برای مدت طولانی امکانات زیادی برای اجرای پروژههای سطح بالا در این شرکت وجود داشت و من در کنار تیمم تجربههای خوبی از کار با ابزارهای پیشرفته داشتم. اما در سالهای اخیر مشکلات مدیریتی و اجرایی شدت پیدا کرده و به جای تمرکز روی محصول، بیشتر به اعتبارسازی پرداختند و از همکاری نیروهای با تجربه و متعهد کم شد. واقعا ظرفیتهای موجود حیف میماند، ولی اوضاع فعلی تغییر نکرده است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
من که مشغول به کار شدم مواردی دیدم که نظر شخصیمو میگم. راجع به اینکه پروژه ای ریلیز نشده باید بگم که تقریبا حرف بقیه درسته و بزرگترین دست آورد شرکت پروژه ای بود که یه وب سایت بالا آوردن. پروژه دهن پر کنی باشه نداریم. راجع به تیم منابع انسانی هم بگم که اولش که وارد شدم حقیقا فریب رفتارشونو خوردم گفتن عالی هستن، اما بعد چند وقت فهمیدم که همه باغ در سبز بود، غیر ممکنه شما کاری داشته باشی بتونی سریع جواب بگیری، تلفن جواب نمیدن پیام جواب نمیدن، یه کار کوچیک داشتی باشی قشنگ دو سه هفته طول میدن (واقعا ترش) تیم اجایل هم خیلیا نظر دادن بنظر منم مفت خورترین تیم شرکتن با ادعاهای عجیب غریب! واقعا یوزلسترین تیم با اختلاف! در کل شرکت برا پیشرفت و آینده کاری مناسب نیست، اینو به جد میگم، هیچ آینده ای در انتظار کارکنان این شرکت نیست. مگر اینکه کلا از مدیریت بگیر تا hr و .. بکل عوض بشن و انقلابی بشه! این ها همه نظر واقعی شخصیه منه.
شرکت سفیدطرحها را تجربه کردم. وقتی از فرصتهای رشد صحبت میکنیم، شرایط رشد وجود دارد، اما در مراحل اولیه کمبود توجه به نیروی انسانی دیده میشد. هیچ قول یا قرارداد و صورت جلسهای پایدار نبود و تا وقتی چشمها را میبندی و فقط وظیفه میکنی، میتوانی در مجموعه بمانی. فضای کار به شکل قابل توجهی منفی و سمی بود و مدیریت پروژهها به صورت میکرو مدیریتی انجام میشد؛ به همین دلیل هیچ پروژهای تاکنون در این شرکت به پایان نرسید. برای کارآموزها فرصت کم و برای نیروهای حرفهای هم خروجی مطلوبی ندارد؛ در بحث حقوق و مزایا، بیمه و اضافهکاری و سنوات یا عیدی مسئولیتپذیری قابل توجهی وجود نداشت.
متاسفانه ،نابرابری حقوقی زیاد بود و روابط بسیار تاثیر گذار بود .معاونت تضمین کیفیت اونجا (م.ص) عدالت رو رعایت نمیکرد و از روی مدرک تحصیلی و چاپلوسی بیشتر افراد رو قضاوت میکرد و بهشون بها میداد ،بی احترامی می کرد و برخورد خوبی نداشت .پتانسیل افراد رو در نظر نمیگرفت و تبعیض زیادی قائل میشد.در بحث پرداختی هم بین ۲ نفر فاکتور های تجربه بیشتر و دانش بیشتر رو در نظر نمیگرفت . مدرک تحصیلی معتبر تر ولی جونیور و چاپلوس بودن رو ملاک قرار میداد.خود این فرد دانش تست چندانی نداشت و بواسطه روابط سمت گرفته بود و از مدیریت به معاونت رسیده بود و هر چند از گاهی هم با توجه به فیدبک نفرات در مسائل تخصصی ،به جای بهره گیری از پتانسیل اون نفرات سعی در استخدام افرادی دیگر برای بهره گیری از تخصصشون در اون زمینه داشت.برای افراد تازه کار پیشنهاد میکنم ولی برای پیشرفت خیر.منابع انسانی بهسا هم متاسفانه بله قربان گوی معاونین بودن و بیشتر شبیه مترسک.تو بحث تسویه با کارکنان هم که اوازه این شرکت در لینکدین پیچیده و نیازی به توضیح نیست.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
من هفت سال پیش وارد این شرکت شدم و شش ماه به سختی تونستم اونجا دوام بیارم، گفتنی ها رو کامنت های بالا گفتن، فقط بگم من بعد از شش ماه کار کردن از اونجا اومدم بیرون و یک سال و نه ماه تحت نظر دکتر قرص لورازپام میخوردم. بعد از کار کردن توی این شرکت دچار پانیک اتک های بسیار بدی شدم، که الان که هفت سال گذشته هنوز با منه و سر همین پانیک اتک دوباره برگشتم اسم منحوس این شرکت رو سرچ کردم و دیدم چقدر آدم مثل من هست. لازم به ذکره که به خاطر فشار و تهدید هایی که منو میکردن هنوز که هنوزه هر جا میرم سرکار و هر شرکتی حتی بهترین شرکت ها، وقتی یاد این شرکت و مدیر عاملش و برادرش و اون مدیر داخلیش می افتم چشمام سیاهی میره و حالم بد میشه، واقعا زندگی منو نابود کردن، خدا نابودشون کنه.
من به عنوان کارمند یا داوطلب در شرکت سیما الکترو طب تجربههای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوق را دیدهام؛ هر وظیفهای که کارفرما کنارم میگذاشت به خاطر کمبود نیرو، معمولا به من محول میشد، چه کارهای مرتبط و چه غیرمرتبط. ممکن بود به عنوان حسابدار از من تقاضا کنند انبارداری انجام بدهم و مدیریت مالی هم بر عهدهام بیفتد و همه چیز روی دوش من باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل مونتاژ چراغ هم به عنوان کارگری از من خواسته میشد. با این حال پرداخت حقوق به طور منظم صورت نمیگرفت و گاهی تا سه ماه تأخیر داشت. سطح حقوق هم به حداقلهای وزارت کار میرسید یا کمتر از آن بود و در اکثر مواقع با تاخیر پرداخت میشد. آنها با داستانهایی پر از وعده و قولهای فریبنده سعی میکردند تصور کنم خانوادهای هستند، اما وقتی از شرکت بیرون میآمدم، درمییافتم که نه تنها غریبهام بلکه گاهی دشمن هم محسوب میشدم. بهانهدوستی و حسننیت را کمتر میدیدم و سفته یا تعهدات مالی را بهانه میکردند تا از همکاریهای بعدی بپرهدارند. حتی مواردی بوده که بدون ارائه قرارداد، حقوق چند ماه یک نفر پرداخت نشده و گاه شرکت به شکایتهای واهی متوسل میشد و حواشی زیادی ایجاد میکرد. با این تجربیات، به طور خصوصی به همکاران و دوستانم هشدار میدهم که به شرکت سیما الکترو طب و به شرکتهای کوچک با تعداد کارکنان کمتر از بیست نفر اعتماد چندانی نکنند.
