشتند و هیچ سازوکاری وجود نداشت. کدها واقعاً بینظم و نامنظم بودند و رفتار مدیران بهحدی ناخوشایند بود که فضای شرکت را به شدت مسموم کرده بود؛ برای من تجربهای به شدت ناامیدکننده شد. در کمتر از نه ماه گفتند تهبالغ شده و دیگر نمیتوانند هزینهها را پوشش بدهند؛ الان بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهام و همچنان پیگیر شکایت هستم. نکته عجیب این بود که در ابتدا با روی خوش برخورد میکردند: قرارداد یکماهه میدادند، سه ماه بعد قرارداد سهماهه را پیشنهاد میدادند، بهزعم خودشان طوری رفتار میکردند که انگار همه خودخواستهاند بروند. اما دقیقاً وقتی قرارداد سهماهه پایان میرسید، بهسادگی میگفتند برو دیگه. و بدترین جنبه، تقسیم حقوق بود: معمولاً هفتاد به سی نسبت میدادند به عنوان کارانه یا اضافهکار، اما در عمل هر ماه به بهانهای یا کاملاً پرداخت نمیشد یا اصلاً پرداخت نمیشد. قرارداد طوری نوشته شده بود که زمینهای برای پیگیری حقوق باقی نماند.
امسال آغاز کارم را با تیمی در دیجیتال مارکتینگ بریف تجربه کردم. سالهاست در حوزه منابع انسانی فعالیت میکنم و معمولاً ترجیح میدهم در شرکتهای استارتاپی حضور داشته باشم؛ به همین دلیل با رویکردی چابک و همدل وارد این مجموعه شدم. دلیل اصلی پیوستنم، مدیرعامل بود؛ هم دانش بالایی دارد و هم رهبري خوبی نشان میدهد، و برای هر کسی در هر سطحی به یک منتور خوب نیاز است. من اینجا را دوست دارم و واقعاً احساس خوبی دارم؛ تمام تلاشم این است که حال خوب تیم را حفظ کنم و واقعاً در تلاشم تا شرایط مناسبی برایشان فراهم کنم. از طرفی علاقهای به این ندارم که نیروهایمان به راحتی از دست برود چون برایم عزیزند. ممکن است برخی بگویند چون مدیر منابع انسانی هستم باید چنین حرفهایی بزنم، اما من خودم هم جزو پرسنل هستم و همیشه صریح و رک با تیم صحبت میکنم. مجموعه در حال رشد است و طبیعی است که گاهی کارها از کنترل خارج شوند، اما تلاشم این است که بهترین شرایط برای آنها فراهم باشد.
برای رسیدن به یه محیط کار باحال و خوب بود اما واقعاً فضاش کمتر از حد انتظار من بود و به نظر میرسید که سرویس رفتوآمد تهران به شرق و غرب و شمال، کار ما رو راحت میکنه. جو کلی خوبه اما محیطش بهطور کامل اوپنآفیسه و تیمهای فنی هم خیلی نزدیک با هم work میکنن که گاهی تمرکز رو سخت میکنه. سال هزار و نهصد نود و نه بهصورت انتخابی امکان دورکاری وجود داشت و مدیریت کرونا هم عملکرد نسبتاً خوبی داشت. حقوق متوسط اون دوره کمی پایینتر از حد انتظار بود. بیشتر همکاران سالها اینجا بودن و با هم خیلی رفیق، بنابراین جو شرکت گاهی کمی بسته به نظر میرسید. با افراد جدید مهربونن و زود باهاشون صمیمی میشدن، اما از طرفی چون اکثراً با هم قدیمین، تازهوارد ممکن بود نتونه خیلی پیشرفت کنه. ساختار مدیران و مدیرعامل بهطور کلی تغییر کرده و افراد زیادی جابهجا شدن، پس تجربههای قبلی ممکنه از سال دو هزار و ده به بعد دقیق نباشن. حتی در شرکتهای زیرمجموعه هم تغییرات زیادی وجود داره. پکیجهای آموزشی و فرهنگی متنوعی وجود داره که اختیاریه و هرکس میتونه با میل خودش ازش استفاده کنه، که واقعاً نقطه قوت محسوب میشه.
