مصاحبه فنی شرکت رو قبول شدم و باهام تماس گرفتن گفتن تبریک میگیم شما قبول شدین و با میزان حقوقی که گفتین موافقت شده و یه لیست از مدارک گفتن با خودت بیار برای بستن قرار داد و حتی پای تلفن چند بار پرسید که مبلغ مورد نظرتون فلان قدره؟ و بعد اینکه سر حقوق به توافق رسیدیم قرار شد برم روزی که رفتم برای قرارداد بستن شخصی از واحد منابع انسانی اومد و گفت این میزان حقوقی که گفتین زیاده ما نمیتونیم بدیم و عددی پایین تر پیشنهاد دادن در صورتی که واقعا عدد قابل توجهی هم نبود و من قبول نکردم که کمتر بگیرم و ایشون رفتن شخص دیگری اومدن و ایشون هم همین حرف رو تکرار کردن ولی با حقوقی پایین تر از پیشنهاد فرد قبلی و هی مبلغ پیشنهادی رو پایین تر میاوردند و من تاکید کردم که پای تلفن با من مبلغ چک شده و گفتن موافقت شده پس چرا الان میگید که نمیتونیم؟اگر واقعا این مبلغ رو نمیتونید چرا همونجا پای تلفن به من نگفتید و این همه راه منو تا شرکت کشوندین؟و قبول نکردن و گفتن یا همین مبلغ یا خداحافظ و من همونجا متوجه شدم شرکتی که اینقدر نا هماهنگی داخلش هست که هرکس یه حرفی برا خودش میزنه جای مناسبی برای کار نیست واقعا این رفتار خیلی غیر حرفه ای بود
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اگه بخوام نکات منفی و مثبت شرکت رو بیان کنم احتمالا نکات منفی به نسبت نکات مثبت سنگینتره برای همین موارد مثبت رو اخر میگم. مهمترین نکته منفی برای من نامشخص بودن موقعیت شغلی، مسیر رشد و محدوده اختیارات و مسئولیتها در شرکت و البته عدم شفافیت و نبود مکانیزم جبران خدمات و پاداش و ارتقای شغلی بود. نکته منفی بعدی محیط کاری غیر پویا و غیر چابک در این شرکت بود. متاسفانه تیم قویای در شرکت نبود و نقدهای جدی به نحوه کار کردن و جنبههای فنی افراد میشد وارد کرد. اما این همه ماجرا نیست و قسمت بد ماجرا وقتی هست که مدیران شرکت این ضعف رو به درستی احساس نمیکردند و در مواردی که احساس میکردند هم حرکت مثبتی در راستای بهبود شرایط انجام نمیدادند. از نظر شرایط کاری هم وضعیت مناسب نیست و امکانات کاری مناسبی در اختیار افراد قرار نمیگیرفت. اما موارد مثبت شرکت میتونه به امکان دیدهشدن (صرفا دیده شدن و نه چیز دیگه) نیروی تازهکار و تازه نفس، فضای دوستانه بین همکارا، موقعیت مناسب دفتر شرکت و امکان دورکاری معطوف بشه.
من برای فرانتاند خیلی از تجربهام ناامید شدم و الان میخواهم با دقت بیشتری از این تجربه بگویم. در یک شرکت به نام هلدینگ اتراب فرصت استخدام برای بخش فرانتاند را داشتم، اما اوضاع آن قدر بد بود که به شدت توصیه میکنم دیگران به استخدام شدن فکر نکنند. شرایط کاری و محیط به گونهای نبود که حمایت یا برنامهی مشخصی برای رشد وجود داشته باشد، و من با وجود تلاش، حس کردم فاصلهی زیادی با انتظاراتم دارد. میخواهم تجربهام را بهعنوان یادآوری برای دیگران به اشتراک بگذارم تا آنها با دید بازتری تصمیم بگیرند.
