خخخخ چی کار میکنه مدیر شون که همه رو فراری میده؟؟؟ دکتر "ر" استعفا بده برو دیگه چقدر بی نظم و بی برنامه زیرساخت که دیگه شاهکاره شاهکار روز 50 بار حداقل کل پروژه ها میاد پایین میره بالا شده الاکلنگ شما برو بپرس چرا جای نشستن تیم لیدها و سوگولی هاشون پشت به دیواره که کسی مانیتورشون نبینه چون دوستان به همت و قوت chat gpt کد کپی پیست کردن چار تا پروژه بیارن بالا
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه کاری موفقی داشتم،بسیار فرهنگ سازمانی بالایی دارد، همکاران قدیمی بشدت با اخلاق هستند، محیط شرکت هم خوبه، پیشنهاد میشه رزومه ارسال کنید، فضای کاری میتونه به پیشرفت کاریتون کمک کنه. خودم بنا به دلایلی استعفا دادم که امیدوارم تا ورود شما به شرکت ایشون رفته باشه و دوباره شرکت همون فضای خوبشو داشته باشه
از افتضاحات جدید این روزای شرکت پردازش مالی کاریزما: تیم IDP همون تیمی که "کلیه کارهای پیاده سازی امنیتی همه محصولات و پروژه های کاریزما" رو انجام میده کلا "استعفا" دادن و رفتن از تیم لید گرفته تا بقیه. رو به رشد چه رشدی به به.
من برای مصاحبه مالک محصول تیم کیدزی دعوت شدم برم پردیس بعد از چند مصاحبه، دعوت شدم به مصاحبه ی اخر یعنی مصاحبه ی منابع انسانی که به جرات جزو بدترین تجربه هام بود. دوتا خانم به شدت قیافه گرفتن نشستن روبروی من خانم مع.....ا حتی با خانم د......ی هم صحبت هم نشد. یک ساعت بدون مکث سوال کردن بعد از تموم شدن مصاحبه گفتن تا یک هفته بعد جواب میدن اما هیچ جوابی ندادن بعدش و من همچنان میبینم که آگهی برای این پوزیشن توی سایتای کاریابی هست و از جندین نفر هم شنیدم دقیقا تجربه ی عین بنده داشتن متوجه شدم این تیم احتمالا اصن نیرو نمیخاد فقط میخاد وقت بقیه ی کارجوها رو تلف کنه در کل حتی پیشنهاد نمیکنم برید مصاحبه ی حضوری ، چون تا پردیس میرید آخرش هم هیچ جوابی نمیدن
من حدود یک سال تو ترجمیک کار کردم و چون محل شرکت از طرشت رفت به صادقیه و رفت و آمد برام سخت شد دیگه اومدم بیرون. در این مدت اوایلش تو بحث آنبوردینگ یه مشکلاتی بود و طول میکشید تا جزئیات رو مسلط بشی. برای همکارایی که بعد از من هم میومدن این مسئله بود. البته به سرپرست هر بخش هم بستگی داشت. بیمه و حقوق و عیدی و سنوات و اینا مشکلی نداشت و سر موقع واریز میشد. روند کار هم نسبتا ثابت بود ولی روند آموزشیت بعد از مدتی دیگه تقریبا متوقف میشد.
برایم در این شرکت هم مزایا داشت هم محدودیتهایی که باعث شد ازش بیرون بیام. بسته به تیم و مدیران، جو کار فرق میکند و گاهی کمبودهای جدی وجود داشت؛ با این وجود فضایی نسبتا صمیمی و گرم در بسیاری مواقع تجربه میکردم. همکاران معمولا به هم کمک میکردند و دنبال زیراب زدن نبودند، از این رو میشد به راحتی روی همکاریهای دوستانه حساب کرد. حقوق در حوزه آیتی تقریبا متوسط بود و برای کسی که تازه وارد این مسیر میشود، فرصتهای آموزشی خوبی ارائه میشد تا نیرو تربیت کنند. کارانهها و تسویهها به تاخیر میافتادند و روالهای کاری مشخصی در شرکت وجود نداشت. در نهایت، جمعبندیم این بود که برای من هم تجربه یادگیری داشت و هم چند نفر از همکاران را شناختم، اما با توجه به آفر با حقوق بالاتر و اینکه تیمی که در آن بودم فناوری خاصی داشت، ترجیح دادم محیط را تغییر بدهم تا بتوانم فرصتهای جابجایی راحتتری داشته باشم.
