با من تماس گرفتند و گفتند که ساعات کار شرکت از هشت تا شانزده است و این یعنی بیش از چهلم ساعت کار موظف هر کارگر. همچنین گفته شد بیمه تأمین اجتماعی جزء مزایای رفاهی شرکت نیست و بیمه تکمیلی تنها در سه ماه اول حضور ارائه میشود. به نظر من هر جایی که به شما بگویند تأمین اجتماعی جزو مزایاست، بهتر است با احتیاط رفتار کنید، چون معمولا حقوق پایه و مزایای قانونی کارگران از این موارد جداست و بیمه تأمین اجتماعی جزو تعهدات قانونی شرکتهاست و نمیتواند جزو مزایا محسوب شود. بهتصادف برای انجام مصاحبه رفتم و وقتی با مسئول منابع انسانی صحبت کردم، نحوهی برخوردشان به من خوشایند نبود و سؤالات شخصی ناخوشایندی پرسیدند که برخی از آنها به نظرم خارج از حدود حرفهای بود. واقعا از چنین تجربهای متأسفم و فکر میکنم شرکتهایی که چنین شیوهای را در استخدام به کار میگیرند، رفتار حرفهای درستی ندارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من خیلی واضح بود که در این شرکت هیچ چارچوبی برای حقوق و قوانین وجود ندارد و فضای کاری به شدت منفی بود و بر خلاف انتظار بودجه و قراردادها به شکل نامنظم اجرا میشد. در دوران آزمایشی یک ماهه تصمیم به ترک گرفتم و با مخالفت جدی مواجه شدم؛ شنیدم برای آموزش یک میلیون تومان از من خواسته شد و در صورت عدم پرداخت، اصل شناسنامهام را به عنوان وثیقه از من میگیرند تا قرارداد تنظیم شود و برگشت داده نشود. شرکت به طرز آشکاری غیر قانونی رفتار میکرد و صحبتهای روز مصاحبه با واقعیتهای عملیاتی فاصله زیادی داشت. حقوق ثابت وجود نداشت و پورسانت فقط در مواقع دلخواه شرکت پرداخت میشد. بیمه هم ارائه نمیشد و نوع رعایت قوانین کار وزارت کار عملا معنا نداشت. جو کاری بسیار سمی و با انرژی منفی بود، دائما افراد را توهین میکردند و کنترل شدیدی برقرار بود. مدیر را مانند شخصیتی مقدس میپرستیدند و با الفاظ تند با کارکنان برخورد میکردند. در کل تجربهام نشان میدهد که توصیه نمیشود.
در شرکت توسعه فناوران آگرین میخواهم تجربهای واقعی را بازگو کنم که از حضورم در آن به دست آوردهام. محیط کار در مدت کوتاهی ویژگیهایی داشت که به طور قابل توجهی مشخص میشد. کارکنان متخصص به اندازهای که انتظار میرفت مورد توجه قرار نمیگرفتند و گاهی به نظر میرسید توجه به نیازهای فنی کاستی دارد. تغییرات پیوسته در تیم و همچنین تغییر مداوم چیدمان و دکوراسیون شرکت را میدیدم. حقوق متخصصان گاه چند ماه تاخیر داشت و توجیه دقیقی ارائه نمیشد. اگر دنبال شغلی با تخصص بالا هستید و قصد همکاری با این شرکت را دارید، این مسیر را به عنوان گزینهای مناسب نمیدیدم. ساختار مدیریتی شرکت به نظر متمرکز نبود و در هر واحد مدیر مشخصی برای فروش وجود داشت، اما تصمیمات فنی بدون مشورت و به صورت بیاساس اعمال میشد. مدیران شرکت اغلب به منافع شخصی و جیب خود بیش از هر چیز دیگری اهمیت میدادند و نسبت به همکاران با نگاه دقیقی برخورد میکردند. از نظر فناوری شرکت نسبتا خوب به نظر میآمد و به دلیل منابع مالی، قطعات معقولی در اختیار داشتند.
