من با بانک ملت تجربه کردم و در جلسه گزینش عقیدتی مشکل پیش اومد. فکر کردم نتیجهاش رد شده، اما بعد از پیگیریهای چندماهه گفتن که بالاخره رد شدهام و باید برم نامه برای بانک مرکزی بگیرم؛ نمیدونم برای بانک مرکزی دقیقا باید چکار کنم. از طرفی خیلیها گفتن این جنس ردها دیگه به چه صیغهای است. وقتی ازم پرسیدن چرا قبول نکردی، گفتن نماز نمیخونم؛ در واقع من این حرف را نزدم، اما میگفتند در مصاحبه گفتی که نماز میخونم. حالا خیلیها میپرسن آیا کسی میره عقیدتی و بگه نمیخونم؟ من که احساس بیماری یا مشکلی ندارم و فقط میخواستم بگم نماز نمیخونم، اصلا مراجعه نمیکردم به مصاحبه. اما وقتی گفتم چنین چیزی نگفتم، احتمالا سوءتفاهمی بوده. مگه میشه ادعای مسلمونی داشت و نماز نخوند؟ قسمت بوده و بانک مرکزی هم احتمالا دیگه پیگیریام نمیکنم. احساس ناامیدی میکردم چون به نظر نمیرسید اونها به سطح دانشت اهمیت بدهند و با این روند، از من دشمنی نسبت به نماز و … ساختند. نتیجه حوصلهام را گرفت و به همین شکل از شرکت جدا شدم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من در دیجی پی تجربهای از محیط کار رو داشتم که به شدت بهنظر من منصفانه نبود و به طور مکرر از روالهایی صحبت میکردم که گمان میکردم براساس ارتباط و نمایشی بودن پیش میره. برخی مدیران و معاونان به نظر میرسید سالها با سیاستهای خاصی دوام میآورند و حمایت میشوند، چه درست کار کنم و چه نه. ارتقای شغلی و افزایش حقوق فقط برای عدهای خاص ممکن بود و در اولویت با اونهایی بود که ارتباطات معینی داشتند. ارزیابیها از مدیران بهطور کلی خوشایند نبود و بیکفایتی برخی از آنها را میدیدم، چرا که صرفا به دنبال منافع شخصیشان بودند. به نظر من منابع انسانی هم بیشتر به عملکرد نمایشی میخورد تا کار واقعی، و اغلب به نیروهایی که معمولا همان مدیران بیکفایت بودند خدمات میدادند تا فرایندهای پیشرفت را جلو ببرند. نتیجه این وضعیت، بههمریختگی و باندبازی بین تعدادی از مدیران بود که شرکت را به سمت وضعیتی ناخوشایند کشاند. در بحث حقوق، پاداش و فرصتهای پیشرفت شغلی و امکانات جانبی مانند پارکینگ هم نظر نهایی را همان مدیران بیکفایت میدادند و شرط رضایتشان از افراد میگذاشتند. به این خاطر پیشنهاد میکردم اگر دورههای بازیگری و فریبکاری را یاد نگرفتهاید و از فرصتهای کار از جای دیگری مطمئن نیستید، به جای دیجی پی به دنبال کار در جای دیگری بروید؛ چون اینجا ممکن است با مشکلاتی مانند بیاحترامی مدیران و فشار برای ترک کار همراه باشد و منابع انسانی هم چندان جنبه حمایتی نداشته و برخی مواقع به ضرر کارکنان عمل میکند. بهطور کل، به نظر میرسید بخشهای غیر انسانی در این روند غالباند تا انسانی. بنابراین توصیهام این است که در انتخابتان دقت کنید و از چنین فضاهایی که بر پایه تعاملات نامتعارف و حمایت از افراد خاص شکل میگیرد پرهیز کنید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
به خاطر تجربهای که داشتم، لازم دیدم توضیح بدهم که دستگاهی که بهم دادند اصلا روشن نمیشود و کار نمیکند. از نظر من، این شرکت به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و تنها پول میگیرند و هیچ پشتیبانی واقعی ارائه نمیدهند. وقتی با یک شرکت تازهوارد روبهرو شدم که چنین برخوردی داشت، حس کردم مشتریمحوری آنها پر رنگ نیست و شرایط به نحوی نبود که بتوانم روی خدماتشان حساب کنم.
من تجربهای از شرکت افراتک دارم که میخواهم به صورت بازنویسیشده و جدید بیان کنم. ابتدا جدا از هر اتهامی فضای درونی خودم را توضیح میدهم: من یک دستگاه از این شرکت خریدم و پس از مدت کوتاهی کارکرد دستگاه را به دلخواه من نگرفتند و با اکراه و تاخیر خدمات ارائه دادند. متأسفانه از این شرکت انتظار خدمات مناسب را نداشتم؛ آنها دستگاه را به من فروختند و پس از گذشت یک سال گفتند نصاب ندارند و من باید خودم دنبال نصاب بگردم. وقتی گفتم دو مرتبه تأکید کنم که دستگاهی که یک سال روشن نکردهاند را نمیخواهم، پاسخشان این بود که هزینه را فقط تا بیست میلیون اضافه میکنند و بیشتر از این نمیخواهند. برای من این سوال مطرح شد که آیا بعد از یک سال انبار دستگاه را نگه داشتند و حالا میخواهند فقط بیست تومن اضافه کنند؟ در ادامه با وجود اینکه در سایت قیمت دستگاه را چهار و نه تومن نوشتهاند، به من گفتند که مبلغی تا هفتاد و پنج میلیون دریافت میکنند. این تفاوت قیمت من را واقعا ناامید کرد و رفتار آنها با من به عنوان مشتری تجربهای ناخوشایند بود.
در سالی که در ترجمیک بودم، کارم را به عنوان کارشناس تولید محتوا آغاز کردم و اوایل محیط کار برایم دوستانه و دلنشین به نظر میرسید. با گذشت زمان اما بار کاری به طرز قابل توجهی افزایش یافت و فرصت برای استراحت هم کمتر شد، به ویژه زمانی که مدیر محتوا در اکثر جزئیات دخالت میکرد و من را وادار به پیروی از دیدگاه خودش میکرد. وقتی با یکی از تصمیماتم مخالفت کردم، به صراحت گفت که فقط همان چیزی را قبول دارد که او تعیین میکند. در نهایت، این تجربه هم جزو تجربیات من در کار شد؛ فشار کاری بالا و نبود درک مناسب از تفاوتهای شخصیتی افراد درونگرای من، باعث شد با برچسبهایی مانند بیروح روبهرو شوم اگر کمی آرامتر بودم.