به نظرم یکی از مواردی که باید به آن اشاره میشد این بود که یکسری از این افرادی که در مجموعه پست گرفتند دچار نوعی اعتماد به نفس کاذب و توهم شدند که فکر میکنند واقعا توانایی اونا باعث شده که به این جایگاه برسند فارغ از اینکه همه میدانند توانایی فنی اصلا مطرح نیست که اگر بود افراد بسیار شایسته تری وجود داشتند که به سبب وجود مسایل غیر فنی و حاشیه ای شانس رشد نداشتند. موضوع بعد در مورد مدیر که همکاران هم به آن اشاره کردند که این فرد یک عیاش به تمام معنا است و این که از نظر فنی هیچ چیزی برای عرضه ندارد و تاکنون خودش حتی یک پیچ یا یک برد ساده را هم طراحی نکرده اما همین فرد را به عنوان مدیر تحقیق و توسعه میگذارند اونم با مدرک لیسانس!!!! به قول همکاران، ثابت هم شده بود که این فرد در سمت قبلی خود تکنسین بوده!!! این فرد چون خودش با روش های غیر فنی رشد کرده، در مجموعه هم همین منوال را در پیش گرفته که با روشهای غیر فنی و حاشیه ای افراد منصوب به خودش و حلقه نوچه ها را رشد میدهد.مدیر کلا با قرار دادن جاسوسان در گروهها سعی در جمع آوری اطلاعات مجموعه داشته و اگر موقعیت خود را در خطر ببیند، افراد منتقد خود و معترض را بگونه ای از مجموعه حذف میکند(با روش خاص خودش) تا صداها خاموش بشود.چندین سال با همین شیوه مدیریت کرده و هیچ نظارتی روی نوع رفتار این بشر اصلا نیست که آزادانه هر کاری میکند بدون آنکه به کسی پاسخگو باشد.معلوم نیست صاحبان شرکت از چه چیزی هراس دارند که با این فرد برخورد نمیکنند. سیستم مدیریتی این فرد همیشه جاسوس پروری و حذف افراد بوده تا با خاموش کردن صدای افراد معترض، ضعف ها را نشان ندهد و همیشه نشان دهد که مدیر با عملکرد بالایی است.در صورتیکه این فرد هیچ چیزی برای عرضه ندارد که در کلیپ های تبلیغاتی خودش را به عنوان یک مدیر نخبه جا میزند!!!! در مورد افراد جاسوس مجموعه،دوستان اشاره کردند به همکار خانمی با سابقه بالا که آنتن مدیر بوده که با نزدیک کردن خودش به افراد و طرح دوستی با آنان، اطلاعات داخلی مجموعه و افراد معترض را به مدیر منتقل میکند و اخیرا هم یک همکار آقا که به تازگی پست هم گرفته به این دسته از افراد جاسوس خبرچین اضافه شده است که اطلاعات به مدیر میدهد.
دنبال تجربهای حرفهای اما با نگاهی واقعبینانه بودم که برای مدت کوتاهی در شرکت اندیش گستر رهایافت داشتم. در واقع، وقتی وارد این مجموعه شدم، تنها چیزی که با من برخورد کرد یک فضاهای بچگانه و غیرسازمانی بود؛ گویی بیش از یک پروژه کارآموزی، با یک گروه نسبتا غیرحرفهای روبهرو شدم. از نگاه من، ریاست شرکت تا حد زیادی به شکل یک فرد منفرد و خودمحور جلوه میکرد و گاهی رفتارهای نامناسب مدیریتی هم دیده میشد. توصیه میکنم دوستانی که در قم فعال هستند از مدیران شرکت درباره سابقه و رفتارهایشان پرسوجو کنند تا بتوانند دید بهتری به دست آورند. تمرکز اصلی این مجموعه روی حوزه وب بود، اما به نظر من برداشت درست و علمی از این حوزه برای تیمی با این سطح از تجربه چندان مشخص به نظر نمیرسید و نحوه توزیع مسئولیتها به دلخواه و با شارلاتانی بودن همراه بود. در زمینه تجهیزات، انتظار داشتند که ما لپتاپ خودمان را بیاوریم و قرارداد یا تعهد کاری مشخصی از طرف شرکت ارائه نمیشد؛ بنابراین انتظار بیمه یا پشتیبانی سازندهای برای کارکنان وجود نداشت. با وجود تمام این مسائل، به نظر میرسد که در آینده با کسب تجربه بیشتر و بازنگری در شرایط کار، شرایط بهتری بتوان به دست آورد.
اول هر تجربه کاری که دارم رو با چالشها و نگرانیها آغاز میکنم: این شرکت تا حد زیادی نامش در ذهن همه روشن است، اما واقعيت ها از چشمانداز من خیلی مبهم به نظر میرسد و گاهی سرنوشت حضورمان در کار یا نبودنش در لیست تعدیلیها مشخص نیست. برخی از مدیرانی که واقعا به کار و تیم ملحق بودند یا به خاطر مسائل داخلی کنار گذاشته شدند یا تصمیم به ترک گرفتند؛ چنین روندی برایم توضیحپذیر نیست و من متوجه نیستم چرا اوضاع اینقدر نامناسب شده است. در چند ماه اخیر کارتهای اعتباری کارکنان به دلیل مناسبتهای مختلف شارژ نمیشود و این اصلا حس دلگرمکنندهای ایجاد نمیکند، چون به وضوح میگوید که احتمالا جای ماندن در اینجا بسیار کم است و وعدههایی که داده میشود، عملا اجرا نمیشود. برای من قابل درک نیست که شرکتی با این سطح از درآمد چگونه به چنین وضعیتی دچار میشود. شاید ریشهاش در ساختار رابطهای و فسادهای درونسازمانی باشد که همهجا سایه انداخته و حتی شرکتهای زیرمجموعهاش هم از این مشکلها رنج میبرند. فضای شرکت پر است از مدیرانی که تجربهی عملی کافی ندارند اما تصمیمگیریهایشان بحرانهای متعددی را پیدرپی به وجود میآورد. نتیجهی این اوضاع هم بیش از هر کس دیگری نصیب پرسنل میشود و از این منظر به نظر میرسد که فشار کار و ناامیدی در حال افزایش است. در پایان، به عنوان تجربهای که از محیط به دست آمده، توصیهام این است که فریب نام و ظاهر شرکتهای بزرگ را نخورید و با دقت بیشتری به واقعیتهای کارگاه نگاه کنید.
