واکنش من به کار در این شرکت پر از اضطراب و تردید بود و هر روز بیقراری بیشتری حس میکردم. کار بیش از حد به من فشار میآورد و با هر تغییر، حالم بدتر میشد. از بابت آینده نگران میشدم و احساس میکردم که جایی برای رضایت وجود ندارد. درخواست داشتم که هر چه سریعتر همه چیز پایان یابد و از این فضای کاری خارج شوم، اما ناکامیها و بیاعتمادی نسبت به رفتار همکارانم هم بیشتر میشد. در نهایت دلم میخواست محیط کار تا حداقل وجودی آرامش و نظم دوباره به دست آورد، چون واقعا به اشتیاقی برای ادامه کار و انرژی تازه نیاز داشتم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
سالها پیش در محلهای مقابل دانشگاه علم و صنعت به مدت چند ماه با این شرکت همکاری کردم و در نهایت گفتند پولی که قرار بود بگیرم را ندارند. ارتباط را قطع کردند و پیگیریها منجر به شکایت و اقدامات دیگر شد، و پس از مدتها فقط مقداری پرداخت کردند که نمیدانم کامل بود یا نه. توصیه میکنم دور اطراف این شرکت را نگشته یا فقط در قالب کارآموزی با احتیاط وارد شوید؛ مدیر آن زمان سعید فرمان بود. شاید اکنون شرایط فرق کرده باشد.
اگه خیلیییی بدبخت هستید و نیاز به پول دارید اونم برای کوتاه مدت وارد این شرکت بکشید ، شرکتی نیست به دید طولانی مدت بخوای بهش نگاه کنی ، به دلیل سو رفتار مدیریتی ! یکی نیست بگه وقتی سواد و علم و شعورو تحصیلات کافی مرتبط نداری چطوری مدیریت به عهده گرفتی از مدیران اصلی و میانی و هرکسی که احساس میکنه ذره ای نقش مهم داره همشون به شدت مشکلات رفتاری و روانی دارن ،فرار کنید نریییییید ، شرکت رو به شیوه عهد بوق اداره میکنن! دوتا کتاب مدیریتی طرف خونده بود اوضاع اینطوری نبود ، براساس ذهن کوچیک و سلیقه شخصی خودشون رفتار میکنن که کاملا غیر حرفه ای هست
تمام موارد منفی صفر تا صد واقعیت داره!!! همه چیز شرکت به شدت ضعیف هست !!! منابع انسانی از استخدام بگیر تا مدیریت افتضااااح ، از سرتاپا دروغ این شرکت ، تمامی نظراتی که حالت حمایت داره هم ، بدونید از خودشون اومدن نوشتن که خوب جلوه کنه!!! میکشوننتون اونجا واسه سو استفاده فقط ، مدیریت به شدت ضعیف و دور از ادب و شعور ، بعضیا فکر میکنن شرکت چون قدیمی تر هست بهتر میتونه باشه در حالی که کاملا همه چیز در خصوص این مورد ،کاملا برعکس هست ، بی نظمی و در چارچوب نبودن بیداد میکنه ،
بهترین بخشش برای من شرکتهایی هستند که از نظر پرداخت و مزایا با تکیه بر تیمی متخصص، پروژههای بزرگ داخلی و بینالمللی را در دست دارند و مدیریت با رویکردی باز و فراگیر را سرلوحه کار قرار میدهد. من به عنوان مدیر مالی در چنین فضایی تجربهای پویا و با ارزشی داشتم که با همکاری تیم مالی حرفهای و با دید وسیع نسبت به آینده، به رونق و پایداری مالی شرکت کمک میکرد.
به این شرکت احترام نمیگذارم و به خاطر برخورد نامناسب با رزومهها از شرکت خوشم نمیآید. آنها پوزیشنهای کاری را که درخواست میکنم بهزودی رد میکنند و نمیدانم انتظارشان چیست. برای من بهخاطر تکرار نارضایتی و بیثباتی در تصمیمگیری مسیر روشن نیست و توصیه نمیکنم رزومه بدهند. اینجا به نظر میرسد آگهیها واقعیت ندارد و نحوه رفتار با متقاضیان مناسب نیست.