در شرکتی که در زمینه ایمنسازی پلمپها و برچسبهای امنیتی فعالیت میکرد، فرصت رشد حرفهای و همکاری با تیمی متخصص برایم پیش آمد. مسئول بهینهسازی سئوی وبسایت شرکت بودم و طی سه سال توانستم ترافیک ارگانیک سایت را به طور قابل توجهی افزایش دهم. از طریق تحقیق کلمات کلیدی مرتبط با محصولات امنیتی، بهبود محتوا و ساختار سایت و همچنین لینکسازی داخلی و خارجی، پیشرفت قابل توجهی حاصل شد. با تیم تولید و بازاریابی همکاری نزدیکی داشتم که تجربههایم را در ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس، کنسول جستجو و Ahrefs تقویت کرد و به اهمیت رضایت مشتری و حضور گستردهتر در بازارهای منطقهای پی بردم. محیط کاری پویا و تیممحور با حمایت مستمر و فرصتهای یادگیری مداوم، من را به فردی تبدیل کرد که در سئوی صنعتی نسبت به دیگران تسلط بیشتری پیدا کرد. این تجربه برای من پایهای قوی است تا در هر پروژه دیجیتال به کیفیت و نوآوری پایبند باشم.
در یک نگاه، آرامش و رفتاری محترمانه در محیط کار به چشم میخورد، اما وقتی به عمق ماجرا نگاه میکنم، تناقضها بین ظاهر و حقیقت به وضوح معلوم میشود. من در این شرکت، در بخشهای فنی، مناقصات و بازرگانی و همچنین همکارانی از بخش فروش تجربه همکاری داشتم و بر اساس مشاهدات مستقیم خود به همراه سه نفر دیگر، این گزارش را نگارش میکنم. یکی از مدیران میانی شرکت که هم مدیر فروش است و هم نایبرئیس هیئتمدیره، حضور خیلی پررنگی در شکلدهی فضای کاری دارد. او در جمعها با لحن آرام، مثبت و شعارهای روزمره درباره احترام متقابل، کار گروهی و پرهیز از حاشیه صحبت میکند؛ اما عملکرد واقعی نشان میدهد که خیلی از حاشیهها و تنشهای میان همکاران با نقشدهی یا هدایت او ایجاد میشود. از تجربهی ما روشن است که رفتار او دوگانه و کنترلگرانه است: ظاهرا فردی منطقی و دلسوز نشان داده میشود، اما پشت صحنه با رقابت ناسالم، انتقال گزینشی اطلاعات و تحریک اختلافات، فضایی بیاعتمادی میآورد. یکی از همکاران بخش فنی بهطور غیررسمی به عنوان منبع انتقال اطلاعات برای او تعیین شده و بهطور مرتب پشت سر سایر کارکنان صحبتها، گزارشها و قضاوتها را منتقل میکند. اخیرا هم فردی در منابع انسانی جذب شده و بسیاری از کارکنان انتظار دارند همان نقش را ایفا کند. در بخش بازرگانی وضعیت مشابهی وجود دارد. مدیرعامل ارتباط نزدیکی با این مدیر میانی دارد و سبک مدیریتی او به گونهای است که همکاری طولانیمدت با او برای بسیاری از نیروها دشوار میشود؛ از این رو آگهیهای استخدام برای این بخش بهطور مداوم تکرار میشوند. بخش مناقصات بهطور خاص پرتنش است. در سالهای اخیر تعدادی از نیروها پس از درگیریهای کاری با همین مدیر فروش شرکت را ترک کردهاند و آخرین مورد هم به سمت شکایت در اداره کار پیش رفته است. او در ظاهر خوشبرخورد و حرفهای به نظر میرسد، اما رفتارهای احساسی و دستکاریگرانه باعث بازی روانی میشود و در بلندمدت میتواند به فرسایش روحی و عاطفی منجر شود. در جلسات، کوچکترین اشتباه را با برخوردی تند و تحقیرآمیز پاسخ میدهد نه با حمایت سازنده، و در موقعیتهای حساس همیشه نقش قربانی را بازی میکند تا خودش را بیتقصیر جلوه دهد. از دیدگاه من و سایر همکارانی که تجربه مشابهی داشتند، این رفتارها نمونهای از ریاکاری و دوگانگی سازمانی است؛ تقریبا همهی مهارتهای بازیگری سازمانی، تحریف واقعیت و ایجاد فضای دوگانه در او وجود دارد. همکاری بلندمدت با او محسوسا آزارنده و فرساینده است و به تدریج به سلامت روان تیم آسیب میزند. شرکت به صورت خانوادگی اداره میشود و مدیرعامل برادر همین مدیر فروش است؛ ضعف رهبری مدیر فروش در رفتار و مدیریت بهوضوح دیده میشود. او بارها ادعا کرده که برای دورههای توسعه فردی هزینههای زیادی صرف شده است، اما در عملکرد مدیریتی او خروجی مثبتی مشاهده نشده است. این تجربه بر پایهی مشاهدات شخصی و اطلاعاتی است که بهطور مداوم در طی مدت همکاری به دست آمده و نه نتیجهی احساسات مقطعی یا واکنش آنی است. هدف از نگارش این گزارش، تخریب یا سیاهنمایی نیست؛ بلکه آگاهیبخشی به کسانی است که ممکن است در آینده در این شرکت مشغول به کار شوند. اطلاعات بهدور از بزرگنمایی یا تحریف ارائه میشود و با وجدان و تعهد به حقیقت، قصد دارم دیگران با آگاهی بیشتری تصمیم
از وقتی وارد نبض افزار شدم، احساس کردم تبعیض شدیدی بین کارکنان وجود دارد. برای انجام حتی کار سادهای هم، باید صورتجلسات و نامههای بیارزش نوشته شود. مدیریتی که با سواد نیست و به نظر سفارشی میآیند، فضای کار را به شدت ناسالم کردهاند. این شرکت ارزش واقعی برای کار من قائل نمیشود و حضور در آن به هیچ وجه دانش یا تجربهای به من اضافه نمیکند؛ فقط کارهای فرسایشی تکراری انجام میدهم.