دوست داشتم صادقانه بگم که تجربهام از کار با این شرکت نتیجه مثبتی نداشت. مدیرعامل که یک خانم بود، رفتارهای بیاحترامی و بداخلاقی زیادی از خود نشان میداد و این رفتارها خیلی به کارمندان توهین بود. حقوق و بیمه هم به موقع پرداخت نمیشد و در برخی مواقع مشکلات مالی پیش میآمد. در دوران حضورم، چندین بار مشکل درگیری بین مدیرعامل و کارمندها به پلیس یا کلانتری کشیده شد و گاهی هم بابت مسائل مالی، پول مدیریت از دست میرفت. محیط کاری عجیب و برخی رفتارهای نامناسب باعث شد احساس کنم جای امنی برای کار نیست. من بخش فروش بودم و اغلب مشتریها ناراضی میماندند و با وجود پرداخت هزینه، خدمات مطلوبی دریافت نمیکردند. این تجربه را با هدف اطلاعرسانی به دیگران و جلوگیری از انتخابهای مشابه برای جوانان به اشتراک میگذارم تا به خودشان احترام بگذارند و از کار در چنین موقعیتهایی دوری کنند.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
اینکه ارمان ساجدی از مسوول توسعه محصول بودن برداشتن یعنی داتین داره میره سمت خوب شدن 😆 بیخود ترین ادم تو داتین با پارتی بازی برای داداشش و فامیلاش امریه سربازی گرفت چشمش به دختر میفته دست و پاش شل میشه و به همه نظر داره چرت پرت و بی پایه و اساس حرف میزنه خیلی سعی میکنی کول باشه بهترین تصمیم این بود دم این ادم گرفتن از منابع انسانی پرتش کردن بیرون
فقط چون قسط دارم داتین موندم در اسرع وقت به جابهجایی فکر میکنم منابع انسانی بسیار بی کفاایت که بیرونش کردن یه نوچه هم کنارش داشت دو ماه قبل خودش انداختنش بیرون اونکه پدیده بود از بی کفایتی و داغون بودن امید داريم مدیر منابع انسانی جدید اینهمه دوست و اشنا بازی اون قبلی جمع کنه هر چی دوست و اشنا داشت گذاشت تو موقعیت های خوب حقش بود خودشو و نوچه دختر باز و هیزشو انداختن بیرون
حقوق نمیدن کار میکشن فقط برای دخترا شل مغز مناسبه مثل بقیه که موندن اون جا یه عده بیسواد فقط خودشون خوشگلاسیون کنن برن لوندی دلبری برای مدیر که حقوق بده
سلام و وقت بخیر خدمت همگی من میخواستم برم آلمان، با این شرکت آشنا شدم، یکی از دوستانم معرفیشون کرد، کارم رو انجام دادن اما پروسه کمی طولانی بود
شرکت کندا ایده را تجربه کردم و فکر میکنم یکی از نقاط قوت کارم آنجا بود. برای آرامش خیال باید بگویم کندا خانه خاله نیست! شرکتشان خصوصی یا دولتی نیست و مدیرانشان واقعا فعال هستند؛ بیشتر نقش راهنما را به جای رئیس ایفا میکنند و با شما همراه میشوند تا به نتیجه برسند. به همین دلیل در فضای کار همکاری و رفاقت هم وجود دارد و در بعضی مواقع تنشهایی هم ممکن است باشد، اما کار تیمی را در اولویت میدانند و پاسخگویی به دنبال دارد. از همان روزهای اول قراردادها شفاف بسته میشود و روالها بهطور روشن اجرا میشود. در روز خداحافظی هم برخوردشان محترمانه است و حقوق و مزایای کامل و منظم پرداخت میشود. بهنظر من تجربه کار با آنها برای من تازهکار هم فرصت učenes خوبی بود.
در نگاه اول تصمیم داشتم از مصاحبه صرفنظر کنم چون تجربههای منفی زیادی ازش شنیده بودم، اما در نهایت رفتم. ساختمون قدیمی است و آسانسور ندارد، با این وجود مصاحبه خیلی حرفهای و خوب برگزار شد. روز اول، مصاحبه با واحد منابع انسانی بود و دو روز بعد تماس گرفتند تا مصاحبه تخصصی برگزار شود؛ سوالاتشان دقیقا با آگهی کار مطابقت داشت و برخوردشان محترمانه بود. گفتند حقوق ممکن است دیر پرداخت شود، اما در همان ماه انجام میشود. نکته جالب برایم دورههای آموزشی بود که برای کارمندان برگزار میکردند. گفتند جواب مصاحبه طی یک هفته از اعلام نتیجه چه تأیید چه رد، اعلام خواهد شد، و من هم همانجا اینجا میگذارم تا ببینید تکلیف چیست.