سلام من نزدیک به یکسال دانش ۲بودم ،از سرپرست بی کفایت که همش به خانما گیر میداد اگه یکی باهاش اوکی میشد همه چیز واسه اون خانم خوب بود یه هندتل دستش بود بیکار می چرخید با این اونو لاس میزد ،اگه نه وای به حال طرف.بعد از سرپرست سرگروه ها.که نگم براتون سیستم کثیف رو واسه سرپرست به نحو احسن پیش میبردن.اگه با کسی لج می افتادن یا میذاشتن ریل دستی چیدمان سنگین بزنه ،یا تخیله بار سر دستگاه ،یا جابه جایی ترولی پر.نه منابع انسانی هواتو داره ،نه مدیر نه سرپرست کل دانش ۲.اگه هم نیاز به کار داشته باشی بفهمننن پوست سرت کنده اس ،کاری میکنن هر روز برات جهنم باشه.هر روز می فرستن یا دانش یک ،یا بادامک و.....درکل بهت رحم نمیکنن.حالا اگه هم خوب باشی قدرتو نمی دوننن.برای نگهداشتن هیچ انگیزه ای بهت نمیدن.کسی که تازه اومده یا نیمه وقت میاد وضعیت بهتری داره.بعضی ها مجبورن پشت برده یه کارایی دیگه بکننن تا دیده بشن از آدم فروشی گرفته تا دروغ.یکی رو زیر پا میزارن تا براشون پله بشه اونا برن بالا.اضافه کارات چه 10 ساعته باشی چه 12ساعته فرقی نمیکنه.نهایت اختلاف حقوقت میشه 300تا 400تومن.پزشک سازمانی هم که اصلا هیچ به درد نمیخوره اگه حالت بد باشه بری هیچ کاری برات نمیکنه.در هر وضعیتی باشی فقط باید بیگاری خودتو داشته باشی.محیط به شدت فاسد و کثیف به درد خانما نمیخوره نیروی بیشتر هم متاسفانه خانما هستن یا دانشجو ها.معایب بالایی داره.غیر از آسیب های بدنی از شکستن دست و پا تا افتادن ناف.و......چندین مورد خودم دیدم به چشممممم.مدیرو سرگروه ها و سرپرست هیچ رحمی ندارن زبانن باهات خوبن.به حرفات گوش میدن ولی بعدا ارجاعت میدن دست یه اونر که اون پوست سرت رو بکنه و هر جوری دلش میخواد باهات رفتار کنه
من به این شرکت رزومه داده بودم و مصاحبه رفتم یکی از نکات جالب این بود که سامانهای در اختیارم گذاشتند تا زمانهای آزاد خود را انتخاب کنم و مصاحبه در زمان دلخواهم انجام شود. متأسفانه به دلیل الزام حضور در دفتر شیراز، همکاری نهایی نشد، اما با توجه به تجربهای که روی پروژههای مشابه داشتم، مطمئن بودم که همکاری جذابی برای هر دو طرف میشد. مصاحبه اول اصلا فنی نبود و ۱۵ دقیقه ای بود ولی دومیش فنی بود و یک ساعت شد
اینجا چند نفر کامنت گذاشتند نتیجه تجربیاتشون رو گفتن هر کی باهات کار کرده می شناستت من نمی خواستم تجربه خودم رو بگم ولی دیدم ظلمی که داری می کنی رو باید افراد بی تجربه بدونن به خاطر این من هم نتیجه تجربه ۴ سال بی تجربگی خودم رو می نویسم 1-تو خود مدیر عامل یا پسرشی که از زبون پرسنل داری حرف می زنی چون زیاد از این کارها می کنی. به پرسنل می گفتی فلانی گفته تو فلان کار رو کردی همه رو به جون هم می نداختی خودت رو کنار می کشیدی 2-اون پول ها رو به لطف ندادن حق و حقوق واقعی پرسنل جمع کردی 3-اینکه می گی به خاطر بچه ها شرکت زده که بهشون نون بده از حرفهای دروغ همیشگی تو بوده اگه درست باشه چرا طرف رو به خاطر باردار شدن اخراج می کنی یا طرف ۵ دقیقه بین کارش گوشی نگاه می کنه رو اخراج می کنی،تو نبودی می گفتی بچه ها چای می خورن دستشویی زیاد میرن ۴-از وقتی از اون شرکت زیرپله ایی اومدم بیرون از اون کینه و حاشیه و فشارکاری راحت شدم الان فهمیدم کجا بودم بعد از اونجا از فشار روحی بی اندازه ایی که داشتم راحت شدم به خاطر این اینجا می نویسیم که یک جوان تازه فارغ التحصیل شده زندگیش رو نابود نکنی همونجور که من چند سال از بهترین دوران زندگیم نابود شد برای ثروت اندوزی تو ۵-تو از کجا می دونی کی به لطف باباش شرکت زده و کی نزده. ۶-هر کی از اونجا بیاد بیرون برای کس دیگه نمی تونه کار کنه چون همه رو به کیش تو می پنداره. در اخر بگم هیچی نیستی فقط توهمات پوچت رو به بقیه دیکته می کنی به خاطر اینکه چند سال از بهترین دوران زندگیم رو با بدطینتی تو نابود کردم نمی بخشمت خدا جای حق نشسته
در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
مدت محدودی که من بودم امکان تعامل با تیم و سرپرستهای تیم غیرممکن بود، حلالی تیم تشکیل میدادن و نیروی جدید امکان ورود نداشت، پروژه ها بدون مدیریت و کپی شده پیش میرفت، سیستم تسکدهی و زماندهی وجود نداشت، ناظر تسک وجود نداشت، تحویل گیرنده تسک وجود نداشت، همه چیز بی پایه و اساس و کپی …
هلدینگ سولیکو اسم یک سازمان را یدک میکشد اما بیشتر مدیران و تصمیم گیرندگان آن هیچ مهارتی در اصول سازمانی ندارند و بطور سلیقه ای و گروهی، مجموعه ها اداره میشود.
شرکت پیام آوا پردازش با محیطی فنی روبهرو شدم که چالشهای فنی جذابی در پی داشت و امکان دستکاری کد به صورت داینامیک فراهم بود. اگر دنبال یادگیری پیگیرانه و پیشرفت در زمینه فنی و مهارتهای کدزنی هستی، تجربهام میتواند الهامبخش باشد. مدیر محصول اینجا فردی با درک بالا است که به حرفهایت گوش میدهد، پیگیری میکند و واقعا به یادگیری تو اهمیت میدهد. تیم مدیریتی هم به صورت صمیمی و مطلوب حاضر است. حقوق منظم و بهموقع پرداخت میشود و در صورت نمایش رشد و پیشرفت، فرصت ارتقا سریع ارائه میشود بدون نیاز به پیگیری جداگانه. حجم کار به نسبت معقول است و آخر هفتهها کمتر درگیر کار میشوی. همه چیز تا حد زیادی منظم است و برای پروسه دیپلوییش هم همه چیز تست شده است تا اتفاقی ناپایدار رخ ندهد.