در مصاحبهای که با شرکت تامین کالا نیلا داشتم، از ۱۷:۱۵ تا حدود ۱۸:۳۰ منتظر ماندیم و نهایتا چهار نفر مثل من وارد جلسه شدیم. جلسه که آغاز شد، مديرعامل بهطور یکطرفه صحبت میکرد و تقریبا تا ساعت ۲۰ ادامه پیدا کرد. در پایان، برای مصاحبه تأیید شدم و مدارک لازم را تحویل گرفتم؛ یکی از مدارک مورد نیاز سفتهای به مبلغ پنج میلیارد ریال بود. فردای همان روز فهمیدم که این مبلغ برای دوره آزمایشی یک ماهه است و پس از آن با افزایش به پنجاه میلیارد ریال تغییر میکند. در دوره آزمایشی قرارداد بسته نمیشود و به جای آن فاکتوری در قبال سفته صادر میگردد که برداشت من این است که شرکت بعدها برای نقدکردن سفته، راحتتر بتواند ادعا کند که کالا را به من فروخته و من سفته دادهام. به هیچوجه نکته مثبتی از رفتار در مصاحبه و بهطور کلی از فرایند استخدام دیده نشد. بنابر این توصیه میکنم در ارتباط با این شرکت و شرکتهای مشابه با احتیاط رفتار کنید.
باور دارم که قصران گروپ تلاش میکرد فرآیند مشاوره و بررسی پروندهها را به صورت روشن و شفاف نمایش بده. برخورد مشاوران با من محترمانه بود و تا حدودی اطلاعات درباره مسیرهای مختلف مهاجرت ارائه شد. به نظر من بهتر است هر کسی قبل از اقدام، وضعیت خود را دقیق توضیح بدهد تا بتواند راهنمایی درستتری دریافت کند.
در دورهی همکاریام با این شرکت، فضایی سالم، حرفهای و باکیفیت را تجربه کردم و ارزش زیادی برایم داشت. از نقاط قوتش میتوان به رعایت استانداردهای کاری، نظم تیمی و محیط دوستانه اشاره کرد. کار با تیم فراخود تجربهای آموزنده و گرانقدر بود.
همواره به این نتیجه میرسم که هر شرکتی هم مزایا دارد و هم محدودیتها. با توجه به تفاوتهای شخصیتی، برداشتها از این شرکت میتواند گوناگون باشد. از نظر من نباید انتظار داشت که سازمانی کاملا بالغ و بینقص در همه زمینهها باشد. در کل، جنبههای مثبت و منفی شرکت را با هم میسنجم و نتیجهگیری نهایی من مثبت است. کسانی که تمایل به رشد دارند، فرصت پیشرفت هم برای خودشان و هم برای شرکت فراهم میکنند.