یک باند خانوادگی که اونقدر پولشویی کرده که دیگه هیچ فعالیتی با این اسم نداره ( تولید ترکیبات شیمیایی اکسین، کاسپین، افق، کیان) و ۱۰ تا شرکت دیگه زده و مدیرعامل خانومی با بیماری روانی، بد دهن، شکاک که دائم کارمنداشو تحقیر میکنه، شوهرش رئیسه ولی به دلیل سوایق کیفری زیادش هیچ جا اسمی ازش نیست و با تفرقه بین کارمندا و روابط پنهانی با کارمندا ازشون استفاده میکنه، استفاده از گوشی شخصی ممنوعه و ده ها نفر رو به خاطرش اخراج کردن، خلاصه با قوانین عجیب، حقوق به شدت پایین، فضای کاری متشنج باعث میشن فرار کنید یا اخراجتون میکنن با دلایل غیر منطقی! و تنها چیزی که واسشون ارزش نداره کیفیت کاره
فقط امیدوارم تاوان کاراشو پس بده مدیریت تو این وضع اقتصادی وقت و امید به زندگی و پول و عمر ما رو دزدید بخاطر ندادن حقوقم من مجبور شدم طلاهامو بفروشم همکارای دیگه گوشیاشونو طلاهاشونو ارز های دیجیتالشونو فروختن برای گذران زندگیشون و پس انداز های چند سالشونو از دست دادن نتونستن اجاره هاشونو پرداخت کنن. مهم نیست چه مبلغی توافق کنینبرای حقوق شما حقوقتونو حقوقتونو 10 نهایت 15تومن در نظر بگیرید چون تین حداکثر پولیه که میتونید به ازای هرماه کارکردنتون دریافت کنین. اگه کار پیدا کنین بخوایین در بیایین با بهانه ی اینکه 60 روز کاری باید میموندین از مبلغ قرضی که بهتون داره کم میکنه و همچنین اگه زودتر از 1 سال دربیاین مبلغ جریمه حدودا 6 تومن باز از قرضی که بهتون دارن کم میشه. هیچ ماهی بهتون فیش حقوقی نمیدن با هزار بهونه. بعد اینکه از شرکت درومدین حداقل 1.5 - 2 سال بعد میتونین پولتونو پس بگیرین اونم اگه دلشون بخواد و ازشون شکایت نکرده باشین بخاطر گرفتن حقتون. بیمه هم توافق میشه ولی پرداخت نمیشه. هیچ کدوم از اون افرادی توی مصاحبه و مراحل استخدام و خود مدیریت که با بی وجدانی تمام بهم گفتن که تو حقوقا تاخیر نداریمو نمیبخشم. وقتی بهشون میگفتیم تایم حقوق ما طلا فلان قدر بود الان هنوز حقوق مارو ندادین طلا شده فلان قدر با پررویی تمام میگن مگه اگه به وقتش میدادم طلا میخریدی؟ به جرعت میتونم بگم جزو بی وجدان ترین و پرروترین و بی شرم ترین آدماین که دیدم. واقعا امیدوارم تاوان دربدری و اعصاب خوردی و تلف کردن عمر و اعصاب و روحیه تمام ادمایی که مجبور بودن و هستن با گدایی ازتون پول و حق خودشون رو درخواست کنن پس بدین. رئیس شرکت هیچ چیزی به نام خودش نداره که در صورت شکایت دستمون به جایی نرسه حتی ماشین و خونش و از کارت ها و حساب بانکی افراد دیگه استفاده میکنن.
وقتی به آیندهام نگاه میکنم، اینجا را توصیه نمیکنم چون ارزش وقتی که میگذاری در اینجا به چشم نمیآید. معمولاً حقوق با دو تا سه ماه عقب میافتد و همکاران یکی یکی از شرکت جدا میشوند؛ به طوری که حالا نام شرکت تا حد زیادی بدنام شده است.
