سمی ترین شرکتی که دیدم ایتجا بود . محیط بسیار غیرحرفه ای است. همه مردان به خودشون اجازه میدن با خانمها وارد روابط غیرکاری بشن. خانمها برای اینکه بمونن یا پیشرفت کنن باید از شرایط زن بودنشون استفاده کنن. اگر مثل خودشون نباشی و باهاشون صمیمیت ایجاد نکنی کم کم حذفت میکنن. محیط بسیار کثیفه، فرهنگ چاپلوسی موج میزنه. افراد جدید رو مورد تمسخر و افترا قرار میدن. از روز اول باهات جنگ روانی راه میندازن تا در نهایت سلامت جسم و روانتو از دست بدی. وارد جایی میشی که مدام با افراد سطح پایین باید دهن به دهن بشی.اصلا توصیه نمیکنم به هیچ وجه. تنها مزیتش حقوقشه که اونم انگار نون توی خون خودت میزنی و میخوری.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این حد که بعد چند ماه کار کردن کلی دنبال سفته ای که به اسم شخص هم خودشون بهم دادن امضا کردم و ازم گرفتن دوییدم که ازشون بگیرم هیچ حقوقی هم بهم ندادن چند ماه بیخودی تو دوره آزمایشی نگهم داشتن در حالی که میدونستن توانایی ام و سطح دانشم بیش از پوزیشن کاریشون هست بیمه هم رد نشد یعنی دزدی کامل. وقت کنم شکایت هم میکنم ازشون بابت اون چند ماه
تجربه من از همکاری با دیباج صنعت بیشتر از اینکه به حجم کار مربوط باشه، به فضای کاری و نوع برخورد مدیریت برمیگشت. چیزی که برای من سخت بود، فضای پرتنش، بیاعتمادی و حاشیههایی بود که به مرور روی انگیزه و عملکردم تأثیر گذاشت. یکی از چیزهایی که خیلی به چشم میاومد، این بود که اتفاقات داخل مجموعه خیلی سریع به مدیریت منتقل میشد. این حس وجود داشت که بعضی افراد دائماً در حال گزارش دادن اتفاقات و صحبتهای داخل واحد به مدیران هستن و مدیریت هم خیلی سریع بر اساس همین گزارشها واکنش نشون میداد و افراد رو مورد بازخواست قرار میداد. در چنین فضایی آدم دائماً حواسش هست که چه چیزی میگه یا چه کاری انجام میده، چون ممکنه کوچکترین موضوع هم به مدیریت منتقل بشه. طبیعتاً این شرایط باعث ایجاد اعتماد و آرامش نمیشه. از طرف دیگه، چیزی که برای من واقعاً آزاردهنده بود، نحوه برخورد با اشتباهات بود. اگر کوچکترین خطا یا اشتباهی مشخص میشد، واکنش مدیریت گاهی با رفتار تند و حتی توهین همراه بود. این نوع برخورد نهتنها کمکی به اصلاح اشتباه نمیکرد، بلکه باعث میشد استرس بیشتری داشته باشم و در نتیجه تمرکز و عملکردم هم بدتر بشه. به نظرم وقتی کارمند از ترس واکنش مدیر کار میکنه، احتمال اشتباه بیشتر میشه، نه کمتر. در کنار این موارد، احساس میکردم هرچقدر هم تلاش بشه، باز هم ایراد و انتقادی برای عملکرد کارکنان وجود داره و به ندرت این حس ایجاد میشد که عملکرد فرد واقعاً مورد رضایت مدیریت قرار گرفته. موضوع دیگری که تجربه ناخوشایندی برای من بود، نحوه پایان همکاری بود. در شرایط جنگی و اقتصادی سخت کشور، عدم تمدید قرارداد آخر سال، باعث شد از نظر مالی و شغلی در مضیقه قرار بگیرم. به نظرم در چنین شرایطی، نحوه و زمانبندی تصمیمگیری درباره ادامه همکاری میتونه تأثیر خیلی زیادی روی زندگی فرد داشته باشه. در کل من فضای کاری شرکت دیباج صنعت رو از لحاظ مدیریتی اصلا حرفهای ارزیابی نمیکنم و اگر براتون مهم هست توی محیط سالم رشد کنید، کار توی این شرکت رو پیشنهاد نمیدم.
