قالب تیمی ما در تدبیر کیش نسبت به بسیاری از شرکتها تفاوت دارد؛ تقریبا دو سال را با تمام فراز و نشیبهایش در اینجا سپری کردم. برخی همکارها که رفتند یا رفتند، واقعا دیگران را در ذهن به خاطر میآورند، اما وقتی شرکت از حضورشان کلاه میگرفت، تنها پشیمانی میدیدند و ما میماندیم با تجربیاتی که به دست آوردیم. در اینجا احساس همدلی و همراهی واقعی وجود دارد و تیم به شکل یک خانواده عمل میکند. کارهای ما حرفهای و چالشبرانگیز است و به همین دلیل به هر کسی که وارد میشود، به شرطی که بتواند با پروژهها همگام شود، فرصت ماندن داده میشود. آن دسته از همکارانی که از شرکت جدا شدند و عذرشان خواسته شد، دقیقا همان زمانی که خبر رفتنشان را شنیدیم، بسیاری از اعضا با دیدی مثبت به آینده نگاه کردند و فقط چند نفر که به دلایل شخصی جدا شدند برای ما ناراحتی داشت. به طور کلی بحثهای بیربط درباره فضای کاری و ضد و نقیضها برایمان فقط شوخی و تفنن ایجاد کرده است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تجربه مصاحبه با این سازمان داشتم، مصاحبه کاملا غیر حرفه ای بود و چند تا سوالی پرسیده شد که دور از ادب و اخلاق و کار حرفه ای بود.مصاحبه ای نزدیک به یک ساعت با سوال های خیلی بی خود و اکثر سوال ها غیر مرتبط با محیطی بسیار خشک و دولتی طوری و متاسفانه توقع کارزیاد و اضافه کاری اجباری با حقوق پایین داشتند.
سلام به همه دوستان. تجربهام از همکاری با بهپرداز همراه سامانه اول، پیمانکاری که پروژههای همراه اول رو دست میگیره، رو میخواهم به زبان خودم و به شکل یه روایت تازه بنویسم. معاونت کنترل کیفیت اون سازمان که الان به کانادا مهاجرت کرده، بهنظر من فردی تازهکار و چاپلوس بوده؛ بهدلیل اینکه باور داشت موفقیتی در این سطح نداشته، با تکیه بر روابط و همزبان نبودن، به این سمت رسیده بود. این معاونت کیفیت شامل واحدهای کنترل پروژه، کنترل کیفیت، تضمین کیفیت و پرتفولیو میشد. فشار کاری تیم تست بهشدت بالا بود و به گونهای بود که اگر خانوادهای داشتیم، باید از پروژه کنار میکشیدیم. همان زمان، سیستم تیکتینگ و مدل آبشاری باعث میشد برای کارهای ساده دو ساعت صرف شود و تسترها مجبور میشدند تا پایان شب کار را آماده کنند. برای پیشبرد کار، برخی تیمها و واحدهای پشتیبانی را مرتب مزاحمت میکردند و به نوعی نقش هماهنگی بیجا را میکشیدند. از گفتههای دوستانم، لیدر تیم تست بهطور عادلانه کارها را بین اعضا تقسیم نمیکرد و گاهی از روی روابط عمل میکرد؛ با ظاهر خود را مسئول میدانست اما اغلب بیانگیزه و بیکار بود. تیم کنترل پروژه، که بیشتر اعضایش خانم بودند، خواهر مدیر عامل هم در اینجا حضور داشت و بهطور مداوم در کارها دخالت میکرد. مدیر مربوطه هم از طریق زیرآب زدن مدیر قبلی و با استفاده از ارتباطات به این پست رسیده بود و بیکفایتیاش به چشم میآمد؛ با وجود ظاهر خوب و شعارهای مثبت، به لحاظ کارکرد هیچوقت نتوانست عملکرد مطلوبی ارائه دهد. مدیر بخش نصبهای شب هم تازهواردی ترکتبار بود که با استفاده از روابط، به این جایگاه رسیده بود و از سطح مدیریتی لازم خیلی فاصله داشت. زبانش را کنار گذاشته بود و رفتارش بهخوبی با محیط مدیریتی همخوانی نداشت. خانواده و آشنایان هم در بخشهای مختلف شرکت از جمله زیرساخت، کنترل پروژه و شرکت وابسته به بهسا حضور داشتند و به واسطهی روابط از موقعیتها استفاده میکردند. بهطور کلی، از نظر پرداخت حقوق، بهموقع بودن، بیمه و مزایا، بهسا نسبت به شرکتهای خصوصی وضعیت نسبتا خوبی داشت؛ اما از منظر رشد فنی و پیشرفت حرفهای در سطح متوسط یا پایین باقی میماند و جو حرفهای در آن غالب نبود.
کار در این شرکت دشوار است، اما از طرفی برخی افراد با فرار از کار و کمکاری، تقصیرها را گردن شرکت میاندازند. پارس حیات را به عنوان یک شرکت بینالمللی میبینم که سرمایهگذاری خارجی را در کشور ارزشمند میدانم و معتقدم قدر دانستن این فرصت لازم است. با این حال برخی ضعفها و کمکاریهای افراد با نسبت دادن آنها به شرکت دنبال میشود. هر کس اگر با انگیزه و منظم و وقتشناس باشد و روی کار خود تمرکز کند، حتما در نقشش موفق خواهد بود. از طرفی ارسال پیام در مجموعه برای همه بیاهمیت به نظر میرسد، زیرا برخی جوانان به دلیل بیکاری با مشکلاتی روبهرو هستند و دلسرد شدنشان از کار فزاینده است. کاری که در محیط کار انجام میشود برای برخی مانند خدمت سربازی است؛ کسانی که وظیفهشناس هستند از این تجربه بهره میبرند، اما برای کسانی که بیانگیزه و بینظم هستند، کار سخت و آزاردهنده میشود.
این موارد خوب که مینوسه رو مدیرعامل مینویسه توروخدا گول نخورید خیلی داغون در باغ سبز نشون میده میری میبینی جهنم نه مرخصی داره نه رفتار درست میبینی از مدیرعامل کامل نامردند توروخدا اسیر این شرکت های سمی نشیدهیچ مزایا نداره نه ناهار نه کارانه توی 2تا پارت حقوق میده که مالیات نده
تجربه خوبی دارم، باعت رشدم شد و چیزای جدیدی یاد گرفتم، مشکلات هم بوده. بطور میانگین خوبه و بیمه و حقوقش منظمه، گاهی هم یه چیزایی میدن... هر کسی یه سلیقه ای داره اما من برام نزدیکی و رفت و آمد مهم بود و راضی ام تجربه کاری زیادی نداشتم و اینجا جذب شدم الان دوسال شده... نظرم برای افراد جدید که میخوان بیان ثبت کردم، بد نیست و طبق تعریفی که از بقیه شرکت های شنیدم مثل بقیه جاهاست.
