من به شدت از کار کردن اینجا راضی هستم بلاخره اینجا هم مثل خیلی جاها نقاط ضعف داره ، از نظر حقوق و مزایا عالی هستش و مدیران بسیار با دانشی اینجا هستند
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
این تجربه من از کار در پیتزا سیب ۳۶۰ است که با وجود نکات مثبت، همچنان برای شروع فعالیت مناسب به نظر میرسد. اولا تجربهی کاری اولیهام خوب بود و من باز هم پیشنهاد میکنم. برای دوستانی که دنبال جای نخست کار میگردند، اینجا گزینهای عالی است، هرچند اگر دنبال فرصتهای بیشتری باشند، بهتر است در جستجوeren باشند.
لطفا از این شرکت فاصله بگیرید . این شرکت علم و دانش و زمان شما را از بین میبرد . واحد شبکه و زیر ساخت همانند طویله ای بی درب و پیکر است که اسبان و اشتران در آن به سمت رئیس و سرپرست و مدیر رسیده اند . دریغ از سواد و فرهنگ و دانش و مدیریت . دقیقا طویله ای بی درب و پیکر را در ذهن خود پیوسته تصور کنید.
برای من از تجربهای گفتند که درباره شرکتی نخبهپسند و کلاهبرداری به نظر میرسید، اما باید به جای قضاوت مستقیم، روایت را به زبان خودم و با حفظ حقیقت بازگو کنم. در مصاحبه، انتظار داشتند من روی پروژه کار کنم، اما فقط چند تسک بیربط به من محول شد. تفاوت بین سئو و طراحی را به درستی توضیح نمیدانستند و از بابت آموزش پول میگرفتند در حالی که آموزشی اصولی ارائه نمیشد. بیشتر مباحثی که میگفتند ارتباطی به سئو نداشت و اکثرشان به طراحی سایت مربوط میشد. در طول مدتی که حضور داشتم، مشتریای برای کار روی پروژهها وجود نداشت تا بتوان روش کار را دید. از طرف دیگر، به نظر میرسید که مسئولیتها تنها از سوی کارکنان داخلی شرکت منتشر میشود و اکنون مدتی است که سایتشان بهروز نمیشود و نام دانشگاه شریف را در اینستاگرام بدون اعتبار استفاده میکنند. من همواره از صحت اطلاعات تکتک افراد و ادعاها مطمئن نیستم، اما این تجربه نشان میدهد که آنجا فضای شفاف و حرفهای لازم را ندارد و برخی ادعاها خارج از چارچوب حرفهای دنبال میشود.
اگر بخوام از مشکلات عمیق شرکت یکتانت حرف بزنم، میتونم ساعتها بنویسم. منابع انسانیشون اونقدر بینظم و آشفتهست که اگه بری بهشون بگی توی فلان اتاق دارن به کسی تجاوز میکنن، احتمالا با ژست روشنفکرانه میگن: "با خود متجاوز حرف زدی ببینی دلیلش چی بوده؟ بهتره کاری نکنیم و فقط فرهنگسازی کنیم تا دیگه این اتفاق نیفته!" انگار نه انگار که مسئله جدیه، یک گوششون دره و اون یکی دروازه. یا بگیر از اون خانم روانپریش (ن.ا) با مشکلات متعدد روانی و شعوری که خیال میکنه عصر برده داریه و بقیه بردههاش هستن، و حتی ذرهای ادب و شعور رفتار با دیگران رو یاد نگرفته. مدیریت شرکت هم که این همه نفر توی همین جا و لینکدین از منابع انسانی و همین خانم شکایت کردن، اما دریغ از کوچکترین تغییری. اضافه کن تعدیلهای بیسر و صدای دوران پس از جنگ، یا اون آدمهای بیارزشی پر مدعای تو خالی که سیستم پوسیده یکتانت مدیرشون کرده. خلاصهش اینه که گول ظاهر فریبنده یکتانت رو نخورید؛ اولویت اصلیشون فقط اینه که مشتریهایی رو که میتونن بدوشن، تا آخرین قطره فشار بدن. هرکی با این جریان همراه باشه، خوبه؛ وگرنه بده. این نصیحت منه که از این کابوس فرار کردم، به شمایی که میخواید باهاشون همکاری کنید: به سلامت اعصاب و روانتون بیشتر از اون ظاهر جذابشون ارزش بدید.