شرکتی هست که بدرد آقازاده هایی که رابطه دارن میخوره. واحد حراست برای کارکنان پرونده درست میکنه و تهمت ناروا و شایعه برای کارکنان ایجاد میکنه، وقتی از این شرکت فرار کنی هم ماجرا تموم نمیشه و شرکت و حراست بک چکت رو تخریب میکنن تا مبادا با خیال راحت رفته باشی. هیچ حرمتی برای آبروی آدما قائل نیستن و به دروغ پشت سر کارکنان تهمت میزنن. وقتی کسی از شرکت میره تا یکسال پولش رو نمیدن. در طول کار هم پاداشی که از روز اول قولش را داده بودن رو ندادن. جو سازمان سمی هست و تا زمانی که اونجا هستین احساس سنگینی، اضطراب و پریشانی همراهتونه. اگه خودتون با هیئت مدیره این شرکت یا رده بالاهای وزارت اطلاعات نسبت خویشاوندی ندارین واردش نشین بهتره. اگه خانم هستین که اصلا توصیه نمیکنم.
در مصاحبه رفتار نسبتا معقول و محیط عالی نشون دادن اما بعد از مدتی همکاری مشخص شد همه چی یک بازی برای جذب بوده. به شدت محیط منفی با آدم های منفی تر. محیطش ناسالمه و حق و حقوقم با زور باید بگیری.
مصاحبه کردم و قبول شدم، از همون روز اول مصاحبه گفتن یه مصاحبه حراست هم باید انجام بشه ولی چندان مهم نیست، هربار که برای انجام مصاحبه حراست رفتم مسئول حراست یا جلسه بود، یا تو مراسم بود، خلاصه نمیومد تا جلسه رو برگزار کنه. مدیر منابع انسانی اونجا آقای اکبری به من گفتن استخدامت قطعیه و از شرکتی که کار میکنی استعفا بده. روز اول که برای کار رفتم بعد از اینکه من رو تو کل شرکت چرخوندن و معرفی کردن به همه در نهایت گفتن مصاحبه حراست رو هم انجام بده. مسئول حراست از در اتاق که اومد داخل پرسید الان یعنی از جای قبلی استعفا دادی؟ گفتم آره. گفت یاد بگیر تا با شرکت بعدی قرارداد امضا نکردی از جای قبلی بیرون نیای! الانم برو خونه ما بعدا خبر میدیم نتیجه رو. دو ماه تموم بیکار بودم تا تونستم جای دیگه ای کار پیدا کنم. هرچی زنگ زدم گفتم بهم خسارت وارد کردید گفتن یه اشتباهی تو فرایند جذب رخ داده! چرا هزینه اشتباه شمارو من باید بدم؟ این جماعت حرفشون حرف نیست، رو قول و وعده هاشون نمیشه حساب کرد، حق الناس رو نمیفهمن، اونوقت خودشونو مرجع علوم اسلامی معرفی میکنن.
من اولین شرکتی که بعد از تحصیلم کار کردم دیمه بود که شامل یه تیم دلسوز و حرفه ای بود که برای کاری که میکردن ارزش قائل بودن. هم مدیر اصلی و هم باقی اعضا، آدمای حرفه ای، تحصیل کرده، و با فرهنگی بودن. البته یه مشاور کسب و کار داشتن که آدم خیلی جالبی نبود ولی اعضای اصلی بسیار آدم های دلسوز و به فکری بودن. تنها مشکلی که من اونجا داشتم، نبود هیچ گونه اضافه کاری با وجود ساعات کار بیش از اندازه، و دیرکرد های زیاد در پرداخت حقوق بود که متوجه شدم که عامدانه نبوده و متاسفانه به دلیل جنگ و اتفاقاتی که سال 1404 افتاد، یک شرکت نوپا به مشکل مالی خورده بود. و درکل ممنونم ازشون که فرصت رشد خوبی رو در اختیار من گذاشتن.