شرکت خدمات انفورماتیک را تجربه کردم با گرهای بزرگ از بیتجربگی در مدیریت فناوری اطلاعات. مدتی است که از کمکاری مدیر فناوری اطلاعات رنج میبریم؛ به خاطر نبود دانش لازم در زمینه فناوری اطلاعات و صرفا آشنایی با کابلکشی و Ping، وظیفه مدیریت IT به فردی سپرده شده که سابقهای در این حوزه ندارد. او به همراه چند همکار بیدقت خود را مسئول گروه کرده و در نتیجه تعداد زیادی از همکاران با تجربه و توانمند از شرکت جدا میشوند. اکنون بسیاری از سامانهها و سرورهای داخلی از دسترس خارج شدهاند و به دلیل عدم فاصلهگیری مناسب از سوی مدیر جدید، اطلاعرسانی لازم به ذینفعان انجام نمیشود. رفتارها و روالهای رسیدگی به رخدادها و طرحهای بازیابی فاجعه برای او کاملا آشنا نیست و چنین مدیریتی در چنین شرکت بزرگی قابل قبول نیست.
در این شرکت بودن تجربهای بود که نشان میداد فضای کار به شدت پویا و پرتنش است و رفتارها تفاوت زیادی با انتظارها دارد. منابع انسانی را بیاحترام و همدست میبینم که به همکاران فشار میآورند و پشتسر هم نظر میگذارند. عقدههای مدیریتی به وضوح در برخورد با کارشناسان دیده میشود و محیط کار به هیچ وجه آرام و مساعد نیست.
به نظر من شرکت داده گستر امن برنا با رویکردهای ضابطهمحور و ارتباطات گسترده مدیرعامل به دنبال سودآوری است، اما این مسیر به هزینههای مالی و حقوقی برای کارکنان منجر میشود. به باور من، منافع شرکت بیشتر از طریق استقراض منابع از دسترنج کارکنان تأمین میشود و تعدادی مشتری یا فرد ذینفع از این روند بهره میبرند. متأسفانه به نظر میرسد حسابداري و تسویهها به صورت مطلوب انجام نمیشود و در مواردی شکایات کارگری زیادی در اداره کار ثبت شده است. از دید من، پرداختها و تسویهها بدون وجود شکایت یا تهدید به شکایت ممکن نیست و برای کارمندان عادی امنیت شغلی وجود ندارد. به تازگی، بهکارگیری نیروهای دورکار به شکل پروژهای مطرح شده تا از جریانات بدهیها و مسائل مربوطه بیخبر باشند و پرداختها به راحتی صورت گیرد. برای ارزیابی صحت این صحبتها، میتوان خروجی کار شرکت را بررسی کرد و منبع درآمدهای آن را مشخص کرد. ارتباط با کارمندان قدیمی شرکت در لینکدین میتواند دید بهتری بدهد و اطلاعات بیشتری ارائه دهد.
نگفتههای پشت سر این شرکت در سایتها اغلب مغرضانه به نظر میرسید و من هم تا حدودی بهش فکر کرده بودم. اما روز مصاحبه کاملا متفاوت بود؛ یکی از بهترین تجربههای مصاحبهام را داشتم و به نظر میرسید که شانس قبولی دارم. فرد مصاحبهکنندهای که با او گفتوگو داشتم و همچنین تیم منابع انسانی خیلی محترم بودن و به نظر میرسیدند که دانش و اشراف خوبی دارند. امیدوارم هرچه که خیر است، رخ بدهد.
ببین اگر امیدی به بهبود نیست چرا اینجایی؟ بابا تو نخبه ای همه جا دنبالتن چرا نمیری؟ سنگ پای قزوین پیش تو روش سفید شده شرکت نسبت به دو سال پیش مزایایش از ۱۶ میلیون ۸۰ میلیون شده بعد تو نخبه اومدی تخریب میکنی هرکی دوست نداره پاشه بره جا خالی شه آدمها بی انگیزه و سم پاش هیچ نقشی در این شرکت نداره