حتما اینو با دقت تا آخر بخونید من 3-4 سال توی این شرکت کار کردم. قبلا اینقدر بد نبود از حدود دو سال پیش مدیر پروژه شرکت ازشون جدا شد و شرکت دچار بحران شد چون مالکین شرکت با تصمیمات و تغییرات ناگهانی بچه ها رو تو فشار قرارمیدن و گاها بچه ها مجبور میشن (واقعا مجبور میشن با تهدید و ارعاب) چندین شب بمونن توی شرکت و تاوان تصمیمات نا درست مدیران رو بدن. و وقتی اعتراض میکنید به تصمیمات مدیران بسیار بسیار برخورد بدی دارن و با داد و فریاد جوابتو میدن. یک نکته منفی دیگه اینه که تعدادی از فامیلهاشون توی شرکت هستند که بدون تخصص در هر کاری نظر میدن و مدیر همیشه حق رو به اون میده و تو مجبوری دستورات چرت اونها رو گوش بدی. کلا فقط باید تعریف کنی و پاچه خواری کنی. خلاصه بگم بیشتر طبل توخالیه چون چند سال پیش تونستن از vas و با رانت پول خوبی از جیب مردم به جیب خودشون بزنن یه مدت فاز شرکت خفن به خودشون گرفتن ولی کلا هیچی نیست. نه حقوق خوبی میدن نه به موقع میدن نه انتقاد پذیرن و نه از قوانین پیروی میکنن. تا حدی که در اوج کرونا ما مجبور بودیم بیایم شرکت کارکنیم و آقای مهرداد میناوند هم توی برنامه های تبلیغاتی این شرکت اومده بود کرونا گرفت و فوت شد.
با درود. مزایا و معایب و مطالبی که مینویسم مربوط به سالهای 91 تا 96 هست، ممکنه الان بعضی چیزها تغییر کرده باشه ولی بعیده! همین اول بگم این شرکت من رو در زندگی خیلی عقب انداخت به هیچ وجه به هیچ کس توصیه نمیکنم. اجازه بدید قصه ای بگم از اون سالها: یادمه اون سالها از شهرستان اومده بودم و یکم نا آشنا بودم با محیط و بازار کار تهران و با حقوق کمتری نسبت به همکارانم شروع کردم و همین مسئله همینطور در سالهای بعد وجود داشت و اجازه ی رشد مالی به من نمی داد برای صد هزارتومن چونه میزدند در شرایطی که من از کرج میومدم و اون صد هزارتومن کرایه ماشین یک ماه من میشد و میتونستم با مترو نیام که ساعت 5 صبح با بدبختی خودمو به زور باید جا میکردم توش! مترویی که توش ازم دزدی شد، کیف و کوله م پاره شد توی کشمکش های خط عوض کردن در دروازه دولت و الی آخر... بخاطر قسط و بدهی و وام و هزینه های ازدواج و اجاره و اینها خیلی تحت فشار بودم و شرکت های دیگه هم در اون مقطع نیرو نمیخواستن خیلی گشتم یک مقطعی ولی نشد و دوباره با همین شرکت یک مدت ادامه دادم.(من دلفی کار میکردم اون زمان) بعد از چند سال با وام یک پراید خریدم و گفتم با اون بیام سر کار و رفت و آمدم کمی آسون تر بشه ولی اون زمان دفتر شرکت در ونک بود و جای پارک اون طرفا وجود نداشت ساعت 6 صبح به بعد، اگر بعد از 6 میرسیدی باید سوییئچ رو میدادی به پارکبان ها و میرفتی بالا که ساعت بزنی و بعدش دیگه تا ظهر نمیتونستی از شرکت خارج بشی بری دنبال ماشین (چون هر روز بود صداشون در میومد) خلاصه اگر هم قبل از 6 میرسوندم خودم رو تا مسابقه ی جاپارک رو برنده بشم بعدش دو ساعت آینده تا ساعت 8 صبح رو باید تو ماشین میخوابیدم تا شرکت باز بشه. تو برف تو سرما تو گرما به مدت دو سال همین اوضاع رو ادامه دادم دادم چون فرصت تنفس نداشتم که بتونم وام دیگه ای بگیرم و خونه رو منتقل کنم به تهران در همین شرایط یکی از مدیران که به منشی سانتیمانتالش تو حیاط شرکت جاپارک داده بود و من باید میومدم دوساعتم تو برف تو ماشین میخوابیدم و بعد میومدم هشت ساعت کار خلاقانه بکنم ازون جالب تر دوربین گذاشته بودن اون اواخر و روی دوربین دقیقا توی مانیتور من بود که دیگه نتونستم تحمل کنم و درومدم از شرکت. حقوق معمولا سر تایم بود غیر از چند ماهی که مشکلات اقتصادی (نمیدونم الان به چ علتی) زیاد شده بود در کل در این 6 سال حدود 10 ماه حقوق ها به موقع نبود در مجموع، زمانی که رفتم جدیدترین نیرو بودم و زمانی که درومدم قدیمی ترین نیروی تیم مربوطه، بهترین نیروها رو به راحتی از دست میدادند و میدن. بطور کلی سهامدارن این شرکت از نوعی خودخواهی مزمن رنج میبرن و فقط به فکر جیب خودشون هستند، در همون سالها که برای صد هزارتومن با من چونه میزدند برای خودشون ماهانه بیست سی میلیون حقوق رد میکرند و درکی از حجم مشکلات من نداشتند علارغم اینکه همه تو شرکت میدونستند امثال من داریم سختی زیادی میکشیم. حالا ممکنه بگید چرا زودتر نرفتی توی شرکت دیگه، بهتون حق میدم چون شما نمی دونید بازار کار زبان دلفی اون زمان خیلی بسته بود و عملا در سال دو سه تا پوزیشن مناسب باز میشد نهایتا. امروز که امثال من زبانشون رو عوض کردند یا مهاجرت کردند یا اصلا این شغل رو گذاشتن کنار راننده اسنپ شدن تعداد پوزیشن ها زیاد شده ولی نیرویی دیگه نیست! امثال این شرکت در این فاجعه ی نیروی انسانی امروز ایران مقصر و سهیم اند. من شخصا این شرکت و مدیرانش رو نمی بخشم چون به زندگی و روح و روان من آسیب زدند. اگر برای خودتون و شخصیتتون و روح و روانتون ارزش قائلید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنید، خلص و تمت!