یکتانت یک خراب شده تمام عیار منابع انسانی فاجعس اصلا ولمعطله و فرهنگ کثیفی رو تو شرکت رواج دادن(فضولی چاپلوسی زیراب زنی ) اکثر افراد درست و کاربلد تو چندماه گذشته از شرکت استعفا دادند همه مدیران بی تجربه هستند وبا پاچه خواری و زیر آب زنیمدیرقبلی خودشون مدیر شدند کسی بویی ازانسانیت نبرده ، همه باهم تو جنگن به وضوح برای قدرت و بقای خودشون فقط اسم در کرده که البته اکثرا تو بازار متوجه سیاست های کثیف این شرکت شدن در تماممدتی که اینجا مشغول به کار هستید به شدت بی انگیزه خواهید شد روز اولی که وارد میشید رو به هیچ عنوان با روز اخری که میرید نمیتونید مقایسه کنید کارها همه سطحی و ابتدایی چه کار بلد باشید چه تازه وارد اینجا تباه میشید هیچ پلنی هم برای رشد شما در نظر گرفته نمیشه اگر ذره ای برای وجودتون و روانتون ارزش قائلید وارد این شرکت نشید.
من سالها توی تیم پشتیبانی و استقرار نرمافزار این شرکت کار کردم و دیدگاه من نسبت به نرمافزارها و فرآیندها ناامیدکننده بود. هر بار که به خود شرکت نسبت به وجود باگهای پی در پی میگفتم، پاسخ میدادند که در حال توسعهاند و از بیسوادی نمیشود بهره برد؛ اما واقعا نرمافزار و کارنامه شرکت را مناسب نمیدانم. تیم برنامهنویسی جوان و تازهکار به نظر میرسیدند و واحدی برای تست و کنترل نرمافزار وجود داشت که اعضایش شاید تجربه لازم را نداشتند. با وجود بیتفاوتیای که از برخی همکاران و مدیر محصول میشنیدم، به منطق و کیفیت کار کمتر بها میدادند. به محض ارائه نسخه جدید، باگهای تازهای مشاهده میشد و اگر به گفته من شک داشتید، کافی است با مشتریانشان تماس بگیرید تا اینکه توضیح بدهند. بسیاری از مشتریان در حال کنار گذاشتن نرمافزار این شرکت هستند. از طرفی تعدادی از تیمهای فروش به ظاهر راستگو نیستند و نرمافزاری که ندارند را به مشتریها میفروشند و پشتیبانی تبدیل به مسئولیت تیم خدمات میشود. به طور کل نرمافزار چندان قابل اعتماد به نظر نمیرسد و برخی همکاران سابقا در دفتر مرکزی بودند که اگر حال و حال آنها را از لابهلای صحبتهایشان بشنوم، میتوانم بهتر شرایط را بفهمم.
من یک سالی که با این گروه همکاری کردهام را به یاد دارم و از پایان هر ماه حقوقم به موقع پرداخت شده است. این تجربه من فردی است که از کار با آژانس دیجیتال مارکتینگ RIT رضایت دارم، هرچند سایتهای مشابه معمولا دیدگاههای منفی علیه شرکتها ثبت میکنند و گاهی رقبا با یادداشت کردن نظرهای منفی میخواهند تصویر شرکت را خراب کنند. با این وجود من تجربهی نسبتا مثبتی از همکاری با این تیم دارم و فرصتها و نقاط قوت کار با آنها برایم ارزشمند بود.