من با وجود تمام مزایا و معایبی که هر شرکتی دارد، برداشت من از این مجموعه این بود که توازن به سمت نکات مثبت نمیچرخد. از جمله نکاتی که ناامیدم کرد عبارتند از: ۱- برخی مدیران واحد، ادعای دانش میکردند اما در عمل فقط در حرف زدن و شعار دادن حرفه خوبی داشتند. ۲- اعتماد نکردن به نیروهای باانگیزه و روی آوردن به افراد ریاکار و خودخواهی که سابقه مدیریتی خوبی ندارند اما همچنان ادعا دارند؛ و مدیران ارشد شرکت اغلب به همین افراد نگاه میکردند. ۳- تصمیمگیریها در لایههای مختلف شرکت بیش از اندازه به افراد بدون تجربه کار در شرکتهای دانشبنیان یا محصول مشابه واگذار میشود؛ صحبتهایشان گاهی با زبان خدا و پیغمبر همراه بود اما احساس میکردم حقوق دیگران پایمال میشود. ۴- منابع انسانی به شدت ضعیف و مغرور هستند. ۵- مزایای غیرحقوقی به طور مناسب پرداخت نمیشد. ۶- محیط کار خشک و مردانه بود. ۷- میانگین سنی مدیریتی بالای پنجاه سال، اکثرشان بازنشسته دولتی یا نظامی بودند و درک حرف جوانان برایشان دشوار مینمود. ۸- پاسخگویی نامناسب و برخورد نامناسب در حوزه مالی. اما از مزایا هم نباید چشمپوشی کرد: ۱- حقوق به موقع پرداخت میشد. ۲- بیمه جانبی وجود داشت. ۳- محیط کار مشخص و ثابت بود. ۴- انتقال دانش نسبی میان افراد صورت میگرفت. ۵- محصولی پرکاربرد برای سازمانها تولید میشد. در مجموع از نظر ایده و محصول، پتانسیل خوبی وجود داشت و جای رشد داشت؛ اما نبود پایبندی کامل به برخی اصول و مقررات داخلی، حضور مدیران با تجربه ناکافی در این نوع شرکتها و بیتجربگی در مدیریت منابع مالی برای محیطی آرام، بدون تنش و فعال و رو به رشد مناسب به نظر من نیست.
یکی از تیم هایی که قربانی شارلاتان بازی باند مافیا و خصومت های شخصی مدیر تحقیق و توسعه شد تیم کامفورت بود. علت اصلی این خصومت ها انتقاداتی بود که مدیر پروژه کامفورت در برابر سیاسی کاری های باند مافیا ارائه می کرد. خصومت های این لجوج بی مقدار زمانی تشدید یافت که مدیر کامفورت ایمیلی را در راستای حمایت از یکی از نیروی های (اخراجی) با سابقه ۸ سال و به نشان اعتراض در برابر رفتارهای گستاخانه و بی حد و مرز این بی اخلاق زد. مدیر مجموعه و به اصطلاح دوستان م. د در طول چند سال متوالی با خارج کردن تدریجی نیروی های کارآمد، هموار نکردن مسیر برای پروژه های جدید خیلی استادانه اقدام به تسویه حساب شخصی خود کرد. م. د برای اینکه به خاطر عدم تخصیص نیرو زیر سوال نرود بعضی از نیروهای پر حاشیه خود مثل فردی که دوستان ازش به عنوان آنتن یاد کردند را به این تیم اضافه کرد تا علاوه بر عوض کردن صورت مسئله خبر چینی هم در این تیم داشته باشد. چیزی که برایمان مثل روز روشن بود همراهی و هماهنگی اعضای مافیا و بلاخص رئیس سخت افزار با م. د بود که با بهانه تراشی های متعدد به تضعیف تیم کمک می کردند. با چنین سیاست کاری های بود که بعضا برخی از پروژه ها عقب می افتاد و خود این تبدیل به اهرم فشاری از سمت بیزنس یونیت می شد! با آمدن معاونت محصول و بازگویی این مسائل به ایشان قرار شده بود تمهیداتی اندیشیده شود. و در اواخر چیزی که معاونت محصول به مدیر پروژه مان گفته بود این که تا عید صبر کند چون قرار است مدیر تحقیق و توسعه (م. د) اخراج شود این سخن را من از یکی دو نفر از خانم های تحقیق و توسعه هم شنیده بودم و ظاهرا اخراج این آقا به خاطر پرونده اخلاقی ش بود نه سیاسی بازی های کثیف ش. که این پرونده به همت رئیس منابع انسانی (خام ن. و) و در راستاي درخواست بعضی از خانم ها مجموعه ترتیب داده شده بود و از قرار معلوم اخراج م. د قطعی شده بود. اینکه بعدا پشت پرده چه اتفاقی افتاد و این آقا اخراج نشد سوالییست که میتواند جواب های متعدد و درستی داشته باشد که در نظرات دوستان به برخی از آنها اشاره شده است. اینکه تیم کامفورت با این همه سابقه متلاشی شد و بخش بزرگ آن به بیزینس یونیت منتقل شد در ظاهرا می تواند درست و توجیه پذیر باشد. چیزی که توجیه پذیر و اخلاقی نیست بحث لاشخور صفتانی مثل رئیس سخت افزار و رئیس نرم افزار است که به عنوان کاتالیزور نقش مهمی در منحل کردن تیم کامفورت و تشکیل تیم های جدید از مشتقات تیم کامفورت و با افراد تحت نفوذ خود داشته اند! چیزی که مدیریت لایه بالاتر از درک آن عاجز است
به نظر من وجود مدیران فخرفروش این شرکت فقط ظاهر کار را نشان میدهد و هیچوقت اندازهی ادعای خودشان نیست. در برخورد اول از همان نگاه اول مشخص بود که به هیچوجه بهاندازهی یک سر سوزن هم نباید جدی گرفته شوند. سرعت تغییرات در تیم آنقدر بالاست که به نظر میرسد هر روز فردی را جایگزین دیگری میکنند. اعتماد زیادی نیست و کنترل مداوم بر همهی پرسنل احساس میشود. اگر به آیندهتان اهمیت میدهید، بهتر است این شرکت را انتخاب نکنید، چون نتیجهای جز پشیمانی و تلف شدن زمان به همراه ندارد.
