در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
دو هفته بیشتر از فرستادن رزومه نمیگذشت که با من تماس گرفتند و خوشحال شدم برای گفتوگو باهاشون. اول از همه درباره شرکت و شیوهی کار توضیح دادن و سپس زمان مصاحبه رو مشخص کردند. مصاحبه به صورت آنلاین و با حضور دو نفر بود و جلسه دقیقاً از همون لحظهی مقرر آغاز شد. در ابتدای کار، استرس زیادی داشتم اما پس از چند دقیقه آرامش برگشت چون همکاران خیلی مهربان و فضادار بودند و جو صمیمی بود. توانستم به خوبی صحبت کنم و ایدهها و تجربههام رو بهخوبی منتقل کنم. طول مصاحبه حدود یک ساعت و چند دقیقه بود و هر نکتهای رو که بلد نبودم با حوصله توضیح دادن تا برام روشن بشه و یاد بگیرم. در کل تجربهام مثبت بود و امیدوارم در مرحلهی بعدی سهمیه قبول شدن رو پیدا کنم.
در اینجا حس میکنم که شرکت تجارت پیشگان متعهد به نیروهایش ارزش کافی قائل نیست. فضای کار واقعاً فشار زیادی دارد و از همان روزهای اول احساس میکنم که مدیران به تیمسازی اهمیتی نمیدهند؛ گویی هر کس فقط به دنبال نمایش دادن خودش است و حتی برای همکارانش راهی برای پیشرفت باز نمیشود. مسیر رشد شغلی خیلی روشن نیست و خبری از پاداش عملکرد یا بیمه تکمیلی مناسب نیست. در برخوردها با ما صریح هستند که درآمدها به موقع پرداخت میشود، اما واقعیت این است که حقوق گاه تا شش تا ده ماه عقب میافتد. درباره مرخصی هم اوضاع نابسامان است و اگر بخواهی دری به درگاهی بیندازی تا مرخصی بنویسی، معمولاً با بیتوجهی مواجه میشوی. جو کاری خیلی سنگین و پر از استرس است. اگر تازهکار یا بدون سابقهای، احتمالاً بتوانی برای مدت کوتاهی یک سال تجربه جمع کنی، اما بیشتر از این انتظار چندانی نیست؛ آدم احساس میکند نقطهی مطلوبی برای فرار از این وضعیت پیدا نمیکند. در کل تجربه همکاری با این شرکت به نظر من شبیه کابوس است.
سلام این شرکت به خودیه خود در تهران شناخته شده نیست ودر اراک ظاهرا مرکزیت دارد ودر تهران شاید شعبه جدید باشد ولی تماسی که گرفته شد با بنده علا رقم اینکه تمام توضیحات کافی کامل ولازم در رزومه نوشته شده بود روع کردن به پرسیدن همان سوال ها که نشان میداد اون فرد تماس گیرنده یا کلا رزومه را نخوانده بود ویا از روی کنجکاوی های خود داشت سوال میپرسید چون کعمولا کسی که تایید میکند رزومه را بدون شک این مدل سوال هارو نمیپرسد پس اول اینکه این خانوم منشی به شدت نامناسب برای این امر هستش یا اگر مارمند منابع انسانی بوده که دیکه بدتر .ودوم اینکه رفتار خیلی مغرورانه وگویی که مثلا فرد کار جو کارتن خواب وهم لس هستش و منتظر این است تا اینها لطف ورحم کنند وفرصت کار بهش بدهند ودر نهایت پرسیدند مشغول بکاری کفتم بله گفتند چرا گفتم بخاطر رشد پیشرفت ونبود فضای رشد در محل کار فعلی واینکه مسلما حقوق پایین جای فعلی وبعداز چند دقیقه دیدم رزومه ی من رد شده والبته من رفتم که امصراف از ارسال رزومه را فهال کنم که اونها پیش دستی کرده بودند ولی درکل رفتار نامتاسب و عدم مطالعه ی رزومه و این مکالمه نشان میدهد این شرکت به شدت ضعیف هستش بخصوص در حوزه منابع امسانی وجذب نیرو وپیشنهاد میکنم اگر مجبور بودین در حد چند ماه نهایت یکسال تا پیداکردن کار مناسب به این مدل شرکت های اماتور حوچیک وعاری از سواد واخلاق سازمانی پرهیز کنید
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
برای کار به عنوان برنامهنویس به بخش نرمافزار رفتم و با رفتاری ناخوشایند از سمت مدیر بخش روبهرو شدم که واقعاً گرایش به غرور و بیاحترامی داشت. تیم برخوردی کاملاً غیرحرفهای و از بالا به پایین داشت و بهشدت دلزدهام کرد تا جایی که تصمیم گرفتم ادامه ندم و از شرکت صرفنظر کنم. هنوز هم برام سواله که چرا چنین مدیری در اونجا حضور داره.