میخوام درباره کاربین هرمس اپلای بنویسم. هر دو یک شرکت هستند. لطفا لطفا لطفا فریب موسسات مهاجرتی رو نخورید. ما سه سال علاف این شرکت شدیم. در نهایت فهمیدیم جاب آفر رو از شرکتی که در آلمان تاسیس نشده برامون گرفتن و انقدر ما رو سر دووندن تا جنگ شد و سفارت آلمان بسته شد. ۸۰۰۰ یوروی ما تو هواست. هرکس خواست ایمیل به من بده، و اگه کسی از افرادی که کلاه سرش رفته اینو میخونه به من ایمیل بده تا بدونم چجوری پولمو پس بگیرم. Parisaapaarsaa@outlook.com
در قالب یک تجربه واقعی، سه سال حضورم در شرکتی بزرگ با ظاهر بينالمللی را از نزدیک دیدم و فهمیدم پشت ویترین روشن، حقیقتی تلخ میگرفت. مدیر واحد بينالملل با شهرتی تاریک، فساد سيستمي را رقم میزد و رفتار او با همکاران مرزهای اخلاق را میشکست. به خصوص با زنان حاضر در مجموعه، حتی آنهایی که ازدواج کرده بودند، پیشنهادهای شرمآور میداد و هیچجا ترس از خط قرمزهای اخلاقی را نشان نمیداد. شبها پیامکهای نامناسب منتشر میکرد و برای به دست آوردن فضای صمیمی، حد و مرزها را پشت سر میگذاشت. گفته میشد که دهها پرونده سوءرفتار اخلاقی علیه او وجود دارد اما هرگز رسیدگی نمیشد. یکی از مدیران دیگر هم با رفتارهای معنوی عجیب و غریب، عجیبی نبود که چنین روالی را دنبال کند؛ سالها قبل، مدیران به جرم فرقهسازی، توهین به مقدسات، ارتباط نامشروع جنسی و کلاهبرداری دستگیر و با پابند آزاد شده بودند. اینها نشان میداد که جو حاکم در شرکت چقدر ناسالم است. تحقیر به عنوان فرهنگ سازمانی تبدیل شده بود؛ مدیران ارشد با الفاظ رکیک و توهین به کارکنان دختر و پسر، فضایی ایجاد میکردند که انگار صمیمیت را با این شیوهها میسنجند. چنین رفتاری نه تنها اصلاح نمیشد، بلکه گاه به عنوان نشانی از صمیمیت تعبیر میشد و فرسایش روانی نیروها را در پی داشت. کلاهبرداری نهفته پشت چهرهی درخشان شرکت جاری بود. سرمایهگذاران داخلی و خارجی پولهای کلان میدادند ولی در ازای آن ارزش مشخصی دریافت نمیکردند. در واحد بینالملل بارها دیدم که تاجران محلی مبالغ زیادی واریز میکردند و در نهایت با وعدههای بیمایه و طرحهای خیالی روبهرو میشدند؛ واژهی «هوا فروشی» برای این روشها بهجا بود. قوانین سختگیرانه و رفتارهای متناقض همواره وجود داشت؛ برای کوچکترین تأخیر، حتی یک دقیقه، جریمههای سنگین و غیرمنطقی وضع میشد و هیچ تناسبی با عدالت نداشت. مجبور بودم تا ساعت ۱۰ شب بمانم، از سایت داخلی شرکت آزمونهای بیپایان را تحمل کنم و تحت فشارهای روانی زیادی باشم. اما ماجرا تنها در پوشش بیرونی محدود نمیشد؛ تا مدتها الزام به پوشش سختگیرانه وجود داشت؛ عباهای بلند، حجاب کامل، رعایت دقیق پوشش مچ دست و اصرار بر چادر. ناگهان ورق برگشت و آزادی کامل اعلام شد. حالا تصاویر تبلیغاتی شرکت زنانی نشان میداد که هیچ نشانی از آن قوانین سابق را به همراه نداشتند. این تغییر ناگهانی پرده از ریاکاری و سوءاستفاده از ارزشها برداشت و تجربهام را به ترسیم واقعیت نزدیک کرد.