گالریا جهنمیه که از بیرون یه جای شیک و بی نقص به نظر میاد، اما از درون هم واحدهای تجاریش مینالن و هم کارمندای اداریش دارن از بین میرن. و اگر گالریا جهنم باشه، عمیق ترین طبقه ش روابط عمومی و مارکتینگشه. جایی که اینقدر بی ثباته که تا الان 10 تا مدیر عوض کرده. عمر مفید مدیران روابط عمومی گالریا به یکسال نمیرسه. تنها نکته ی مثبت اینجا، پرداخت به موقع و دقیق حقوقتونه، همونی که بسته و ثبت شده. در باقی موارد، هر آن چیزی که از یه محیط کار سمی میشناسید، اینجا در انتظارتونه. 1-مهم ترینش دوربینه، که بیشتر از این که مراقب اموال مشتریای مرکز خرید باشه، مراقب تمام حرکات کارمندای اداریه. یعنی مثلا اگر در حین کار تو طبقات مرکز خرید دستشویی تون بگیره، و برید دستشویی مشتریان جریمه میشید، اگر در حین کار برای چند دقیقه متوالی به مانیتور نگاه کنید، حتی دارید فکر میکنید به طراحی تون، جریمه میشید اگر حتی به عنوان نیروی محتوا که کارش ممکنه با تلفن باشه، چند دقیقه با تلفن کار کنید، جریمه میشید اگر از آسانسورهای اصلی استفاده کنید، جریمیه میشید، باید از آسانسور های پرت مجموعه استفاده کنید و اصولا هر کاری بکنید که خوشایند مدیر نباشه، جریمه میشید 2- کلا دست به جریمه مجموعه خوبه، دنبال اینن که همون حقوق دقیقی که میدن بهتون رو یه جوری کم کنن. مثال دیگه ش غذاست. اگر شما غذا رزرو کرده باشی، و به هردلیلی یکدفعه نتونی بیای، همون روز نمیتونی کنسل کنی، و بعدم اگر همون غذای مونده ت رو نخوری، جریمه میشی. غذا رو ببری با خودت هم جریمه میشی. کلا کاریش نمیتونی بکنی. و در مورد کیفیت غذای پرسنل هم بگم که بارها از داخلش سوسک در اوردیم، و به خود آقایون گزارش دادیم، ولی اهمیتی نداشته براشون. و چون مجموعه ای که غذا درست میکنه، یه کارگاهه که زیر نظر خود آقایونه، مجوز بهداشت هم نداره که بخواید به طور قانونی پیگیری کنید. فقط میگن اگر نمیخواید، سفارش ندید. 4- اگر خط ایرانسل دارید، کار کردنتون اینجا با غار فرقی نمیکنه. آنتن خط نخواهید داشت، اینترنت داخل واحد اداری قطعی داره و IT اهمیتی نمیده (در واقع همیشه بهانه این خواهد بود که نمیخرن، پول نمیدن)، و تلفن خود مجموعه هم شنود میشه. 6- و اما واحد روابط عمومی چجور جایی عه؛ جایی که یه نیروی راننده وله رو میارن میذارن فیلمبردار و تدوینگر، و تو با کلی درس و مدرک و تجربه، میدونی طرف هیچی بارش نیست، ولی چون سابقه ش توی مجموعه زیاد بوده، بهت زور هم میگه، تو کارت دخالت هم میکنه، پشت سرت حرف هم میزنه و تو چیزی نمیتونی بگی. و حتی اگر درخواست کنی که سیستمت ضعیفه برای کارای سنگین گرافیکی، سیستم رو ارتقا بدن، یکدفعه میبینی سیستم رو ارتقا دادن، ولی نه برا تو، میدنش به اون که قدرت پاچه خواری و زیرآب زنیش بیشتره. 