من درباره اینو پلاس تجربهای کارکردم که فضای کاریش هر لحظه حس مثبت داشت و مدیران باهامون با احترام برخورد میکردن. حقوق هم راضیم بود و اگر دنبال یک شغل ثابت میگشتی، اینجا رو گزینهی خوبی میبینم؛ خودم هم بهش پیشنهاد میکنم.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
صبحی که برای موقعیت مدیر محصول رفتم مصاحبه، حرفها و سوالات رفتاری زیادی پرسیدن و من هم پاسخها رو با دقت گفتم. وقتی پرسیدم تیم مدیریت محصول چطور سازمان یافته است، متوجه شدم فرد مصاحبهکننده از جنبههای فنی چندان آشنا نیست. به من گفتند ساعات کار از هشت شروع میشود، هزینه رفتوآمد ندارند و پارکینگ هم وجود ندارد. به وضوح فضای شرکت با انتظارات من برای یک نقش مدیریتی تفاوت داشت. در نهایت گفتند نتیجه، چه خوب و چه بد، به من اطلاع میدهند، اما پس از شش ماه حتی یک پیام هم دریافت نکردم.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
وقتی وارد این شرکت شدم، با اولین برخوردها فهمیدم که وضعیت فرق میکند. جو عمومی خیلی سرد و رضایتبخش نبود و برخوردها نسبتاً تند و بدون احترام بود. برخی همکاران واقعاً دوستانه و خوب بودن، ولی برخی افراد که از بیرون با زمینهای نامربوط به پستهای حساس مانند معاون فنی وارد شدهبودند، در سطح کار تخصصی بیاعتماد بهنظر میرسیدند و رفتار ناراحتکنندهای داشتند. تحصیلات برخی افراد در پوزیشنهای فنی متناسب نبود و از نظر فنی هم کمکاری دیده میشد. بهطور کلی مدیران انگار بیشتر دنبال تبلیغ و آمادهسازی سابقه هستند تا حل مشکلات روزمره؛ از دید من از هر نظر مدیریتی جدی و دقیق نبود و گمان میکنم نیتها هم چندان روشن نیست. در نتیجه فضای کاری فشار زیاد و اعصاب خردکن داشت و بهشدت به تجربه من لطمه زد. توصیه میکنم اگر دنبال محیط کاری آرام و حرفهای هستید، روی این شرکت حساب نکنید و به گزینههای دیگر فکر کنید.
در اولین فرصتی کارا رفتم و احساس کردم توی مصاحبه جلو میبرم، اما یک اتفاق غیرمنتظره کار دستم داد. شب قبل از برنامه، از تیم منابع انسانی ایمیلی رسید با زمان مصاحبهٔ الگوریتمی برای فردا، که ایمیل هم به پوشهٔ اسپم رفت و من فرصت آمادهسازی پیدا نکردم. با این حال فرایند مصاحبه را دوست داشتم. انتظار داشتم بیشتر دربارهٔ تجربههایم و نقش نودجیاس صحبت کنند، اما سوالات غالباً به سبک رقابتیِ ACM و المپیاد بود. با همکاری مصاحبهکننده روند پیش رفت و ناگهان دیدم کنار تخته مشغول ثبت لاگ و محاسبهٔ پیچیدگیها هستم. اگر مرور نکرده باشی با مفاهیم پایه مانند باینری جستوجو، مرجسورت و هشمپ، ممکن است یادآوریها کمی سخت شود؛ اما من با تلاش توانستم پنج سال عقب بیفتم و دوباره یاد بگیرم. توصیهام این است که پیش از حضور در مرحلهٔ بعدی، روی مباحث الگوریتمی مسلط شوید و چند سوال تمرین کنید. نکتهٔ دیگر اینکه برخیها گفتهاند آب نوشیده نشده؛ من چای نوشیدم و خیلی هم خوب بود. مصاحبهکننده گفت حتی اگر نسبت به منفی بودن نظر داشتند خبر میدهند، اما تا الان خبری نشده. وقتی پرسیدم نتیجهٔ کارم چیست، گفت نه خیلی عالی بود نه بد؛ احساس میکنم اوکی بودم، اما احتمالاً سطح انتظار بالا باشد یا همردههای خیلی قوی وجود دارند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
در حال حاضر به عنوان برنامهنویس فولاستک در مجموعهای مشغول به کارم و با آرامشی نسبی در محیط همکاری میکنم. فضای کار دوستانه است و همکاران برخورد مثبت و هماهنگی محکمی دارند؛ همه چیز بهطور مرتب و با طرحریزی دقیق پیش میرود. مدیریت هم بهطور منظم و اصولی عمل میکند؛ مدیر مجموعه واقعاً دانش و فهم بالایی دارد و میداند چه اقداماتی لازم است انجام شود. به طور کلی از این موقعیت راضیام و خوشحال هستم.