به شرکت فناوری و راه حلهای هوشمند سپهر علاقهمند بودم و ترجیح میدادم در مصاحبهها به صورت حرفهای رفتار شود. من برای موقعیت برنامه نویس بکاند رزروامو ارائه دادم و روز مصاحبه با فردی از نسل دهه هشتاد روبهرو شدم. در دقایق ابتدایی متوجه شدم هدف اصلی مصاحبه، ارزیابی پاسخهای من به مشکلات واقعی آنهاست و از همان لحظه تصمیم گرفتم مسیر را با دقت دنبال کنم. با اینکه تجربهام نشان میداد سطح انتظارات متفاوت است، سعی کردم با آرامش و خونسردی به موضوعات بپردازم تا نشان بدهم توانایی حل مسائل را دارم. در نهایت احساس کردم این نشست به من نشان میدهد که شرکت در حال بررسی تیملیدهای کارآمد برای پیشبرد پروژههایشان است و این نکته تنها بخش کوچکی از فضای تیمیشان بود.
اگر هیچ تجربه کاری ای ندارید و تازه میخواید شروع کنید شرکت خوبیه. اما اگر چند سال سابقه دارید و به دنبال جای بهتر و پیشرفتید خوب نیست به هیچ وجه. اولا که شما بستگی داره در کدام تیم تولید قرار بگیرید چون اصلا حجم کار تیم ها با هم یکی نیست بعضی تیم ها رسما بیکارن و اصلا مشتری ندارن و بعضی دیگه دنیای تیکت و مشتری و درخواست های جدیدن و از نظر حقوقی هیچ فرقی ندارن. مدیر های راهکار ها و حتی تیم لیدها اسم مدیر رو به یدک میکشن اما از لحاظ فنی در حد کارشناس ارشدین که در حد 15، 20 سال سابقه دارن برای همین شدن مدیر و اگر کسی این بین سوادی هم داشته باشه بعد یکی دو سال از چارگون میره و نمیتونه با چارگون بسازه. از نظر اخلاقی هم نمیدونن چه شوخی ای رو کجا بکنن و چه شوخی ای مناسب نیست هوش هیجانی صفر یکسری اهداف تعیین میکنن که هنوز شروع نشده یکسری دیگه بهش اضافه میشه بدون اینکه هماهنگی ای با توان تیم صورت بگیره و بعد از اون وسط اجرای اهداف کلی کار با اولویت بیشتر به تیم اعلام میشه و تمام توان تیم میره برای انجام کارهایی که هیچ برنامه ریزی ای براش نبوده و این چیزی نیست که تازگی داشته باشه تو تمام این چندین سالی که اینجا بودم این قضیه هست و از طرف تمام تیم ها اعلام میشه اما برنامه ریزی درستی براش نیست. هیچ معیار درستی برای ارتقا سمت شما نیست اینطور بگم که منابع انسانی اینجا کاملا بیکارن . یک گرید شغلی وجود داره که اون رو به خود شما حتی نشون نمیدن و معیارش فقط سابقه کار داخل چارگونتونه هر چی بیشتر بمونید گرید بالاتر میره و بعد اون رو میدن دست مدیرتون نظر بده که لایق ارتقا هستید یا نه! همین! یعنی اصلا مهم نیست شما کار یک سال رو درعرض 6 ماه انجام بدید یا کلی مهارت جدید یاد بگیرید. اتفاقا نه تنها مهارت جدید مهم نیست بلکه مدیر برای سرعت بیشتر خیلی اوقات میگه نصف مراحلم انجام نده رفاهی فقط بیمه تکمیلی وجود داره که بعد از چند سال رایگان براتون محاسبه میشه اما نه مزایایی نه پاداش خاصی نه مسافرتی نه تفریحی نه وعده غذایی نه اشتراکی هیچی هیچی رفاه صفره. حقوق اصلا خوب نیست شاید فقط برنامه نویسای بک اند حقوق بهتری بگیرن که اونم توی تیم های مهم به نسبت کاری که میکنن بازم کمه. تکنولوژی ها هم همه قدیمین و منسوخ شده
البته که هرجایی خوبی و بدی های خودشو داره و من تجربه داشتم که یک جای ثابت از نظر دو نفر ممکنه متقاوت به نظر بیاد ولی درکل دوران خوبی در آکاف داشتم و وقتی که برای من گذاشتند تا بتونم پیشرفت کنم در زمینه هوش مصنوعی برام خیلی خوب بود و امیدورام در ادامه راهشون موفق باشن موقع ک خواستم جدا شم تو اخرین اسکرام از من خدافظی شد و پاداش هم برام واریز شد
چندین ساله که اینجام ولی شرایط و جو شرکت 2 ساله که خرابه، چیزی نیست که تو این 2 سال اخیر ندیده باشیم! امیدی به بهبود با آقای دکتر ****** نیست!