کارم را در شرکت سیما الکترو طب به عنوان کارشناس الکترونیک شروع کردم و خیلی زود با رفتارهایی روبهرو شدم که انتظارش را نداشتم. توافق اولیه این بود که با گذشت سه ماه دوره آزمایشی، حقوقم افزایش پیدا کند، اما از همان اول هر بار درباره مقدار حقوق سؤالم را میپرسیدم و پاسخی نمیگرفتم تا دو ماه که به مرور حقوقی دریافت نکردم و وقتی سوال کردم گفتند پول نداریم. پس از دوماه با اصرار و فشار، ۶ میلیون تومان به عنوان حقوق پرداخت کردند و گفتند این حقوق تا ارشد الکترونیک که در آن زمان حداقل هدف بود، رعایت میشود. اما من گفتم از ماه سوم وضعیت بهتر میشود و گفتند تا عید افزایش نمییابد. ده ماه به عقب افتاد و دوباره همان مبلغ ۶ میلیون تومان پرداخت شد، با این توضیح که من را مثل بقیه نمیبینند و حتی گفتند به هیچکس حقوقی نمیدهند. در نهایت به عنوان کارشناس الکترونیک در بخش تحقیق و توسعه استخدام شدم و با وجود اینکه گفتم حقوقم کم است، تصمیم گرفتم از فرصت یادگیری استفاده کنم. پس از دو هفته، با وجود کار سنگین، اشتغالی در برج بینالملل تهران را دیدم که سه ساختمان ۵۰ طبقه داشتند و ما برای آنها کار میکردیم. اما مدیران گفتند اینجا حتی کارهای گچکاری هم باید انجام شود و در ساختار تهیه میکردیم. به دنبال آن گفتند باید به شمسآباد کارگاه پروفیل برش برویم که از تهران دو ساعت فاصله داشت. در آن دوره تنها پنج نفر بودیم و در نهایت سه نفر از همکاران استعفا دادند. با من هنوز تسویه عیدی، سنوات و اضافهکاری انجام نشده بود و پس از گذشت یک سال، با هر شمارهای که تماس میگرفتم، تماسهایم بلاک میشد. یک بار هم به شرکت رفتم و با دیدن من، مدیر فرار کرد و ماشینش را روشن کرد. همه اینها با مبالغی کمتر از هفت، هشت میلیون تومان مطرح بود. حتی با وجود مشکلات مالی که داشتند، ظاهرا عادت کرده بودند از منابع مردم سوء استفاده کنند. تسویههای دو نفر دیگر هم با پیگیریهای متعدد، با تاخیرهای چند ماهه انجام شد؛ از طرفی اضافهکاری همیشه بهعنوان وظیفه کارمند مطرح میشد و اگر مدیر میخواست باید تا ساعاتی طولانی میماندیم و با حداقل حقوق کارگری که آن هم به طور منظم داده نمیشد، تا چهار یا پنج ماه ماندیم.
کمتر شرکتی در ایران با روال حرفهای کار میکند. با وجود اینکه این شرکت را در دیوار پیدا کردم ولی فکر نمیکردم انقدر حرفهای کسی کار کنه. اونم توی ایران.
من ۶ سال سابقه crmدارم و در مراکز بزرگی کار کردم حتی در حد سرپرست اما جالبه شرکت زرین رویا برای کارشناس crm رزومه من رو در جاب ویژن رد کرد بدون دلیل .....
پرداخت حقوق به شدت نا منظم عدم پرداخت پاداش و مزایا نظارت با دوربین داخل هر اتاق محیط کلی شرکت خوبه تجهیزات اداری مستهلک تسویه حساب پس از جدایی از شرکت حداقل ۱ سال زمان میبره
تنها ویژگی این شرکت، پرداخت به موقع حقوق است. ساختمان ستاد (تهران - میدان ونک) سه طبقه و اجاره ای هست، تقریبا سالی یکی-دوبار شهرداری یکی از واحدها رو پلمپ میکنه یا جلوی درب ورودی و پارکینگ ساختمان بلوک میذاره بودجه ورزشی سال 1402، 600 هزار تومان هست یعنی با این بودجه یک ماه میتونی بری باشگاه، شایدم کمتر از یک ماه 4 روز در هفته صبحانه میدن و یک روز میوه آیکن 4 تا تیم تولید داره تیم تولید SBPMS (فرزین سابق) : محصول اصلی شرکت تعداد نفرات تیم : دو نفر تنها نفر ثابت در این تیم، مدیر تیم است که تقریبا 17 سال سابقه کار در این شرکت دارد و احتمالا تنها سابقه ی کاری ایشون هست نزدیک به یکسال مدیر تیم حاضر به همکاری نشد و این تیم با یک نفر کار میکرد ولی بعد از یک سال مجددا با شرایط جدید به تیم ملحق شد تا ابتدای 1401، اعضا تیم 5 نفر بودند که در مدت کوتاهی به 2 نفر و بعد هم یک نفر تقلیل پیدا کرد تیم تولید مالی و منابع انسانی : 3 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند. در حال حاضر مدیر پشتیبانی، مدیر این تیم هم هست این تیم، دو مدیر دارد. یک مدیر از هیات موسس(رییس هیات مدیره) و یک مدیر هم از کارکنان شرکت(مدیر پشتیبانی) تیم تولید زیر ساخت : 2 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست تیم تولید محصول مبتنی بر زیرساخت : 6 نفر تقریبا هر 2-3 سال تمام تیم عوض می شوند و بدون مدیر کار میکنند برای این تیم هر سال یک مدیر استخدام میکنند ولی معمولا بیشتر از 3-4 ماه نمی مونه مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست مدیر کل تمام تیم های تولید، شخص دیگری از هیات موسس شرکت هست بی نظمی، محیط مسموم و دخالت هیات مدیره در کارهای اجرایی (حتی در نوشتن کد) از معایب دیگر این شرکت است که باعث میشه شما در تیمهای تولید این شرکت، خیلی خیلی کم نیروی قدیمی ببینید؛ در کل، تولید آینده کاوان ریزش نیروی زیادی داره حتی اگر 6-7 سال برای آیکن کار کنید این احتمال وجود داره که در عرض یک روز با شما قطع همکاری کنند و سنوات، مرخصی ها و ... هر آنچه از شرکت طلب دارید رو باید از طریق شکایت و اداره کار وصول کنید! آینده کاوان کهکشان نرم افزار آینده سازان کهکشان نرم افزار داده نگاران کهکشان نرم افزار
من چهار ماه پیش تصمیم گرفتم برای این شرکت رزومه بفرستم و بالاخره پس از مدت طولانی تماس تلفنی دریافت کردم که برای مصاحبه بیایم، اما برخوردها به شدت ناامیدکننده بود. زمانی که رفتم اتاق مصاحبه خیلی کوچک و تاریک بود و در طول مصاحبه تنها چند سوال ساده پرسیدند و هیچ فرم یا اطلاعاتی درباره سوابق کاری و حقوق درخواستی به من داده نشد. مصاحبهدهنده در کمتر از یک دقیقه حرف زد و پس از پایان گفتند اگر مورد تأیید باشد با من تماس میگیرند، بدون هیچ تشکر یا دعوتی برای پذیرایی مانند چای یا نوشیدنی. با گذشت چهار دهه از زمان، چنین رفتاری را نبودن احترام و ادب نسبت به کارجو میدانم و احساس میکنم مسیر طولانی که آمدهام هیچ هدف جدی برای جذب نیرو نداشته است. لذا فکر میکنم میبایست تجربهام را با دیگر کاربران به اشتراک بگذارم.