واقعا خیلی تاسف برانگیز است که با این همه انتقاد از مدیریت و باند کثیفش هیچ اقدام موثری از سمت مدیریت ارشد انجام نمی شود. اینکه بخوای تمامی کثافت کاری های اینا رو ذکر کنی کاری زمان بر است و تقربیا وجه اشتراک کامنت ها موید شرایط و جو حاکم بر مجموعه تحقیق و توسعه س. اینکه فضای یک مجموعه چقدر می تواند آلوده به انواع کثافت کاری اعم از باندبازی، مسائل اخلاقی و سیاسی کاری باشد کاملا بر می گردد به نظارت مدیریت ارشد یک مجموعه که گویی در شرکت ما وجود ندارد. نمونه از سیاسی کاری های کثیف این باند شیاد (متشکل از مدیر مجموعه، رئیس سخت افزار و رئیس نرم افزار) بحث ارتقای افراد در سطوح مختلف می باشد. که این آقایان دقیقا شرایط را طوری فراهم می کنند که تا جای ممکن نفرات خاص و مد نظر خودشون رو ارتقا بدن. اینکه طرف واقعا لیاقت آن جایگاه رو دارد یا نه بحث دیگری است. مصداق بارز سیاسی کاری های این باند کثیف که خیلی زننده و مشهود است بحث انتخاب کارشناس ارشدهای سال جاری است. چند ماه پیش بنده و امثال بنده برای ارتقا از سمت کارشناسی به کارشناس ارشدی فرمی را پر کرده و برای رئیس های پروژه ها ارسال کردیم. وقتی مسئله را از مافوقم پرسیدم متوجه شدم که باند مافیا پروسه ارتقا رو به بهانه آماده نبودن نردبان شغلی گروه سخت افزار و نرم افزار کش دادند. رئیس مان می گفت که این آقایان از سه سال پیش شروع به تعریف نردبان شغلی برای نفرات سخت افزار و نرم افزار کرده اند و ظاهرا هنوز تمام نکرده اند. بهانه اصلیشان متنوع بودن مهارت های شغلی این گروه ها ذکر شده است!!!! برای کسی که فقط چند ماه در تحقیق و توسعه کار کند متوجه می شود که هدف اصلی این باند کلا بزرگ جلوه دادن کارها بدون داشتن هیچ خروجی و افزایش قدرت خود با اضافه کردن نفرات جدید می باشد. برای مثال مشخص نیست رئیس نرم افزار با تشکیل گروه های هوش مصنوعی، لینوکس (با نفرات زیاد) دقیقا چه خروجی به مجموعه اضافه خواهد کرد. یا رئیس سخت افزار با افزایش نفرات خود در تیم های پروژه دقیقا چه دستاورد جدیدی می خواهد به تحقیق و توسعه اضافه کند. این در حالی است که کار عمده این دو گروه مهندسی معکوس و تست است نه طراحی. و عمدتا به خاطر پایین بودن سطح کارها در این گروه ها نفرات مدام در حال یادگیری موضوعات مورد علاقه خودشان هستند. و برای کسی که کار جدی مد نظرش باشد لاجرم شرکت را ترک میکند. نقطه منفی این قضیه این است که خیلی از پروژه ها به خاطر کمبود نیرو زیر فشار هستن فرصت نفس کشیدن ندارند. این همان جایی است که مدیر نالایق مجموعه هیچ سنسی نسبت به اولویت پروژه ها و توزیع متوازن نیرو ندارد و هدف اصلی ش از ماتریسی کردن پخش قدرت بین مافیاس و بس. به بحث اصلی برگردیم و حرفم را خلاصه کنم. این باند طوری نردبان شغلی را علم کردن که فکر نمی کنم این حد تنوع مهارت های شغلی و تعریف های پیچیده (صرفا برای مهندسی معکوس و تست) در شرکت ها و سازمان هاي بزرگی مثل ناسا و ... وجود داشته باشد! بحث ارتقا از سمت کارشناسی به کارشناسی ارشد در چنین شرایط بد اقتصادی و تورم افسارگسیخته شاید خیلی اتفاق بزرگی به نظر نرسد ولی همین افزایش اندک حقوق شاید بتواند بتواند گرهی هرچند کوچک از مشکلات زندگی یک کارمند و خانواده اش را باز کند چیزی که عجیب است این است که این نو کیسه ها هیچگونه عذاب وجدانی در قبال این بزهکاری ندارند و چون خانواده خودشان به لطف این سیاسی کاری و رانت بازی های شخص م . د به نان و نوایی رسیده اند برایشان رعایت حقوق دیگران در اولویت های پایین قرار دارد. خانواده این باند بایستی بدانند که نانی که بر سر سفره خود دارند و بچه ای که با آن بزرگ می کنند به بهای چه رانت خواری، حق خوری هایی و حتی آجر کردن نان دیگران بدست آمده است. نمونه ای از این حق خوری ها و ارتقاهای بحث برانگیز ارتقا همان شخص آنتن می باشد یادم هست ایشان با مدرک کاردانی در خط با سمت اپراتور مشغول بود و بعد تشکیل تحقیق و توسعه و انتقال به آنجا به صورت جهشی به سمت کارشناسی ارتقا یافت. اینکه دقیقا بین ایشان و مدیر تحقیق و توسعه یعنی م . د چه ارتباطی هست و این شخص چه آتویی از م .د و رئیس سخت افزار (ب . ع) دارد تقریبا نفرات قدیمی می دانند. ولی سوال این است چرا خانم هایی که با مدرک تحصیلی فوق لیسانس و سابقه بالا پنج سال در تحقیق و توسعه بودند ،(و علیرغم حمایت مافوق شان) را آقای م . د از سمت تکنیسینی به کارشناسی ارتقا ندادند. نکته جالب توجه این است که بعضی از این خانم ها پس از استعفا از شرکت با سمت سنیور در شرکت های معروفی مثل ولوو و اسکانیا جذب شده اند! سخن پایانی بنده مثل دوستان اعتقاد دارم مالکان کروز آدم های خوبی هستند فقط سرمایه و امکانتشون رو دست آدم های نا اهلی مثل باند مافیای تحقیق و توسعه سپرده اند که همین باعث بدنامی کروز می شود. پایدار باشید
در تجربهای که داشتم، مسوولیت پیادهسازی یک سیستم مدیریت محتوا جدید در پروژهای نرمافزاری برای یک شرکت بزرگ به من واگذار شد. ابتدای کار با چالشهای متعددی روبهرو بودیم؛ نیازهای متغیر مشتری، فشار زمانی و پیچیدگی فناوری از جمله این موانع بودند. با برنامهریزی دقیق و همکاری پیوسته بین اعضای تیم، موفق شدیم سیستم را در موعد مقرر به پایان برسانیم. عامل کلیدی موفقیت، هماهنگی خوب تیمی و ارتباط شفاف با مشتری بود. به طور منظم جلسات بازخورد با مشتری برگزار میکردیم تا مطمئن شویم پیشرفت پروژه دقیقا مطابق نیازهای واقعی آنها است. از روشهای مدیریت پروژه مانند Agile برای مدیریت وظایف و تحویل به موقع بهره بردیم. نتیجه نهایی، سیستمی کارآمد بود که نه تنها رضایت مشتری را جلب کرد بلکه بازخوردهای مثبتی از کاربران به دست داد و در بهبود فرایندهای کسبوکار آنها نقش مؤثری ایفا کرد.
حقوق خوبی میدن ولی تیم منابع انسانی و مدیرشون سمی با نقاب های متفاوت هستن که برای رسیدن به هدف هاشون حاضرن بقیه رو قربانی کنن احتمالا مدیر شرکت نمیدونه یا نمیخواد بپذیره منابع انسانی و بعضی تیم ها دارن گند میزنن دلیل اینکه از لحاظ سازمانی رشد نکرده مدیران فاقد مهارت مدیریتی توی بیشتر تیم هاشون هست حتی مهارت رفتار با پرسنل رو ندارن . سرکوب پرسنل به وفور در خیلی تیم ها دیده میشه. فرهنگ چاپلوسی توی حوزه های لیدرشیب زیاد هست از منابع انسانی و مدیرانش تا بیزینس و تیم فروش و اکانت و پرفورمنس و حتی تیم مالی که خودش یک فضای بسته است.