دو بار بهعنوان داوطلب استخدام برای شرکت کالکتور پذیرش شدم، اما روند کار خیلی حرفهای به نظر نمیرسید. جلسه مصاحبه در جمع کارکنان واحد برگزار شد و من و سایرین کنار هم به صحبتهایم گوش میدادیم که احساس آرامش نسبی به من نمیداد. مصاحبهکننده بیشتر به سابقه کار قبلیم میپرداخت و گویی هدفش جمعآوری اطلاعات از آن دوره بود تا ارزیابی توانمندیها یا اهداف من.
برای من که پارهوقت وارد تیم بازاریابی دیجیتال شدم، از همان ماه اول فهمیدم حقوق پرداخت نمیشود و کارها بینظمی دارد. از ابتدا هماهنگی با مدیرعامل را پیگیری کردم و قولِ درست شدن مشکل نقدینگی تا همان هفته داده شد، اما بعدها فهمیدم که چند نفر دیگر هم با همین مشکل مواجهاند و من هم درگیرش شدم. مدام به مدیرعامل مراجعه کردم و هر بار بهانهای مانند نبود روزنامه رسمی، کمبود بودجه یا اینکه من هنوز کاری نکردهام، مطرح میشد و وعدههای «هفته بعد» تکرار میشد. پس از گذشت یک ماه و بیفایده بودن تلاشها، ناچار شدم هشدار دهم که از عدم پرداخت حقوق شکایت میکنم و از قرارداد نبستن هم شکایت خواهم کرد تا پیگیر وزارت کار شوم. بر این تجربه چند نکته بهدست آمد که قبل از پذیرش کار بهتر است بدانید: - هرگز کارتان را بدون قرارداد آغاز نکنید؛ بهانههایی مثل بیماری مسئول منابع انسانی یا کمبود کاغذ و گم شدن مهر شرکت هرگز دلیل قانعکنندهای نیست. - طبق قانون تامین اجتماعی، اگر همزمان برای دو کارفرما کار میکنید، هر کارفرما باید سهم خود را بر همان پایه حقوق پرداخت کند؛ یعنی امکان مطالبه بیمه از هر دو شرکت وجود دارد. - وزارت کار معمولاً از حقوق کارمند پشتیبانی میکند؛ داشتن قرارداد یا حتی چند فیش واریزی از شرکت معمولاً روند پیگیری را سادهتر میکند.
شرکت آموزشگاه پل دانش برای من تجربهای بوده که به شدت ناامیدکننده بود. هر روز شاهد محدودکردن اختیار کارکنان بودم؛ با وجود تجربه و تخصص، مجبور بودم دقیقاً همان کارهایی را انجام دهم که مدیر میخواست، حتی اگر اشتباه بود. همهچیز به صورت دقیق و کنترلشده میچرخید و تا حد زیادی مدیرکل بر ساعت کار هم نظارت داشت. رفتار مدیر با همکاران بسیار توهینآمیز و نامناسب بود و هر موقع صلاح میدید، امکان اخراج افراد را داشت. وقتی اینترنت اجباری قطع میشد، پرداختیها را گرو میگذاشتند تا حداقل یک ساعتی آنلاین باشند. در روزهای پرالتهاب جنگ نیز با تهدید به اخراج فشار ایجاد میکردند، در حالی که اینترنت عملاً قطع بود. بالاخره کسانی که سالها با این شرایط سازگار شده بودند را اخراج کردند و پس از تقریباً یک ماه هیچ پرداختی انجام نشد؛ تعدادی از همکاران نتوانستند حقوق خود را دریافت کنند.