به شدت منابع انسانی بی سوادی دارن و بنظرم فقط توی مصاحبه وقتت تلف میشه و اخرش هم با وجود کلی مصاحبه ردت میکنن و دلیل قانع کننده ای نمیدن بسیار رفتار منابع انسانی زننده و بد و نامحترمانه اصلا برای وقتت ارزش قائل نیستن و بسیار بدقولن اصلا به نظرم حتی با این شرکت وارد مصاحبه نشید چه برسه به همکاری
من دقیقا یکسال با این مجموعه کار کردم بدو استخدامم با تعدیل نیرو حدود ۴۰نفر از هلدینگ مواجه شدم ماه اول اصلا حقوق نگرفتیم و یکمبلغ نا چیز از سال قبل و بهمون دادن در صورتی که تمام مجموعه قرارداد داشتن ولی خوب مدیر عامل اچ ار صرفا براش منبع حذب نیرو بود و اصلا حساب نیورد و از همون موقع معلوم شد اچ ار مترسکی بیش نیست مشکلات شروع شد بی برنامگی توی پرداخت بی توجه ای به پرسنل بی احترامی از طرف مدیران ارشد مبلغ قرارداد ها و حقوق ها کاملا سلیقه توش دخیله یعنی اچ ار باهات حال کنه از دوستای خودش باشی حقوقت بالاست اما اگر ازت خوشش نیاد باهات یک عددی میبنده که یک چیزم به شرکت بدهکار میشی و واقعا این اتفاق برای بنده افتاد موعد تسویه حسابم باهام تماس گرفته شد و فرمودن به علت زود رفتن از شرکت به شرکت بدهی دارید و باید پرداخت کنید افتضاح ترین قرارداد بیمه تکمیلی و یکمالی چیه بی سواد با شرکت بیمه بسته که شما اگر از بیمه استفاده کنید و از مجموعه زودتر از قرارداد بیمه خارج شید باید پول بدید به شرکت واقعا به هیچ بنی بشری این شرکت افتضاح با کارشناس و مدیران بی سواد توصیه نمیکنم لطفا اینده کاری خودتون و به خطر نندازید
این تجربه را برایم جالب بود و میخواهم از زبان خودم بازگو کنم. حدود یک ماه پیش برای یک فرایند استخدام وارد شرکت SternX شدم و روند مصاحبه تا حدی نامنظم پیش رفت. در جلسه HR، مسئول مربوطه حدود ده دقیقه دیر رسید و من بهطور مودبانه ایمیل زدم؛ او با عذرخواهی دوباره جلسه را آغاز کرد. پس از آن گفتند که پذیرش انجام شده و آفر برایم فرستاده میشود، اما قرار بود مدارک و NDA هم ظرف دو تا سه روز ارسال شود که بیش از یک ماه طول کشید. من بیش از پنج بار پیگیری کردم اما پاسخ مشخصی دریافت نکردم. تصمیم گرفتم که بهطور جدی یک ماه دیگر به SternX ملحق شوم، اما بین راه به شرکت رفتن برای آشنایی با محیط بود که قبلا برای آن برنامهریزی کرده بودم. در روزهای قبل از بازدید، با استفاده از لینکدین، تماس و پیامرسانها سعی کردم مسئول HR را پیدا کنم تا آدرس را بفرستد، اما تا لحظه آخر هیچ پاسخ روشنی دریافت نکردم. وقتی رفتم داخل شرکت، با وجود اینکه پیام از پذیرش گرفته بودم، یک تسک نامربوط به من دادند که همان روز انجامش بدهم. امروز ۱۲ شهریور بود و چند روز قبل گفتند که چند مدرک از جمله حساب بانک سپه و NDA را برایشان بفرستم، من همه را تهیه کرده بودم. فردا اولین روز کاری من میشد، اما امروز تماس گرفتند و گفتند پوزیشن را فعلا «هولد» کردهاند و منتفی است. جالب است که با یکی از دوستان صحبت میکردم که برای مصاحبه با این شرکت در گذشته توافق داشتند اما شرکت تا به حال با او تماسی نگرفته بود. پس از چند ایمیل و پیام، دوباره خبری از آن دوست نگرفتم. SternX https://www.linkedin.com/company/sternxtech/
مدت زمانی که در این شرکت کوچک خانوادگی به عنوان برنامهنویس داتنت کار میکردم، کمتر از انتظارم بود. حقوقها با رابطههای فامیلی تعیین میشد و این موضوع روی احساس حرفهایبودن تیم تأثیر میگذاشت. از نظر یادگیری و کسب تجربه طی حدود یک سال همکاری، پیشرفت چشمگیری ندیدم. رفتارهای ناسازگار یا حرفهاینبودن خاصی مشاهده نکردم، اما توقعی از رفتار حرفهای نیز وجود ندارد. اگر دنبال فرصتی برای صرف تفریح یا آشنایی ابتدایی با دنیای برنامهنویسی هستید، شاید مناسب باشد، اما باید بدانید که پروژهها خیلی جدی گرفته نمیشوند و کار به شکل کامل انجام نمیشد.