7- روابط عمومی جایی عه که ممکنه برای ایونت های متوالی از صبح تا 9 یا 10 شب سرکار باشی، تعادل زندگیت بهم بخوره، و وقتی برای روزای دیگه ت بخوای به زندگیت برسی و اضافه کار نمونی، توسط مدیر تهدید به اخراج شی 8- محتوای روابط عمومی جایی عه که حتی در حین جنگ، حتی بعد از اینکه مدیر هم تاب نیاورده و رفته و تو مدیر نداری، بیای و صدت رو بذاری و جای چهار نفر دیگه که همین سیاست های غلط باعث رفتنشون شده، کار کنی، که کار مجموعه زمین نمونه، حتی جای اون نیرو که چیزی بارش نیست هم کار کنی و چیزی از نابلدیش نگی که نونش رو آجر نکنی، ولی آخر سر همون آدم بره پیش مدیر جدید ازت بد بگه، و مدیر نابلد جدید به جای اینکه بیاد با خودت صحبت کنه، بره پیش مدیرعامل حرف تو رو بزنه، و نهایتا مدیرعامل که مستقیما مدتی بالاسرت بوده و دیده جای چند نفر کار کردی، به خاطر طرفداری از مدیر جدید بهت بگه که اگر کار نمیکنی، بهت حقوق ندیم. 9- روابط عمومی جایی عه که ممکنه از دستاوردت با آمار و نمودار پیش مدیر صحبت کنی، و نه تنها فقط یه خسته نباشید خالی دریافت نکنی، بلکه کاری که تو در نبود مسئول اصلیش، حتی بهتر از خودش انجام دادی رو کوچیک بشمرن و بگن چیز خاصی هم نبوده. 10- گالریا جایی عه که فقط مدیرانش ارزشمندن برا خودشون. ولی کارمندای اداریش، میخوای لیسانس باش، فوق لیسانس باش یا دکتری باش، هیچ ارزشی ندارن. ممکنه مدیرت از مجسمه ای که همکارت یادگاری داده بهت خوشش بیاد و بدون اطلاعت برداره. بخوای اعتراض کنی، بگن کسی پشتت نیس و خودت رو ضایع میکنی. بخوای اعتراض کنی، بگن کسی پشتت نیس. و اگر فکر میکنی که مگر این چیزها ممکنه، کافیه یکی از افرادی که قبلا اینجا کار میکردن رو پیدا کنی و بپرسی که اینا واقعیه یا نه. و مطمئن باش که اگر این متن رو خوندی و بازم رفتی گالریا کار کنی، بعد چند ماه میای اینجا و دوباره متن رو میخونی و با خودت میگی راست میگفت، کاش از همون اول نمیومدم.
به شدت به شدت افتضاح هم از نظر بعد کاری و هم از نظر اخلاقی. مدیریت ها بسیار بی ادب با نگاه از بالا و تنها سوگلی های شرکت که روابط خاصی باهاشون دارن در حال تعریف و تمجیدن. فقط ظاهر جذاب و حرف های قلمبه سلمبه دارن. به شدت حفظ ظاهر میکنند اصلا گول مکان و فضای شرکت رو نخورید و به وعده وعیدهایی که در جلسه مصاحبه میدن اعتماد نکنید. همش دروغ محضه اینو وقتی میفهمید که یه بخشی از عمرتون در این شرکت تلف شده. موقع خروج از شرکت هم اینقدر اذیتتون میکنن تا حق و حقوقتون رو ندن که منصرف بشید در صورتی که شرکت پول داره اما فقط برای خودشون نه کارمند. آخرم میگن ما به شما فرصت دادیم شما که کاری برای ما نکردید. منت همه چی هم سرتون میذارن مثل حقوق و بیمه در صورتی که وظیفشونه. مرتب هم آگهی استخدام جذاب در پیج های کاری و شبکه های اجتماعی میذارن تا کارجو بدبخت گول بخوره. هیچ آپشن خاصی ندارن براتون تمام اون چیزایی که در قالب کارت سفر و بیمه تکمیلی و سفرهای چه و چه میزنن فقط در باغ سبزه که فکر کنید عجب شرکت خفنیه ولی تاوان همشو میگیرن ازتون. قرارداد هم به نفع خودشون تنظیم میکنن که دستتون رو ببندن. هیچ نوع چک یا سفته دستشون ندید. از سر احتیاج به هر کاری تن ندید که هم خودتون رو نابود میکنید هم بازار کار برای افراد خراب میشه. به امید روزی که بساط چنین شرکتهایی برچیده بشه.