سلام. حرف زیاد هستش در مورد این شرکت. اما من به چنتا دسته تقسیم میکنم. جو شرکت: جو شرکت بدلیل سیاستهای صاحب شرکت خیلی شبیه پادگان هستش. من چندبار تذکر گرفتم بابت اینکه زیاد صحبت میکنم. حتی اگر صحبت کاری باشه. امتیاز از ۰ تا ۵: نیم فرصت یادگیری: عملا فرصتی برای یادگیری وجود نداره. چون مانیتورها چک میشن و اگر صفحه نامربوطی باز باشه بهتون اخطار میدن. من یبار که داشتم W3school رو میدیدم مدیر عامل گفت حق نداری ببینی.هرچی هم یاد گرفتم دزدکی و لابلای کار بود. امتیاز از ۰ تا ۵: ۰ امکانات رفاهی و حقوق: از نرم موجود در جامعه حقوق بسیار کمتری میدن و مدام هم این رو میزنن تو سرتون که دارن حقوق خوبی میدن و شما کیفیت خوبی ندارید و این باعث میشه اعتماد بنفس خروج از شرکت رو نداشته باشید و واقعا باور کنید که هیچ چی بلد نیستید. این یکی از سیاستهای خیلی کثیفشون هست متاسفانه. یه وامی هم میدن به کارمندا که خوبه. یعنی خیلی اذیت نمیکنن بابت وامش. و میشه گفت این تنها مزیت این شرکت محسوب میشه. مبلغ وام خیلی کمه ولی از نظر زمانی زود بهتون میدن امتیاز از ۰ تا ۵:۲ توصیه برای همکاری: برای شروع کار برای کسی که کاری نکرده قبلا، فرصت خوبیه که حدود ۶ ماه حداکثر این فضا رو تجربه کنه. بیشتر از اون سوخت هست
من در شرکت رادار فراتک هوشمند بعنوان برنامه نویس کار کردم و بابت پرداخت نشدن به موقع حقوق و رد نشدن منظم بیمه (در صورتی ک مبلغ آن بصورت منظم هر ماه کسر میشد) و همینطور بخاطر محاسبه نکردن اضافه کاری ها و علاوه بر این ها ، عدم مدیریت حرفه ای پروژه ها ک در نتیجه باعث میشد پروژه ی موفقی نداشته باشد، استعفا دادم. کسانی که از شرکت استعفا می دهند، تجربه خروج رضایتمندی ندارند.
با من مصاحبهی کوتاه تلفنی ای شد قبل از تنظیم زمان مصاحبهی اصلی. سوالات کلی پرسیده شد ولی وقتی گفتم مدرک دانشگاهی ندارم و درحال تحصیل هم نیستم مصاحبه کننده گفت مطمعن نیست که بدون مدرک قبول میکنن یا نه و باید بپرسه و دوباره تماس بگیره. و دیگه با من تماسی گرفته نشد.
برای من بهزی یک شرکت بود که فرستادن رزومهام را دریافت کردند و چند روز بعد با من تماس گرفتند. فرآیند مصاحبه نسبت به خیلی از شرکتها طولانیتر به نظر میرسید: ابتدا تماس تلفنی بود، سپس مصاحبه حضوری با پرسشهای غیر فنی، بعد یک تسکی کوچیک که برای ارزیابی سطح دانش طراحی شده بود و در نهایت یک روز کامل آزمون عملی به صورت آزمایشی انجام شد. مدیر پروژه و دو همکار دیگر که به عنوان برنامهنویس ارشد بکاند و فرانتاند حضور داشتند، برخوردی خیلی خوب داشتند و در مجموع با یک روز کار عملی، استاندارد و قابل قبول به نظر میرسید.
مصاحبه اولیه خوبی داشتن و مثل یه سری شرکت ها، سوالاتشون به قصد تخریب نبود. حتی وقتی سوال رو متوجه نمیشدی. سوال رو یه جور دیگه میپرسید یا یه نکته ای میگفتن که راحت تر بتونین جواب بدی
بنده برای مدت کوتاهی در این شرکت به عنوان برنامه نویس دات نت فعالیت کردم، با این که مدت کوتاهی این شرکت بودم،ولی برنامه نویس هایی که در این شرکت بودن میشناسم و تا حدود زیادی نسبت به گذشته و حال شرکت شناخت دارم، این شرکت کوچک و با مدیر دروغگو و فریب کار می باشد، کلا به قدری دروغ و بد قولی می کنند که هر برنامه نویسی که می آید بعد از مدتی می رود، دلایل اصلیش مدیر دروغگو، حقوق و مزایای پایین و پرداخت حقوق ناقص و با تاخیر می باشد. تنها برنامه نویس قدیمی شرکت، برنامه نویس فرانت می باشد که خودش سهام دار شرکت می باشد. کامنت مثبتی هم گذاشته شده توسط خود مدیر شرکت بوده. کافی فقط از کسانی که در این شرکت بودند پرس و جو کنید تا متوجه بشوید.
من در شبکه گستر تجربهای نسبتا ابتدایی داشتم و احساس میکنم فرصتهای رشد در آنجا کم بود. روز آخر، به قدری بیحال بود که صندلیم را برداشته بودند تا جایی برای من نباشد و خودم مجبور شدم محل کار را ترک کنم. این رفتارها را به شدت غیرحرفهای دیدم و واقعا چنین رفتارهایی را انتظار نداشتم.
به مدت چند ماه در تیمی کار میکردم که با چالشهای جدی روبهرو بود. وقتی اوج مشکلات را دیدم، فهمیدم که چرا بسیاری از همکاران، از جمله حدود بیست تا سی نفر، به تدریج شرکت را ترک کردند و من هم پس از آنها تصمیم به ترک گرفتم. مدیر مربوطه نیز تجربهای از مدیریت کافی و درک مناسبی از روابط انسانی نشان نداد، و این موضوع به شدت روی فضای کار اثر میگذاشت.
