درک میکنم که از چشمانداز منبع خبر میرسد، اما این مجموعه فقط با حضور مدیران میانی از سازمانهای دیگر و معاونان مامور به خدمت میتواند دوام بیاورد. به اعتقاد من، اکنون دغدغهام این است که به جای هر چیز دیگر، زمان ورود آرایشگر به سازمان و حضور در اتاق تلویزیون مدیر ICT کوچکتر است و بیسواد واقعی به نظر میرسد. نه تنها او، بلکه اکثر مدیران میانی این مجموعه نیز چنین نگرشی دارند. واقعا شاید بتوان گفت سطح سواد قابل قبولی را فقط در معاونینی میبینم که از سازمانهای دیگر به عنوان مامور به خدمت آمدهاند، و همين افراد باعث ماندگاری این سازمان تا کنون شدهاند. واحد پایش اما بهخاطر بیهدف بودن و بیاستفاده بودن، یکی از شاخصترین واحدهاست که منافع داخلی را پایمال میکند و تنها باعث تفرقه و دعوا میشود، بهخصوص با وجود مدیرش و خانومی که نیرو دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
باورم نمیکنم اینجا چقدر بیثباتی و آشفتگی حاکم است، اما همچنان در آنجا حضور دارم و همانجا میمانم. من به طور کامل مدیر مدنظر را میشناسم و با وضعیت فعلی سازمان از نزدیک آشنا هستم. اکنون تنها دغدغهام بر سر زمان رسیدن آرایشگر به سازمان و اتاق تلویزیونیاش است که از مدیر فناوری اطلاعات کمسواد کوچکتر است و به واقع بیثباتی و بیکفایتی او را میبینم. نه فقط ایشان، بلکه اغلب مدیران میانی این مجموعه هم چنین وضعیت قابل قبولی ندارند و شاید بتوان گفت این مجموعه بیشتر با وجود معاونانی که از سازمانهای دیگر به اختیار مأمور شدهاند، تا حدودی پایداری دارد. همین افراد هستند که تا الان ثبات مجموعه را حفظ کردهاند. در حقیقت وحدة پایش یکی از بیخودترین و بیاستفادهترین بخشهای صندوق است؛ جایی که به جای همگرایی، به دلیل وجود اختلاف نظرها و درگیریها بر سر مدیرش و نیروی تحت امرش موجب تفرقه شده است و ادامه کار با این وضعیت دشوار است.
برای مدت نه ماه در اونجا کار میکردم. سه ماه اول به دلیل اینکه بهعنوان کارآموز لیبل خورده بودم، حقوقم دقیقا برابر با حداقل حقوق اداره کار بود؛ اما هر روز تا ساعت هفت شب میماندم و کار میکردم چون در اون سازمان مفهوم آموزشی یا انتقال دانش وجود نداشت. بعد از سه ماه تازه تصمیم گرفتند حقوقم را دو میلیون بیشتر کنند، هرچند این اضافهحقوق هم با کسر بیمه و مالیات محاسبه میشد و در نهایت دستمزد به چیزی کمتر از انتظارم تبدیل میشد. در طول دوره، از جانب برخی از همکاران و بهخصوص بعضی از خانمها برخوردهای تذکرآمیز وbaiting درباره حجابی شنیدم که عموما توهین یا کنایهآمیز بود، و حراست هم هیچ دخالتی نکرد. در میان همکاران شوخیهایی با برخی از رفتارهای شخصی انجام میشد که من را آزار میدادند؛ برای مثال درباره استیکر زدن به مانیتور تا جلب توجه یا کنترل رفتارها مقداری فشار زده میشد. بهطور کل فضای آنجا به گونهای بود که به جای حمایت و آموزش، بیشتر به مرور فشار روانی وبیاعتمادگی منجر میشد و تصمیم گرفتم با وجود سنواتی که مانده بودم، مسیر تجربه و محیط کار را تغییر دهم.