به کار ورود به شرکت شهدینه آران برای من تجربهای ناامیدکننده بود و به خاطر فضای محدودِ پارتی و روابط خانوادگی، پیشرفتی احساس نمیکردم. گفته میشود که رزومه فرستادن فایدهای ندارد و برای بسیاری از موقعیتها مانند مدیریت خدمات هم اگر آقازاده نباشی، شانس پذیرفته شدنت کم است. در بالادست شرکت هم به نظر میرسد مدیرعامل رفته و رفیقها و شبکهٔ محدودی همچنان باقیاند، و نتیجه این چنین است که حس میکنم در میان دوستان و حلقههای خاص گیر کردهام.
دو هفته بیشتر از فرستادن رزومه نمیگذشت که با من تماس گرفتند و خوشحال شدم برای گفتوگو باهاشون. اول از همه درباره شرکت و شیوهی کار توضیح دادن و سپس زمان مصاحبه رو مشخص کردند. مصاحبه به صورت آنلاین و با حضور دو نفر بود و جلسه دقیقاً از همون لحظهی مقرر آغاز شد. در ابتدای کار، استرس زیادی داشتم اما پس از چند دقیقه آرامش برگشت چون همکاران خیلی مهربان و فضادار بودند و جو صمیمی بود. توانستم به خوبی صحبت کنم و ایدهها و تجربههام رو بهخوبی منتقل کنم. طول مصاحبه حدود یک ساعت و چند دقیقه بود و هر نکتهای رو که بلد نبودم با حوصله توضیح دادن تا برام روشن بشه و یاد بگیرم. در کل تجربهام مثبت بود و امیدوارم در مرحلهی بعدی سهمیه قبول شدن رو پیدا کنم.
در اینجا حس میکنم که شرکت تجارت پیشگان متعهد به نیروهایش ارزش کافی قائل نیست. فضای کار واقعاً فشار زیادی دارد و از همان روزهای اول احساس میکنم که مدیران به تیمسازی اهمیتی نمیدهند؛ گویی هر کس فقط به دنبال نمایش دادن خودش است و حتی برای همکارانش راهی برای پیشرفت باز نمیشود. مسیر رشد شغلی خیلی روشن نیست و خبری از پاداش عملکرد یا بیمه تکمیلی مناسب نیست. در برخوردها با ما صریح هستند که درآمدها به موقع پرداخت میشود، اما واقعیت این است که حقوق گاه تا شش تا ده ماه عقب میافتد. درباره مرخصی هم اوضاع نابسامان است و اگر بخواهی دری به درگاهی بیندازی تا مرخصی بنویسی، معمولاً با بیتوجهی مواجه میشوی. جو کاری خیلی سنگین و پر از استرس است. اگر تازهکار یا بدون سابقهای، احتمالاً بتوانی برای مدت کوتاهی یک سال تجربه جمع کنی، اما بیشتر از این انتظار چندانی نیست؛ آدم احساس میکند نقطهی مطلوبی برای فرار از این وضعیت پیدا نمیکند. در کل تجربه همکاری با این شرکت به نظر من شبیه کابوس است.
سلام این شرکت به خودیه خود در تهران شناخته شده نیست ودر اراک ظاهرا مرکزیت دارد ودر تهران شاید شعبه جدید باشد ولی تماسی که گرفته شد با بنده علا رقم اینکه تمام توضیحات کافی کامل ولازم در رزومه نوشته شده بود روع کردن به پرسیدن همان سوال ها که نشان میداد اون فرد تماس گیرنده یا کلا رزومه را نخوانده بود ویا از روی کنجکاوی های خود داشت سوال میپرسید چون کعمولا کسی که تایید میکند رزومه را بدون شک این مدل سوال هارو نمیپرسد پس اول اینکه این خانوم منشی به شدت نامناسب برای این امر هستش یا اگر مارمند منابع انسانی بوده که دیکه بدتر .ودوم اینکه رفتار خیلی مغرورانه وگویی که مثلا فرد کار جو کارتن خواب وهم لس هستش و منتظر این است تا اینها لطف ورحم کنند وفرصت کار بهش بدهند ودر نهایت پرسیدند مشغول بکاری کفتم بله گفتند چرا گفتم بخاطر رشد پیشرفت ونبود فضای رشد در محل کار فعلی واینکه مسلما حقوق پایین جای فعلی وبعداز چند دقیقه دیدم رزومه ی من رد شده والبته من رفتم که امصراف از ارسال رزومه را فهال کنم که اونها پیش دستی کرده بودند ولی درکل رفتار نامتاسب و عدم مطالعه ی رزومه و این مکالمه نشان میدهد این شرکت به شدت ضعیف هستش بخصوص در حوزه منابع امسانی وجذب نیرو وپیشنهاد میکنم اگر مجبور بودین در حد چند ماه نهایت یکسال تا پیداکردن کار مناسب به این مدل شرکت های اماتور حوچیک وعاری از سواد واخلاق سازمانی پرهیز کنید
از طریق جاب ویژن رزومه ارسال کردم. بعد دو هفته برای یک ایمیل اومد. یک نظرسنجی که مواردی که داخل رزومه شخصی و رزومه جاب ویژنم بود توش پرسیده شده بود. از طریق ایمیل ارسال شد. در پاسخ ایمیل تشکرم پاسخی دریافت نکردم. ده روز بعد تماس گرفته شد برای مصاحبه. روز مصاحبه متوجه شدم این اولین مرحله مصاحبه هست و با منابع انسانی هست. مصاحبه با وبکم خاموش مسئول منابع انسانی بود و بعد از اشاره به وبکم خاموش باز هم همون روند ادامه دار بود. بعدش هم تماسی با من گرفته تشد یا اطلاع رسانی نشد برای اعلام قبولی یا ردی. در جاب ویژنم اطلاعی داده نشد. مصاحبه گویا سه مرحله ای بود.