در این شرکت تجربه کاری به عنوان Backed Developer را دارم. مدیرانی که با آنها برخورد داشتم اغلب غیرمنصفانه رفتار میکردند و چند نفر از آنها به نظر برادران برهانی و شخصی با نام حسینی شباهت داشتند؛ اخیرا هم از مدیر برنامهنویسی دیگر چیزی را که به ذهنم نمیرسد یادم نیست اما برای او شکایتی ارائه دادم و همچنان پولم را نگرفتهام. به بهانه شیوع کرونا از کار اخراج یا تعدیل شدند و احساس بیاحترامی در محیط کار مشهود بود؛ بیمه ما به طور کامل واریز نشد. پس از آن شرکت حدود بیستپنج فروردین بازگشایی شد اما برای برخی از همکاران تا حدود پانزده روز بیمه پرداخت نشد. در کل، رفتار مدیران اماکن مختلف به نظر میرسید که به سود کارگران نیست و گمان میکردم کسانی که بیمه تکمیلی دریافت میکردند، سپس همهچیز را کاهش دادند.
سلام به همه دوستان هموطن، من تصمیم دارم تجربهام را با هیجان و صداقت بیان کنم تا دوباره گول صحت و سقم ادعاها را بخورید یا نه. وقتی درباره کلینیک ایران نوین صحبت میشود، من در اهواز، استان خوزستان، کاشت مو انجام دادهام و حاضر نیستم هیچ نتیجهای را بدون سند و مدرک زیر سوال ببرم یا به تبلیغی بیپشتوانه بسنده کنم. برای من خیلی روشن است که قبل از اقدام، از نظر خودم تحقیقات کاملا دقیقی انجام دادم و نتیجهای که گرفتم واقعا رضایتبخش بود. من با کمال شفافیت میگویم که اعتماد من به این کلینیک بیش از هر جای دیگری است و به نظر من واقعا تفاوتهایی وجود دارد که با بررسی دقیق میتوان به آنها پی برد. از این رو، به هیچ عنوان به توصیههای بدون منبع یا نظرات ناشناس بیاعتقاد نیستم و معتقدم اگر کسی هم قصد مقایسه دارد باید با مدارک و تصاویر پیش و پس از کاشت بسنجید. من مدارک مرتبط را دارم و آمادهام توضیحات یا تصاویر را با هر کسی که نیاز دارد به اشتراک بگذارم تا همگان به حقیقت برسند. همچنین من با وجود هر شایعهای که در بعضی جاها مطرح میشود، همچنان به نتیجه و تجربه خودم پایبندم و معتقد هستم که تحقیقات دقیق، بهترین راهنمای ما است تا در انتخاب درست سرمایهگذاری کنیم. هرگز فراموش نکنید که کاشت مو صرفا یک برگشت به ظاهر نیست و نیاز به بررسی دقیق دارد تا دید درستی از نتیجه نهایی حاصل شود. اگر مایل بودید برای بررسی منبع و صحت مطالب، میتوانید خودتان تصاویر قبل و بعد از عمل را ببینید و نظر بدهید. در پایان، تنها چیزی که میخواهم بگویم این است که من از تجربهام راضیام و به این نتیجه رسیدهام که این کلینیک را نسبت به جای دیگری ترجیح میدهم و توصیهام این است که همه با تحقیق کامل تصمیم بگیرند.
بهسختی راضی میخواهم بگویم که تجربهام از کار با این دارالترجمه ناامیدکننده بود. بابت کارم مقدار مناسب رو پرداخت نمیکردند و ارزش تلاش من را به اندازهای که باید بهعنوان مترجم قائل نبودند. به شدت از همکاری با چنین مجموعهای اجتناب کنید.
آسا تیمهای مختلفی داره من آنچه رو که در تیم خودم مشاهده کردم مینویسم اگر مدیر با انصافی باشی زیر دستهات و و مدیران هم ردت زیرآبتو میزنن . با نیروهای جدید بسیار بد رفتار میشه . کسانی که وارد تیم میشن با بی محلی برخی قدیمی ترها شوکه میشن . برخی از کسانی که مدیر شدن آدمهای معمولی و بدون سافت اسکیل مدیریتی هستن که صرفا بابت قدیمی تر بودن وارد آسا شدن .
هرگز به من خبر ندهید که هر چه میگویند درست است؛ من دربارهی تجربهام با شرکت نرم افزاری امن پرداز صحبت میکنم و واقعیتها را به زبان خودم بازگو میکنم. اینجا با فضایی بسته و فشارهای مستمر روبهرو بودم و اعتراض هم کمکی نمیکرد، چون به جای پاسخ، با تهدید مواجه میشدم. تصور میکنم پروژهها از طریق رانت تخصیص میشوند و حقوق پرسنل به اندازهی نیازهایشان پرداخت نمیشود. کارفرماها گاه به صورت زیرپوستی فشار میآورند تا صدای اعتراض شنیده نشود و تضمینها یا سفتههایی میگیرند که با وجود آنها هم تسویهی نهایی نامشخص میماند. اگر قصد دارید در این محیط کار کنید، بهتر است صبر و تحمل بیشتری داشته باشید تا بیکار نباشید.
در نگاه من، امن پردازان کویر تجربهای ناامیدکننده بود. به نظر من، ظاهر اولیهی شرکت فریبنده است و خیلی سریع متوجه میشوید که گرفتارش شدهاید و در عرض شش ماه ضرر میکنید. فضای کاری ناسالم و دخالتهای بیجا از جمله نکاتی بود که باعث شد از همان ابتدا احساس کنم شرایط مناسب نیست.
اگه ادمی هستید که می تونید پاچه خواری کنید، زیرآب بقیه رو بزنید، براتون مهم نیست که بهتون احترام بزارن یا اینکه فقط دنبال این هستید که یه پولی دربیارید که فقط گذران زندگی کنید اینجا بهترین گذینه برای کار هست. درضمن اگرم اینجا مشغول به کار شدید اصلا وارد تیم اون خانومه نشید که از نظر روانی واقعا اسیب جدی می بینید.