برای من که تازه کارلاین رو تجربه رو شروع کردم، تصمیم گرفتم بعضی از مزایا و معایب رو بگم تا کسانی که دارن دنبال کار باشند، دید روشنتری نسبت به شرایط اونجا پیدا کنن. میخوام از مزایا شروع کنم: خیلی از بابت زمان کار بهخودت بستگی داره و این برای کسایی که دنبال شغل دوم هستند یا دانشجو هستند، خبر خوبیه. از طرفی اکثر کارهایی که پیشنهاد میشن، از طرف کارلاین اسنپ میگیرن تا درب کارگاه رو برسیم، و بعد از پایان شیفت هم بهظاهر کارفرما بهت خبر میده که دوباره اسنپ بگیری. به نظر من در مجموع مزیت مشخص دیگهای وجود نداشت. اما به معایب و مشکلات میرسیم. روز اول که وارد دفتر میشوید برای استخدام، بهتون میگن که شیفت صبح حقوق حدود ۲۵ میلیون و شیفت شب حدود ۳۰ میلیون است و اینکه زمان کار بهطور کامل دست خودتونه و اکثر کارها با برنامهریزی است. کار شما در انبارالمانی است و وقتی قرارداد را میبندید تصور میکنید که مثل یک کارگر ثابت در یک کارخانه مشغول خواهید بود، اما بعد از کلاس آشنایی با کار نرمافزار و مباحث مربوطه، مشخص میشود که شما بیشتر کارگر روزمزد هستید و هر روز در شرکتهای مختلف کار میکنید: یک روز ممکن است با دیجیکالا کار کنید، روز دیگر با تیپاکس یا چاپار و سایرین. بعد از امضا قرارداد، سفتهای برابر با ۲۰ تا ۳۰ میلیون یا کارت ملی بهعنوان گرو میگیرند و میگویند پس از ده روز میتوانید مدارکتان را تحویل بگیرید. گاهی اوقات برنامه کاری طوری نیست که بتوانید بهطور منظم به محل برسید و گزینههای مختلف به شما پیشنهاد میشود اما اکثر مواقع مسیرشان یا دور است یا زمانبندیها با شما همخوانی ندارد. قبل از شروع قرارداد بهتون میگویند نهایتا میتونید بیلتوری ۲۵ کیلو را بلند کنید و بالاتر از این مقدار را دردست ندارید، اما وقتی وارد محل کار میشوید میبینید که این محدودیت عملی نیست و ممکن است وسایل سنگینتری هم بدهند. بنابراین درک سنگینی کار برای افرادی با مشکلات جسمی دشوار است. بعد از یکی دو روز از ثبتنام در کارلاین، معمولا با تلفن تماس میگیرند و به بهانه خوشآمدگویی سوالاتی میپرسند ولی نهایتا به این موضوع میرسند که باید حداقل سه روز در هفته کار کنید، در حالی که در کلاس آشنایی با کار گفتند زمان کاری کاملا دست خودتونه و میتونید هر روز که دوست دارید کار کنید. برای کسانی که دنبال کار ثابت نیستند اوضاع معمولا قابل قبول است، اما برای دانشجو یا کسی که بهعنوان کار دوم دنبال درآمده، مشکل ایجاد میکند. وقتی بهطور رسمی قرارداد مینویسید، باید برای انجام طب کار، سابقه سوءپیشینه و تست اعتیاد هزینه بدهید. بسیاری از جاها این تستها رایگان نیستند و اینجا هم چنین شرایطی وجود دارد. همچنین در روزی که برای عقد قرارداد به دفتر میروید و وارد کلاس آشنایی با کار میشوید، پایان کلاس یک کفش مخصوص کار و یک یونیفرم به شما داده میشود و گفته میشود که هزینه این وسایل حدود ۹۰۰ تومان است. میتوانید این مبلغ را همینجا پرداخت کنید یا بهعنوان گرو مدارک مثل شناسنامه یا کارت ملی بدهید تا ظرف ده روز به حسابتان برگشت داده شود، اما بههرحال پول یونیفرم و کفش بهحساب شما کسر میشود و گفته میشود بعد از هفتاد و پنج روز برگشت داده میشود. به نظر من این مبلغ برای یونیفرم ساده و کفش معمولی خیلی زیاد است و معمولا
سال جدید مدیریتی باعث شد فضای شرکت تغییرات قابل توجهی بکند و من به عنوان کارشناس فروش با این تغییرات احساس آرامش بیشتری کنم. مدیری که سالها در بخشهای مختلف تجربه داشت، توانست انسجام بین واحدها ایجاد کند و حتی کسانی که قبلا با ایشان آشنا نبودند هم کم کم به این تغییرات اعتماد کردند. در دوران سخت سال دوهزار و چهار، وقتی جنگ و کمبود ارز پررنگ بود، شرکت حقوق هیچکدام از کارکنان را عقب نینداخت؛ حتی فرصت جبران تا مدتی طولانی برای همگان فراهم شد. هماهنگی بین تیم فروش، تولید و پژوهش و توسعه هم بهبود یافت و قبلا با همصحبت شدن با سایر واحدها مشکل داشتیم. شناخت دقیق از مشتریان و بازار فضای تصمیمگیریها را