خخخخ چی کار میکنه مدیر شون که همه رو فراری میده؟؟؟ دکتر "ر" استعفا بده برو دیگه چقدر بی نظم و بی برنامه زیرساخت که دیگه شاهکاره شاهکار روز 50 بار حداقل کل پروژه ها میاد پایین میره بالا شده الاکلنگ شما برو بپرس چرا جای نشستن تیم لیدها و سوگولی هاشون پشت به دیواره که کسی مانیتورشون نبینه چون دوستان به همت و قوت chat gpt کد کپی پیست کردن چار تا پروژه بیارن بالا
تجربه کاری موفقی داشتم،بسیار فرهنگ سازمانی بالایی دارد، همکاران قدیمی بشدت با اخلاق هستند، محیط شرکت هم خوبه، پیشنهاد میشه رزومه ارسال کنید، فضای کاری میتونه به پیشرفت کاریتون کمک کنه. خودم بنا به دلایلی استعفا دادم که امیدوارم تا ورود شما به شرکت ایشون رفته باشه و دوباره شرکت همون فضای خوبشو داشته باشه
از افتضاحات جدید این روزای شرکت پردازش مالی کاریزما: تیم IDP همون تیمی که "کلیه کارهای پیاده سازی امنیتی همه محصولات و پروژه های کاریزما" رو انجام میده کلا "استعفا" دادن و رفتن از تیم لید گرفته تا بقیه. رو به رشد چه رشدی به به.
من برای مصاحبه مالک محصول تیم کیدزی دعوت شدم برم پردیس بعد از چند مصاحبه، دعوت شدم به مصاحبه ی اخر یعنی مصاحبه ی منابع انسانی که به جرات جزو بدترین تجربه هام بود. دوتا خانم به شدت قیافه گرفتن نشستن روبروی من خانم مع.....ا حتی با خانم د......ی هم صحبت هم نشد. یک ساعت بدون مکث سوال کردن بعد از تموم شدن مصاحبه گفتن تا یک هفته بعد جواب میدن اما هیچ جوابی ندادن بعدش و من همچنان میبینم که آگهی برای این پوزیشن توی سایتای کاریابی هست و از جندین نفر هم شنیدم دقیقا تجربه ی عین بنده داشتن متوجه شدم این تیم احتمالا اصن نیرو نمیخاد فقط میخاد وقت بقیه ی کارجوها رو تلف کنه در کل حتی پیشنهاد نمیکنم برید مصاحبه ی حضوری ، چون تا پردیس میرید آخرش هم هیچ جوابی نمیدن
من حدود یک سال تو ترجمیک کار کردم و چون محل شرکت از طرشت رفت به صادقیه و رفت و آمد برام سخت شد دیگه اومدم بیرون. در این مدت اوایلش تو بحث آنبوردینگ یه مشکلاتی بود و طول میکشید تا جزئیات رو مسلط بشی. برای همکارایی که بعد از من هم میومدن این مسئله بود. البته به سرپرست هر بخش هم بستگی داشت. بیمه و حقوق و عیدی و سنوات و اینا مشکلی نداشت و سر موقع واریز میشد. روند کار هم نسبتا ثابت بود ولی روند آموزشیت بعد از مدتی دیگه تقریبا متوقف میشد.
برایم در این شرکت هم مزایا داشت هم محدودیتهایی که باعث شد ازش بیرون بیام. بسته به تیم و مدیران، جو کار فرق میکند و گاهی کمبودهای جدی وجود داشت؛ با این وجود فضایی نسبتا صمیمی و گرم در بسیاری مواقع تجربه میکردم. همکاران معمولا به هم کمک میکردند و دنبال زیراب زدن نبودند، از این رو میشد به راحتی روی همکاریهای دوستانه حساب کرد. حقوق در حوزه آیتی تقریبا متوسط بود و برای کسی که تازه وارد این مسیر میشود، فرصتهای آموزشی خوبی ارائه میشد تا نیرو تربیت کنند. کارانهها و تسویهها به تاخیر میافتادند و روالهای کاری مشخصی در شرکت وجود نداشت. در نهایت، جمعبندیم این بود که برای من هم تجربه یادگیری داشت و هم چند نفر از همکاران را شناختم، اما با توجه به آفر با حقوق بالاتر و اینکه تیمی که در آن بودم فناوری خاصی داشت، ترجیح دادم محیط را تغییر بدهم تا بتوانم فرصتهای جابجایی راحتتری داشته باشم.