دو ماه یکبار حقوق میگیرم و هنوز پس از یک سال تسویه نشدهاند؛ احتمال میدهم شرکت ورشکسته باشد. با این حال، به طور کلی تجربه بسیار منفیای بود و توصیه نمیکنم جای کار بودنش را دنبال کنید.
برای من این تجربه خیلی ناامیدکننده بود و از همین اول باید بگم که رفتار بعضی مدیران باعث شد حس کنم جای کار امن و عادلانهای نیست. مدیران رفتار حرفهای ندارند و دخالتشان در کار تکتک کارمندها مشخص بود. سطح دانش مدیریتی پایین است و بیادبی هم توی رفتارها دیده میشد. یکی از مشکلات اصلی اینجا این بود که به موقع حقوق پرداخت نمیشد و کسر تایم ناهار از حقوق هم وجود داشت. مرخصی به راحتی داده نمیشد و قولها و تعهداتی که در مصاحبه داده میشد فراموش میشدند یا عملا نقض میشدند. از نکات جالب این شرکت این بود که به جای مدیریت، اکثر زمان مدیران صرف مصاحبههای روزانه میشد؛ به محض ورود نفر جدید، بعد از چند روز متوجه میشد که اینجا جای کارش نیست و به صورت ناخوشایند فرار میکردند. در نهایت حقوق آخرین ماه هم به سختی پرداخت میشد. به گفتهی من کارمند، این مجموعه هم از نظر ساختار مدیریتی و هم از نظر رفتار کاری با چالشهای جدی روبهروست و تجربهی همکاری با این شرکت واقعا ناامیدکننده بود.
شرکت هنری را تجربه کردم و برخلاف ظاهر آرامشبخشش، با چیزهای زیادی مواجه شدم که واقعا قابل گفتن بود و میتوانست به هر کسی که این متن را میخواند دید بهتری بدهد. از همان ابتدای کار متوجه شدم حقوق در جلسات مصاحبه وعدههای روشن داشت اما هنگام پرداخت با مقدار متفاوتی روبرو میشدم و وقتی دلیلش را میپرسیدم، میگفتند که انتظارها برآورده نشده است؛ با اینکه این اتفاق را بین همکارانم هم شنیده بودم، عیدی و سنواتی که به ظاهر وعده داده بودند، در همان مبلغی پرداخت میشد که برای حقوق پایه در نظر گرفته شده بود. در پایان کار هم وضع مسأله تسویه بهگونهای بود که بهترین حالت این است که حقوق ماه آخر پرداخت نشود؛ این موضوع را از ده نفر پیگیری کردم و دیدم فقط یک نفر تسویه کامل داشت. از نظر کارمندهای تازهورود، جابهجایی پرسنل به شدت زیاد است و اکثر افرادی که وارد شرکت میشوند کمتر از یک ماه میمانند؛ شاید تا سه چهار ماه آنها به قدیمیترین عضو تبدیل میشوند اما همچنان وضعیت پایداری نیست. در مورد پیشرفت و رشد شغلی هم اوضاع خوب به نظر نمیرسید؛ به مرور متوجه میشدی که نباید با شیوههای اصولی و فنی که آموخته بودی کارها را انجام بدهی و تمام کارها باید با دقیقترین نظرهای مدیرعامل بیتخصص که در زمینههای مختلفی مثل عکاسی، حسابداری، برنامهنویسی و تولید محتوا خود را متخصص میداند، سازگار شود. یکی از مسائل نیز دریافت سفته بود که خیلی وقت است هنوز برنگشته است. تداخل کار با زندگی شخصی هم موضوعی بود که به خاطر حضور مداوم در زمان کار و پایان هفتهها، با تماسهای مکرر برای انجام کار روبهرو میشدی. ساعت کاری نیز طولانیتر از سایر جاها بود و هر روز نیم ساعت به عنوان ناهار از حقوق کسر میشد و مرخصی هم محدود بود؛ وقتی اجازه میدادند، باید کار مهمی داشت که با جزئیات دقیق برای مدیرعامل توضیح داده میشد. حقوقها معمولا بهموقع پرداخت نمیشدند و این تاخیر در اقساط هم بارها تکرار میشد. از همان ساعات اولیه کار، میشد برخی از این مسائل را درک کرد و تجربه نشان میدهد که بهتر است از همان ابتدا نسبت به این نکات هوشیار باشی و به خودت فرصت بدهی که تصمیم بهتری بگیری.