یکی از بدترین تجربههای من برای مصاحبه همین شرکته. مصاحبه بسیار غیرحرفهای برگزار شد و بسیار بسیار سوالات خصوصی و شخصی که ربطی به کار نداشت پرسیده شد. نگاه از بالای دو مصاحبهگر و رفتار زشت و تمسخرآمیزی که داشتن. در حدی که جلوی روی خودت وقتی ازت میپرسیدن مثلا کتاب موردعلاقت چیه، میگفتی این کتاب، میخندیدن بهت. بسیار زشت بود رفتارشون.
نزدیک به دو سال هست که در این شرکت مشغول به کار هستم. قبل از اینجا توی 4 شرکت دیگه کار کرده بودم و میتونم با قطعیت بگم که از شرکتهای قبلی بهتر هست. نکته ی خوبی که تو این شرکت دیده میشه ارزش و احترامی هست که از سمت مدیریت های ارشد به پرسنل داده میشه. بر خلاف شرکت های قبلی که اکثرا مدیرعامل ها بی سواد و از خود متشکر بودن، مدیریت دست افراد با تجربه و کار درست داده شده. این شرکت همچنین حقوق و مزایای نسبتا خوبی داره، البته متاسفانه با تورم بسیار وحشتناک هرچقدر هم که حقوق بگیری باز هم احساس میکنی زیر خط فقر داری زندگی میکنی ولی خب این مشکل رو نمیشه به پای شرکت نوشت. منابع انسانی شرکت گسترش کار راه انداز و همراه هستند و به دنبال این هستن که به پرسنل خدمات واقعی داده بشه. دقت کنید که کجا و در چه تیمی مشغول به کار میشید. بعضی تیمها خوبن بعضی تیمها نیستند بیشتر به فهم و فرهنگ آدمهاش برمیگرده. حتما بخواید با مدیر تیم صحبت کنید و حواستون جمع باشه.
واقعا چه طور میتونید این طوری توهین کنید مدیر عامل این شرکت خیلی راحت میتونه پولش و بذاره بانک بهترین زندگی رو بکنه میدونید چند تا خانواده به لطف ایشون از این شرکت روزیشون و در میارن؟ اگه میتونید و راست میگید یه شرکت زیر پله ای بزنید و تو این اوضاع داغون مملکت زیر بال و پر چند نفر و که هیچ جا بهشون کار نمیدند رو بگیرید. ببینم چند مرده حلاجید من نمیدونم چه قدر کینه دارید اگه از اینجا رفتید و جاهای بهتررو تجربه کردید که نباید اینقدر اوضاع روحیتون به هم ریخته باشه مگر اینکه جایی راهتون نداده باشن و سرگردون و بیکار باشید که فرصت فکر کردن و ساختن این چرندیات رو داشته باشید . من به نما یندگی از بچه هایی که اینجا کار میکنند اجازه نمی دم اینطوری به ما و مدیریت و خانواده ی محترمشون توهین بشه. من نمیگم اینجا بی نقصه مطلقه ولی مطمئنا هر جایی خوبی ها و بدی هایی داره و یک شرکت مجموعه ای از نیروهایی است که در اون مشغول به کار هستند. و شما ها هم عضوی از این مجموعه بودید شاید یکی از عوامل مشکلاتی که نام بردید خود شما بودید.
از سال 92 که مشغول به کار در این شرکت شدم شرکت خوبی بود و محیطی دوستانه با همکاران خوب داشت و بعد از مدتی به دلیل مدیریت نادرست خاندان گوگانی ، رشد شرکت نزولی شده به طوری که تمام نیروهای حرفه ای از شرکت رفتند و الان یه عده آدم بیسواد و غیر حرفه ای به جز آقای اسکندری دارن شرکت کار میکنن - پرداختی ها به شدت نامنظمه و حجم کار بالا - اگر آدم وام داری یا اجاره خونه میدی نمیتونی رو تاریخ دقیق واریز حقوق برنامه ریزی کنی - در حال حاضر هم پروژه های شرکت و حتی آینده شرکت معلوم نیست و قرارداد های بانکی با رانت تمدید میشن - شرکت آدونیس دیگه مثل سابق نیست چون آدمای سابق دیگه نیستن اونجا و من هم بعد از 10 سال سابقه کار در آدونیس بعد از کلی بدقولی و رفتار نادرست مدیران از جمله خانم نبوی که باعث ضایع شدن حق بنده شدند و برای آرامش اعصاب از شرکت استعفا دادم . خلاصه در این شرکت استخدام نشید اگر دنبال محیطی پاچه خارانه - بدون پیشرفت - بدون برنامه - بدون انگیزه و مدیران منابع انسانی و ارشد بی منطق هستین و اگر نور چشمی هستین میتونین تو این شرکت استخدام بشین .
من با بانک ملت تجربه کردم و در جلسه گزینش عقیدتی مشکل پیش اومد. فکر کردم نتیجهاش رد شده، اما بعد از پیگیریهای چندماهه گفتن که بالاخره رد شدهام و باید برم نامه برای بانک مرکزی بگیرم؛ نمیدونم برای بانک مرکزی دقیقا باید چکار کنم. از طرفی خیلیها گفتن این جنس ردها دیگه به چه صیغهای است. وقتی ازم پرسیدن چرا قبول نکردی، گفتن نماز نمیخونم؛ در واقع من این حرف را نزدم، اما میگفتند در مصاحبه گفتی که نماز میخونم. حالا خیلیها میپرسن آیا کسی میره عقیدتی و بگه نمیخونم؟ من که احساس بیماری یا مشکلی ندارم و فقط میخواستم بگم نماز نمیخونم، اصلا مراجعه نمیکردم به مصاحبه. اما وقتی گفتم چنین چیزی نگفتم، احتمالا سوءتفاهمی بوده. مگه میشه ادعای مسلمونی داشت و نماز نخوند؟ قسمت بوده و بانک مرکزی هم احتمالا دیگه پیگیریام نمیکنم. احساس ناامیدی میکردم چون به نظر نمیرسید اونها به سطح دانشت اهمیت بدهند و با این روند، از من دشمنی نسبت به نماز و … ساختند. نتیجه حوصلهام را گرفت و به همین شکل از شرکت جدا شدم.