داخل کارخانه نصیر اباد بدر به عنوان کارگر بودم ساعت کاریش تقریا ۷تا۷ شب هستش که حقوقش برای من شد ۱۵ تومن وایسادنی زیاد داره یه ربع تایم ناهاره کار سختی نیست ولی همش باید وایسی خیار پوست بگیری پیاز پوست بگیر خیار بکنی تو دستگاه خورد کنه از این جور چیزا من اومدم بیرون بخاطر عدم توازن کار رو زندگی وحقوق کم
متاسفانه کلاهبردار و بسیار بی ادب. برای قرارداد کاری آلمان سال 1401 مراجعه کردم، بعد از پرداخت 30 میلیون پول عملا کارشون با من تموم شده بود و پولم را خورده بودند. در نهایت با برگزاری یک مصاحبه دروغی با کارفرمای که طبق روال همیشه یک خانم هست و با کمی سرچ می تونید متوجه بشید که چه کسی هستند، گفتند رد شدی و خدانگهدار. متاسفانه موسسه زنگنه هم دقیقا مثل همین کاربین و هرمس اپلای کلاهبردار هستند و خیلی شیک و باکلاس پولت را می خورند و یک لیوان آب هم روش. اونقدر ماهر شدند که زیر و بم شکایت و دادگاه را در آوردند و طوری قرارداد می نویسند که نتونی علیه شون یک کلمه شکایت کنی. الهی تک تک پول هایی را که از مردم بالا کشیدند صرف درمان سرطان خودشون و خانوادشون کنند. الهی آمین
با سلام به همه همکاران عزیز بنده صندوقدار یکی از فرانچایز های این شرکت هستم دوستان عزیز اگه فروش شما زیر سی چهل میلیون روزانه هست ادامه بدین خوبه ولی اگه بیشتره (ما بالای صدو پنجاه میلیون روزانه) خب بهتره برین از این فروشگاه با عمرتون و روانتون بازی نکنید من منتظر فرصت شغلی هستم که آينده داشته باشه افق کوروش تا به خودت بیای میبینی پیرت کرده شمارو جان عزیزتون به بقیه هم بگین چه وضع بدی هست و توصیه کنین نره کسی سمت این شرکتایی که فقط ته تهش بهت پا درد کمر درد میدن و پیرت میکنن با فقط ده دوازده تومان پول سرت شیره میمالن به مولا بعد جالبه موش خوردگی ، دزدی های مردم ، از حقوق ما کم میشه تازه یه سری راز هست بالاسریا میدنن جریان انبار دار هاست که کاردکس نگیری یا کم بگیری بدبختی چون بارها کارتن کارتن کردن تو پاچه ما این خوره کفره این خوده نظامبندی فراکمونیستیه این تهش بدبختیه منه هرچقد بمونم اگه تا الان نرفتم هم چون جنوبم هوا گرمه فعلا موندم خنک بشه کار مناسبی یاد بگیرم شما هم لطف کنید به خودتون ارزش بدین و هر چه زودتر افق کوروش رو ترک کنید تا پیشرفت کنید. امیدوارم همه همدیگه رو آگاه کنیم قضاوت با شماست.
من برای مصاحبه رفته بودم البته رد شدم چون نیروی تازه کار بودم وکارخانه نیروی جونیور قبول نمی کنه حقوقشم بهم گفتن بدون اضافه کاری ۱۴ تومن یعنی از ساعت ۷ تا۵عصر. کلا هر شرکت اطراف رفتم برای کار قبولم نکردن گفتن تجربه نداری واقعا دیگه هیچ کارخونه ایی برای تازه کارا جا نداره انگار باید از از بچگی کار کنی و تجربه حتما مرتبط داشته باشی . واقعا زندگی برای تازه کارا سخته چون هیجا بهشون کار نمیدن واقعا نمیدونم با این وضع باید چیکار کرد خوب آموزش بدین به طرف با آموزش دادن که چیزی ازتون کم نمیشه. همه نیروی با تجربه میخوان
ساعت کاری این شرکت بالا ست ار ۷ تا۷ حقوقش ۱۵ تومن پیشنهاد نمی کنم جایی برید حقوق وساعتش کم باشه ناهارش کیفیت نداره کلا هر جا گفتن حقوق وزارت کار فرار کنید
سه سالی است که در این شرکت کار میکنم و معتقدم یکی از جنبههای مثبت و دلگرمکننده آن، رابطهی خوب میان همکاران است؛ در تمامی واحدها تعامل صمیمانهای وجود دارد و تیمی کار میکنیم. اما ادارهای وجود دارد که اوضاع در آن طور دیگری است: اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی. این اداره بیش از آن که به حفظ حقوق کارکنان اهمیت بدهد، به دنبال تقویت جایگاه افراد خاص داخلش است تا قدرت و موقعیت سازمانی بالاتری به دست بیاورد. واقعا چگونه میشود که چنین چیزی تا این حد روشن باشد؟ از سمت رئیس منابع انسانی تا مدیرعامل یا عضو هیئتمدیره، گاهی اوقات کلمات حقخوری به چشم میآید و این سوال را در ذهن ایجاد میکند که آیا وجدان هم میتواند پایمال شود؟ شنیدهام که رئیس منابع انسانی از یکی از خویشاوندانش که سطح کارشناسی هم نیست، استفاده کرده و با نوعی مافیا، وی را به مدیر گروه ارتقا داده است. این فرد هم با اقوام و نزدیکانش را وارد تیم منابع انسانی کرده و حالا جمعی از فامیل را کنار هم جمع شدهاند؛ حقوق بالایی میگیرند، در حالی که تخصص چندانی ندارند. و ما از این اداره انتظار دفاع از حقوقمان را داریم، در حالی که با وجود این رفتارها، به نظر میرسد که آنها بیش از هر چیز به منافع خود میاندیشند. ادارهای که باید به کارمندانش رسیدگی کند، گاهی خود مبدأ بیعدالتیها و رفتارهای غیرحرفهای است. به طور مداوم آمار خروج و استعفا از این بخش بالاست و تنها از تیم منابع انسانی چنین وضعی را میبینیم. آنها هر چند ماهی یکبار کارکنانشان را از دست میدهند و ناچار میشوند با استفاده از اقوام و آشنایان، دوباره نیرو جذب کنند تا آمار خروج کمی بهبود یابد. اگر من جای مدیرعامل بودم و این حجم از رفتارهای غیرحرفهای را میدیدم، بیتردید به واحد توسعه مدیریت و سرمایه انسانی بیش از پیش نگاه میکردم و درباره افراد بیسوادی که ادعای بالایی دارند، بازنگری و ارزیابی مجدد انجام میدادم. به نظر میرسد مدیرعامل هم به نوعی به تأثیرگذاری خانم رئیس وابسته است و به هر کاری که ایشان صلاح میدانند، متوسل میشود. خلاصه اینکه اگر وارد این شرکت میشوی، تا جای ممکن از تعامل با اداره توسعه مدیریت و سرمایه انسانی دوری کن؛ چون به زودی متوجه میشوی هیچ کاری به تو نمیدهند مگر این که برایشان منفعتی داشته باشی و وارد تیمشان شوی و لااقل مقداری جاسوسی انجام دهی.
من حدود یک سال در شرکت پرگاس طب مشغول به کار بودم و بخوام صادقانه نظر بدم من بدی از هیچ کدوم از همکارهام در این شرکت که باهاشون سرکار داشتم ندیدم و جز خوبی چیز دیگری نبود و محیط شرکت کاملا دوستانه و صمیمی و گرم بود تمام مدیران با احترام با همکاران برخورد داشتن و من تعجب میکنم از این همه کامنت منفی که این محیط دوستانه که در شرکت بوده رو مورد نقد قرار میدین مطمعنم مشکل از جانب شما بوده که این صمیمیت در کار رو که باعث آرامش و پیشبرد بهتر روند کارهستش رو نمیپذیرید.
من یک سال در این شرکت کار کردم و هنوز تسویهحساب انجام نشده است؛ هر بار که پیگیر میشوم میگویند پول نداریم. ظاهرا برای اخذ حقم تنها با شکایت میشود حق خود را پس گرفت. واقعا برای خودم تأسف دارم.
من تجربهای را از یک کارفرما داشتم که با وجود ادعاهای متعدد، روند کار چندان رضایتبخش نبود. سه تا دیدگاه دربارهی این شرکت در همان سایت ثبت شده بود و تاریخهایشان پشتسرهم بود و به نظر میرسید توضیح ثبتکنندهها خودش است. پس از مدتها پیگیری و شکایت، بالاخره پس از یک سال تسویه شد، اما با روحیهای منفی و با نگرانی از وضعیت واریزها و مزایا. مزایای شرکت برای من و همکاران مشخص نبود و گویی تنها مزیت ظاهری آن مربوط به ثبت ساعتهای شناور بود که اکثر افراد با آن روبهرو میشدند. در مجموع، چندین مورد تأخیر در پرداختهای بیمه هم وجود داشت و این موضوع برای مدت زیادی ادامه پیدا کرده بود.
کار با شرکت آنا (آذر جارو) رو تجربه کردم و نتیجهاش شد یکی از بدترین دورههای شغلیم تا الآن. ساعات کار خیلی غیر قابل انعطاف بود و به طور معمول تا حدود ساعتهای ۱۸ تا ۱۹ ادامه داشت، حتی پنجشنبهها هم به طور حداقلی تا حوالی ۱۴ ادامه داشت. مدیریت فروش بسیار محدود، بداخلاق و بهشدت غیرمنصفانه بود و از نظر اصول حرفهای هرج و مرج حاکم بود. امنیت شغلی پایین بود و هیچ حس پایداری وجود نداشت. تنها نکتهای که میشد بهش اشاره کرد، فضای دوستانه بین همکاران بود که کمی دلگرمی میداد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.