سلام دوستان در مورد تسویه حساب های شخصی مدیر مجموعه با افراد منتقد خود و همچنین نقش رئیس سخت افزار به عنوان کاتالیزوری و آتش بیار معرکه در برخی از وقایع مجموعه تحقیق و توسعه الکترونیک صحبت کردند. من هم می خواهم در این راستا و درباره اتفاق های روزهای اخیری که در تیم سخت افزار و برای دو نفر از هم تیم های ما رخداد صحبت کنم. اولین مورد لیدر تیم طراحی PCB بود که قربانی افکار خودخواهانه و رفتارهای شیادگونه رئیس سخت افزار و برخی از هم تیمی های این گروه شد. سنگ اندازی های ایشان و مدیر مجموعه در مسیر ارتقا ایشان حداقل برای کسی که کمی وجدان و منطق سرش بشه نمی تواند پوشیده باشد و تقریبا بر هیچ کسی پوشیده نیست که خود این گروه ترکیبی از چندین تیم کوچک در دل خود می باشد که هر کدام ساز خود را می زنند. همین بس که این افراد ملعبه دست چنین افراد شیاد شوند. دو سال پیش که بحث ارتقا افراد برای سمت کارشناس مسئولی پیش آمد اکثر افراد کاندید شایسته ارتقا بودند ولی افرادی هم بودند که در تیم های دیگر بدون هیچ خروجی به این سمت نائل شدند و بحث ارتقا دو سه نفر از آنها به موکول به برگزاری جلسه ثانویه شد که پس از چند ماه جلسه ثانویه نفرات باقی مانده برگزار شد و تنها جلسه ایشان کش پیدا کرد و نهایتا آنچیزی شد که خواسته شخص رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه بود. اینکه در طول این مدت چه ناملایمتی هایی از سمت این شیادین پسفطرت با این فرد شد کاملا واضح بود. بی اخلاقی ترین و شاید بی انسانی ترین رفتار آنها و برخی از هم تیمی ها ما اعمال فشار و تهدید از سمت مدیر مجموعه بود که ایشان حتی نتوانست در مراسم سالگرد مادرش حضور پیدا کند. ظاهرا علیرغم اطلاع مدیریت ارشد از این قضیه کسی از ایشان دلجویی هم نکرد. اینکه در روزهایی اخیر چگونه رئیس سخت افزار افراد مختلف این تیم برای فراهم آوردن شرایط قطع همکاری ترغیب میکرد شاید برای خیلی ها مبهم باشد. ولی چیزی پس از فروکش این هیجان باعث عذاب وجدان من و برخی از هم تیمی ها شده است قربانی شدن یک نفر و بازیچه شدن برخی از افراد در این بازی کثیف است که از درک آن عاجز بودیم. اینکه مدیر مجموعه در معارفه مسئول جدید ما را به خاطر برخی دغدغه های شخصی اش (که در بسیاری از شرکت ها روتین می باشد) تهدید به اخراج کرد و خط نشان کشید بماند. چیزی که عذاب وجدانم را دو چندان کرد پخش شیرینی از سمت بعضی از دوستان درست پس از قطع همکاری با ایشان بود! مورد بعدی خانمی بود که همکاری ش کلا چند ماهی طول نکشید و آنقدر از سمت نفرات مستقیم خود تحت فشار بود که بنده خدا حتی نتوانست شرایط را برای یک ماه هم که شده تحمل کند تا پاداش و مزایای خودش را دریافت کند و نهایتا و از سر اجبار تن به استعفا دهد. تقریبا همه همکاران نزدیک ایشان شاهد ناراحتی های مدوام و حتی گریه های ایشان را در این مدت کوتاه بوده اند. رئیس مافیایی سخت افزار نه تنها برای حل چالش ایشان اقدام موثری انجام نداد حضور در مراسم خداحافظی ش را منوط به این کرده بود که در جلسه مصاحبه خروج از شرکت اسمی از رئیس سخت افزار برده نشود! نفرات قدیمی تیم نیک میدانند ایشان اولین خانمی نبود که در این تیم دچار چنین انزجار و سلب آرامش شده باشد و از این تیم استعفا دهد. رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه تا جایی که بتوانند این مسائل را سرکوب کرده و سرپوش می گذارند. سوال اینجاست که HR و واحد مادر حقوق دریافت می کنند که دقیقا چه کاری انجام دهند؟ واقعا با این همه رذالت و بی اخلاقی باید چه کرد؟ طبق گفته دوستان در نطرات قبلی خطاهای محاسباتی شخص داماد مالک شرکت در شناخت این باند و در نتیجه باز کردن فضا برای جولان چینین شیادهایی تاسف برانگیز است. حدود دو سال پیش که معاون محصول تصمیم به برکناری رئیس سخت افزار کرده بود، جناب مشاور جلسه ای با لیدرهای سخت افزار ترتیب می دهد تا نظر آن ها را جویا شود. ایراد اصلی چنین جلسه مهندسی شده از سمت مدیر مجموعه این بود که از ۱۱ لیدر سخت افزار تنها ۵ نفر از افراد نزدیک به رئیس سخت افزار به این جلسه دعوت شده بودند و نظر بقیه ظاهرا مهم نبوده است. سوای آن فضای جلساتی که عمدتا از سمت ایشان برگزار میشود طوری از قبل هماهنگ و هدایت می شود که خواست مدیر مجموعه و نفرات مد نظر ایشان محقق شود. واقعا خروجی چنین فضای رعب انگیزی را دوستان بهش اشاره کردند نمی تواند چیزی جز گند زدن به اخلاق و محیط کار باشد.
وقتی داشتم بین شرکتها تصمیم میگرفتم، شیفتهی وعدهها و ظاهر جذاب شدم و گولشان را خوردم. اکنون در اینجا کار میکنم و نه تنها هیچ یک از قولهای شفاهییی که در فرآیند مصاحبه مطرح شد محقق نشدهاند، بلکه اوضاع به مرور زمان از همان وضعیت هم بدتر و تأسفآورتر شده است. هرمس برای من مانند حبابی بزرگ بود که وقتی واردش شدم فهمیدم چقدر توخالی و بدون پایه و اصول است.
سلام قبل از هیوا من جای دیگه مشغول به کار بودم که اکثرا سن ها بالاتر بود و مجبور بودی یه سری محصول رو بفروشی که حقوق ثابت خیلی کمی داشت و اگه میخواستی حقوق بیشتری دریافت کنژ باید محصول بیشتری میفروختی که پورسانت دریافت کنی ولی تو هیوا فقط پاسخگویی که به سوالای مشترکاست و مشاوره. فروش پیکج یا سی دی و ...نیست و این خیلی خوبه.حقوقمون همیشه اول هرماهه و پاداش هم داریم و بیمه هم هستم که اتفاقا شرکت اگه خودمون بخوایم بیمه تکمیلی هم میکنه.