طی تجربه کوتاهی که با تیم منابع انسانی این سازمان داشتم، رفتارهای بسیار نامحترمانه و زشت ازشون دیدم، مدیرشون آقای سهمر میگفت ما اینجا خیلی باهم راحتیم و به همدیگه فحش ک دار (مشخصا فحش های جنسی) میدیم، یا حتی میگفت به قول داداشم که خارج از ایرانه فحش های اِفدار به هم زیاد میگیم. کارکنان واحد میرفتن ماساژش میدادن و توقع داشت کسی که اونجا کار میکنه ماساژش بده، برگشت گفت اینجا اومدی کار کنی باید منو هم ماساژ بدی! انتظار داشت هر لحظه آنکال اوامرشون باشی، حتی ساعت ۱۰ شب! نگاه به این تظاهراشون که خودشونو آدم خوبه نشون میدن نکنید، بددهنترین آدم هایی که تو اچ آر دیدم همینا بودن. حتی به حلال و حرام مال هم توجهی ندارن، نیرو رو بیرون میکنن و حق و حقوقش رو نمیدن. مال دنیا ارزش هم سفره شدن با این جماعت رو نداره.
من هنوز در پینگو تریپ مشغول به کارم و چیزی که میگم بر اساس تجربهایه که همین الان در محیط کار دارم. واقعیت اینه که از نظر من یکی از مشکلات جدی مجموعه، فضای مدیریتی و فرهنگ سازمانیه. چیزی که در این مدت احساس کردم اینه که گاهی توجه، فرصت و حمایتها بیشتر بر اساس انتخاب و سلیقه شخصی مدیر انجام میشه تا صرفاً عملکرد و توانایی افراد. طبیعتاً وقتی چنین حسی بین نیروها شکل بگیره، انگیزه و اعتماد تیم کم میشه. موضوع دیگهای که برای من آزاردهنده است، نحوه برخورد با بعضی از نیروهاست. به جای اینکه اختلافات یا ضعفهای کاری در فضای حرفهای و با هدف حل مسئله مطرح بشه، گاهی برخوردها به شکلیه که باعث تخریب یا تضعیف فرد در مجموعه میشه. من واقعاً نمیدونم ریشه این رفتارها چیه، ولی اثرش روی فضای تیم کاملاً قابل مشاهده است. شاید از بیرون پینگو تریپ یک مجموعه خوب و موفق به نظر برسه، اما چیزی که من از داخل میبینم با تصویری که بیرون وجود داره همیشه یکسان نیست. به نظرم اگر مسائل مربوط به مدیریت، احترام به نیروها، شفافیت و فرهنگ سازمانی جدی گرفته نشه، در بلندمدت میتونه آسیب زیادی به مجموعه وارد کنه. من نمیخوام درباره آینده پینگو پیشبینی قطعی کنم، ولی با روندی که الان میبینم، اگر این مسائل اصلاح نشن، ادامه این مسیر میتونه برای مجموعه خیلی پرهزینه باشه. برای خود من هم این تجربه یک نکته مهم داشت: مدرک، عنوان مدیریتی یا جایگاه سازمانی بهتنهایی نشوندهنده مدیریت حرفهای نیست. مدیریت واقعی رو بیشتر میشه در نحوه برخورد با نیروها، احترام، ایجاد اعتماد و توانایی ساختن یک تیم سالم دید.