برای مدت طولانی امکانات زیادی برای اجرای پروژههای سطح بالا در این شرکت وجود داشت و من در کنار تیمم تجربههای خوبی از کار با ابزارهای پیشرفته داشتم. اما در سالهای اخیر مشکلات مدیریتی و اجرایی شدت پیدا کرده و به جای تمرکز روی محصول، بیشتر به اعتبارسازی پرداختند و از همکاری نیروهای با تجربه و متعهد کم شد. واقعا ظرفیتهای موجود حیف میماند، ولی اوضاع فعلی تغییر نکرده است.
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
من که مشغول به کار شدم مواردی دیدم که نظر شخصیمو میگم. راجع به اینکه پروژه ای ریلیز نشده باید بگم که تقریبا حرف بقیه درسته و بزرگترین دست آورد شرکت پروژه ای بود که یه وب سایت بالا آوردن. پروژه دهن پر کنی باشه نداریم. راجع به تیم منابع انسانی هم بگم که اولش که وارد شدم حقیقا فریب رفتارشونو خوردم گفتن عالی هستن، اما بعد چند وقت فهمیدم که همه باغ در سبز بود، غیر ممکنه شما کاری داشته باشی بتونی سریع جواب بگیری، تلفن جواب نمیدن پیام جواب نمیدن، یه کار کوچیک داشتی باشی قشنگ دو سه هفته طول میدن (واقعا ترش) تیم اجایل هم خیلیا نظر دادن بنظر منم مفت خورترین تیم شرکتن با ادعاهای عجیب غریب! واقعا یوزلسترین تیم با اختلاف! در کل شرکت برا پیشرفت و آینده کاری مناسب نیست، اینو به جد میگم، هیچ آینده ای در انتظار کارکنان این شرکت نیست. مگر اینکه کلا از مدیریت بگیر تا hr و .. بکل عوض بشن و انقلابی بشه! این ها همه نظر واقعی شخصیه منه.
شرکت سفیدطرحها را تجربه کردم. وقتی از فرصتهای رشد صحبت میکنیم، شرایط رشد وجود دارد، اما در مراحل اولیه کمبود توجه به نیروی انسانی دیده میشد. هیچ قول یا قرارداد و صورت جلسهای پایدار نبود و تا وقتی چشمها را میبندی و فقط وظیفه میکنی، میتوانی در مجموعه بمانی. فضای کار به شکل قابل توجهی منفی و سمی بود و مدیریت پروژهها به صورت میکرو مدیریتی انجام میشد؛ به همین دلیل هیچ پروژهای تاکنون در این شرکت به پایان نرسید. برای کارآموزها فرصت کم و برای نیروهای حرفهای هم خروجی مطلوبی ندارد؛ در بحث حقوق و مزایا، بیمه و اضافهکاری و سنوات یا عیدی مسئولیتپذیری قابل توجهی وجود نداشت.
متاسفانه ،نابرابری حقوقی زیاد بود و روابط بسیار تاثیر گذار بود .معاونت تضمین کیفیت اونجا (م.ص) عدالت رو رعایت نمیکرد و از روی مدرک تحصیلی و چاپلوسی بیشتر افراد رو قضاوت میکرد و بهشون بها میداد ،بی احترامی می کرد و برخورد خوبی نداشت .پتانسیل افراد رو در نظر نمیگرفت و تبعیض زیادی قائل میشد.در بحث پرداختی هم بین ۲ نفر فاکتور های تجربه بیشتر و دانش بیشتر رو در نظر نمیگرفت . مدرک تحصیلی معتبر تر ولی جونیور و چاپلوس بودن رو ملاک قرار میداد.خود این فرد دانش تست چندانی نداشت و بواسطه روابط سمت گرفته بود و از مدیریت به معاونت رسیده بود و هر چند از گاهی هم با توجه به فیدبک نفرات در مسائل تخصصی ،به جای بهره گیری از پتانسیل اون نفرات سعی در استخدام افرادی دیگر برای بهره گیری از تخصصشون در اون زمینه داشت.برای افراد تازه کار پیشنهاد میکنم ولی برای پیشرفت خیر.منابع انسانی بهسا هم متاسفانه بله قربان گوی معاونین بودن و بیشتر شبیه مترسک.تو بحث تسویه با کارکنان هم که اوازه این شرکت در لینکدین پیچیده و نیازی به توضیح نیست.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
من هفت سال پیش وارد این شرکت شدم و شش ماه به سختی تونستم اونجا دوام بیارم، گفتنی ها رو کامنت های بالا گفتن، فقط بگم من بعد از شش ماه کار کردن از اونجا اومدم بیرون و یک سال و نه ماه تحت نظر دکتر قرص لورازپام میخوردم. بعد از کار کردن توی این شرکت دچار پانیک اتک های بسیار بدی شدم، که الان که هفت سال گذشته هنوز با منه و سر همین پانیک اتک دوباره برگشتم اسم منحوس این شرکت رو سرچ کردم و دیدم چقدر آدم مثل من هست. لازم به ذکره که به خاطر فشار و تهدید هایی که منو میکردن هنوز که هنوزه هر جا میرم سرکار و هر شرکتی حتی بهترین شرکت ها، وقتی یاد این شرکت و مدیر عاملش و برادرش و اون مدیر داخلیش می افتم چشمام سیاهی میره و حالم بد میشه، واقعا زندگی منو نابود کردن، خدا نابودشون کنه.
من به عنوان کارمند یا داوطلب در شرکت سیما الکترو طب تجربههای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوق را دیدهام؛ هر وظیفهای که کارفرما کنارم میگذاشت به خاطر کمبود نیرو، معمولا به من محول میشد، چه کارهای مرتبط و چه غیرمرتبط. ممکن بود به عنوان حسابدار از من تقاضا کنند انبارداری انجام بدهم و مدیریت مالی هم بر عهدهام بیفتد و همه چیز روی دوش من باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل مونتاژ چراغ هم به عنوان کارگری از من خواسته میشد. با این حال پرداخت حقوق به طور منظم صورت نمیگرفت و گاهی تا سه ماه تأخیر داشت. سطح حقوق هم به حداقلهای وزارت کار میرسید یا کمتر از آن بود و در اکثر مواقع با تاخیر پرداخت میشد. آنها با داستانهایی پر از وعده و قولهای فریبنده سعی میکردند تصور کنم خانوادهای هستند، اما وقتی از شرکت بیرون میآمدم، درمییافتم که نه تنها غریبهام بلکه گاهی دشمن هم محسوب میشدم. بهانهدوستی و حسننیت را کمتر میدیدم و سفته یا تعهدات مالی را بهانه میکردند تا از همکاریهای بعدی بپرهدارند. حتی مواردی بوده که بدون ارائه قرارداد، حقوق چند ماه یک نفر پرداخت نشده و گاه شرکت به شکایتهای واهی متوسل میشد و حواشی زیادی ایجاد میکرد. با این تجربیات، به طور خصوصی به همکاران و دوستانم هشدار میدهم که به شرکت سیما الکترو طب و به شرکتهای کوچک با تعداد کارکنان کمتر از بیست نفر اعتماد چندانی نکنند.