تیمشون در پیدا کردن شغل به من خیلی کمک کرد. به نظرم کارشون بهطور کلی مناسب بود، ولی شاید کمی بیشتر میشد در مورد کشورهای مختلف توضیح بدن. به هر حال شغلی که الان دارم، به علایقم نزدیکه و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم.
پس از شش بار مصاحبه در بانک ملت طی نه ماه، بالاخره موفق نشدم. بار آخر گفتند که رد شدهام و دلیلش را هم توضیح دادند: حجاب من را نمیتونستند اثبات کنند. گفتند برای پیگیری به دیوان عدالت اداری شکایت کنم، در حالی که من با هدبند و مقنعه حضور داشتم و هرگز جایی چنین مشکلی پیش نیامد.
باورم نمیشه که چنین تجربهای رو از کارم بگیرم؛ از همین آغاز میگم اوضاع خیلی غیرمنصفانه است و با وجود تحصیل، حقوق و وضعیت شغلی به شکلی ناواقعی برای آدم خیلی ناامیدکننده است. حقوقی که میدن، به طور مرتب و با رنج و درد کم میشه و توقع حقوق بالاتر از این هم دارن، اما در عمل بهت پایینترین مقدار رو میدن و سهم پرسنل از پورسانت به هیچ وجه عادلانه نیست. به نظرم بین پرسنل قصابی و سطح تفاوتهای بیاساسی وجود داره و این تفاوتها به وضوح نشان میده که برای تو انگیزهای باقی نمیمونه. کل ساختار کار به گونهای طراحی شده که کار رو بیهدف جلوه بده؛ از ابتدا تا انتهای شیفت کار سنگین و بدون برنامهریزیه، با مسئولیتهایی مانند تخلیه بار، جابهجاییها و چیدن انبار که انگار این کارها برای همه یکیه و تنها ازت انتظار دارن بدون آموزش درست و برنامهریزی کار کنی. بیان میکنن که سطح حقوق باید با پورسانت گره بخوره اما نتیجه اینه که بهت کمتر از حدی که وعده میدن پرداخت میشه و هدفگذاری هم طوری است که اجازه ندن پورسانت حاصل بشه. تعریفهای حقوقیشون هم به شدت غیرواقعی به نظر میرسه: وعده ۱۵ میلیون حقوق در نهایت با ۹ میلیون بهت میدن و عیدی، سنوات و حق بیمهها به گونهای تقسیم میشه که باز هم کسر میانجامه. به جای اینکه فرایندها شفاف باشه، همیشه سعی میکنن با کارهای تشویقی کاذب و حسابهای فریبنده شما رو به جلو بکشن. علاوه بر این، بحث اضافهکار هم به چشم میاد: ۴۵ ساعت اضافهکاری برای ۲۵۰۰ نیست و در نهایت بین ۷ تا ۹ روز هر ماه حقوق رو واریز میکنن، که ارزش و امنیت کار رو به طرز چشمگیری پایین میاره. حراست فروشگاه هم وضعیتی بده داره و با مدیران ناکارآمد سعی میکنن با هر دختر جوانی رابطه برقرار کنن و این رفتارها بیاحترامی آشکار است. از طرفی بیمه رو هم به نحوی میکشن که حقوق تو رو در برابر ترفیع و بهبود کار کمتر میکنن و در نهایت با کسرهای سنگین مالیات و هزینهها، چیزی که میمونه خیلی ناچیز است. دیسک کمرم هم بعد از یک سال خیلی کمکارکردگیهایی رو داشت که با وجود حرف من، به گوش هیچکس نمیرسد. در مجموع، وضعیت کار به هیچوجه رضایتبخش نیست و به نظر میرسد هدف اصلی شرکت حفظ هزینهها و ایجاد فشار بیوقفه روی کارکنان است تا با کمترین منابع، بیشترین کار رو انجام بدهند. اگر قصد دارید به این مجموعه ملحق شوید، مراقب باشید که تعهدات مالی و شرایط کاری به چه شکلی تنظیم میشود و به خاطر منافع خودتون در این محیط چه اندازه پایداری وجود دارد.
در این شرکت به دلیل سیاستهای نامناسب مجموعه، توجه کافی به آموزش و ارتقای مهارتهای کارکنان نمیشود. یکی از باورهای رایج این سازمان این است که هر گاه کسی مهارتی بیابد، فرصت ترک شرکت پیش میآید؛ رویکردی که نه تنها جلوی رشد فردی را میگیرد بلکه انگیزه برای یادگیری و پیشرفت را در بین نیروها کاهش میدهد. همچنین، افراد با تجربه و انگیزه به درستی در واحدهای دیگر به کار گرفته نمیشوند تا از تخصص و دانششان بهرهبرداری شود که این امر منجر به نارضایتی، کاهش بهرهوری و در نهایت خروج استعدادها میشود. شرایط تمرکز و انجام کار باکیفیت هم Wake نیست و نظارت مداوم مسئولان بر خطوط و بررسیهای پیوسته باعث افزایش استرس میشود؛ در نتیجه ارزیابی دقیقی از عملکرد و تلاش کارکنان صورت نمیگرفت. نرمافزار مورد استفاده چندین کیت تخصصی دارد، اما محدودیتها و نیاز به استقرار سریع نیروهای تازهکار در واحد پشتیبانی باعث میشود آموزشها فقط به یک کیت عمومی محدود بماند. این رویکرد باعث میشود نیروهای تازهکار به تسلط کافی بر تمامی بخشها نرسند و فشار کاری بیشتری بر کارکنان باتجربه وارد شود. این موضوع نه تنها بهرهوری تیم پشتیبانی را کم میکند، بلکه باعث افزایش نارضایتی و فرسودگی شغلی در میان کارکنان قدیمیتر میشود. در نتیجه فشار روی نیروهای با تجربه بیشتر است و این امر منجر به خستگی و ترک کار آنها میشود. اگر قصد دارید برای آموزش و تجربه از این نرمافزار در این شرکت استخدام شوید، این مسیر را بهطور قطعی توصیه نمیکنم؛ در غیراینصورت به دلیل کمبود فرصتهای پیشرفت و فرسایشی بودن کار، به شما دوستان محترم این کار را پیشنهاد نمیکنم.