یکی از بدترین تجربه های کاری و آکادمیک بود که داشتم. دروغ گویی و فریب بخش اصلی مدیر مجموعه بود.
این شرکت معتبر بزرگ و شناخته شده هست برند کارفرمایی خوب و معتبری داره تجربه و حس خوبی از مصاحبه با مدیران منابع انسانی داشتم فقط چنتا موضوع که توقع داشتم تغییر میکرد اینکه عنوان شغل کاردان اصلا جذاب نیست و ندیدم شرکتی از این عنوان استفاده کنه مخصوصا اگر عزیزان انتظار استخدام فرد باتجربه و متخصصی برای این جایگاه دارن نه یک فرد جونیور .بهتره سوابق و تخصص فرد هم در نظر گرفته بشه و تغییر کنه که به طب حقوق و… هم اصلاح بشه مورد دوم اضافه کار اجباری و پنجشنبه تمام وقت که تعادل کار با زندگی رو نقض میکنه واقعا حیفه بخاطر این موارد که قابل تغییر هست شخص با استعدادی از همکاری منصرف بشه
بعد از ارسال رزومه دعوت به مصاحبه شدم لوکیشن شرکت برام مناسب بود آفیس داخل یکی از طبقات برج اداری شیک بود مدیر منابع خانم محترمی بودن خودشون تازه مشغول شده بودن . طی مصاحبه متوجه شدم ساختار سازمان و اچ ار رو قراره از بیس ایجاد کنن البته کار خیلی سختیه و اگر حمایت مدیر عامل نباشه ممکن نیست نمیدونم این شرکت با اسکیل نسبتا کوچک حاضره بابت تغییر هزینه کنه یا این مشاغل موقتیه و اینده نداره در کل نکته منفی ندیدم و تجربه مناسبی بود فقط فعالیت رو کمی ریسکی برداشت کردم
از زمان ارسال رزومه تا دعوت به مصاحبه تجربه خودم رو به اشتراک میزارم حدودا ۲ ماه طول کشید تا دعوت به مصاحبه شدم که نشون میده شاخص ارزیابی استانداردی در رابطه با تعیین وضعیت رزومه ها وجود نداره و اصلا عملکرد اون کارشناس ارزیابی نمیشه و دلبخواه کار پیش میره . پرسشنامه مفصل و چند صفحه ای با اطلاعات شخصی مناسب ندیدم .پنجشنبه ها کار. اتاق مصاحبه کوچیک خیلی نزدیک به مصاحبه گر و تهویه نامناسب که حس بدی داشت. شغل درخواستی مسئول جذب استخدام بود و مصاحبه گرخانم کرمی کارشناس جذب بودند که از لحاظ تجربه دانش و سطح سازمانی پایین تر از این شغل بودند و اصولا نباید برای شغل بالاتر از خودشون در همون فیلد مصاحبه کنن نمیدونم چرا این شرکت که ادعای قدیمی بودن و حرفه بودن داره رعایت نکرد این موضوع رو .برای این خانم احترام قایلم اما ایشون حتی اصطلاحات پایه منابع انسانی رو نمیدونست و فقط یه سری سوال از قبل حفظ شده و سناریو های بی هدف رو مطرح کردن و مطمعنم ارزیابی دقیقی نمیتونستن متصور بشن حالا سوالم این هست از مدیر این سازمان اینه که واقعا چه توقع و تفکری داشتین که مصاحبه گر کم تجربه بتونه استعداد و مهارت فرد ارشد تر با مهارت و تجارب بیشتر از خودش اونم تو همون شغل رو بدرستی استخراج کنه . الانم ۴ ماه گذشت هیچ خبری نشد حتی تایم تو اکسپت یا ریجکتم ندارن سازمان رو کوتوله بار نیارید . استعداد ها از کنارتون راحت دارن میگذرن توجه کنید موارد مهمی گوشزد کردم واحد جذب واقعا شوخی نیست خیلی استراتژیکه افراد خبره بزارید