حتما اینو با دقت تا آخر بخونید من 3-4 سال توی این شرکت کار کردم. قبلا اینقدر بد نبود از حدود دو سال پیش مدیر پروژه شرکت ازشون جدا شد و شرکت دچار بحران شد چون مالکین شرکت با تصمیمات و تغییرات ناگهانی بچه ها رو تو فشار قرارمیدن و گاها بچه ها مجبور میشن (واقعا مجبور میشن با تهدید و ارعاب) چندین شب بمونن توی شرکت و تاوان تصمیمات نا درست مدیران رو بدن. و وقتی اعتراض میکنید به تصمیمات مدیران بسیار بسیار برخورد بدی دارن و با داد و فریاد جوابتو میدن. یک نکته منفی دیگه اینه که تعدادی از فامیلهاشون توی شرکت هستند که بدون تخصص در هر کاری نظر میدن و مدیر همیشه حق رو به اون میده و تو مجبوری دستورات چرت اونها رو گوش بدی. کلا فقط باید تعریف کنی و پاچه خواری کنی. خلاصه بگم بیشتر طبل توخالیه چون چند سال پیش تونستن از vas و با رانت پول خوبی از جیب مردم به جیب خودشون بزنن یه مدت فاز شرکت خفن به خودشون گرفتن ولی کلا هیچی نیست. نه حقوق خوبی میدن نه به موقع میدن نه انتقاد پذیرن و نه از قوانین پیروی میکنن. تا حدی که در اوج کرونا ما مجبور بودیم بیایم شرکت کارکنیم و آقای مهرداد میناوند هم توی برنامه های تبلیغاتی این شرکت اومده بود کرونا گرفت و فوت شد.
با درود. مزایا و معایب و مطالبی که مینویسم مربوط به سالهای 91 تا 96 هست، ممکنه الان بعضی چیزها تغییر کرده باشه ولی بعیده! همین اول بگم این شرکت من رو در زندگی خیلی عقب انداخت به هیچ وجه به هیچ کس توصیه نمیکنم. اجازه بدید قصه ای بگم از اون سالها: یادمه اون سالها از شهرستان اومده بودم و یکم نا آشنا بودم با محیط و بازار کار تهران و با حقوق کمتری نسبت به همکارانم شروع کردم و همین مسئله همینطور در سالهای بعد وجود داشت و اجازه ی رشد مالی به من نمی داد برای صد هزارتومن چونه میزدند در شرایطی که من از کرج میومدم و اون صد هزارتومن کرایه ماشین یک ماه من میشد و میتونستم با مترو نیام که ساعت 5 صبح با بدبختی خودمو به زور باید جا میکردم توش! مترویی که توش ازم دزدی شد، کیف و کوله م پاره شد توی کشمکش های خط عوض کردن در دروازه دولت و الی آخر... بخاطر قسط و بدهی و وام و هزینه های ازدواج و اجاره و اینها خیلی تحت فشار بودم و شرکت های دیگه هم در اون مقطع نیرو نمیخواستن خیلی گشتم یک مقطعی ولی نشد و دوباره با همین شرکت یک مدت ادامه دادم.(من دلفی کار میکردم اون زمان) بعد از چند سال با وام یک پراید خریدم و گفتم با اون بیام سر کار و رفت و آمدم کمی آسون تر بشه ولی اون زمان دفتر شرکت در ونک بود و جای پارک اون طرفا وجود نداشت ساعت 6 صبح به بعد، اگر بعد از 6 میرسیدی باید سوییئچ رو میدادی به پارکبان ها و میرفتی بالا که ساعت بزنی و بعدش دیگه تا ظهر نمیتونستی از شرکت خارج بشی بری دنبال ماشین (چون هر روز بود صداشون در میومد) خلاصه اگر هم قبل از 6 میرسوندم خودم رو تا مسابقه ی جاپارک رو برنده بشم بعدش دو ساعت آینده تا ساعت 8 صبح رو باید تو ماشین میخوابیدم تا شرکت باز بشه. تو برف تو سرما تو گرما به مدت دو سال همین اوضاع رو ادامه دادم دادم چون فرصت تنفس نداشتم که بتونم وام دیگه ای بگیرم و خونه رو منتقل کنم به تهران در همین شرایط یکی از مدیران که به منشی سانتیمانتالش تو حیاط شرکت جاپارک داده بود و من باید میومدم دوساعتم تو برف تو ماشین میخوابیدم و بعد میومدم هشت ساعت کار خلاقانه بکنم ازون جالب تر دوربین گذاشته بودن اون اواخر و روی دوربین دقیقا توی مانیتور من بود که دیگه نتونستم تحمل کنم و درومدم از شرکت. حقوق معمولا سر تایم بود غیر از چند ماهی که مشکلات اقتصادی (نمیدونم الان به چ علتی) زیاد شده بود در کل در این 6 سال حدود 10 ماه حقوق ها به موقع نبود در مجموع، زمانی که رفتم جدیدترین نیرو بودم و زمانی که درومدم قدیمی ترین نیروی تیم مربوطه، بهترین نیروها رو به راحتی از دست میدادند و میدن. بطور کلی سهامدارن این شرکت از نوعی خودخواهی مزمن رنج میبرن و فقط به فکر جیب خودشون هستند، در همون سالها که برای صد هزارتومن با من چونه میزدند برای خودشون ماهانه بیست سی میلیون حقوق رد میکرند و درکی از حجم مشکلات من نداشتند علارغم اینکه همه تو شرکت میدونستند امثال من داریم سختی زیادی میکشیم. حالا ممکنه بگید چرا زودتر نرفتی توی شرکت دیگه، بهتون حق میدم چون شما نمی دونید بازار کار زبان دلفی اون زمان خیلی بسته بود و عملا در سال دو سه تا پوزیشن مناسب باز میشد نهایتا. امروز که امثال من زبانشون رو عوض کردند یا مهاجرت کردند یا اصلا این شغل رو گذاشتن کنار راننده اسنپ شدن تعداد پوزیشن ها زیاد شده ولی نیرویی دیگه نیست! امثال این شرکت در این فاجعه ی نیروی انسانی امروز ایران مقصر و سهیم اند. من شخصا این شرکت و مدیرانش رو نمی بخشم چون به زندگی و روح و روان من آسیب زدند. اگر برای خودتون و شخصیتتون و روح و روانتون ارزش قائلید بهتره به گزینه های دیگه فکر کنید، خلص و تمت!