در این شرکت احساس میکنم با سیستمهای پر از باگ و فشار کاری زیاد روبهرو بودم و به شدت ناامید شدم. گفته میشود که برخی پرداختیها به صورت غیرمنصفانهای کم میشود و در توزیع مزایا و فرصتهای برابر تبعیض وجود دارد، بهخصوص از سوی گروهی که به شرکت راه پیدا کرده و با روابط خانوادگی ارتباط دارند. نتیجهthis رویکردها به ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی عمیق در تیم منجر شده است و به نظر میرسد پشتیبانی پروژهها ضعف دارد و پشتیبانی مناسب از طرف مدیریت جدی گرفته نمیشود. چنین وضعیتی برای من و همکارانم ناامیدکننده بود و تصور میکنم نیازمند بازنگری جدی در ساختارها و فرایندها و ایجاد شفافیت بیشتر در حقوق و مزایا است تا حس عدالت و احترام دوباره برقرار شود.
اگر امکان تجربهای حرفهای در محیطی با فرصت رشد ندارید، جایگزینهای بهتر را در نظر بگیرید و بیدرنگ به سمتشان بروید. کارکردن در چنین مجموعهای از نظر سطح کار واقعی، بهویژه برای افراد تازهکار، چندان رو به جلو نیست و هیچ مسیر روشن پیشرفتی احساس نمیشود. از بابت حقوق هم وضعیتی ناامیدکننده وجود دارد و پرداختها به ندرت مناسب است. به تجربهای که ارائه میشود اعتماد زیادی نمیشود کرد و توصیه میکنم اگر گزینههای دیگری در بازار کار دارید، به سمت آنها بروید و وقت را با این شرکت نگه ندارد.
من با این شرکت تجربهای نامطلوب و ناامیدکننده داشتم. دوستانم به من گفتند که از این مجموعه دور بمانم چون با رفتاری کلاهبردارانه و گستاخانه روبهرو شدم. سه سال از زندگی و سرمایهام را بیهوده از دست دادم. اوایل کار همه چیز را با بیپولی و بیاحترامی پیش بردند و وقتی قرارداد به پایان نزدیک شد، از من خواستند قرارداد را لغو کنم. ما خودمان تصمیم گرفتیم برای مهاجرت اقدام کنیم، اما صبر کردیم تا قرارداد کامل شود و مبالغ پیش پرداختی را به روپیه دریافت کردند در حالی که از ما پول را به یورو گرفته بودند.
در شرکت تابان شهر تجربهای تلخ از کار طراحی سایت دارم؛ روزهای ابتدایی حضورم خیلی به هم ریخته بود و به مرور فهمیدم که اصول کاری در اونجا خیلی جا نمیافتد. وقتی از کار خارج شدم و برای مصاحبههای بعدی اسم این شرکت را میگفتم، پاسخها معمولا با لبخند کنایهآمیز همراه بود و این نام آنقدر بین کارفرماها بدنام شده بود که ترجیح میدادم آن را از رزومهام حذف کنم تا سطح کارم کمتر به نظر برسد. حقوق بهطور ساعتی پرداخت میشود و در ایام تعطیلی رسمی هم از حقوق کسر میشد که واقعا بهصرفه نبود. عیدی، سنوات و پاداش وجود نداشتند و تنها مزیت موجود، بیمه بود که گاهی اوقات هم به صورت ناپیوسته پرداخت میشد. نسخه قرارداد را به من نمیدادند و قراردادها به صورتی بود که انگار بردهداری در قالب کار امروزین اجرا میشود. سرپرست تیم طراحی سایت کمترین دانشی از وردپرس داشت و کارآموزها از او جلو میزدند؛ او تنها به دلیل روابط نزدیک با مدیر به این منصب رسیده بود و اصولا تخصصی در برنامهنویسی نمیفهمید. همهی لیدهای تیم هم از نظر دانش در سطح پایینی بودند و به دلیل روابط خانوادگی و آشنایان با موقعیتهای بالا جابهجا میشدند. امنیت شغلی وجود نداشت و پرداختها اغلب به تأخیر میافتاد. شنود و جاسوسی در بین اعضا وجود داشت و خبرچینی به ارتقای رتبه منجر میشد. حتی احوالپرسی ساده بین همکاران هم با محدودیت مواجه بود و اگر احساس کنند نزدیکتر شدیم، جریمه میشدیم؛ ظاهرا صمیمیت و روابط دوستانه توی شرکت خوشایند نیست و ارتباط خارج از ساعات کار را هم دوست ندارند. مدیر پروژه اخلاقی و روانی نسبتا آشفتهای داشت که همواره در حال کوبیدن روی در و دیوار بود. ددلاینها عادلا نبودند و فرآیندهای کاری را بهخوبی درک نمیکردند؛ محیط کار پر از استرس و با حجم کار بالا بود. وقتی به مجموعههای دیگر منتقل شدم، متوجه شدم آنجا تنها از قالبهای آماده استفاده میکنند و به افراد اجازه توسعه یا شخصیسازی قالب و افزونهها را نمیدهند. به طور کلی، این مجموعه جایی برای رشد محسوب نمیشد و بسیاری از نمونهکارها فیک به نظر میرسیدند. خوشبختانه پس از آنجا در جایی با استانداردهای قابل قبول و محیط کاری منصفانه مشغول به کار شدم و متوجه شدم آنجا همواره تنها از ما بهعنوان منبع کار سخت بهره میبردند.