هدفمندتر کرده است و رویکرد حمایتی مدیریت جدید با نتیجهمحوری همراه شده تا انگیزه تیم فروش به شکل قابل توجهی بالا رود. تیم فروش همدل و همآهنگ است و تبادل تجربه در آن به شدت جریان دارد. فرآیند فروش ساختار مشخصی پیدا کرده از مدیریت سرنخها تا پیگیری مشتریان و گزارشدهی منظم. آشنایی با محصولات و خدمات متنوع شرکت امکان ارائه پیشنهادهای ترکیبی را فراهم کرده و زمینه افزایش فروش را شکل داده است. فرصت یادگیری عملی در مذاکرات، ارائه محصول و ارتباط با مشتریان کلیدی هم وجود دارد و واحد فنی و پشتیبانی با ارائه پشتیبانی مناسب، کمک میکند راهکارهای فروش برای مشتریان قابل اعتماد و دقیق باشند. نقاط قابل بهبود در برخی دورهها حجم درخواستهای مشتریان روی تیم فروش فشار میآورد. فرایند تأیید برخی خروجیهای مشتریان میتواند سریعتر و سادهتر انجام شود. برای برخی محصولات جدید به آموزش بالاتر کارشناسان فروش و معرفی دقیقتر آنها به بازار نیاز داریم. همچنین سیستم پاداش و پورسانت میتواند شفافتر و ساختاریافتهتر ارائه شود تا انگیزه بیشتری ایجاد کند. جمعبندی کلی این تجربه برای من بهعنوان کارشناس فروش ارزشمند بود؛ وجود مدیریتی با سابقه و اثرگذار نقش بسزایی در هماهنگی بین واحدها، بهبود فرآیندهای فروش و افزایش انگیزه تیم داشت. این شرکت برای کسانی که به دنبال رشد، یادگیری و کار در محیطی حرفهای هستند، گزینهای مناسب به نظر میرسد.
در حال حاضر سالهاست در بخش فناوری اطلاعات این شرکت مشغول به کارم و اغلب وقتم صرف پشتیبانی فنی، توسعه ابزارهای داخلی و نگهداری سیستمها میشود. هرچه مرتبط با IT است، معمولا به دستم میخورد و از رفع مشکلات روزمره همکارها تا بهروزرسانی سرویسها و مشارکت در پروژههای نرمافزاری همه را در کنار هم تجربه میکنم. میتوان گفت که در مواقع بروز مشکل یا گیر کردن کارها، سریعترین راهحل را پیدا میکنم و این را اصولا به عملکرد تیمی خوب و همکاری مؤثر با همتیمیها نسبت میدهم. محیط کار برای من آرامش و فضای مطمئنی برای همکاری ایجاد میکند و از هر روز چیزهای تازهای میگیرم و از این حوزه واقعا رضایت دارم. در حال حاضر روی چند پروژه داخلی کار میکنم که هدفشان بهبود فرایندها و افزایش سرعت سرویسهاست. احساس میکنم حضورم در تیم واقعا مؤثر است و همین موضوع باعث میشود انگیزه بیشتری برای رشد و یادگیری داشته باشم.
واکنش من به کار در این شرکت پر از اضطراب و تردید بود و هر روز بیقراری بیشتری حس میکردم. کار بیش از حد به من فشار میآورد و با هر تغییر، حالم بدتر میشد. از بابت آینده نگران میشدم و احساس میکردم که جایی برای رضایت وجود ندارد. درخواست داشتم که هر چه سریعتر همه چیز پایان یابد و از این فضای کاری خارج شوم، اما ناکامیها و بیاعتمادی نسبت به رفتار همکارانم هم بیشتر میشد. در نهایت دلم میخواست محیط کار تا حداقل وجودی آرامش و نظم دوباره به دست آورد، چون واقعا به اشتیاقی برای ادامه کار و انرژی تازه نیاز داشتم.
سالها پیش در محلهای مقابل دانشگاه علم و صنعت به مدت چند ماه با این شرکت همکاری کردم و در نهایت گفتند پولی که قرار بود بگیرم را ندارند. ارتباط را قطع کردند و پیگیریها منجر به شکایت و اقدامات دیگر شد، و پس از مدتها فقط مقداری پرداخت کردند که نمیدانم کامل بود یا نه. توصیه میکنم دور اطراف این شرکت را نگشته یا فقط در قالب کارآموزی با احتیاط وارد شوید؛ مدیر آن زمان سعید فرمان بود. شاید اکنون شرایط فرق کرده باشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.