به نظرم یکی از مواردی که باید به آن اشاره میشد این بود که یکسری از این افرادی که در مجموعه پست گرفتند دچار نوعی اعتماد به نفس کاذب و توهم شدند که فکر میکنند واقعا توانایی اونا باعث شده که به این جایگاه برسند فارغ از اینکه همه میدانند توانایی فنی اصلا مطرح نیست که اگر بود افراد بسیار شایسته تری وجود داشتند که به سبب وجود مسایل غیر فنی و حاشیه ای شانس رشد نداشتند. موضوع بعد در مورد مدیر که همکاران هم به آن اشاره کردند که این فرد یک عیاش به تمام معنا است و این که از نظر فنی هیچ چیزی برای عرضه ندارد و تاکنون خودش حتی یک پیچ یا یک برد ساده را هم طراحی نکرده اما همین فرد را به عنوان مدیر تحقیق و توسعه میگذارند اونم با مدرک لیسانس!!!! به قول همکاران، ثابت هم شده بود که این فرد در سمت قبلی خود تکنسین بوده!!! این فرد چون خودش با روش های غیر فنی رشد کرده، در مجموعه هم همین منوال را در پیش گرفته که با روشهای غیر فنی و حاشیه ای افراد منصوب به خودش و حلقه نوچه ها را رشد میدهد.مدیر کلا با قرار دادن جاسوسان در گروهها سعی در جمع آوری اطلاعات مجموعه داشته و اگر موقعیت خود را در خطر ببیند، افراد منتقد خود و معترض را بگونه ای از مجموعه حذف میکند(با روش خاص خودش) تا صداها خاموش بشود.چندین سال با همین شیوه مدیریت کرده و هیچ نظارتی روی نوع رفتار این بشر اصلا نیست که آزادانه هر کاری میکند بدون آنکه به کسی پاسخگو باشد.معلوم نیست صاحبان شرکت از چه چیزی هراس دارند که با این فرد برخورد نمیکنند. سیستم مدیریتی این فرد همیشه جاسوس پروری و حذف افراد بوده تا با خاموش کردن صدای افراد معترض، ضعف ها را نشان ندهد و همیشه نشان دهد که مدیر با عملکرد بالایی است.در صورتیکه این فرد هیچ چیزی برای عرضه ندارد که در کلیپ های تبلیغاتی خودش را به عنوان یک مدیر نخبه جا میزند!!!! در مورد افراد جاسوس مجموعه،دوستان اشاره کردند به همکار خانمی با سابقه بالا که آنتن مدیر بوده که با نزدیک کردن خودش به افراد و طرح دوستی با آنان، اطلاعات داخلی مجموعه و افراد معترض را به مدیر منتقل میکند و اخیرا هم یک همکار آقا که به تازگی پست هم گرفته به این دسته از افراد جاسوس خبرچین اضافه شده است که اطلاعات به مدیر میدهد.
دنبال تجربهای حرفهای اما با نگاهی واقعبینانه بودم که برای مدت کوتاهی در شرکت اندیش گستر رهایافت داشتم. در واقع، وقتی وارد این مجموعه شدم، تنها چیزی که با من برخورد کرد یک فضاهای بچگانه و غیرسازمانی بود؛ گویی بیش از یک پروژه کارآموزی، با یک گروه نسبتا غیرحرفهای روبهرو شدم. از نگاه من، ریاست شرکت تا حد زیادی به شکل یک فرد منفرد و خودمحور جلوه میکرد و گاهی رفتارهای نامناسب مدیریتی هم دیده میشد. توصیه میکنم دوستانی که در قم فعال هستند از مدیران شرکت درباره سابقه و رفتارهایشان پرسوجو کنند تا بتوانند دید بهتری به دست آورند. تمرکز اصلی این مجموعه روی حوزه وب بود، اما به نظر من برداشت درست و علمی از این حوزه برای تیمی با این سطح از تجربه چندان مشخص به نظر نمیرسید و نحوه توزیع مسئولیتها به دلخواه و با شارلاتانی بودن همراه بود. در زمینه تجهیزات، انتظار داشتند که ما لپتاپ خودمان را بیاوریم و قرارداد یا تعهد کاری مشخصی از طرف شرکت ارائه نمیشد؛ بنابراین انتظار بیمه یا پشتیبانی سازندهای برای کارکنان وجود نداشت. با وجود تمام این مسائل، به نظر میرسد که در آینده با کسب تجربه بیشتر و بازنگری در شرایط کار، شرایط بهتری بتوان به دست آورد.
اول هر تجربه کاری که دارم رو با چالشها و نگرانیها آغاز میکنم: این شرکت تا حد زیادی نامش در ذهن همه روشن است، اما واقعيت ها از چشمانداز من خیلی مبهم به نظر میرسد و گاهی سرنوشت حضورمان در کار یا نبودنش در لیست تعدیلیها مشخص نیست. برخی از مدیرانی که واقعا به کار و تیم ملحق بودند یا به خاطر مسائل داخلی کنار گذاشته شدند یا تصمیم به ترک گرفتند؛ چنین روندی برایم توضیحپذیر نیست و من متوجه نیستم چرا اوضاع اینقدر نامناسب شده است. در چند ماه اخیر کارتهای اعتباری کارکنان به دلیل مناسبتهای مختلف شارژ نمیشود و این اصلا حس دلگرمکنندهای ایجاد نمیکند، چون به وضوح میگوید که احتمالا جای ماندن در اینجا بسیار کم است و وعدههایی که داده میشود، عملا اجرا نمیشود. برای من قابل درک نیست که شرکتی با این سطح از درآمد چگونه به چنین وضعیتی دچار میشود. شاید ریشهاش در ساختار رابطهای و فسادهای درونسازمانی باشد که همهجا سایه انداخته و حتی شرکتهای زیرمجموعهاش هم از این مشکلها رنج میبرند. فضای شرکت پر است از مدیرانی که تجربهی عملی کافی ندارند اما تصمیمگیریهایشان بحرانهای متعددی را پیدرپی به وجود میآورد. نتیجهی این اوضاع هم بیش از هر کس دیگری نصیب پرسنل میشود و از این منظر به نظر میرسد که فشار کار و ناامیدی در حال افزایش است. در پایان، به عنوان تجربهای که از محیط به دست آمده، توصیهام این است که فریب نام و ظاهر شرکتهای بزرگ را نخورید و با دقت بیشتری به واقعیتهای کارگاه نگاه کنید.
