من تصمیم گرفتم در مهر ماه برای کار مشاور تحصیلی به مرکز هیوا گروپ در تهران مراجعه کنم. در مسیر رفتن، از دفتر مربوطه واقع در خیابان آزادی و پلاک ۴۰۹ طبقه دوم کنار دفتر تغذیه عبور کردم و فرم ثبتنام را با کامپیوتر موجود در آنجا پر کردم. کارم سردستی بود تا اینکه حسابداری که راهنماییام میکرد گفت فردا باید رأس ساعت پنج آنجا حاضر باشم. ظاهرا استخدام برای آقایان از ساعت پنج عصر تا یازده شب است و زنان هم میتوانند در یکی از دو شیف از هشت تا پنج یا در شیف دیگر کار کنند. در این هفته چند روز مربی مردی روی مطالب مشاوره تحصیلی کار میکرد و ما چند دقیقهای در کلاس حضور داشتیم، اما تا پایان شیفت باید در سالن کناری یا بخش پاسخگویی تلفنی فایلهای سایت سازمان سنجش را میخواندیم و پس از هر بخش هم آزمون داشتیم. در یکی از روزهای همچنان در همان هفته نخست از ما خواستند قرارداد را امضا کنیم. من تصمیم گرفتم قبل از تصمیمگیری با افراد آشنا مشورت کنم، بنابراین فردای آن روز به دلیل نیاز به مشورت با اطرافیان تصمیم گرفتم به شرکت نروم. در متن قرارداد آمده بود که مشاور باید پس از سپری شدن دوره آموزشی حداقل دو سال به مؤسسه خدمت کند، در غیر این صورت باید هزینه دوره آموزشی که پنجاه میلیون ریال بود را بپردازد و برای این کار سفته هم دریافت میشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به دهگردی احساس تعلق عمیقی دارم، چون توی این تیم با وجود دوستیهای قدیمی و آشنایان جدید، همکاران با هم همراهند و فضای کاری پر از همدلی است. روزهای کاری در این محیط دوستانه، شور و اشتیاق من را برای کار در شرکتی که به محصولاتش و همچنین به فضای شرکت اهمیت میدهد تقویت میکند؛ هر گوشه از ماجرا را که میبینی نشانههای زیبایی طبیعت، گلها، درختان و زندگی به چشم میخورد. دهگردی برای من خانهی دومی است که همواره دلم به آن خوش است.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
در مجموعهای کار میکنم که در خدمترسانی به مردم سختکوش و عادلاند و با تیم کارکنان برخوردی احترامآمیز و دوستانه دارند. از نظر من، تیمی یکپارچه و حرفهای وجود دارد که همواره در حال رشد و پیشرفت است و حمایتی مستمر از همدیگر میکند.
پس از ورود به شرکت، برای روزهای کاری و دستمزد با هم توافق کردیم، اما تنها یک هفته بعد یکی دیگر از همکاران با من صحبت کرد و نظر خود را درباره ساعات کاری تغییر داد و هیچ اشارهای به افزایش حقوق نشد. قرار بود به صورت آزمایشی یک ماه کار کنم و پس از آن قرارداد رسمی بین ما بسته شود. اما پس از یک ماه گفتند که همکاری به پایان رسیده است و هر چه پیگیر قرارداد بودم با بهانههای مختلف به تعویق میافتاد. حدود سه ماه که گذشت ناگهان گفتند از فردا کار را کنار بگذار و کارهایت را تمام شده بدان. نهایتا از شرکت خارج شدم. بعد از یک هفته دوباره با من تماس گرفتند و خواستند به صورت دورکاری برایشان کار کنم و از تعجب که چرا همان روز گفتند بچران از من کار میخواهند. در این شرکت زیر قراردادهای مختلفی را میپیچند تا از تعهدات خود فرار کنند. مرا بیمه نکردند و حقوقم را کامل پرداخت نکردند. به ناگاه و بدون اطلاع قبلی از من خواستند آنجا را ترک کنم. از طرفی چون قرارداد رسمی امضا نکرده بودم، سنوات و عیدی به من پرداخت نشد. از همهی دوستانی که به این شرکت پیوستهاند هم هیچ احترام ویژهای برای کارکنان قائل نشدهاند. سه ماه از عمرم را در آنجا از دست دادم و این اتفاق برای یکی از همکاران دیگر که نه ماه در آنجا بوده، اتفاق افتاده و کارش همواره همان بوده است.