قالب تیمی ما در تدبیر کیش نسبت به بسیاری از شرکتها تفاوت دارد؛ تقریبا دو سال را با تمام فراز و نشیبهایش در اینجا سپری کردم. برخی همکارها که رفتند یا رفتند، واقعا دیگران را در ذهن به خاطر میآورند، اما وقتی شرکت از حضورشان کلاه میگرفت، تنها پشیمانی میدیدند و ما میماندیم با تجربیاتی که به دست آوردیم. در اینجا احساس همدلی و همراهی واقعی وجود دارد و تیم به شکل یک خانواده عمل میکند. کارهای ما حرفهای و چالشبرانگیز است و به همین دلیل به هر کسی که وارد میشود، به شرطی که بتواند با پروژهها همگام شود، فرصت ماندن داده میشود. آن دسته از همکارانی که از شرکت جدا شدند و عذرشان خواسته شد، دقیقا همان زمانی که خبر رفتنشان را شنیدیم، بسیاری از اعضا با دیدی مثبت به آینده نگاه کردند و فقط چند نفر که به دلایل شخصی جدا شدند برای ما ناراحتی داشت. به طور کلی بحثهای بیربط درباره فضای کاری و ضد و نقیضها برایمان فقط شوخی و تفنن ایجاد کرده است.
من تجربه مصاحبه با این سازمان داشتم، مصاحبه کاملا غیر حرفه ای بود و چند تا سوالی پرسیده شد که دور از ادب و اخلاق و کار حرفه ای بود.مصاحبه ای نزدیک به یک ساعت با سوال های خیلی بی خود و اکثر سوال ها غیر مرتبط با محیطی بسیار خشک و دولتی طوری و متاسفانه توقع کارزیاد و اضافه کاری اجباری با حقوق پایین داشتند.
سلام به همه دوستان. تجربهام از همکاری با بهپرداز همراه سامانه اول، پیمانکاری که پروژههای همراه اول رو دست میگیره، رو میخواهم به زبان خودم و به شکل یه روایت تازه بنویسم. معاونت کنترل کیفیت اون سازمان که الان به کانادا مهاجرت کرده، بهنظر من فردی تازهکار و چاپلوس بوده؛ بهدلیل اینکه باور داشت موفقیتی در این سطح نداشته، با تکیه بر روابط و همزبان نبودن، به این سمت رسیده بود. این معاونت کیفیت شامل واحدهای کنترل پروژه، کنترل کیفیت، تضمین کیفیت و پرتفولیو میشد. فشار کاری تیم تست بهشدت بالا بود و به گونهای بود که اگر خانوادهای داشتیم، باید از پروژه کنار میکشیدیم. همان زمان، سیستم تیکتینگ و مدل آبشاری باعث میشد برای کارهای ساده دو ساعت صرف شود و تسترها مجبور میشدند تا پایان شب کار را آماده کنند. برای پیشبرد کار، برخی تیمها و واحدهای پشتیبانی را مرتب مزاحمت میکردند و به نوعی نقش هماهنگی بیجا را میکشیدند. از گفتههای دوستانم، لیدر تیم تست بهطور عادلانه کارها را بین اعضا تقسیم نمیکرد و گاهی از روی روابط عمل میکرد؛ با ظاهر خود را مسئول میدانست اما اغلب بیانگیزه و بیکار بود. تیم کنترل پروژه، که بیشتر اعضایش خانم بودند، خواهر مدیر عامل هم در اینجا حضور داشت و بهطور مداوم در کارها دخالت میکرد. مدیر مربوطه هم از طریق زیرآب زدن مدیر قبلی و با استفاده از ارتباطات به این پست رسیده بود و بیکفایتیاش به چشم میآمد؛ با وجود ظاهر خوب و شعارهای مثبت، به لحاظ کارکرد هیچوقت نتوانست عملکرد مطلوبی ارائه دهد. مدیر بخش نصبهای شب هم تازهواردی ترکتبار بود که با استفاده از روابط، به این جایگاه رسیده بود و از سطح مدیریتی لازم خیلی فاصله داشت. زبانش را کنار گذاشته بود و رفتارش بهخوبی با محیط مدیریتی همخوانی نداشت. خانواده و آشنایان هم در بخشهای مختلف شرکت از جمله زیرساخت، کنترل پروژه و شرکت وابسته به بهسا حضور داشتند و به واسطهی روابط از موقعیتها استفاده میکردند. بهطور کلی، از نظر پرداخت حقوق، بهموقع بودن، بیمه و مزایا، بهسا نسبت به شرکتهای خصوصی وضعیت نسبتا خوبی داشت؛ اما از منظر رشد فنی و پیشرفت حرفهای در سطح متوسط یا پایین باقی میماند و جو حرفهای در آن غالب نبود.
کار در این شرکت دشوار است، اما از طرفی برخی افراد با فرار از کار و کمکاری، تقصیرها را گردن شرکت میاندازند. پارس حیات را به عنوان یک شرکت بینالمللی میبینم که سرمایهگذاری خارجی را در کشور ارزشمند میدانم و معتقدم قدر دانستن این فرصت لازم است. با این حال برخی ضعفها و کمکاریهای افراد با نسبت دادن آنها به شرکت دنبال میشود. هر کس اگر با انگیزه و منظم و وقتشناس باشد و روی کار خود تمرکز کند، حتما در نقشش موفق خواهد بود. از طرفی ارسال پیام در مجموعه برای همه بیاهمیت به نظر میرسد، زیرا برخی جوانان به دلیل بیکاری با مشکلاتی روبهرو هستند و دلسرد شدنشان از کار فزاینده است. کاری که در محیط کار انجام میشود برای برخی مانند خدمت سربازی است؛ کسانی که وظیفهشناس هستند از این تجربه بهره میبرند، اما برای کسانی که بیانگیزه و بینظم هستند، کار سخت و آزاردهنده میشود.
این موارد خوب که مینوسه رو مدیرعامل مینویسه توروخدا گول نخورید خیلی داغون در باغ سبز نشون میده میری میبینی جهنم نه مرخصی داره نه رفتار درست میبینی از مدیرعامل کامل نامردند توروخدا اسیر این شرکت های سمی نشیدهیچ مزایا نداره نه ناهار نه کارانه توی 2تا پارت حقوق میده که مالیات نده
تجربه خوبی دارم، باعت رشدم شد و چیزای جدیدی یاد گرفتم، مشکلات هم بوده. بطور میانگین خوبه و بیمه و حقوقش منظمه، گاهی هم یه چیزایی میدن... هر کسی یه سلیقه ای داره اما من برام نزدیکی و رفت و آمد مهم بود و راضی ام تجربه کاری زیادی نداشتم و اینجا جذب شدم الان دوسال شده... نظرم برای افراد جدید که میخوان بیان ثبت کردم، بد نیست و طبق تعریفی که از بقیه شرکت های شنیدم مثل بقیه جاهاست.