این کامنت های مثبت تعجب برانگیزه و مطمئنا از سمت خودشونه شک نکنید خدا قوت پهلوانان😂 🙌🏻من هنوز بعد از مدت ها نتونستم تروماهایی که تو این شرکت تجربه کردم رو کامل فراموش کنم. خوردن حق الناس و کش دادن مکالمه از قصددر حالی که میدونیم مشکل حل نمیشه یا سریع حل میشه که همیشه استرس و عذاب وجدان داشتم و اتلاف وقت و هزینه مشتری /تشویق سرپرست به طولانی کردن مکالمه و جریمه های مالی/سرپرست های بسیار عصبی و پرخاشگر /اموزش ناقص و گاها اشتباه به کارمندان/ نداشتن تایم استراحت و ناهار که کلا یه ربع ناهار و استراحت اونم پشت میز / فشار کاری بالا تقریبا از وقتی میرید تا عصرش باید صحبت کنیداونم نه صحبت عادی کلی سناریو که طرف رو پشت خط نگه دارید/قرادادهای من دراوردی که طبق وزارت کار نیست حتما بخونید قبل استخدام چون بعدش دستتون به جایی بند نیست/ تهدید برای به اجرا گذاشتن سفته تا رضایت ندن به رفتنتون از شرکت به این راحتیا نمیتونین بیایین بیرون و گاها لجبازی های شدیددد و تهدید سر این موضوع که سفته تون رو به اجرا میذاریم و طبق اطلاعاتی که جمع کردم این کار به دفعات انجام شده / عدم تایید مرخصی در اغلب موارد حتی واسه چند ساعت پدرتون درمیاد مرخصی بگیرید اصلا نگم براتون اگه بدن هم با کلی منت / بیمه سه ماه اول رد نکردن تازه موقع رفتن سنوات هم نمیدن و از اینور اونور پول میزنن.
شب رکورد دارشده به من گفت که دیگه نمیتونم اونجا بمونم؛ من هم به خاطر پایان قرارداد، چشمانتظاری برای خروج دارم و امیدوارم وقتی از اونجا بیرون بیام، با شنیده شدن نظراتی که این مدت دیدم، رو بهرو بشم. از سه ماه باقی مونده تا پایان قرارداد باید اعلام کنم که قصد تمدید ندارم و قبل از موعد هم بخوام برم، هیچ سنواتی به من تعلق نمیگیره. فضای اونجا بهقول بعضیها آرامبخش نیست و خیلی تنگ و تحمیلیه، اما خوشبختانه همکاران خوبی هم وجود دارن و وجود اونها کمک میکنه تا تحمل کنم.
متاسفانه بزرگترین مشکل شرکت مدیریت کردن منابع انسانی و نبود ادم کاربلد برای واحد نیروی انسانی هستش. مسول نیروی انسانی از موقعی که توی شرکت حضور داشتن قریب به چندسال و اندی میگذره ولی دریغ از یک نواوری و یه ایده جدید و نو ...
تنها کافیست که کلیپهای سخنرانی برادر مدیرعامل رو در فضای مجازی ببینید در همه جا مدام برای پرسنل ذکر میکنند که ما به هیچ شخصی متکی نیستیم و سیستممون رو طوری چیدیم که با رفتن هر شخص از شرکت ما هیچ آسیبی نمیبینم این رو مدام برای پرسنلشون زمزمه میکنند یاد دوران گروه های مریم رجبی و منافقین می افتم که مغز پرسنلشون رو شستشو میدادن اینها اصلا به فکر رشد و بالندگی نیستند و افتخارشون اینه که راحت پرسنل رو اخراج کنند بدون هیچ آسیبی برای خودشون یعنی انقدر از لحاظ دانش مدیریتی روز عقب هستند که این طرز فکر رو نسبت به نیروی انسانی دارند که به هیچ شخصی متکی نیستند
هیچ مدیر میانی در آروا نبوده که با احترام از آنجا خارج شده باشد این یک دروغ محض هست که منابع انسانی آروا جهت حفظ آبرو اینجا نوشتند چرا بعضی ها هستن که دانش خیلی ضعیفی دارند و کارشون این هست که فقط از برادر مدیرعامل حمایت های چاپلوسانه کنند آنها در آروا رشد غیر دانشی میکند و گرنه واقعا خنده داره چون تنها چیزی که در این شرکت معنی ندارد رشد هست
در آغاز مسیر کاریام با افتخار به گروهی پیوستهام که به نام پژوهش نوین رایانه شناخته میشود. این مجموعه، یک شرکت دانشبنیان فعال در زمینه فناوری اطلاعات و ارتباطات است که در شهر تهران حضور دارد. از سال ۱۳۸۷، با هدف کارکرد در حوزههای فناوری اطلاعات، ارتباطات و الکترونیک و با همراهی کارشناسان زبده و باتجربه، فعالیت خود را آغاز کردیم و اکنون به عنوان یکی از موسسات قانونی در این حوزه مطرح هستیم.
در شرکت رایورز در چند ماهی که کار کردم، ارتباط با همتیمیها و مدیران اصلا رضایتبخش نبود. فضای کاری طوری بود که انگار من جای کسی را میخواهم بگیرم و با وجود این که تجربه بیشتری داشتم، کمتر به توانمندیهای فنی من توجه میشد. حقوق و مزایا هم از نظر دوستان مشابه بود؛ حقوق ثابت نسبتا کم بود و پاداش و امتیازهای بهرهوری هم بعد از اضافهشدن کم بود. در بحث مذاکره انعطاف مشخصی وجود نداشت و جلساتی هم برگزار میشد اما نتیجهای حاصل نمیشد و روندها تغییر نمیکرد. ساعات کاری هم شناوری یک تا دو ساعته داشت. در صورت بیمار شدن یا پایان مرخصی، جریمه غیبت و کسر از حقوق اعمال میشد و مشکل نبودن درمان مناسب برای مواقع استعلاجی وجود داشت. منابع انسانی دائما در حال تغییر بودند و کارمندان جدید که با شرایط کار مشکل داشتند، معمولا استعفا میدادند.