در ابتدا کلا همیشه انتظار داشتم با پذیرش نقش برنامهنویس فرعی، تجربهای مفید و قابل اتکا به دست بیارم. اما در شش ماهی که اینجا بودم، هیچ نشانهای از رشد یا یادگیری به چشمم نآمد. از من خواسته شد کارهایی انجام بدهم که هیچ ارتباطی با تخصص من نداشتند و حس کردم مسیر حرفهایام در اینجا مشخص نیست. این واحد خصوصی-دولتی است و با وجود روالهایی که میگویند ثابت بودن و امنیت شغلی وجود دارد، من شاهد خروج چند نفر از همکاران یا عدم تمدید قراردادشان بودم؛ به طور دقیقتر نمیتوانم عددی بگویم اما فقدان ثبات واضح بود. در نهایت هم گفتند شاید بهتر باشد به اداره کار مراجعه کنم.
من برای مصاحبه رفتم. تازه کارم و سریع مصاحبه رو بعد پنج تا سوال تموم کردن. واقعا سواد منو با کلا پنج تا سوال ریز سنجیدن. دیدم اینقد سریع تموم شد گفتم بهم فیدبک بدین. خانمه گفت یه ساله یاد گرفتی؟ تو یه سال خیلی بیشتر ازینا میتونستی یاد بگیری! خیلی حس بدی برام ایجاد کرد. خیلی هم «فیدبک» محسوب نمیشد... شرکتی که با یه ادم ناشناس تو مصاحبه اینطوری برخورد میکنه نمی دونم دیگه با ادم هایی که هر روز داره باهاشون کار میکنه چطوری برخورد میکنه.
برای من تجربهی اولم در دنیای کار این بود که با حدس و گمان و ترس از اشتباه و بیتجربگی، مدت زیادی در یک شرکت میموندم. حقوق کارفرما فقط به نام اداره میخورد و پنج ماه عقب میافتاد، ناگهان چکی میآمد و با بیمه هم همان پنج ماه را پوشش میداد. آخر کار هم عیدی، سنوات و اضافهکاری خبری نبود و در سال ۹۸، هفت میلیون تومان از دستم در رفته بود؛ شکایتی هم ثبت کردم و مدیر شرکت، که ادعا میکرد سنی در حدود هفتاد و پنج دارد، تا امروز خبر دارم که دو شکایت دیگر هم از او ثبت شده است. رئیس شرکت برای مشتریها کلاهبرداری میکرد و پروژهای که ده میلیون ارزش داشت را سی و پنج میلیون میگرفت، سه ماه هم حقوق عقبافتاده را هر ماه پنجصد تومان میداد و بعد برای توجیهش میگفت که آیفون خریدم و خیلی هم عالی است؟
شرکت به شدت سنتی. عدم تسویه ی به موقع معمولا بعد از سه چهار ماه توسیه میکنن تسویه و سنوات رو با پایه حقوق محاسبه میکنن. زیر مجموعه ی هولدینگ گلرنگ به هیچ عنوان کار نکنید. چون دستور از بالا میرسه و تمام شرکت ها تابع قوانین گلرنگ هستن. اولش وعده و قول زیاد میدن که ما چنین و چنانیم ولی متاسفانه موقع خروج متوجه میشید که کجا کار میکردید
شرکتی با رویکردی بسیار سنتی بود و پرداختها به موقع انجام نمیشد، معمولا بعد از سه چهار ماه تسویه میشدند. حقوق پایه روی تسویه و سنوات اثر میگذاشت. زیرمجموعههای هولدینگ گلرنگ را به هیچوجه توصیه نمیکنم، چون از بالا دستورات میرسد و همه شرکتها تابع قوانین گلرنگ هستند.