در این شرکت تجربه کاری به عنوان Backed Developer را دارم. مدیرانی که با آنها برخورد داشتم اغلب غیرمنصفانه رفتار میکردند و چند نفر از آنها به نظر برادران برهانی و شخصی با نام حسینی شباهت داشتند؛ اخیرا هم از مدیر برنامهنویسی دیگر چیزی را که به ذهنم نمیرسد یادم نیست اما برای او شکایتی ارائه دادم و همچنان پولم را نگرفتهام. به بهانه شیوع کرونا از کار اخراج یا تعدیل شدند و احساس بیاحترامی در محیط کار مشهود بود؛ بیمه ما به طور کامل واریز نشد. پس از آن شرکت حدود بیستپنج فروردین بازگشایی شد اما برای برخی از همکاران تا حدود پانزده روز بیمه پرداخت نشد. در کل، رفتار مدیران اماکن مختلف به نظر میرسید که به سود کارگران نیست و گمان میکردم کسانی که بیمه تکمیلی دریافت میکردند، سپس همهچیز را کاهش دادند.
سلام به همه دوستان هموطن، من تصمیم دارم تجربهام را با هیجان و صداقت بیان کنم تا دوباره گول صحت و سقم ادعاها را بخورید یا نه. وقتی درباره کلینیک ایران نوین صحبت میشود، من در اهواز، استان خوزستان، کاشت مو انجام دادهام و حاضر نیستم هیچ نتیجهای را بدون سند و مدرک زیر سوال ببرم یا به تبلیغی بیپشتوانه بسنده کنم. برای من خیلی روشن است که قبل از اقدام، از نظر خودم تحقیقات کاملا دقیقی انجام دادم و نتیجهای که گرفتم واقعا رضایتبخش بود. من با کمال شفافیت میگویم که اعتماد من به این کلینیک بیش از هر جای دیگری است و به نظر من واقعا تفاوتهایی وجود دارد که با بررسی دقیق میتوان به آنها پی برد. از این رو، به هیچ عنوان به توصیههای بدون منبع یا نظرات ناشناس بیاعتقاد نیستم و معتقدم اگر کسی هم قصد مقایسه دارد باید با مدارک و تصاویر پیش و پس از کاشت بسنجید. من مدارک مرتبط را دارم و آمادهام توضیحات یا تصاویر را با هر کسی که نیاز دارد به اشتراک بگذارم تا همگان به حقیقت برسند. همچنین من با وجود هر شایعهای که در بعضی جاها مطرح میشود، همچنان به نتیجه و تجربه خودم پایبندم و معتقد هستم که تحقیقات دقیق، بهترین راهنمای ما است تا در انتخاب درست سرمایهگذاری کنیم. هرگز فراموش نکنید که کاشت مو صرفا یک برگشت به ظاهر نیست و نیاز به بررسی دقیق دارد تا دید درستی از نتیجه نهایی حاصل شود. اگر مایل بودید برای بررسی منبع و صحت مطالب، میتوانید خودتان تصاویر قبل و بعد از عمل را ببینید و نظر بدهید. در پایان، تنها چیزی که میخواهم بگویم این است که من از تجربهام راضیام و به این نتیجه رسیدهام که این کلینیک را نسبت به جای دیگری ترجیح میدهم و توصیهام این است که همه با تحقیق کامل تصمیم بگیرند.
بهسختی راضی میخواهم بگویم که تجربهام از کار با این دارالترجمه ناامیدکننده بود. بابت کارم مقدار مناسب رو پرداخت نمیکردند و ارزش تلاش من را به اندازهای که باید بهعنوان مترجم قائل نبودند. به شدت از همکاری با چنین مجموعهای اجتناب کنید.
آسا تیمهای مختلفی داره من آنچه رو که در تیم خودم مشاهده کردم مینویسم اگر مدیر با انصافی باشی زیر دستهات و و مدیران هم ردت زیرآبتو میزنن . با نیروهای جدید بسیار بد رفتار میشه . کسانی که وارد تیم میشن با بی محلی برخی قدیمی ترها شوکه میشن . برخی از کسانی که مدیر شدن آدمهای معمولی و بدون سافت اسکیل مدیریتی هستن که صرفا بابت قدیمی تر بودن وارد آسا شدن .
هرگز به من خبر ندهید که هر چه میگویند درست است؛ من دربارهی تجربهام با شرکت نرم افزاری امن پرداز صحبت میکنم و واقعیتها را به زبان خودم بازگو میکنم. اینجا با فضایی بسته و فشارهای مستمر روبهرو بودم و اعتراض هم کمکی نمیکرد، چون به جای پاسخ، با تهدید مواجه میشدم. تصور میکنم پروژهها از طریق رانت تخصیص میشوند و حقوق پرسنل به اندازهی نیازهایشان پرداخت نمیشود. کارفرماها گاه به صورت زیرپوستی فشار میآورند تا صدای اعتراض شنیده نشود و تضمینها یا سفتههایی میگیرند که با وجود آنها هم تسویهی نهایی نامشخص میماند. اگر قصد دارید در این محیط کار کنید، بهتر است صبر و تحمل بیشتری داشته باشید تا بیکار نباشید.
در نگاه من، امن پردازان کویر تجربهای ناامیدکننده بود. به نظر من، ظاهر اولیهی شرکت فریبنده است و خیلی سریع متوجه میشوید که گرفتارش شدهاید و در عرض شش ماه ضرر میکنید. فضای کاری ناسالم و دخالتهای بیجا از جمله نکاتی بود که باعث شد از همان ابتدا احساس کنم شرایط مناسب نیست.
اگه ادمی هستید که می تونید پاچه خواری کنید، زیرآب بقیه رو بزنید، براتون مهم نیست که بهتون احترام بزارن یا اینکه فقط دنبال این هستید که یه پولی دربیارید که فقط گذران زندگی کنید اینجا بهترین گذینه برای کار هست. درضمن اگرم اینجا مشغول به کار شدید اصلا وارد تیم اون خانومه نشید که از نظر روانی واقعا اسیب جدی می بینید.