دوست داشتم صادقانه بگم که تجربهام از کار با این شرکت نتیجه مثبتی نداشت. مدیرعامل که یک خانم بود، رفتارهای بیاحترامی و بداخلاقی زیادی از خود نشان میداد و این رفتارها خیلی به کارمندان توهین بود. حقوق و بیمه هم به موقع پرداخت نمیشد و در برخی مواقع مشکلات مالی پیش میآمد. در دوران حضورم، چندین بار مشکل درگیری بین مدیرعامل و کارمندها به پلیس یا کلانتری کشیده شد و گاهی هم بابت مسائل مالی، پول مدیریت از دست میرفت. محیط کاری عجیب و برخی رفتارهای نامناسب باعث شد احساس کنم جای امنی برای کار نیست. من بخش فروش بودم و اغلب مشتریها ناراضی میماندند و با وجود پرداخت هزینه، خدمات مطلوبی دریافت نمیکردند. این تجربه را با هدف اطلاعرسانی به دیگران و جلوگیری از انتخابهای مشابه برای جوانان به اشتراک میگذارم تا به خودشان احترام بگذارند و از کار در چنین موقعیتهایی دوری کنند.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
اینکه ارمان ساجدی از مسوول توسعه محصول بودن برداشتن یعنی داتین داره میره سمت خوب شدن 😆 بیخود ترین ادم تو داتین با پارتی بازی برای داداشش و فامیلاش امریه سربازی گرفت چشمش به دختر میفته دست و پاش شل میشه و به همه نظر داره چرت پرت و بی پایه و اساس حرف میزنه خیلی سعی میکنی کول باشه بهترین تصمیم این بود دم این ادم گرفتن از منابع انسانی پرتش کردن بیرون
فقط چون قسط دارم داتین موندم در اسرع وقت به جابهجایی فکر میکنم منابع انسانی بسیار بی کفاایت که بیرونش کردن یه نوچه هم کنارش داشت دو ماه قبل خودش انداختنش بیرون اونکه پدیده بود از بی کفایتی و داغون بودن امید داريم مدیر منابع انسانی جدید اینهمه دوست و اشنا بازی اون قبلی جمع کنه هر چی دوست و اشنا داشت گذاشت تو موقعیت های خوب حقش بود خودشو و نوچه دختر باز و هیزشو انداختن بیرون
حقوق نمیدن کار میکشن فقط برای دخترا شل مغز مناسبه مثل بقیه که موندن اون جا یه عده بیسواد فقط خودشون خوشگلاسیون کنن برن لوندی دلبری برای مدیر که حقوق بده
سلام و وقت بخیر خدمت همگی من میخواستم برم آلمان، با این شرکت آشنا شدم، یکی از دوستانم معرفیشون کرد، کارم رو انجام دادن اما پروسه کمی طولانی بود
شرکت کندا ایده را تجربه کردم و فکر میکنم یکی از نقاط قوت کارم آنجا بود. برای آرامش خیال باید بگویم کندا خانه خاله نیست! شرکتشان خصوصی یا دولتی نیست و مدیرانشان واقعا فعال هستند؛ بیشتر نقش راهنما را به جای رئیس ایفا میکنند و با شما همراه میشوند تا به نتیجه برسند. به همین دلیل در فضای کار همکاری و رفاقت هم وجود دارد و در بعضی مواقع تنشهایی هم ممکن است باشد، اما کار تیمی را در اولویت میدانند و پاسخگویی به دنبال دارد. از همان روزهای اول قراردادها شفاف بسته میشود و روالها بهطور روشن اجرا میشود. در روز خداحافظی هم برخوردشان محترمانه است و حقوق و مزایای کامل و منظم پرداخت میشود. بهنظر من تجربه کار با آنها برای من تازهکار هم فرصت učenes خوبی بود.
در نگاه اول تصمیم داشتم از مصاحبه صرفنظر کنم چون تجربههای منفی زیادی ازش شنیده بودم، اما در نهایت رفتم. ساختمون قدیمی است و آسانسور ندارد، با این وجود مصاحبه خیلی حرفهای و خوب برگزار شد. روز اول، مصاحبه با واحد منابع انسانی بود و دو روز بعد تماس گرفتند تا مصاحبه تخصصی برگزار شود؛ سوالاتشان دقیقا با آگهی کار مطابقت داشت و برخوردشان محترمانه بود. گفتند حقوق ممکن است دیر پرداخت شود، اما در همان ماه انجام میشود. نکته جالب برایم دورههای آموزشی بود که برای کارمندان برگزار میکردند. گفتند جواب مصاحبه طی یک هفته از اعلام نتیجه چه تأیید چه رد، اعلام خواهد شد، و من هم همانجا اینجا میگذارم تا ببینید تکلیف چیست.