من چندسال اینجا کار کردم البته بعدا فهمیدم چقدر اشتباه کردم حقوق سر حقوق هر ماه ی داستانی داشتیم هربار ی چیزی اشتباه حساب میشد هیچ کدوم قوانین اداره کار رعایت نمیشد. ی بار اضافه کار ی بار مرخصی ها ی بار هم پایه حقوق تغییر کرد وسط سال و... حسابداری و منابع انسانی کلا افتضاح فنی کار کلا استرسی و فورس و فوری در صورتی که هیچکدوم فورس نبوده الکی استرس وارد میکردن. ی مدیر هست که بی ادب و فقط من میگه نظراتتون خیلی مهم نیست. کار درست بکنی میگه چون من گفتم ... اگه کار اشتباه بکنی میگه تو... نگاهش همیشه از بالا به پایین همکارها خیلی روشون نمیشه حساب کرد از لحاظ فنی خیلی پایین ولی ادعای بالایی دارن ته تجریه کاریشون ی دوتا سایت. کلا زیراب زن البته من خیلی وقته اومدم بیرون ولی خبر دارم هنوز هم هستن اینا حجم کار ظاهرا تایم ثابت داره ولی همیشه باید گوشی بدست اماده باشی شب نصفه شب روز تعطیل زنگ میزنه و بدون سلام گفتن فقط کارشو میگه مدیر رو میگم
مصاحبه فنی شرکت رو قبول شدم و باهام تماس گرفتن گفتن تبریک میگیم شما قبول شدین و با میزان حقوقی که گفتین موافقت شده و یه لیست از مدارک گفتن با خودت بیار برای بستن قرار داد و حتی پای تلفن چند بار پرسید که مبلغ مورد نظرتون فلان قدره؟ و بعد اینکه سر حقوق به توافق رسیدیم قرار شد برم روزی که رفتم برای قرارداد بستن شخصی از واحد منابع انسانی اومد و گفت این میزان حقوقی که گفتین زیاده ما نمیتونیم بدیم و عددی پایین تر پیشنهاد دادن در صورتی که واقعا عدد قابل توجهی هم نبود و من قبول نکردم که کمتر بگیرم و ایشون رفتن شخص دیگری اومدن و ایشون هم همین حرف رو تکرار کردن ولی با حقوقی پایین تر از پیشنهاد فرد قبلی و هی مبلغ پیشنهادی رو پایین تر میاوردند و من تاکید کردم که پای تلفن با من مبلغ چک شده و گفتن موافقت شده پس چرا الان میگید که نمیتونیم؟اگر واقعا این مبلغ رو نمیتونید چرا همونجا پای تلفن به من نگفتید و این همه راه منو تا شرکت کشوندین؟و قبول نکردن و گفتن یا همین مبلغ یا خداحافظ و من همونجا متوجه شدم شرکتی که اینقدر نا هماهنگی داخلش هست که هرکس یه حرفی برا خودش میزنه جای مناسبی برای کار نیست واقعا این رفتار خیلی غیر حرفه ای بود
اگه بخوام نکات منفی و مثبت شرکت رو بیان کنم احتمالا نکات منفی به نسبت نکات مثبت سنگینتره برای همین موارد مثبت رو اخر میگم. مهمترین نکته منفی برای من نامشخص بودن موقعیت شغلی، مسیر رشد و محدوده اختیارات و مسئولیتها در شرکت و البته عدم شفافیت و نبود مکانیزم جبران خدمات و پاداش و ارتقای شغلی بود. نکته منفی بعدی محیط کاری غیر پویا و غیر چابک در این شرکت بود. متاسفانه تیم قویای در شرکت نبود و نقدهای جدی به نحوه کار کردن و جنبههای فنی افراد میشد وارد کرد. اما این همه ماجرا نیست و قسمت بد ماجرا وقتی هست که مدیران شرکت این ضعف رو به درستی احساس نمیکردند و در مواردی که احساس میکردند هم حرکت مثبتی در راستای بهبود شرایط انجام نمیدادند. از نظر شرایط کاری هم وضعیت مناسب نیست و امکانات کاری مناسبی در اختیار افراد قرار نمیگیرفت. اما موارد مثبت شرکت میتونه به امکان دیدهشدن (صرفا دیده شدن و نه چیز دیگه) نیروی تازهکار و تازه نفس، فضای دوستانه بین همکارا، موقعیت مناسب دفتر شرکت و امکان دورکاری معطوف بشه.
من برای فرانتاند خیلی از تجربهام ناامید شدم و الان میخواهم با دقت بیشتری از این تجربه بگویم. در یک شرکت به نام هلدینگ اتراب فرصت استخدام برای بخش فرانتاند را داشتم، اما اوضاع آن قدر بد بود که به شدت توصیه میکنم دیگران به استخدام شدن فکر نکنند. شرایط کاری و محیط به گونهای نبود که حمایت یا برنامهی مشخصی برای رشد وجود داشته باشد، و من با وجود تلاش، حس کردم فاصلهی زیادی با انتظاراتم دارد. میخواهم تجربهام را بهعنوان یادآوری برای دیگران به اشتراک بگذارم تا آنها با دید بازتری تصمیم بگیرند.