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
در فضایی گرم و دوستانه با شرکت بیمهمحور کار میکردم و دفترش در کرج بود. تیم با انگیزه و پرتلاش، با وجود ماهیت استارتاپی، برنامههای شرکت را با تلاش فراوان دنبال میکرد و من هم از همکاری با آنها تجربههای زیادی به دست آوردم. به خاطر تغییر محل سکونت به شهرستان، پس از شش ماه امکان ادامه همکاری با تیم را از دست دادم؛ اما از این تجربه رضایت داشتم. فکر میکنم در آینده نزدیک این شرکت به یکی از بازیگران اصلی فروش آنلاین بیمه تبدیل میشود.
شرکت اقامت ۲۴ را زمانی بهعنوان رهبر بازار هتل در ایران میشناختم، اما با اشتباهات مدیریتی به نظر میرسید که از میدان خارج شده و بازی را به شکل جدی باختهاند. تجربهام کوتاه بود؛ در این مدت با آدمهای بااستعداد و گاهی هم بسیار دلزده روبهرو شدم. آنها اغلب شکایاتی داشتند و برخی هم بهظاهر خوب بودند اما برخوردهایشان گاه آزاردهنده بود. در شرکت، رقابت شدیدی بین استارتاپهای زیرمجموعه برای دستیابی به منابع وجود دارد که هیچکدام هم نتیجهی مطلوبی نگرفتهاند. درباره فرهنگ سازمانی کار خاصی انجام نشده و امکانات بهشدت قدیمی و محدود است. برخی کارها به شکل سطحی و تشریفاتی انجام میشود. من حاشیه امنی داشتم اما به همان اندازه که پولی قابلتوجه بود برایم مهم نبود، هنوز بهدنبال تسویهشدن نبودم. مدیریت در سطوح بالایی واقعا اعصابخردکن است و این وضعیت واقعا آزاردهنده است. اگر نیروهای تازهکار هستید و میخواهید جایگاه خودتان را تثبیت کنید، ممکن است اینجا گزینهای باشد؛ اما برای ادامه کار توصیه نمیکنم.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
به دلیل بیاعتمادی شرکت از من به عنوان مترجم تنها ادای کار را میکشند و حقوقی پرداخت نمیشود. به من معادل پنج میلیون تومان یا پنج هفته بدهکارند، و کارگران بیش از سه ماه حقوق نگرفتهاند. افرادی که از مجموعه رفتهاند نیز به پول خود دست پیدا نکردهاند. آنها بدهیهای سنگین هستند و تنها دنبال کار میگردند و به جدیگیری بالا پایبند نیستند. تعادل و سازماندهی کاری وجود ندارد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
من تصمیم گرفتم در مهر ماه برای کار مشاور تحصیلی به مرکز هیوا گروپ در تهران مراجعه کنم. در مسیر رفتن، از دفتر مربوطه واقع در خیابان آزادی و پلاک ۴۰۹ طبقه دوم کنار دفتر تغذیه عبور کردم و فرم ثبتنام را با کامپیوتر موجود در آنجا پر کردم. کارم سردستی بود تا اینکه حسابداری که راهنماییام میکرد گفت فردا باید رأس ساعت پنج آنجا حاضر باشم. ظاهرا استخدام برای آقایان از ساعت پنج عصر تا یازده شب است و زنان هم میتوانند در یکی از دو شیف از هشت تا پنج یا در شیف دیگر کار کنند. در این هفته چند روز مربی مردی روی مطالب مشاوره تحصیلی کار میکرد و ما چند دقیقهای در کلاس حضور داشتیم، اما تا پایان شیفت باید در سالن کناری یا بخش پاسخگویی تلفنی فایلهای سایت سازمان سنجش را میخواندیم و پس از هر بخش هم آزمون داشتیم. در یکی از روزهای همچنان در همان هفته نخست از ما خواستند قرارداد را امضا کنیم. من تصمیم گرفتم قبل از تصمیمگیری با افراد آشنا مشورت کنم، بنابراین فردای آن روز به دلیل نیاز به مشورت با اطرافیان تصمیم گرفتم به شرکت نروم. در متن قرارداد آمده بود که مشاور باید پس از سپری شدن دوره آموزشی حداقل دو سال به مؤسسه خدمت کند، در غیر این صورت باید هزینه دوره آموزشی که پنجاه میلیون ریال بود را بپردازد و برای این کار سفته هم دریافت میشد.