من با وجود تمام مزایا و معایبی که هر شرکتی دارد، برداشت من از این مجموعه این بود که توازن به سمت نکات مثبت نمیچرخد. از جمله نکاتی که ناامیدم کرد عبارتند از: ۱- برخی مدیران واحد، ادعای دانش میکردند اما در عمل فقط در حرف زدن و شعار دادن حرفه خوبی داشتند. ۲- اعتماد نکردن به نیروهای باانگیزه و روی آوردن به افراد ریاکار و خودخواهی که سابقه مدیریتی خوبی ندارند اما همچنان ادعا دارند؛ و مدیران ارشد شرکت اغلب به همین افراد نگاه میکردند. ۳- تصمیمگیریها در لایههای مختلف شرکت بیش از اندازه به افراد بدون تجربه کار در شرکتهای دانشبنیان یا محصول مشابه واگذار میشود؛ صحبتهایشان گاهی با زبان خدا و پیغمبر همراه بود اما احساس میکردم حقوق دیگران پایمال میشود. ۴- منابع انسانی به شدت ضعیف و مغرور هستند. ۵- مزایای غیرحقوقی به طور مناسب پرداخت نمیشد. ۶- محیط کار خشک و مردانه بود. ۷- میانگین سنی مدیریتی بالای پنجاه سال، اکثرشان بازنشسته دولتی یا نظامی بودند و درک حرف جوانان برایشان دشوار مینمود. ۸- پاسخگویی نامناسب و برخورد نامناسب در حوزه مالی. اما از مزایا هم نباید چشمپوشی کرد: ۱- حقوق به موقع پرداخت میشد. ۲- بیمه جانبی وجود داشت. ۳- محیط کار مشخص و ثابت بود. ۴- انتقال دانش نسبی میان افراد صورت میگرفت. ۵- محصولی پرکاربرد برای سازمانها تولید میشد. در مجموع از نظر ایده و محصول، پتانسیل خوبی وجود داشت و جای رشد داشت؛ اما نبود پایبندی کامل به برخی اصول و مقررات داخلی، حضور مدیران با تجربه ناکافی در این نوع شرکتها و بیتجربگی در مدیریت منابع مالی برای محیطی آرام، بدون تنش و فعال و رو به رشد مناسب به نظر من نیست.
یکی از تیم هایی که قربانی شارلاتان بازی باند مافیا و خصومت های شخصی مدیر تحقیق و توسعه شد تیم کامفورت بود. علت اصلی این خصومت ها انتقاداتی بود که مدیر پروژه کامفورت در برابر سیاسی کاری های باند مافیا ارائه می کرد. خصومت های این لجوج بی مقدار زمانی تشدید یافت که مدیر کامفورت ایمیلی را در راستای حمایت از یکی از نیروی های (اخراجی) با سابقه ۸ سال و به نشان اعتراض در برابر رفتارهای گستاخانه و بی حد و مرز این بی اخلاق زد. مدیر مجموعه و به اصطلاح دوستان م. د در طول چند سال متوالی با خارج کردن تدریجی نیروی های کارآمد، هموار نکردن مسیر برای پروژه های جدید خیلی استادانه اقدام به تسویه حساب شخصی خود کرد. م. د برای اینکه به خاطر عدم تخصیص نیرو زیر سوال نرود بعضی از نیروهای پر حاشیه خود مثل فردی که دوستان ازش به عنوان آنتن یاد کردند را به این تیم اضافه کرد تا علاوه بر عوض کردن صورت مسئله خبر چینی هم در این تیم داشته باشد. چیزی که برایمان مثل روز روشن بود همراهی و هماهنگی اعضای مافیا و بلاخص رئیس سخت افزار با م. د بود که با بهانه تراشی های متعدد به تضعیف تیم کمک می کردند. با چنین سیاست کاری های بود که بعضا برخی از پروژه ها عقب می افتاد و خود این تبدیل به اهرم فشاری از سمت بیزنس یونیت می شد! با آمدن معاونت محصول و بازگویی این مسائل به ایشان قرار شده بود تمهیداتی اندیشیده شود. و در اواخر چیزی که معاونت محصول به مدیر پروژه مان گفته بود این که تا عید صبر کند چون قرار است مدیر تحقیق و توسعه (م. د) اخراج شود این سخن را من از یکی دو نفر از خانم های تحقیق و توسعه هم شنیده بودم و ظاهرا اخراج این آقا به خاطر پرونده اخلاقی ش بود نه سیاسی بازی های کثیف ش. که این پرونده به همت رئیس منابع انسانی (خام ن. و) و در راستاي درخواست بعضی از خانم ها مجموعه ترتیب داده شده بود و از قرار معلوم اخراج م. د قطعی شده بود. اینکه بعدا پشت پرده چه اتفاقی افتاد و این آقا اخراج نشد سوالییست که میتواند جواب های متعدد و درستی داشته باشد که در نظرات دوستان به برخی از آنها اشاره شده است. اینکه تیم کامفورت با این همه سابقه متلاشی شد و بخش بزرگ آن به بیزینس یونیت منتقل شد در ظاهرا می تواند درست و توجیه پذیر باشد. چیزی که توجیه پذیر و اخلاقی نیست بحث لاشخور صفتانی مثل رئیس سخت افزار و رئیس نرم افزار است که به عنوان کاتالیزور نقش مهمی در منحل کردن تیم کامفورت و تشکیل تیم های جدید از مشتقات تیم کامفورت و با افراد تحت نفوذ خود داشته اند! چیزی که مدیریت لایه بالاتر از درک آن عاجز است
به نظر من وجود مدیران فخرفروش این شرکت فقط ظاهر کار را نشان میدهد و هیچوقت اندازهی ادعای خودشان نیست. در برخورد اول از همان نگاه اول مشخص بود که به هیچوجه بهاندازهی یک سر سوزن هم نباید جدی گرفته شوند. سرعت تغییرات در تیم آنقدر بالاست که به نظر میرسد هر روز فردی را جایگزین دیگری میکنند. اعتماد زیادی نیست و کنترل مداوم بر همهی پرسنل احساس میشود. اگر به آیندهتان اهمیت میدهید، بهتر است این شرکت را انتخاب نکنید، چون نتیجهای جز پشیمانی و تلف شدن زمان به همراه ندارد.