دو ماه بعد از اینکه رزومه فرستادم بابت مصاحبه تماس کرفتند و وقتی رفتم متوجه شدم با معاونت منابع انسانی اقای جوان قراره مصاحبه کنم که انتظار داشتم از قبل اطلاع می دادن تا امادگی بیشتر داشته باشم چون معمولا مصاحبه اول با سطوح پایین تر انجام میشه . حین مصاحبه از زبان بدن ایشون احساس کردم تمایلی به شنیدن تجربه هام ندارن و سر سری گوش میدن و شاید همون لحظه اول خطای قضاوت سریع انجام دادن و تصمیم رد کردن من رو گرفته بود حالا بهر دلیل یا ظاهر مورد سلیقشون نبود یا… خلاصه قشنگ وایب صوری بودن مصاحبه احساس میشد جالب تر اینکه اتفاقی شنیدم قبل از من با یک نفر نهایی کرده بودن و آفر حقوقی داده بودن نمیدونم چرا وقت بقیه رو الکی می گیرن من سابقه کاملا مرتبطی داشتم تو بقیه نظر ها شنیده بودم استخدام اینجا پارتی بازی و سلیقه ایه الان متوجه شدم مسخره ها ی دلقک دنبال یکی شبیه خودشون بودن با اون سن و جایگاه سازمانی کمر شلوارش از این مدل دخترونه بند دارای پاپیونی بود !!تسسترون لازم معلومه فقط سلیقشون نبودم والا از لحاظ تجربی حتی دانش نداشتن بتونن ارزیابی کنن
من از طریق یکی از دوستام معرفی شدم اول خوب مصاحبه رفتم گفتن وام میدن عالی بیمه بیمه تکمیلی اول حسین بامن حرف زد (البته پرتش کردن بیرون)بعد مصطفی مدیر تیم پشتیبانی حرف زد گفت وام میدیم عالی شرایط راضی کننده هستش. بعد دوباره حسین حرف زد(در ضمن بگم اونجا اقا یا خانم یا فامیلی حق نداری صدا کنی فقط اسم کوچیک باید باشه طبق قانون شرکت )خلاصه حسین شرایط رو گفت یدفعه گفت وام میدن چون میدونستم ری اکشن نشون ندادم برگشت گفت چرا خوشحال نشدی گفتم میدونم گفت باید خوشحال بشی منم بهت گفتم دقیقا فهمیدم که یه ادم عقده ای هستش بیخیال شدم بعد رفتیم شرکت شروع بکار بخاطر اولین روز کاری از من فیلم برداری کردن من باخنده گفتم خوشحال که اومدم تو همچنین شرکتی با این سابقه هفته بعدش منو صدا کردن گفتن چرا موقع صبحت کردن لبخند زدی چرا با حالت تمسخر گفتی روانشانس شرکت گفته داری مسخره کنی میکنی من موندم چی بگم بالاخره گفتم ببخشید اینجوری بگم حق نداشتم با کسی حرف بزنم جایی برم حتی سیگار بکشم دقیقا مثل پادگان بود بالاخدمتها راحت ماهاکه سه نفر بودیم مثل برده یا چس ماه باید مثل سگ کار مکیردیم حق نشستن استراحت بازی کردن نداشتیم واقعا مسخره بود خیلی از دور حال میکردن از نزدیک حال ادم بهم میخورد بدترین کارکردمن توی 30سال کردن بود چون من از ده سالگی کار کردم
به هیچ عنوان وارد تحقیق و توسعه نانوالوند به خصوص مستندات نشین. در یه کلمه میگم خود لجنزار!
یه شرکت که فقط منافع سهام دار مهمه براش نه پرسنل
محل خوبی برای کار و رشد و تعادل بین کار و زندگی و محیط بسیار صمیمی و دوستانه و مهربان
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.