در یک محیط کاری با مدیریت ضعیف روبهرو شده بودم که گاهی به نظر میرسید ارتباطات در آن قطع شده و تصمیمگیریها ناقص و بیثباتاند. رفتار مدیران را نمیشد پیشبینی کرد و گاه به شکل غیرحرفهای با تیم برخورد میشد؛ انگار مسائل صرفا به شیوهای سطحی و بدون توضیح روشن مطرح میشد. کارفرمایان فرصتهای مشخص برای بهبود و آموزش فراهم نمیکردند و انتظارات از کارمندان بهطور یکسان و شفاف تعیین نمیشد. این وضعیت به من و دیگر همکاران احساس بیارزشی نسبت به کار میداد و فضای کار را از انگیزه خالی میکرد. در نتیجه، احساس کردم که توانمندیهای من به درستی به کار گرفته نمیشوند و چالشهای روزمره به شکلی پایدار مورد توجه قرار نمیگیرند. با این وجود، تجربهای بود که به من آموخت چگونه در مواجهه با فشارهای محیط کار، به دنبال راههای بهبود و حفظ حرفهایتم باشم.
در این شرکت، اوضاع بسیار پیچیده بود و من با دیدی واقعبینانه به تجربهام نگاه میکنم. مدیریت به شکلی افتضاح عمل میکرد و از توییقها و ارتباطات درست خبری نبود. انتظارات بالا و غیرمنطقی از طرف مدیران، فضای کار را به سمت فشار بیوقفه برد، تا حدی که احساس میکردم فرهنگ کار به شکل ارباب و برده درآمده است. مزایایی وجود نداشت و فضای سازمانی به طور کلی هیچ حمایتی ارائه نمیکرد. محیط کار به نظر من مزهی کار تیمی را میگرفت و به جای انگیزهدهی، ضررهای بیشتری ایجاد میشد. از سمت مدیریتی، امکان تغییر یا بهبود وضعیت وجود نداشت و با سرعت زیادی حتی پرسنل را به خروج سوق میدادند.
الهامبخشترین دلیل من برای قطع همکاری با این شرکت این است که برای آنها انجام درست کار فقط زمانی ارزش دارد که سریع انجام شود و در نهایت اولویتشان جلب رضایت از نظر جریمههاست، در حالی که هیچ توجهی به کیفیت و صحت کار نمیشود. واقعا دلتنگ شرکتهایی هستم که به این گروه اعتماد میکنند و برندشان را به آنها میسپارند یا براساس دادههایشان به هدفگذاری میکنند.