من در دیجی پی تجربهای از محیط کار رو داشتم که به شدت بهنظر من منصفانه نبود و به طور مکرر از روالهایی صحبت میکردم که گمان میکردم براساس ارتباط و نمایشی بودن پیش میره. برخی مدیران و معاونان به نظر میرسید سالها با سیاستهای خاصی دوام میآورند و حمایت میشوند، چه درست کار کنم و چه نه. ارتقای شغلی و افزایش حقوق فقط برای عدهای خاص ممکن بود و در اولویت با اونهایی بود که ارتباطات معینی داشتند. ارزیابیها از مدیران بهطور کلی خوشایند نبود و بیکفایتی برخی از آنها را میدیدم، چرا که صرفا به دنبال منافع شخصیشان بودند. به نظر من منابع انسانی هم بیشتر به عملکرد نمایشی میخورد تا کار واقعی، و اغلب به نیروهایی که معمولا همان مدیران بیکفایت بودند خدمات میدادند تا فرایندهای پیشرفت را جلو ببرند. نتیجه این وضعیت، بههمریختگی و باندبازی بین تعدادی از مدیران بود که شرکت را به سمت وضعیتی ناخوشایند کشاند. در بحث حقوق، پاداش و فرصتهای پیشرفت شغلی و امکانات جانبی مانند پارکینگ هم نظر نهایی را همان مدیران بیکفایت میدادند و شرط رضایتشان از افراد میگذاشتند. به این خاطر پیشنهاد میکردم اگر دورههای بازیگری و فریبکاری را یاد نگرفتهاید و از فرصتهای کار از جای دیگری مطمئن نیستید، به جای دیجی پی به دنبال کار در جای دیگری بروید؛ چون اینجا ممکن است با مشکلاتی مانند بیاحترامی مدیران و فشار برای ترک کار همراه باشد و منابع انسانی هم چندان جنبه حمایتی نداشته و برخی مواقع به ضرر کارکنان عمل میکند. بهطور کل، به نظر میرسید بخشهای غیر انسانی در این روند غالباند تا انسانی. بنابراین توصیهام این است که در انتخابتان دقت کنید و از چنین فضاهایی که بر پایه تعاملات نامتعارف و حمایت از افراد خاص شکل میگیرد پرهیز کنید.
شرکت آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT را تجربه کردم و میخواهم با صداقت درباره آن صحبت کنم. صاحب شرکتهایی با نامهای rightitsolution و rightmedicalchoices را بهنظر میرسد در حال سوءاستفاده از نام دانشگاه شریف هستند و به نظر میرسید که موقعیتشان در دانشگاه شریف را تبلیغ میکردند، درحالی که دانشگاه شریف این ادعا را تأیید نکرده است. آنها محل کارشان را مرتبا تغییر میدهند و توضیحی هم برای عدم بهروزرسانی ظاهر گوگل مپ ارائه نکردهاند یا اینکه بهنظر میرسد بلد نیستند با گوگل مپ کار کنند. پیوستهای مربوط به فعالیتهایشان در اینستاگرام نیز نشان میدهد که صفحههایشان معمولا بهروز نیستند و نماد اعتمادشان به نام فرد دیگری ثبت شده است. به نظر میرسد رفتار شرکت با ظاهری بیاعتماد و بیثبات همراه است. در سایت خودشان که به عنوان آژانس دیجیتال مارکتینگ معرفی میشود، کارکرد خوبی دیده نمیشد و با تأخیرهای زیادی بالا میآمد و حتی نماد اعتمادشان با نام صاحب شرکت دیگری ثبت شده بود. بهنظر میرسید تیم یا شرکت تواناییهای قابل اعتمادی ندارد. از دید من، برای جذب نیرو به عنوان کارآموز یا آموزش، مبلغی دریافت میشود اما معمولا افراد استخدام نمیشوند یا مبالغ برگشت داده نمیشود. همچنین در طول دوره آموزشی، محتوای ارائهشده با حوزه تخصصی کار تفاوتهای زیادی داشت و در مصاحبهها هم بهطور ایدهآل پروژههای واقعی مطرح میشدند در حالی که مشتری واقعی وجود نداشت تا پروژهای به شما سپرده شود.
به خاطر تجربهای که داشتم، لازم دیدم توضیح بدهم که دستگاهی که بهم دادند اصلا روشن نمیشود و کار نمیکند. از نظر من، این شرکت به هیچ وجه قابل اعتماد نیست و تنها پول میگیرند و هیچ پشتیبانی واقعی ارائه نمیدهند. وقتی با یک شرکت تازهوارد روبهرو شدم که چنین برخوردی داشت، حس کردم مشتریمحوری آنها پر رنگ نیست و شرایط به نحوی نبود که بتوانم روی خدماتشان حساب کنم.
من تجربهای از شرکت افراتک دارم که میخواهم به صورت بازنویسیشده و جدید بیان کنم. ابتدا جدا از هر اتهامی فضای درونی خودم را توضیح میدهم: من یک دستگاه از این شرکت خریدم و پس از مدت کوتاهی کارکرد دستگاه را به دلخواه من نگرفتند و با اکراه و تاخیر خدمات ارائه دادند. متأسفانه از این شرکت انتظار خدمات مناسب را نداشتم؛ آنها دستگاه را به من فروختند و پس از گذشت یک سال گفتند نصاب ندارند و من باید خودم دنبال نصاب بگردم. وقتی گفتم دو مرتبه تأکید کنم که دستگاهی که یک سال روشن نکردهاند را نمیخواهم، پاسخشان این بود که هزینه را فقط تا بیست میلیون اضافه میکنند و بیشتر از این نمیخواهند. برای من این سوال مطرح شد که آیا بعد از یک سال انبار دستگاه را نگه داشتند و حالا میخواهند فقط بیست تومن اضافه کنند؟ در ادامه با وجود اینکه در سایت قیمت دستگاه را چهار و نه تومن نوشتهاند، به من گفتند که مبلغی تا هفتاد و پنج میلیون دریافت میکنند. این تفاوت قیمت من را واقعا ناامید کرد و رفتار آنها با من به عنوان مشتری تجربهای ناخوشایند بود.
در سالی که در ترجمیک بودم، کارم را به عنوان کارشناس تولید محتوا آغاز کردم و اوایل محیط کار برایم دوستانه و دلنشین به نظر میرسید. با گذشت زمان اما بار کاری به طرز قابل توجهی افزایش یافت و فرصت برای استراحت هم کمتر شد، به ویژه زمانی که مدیر محتوا در اکثر جزئیات دخالت میکرد و من را وادار به پیروی از دیدگاه خودش میکرد. وقتی با یکی از تصمیماتم مخالفت کردم، به صراحت گفت که فقط همان چیزی را قبول دارد که او تعیین میکند. در نهایت، این تجربه هم جزو تجربیات من در کار شد؛ فشار کاری بالا و نبود درک مناسب از تفاوتهای شخصیتی افراد درونگرای من، باعث شد با برچسبهایی مانند بیروح روبهرو شوم اگر کمی آرامتر بودم.