سلام دوستان در مورد تسویه حساب های شخصی مدیر مجموعه با افراد منتقد خود و همچنین نقش رئیس سخت افزار به عنوان کاتالیزوری و آتش بیار معرکه در برخی از وقایع مجموعه تحقیق و توسعه الکترونیک صحبت کردند. من هم می خواهم در این راستا و درباره اتفاق های روزهای اخیری که در تیم سخت افزار و برای دو نفر از هم تیم های ما رخداد صحبت کنم. اولین مورد لیدر تیم طراحی PCB بود که قربانی افکار خودخواهانه و رفتارهای شیادگونه رئیس سخت افزار و برخی از هم تیمی های این گروه شد. سنگ اندازی های ایشان و مدیر مجموعه در مسیر ارتقا ایشان حداقل برای کسی که کمی وجدان و منطق سرش بشه نمی تواند پوشیده باشد و تقریبا بر هیچ کسی پوشیده نیست که خود این گروه ترکیبی از چندین تیم کوچک در دل خود می باشد که هر کدام ساز خود را می زنند. همین بس که این افراد ملعبه دست چنین افراد شیاد شوند. دو سال پیش که بحث ارتقا افراد برای سمت کارشناس مسئولی پیش آمد اکثر افراد کاندید شایسته ارتقا بودند ولی افرادی هم بودند که در تیم های دیگر بدون هیچ خروجی به این سمت نائل شدند و بحث ارتقا دو سه نفر از آنها به موکول به برگزاری جلسه ثانویه شد که پس از چند ماه جلسه ثانویه نفرات باقی مانده برگزار شد و تنها جلسه ایشان کش پیدا کرد و نهایتا آنچیزی شد که خواسته شخص رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه بود. اینکه در طول این مدت چه ناملایمتی هایی از سمت این شیادین پسفطرت با این فرد شد کاملا واضح بود. بی اخلاقی ترین و شاید بی انسانی ترین رفتار آنها و برخی از هم تیمی ها ما اعمال فشار و تهدید از سمت مدیر مجموعه بود که ایشان حتی نتوانست در مراسم سالگرد مادرش حضور پیدا کند. ظاهرا علیرغم اطلاع مدیریت ارشد از این قضیه کسی از ایشان دلجویی هم نکرد. اینکه در روزهایی اخیر چگونه رئیس سخت افزار افراد مختلف این تیم برای فراهم آوردن شرایط قطع همکاری ترغیب میکرد شاید برای خیلی ها مبهم باشد. ولی چیزی پس از فروکش این هیجان باعث عذاب وجدان من و برخی از هم تیمی ها شده است قربانی شدن یک نفر و بازیچه شدن برخی از افراد در این بازی کثیف است که از درک آن عاجز بودیم. اینکه مدیر مجموعه در معارفه مسئول جدید ما را به خاطر برخی دغدغه های شخصی اش (که در بسیاری از شرکت ها روتین می باشد) تهدید به اخراج کرد و خط نشان کشید بماند. چیزی که عذاب وجدانم را دو چندان کرد پخش شیرینی از سمت بعضی از دوستان درست پس از قطع همکاری با ایشان بود! مورد بعدی خانمی بود که همکاری ش کلا چند ماهی طول نکشید و آنقدر از سمت نفرات مستقیم خود تحت فشار بود که بنده خدا حتی نتوانست شرایط را برای یک ماه هم که شده تحمل کند تا پاداش و مزایای خودش را دریافت کند و نهایتا و از سر اجبار تن به استعفا دهد. تقریبا همه همکاران نزدیک ایشان شاهد ناراحتی های مدوام و حتی گریه های ایشان را در این مدت کوتاه بوده اند. رئیس مافیایی سخت افزار نه تنها برای حل چالش ایشان اقدام موثری انجام نداد حضور در مراسم خداحافظی ش را منوط به این کرده بود که در جلسه مصاحبه خروج از شرکت اسمی از رئیس سخت افزار برده نشود! نفرات قدیمی تیم نیک میدانند ایشان اولین خانمی نبود که در این تیم دچار چنین انزجار و سلب آرامش شده باشد و از این تیم استعفا دهد. رئیس سخت افزار و مدیر مجموعه تا جایی که بتوانند این مسائل را سرکوب کرده و سرپوش می گذارند. سوال اینجاست که HR و واحد مادر حقوق دریافت می کنند که دقیقا چه کاری انجام دهند؟ واقعا با این همه رذالت و بی اخلاقی باید چه کرد؟ طبق گفته دوستان در نطرات قبلی خطاهای محاسباتی شخص داماد مالک شرکت در شناخت این باند و در نتیجه باز کردن فضا برای جولان چینین شیادهایی تاسف برانگیز است. حدود دو سال پیش که معاون محصول تصمیم به برکناری رئیس سخت افزار کرده بود، جناب مشاور جلسه ای با لیدرهای سخت افزار ترتیب می دهد تا نظر آن ها را جویا شود. ایراد اصلی چنین جلسه مهندسی شده از سمت مدیر مجموعه این بود که از ۱۱ لیدر سخت افزار تنها ۵ نفر از افراد نزدیک به رئیس سخت افزار به این جلسه دعوت شده بودند و نظر بقیه ظاهرا مهم نبوده است. سوای آن فضای جلساتی که عمدتا از سمت ایشان برگزار میشود طوری از قبل هماهنگ و هدایت می شود که خواست مدیر مجموعه و نفرات مد نظر ایشان محقق شود. واقعا خروجی چنین فضای رعب انگیزی را دوستان بهش اشاره کردند نمی تواند چیزی جز گند زدن به اخلاق و محیط کار باشد.
وقتی داشتم بین شرکتها تصمیم میگرفتم، شیفتهی وعدهها و ظاهر جذاب شدم و گولشان را خوردم. اکنون در اینجا کار میکنم و نه تنها هیچ یک از قولهای شفاهییی که در فرآیند مصاحبه مطرح شد محقق نشدهاند، بلکه اوضاع به مرور زمان از همان وضعیت هم بدتر و تأسفآورتر شده است. هرمس برای من مانند حبابی بزرگ بود که وقتی واردش شدم فهمیدم چقدر توخالی و بدون پایه و اصول است.
سلام قبل از هیوا من جای دیگه مشغول به کار بودم که اکثرا سن ها بالاتر بود و مجبور بودی یه سری محصول رو بفروشی که حقوق ثابت خیلی کمی داشت و اگه میخواستی حقوق بیشتری دریافت کنژ باید محصول بیشتری میفروختی که پورسانت دریافت کنی ولی تو هیوا فقط پاسخگویی که به سوالای مشترکاست و مشاوره. فروش پیکج یا سی دی و ...نیست و این خیلی خوبه.حقوقمون همیشه اول هرماهه و پاداش هم داریم و بیمه هم هستم که اتفاقا شرکت اگه خودمون بخوایم بیمه تکمیلی هم میکنه.