سلام. حرف زیاد هستش در مورد این شرکت. اما من به چنتا دسته تقسیم میکنم. جو شرکت: جو شرکت بدلیل سیاستهای صاحب شرکت خیلی شبیه پادگان هستش. من چندبار تذکر گرفتم بابت اینکه زیاد صحبت میکنم. حتی اگر صحبت کاری باشه. امتیاز از ۰ تا ۵: نیم فرصت یادگیری: عملا فرصتی برای یادگیری وجود نداره. چون مانیتورها چک میشن و اگر صفحه نامربوطی باز باشه بهتون اخطار میدن. من یبار که داشتم W3school رو میدیدم مدیر عامل گفت حق نداری ببینی.هرچی هم یاد گرفتم دزدکی و لابلای کار بود. امتیاز از ۰ تا ۵: ۰ امکانات رفاهی و حقوق: از نرم موجود در جامعه حقوق بسیار کمتری میدن و مدام هم این رو میزنن تو سرتون که دارن حقوق خوبی میدن و شما کیفیت خوبی ندارید و این باعث میشه اعتماد بنفس خروج از شرکت رو نداشته باشید و واقعا باور کنید که هیچ چی بلد نیستید. این یکی از سیاستهای خیلی کثیفشون هست متاسفانه. یه وامی هم میدن به کارمندا که خوبه. یعنی خیلی اذیت نمیکنن بابت وامش. و میشه گفت این تنها مزیت این شرکت محسوب میشه. مبلغ وام خیلی کمه ولی از نظر زمانی زود بهتون میدن امتیاز از ۰ تا ۵:۲ توصیه برای همکاری: برای شروع کار برای کسی که کاری نکرده قبلا، فرصت خوبیه که حدود ۶ ماه حداکثر این فضا رو تجربه کنه. بیشتر از اون سوخت هست
من در شرکت رادار فراتک هوشمند بعنوان برنامه نویس کار کردم و بابت پرداخت نشدن به موقع حقوق و رد نشدن منظم بیمه (در صورتی ک مبلغ آن بصورت منظم هر ماه کسر میشد) و همینطور بخاطر محاسبه نکردن اضافه کاری ها و علاوه بر این ها ، عدم مدیریت حرفه ای پروژه ها ک در نتیجه باعث میشد پروژه ی موفقی نداشته باشد، استعفا دادم. کسانی که از شرکت استعفا می دهند، تجربه خروج رضایتمندی ندارند.
با من مصاحبهی کوتاه تلفنی ای شد قبل از تنظیم زمان مصاحبهی اصلی. سوالات کلی پرسیده شد ولی وقتی گفتم مدرک دانشگاهی ندارم و درحال تحصیل هم نیستم مصاحبه کننده گفت مطمعن نیست که بدون مدرک قبول میکنن یا نه و باید بپرسه و دوباره تماس بگیره. و دیگه با من تماسی گرفته نشد.
برای من بهزی یک شرکت بود که فرستادن رزومهام را دریافت کردند و چند روز بعد با من تماس گرفتند. فرآیند مصاحبه نسبت به خیلی از شرکتها طولانیتر به نظر میرسید: ابتدا تماس تلفنی بود، سپس مصاحبه حضوری با پرسشهای غیر فنی، بعد یک تسکی کوچیک که برای ارزیابی سطح دانش طراحی شده بود و در نهایت یک روز کامل آزمون عملی به صورت آزمایشی انجام شد. مدیر پروژه و دو همکار دیگر که به عنوان برنامهنویس ارشد بکاند و فرانتاند حضور داشتند، برخوردی خیلی خوب داشتند و در مجموع با یک روز کار عملی، استاندارد و قابل قبول به نظر میرسید.
مصاحبه اولیه خوبی داشتن و مثل یه سری شرکت ها، سوالاتشون به قصد تخریب نبود. حتی وقتی سوال رو متوجه نمیشدی. سوال رو یه جور دیگه میپرسید یا یه نکته ای میگفتن که راحت تر بتونین جواب بدی
بنده برای مدت کوتاهی در این شرکت به عنوان برنامه نویس دات نت فعالیت کردم، با این که مدت کوتاهی این شرکت بودم،ولی برنامه نویس هایی که در این شرکت بودن میشناسم و تا حدود زیادی نسبت به گذشته و حال شرکت شناخت دارم، این شرکت کوچک و با مدیر دروغگو و فریب کار می باشد، کلا به قدری دروغ و بد قولی می کنند که هر برنامه نویسی که می آید بعد از مدتی می رود، دلایل اصلیش مدیر دروغگو، حقوق و مزایای پایین و پرداخت حقوق ناقص و با تاخیر می باشد. تنها برنامه نویس قدیمی شرکت، برنامه نویس فرانت می باشد که خودش سهام دار شرکت می باشد. کامنت مثبتی هم گذاشته شده توسط خود مدیر شرکت بوده. کافی فقط از کسانی که در این شرکت بودند پرس و جو کنید تا متوجه بشوید.
من در شبکه گستر تجربهای نسبتا ابتدایی داشتم و احساس میکنم فرصتهای رشد در آنجا کم بود. روز آخر، به قدری بیحال بود که صندلیم را برداشته بودند تا جایی برای من نباشد و خودم مجبور شدم محل کار را ترک کنم. این رفتارها را به شدت غیرحرفهای دیدم و واقعا چنین رفتارهایی را انتظار نداشتم.
به مدت چند ماه در تیمی کار میکردم که با چالشهای جدی روبهرو بود. وقتی اوج مشکلات را دیدم، فهمیدم که چرا بسیاری از همکاران، از جمله حدود بیست تا سی نفر، به تدریج شرکت را ترک کردند و من هم پس از آنها تصمیم به ترک گرفتم. مدیر مربوطه نیز تجربهای از مدیریت کافی و درک مناسبی از روابط انسانی نشان نداد، و این موضوع به شدت روی فضای کار اثر میگذاشت.