سلام من نزدیک به یکسال دانش ۲بودم ،از سرپرست بی کفایت که همش به خانما گیر میداد اگه یکی باهاش اوکی میشد همه چیز واسه اون خانم خوب بود یه هندتل دستش بود بیکار می چرخید با این اونو لاس میزد ،اگه نه وای به حال طرف.بعد از سرپرست سرگروه ها.که نگم براتون سیستم کثیف رو واسه سرپرست به نحو احسن پیش میبردن.اگه با کسی لج می افتادن یا میذاشتن ریل دستی چیدمان سنگین بزنه ،یا تخیله بار سر دستگاه ،یا جابه جایی ترولی پر.نه منابع انسانی هواتو داره ،نه مدیر نه سرپرست کل دانش ۲.اگه هم نیاز به کار داشته باشی بفهمننن پوست سرت کنده اس ،کاری میکنن هر روز برات جهنم باشه.هر روز می فرستن یا دانش یک ،یا بادامک و.....درکل بهت رحم نمیکنن.حالا اگه هم خوب باشی قدرتو نمی دوننن.برای نگهداشتن هیچ انگیزه ای بهت نمیدن.کسی که تازه اومده یا نیمه وقت میاد وضعیت بهتری داره.بعضی ها مجبورن پشت برده یه کارایی دیگه بکننن تا دیده بشن از آدم فروشی گرفته تا دروغ.یکی رو زیر پا میزارن تا براشون پله بشه اونا برن بالا.اضافه کارات چه 10 ساعته باشی چه 12ساعته فرقی نمیکنه.نهایت اختلاف حقوقت میشه 300تا 400تومن.پزشک سازمانی هم که اصلا هیچ به درد نمیخوره اگه حالت بد باشه بری هیچ کاری برات نمیکنه.در هر وضعیتی باشی فقط باید بیگاری خودتو داشته باشی.محیط به شدت فاسد و کثیف به درد خانما نمیخوره نیروی بیشتر هم متاسفانه خانما هستن یا دانشجو ها.معایب بالایی داره.غیر از آسیب های بدنی از شکستن دست و پا تا افتادن ناف.و......چندین مورد خودم دیدم به چشممممم.مدیرو سرگروه ها و سرپرست هیچ رحمی ندارن زبانن باهات خوبن.به حرفات گوش میدن ولی بعدا ارجاعت میدن دست یه اونر که اون پوست سرت رو بکنه و هر جوری دلش میخواد باهات رفتار کنه
من به این شرکت رزومه داده بودم و مصاحبه رفتم یکی از نکات جالب این بود که سامانهای در اختیارم گذاشتند تا زمانهای آزاد خود را انتخاب کنم و مصاحبه در زمان دلخواهم انجام شود. متأسفانه به دلیل الزام حضور در دفتر شیراز، همکاری نهایی نشد، اما با توجه به تجربهای که روی پروژههای مشابه داشتم، مطمئن بودم که همکاری جذابی برای هر دو طرف میشد. مصاحبه اول اصلا فنی نبود و ۱۵ دقیقه ای بود ولی دومیش فنی بود و یک ساعت شد
اینجا چند نفر کامنت گذاشتند نتیجه تجربیاتشون رو گفتن هر کی باهات کار کرده می شناستت من نمی خواستم تجربه خودم رو بگم ولی دیدم ظلمی که داری می کنی رو باید افراد بی تجربه بدونن به خاطر این من هم نتیجه تجربه ۴ سال بی تجربگی خودم رو می نویسم 1-تو خود مدیر عامل یا پسرشی که از زبون پرسنل داری حرف می زنی چون زیاد از این کارها می کنی. به پرسنل می گفتی فلانی گفته تو فلان کار رو کردی همه رو به جون هم می نداختی خودت رو کنار می کشیدی 2-اون پول ها رو به لطف ندادن حق و حقوق واقعی پرسنل جمع کردی 3-اینکه می گی به خاطر بچه ها شرکت زده که بهشون نون بده از حرفهای دروغ همیشگی تو بوده اگه درست باشه چرا طرف رو به خاطر باردار شدن اخراج می کنی یا طرف ۵ دقیقه بین کارش گوشی نگاه می کنه رو اخراج می کنی،تو نبودی می گفتی بچه ها چای می خورن دستشویی زیاد میرن ۴-از وقتی از اون شرکت زیرپله ایی اومدم بیرون از اون کینه و حاشیه و فشارکاری راحت شدم الان فهمیدم کجا بودم بعد از اونجا از فشار روحی بی اندازه ایی که داشتم راحت شدم به خاطر این اینجا می نویسیم که یک جوان تازه فارغ التحصیل شده زندگیش رو نابود نکنی همونجور که من چند سال از بهترین دوران زندگیم نابود شد برای ثروت اندوزی تو ۵-تو از کجا می دونی کی به لطف باباش شرکت زده و کی نزده. ۶-هر کی از اونجا بیاد بیرون برای کس دیگه نمی تونه کار کنه چون همه رو به کیش تو می پنداره. در اخر بگم هیچی نیستی فقط توهمات پوچت رو به بقیه دیکته می کنی به خاطر اینکه چند سال از بهترین دوران زندگیم رو با بدطینتی تو نابود کردم نمی بخشمت خدا جای حق نشسته
در این شرکت نمیخواهم تجربهای که شامل جنبههای منفی است را به عنوان واقعیت مطلق عرضه کنم، اما از تجربهای که در یکی از شرکتهایی که با این سه برادر همکاری کردهاند دارم، میخواهم بگویم که برخوردهایشان با همکاران واقعا ناسالم بود. میخواهم با صداقت بگویم که تصور منتسب به برادر میانی و کوچکتر از نظر من مبهم و پر از ادعاهای پوچ بود و رفتارهایشان گاهی دور از حرفهای بودن بود؛ یکی از آنها پیوسته در حال خرید و فروش داراییها بود و دیگری در برخورد با همکاران یا صحبت با دیگران حرفهایی میزد که چندان مناسب به نظر نمیرسید. برادر کوچیکتر به نظر میرسید هر روز قبل از ورود به شرکت به پارک میرفت و وقتی به شرکت میآمد، حضورش در محیط کامل بود و ادعای زیادی داشت اما کارکردش از نظر من سطح بالایی نبود. یکی از آنها سربازی را نرفته بود و در عین حال نظرهای گستردهای داشت که گاهی با موضوعات مختلف همسو میشد. در حقیقت میشود گفت مدیریتی که در این تیم وجود داشت، به شیوهای مخرب عمل میکرد: بیسوادی نسبت به برخی امور، بیاخلاقی در خروجی کار، اتلاف وقت همکاران، کنجکاوی بیش از حد در کارهای دیگران و نگاه نامناسب به برخی افراد از ویژگیهای شاخص آنها بود. پس از این تجربه، پشت سر گذاشتن همکاران و صحبتهای خلاف واقع درباره افرادی که شرکت را ترک کردهاند خیلی رایج بود و بسیاری از اوقات از طرف مدیران این گونه تلقی میشد که نیروی قدیمی خوب نیست، در حالی که حقیقت خیلی روشنتر بود و گاهی مدیران فقط از این مسیر میخواستند ضعفهای خودشان را پنهان کنند. به نظر میرسید که با اینکه ادعا میکردند نیروها برای شرکت ارزش قائلند، در واقع به قدردانی یا پاداش دادن به آن دسته از کارکنانی که مدت طولانی خدمات انجام داده بودند، کمتر توجه میشد. فضای کار در خیلی از مواقع مسموم و کسلکننده بود و اکثر تازهواردها پس از مدت کوتاهی ترجیح میدادند شرکت را ترک کنند. اگر دنبال تجربهای از محیطی پر از چالش و ناامنی شغلی هستید، ممکن است این گروه از شرکتها برایتان جالب به نظر برسد.
مدت محدودی که من بودم امکان تعامل با تیم و سرپرستهای تیم غیرممکن بود، حلالی تیم تشکیل میدادن و نیروی جدید امکان ورود نداشت، پروژه ها بدون مدیریت و کپی شده پیش میرفت، سیستم تسکدهی و زماندهی وجود نداشت، ناظر تسک وجود نداشت، تحویل گیرنده تسک وجود نداشت، همه چیز بی پایه و اساس و کپی …
هلدینگ سولیکو اسم یک سازمان را یدک میکشد اما بیشتر مدیران و تصمیم گیرندگان آن هیچ مهارتی در اصول سازمانی ندارند و بطور سلیقه ای و گروهی، مجموعه ها اداره میشود.