واحد تحقیق و توسعه کروز فاقد مدیریت کارآمد هست، این رو هر کسی که فقط چند ماه در مجموعه کار کرده باشه براحتی متوجه میشه. هیچ یک از روسا و مدیر اصلی ذره ای دغدغه برای ایجاد یک محیط نرمال و قابل تحمل برای افراد ندارن. اما بین همه گروهها، گروه نرم افزار متفاوت تره. رییس این گروه فردی هست که تماما موقعیت خودش رو رصد میکنه تا مبادا تصویر نایسی که به خیال خودش ساخته دچار خدشه بشه. در تمامی تعاملاتی که با این فرد دارید متوجه میشوید که بابت کوچکترین موضوعات هم تلاش بر القاء حس عدم کافی بودنه و این یک استراتژی آگاهانه است که همیشه بکار گرفته میشه. هر کاری کنید فیدبکی که از این فرد میگیرید همیشه پایینتر از نتیجه ای است که در کارتون بدست می آوردید. در اکثر مواقع واکنش به پیشنهادات شما یک رفتار ممتنع و خنثی است. مشکلات در این گروه حل نمیشه بلکه بهانه ای برای تشکیل جلسات حرف درمانی میشه. مدتی پیش جلساتی برگزار شد که مثلا بچه ها سوالات و نقطه نظراتشون و در مورد مشکلات و شرایط مطرح کنن. ولی چیزی که مشاهده شد عمدتا پاسخهای شعاری در راستای سفید کردن کاراکتر شخصی بود چیزی که خودش اسمش و ارزش میگذاره. اما در واقعیت شما می بینید که عملکرد این فرد به هیچ عنوان در راستای شعارهاش نیست. پاسخهای کلیشه ای و غیر شفاف به ابهامات ذهنی تیم، عمده جلسه رو تشکیل میداد. تلاش برای گل و بلبل جلوه دادن شرایط کار در مجموعه با توجه به شرایط اقتصادی کشور یا انداختن تقصیرات به عدم داشتن اختیار کافی در مورد کمکاریهایی که از ایشون سر میزنه که با کمی درایت، درک درست از جایگاه ریاست، ریسک پذیری و تلاش دلسوزانه قابل حل هست. بنظر من مشکل اینجاست که کروز برای این افراد جایگاهی فراتر از شایستگی شون فراهم کرده و حفظ این موقعیت محور تمامی تصمیمات و رفتار این افراده. همچنان در ذهن اکثریت تیم نرم افزار این سوال بی پاسخ مطرحه که چرا افراد قدیمی و شایسته در گروه نرم افزار رشد خاصی نکردن و بعد از چند وقت ناامیدانه و ناراضی ناگزیر به ترک سازمان شدن. جالب اینجاست وقتی در جلسات پرسیده میشه چرا فلان فرد قدیمی رفت میگه برید از خودش بپرسید!! این میزان از شفافیت کم نظیره. حداقل در گروه های دیگه موقعیتهایی هر چند کم بوجود اومد تا برخی افراد به رده سازمانی بالاتر برسن اما این گروه حتی یک مورد در ۱۳ سال گذشته نداشته! به عنوان فردی که زمان قابل توجهی در این مجموعه مشغول به کار بودم نظرم اینه که در این واحد بويژه گروه نرم افزار از رفتن افراد توانمند و سالم به شکل سیاستمدارانه ای استقبال میشه. طبیعیه که ریاست به افراد کم سابقه و کم تجربه کاری به مراتب ساده تره. بی رقیب و بی دردسر. جناب رییس بزودی شاهد رفتن چند نفر دیگه از تیم نرم افزار خواهی بود. هر چند که میدونم خیلی برات تفاوتی نداره..
در این شرکت هنوز مشغول به کارم و فضای همکاری به دلیل حضور نیروهای جوان خوب است. با این حال از نظر مالی باید بگویم حقوق را نباید تنها معیار دانست؛ حتی در بهترین حالت هم حقوق به موقع و منظم پرداخت نمیشود و پورسانتها هم بهدیر یا با تاخیر افزوده میشود. این دیدگاه را ثبت کردم تا در انتخابهای آینده با دید بازتری تصمیم بگیرید.
صبح روز بعد از شروع دوره کاری جدید، ناگفتههای روزهای ابتدایی برایم همچنان تلنگر میزند؛ اما هرگز قصد ندارم با منفیگرایی پیش بروم. در طول حدود چهارفاصل اخیر من، تجربهای داشت که به شدت روی روحیهام اثر گذاشت و حالا آن را به زبان ساده و روشن بیان میکنم تا هم خودم از آن درس بگیرم و هم شاید برای others مفید باشد. در یک بازه تقریبی چهل روزه، شدت فشار و استرس در محیط کار به حدی بود که به ندرت در سالهای گذشته تجربه کردم. هر روز با نگرانی از پیامدها و برخوردهای محتمل به محل کار میرفتم و این نگرانیها، گاهی به تحلیلهای غیرواقعی یا بحثهای بیاطمینان منجر میشد. حتی پس از گذشت سه ماه از خروج، گشودگی به سمت راستی و آرامش در محلهای مثل سعادتآباد همچنان برایم تداعی میشد و با وجود آن مدت طولانی که از تجربهها گذشت، گاهی یادآور فشارهای آن زمان میشدم. با این حال، تلاش میکنم از این تجربه، به عنوان پلی برای بهبود سرعت و کیفیت کار و کاهش تنشهای آینده استفاده کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.