به دهگردی احساس تعلق عمیقی دارم، چون توی این تیم با وجود دوستیهای قدیمی و آشنایان جدید، همکاران با هم همراهند و فضای کاری پر از همدلی است. روزهای کاری در این محیط دوستانه، شور و اشتیاق من را برای کار در شرکتی که به محصولاتش و همچنین به فضای شرکت اهمیت میدهد تقویت میکند؛ هر گوشه از ماجرا را که میبینی نشانههای زیبایی طبیعت، گلها، درختان و زندگی به چشم میخورد. دهگردی برای من خانهی دومی است که همواره دلم به آن خوش است.
در این شرکت فشار روحی بالا و حجم کار زیاد بود و حقوق محسوب میشد به سطح وزارت کار و همچنین شاهد پارتیبازی بودم.
در مجموعهای کار میکنم که در خدمترسانی به مردم سختکوش و عادلاند و با تیم کارکنان برخوردی احترامآمیز و دوستانه دارند. از نظر من، تیمی یکپارچه و حرفهای وجود دارد که همواره در حال رشد و پیشرفت است و حمایتی مستمر از همدیگر میکند.
پس از ورود به شرکت، برای روزهای کاری و دستمزد با هم توافق کردیم، اما تنها یک هفته بعد یکی دیگر از همکاران با من صحبت کرد و نظر خود را درباره ساعات کاری تغییر داد و هیچ اشارهای به افزایش حقوق نشد. قرار بود به صورت آزمایشی یک ماه کار کنم و پس از آن قرارداد رسمی بین ما بسته شود. اما پس از یک ماه گفتند که همکاری به پایان رسیده است و هر چه پیگیر قرارداد بودم با بهانههای مختلف به تعویق میافتاد. حدود سه ماه که گذشت ناگهان گفتند از فردا کار را کنار بگذار و کارهایت را تمام شده بدان. نهایتا از شرکت خارج شدم. بعد از یک هفته دوباره با من تماس گرفتند و خواستند به صورت دورکاری برایشان کار کنم و از تعجب که چرا همان روز گفتند بچران از من کار میخواهند. در این شرکت زیر قراردادهای مختلفی را میپیچند تا از تعهدات خود فرار کنند. مرا بیمه نکردند و حقوقم را کامل پرداخت نکردند. به ناگاه و بدون اطلاع قبلی از من خواستند آنجا را ترک کنم. از طرفی چون قرارداد رسمی امضا نکرده بودم، سنوات و عیدی به من پرداخت نشد. از همهی دوستانی که به این شرکت پیوستهاند هم هیچ احترام ویژهای برای کارکنان قائل نشدهاند. سه ماه از عمرم را در آنجا از دست دادم و این اتفاق برای یکی از همکاران دیگر که نه ماه در آنجا بوده، اتفاق افتاده و کارش همواره همان بوده است.
مدتهاست که چارگون فاقد مدیر منابع انسانی است و این سمت برای مدت طولانی خالی مانده. نتیجه این موضوع این شده که تمامی امور منابع انسانی در دست یک کارشناس قرار گرفته که زودتر از سایرین حضور یافته و از تجربه و سطح دانش مرتبط با مدیریت منابع انسانی بهرهای ندارد. به طور نگرانکنندهای از وقتی این مسئول امور منابع انسانی شرکت را به عهده گرفته، نیروهای شرکت پس از یکی دو سال کار از کار خود کنارهگیری میکنند و میروند. البته به مدیران میانی شرکت توجه مناسبی میشود. اما واقعا تأسفآور است که کارشناسان شرکت همواره با بیعدالتی مواجه میشوند و حقوق و مزایایشان به طور ناعادلانه پایمال میشود. اگر قصد ورود به سمت کارشناس را دارید، به هیچ وجه این شرکت را به عنوان گزینهی مطلوب پیشنهاد نمیکنم. در آغاز ورود به جمع همکاران و تیم خود را بسیار دوست خواهید داشت، اما بعدها میبینید که نسبت به سایر همکارانتان در حق شما تبعیضهایی طی میشود. منابع انسانی قلب هر شرکت است و استفاده بهینه از منابع سازمانی، بهویژه منابع انسانی، یکی از کلیدیترین وظایف مدیران است که نقش بسزایی در موفقیت سازمان ایفا میکند. سازمانها در محیطهای پرتلاطم کسبوکار و در شرایط ابهام بدهیها و فرصتها به افرادی نیاز دارند که با همراهی با تغییرات، رشد کنند و با تکیه بر خلاقیت و نوآوری، تیم را به سمت پیشرفت سوق دهند. با این حال، در چارگون منابع انسانی بهبود یافتهای محسوس وجود ندارد.