کارم را در شرکت سیما الکترو طب به عنوان کارشناس الکترونیک شروع کردم و خیلی زود با رفتارهایی روبهرو شدم که انتظارش را نداشتم. توافق اولیه این بود که با گذشت سه ماه دوره آزمایشی، حقوقم افزایش پیدا کند، اما از همان اول هر بار درباره مقدار حقوق سؤالم را میپرسیدم و پاسخی نمیگرفتم تا دو ماه که به مرور حقوقی دریافت نکردم و وقتی سوال کردم گفتند پول نداریم. پس از دوماه با اصرار و فشار، ۶ میلیون تومان به عنوان حقوق پرداخت کردند و گفتند این حقوق تا ارشد الکترونیک که در آن زمان حداقل هدف بود، رعایت میشود. اما من گفتم از ماه سوم وضعیت بهتر میشود و گفتند تا عید افزایش نمییابد. ده ماه به عقب افتاد و دوباره همان مبلغ ۶ میلیون تومان پرداخت شد، با این توضیح که من را مثل بقیه نمیبینند و حتی گفتند به هیچکس حقوقی نمیدهند. در نهایت به عنوان کارشناس الکترونیک در بخش تحقیق و توسعه استخدام شدم و با وجود اینکه گفتم حقوقم کم است، تصمیم گرفتم از فرصت یادگیری استفاده کنم. پس از دو هفته، با وجود کار سنگین، اشتغالی در برج بینالملل تهران را دیدم که سه ساختمان ۵۰ طبقه داشتند و ما برای آنها کار میکردیم. اما مدیران گفتند اینجا حتی کارهای گچکاری هم باید انجام شود و در ساختار تهیه میکردیم. به دنبال آن گفتند باید به شمسآباد کارگاه پروفیل برش برویم که از تهران دو ساعت فاصله داشت. در آن دوره تنها پنج نفر بودیم و در نهایت سه نفر از همکاران استعفا دادند. با من هنوز تسویه عیدی، سنوات و اضافهکاری انجام نشده بود و پس از گذشت یک سال، با هر شمارهای که تماس میگرفتم، تماسهایم بلاک میشد. یک بار هم به شرکت رفتم و با دیدن من، مدیر فرار کرد و ماشینش را روشن کرد. همه اینها با مبالغی کمتر از هفت، هشت میلیون تومان مطرح بود. حتی با وجود مشکلات مالی که داشتند، ظاهرا عادت کرده بودند از منابع مردم سوء استفاده کنند. تسویههای دو نفر دیگر هم با پیگیریهای متعدد، با تاخیرهای چند ماهه انجام شد؛ از طرفی اضافهکاری همیشه بهعنوان وظیفه کارمند مطرح میشد و اگر مدیر میخواست باید تا ساعاتی طولانی میماندیم و با حداقل حقوق کارگری که آن هم به طور منظم داده نمیشد، تا چهار یا پنج ماه ماندیم.
کمتر شرکتی در ایران با روال حرفهای کار میکند. با وجود اینکه این شرکت را در دیوار پیدا کردم ولی فکر نمیکردم انقدر حرفهای کسی کار کنه. اونم توی ایران.
من ۶ سال سابقه crmدارم و در مراکز بزرگی کار کردم حتی در حد سرپرست اما جالبه شرکت زرین رویا برای کارشناس crm رزومه من رو در جاب ویژن رد کرد بدون دلیل .....
پرداخت حقوق به شدت نا منظم عدم پرداخت پاداش و مزایا نظارت با دوربین داخل هر اتاق محیط کلی شرکت خوبه تجهیزات اداری مستهلک تسویه حساب پس از جدایی از شرکت حداقل ۱ سال زمان میبره
تنها ویژگی این شرکت، پرداخت به موقع حقوق است. ساختمان ستاد (تهران - میدان ونک) سه طبقه و اجاره ای هست، تقریبا سالی یکی-دوبار شهرداری یکی از واحدها رو پلمپ میکنه یا جلوی درب ورودی و پارکینگ ساختمان بلوک میذاره بودجه ورزشی سال 1402، 600 هزار تومان هست یعنی با این بودجه یک ماه میتونی بری باشگاه، شایدم کمتر از یک ماه 4 روز در هفته صبحانه میدن و یک روز میوه آیکن 4 تا تیم تولید داره تیم تولید SBPMS (فرزین سابق) : محصول اصلی شرکت تعداد نفرات تیم : دو نفر تنها نفر ثابت در این تیم، مدیر تیم است که تقریبا 17 سال سابقه کار در این شرکت دارد و احتمالا تنها سابقه ی کاری ایشون هست نزدیک به یکسال مدیر تیم حاضر به همکاری نشد و این تیم با یک نفر کار میکرد ولی بعد از یک سال مجددا با شرایط جدید به تیم ملحق شد تا ابتدای 1401، اعضا تیم 5 نفر بودند که در مدت کوتاهی به 2 نفر و بعد هم یک نفر تقلیل پیدا کرد تیم تولید مالی و منابع انسانی : 3 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند. در حال حاضر مدیر پشتیبانی، مدیر این تیم هم هست این تیم، دو مدیر دارد. یک مدیر از هیات موسس(رییس هیات مدیره) و یک مدیر هم از کارکنان شرکت(مدیر پشتیبانی) تیم تولید زیر ساخت : 2 نفر در دو سال گذشته کل تیم عوض شدند مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست تیم تولید محصول مبتنی بر زیرساخت : 6 نفر تقریبا هر 2-3 سال تمام تیم عوض می شوند و بدون مدیر کار میکنند برای این تیم هر سال یک مدیر استخدام میکنند ولی معمولا بیشتر از 3-4 ماه نمی مونه مدیر تیم از هیات موسس شرکت هست مدیر کل تمام تیم های تولید، شخص دیگری از هیات موسس شرکت هست بی نظمی، محیط مسموم و دخالت هیات مدیره در کارهای اجرایی (حتی در نوشتن کد) از معایب دیگر این شرکت است که باعث میشه شما در تیمهای تولید این شرکت، خیلی خیلی کم نیروی قدیمی ببینید؛ در کل، تولید آینده کاوان ریزش نیروی زیادی داره حتی اگر 6-7 سال برای آیکن کار کنید این احتمال وجود داره که در عرض یک روز با شما قطع همکاری کنند و سنوات، مرخصی ها و ... هر آنچه از شرکت طلب دارید رو باید از طریق شکایت و اداره کار وصول کنید! آینده کاوان کهکشان نرم افزار آینده سازان کهکشان نرم افزار داده نگاران کهکشان نرم افزار
من چهار ماه پیش تصمیم گرفتم برای این شرکت رزومه بفرستم و بالاخره پس از مدت طولانی تماس تلفنی دریافت کردم که برای مصاحبه بیایم، اما برخوردها به شدت ناامیدکننده بود. زمانی که رفتم اتاق مصاحبه خیلی کوچک و تاریک بود و در طول مصاحبه تنها چند سوال ساده پرسیدند و هیچ فرم یا اطلاعاتی درباره سوابق کاری و حقوق درخواستی به من داده نشد. مصاحبهدهنده در کمتر از یک دقیقه حرف زد و پس از پایان گفتند اگر مورد تأیید باشد با من تماس میگیرند، بدون هیچ تشکر یا دعوتی برای پذیرایی مانند چای یا نوشیدنی. با گذشت چهار دهه از زمان، چنین رفتاری را نبودن احترام و ادب نسبت به کارجو میدانم و احساس میکنم مسیر طولانی که آمدهام هیچ هدف جدی برای جذب نیرو نداشته است. لذا فکر میکنم میبایست تجربهام را با دیگر کاربران به اشتراک بگذارم.