شرکت پیام آوا پردازش با محیطی فنی روبهرو شدم که چالشهای فنی جذابی در پی داشت و امکان دستکاری کد به صورت داینامیک فراهم بود. اگر دنبال یادگیری پیگیرانه و پیشرفت در زمینه فنی و مهارتهای کدزنی هستی، تجربهام میتواند الهامبخش باشد. مدیر محصول اینجا فردی با درک بالا است که به حرفهایت گوش میدهد، پیگیری میکند و واقعا به یادگیری تو اهمیت میدهد. تیم مدیریتی هم به صورت صمیمی و مطلوب حاضر است. حقوق منظم و بهموقع پرداخت میشود و در صورت نمایش رشد و پیشرفت، فرصت ارتقا سریع ارائه میشود بدون نیاز به پیگیری جداگانه. حجم کار به نسبت معقول است و آخر هفتهها کمتر درگیر کار میشوی. همه چیز تا حد زیادی منظم است و برای پروسه دیپلوییش هم همه چیز تست شده است تا اتفاقی ناپایدار رخ ندهد.
واقعا خیلی تاسف برانگیز است که با این همه انتقاد از مدیریت و باند کثیفش هیچ اقدام موثری از سمت مدیریت ارشد انجام نمی شود. اینکه بخوای تمامی کثافت کاری های اینا رو ذکر کنی کاری زمان بر است و تقربیا وجه اشتراک کامنت ها موید شرایط و جو حاکم بر مجموعه تحقیق و توسعه س. اینکه فضای یک مجموعه چقدر می تواند آلوده به انواع کثافت کاری اعم از باندبازی، مسائل اخلاقی و سیاسی کاری باشد کاملا بر می گردد به نظارت مدیریت ارشد یک مجموعه که گویی در شرکت ما وجود ندارد. نمونه از سیاسی کاری های کثیف این باند شیاد (متشکل از مدیر مجموعه، رئیس سخت افزار و رئیس نرم افزار) بحث ارتقای افراد در سطوح مختلف می باشد. که این آقایان دقیقا شرایط را طوری فراهم می کنند که تا جای ممکن نفرات خاص و مد نظر خودشون رو ارتقا بدن. اینکه طرف واقعا لیاقت آن جایگاه رو دارد یا نه بحث دیگری است. مصداق بارز سیاسی کاری های این باند کثیف که خیلی زننده و مشهود است بحث انتخاب کارشناس ارشدهای سال جاری است. چند ماه پیش بنده و امثال بنده برای ارتقا از سمت کارشناسی به کارشناس ارشدی فرمی را پر کرده و برای رئیس های پروژه ها ارسال کردیم. وقتی مسئله را از مافوقم پرسیدم متوجه شدم که باند مافیا پروسه ارتقا رو به بهانه آماده نبودن نردبان شغلی گروه سخت افزار و نرم افزار کش دادند. رئیس مان می گفت که این آقایان از سه سال پیش شروع به تعریف نردبان شغلی برای نفرات سخت افزار و نرم افزار کرده اند و ظاهرا هنوز تمام نکرده اند. بهانه اصلیشان متنوع بودن مهارت های شغلی این گروه ها ذکر شده است!!!! برای کسی که فقط چند ماه در تحقیق و توسعه کار کند متوجه می شود که هدف اصلی این باند کلا بزرگ جلوه دادن کارها بدون داشتن هیچ خروجی و افزایش قدرت خود با اضافه کردن نفرات جدید می باشد. برای مثال مشخص نیست رئیس نرم افزار با تشکیل گروه های هوش مصنوعی، لینوکس (با نفرات زیاد) دقیقا چه خروجی به مجموعه اضافه خواهد کرد. یا رئیس سخت افزار با افزایش نفرات خود در تیم های پروژه دقیقا چه دستاورد جدیدی می خواهد به تحقیق و توسعه اضافه کند. این در حالی است که کار عمده این دو گروه مهندسی معکوس و تست است نه طراحی. و عمدتا به خاطر پایین بودن سطح کارها در این گروه ها نفرات مدام در حال یادگیری موضوعات مورد علاقه خودشان هستند. و برای کسی که کار جدی مد نظرش باشد لاجرم شرکت را ترک میکند. نقطه منفی این قضیه این است که خیلی از پروژه ها به خاطر کمبود نیرو زیر فشار هستن فرصت نفس کشیدن ندارند. این همان جایی است که مدیر نالایق مجموعه هیچ سنسی نسبت به اولویت پروژه ها و توزیع متوازن نیرو ندارد و هدف اصلی ش از ماتریسی کردن پخش قدرت بین مافیاس و بس. به بحث اصلی برگردیم و حرفم را خلاصه کنم. این باند طوری نردبان شغلی را علم کردن که فکر نمی کنم این حد تنوع مهارت های شغلی و تعریف های پیچیده (صرفا برای مهندسی معکوس و تست) در شرکت ها و سازمان هاي بزرگی مثل ناسا و ... وجود داشته باشد! بحث ارتقا از سمت کارشناسی به کارشناسی ارشد در چنین شرایط بد اقتصادی و تورم افسارگسیخته شاید خیلی اتفاق بزرگی به نظر نرسد ولی همین افزایش اندک حقوق شاید بتواند بتواند گرهی هرچند کوچک از مشکلات زندگی یک کارمند و خانواده اش را باز کند چیزی که عجیب است این است که این نو کیسه ها هیچگونه عذاب وجدانی در قبال این بزهکاری ندارند و چون خانواده خودشان به لطف این سیاسی کاری و رانت بازی های شخص م . د به نان و نوایی رسیده اند برایشان رعایت حقوق دیگران در اولویت های پایین قرار دارد. خانواده این باند بایستی بدانند که نانی که بر سر سفره خود دارند و بچه ای که با آن بزرگ می کنند به بهای چه رانت خواری، حق خوری هایی و حتی آجر کردن نان دیگران بدست آمده است. نمونه ای از این حق خوری ها و ارتقاهای بحث برانگیز ارتقا همان شخص آنتن می باشد یادم هست ایشان با مدرک کاردانی در خط با سمت اپراتور مشغول بود و بعد تشکیل تحقیق و توسعه و انتقال به آنجا به صورت جهشی به سمت کارشناسی ارتقا یافت. اینکه دقیقا بین ایشان و مدیر تحقیق و توسعه یعنی م . د چه ارتباطی هست و این شخص چه آتویی از م .د و رئیس سخت افزار (ب . ع) دارد تقریبا نفرات قدیمی می دانند. ولی سوال این است چرا خانم هایی که با مدرک تحصیلی فوق لیسانس و سابقه بالا پنج سال در تحقیق و توسعه بودند ،(و علیرغم حمایت مافوق شان) را آقای م . د از سمت تکنیسینی به کارشناسی ارتقا ندادند. نکته جالب توجه این است که بعضی از این خانم ها پس از استعفا از شرکت با سمت سنیور در شرکت های معروفی مثل ولوو و اسکانیا جذب شده اند! سخن پایانی بنده مثل دوستان اعتقاد دارم مالکان کروز آدم های خوبی هستند فقط سرمایه و امکانتشون رو دست آدم های نا اهلی مثل باند مافیای تحقیق و توسعه سپرده اند که همین باعث بدنامی کروز می شود. پایدار باشید
در تجربهای که داشتم، مسوولیت پیادهسازی یک سیستم مدیریت محتوا جدید در پروژهای نرمافزاری برای یک شرکت بزرگ به من واگذار شد. ابتدای کار با چالشهای متعددی روبهرو بودیم؛ نیازهای متغیر مشتری، فشار زمانی و پیچیدگی فناوری از جمله این موانع بودند. با برنامهریزی دقیق و همکاری پیوسته بین اعضای تیم، موفق شدیم سیستم را در موعد مقرر به پایان برسانیم. عامل کلیدی موفقیت، هماهنگی خوب تیمی و ارتباط شفاف با مشتری بود. به طور منظم جلسات بازخورد با مشتری برگزار میکردیم تا مطمئن شویم پیشرفت پروژه دقیقا مطابق نیازهای واقعی آنها است. از روشهای مدیریت پروژه مانند Agile برای مدیریت وظایف و تحویل به موقع بهره بردیم. نتیجه نهایی، سیستمی کارآمد بود که نه تنها رضایت مشتری را جلب کرد بلکه بازخوردهای مثبتی از کاربران به دست داد و در بهبود فرایندهای کسبوکار آنها نقش مؤثری ایفا کرد.