به طور کل تجربهام در شرکت هوشمند سازان آلفا، در واحد تحقیق و توسعه، برایم یادآور روزهای متفاوتی است. در زمان کار من، بخشهای مختلف خانههای هوشمند در رشت و اطراف، بخشی از بازار ما بود و با همت همکاران، نسبت قابل توجهی از پروژهها به دست ما میافتاد. دو برادر، مدیران شرکت، هر کدام مسئول حوزهای بودند: یکی واحد بازاریابی و دیگری واحد تولید و نصب و اراندی. مدیر واحد بازاریابی فردی با اخلاق و منطق بالایی داشت و انصافا نسبت به او نظر مثبتی داشتم. مدیر واحد تولید و آرندی نیز بهطور کلی پرتلاش، جدی و منطبق با اصول فنی به کار میآمد اما گاهی رفتارش تند بود. نمونهای هم وجود داشت که در یکی از شبها یکی از همکاران واحد آرندی به دلیل تند صحبت شدن با مسئول منابع انسانی مجبور شد از شرکت خارج شود، که نشان میداد فضای کاری تا حدی چالشبرانگیز است. این مسائل قابل چشمپوشی نبودند و گاهی روی روند کار تأثیر میگذاشتند؛ بهخصوص وقتی تفاوت دیدگاه بین واحدهای R&D و QC باعث میشد که یک پک واحد آیسی تاچ با کیفیت پایین به دست تیم برسد و این موضوع باعث عقب افتادن کارها میگردید. تجربه نشان داده بود که شرکتهای خانوادگی در چنین شرایطی کمتر به شرح فنی توجه میکنند و به نظر میرسید ارتباطات حرفهای در سطح مطلوبی نیست. با وجود تمام این چالشها، هیچوقت از ارزش حضور چنین شرکتهایی در استان گیلان و جامعه کارآفرینی آن چشمپوشی نکردم؛ من واقعا علاقه داشتم در آنجا بمانم و ادامه بدهم، اما ساز و کار داخلی و رفتارهای شخصی برخی مسئولان واحد با من سازگار نبود و این امر در نهایت منجر به تصمیم جدایی شد. قابل ذکر است که بعد از من، همکاران من در آرندی نیز روند مشابهی را دنبال کردند. از سوی دیگر برخی نکات مثبت هم وجود داشت که نشان میداد با توجه به شرایط اقتصادی کشور در سالهای ابتدایی حضور، افزایش حقوق بهموقع انجام نشدن شرکت را نمیتوان تنها به یک عامل نسبت داد. در مجموع، شرکت از نظر برخی ویژگیهای فنی و حرفهای یکی از گزینههای مطلوب در رشت بود و پیشنهاد کار در آنجا را برای کسانی که قصد دیدن از نزدیک فضای کار را دارند، میدهم تا خودشان تصمیم بگیرند.
فضای کار در این شرکت آرام و با رفتاری محترمانه همراه است و همکاران حرفهای، با تجربه و مشتاق یادگیری در کنار هم کار میکنند. با این حال، از نظر برنامهریزی و چارچوب مدیریتی کاستیهایی مشاهده میشود؛ تصمیمها به صورت روزانه اخذ میشوند و اعتبارشان محدود به همان روز است؛ روند کار به شکل سنتیتر و با شباهت به مدیریت رستورانی میماند. اگر احساس میکنید میتوانید نقش یک آچار فرانسه را ایفا کنید، روزهایتان با کارهای مختلف و تغییرات پیوسته همراه خواهد بود و تمایل زیادی به برنامههای بلندمدت و نتیجهمحور ندارید، اینجا همسو با چنین حالاتی است.
به جرئت عرض میکنم این بدترین تجربه کاری بنده در این شرکت بی سر و ته بود. نظر همه دوستان را تایید میکنم و امیدوارم هیچ وقت پاتون یکبار هم به این شرکت باز نشه مدیران بسیار نالایق (مجموع متقی زادگان) که رفتار زشت و زننده را به سر حد خود میرسانند و باید گفت بلانسبت الاغ که قطعا فهم شعور یک الاغ از آن ها بیشتر است
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
من در یک شرکت فناوری اطلاعات کار میکردم و تجربهام از آنجا چند نکتهی منفی را نشان میدهد. اصلیترین مشکل آن نبود ثبات مدیریتی بود، چون سهامدار اصلی شرکت یکی از ارگانهای نظامی است. پرسنل تحت نظارت دائمی قائممقام و مدیر عالی هستند و از دوربینهای مداربسته برای رصد استفاده میکنند. همچنین حواشی و شایعات در محیط به شدت رایج بود و فضا به گونهای بود که حس میکردم زیرآبزنی وجود دارد. به هیچوجه به دیگری توصیه نمیکنم چنین شرکتی را برای کار انتخاب کند.