به شدت منابع انسانی بی سوادی دارن و بنظرم فقط توی مصاحبه وقتت تلف میشه و اخرش هم با وجود کلی مصاحبه ردت میکنن و دلیل قانع کننده ای نمیدن بسیار رفتار منابع انسانی زننده و بد و نامحترمانه اصلا برای وقتت ارزش قائل نیستن و بسیار بدقولن اصلا به نظرم حتی با این شرکت وارد مصاحبه نشید چه برسه به همکاری
من دقیقا یکسال با این مجموعه کار کردم بدو استخدامم با تعدیل نیرو حدود ۴۰نفر از هلدینگ مواجه شدم ماه اول اصلا حقوق نگرفتیم و یکمبلغ نا چیز از سال قبل و بهمون دادن در صورتی که تمام مجموعه قرارداد داشتن ولی خوب مدیر عامل اچ ار صرفا براش منبع حذب نیرو بود و اصلا حساب نیورد و از همون موقع معلوم شد اچ ار مترسکی بیش نیست مشکلات شروع شد بی برنامگی توی پرداخت بی توجه ای به پرسنل بی احترامی از طرف مدیران ارشد مبلغ قرارداد ها و حقوق ها کاملا سلیقه توش دخیله یعنی اچ ار باهات حال کنه از دوستای خودش باشی حقوقت بالاست اما اگر ازت خوشش نیاد باهات یک عددی میبنده که یک چیزم به شرکت بدهکار میشی و واقعا این اتفاق برای بنده افتاد موعد تسویه حسابم باهام تماس گرفته شد و فرمودن به علت زود رفتن از شرکت به شرکت بدهی دارید و باید پرداخت کنید افتضاح ترین قرارداد بیمه تکمیلی و یکمالی چیه بی سواد با شرکت بیمه بسته که شما اگر از بیمه استفاده کنید و از مجموعه زودتر از قرارداد بیمه خارج شید باید پول بدید به شرکت واقعا به هیچ بنی بشری این شرکت افتضاح با کارشناس و مدیران بی سواد توصیه نمیکنم لطفا اینده کاری خودتون و به خطر نندازید
این تجربه را برایم جالب بود و میخواهم از زبان خودم بازگو کنم. حدود یک ماه پیش برای یک فرایند استخدام وارد شرکت SternX شدم و روند مصاحبه تا حدی نامنظم پیش رفت. در جلسه HR، مسئول مربوطه حدود ده دقیقه دیر رسید و من بهطور مودبانه ایمیل زدم؛ او با عذرخواهی دوباره جلسه را آغاز کرد. پس از آن گفتند که پذیرش انجام شده و آفر برایم فرستاده میشود، اما قرار بود مدارک و NDA هم ظرف دو تا سه روز ارسال شود که بیش از یک ماه طول کشید. من بیش از پنج بار پیگیری کردم اما پاسخ مشخصی دریافت نکردم. تصمیم گرفتم که بهطور جدی یک ماه دیگر به SternX ملحق شوم، اما بین راه به شرکت رفتن برای آشنایی با محیط بود که قبلا برای آن برنامهریزی کرده بودم. در روزهای قبل از بازدید، با استفاده از لینکدین، تماس و پیامرسانها سعی کردم مسئول HR را پیدا کنم تا آدرس را بفرستد، اما تا لحظه آخر هیچ پاسخ روشنی دریافت نکردم. وقتی رفتم داخل شرکت، با وجود اینکه پیام از پذیرش گرفته بودم، یک تسک نامربوط به من دادند که همان روز انجامش بدهم. امروز ۱۲ شهریور بود و چند روز قبل گفتند که چند مدرک از جمله حساب بانک سپه و NDA را برایشان بفرستم، من همه را تهیه کرده بودم. فردا اولین روز کاری من میشد، اما امروز تماس گرفتند و گفتند پوزیشن را فعلا «هولد» کردهاند و منتفی است. جالب است که با یکی از دوستان صحبت میکردم که برای مصاحبه با این شرکت در گذشته توافق داشتند اما شرکت تا به حال با او تماسی نگرفته بود. پس از چند ایمیل و پیام، دوباره خبری از آن دوست نگرفتم. SternX https://www.linkedin.com/company/sternxtech/
مدت زمانی که در این شرکت کوچک خانوادگی به عنوان برنامهنویس داتنت کار میکردم، کمتر از انتظارم بود. حقوقها با رابطههای فامیلی تعیین میشد و این موضوع روی احساس حرفهایبودن تیم تأثیر میگذاشت. از نظر یادگیری و کسب تجربه طی حدود یک سال همکاری، پیشرفت چشمگیری ندیدم. رفتارهای ناسازگار یا حرفهاینبودن خاصی مشاهده نکردم، اما توقعی از رفتار حرفهای نیز وجود ندارد. اگر دنبال فرصتی برای صرف تفریح یا آشنایی ابتدایی با دنیای برنامهنویسی هستید، شاید مناسب باشد، اما باید بدانید که پروژهها خیلی جدی گرفته نمیشوند و کار به شکل کامل انجام نمیشد.