شرکت پرشین تولز را چندین سال است که میشناسم، اما میخواهم با صدای خالی از تعصب بگویم که وضعیت شرکت هنوز به زمانهای قدیم برمیگردد و مدیریت پروژهها و فرآیندهای کاری به شکل حرفهای اجرا نمیشود. مدیران شرکت ظاهرا ساکن خارج هستند و وظایف مدیریت به منشی شرکت و یکی از کارکنان قدیمی سپرده شده است؛ این دو نفر هم بیشتر بر پایه رفاقت عمل میکنند و به صحبتها و پیشنهادهای همکاران توجه چندانی نشان نمیدهند. به نظر میرسد اولویت خاصی به توسعه تیم و پروژهها داده نمیشود و گاهی احساس میکنم که نبود ساختار مشخص، انگیزهها را هم کاهش داده است. در فضای کار، افراد زیادی در یک شرکت کوچک جمع شدهاند؛ اپراتورهای هاستینگ دائما با مشتریان تماس میگیرند و اختلاف نظرها و بحثها به طور مداوم وجود دارد، گویی در محیطی شبیه به ترمینال اتوبوس عمل میکند تا یک شرکت حرفهای. از نظر فنی هم کنترل نسخه مانند گیت به کار گرفته نشده و پروژه با CMSای نوشته شده به زبان PHP کار میکند که از شیگرایی هم بیبهره است و کدها تنها با توابع پیشفرض PHP نوشته میشوند. یکی از نکات قابلتوجه این است که بسیاری از وبسایتها حتی Responsive هم نیستند و سیستمها به شکلی هستند که باورتان میشود. مسأله حقوقی هم در سطح پایین است و برای یک برنامهنویس، درآمد سه تا چهار میلیون تومان در ماه چندان قابل توجه نیست و بهنوعی به عنوان دستمزد معمولی دیده میشود.
در فضایی گرم و دوستانه با شرکت بیمهمحور کار میکردم و دفترش در کرج بود. تیم با انگیزه و پرتلاش، با وجود ماهیت استارتاپی، برنامههای شرکت را با تلاش فراوان دنبال میکرد و من هم از همکاری با آنها تجربههای زیادی به دست آوردم. به خاطر تغییر محل سکونت به شهرستان، پس از شش ماه امکان ادامه همکاری با تیم را از دست دادم؛ اما از این تجربه رضایت داشتم. فکر میکنم در آینده نزدیک این شرکت به یکی از بازیگران اصلی فروش آنلاین بیمه تبدیل میشود.
شرکت اقامت ۲۴ را زمانی بهعنوان رهبر بازار هتل در ایران میشناختم، اما با اشتباهات مدیریتی به نظر میرسید که از میدان خارج شده و بازی را به شکل جدی باختهاند. تجربهام کوتاه بود؛ در این مدت با آدمهای بااستعداد و گاهی هم بسیار دلزده روبهرو شدم. آنها اغلب شکایاتی داشتند و برخی هم بهظاهر خوب بودند اما برخوردهایشان گاه آزاردهنده بود. در شرکت، رقابت شدیدی بین استارتاپهای زیرمجموعه برای دستیابی به منابع وجود دارد که هیچکدام هم نتیجهی مطلوبی نگرفتهاند. درباره فرهنگ سازمانی کار خاصی انجام نشده و امکانات بهشدت قدیمی و محدود است. برخی کارها به شکل سطحی و تشریفاتی انجام میشود. من حاشیه امنی داشتم اما به همان اندازه که پولی قابلتوجه بود برایم مهم نبود، هنوز بهدنبال تسویهشدن نبودم. مدیریت در سطوح بالایی واقعا اعصابخردکن است و این وضعیت واقعا آزاردهنده است. اگر نیروهای تازهکار هستید و میخواهید جایگاه خودتان را تثبیت کنید، ممکن است اینجا گزینهای باشد؛ اما برای ادامه کار توصیه نمیکنم.