تیمشون در پیدا کردن شغل به من خیلی کمک کرد. به نظرم کارشون بهطور کلی مناسب بود، ولی شاید کمی بیشتر میشد در مورد کشورهای مختلف توضیح بدن. به هر حال شغلی که الان دارم، به علایقم نزدیکه و این رو مدیون کمکهای این شرکت هستم.
پس از شش بار مصاحبه در بانک ملت طی نه ماه، بالاخره موفق نشدم. بار آخر گفتند که رد شدهام و دلیلش را هم توضیح دادند: حجاب من را نمیتونستند اثبات کنند. گفتند برای پیگیری به دیوان عدالت اداری شکایت کنم، در حالی که من با هدبند و مقنعه حضور داشتم و هرگز جایی چنین مشکلی پیش نیامد.
باورم نمیشه که چنین تجربهای رو از کارم بگیرم؛ از همین آغاز میگم اوضاع خیلی غیرمنصفانه است و با وجود تحصیل، حقوق و وضعیت شغلی به شکلی ناواقعی برای آدم خیلی ناامیدکننده است. حقوقی که میدن، به طور مرتب و با رنج و درد کم میشه و توقع حقوق بالاتر از این هم دارن، اما در عمل بهت پایینترین مقدار رو میدن و سهم پرسنل از پورسانت به هیچ وجه عادلانه نیست. به نظرم بین پرسنل قصابی و سطح تفاوتهای بیاساسی وجود داره و این تفاوتها به وضوح نشان میده که برای تو انگیزهای باقی نمیمونه. کل ساختار کار به گونهای طراحی شده که کار رو بیهدف جلوه بده؛ از ابتدا تا انتهای شیفت کار سنگین و بدون برنامهریزیه، با مسئولیتهایی مانند تخلیه بار، جابهجاییها و چیدن انبار که انگار این کارها برای همه یکیه و تنها ازت انتظار دارن بدون آموزش درست و برنامهریزی کار کنی. بیان میکنن که سطح حقوق باید با پورسانت گره بخوره اما نتیجه اینه که بهت کمتر از حدی که وعده میدن پرداخت میشه و هدفگذاری هم طوری است که اجازه ندن پورسانت حاصل بشه. تعریفهای حقوقیشون هم به شدت غیرواقعی به نظر میرسه: وعده ۱۵ میلیون حقوق در نهایت با ۹ میلیون بهت میدن و عیدی، سنوات و حق بیمهها به گونهای تقسیم میشه که باز هم کسر میانجامه. به جای اینکه فرایندها شفاف باشه، همیشه سعی میکنن با کارهای تشویقی کاذب و حسابهای فریبنده شما رو به جلو بکشن. علاوه بر این، بحث اضافهکار هم به چشم میاد: ۴۵ ساعت اضافهکاری برای ۲۵۰۰ نیست و در نهایت بین ۷ تا ۹ روز هر ماه حقوق رو واریز میکنن، که ارزش و امنیت کار رو به طرز چشمگیری پایین میاره. حراست فروشگاه هم وضعیتی بده داره و با مدیران ناکارآمد سعی میکنن با هر دختر جوانی رابطه برقرار کنن و این رفتارها بیاحترامی آشکار است. از طرفی بیمه رو هم به نحوی میکشن که حقوق تو رو در برابر ترفیع و بهبود کار کمتر میکنن و در نهایت با کسرهای سنگین مالیات و هزینهها، چیزی که میمونه خیلی ناچیز است. دیسک کمرم هم بعد از یک سال خیلی کمکارکردگیهایی رو داشت که با وجود حرف من، به گوش هیچکس نمیرسد. در مجموع، وضعیت کار به هیچوجه رضایتبخش نیست و به نظر میرسد هدف اصلی شرکت حفظ هزینهها و ایجاد فشار بیوقفه روی کارکنان است تا با کمترین منابع، بیشترین کار رو انجام بدهند. اگر قصد دارید به این مجموعه ملحق شوید، مراقب باشید که تعهدات مالی و شرایط کاری به چه شکلی تنظیم میشود و به خاطر منافع خودتون در این محیط چه اندازه پایداری وجود دارد.
در این شرکت به دلیل سیاستهای نامناسب مجموعه، توجه کافی به آموزش و ارتقای مهارتهای کارکنان نمیشود. یکی از باورهای رایج این سازمان این است که هر گاه کسی مهارتی بیابد، فرصت ترک شرکت پیش میآید؛ رویکردی که نه تنها جلوی رشد فردی را میگیرد بلکه انگیزه برای یادگیری و پیشرفت را در بین نیروها کاهش میدهد. همچنین، افراد با تجربه و انگیزه به درستی در واحدهای دیگر به کار گرفته نمیشوند تا از تخصص و دانششان بهرهبرداری شود که این امر منجر به نارضایتی، کاهش بهرهوری و در نهایت خروج استعدادها میشود. شرایط تمرکز و انجام کار باکیفیت هم Wake نیست و نظارت مداوم مسئولان بر خطوط و بررسیهای پیوسته باعث افزایش استرس میشود؛ در نتیجه ارزیابی دقیقی از عملکرد و تلاش کارکنان صورت نمیگرفت. نرمافزار مورد استفاده چندین کیت تخصصی دارد، اما محدودیتها و نیاز به استقرار سریع نیروهای تازهکار در واحد پشتیبانی باعث میشود آموزشها فقط به یک کیت عمومی محدود بماند. این رویکرد باعث میشود نیروهای تازهکار به تسلط کافی بر تمامی بخشها نرسند و فشار کاری بیشتری بر کارکنان باتجربه وارد شود. این موضوع نه تنها بهرهوری تیم پشتیبانی را کم میکند، بلکه باعث افزایش نارضایتی و فرسودگی شغلی در میان کارکنان قدیمیتر میشود. در نتیجه فشار روی نیروهای با تجربه بیشتر است و این امر منجر به خستگی و ترک کار آنها میشود. اگر قصد دارید برای آموزش و تجربه از این نرمافزار در این شرکت استخدام شوید، این مسیر را بهطور قطعی توصیه نمیکنم؛ در غیراینصورت به دلیل کمبود فرصتهای پیشرفت و فرسایشی بودن کار، به شما دوستان محترم این کار را پیشنهاد نمیکنم.