دو ماه یکبار حقوق میگیرم و هنوز پس از یک سال تسویه نشدهاند؛ احتمال میدهم شرکت ورشکسته باشد. با این حال، به طور کلی تجربه بسیار منفیای بود و توصیه نمیکنم جای کار بودنش را دنبال کنید.
برای من این تجربه خیلی ناامیدکننده بود و از همین اول باید بگم که رفتار بعضی مدیران باعث شد حس کنم جای کار امن و عادلانهای نیست. مدیران رفتار حرفهای ندارند و دخالتشان در کار تکتک کارمندها مشخص بود. سطح دانش مدیریتی پایین است و بیادبی هم توی رفتارها دیده میشد. یکی از مشکلات اصلی اینجا این بود که به موقع حقوق پرداخت نمیشد و کسر تایم ناهار از حقوق هم وجود داشت. مرخصی به راحتی داده نمیشد و قولها و تعهداتی که در مصاحبه داده میشد فراموش میشدند یا عملا نقض میشدند. از نکات جالب این شرکت این بود که به جای مدیریت، اکثر زمان مدیران صرف مصاحبههای روزانه میشد؛ به محض ورود نفر جدید، بعد از چند روز متوجه میشد که اینجا جای کارش نیست و به صورت ناخوشایند فرار میکردند. در نهایت حقوق آخرین ماه هم به سختی پرداخت میشد. به گفتهی من کارمند، این مجموعه هم از نظر ساختار مدیریتی و هم از نظر رفتار کاری با چالشهای جدی روبهروست و تجربهی همکاری با این شرکت واقعا ناامیدکننده بود.
شرکت هنری را تجربه کردم و برخلاف ظاهر آرامشبخشش، با چیزهای زیادی مواجه شدم که واقعا قابل گفتن بود و میتوانست به هر کسی که این متن را میخواند دید بهتری بدهد. از همان ابتدای کار متوجه شدم حقوق در جلسات مصاحبه وعدههای روشن داشت اما هنگام پرداخت با مقدار متفاوتی روبرو میشدم و وقتی دلیلش را میپرسیدم، میگفتند که انتظارها برآورده نشده است؛ با اینکه این اتفاق را بین همکارانم هم شنیده بودم، عیدی و سنواتی که به ظاهر وعده داده بودند، در همان مبلغی پرداخت میشد که برای حقوق پایه در نظر گرفته شده بود. در پایان کار هم وضع مسأله تسویه بهگونهای بود که بهترین حالت این است که حقوق ماه آخر پرداخت نشود؛ این موضوع را از ده نفر پیگیری کردم و دیدم فقط یک نفر تسویه کامل داشت. از نظر کارمندهای تازهورود، جابهجایی پرسنل به شدت زیاد است و اکثر افرادی که وارد شرکت میشوند کمتر از یک ماه میمانند؛ شاید تا سه چهار ماه آنها به قدیمیترین عضو تبدیل میشوند اما همچنان وضعیت پایداری نیست. در مورد پیشرفت و رشد شغلی هم اوضاع خوب به نظر نمیرسید؛ به مرور متوجه میشدی که نباید با شیوههای اصولی و فنی که آموخته بودی کارها را انجام بدهی و تمام کارها باید با دقیقترین نظرهای مدیرعامل بیتخصص که در زمینههای مختلفی مثل عکاسی، حسابداری، برنامهنویسی و تولید محتوا خود را متخصص میداند، سازگار شود. یکی از مسائل نیز دریافت سفته بود که خیلی وقت است هنوز برنگشته است. تداخل کار با زندگی شخصی هم موضوعی بود که به خاطر حضور مداوم در زمان کار و پایان هفتهها، با تماسهای مکرر برای انجام کار روبهرو میشدی. ساعت کاری نیز طولانیتر از سایر جاها بود و هر روز نیم ساعت به عنوان ناهار از حقوق کسر میشد و مرخصی هم محدود بود؛ وقتی اجازه میدادند، باید کار مهمی داشت که با جزئیات دقیق برای مدیرعامل توضیح داده میشد. حقوقها معمولا بهموقع پرداخت نمیشدند و این تاخیر در اقساط هم بارها تکرار میشد. از همان ساعات اولیه کار، میشد برخی از این مسائل را درک کرد و تجربه نشان میدهد که بهتر است از همان ابتدا نسبت به این نکات هوشیار باشی و به خودت فرصت بدهی که تصمیم بهتری بگیری.