زندگی کاری من در رایانمهر با نگاهی مثبت به فرهنگ سازمان آغاز شد؛ تیمورک خوبی در شرکت حاکم است و هر فرد؛ وظایف مشخصی دارد، هرچند با تعارف کار نمیکنند و برای حفظ موقعیت باید واقعا نتیجه بدهی. حضور رویدادهای جالب هم از ویژگیهای اینجا بود که ارزششان را حفظ میکرد. به طور کلی این تجربه را به عنوان یک پیشنهاد برای دیگران میستایم.
برون رفتن از این شرکت را با دلی باز و بدون اتکا به ظاهر فریبنده پیشنهاد میکنم. واقعا ارزش تجربی از کار در اینجا به نظر من کم بود و تنها دیدم که نویدهای مدیران درباره یادگیری بیشتر در عمل محقق نمیشود. شرکت وقتی حرفهای قشنگ زیادی میزند، اما نباید به آنها خیلی اعتماد کرد. دو مدیر بالا سر تیم، از فارغالتحصیلان دانشگاههای مشخص به بالا نگاه میکنند و همین نگاه سطحی در باقی کارکنان هم دیده میشود، مخصوصا کسانی که از شریف و علم و صنعت هستند و پیشتر با هم همکار بودهاند. به نظر میرسد گروهی تشکیل شده تا اگر با شما خوب باشند مسیرتان را هموار کنند وگرنه درباره شما منتقل میشود و حرفهایی میشنوید که بعدها شگفتزدهتان میکند. یک ماه آزمایشی نگه میدارند و باقی قضایا را پس از آن رد میکنند، با وجود ادعای مدیرعامل که اینجا میشود آموخت و فرصت وجود دارد. یکی از مدیران به شکل شدید مایکرو-منجمنت رفتار میکند تا جایی که به نحوهی راه رفتنت هم گیر میدهد. الان هم که بعد از چند ماه نیرو جذب کردند، دیدم یکی از همزمانان من دیگر در شرکت نیست و دوباره در حال استخدام برنامهنویس هستند. خلاصه اینکه با آگاهی کامل بیایید و فریب ظاهر دوستانه و صمیمی را نخورید. اینجا فقط یک نمایش است و مسیر واضحی ندارد. یادتان باشد لپتاپ هم با خود بیاورید چون شرکت ارائه نمیدهد و اگر بگویید ندارم، نگاهتان با نرمخوری میافتد.
به دلیل بیاعتمادی شرکت از من به عنوان مترجم تنها ادای کار را میکشند و حقوقی پرداخت نمیشود. به من معادل پنج میلیون تومان یا پنج هفته بدهکارند، و کارگران بیش از سه ماه حقوق نگرفتهاند. افرادی که از مجموعه رفتهاند نیز به پول خود دست پیدا نکردهاند. آنها بدهیهای سنگین هستند و تنها دنبال کار میگردند و به جدیگیری بالا پایبند نیستند. تعادل و سازماندهی کاری وجود ندارد.
کار را با این توضیح شروع میکنم که شرکت شبیهسازان منطق کوچک است اما فرصتهای یادگیری و پیشرفت همچنان وجود دارد و برای یادگیری زمان کافی اختصاص میدهند. رفتار مدیران با اعضای تیم محترمانه است. البته بخشی از اختلاف نظرها ناشی از کمبود دانش فنی برخی افراد است و این باعث بروز اختلاف نظر میشود. نقش من به عنوان برنامهنویس بیشتر به این صورت است که حرف اصلی تصمیمگیری را من میزنم و اجرای کار به عهده من است؛ به نحوی که نظر نهایی برنامهنویس چندان مورد توجه نیست. در این تیم تفاوتی بین برنامهنویس و کارمند عادی احساس نمیشود. از درخواست افزایش حقوق خودداری میکنم. برای سوابق حضور، کسری کار و اضافهمرخصی لحاظ میشود اما برای اضافهکاری چنین ضریبی در نظر گرفته نمیشود. برای برنامهنویسان با سه سال سابقه یا بیشتر، این فضا و نقش مناسب نیست.