باعث حیرت منه که بدون واسطه با بنیانگذار تماس داشتم و هر بار گزارش میدادم با چه کسی صحبت میکنم، حتی همکاران هم باید این تایید را از او بگیرند. در اینجا همه حتی سطحهای پایین هم به طور مستقیم به بنیانگذار وصل بودند و برای صحبت با مشتریهای گوناگون باید همان لحظه تأیید بگیرند. میگویند به همدیگر احترام میگذارند، اما واقعاً در عمل از اهمیت کافی برخوردار نیست. شاید حرفم صریح باشد، اما این تجربه من بود و به هیچکس توصیهش نمیکنم.
من هر روز با فضای پرتنش و بیاعتماد این شرکت روبهرو بودم؛ جایی که به نظر میرسید اعضای تیم بیشتر شبیه خانوادهای رقابتی باشند تا همکارانی حرفهای. حقوق نسبت به بازار خیلی ناامیدکننده بود و گاهی تا یک سوم کمتر از جاهای مشابه پرداخت میشد. رفتار مدیران نسبت به کارکنان به گونهای بود که ممکن بود خانمها در محیط کار اشک بریزند و برخوردها در بسیاری مواقع توأم با تحقیر بود. وجود نظارت شدید بر صفحه نمایش شخصی و استفاده از دوربینهای ثابت باعث شده بود هرلحظه احساس در زیرمراقبت بودن به آدم دست بده؛ به مرور، حتی با وجود تلاش و عملکرد خوب، تشویقی دیده نمیشد و بیشتر به نقد و سرزنش میرسیدم. پرداختها هم به طور منظم نبود و معمولاً تا بیستام هر ماه به دستم میرسیدند تا اگر کسی تسویه نکرده باشد دستمزد جلوتر باشد؛ همین موضوع خروجی کار را کاهش میداد و بسیاری از همکاران پس از چند ماه از شرکت جدا میشدند. با این وجود، یک نکته مثبت وجود داشت و آن این بود که سابقهای از کار در رزومهام ثبت میشد و هر چند مدت یکبار بستههای خوراکی یا لباسهای سادهای داده میشد.
برای چیزی که تبلیغ میکنن هیچ شباهتی ندارم. مدیریت شرکت ضعيفه و پر از ژست و ادعاست؛ حقیقتاً به نظر میرسه بیشتر یک شرکت ساختمانی و خرید و فروش خونه است تا یه واحد اجرایی حرفهای. حتی در همین پروژهها هم نتیجه رضایتبخش نبود، چون با اولین باران پاییزی یا بهار سقفها شروع به چکه کردن میکرد.
در محل کار من جهاد دانشگاهی علامه طباطبایی، تجربهای داشتم که بهعنوان کارشناس دیجیتال مارکتینگ روایت میکنم. فضا پر از انرژی بود و تیم جوونمحور به نظر میرسید. به ایدههای نو با خوشبینی نگاه میکردند و به پیشنهادهای ارائهشده با دقت پاسخ میدادند. چشماندازی روشن وجود داشت و هم برنامههای کوتاهمدت مشخص بود و هم بلندمدت. مزایای کار غالباً بهموقع و منظم پرداخت میشدند.
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
یک ساله توی این مجموعه کار میکنم. خوشم اومد که کارها فرایندمحورن و ساختار دارن، و اینکه مدیرها حتی زحماتِ آدم رو وقتی خارج از وظیفش بوده میبینن و بابت عملکردِ خوب بازخورد میدن. خلاصهً محیطی هست که حس میکنم حداقل تا پنج سال دیگه میخوام باهاش ادامه بدم. ممنون از مدیریت و مخصوصاً مدیریت مالی.
سلام وقتتون بخیر شرکت خوبی بود منتها بی نظمی در اون موج میزد تمام افراد تیم برای خودشون کار میکردن و مدیریت فوق العاده ضعیف
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.