در این مجموعه جو آرام و رفتار محترمانه از فرهنگ کاری به وضوح مشخص است و همکارانی متخصص دارم که فضای مناسبی برای یادگیری و تجربه فراهم میکنند. با این حال مدیریت پروژهها هنوز منسجم و مشخص نیست و تصمیمات به شکل روزانه اتخاذ میشود و اعتبارشان تا پایان همان روز است؛ به نظر میرسد روال کار بیشتر به مدیریت سنتی رستوران شبیه است. اگر خود را فردی میدانید که مثل یک آچار فرانسه هر روز میتواند کار متفاوتی انجام بدهد و به برنامههای بلندمدت و نتیجهمحور علاقهای ندارید، این محل میتواند برایتان مناسب باشد.
الان که دارم این تجربه رو مینویسم چند ماهی میشه که از شرکت بیرون اومدم. من یک سال تو چارگون کار کردم و هر چی گذشت من سختتر کار کردم اما وضعیت بدتر و بدتر شد. کدبیس قدیمی و پر از بدهی فنی به کنار اینجور چیزا همه جا هست، مشکل مدیرای بیسواد و خاله زنک بود که نمیتونستم تحمل کنم. ازت میخواستن انتقاداتتو تو جمع بیان کنی که بعد نادیده گرفته بشی و تهش اونا بودن که بدهکار بودن (جلسات احمقانه رترو). بازم میگم کدبیس افتضاحی داشتیم که تا یه حدی عادیه اما چیزی که عادی نبود این بود که هیچکس حتی تیم لید به هیچ جاش نبود و تایم ریفکتور و تست نویسی نمیدادن و حتی وقتی مطرح میکردی مسخره میکردن. و مهمتر از همه بحث حقوقه که خیلی گدا بازی در میارن که البته وقتی وارد شرکت میشی با عقل جور در میاد چون همه عین لاکپشت کار میکنن و هر چقدر هم که سریع و خفن باشی فقط بیشتر سوارت میشن همین. تو یه شرکت خوب کاراموز باشی بهتره تا اینکه وارد چارگون بشی چون تو چارگون حتی از لحاظ تکنیکال هم رشد نخواهی کرد.
من یک سال و نیم در یک هلدینگ مشغول به کار بودم و تجربهام نشان میدهد که فساد و پارتیبازی بخش جداییناپذیری از فضای مدیریتی آنجا بود. چون جایگاهها با حمایتهای فامیلی و رانتهای داخلی حفظ میشد، گاهی سعی میکردند برای افراد دارای بیسواد یا بیتجربه داستانی بسازند و از کارشان بگذرند. قائممقام هلدینگ هم از نظر برخی همکاران به عنوان فردی با نفوذ بیرقیب مطرح بود و خیلیها با هم همدستی و چاپلوسی میکردند تا بتوانند به جایگاهشان اضافه کنند؛ مدرکش را هم از سمت خرید به دست آوردهبودند. در نتیجه فضا پر از ریشهدار بودن پارتیبازی و فامیلبازی در سطحهای مختلف بود. با وجود این، همکاران خوبی هم داشتم و با اینکه مدت کوتاهی در آنجا بودم، ارتباطم با خیلیهایشان هنوز هم پایدار است.
شرکت خوبی هست فقط آدمای چیپ و مزخرفی وارد شدن که اون جارو با چال میدون اشتباه گرفتن مثل کارشناس ****** که شرکت ****** رو آباد کزد و حالا نوبت اونجاست
با درود به دوستانی که طی ماههای گذشته با هویت های جعلی و نظرات فیک این صفحه را مورد عنایت قرار دادهاند. در سال های گذشته برخی از افراد که عملکرد ضعیفی داشتند، از کاریزما جدا شدند و افراد شایستهتری جایگزین آنها شدند. جالب است که برخی از این افراد، پس از جدایی، در این صفحه فعال شدهاند و نظراتی را منتشر کردهاند که شاید نشاندهنده نارضایتی آنها باشد و این درحالیست که اصلا حضوری در کاریزما ندارند. اما همانطور که میدانیم، افراد قوی و با انگیزه، پس از جدایی از یک مجموعه، به دنبال فرصتهای جدید میروند و وقت خود را صرف انتقاد بی پایه و اساس نمیکنند. امیدواریم کارجویان جدید این نظرات را جدی نگیرند! تا درودی دیگری بدرود
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.