حقوق خوبی میدن ولی تیم منابع انسانی و مدیرشون سمی با نقاب های متفاوت هستن که برای رسیدن به هدف هاشون حاضرن بقیه رو قربانی کنن احتمالا مدیر شرکت نمیدونه یا نمیخواد بپذیره منابع انسانی و بعضی تیم ها دارن گند میزنن دلیل اینکه از لحاظ سازمانی رشد نکرده مدیران فاقد مهارت مدیریتی توی بیشتر تیم هاشون هست حتی مهارت رفتار با پرسنل رو ندارن . سرکوب پرسنل به وفور در خیلی تیم ها دیده میشه. فرهنگ چاپلوسی توی حوزه های لیدرشیب زیاد هست از منابع انسانی و مدیرانش تا بیزینس و تیم فروش و اکانت و پرفورمنس و حتی تیم مالی که خودش یک فضای بسته است.
یکی از بدترین تجربههای من برای مصاحبه همین شرکته. مصاحبه بسیار غیرحرفهای برگزار شد و بسیار بسیار سوالات خصوصی و شخصی که ربطی به کار نداشت پرسیده شد. نگاه از بالای دو مصاحبهگر و رفتار زشت و تمسخرآمیزی که داشتن. در حدی که جلوی روی خودت وقتی ازت میپرسیدن مثلا کتاب موردعلاقت چیه، میگفتی این کتاب، میخندیدن بهت. بسیار زشت بود رفتارشون.
نزدیک به دو سال هست که در این شرکت مشغول به کار هستم. قبل از اینجا توی 4 شرکت دیگه کار کرده بودم و میتونم با قطعیت بگم که از شرکتهای قبلی بهتر هست. نکته ی خوبی که تو این شرکت دیده میشه ارزش و احترامی هست که از سمت مدیریت های ارشد به پرسنل داده میشه. بر خلاف شرکت های قبلی که اکثرا مدیرعامل ها بی سواد و از خود متشکر بودن، مدیریت دست افراد با تجربه و کار درست داده شده. این شرکت همچنین حقوق و مزایای نسبتا خوبی داره، البته متاسفانه با تورم بسیار وحشتناک هرچقدر هم که حقوق بگیری باز هم احساس میکنی زیر خط فقر داری زندگی میکنی ولی خب این مشکل رو نمیشه به پای شرکت نوشت. منابع انسانی شرکت گسترش کار راه انداز و همراه هستند و به دنبال این هستن که به پرسنل خدمات واقعی داده بشه. دقت کنید که کجا و در چه تیمی مشغول به کار میشید. بعضی تیمها خوبن بعضی تیمها نیستند بیشتر به فهم و فرهنگ آدمهاش برمیگرده. حتما بخواید با مدیر تیم صحبت کنید و حواستون جمع باشه.
واقعا چه طور میتونید این طوری توهین کنید مدیر عامل این شرکت خیلی راحت میتونه پولش و بذاره بانک بهترین زندگی رو بکنه میدونید چند تا خانواده به لطف ایشون از این شرکت روزیشون و در میارن؟ اگه میتونید و راست میگید یه شرکت زیر پله ای بزنید و تو این اوضاع داغون مملکت زیر بال و پر چند نفر و که هیچ جا بهشون کار نمیدند رو بگیرید. ببینم چند مرده حلاجید من نمیدونم چه قدر کینه دارید اگه از اینجا رفتید و جاهای بهتررو تجربه کردید که نباید اینقدر اوضاع روحیتون به هم ریخته باشه مگر اینکه جایی راهتون نداده باشن و سرگردون و بیکار باشید که فرصت فکر کردن و ساختن این چرندیات رو داشته باشید . من به نما یندگی از بچه هایی که اینجا کار میکنند اجازه نمی دم اینطوری به ما و مدیریت و خانواده ی محترمشون توهین بشه. من نمیگم اینجا بی نقصه مطلقه ولی مطمئنا هر جایی خوبی ها و بدی هایی داره و یک شرکت مجموعه ای از نیروهایی است که در اون مشغول به کار هستند. و شما ها هم عضوی از این مجموعه بودید شاید یکی از عوامل مشکلاتی که نام بردید خود شما بودید.
از سال 92 که مشغول به کار در این شرکت شدم شرکت خوبی بود و محیطی دوستانه با همکاران خوب داشت و بعد از مدتی به دلیل مدیریت نادرست خاندان گوگانی ، رشد شرکت نزولی شده به طوری که تمام نیروهای حرفه ای از شرکت رفتند و الان یه عده آدم بیسواد و غیر حرفه ای به جز آقای اسکندری دارن شرکت کار میکنن - پرداختی ها به شدت نامنظمه و حجم کار بالا - اگر آدم وام داری یا اجاره خونه میدی نمیتونی رو تاریخ دقیق واریز حقوق برنامه ریزی کنی - در حال حاضر هم پروژه های شرکت و حتی آینده شرکت معلوم نیست و قرارداد های بانکی با رانت تمدید میشن - شرکت آدونیس دیگه مثل سابق نیست چون آدمای سابق دیگه نیستن اونجا و من هم بعد از 10 سال سابقه کار در آدونیس بعد از کلی بدقولی و رفتار نادرست مدیران از جمله خانم نبوی که باعث ضایع شدن حق بنده شدند و برای آرامش اعصاب از شرکت استعفا دادم . خلاصه در این شرکت استخدام نشید اگر دنبال محیطی پاچه خارانه - بدون پیشرفت - بدون برنامه - بدون انگیزه و مدیران منابع انسانی و ارشد بی منطق هستین و اگر نور چشمی هستین میتونین تو این شرکت استخدام بشین .