در ابتدا کلا همیشه انتظار داشتم با پذیرش نقش برنامهنویس فرعی، تجربهای مفید و قابل اتکا به دست بیارم. اما در شش ماهی که اینجا بودم، هیچ نشانهای از رشد یا یادگیری به چشمم نآمد. از من خواسته شد کارهایی انجام بدهم که هیچ ارتباطی با تخصص من نداشتند و حس کردم مسیر حرفهایام در اینجا مشخص نیست. این واحد خصوصی-دولتی است و با وجود روالهایی که میگویند ثابت بودن و امنیت شغلی وجود دارد، من شاهد خروج چند نفر از همکاران یا عدم تمدید قراردادشان بودم؛ به طور دقیقتر نمیتوانم عددی بگویم اما فقدان ثبات واضح بود. در نهایت هم گفتند شاید بهتر باشد به اداره کار مراجعه کنم.
من برای مصاحبه رفتم. تازه کارم و سریع مصاحبه رو بعد پنج تا سوال تموم کردن. واقعا سواد منو با کلا پنج تا سوال ریز سنجیدن. دیدم اینقد سریع تموم شد گفتم بهم فیدبک بدین. خانمه گفت یه ساله یاد گرفتی؟ تو یه سال خیلی بیشتر ازینا میتونستی یاد بگیری! خیلی حس بدی برام ایجاد کرد. خیلی هم «فیدبک» محسوب نمیشد... شرکتی که با یه ادم ناشناس تو مصاحبه اینطوری برخورد میکنه نمی دونم دیگه با ادم هایی که هر روز داره باهاشون کار میکنه چطوری برخورد میکنه.
برای من تجربهی اولم در دنیای کار این بود که با حدس و گمان و ترس از اشتباه و بیتجربگی، مدت زیادی در یک شرکت میموندم. حقوق کارفرما فقط به نام اداره میخورد و پنج ماه عقب میافتاد، ناگهان چکی میآمد و با بیمه هم همان پنج ماه را پوشش میداد. آخر کار هم عیدی، سنوات و اضافهکاری خبری نبود و در سال ۹۸، هفت میلیون تومان از دستم در رفته بود؛ شکایتی هم ثبت کردم و مدیر شرکت، که ادعا میکرد سنی در حدود هفتاد و پنج دارد، تا امروز خبر دارم که دو شکایت دیگر هم از او ثبت شده است. رئیس شرکت برای مشتریها کلاهبرداری میکرد و پروژهای که ده میلیون ارزش داشت را سی و پنج میلیون میگرفت، سه ماه هم حقوق عقبافتاده را هر ماه پنجصد تومان میداد و بعد برای توجیهش میگفت که آیفون خریدم و خیلی هم عالی است؟
شرکت به شدت سنتی. عدم تسویه ی به موقع معمولا بعد از سه چهار ماه توسیه میکنن تسویه و سنوات رو با پایه حقوق محاسبه میکنن. زیر مجموعه ی هولدینگ گلرنگ به هیچ عنوان کار نکنید. چون دستور از بالا میرسه و تمام شرکت ها تابع قوانین گلرنگ هستن. اولش وعده و قول زیاد میدن که ما چنین و چنانیم ولی متاسفانه موقع خروج متوجه میشید که کجا کار میکردید
شرکتی با رویکردی بسیار سنتی بود و پرداختها به موقع انجام نمیشد، معمولا بعد از سه چهار ماه تسویه میشدند. حقوق پایه روی تسویه و سنوات اثر میگذاشت. زیرمجموعههای هولدینگ گلرنگ را به هیچوجه توصیه نمیکنم، چون از بالا دستورات میرسد و همه شرکتها تابع قوانین گلرنگ هستند.
من چندسال اینجا کار کردم البته بعدا فهمیدم چقدر اشتباه کردم حقوق سر حقوق هر ماه ی داستانی داشتیم هربار ی چیزی اشتباه حساب میشد هیچ کدوم قوانین اداره کار رعایت نمیشد. ی بار اضافه کار ی بار مرخصی ها ی بار هم پایه حقوق تغییر کرد وسط سال و... حسابداری و منابع انسانی کلا افتضاح فنی کار کلا استرسی و فورس و فوری در صورتی که هیچکدوم فورس نبوده الکی استرس وارد میکردن. ی مدیر هست که بی ادب و فقط من میگه نظراتتون خیلی مهم نیست. کار درست بکنی میگه چون من گفتم ... اگه کار اشتباه بکنی میگه تو... نگاهش همیشه از بالا به پایین همکارها خیلی روشون نمیشه حساب کرد از لحاظ فنی خیلی پایین ولی ادعای بالایی دارن ته تجریه کاریشون ی دوتا سایت. کلا زیراب زن البته من خیلی وقته اومدم بیرون ولی خبر دارم هنوز هم هستن اینا حجم کار ظاهرا تایم ثابت داره ولی همیشه باید گوشی بدست اماده باشی شب نصفه شب روز تعطیل زنگ میزنه و بدون سلام گفتن فقط کارشو میگه مدیر رو میگم