در اینجا دوره آزمایشی خود را گذراندم، اما پس از دو ماه با کندی در تصمیمگیری و جلوگیری از ادامه همکاری مواجه شدم که با بهانههایی همراه بود. در برخی مواقع هم برخورد برخی از همکاران که مدیریت میکردند، ناسازگارانه بود و پاسخگوییشان مناسب نبود. به طور کلی فضایی ناسالم و سرد حاکم بود و مدیران به نظر میرسید فکر میکنند موقعیت خیلی مهمی دارند. اگر توجه کنید، آگهیهای مربوط به Backend-End این شرکت همواره فعال به نظر میرسند.
شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
برای اولین تجربهی کاریام، به عنوان برنامهنویس بکاند، وضعی آرام و بدون فشار داشتم. مدیریت مشخصی وجود نداشت و پروژهها هم از نظر فناوری نسبتا کهنه بودند؛ با این حال هدف از کسب تجربه در سال اول برای من قابل قبول بود و فرصت یادگیری مناسبی در این مدت فراهم شد، هرچند نه بیشتر.
من تجربهای کاری در شرکت پیمان پردازش نیام دارم. هفت سال سابقه دارم و این شرکت دومین کارگاهی است که در آن فعالیت میکنم؛ نسبت به کار قبلیم، از شرکت فعلی تا این لحظه رضایت کامل دارم. حقوقم بر اساس وظیفه و مقدار کارم تعیین میشود و استرس یا فشار غیرمعمولی تجربه نمیکنم. برخورد مدیرعامل با احترام و ادب است و تا کنون هیچ رفتار توهینآمیز یا بیاحترامی ندیدهام. این شرکت با تمام توان به پرداخت بهموقع حقوق میپردازد و میتوانم بگویم برای رفاه حال همکارانش دلسوزی دارد.
من در زمانی وارد این شرکت شدم که زیرساخت نابودی داشت و فکر میکنم بهترین پرفرمنس دوران کاری خودم رو برای این شرکت گذاشتم، به طوریکه اگه یه نفر سومی قبل و بعد از حضور من در اسنپ فود رو بره بررسی کنه تفاوت های زیادی ببینه در مسائل فنی، خییلی زیاد من قصد جدا شدن از اسنپ فود رو نداشتم و در روز اخر سال ۲۸ اسفند به من گفتن که دیگه قرار نیست همکاری کنیم و زمانی که من اعتراض کردم به اینکه چرا زودتر نگفتین یک ماه فروردین رو اضافه کردن فقط ای کاش از اول اسنپ فود نرفته بودم، چون هیچ چیزی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها من درجا زدم، بلکه حتی یه مقدار پسرفت هم داشتم! دیسک گردن از جمله چیزهایی هست که وقتی من هر شب و هر روز درگیر دردش هستم بهش فکر میکنم که چرا برای اسنپ فود انقدر زیاد انرژی گذاشتم. ای کاش حداقل دل ادم نمیسوخت! قدر میدونستن! در کل من دوست دارم این تجربه رو درستش کنم و یکی از روش های شکست خوردن رو یادگرفتم، اما میدونم محیط این شکلی شانس خیلی کمی برای موفقیت فردی ایجاد میکنه. همه ی محیط های استفاده ابزاری از نیرو ها همین شکلی هستن. البته بنظرم موقعیت های شغلی ای هم توی این شرکت هست که انقدر فشار کار تیپ کاری من رو نداشتن و این دسته از خوش شانس های اسنپ فود هستن؛ کار خوب و خوشحال و کم فشار ارزوی دیرینه خیلی از ماهاست که برنامه نویس ها نسبتا توی اسنپ فود دارن.
برای چند سال تجربه کاری در این شرکت جاوا برنامهنویس بودم و در نهایت با وجود خوبیهایی که شرکت داشت، تصمیم گرفتم مسیرم را عوض کنم. آن شرکت دیگر منحل شد و تیمش با بانک خاورمیانه قراردادهایشان را مستقیما امضا کردند. برخی جنبهها خوب بود؛ حقوق بهموقع پرداخت میشد و وجود بیمه تکمیلی هم مزیت محسوب میشد. اما از نظر فرصتهای رشد، محیط مناسبی برای پیشرفت نبود. فنیها و مدیران شرکت از نظر سطح دانش قوی نبودند و در درازمدت به پیشرفت حرفهایام لطمه میزد؛ به خاطر همین از تکنولوژیهای جدید عقب میماندم. با وجود جنبههای مثبت زیاد، ترجیح دادم با شرکتهای بهتری همکاری کنم و مسیر شغلیام را تغییر دادم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.