من این تجربه رو در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۳ به ثبت رسوندم ولی نمیدونم چرا متاسفانه پاک شده ولی مجدد میخوام این رو اینجا به ثبت برسونم که بالاخره ی نفر به داد اونجا برسه كار در شركت اميدپى براى من و بسيارى دیگری از همكاران خانم به يك كابوس واقعى تبديل شده بود. مدير عامل وقت اين شركت (محمد مهدی متولی)، با رفتارى تحقيرآميز و اخلاقى غير قابل قبول، محيطى پر از آزار و اذيت را ايجاد كرده است. متأسفانه، اين رفتارها شامل آزار جنسى بسيارى از خانم ها مى شود، از زنان مجرد گرفته تا متأهل، كه در بسيارى از مواقع مجبور به تحمل اين شرايط به دليل ترس از از دست دادن شغل و ابرو شده اند. من نيز يكى از كسانى بودم كه از سوى اين شخص تحت فشار قرار گرفتم. زمانى كه به پيامها و رفتارهاى او بى اعتنايى كردم، او با رفتارهاى خصمانه و تحقيرآميز تلاش كرد من را در محيط كارى تحت فشار قرار دهد. اين فشارها انقدر زياد شد كه منو وادار به استعفا كرد اين فرد كه ادعاى مقام و ايمان و دين دارد، در واقع از قدرت و موقعيت خود سوء استفاده كرده و بسيارى از زنان در اين شركت را، به خصوص مدير اجرايى دفترش رو که به تازگی مدیر معماری سازمانی و pmo شده، سال ها در چنین شرايطى نگه داشته است،و او نيز متاسفانه به اين شرايط تن داده است. رفتار او نه تنها شامل آزارهاى جنسى است، بلكه با استفاده از تحقير، بى احترامى و ايجاد محيطى مملو از تفرقه، تلاش مى كند قدرت خود را تثبيت كند. بسيارى از همكاران، به دليل نياز به حقوق يا ترس از پيامدهاى افشاگری، سكوت كرده اند. اما همه در سازمان از رفتارهاى او مطلع هستند و او همچنان فكر مى كند كه هیچ كس چیزی نمى داند. تقريبا ٩٨ درصد كارمندا ازش متنفر هستند رفتار بسيار بى شرمانه دارد امیدپی محيطى است كه نه تنها اخلاقيات در آن زير پا گذاشته شده، بلكه با ساعت هاى كارى طولانى و بى احترامى به كاركنان، شرايط را براى كارمندان به يك جهنم واقعى تبديل كرده است. اميدوارم هیچکس مجبور به تجربه چنین شرايطى نشود و روزى برسد كه اين گونه افراد از موقعيت هاى قدرت بركنار شوند تا بفهمند ارزش واقعى انسان ها به احترام و شرافت است، نه ميز و قدرتى كه در اختيار دارند. اميدوارم مقامات بلند پايه بانك سپه اين پيام رو ببينيد و حداقل براى دختران و زنان مظلومى كه گیر اين ادم افتاده اند و از ترس ابرو سكوت كرده اند كارى كنند و اين فساد اخلاقى رو جمع كنند این اقا حتی به هر بهانه خانمها رو به اتاقش ميكشاند و گاها دوساعت در اتاقش هستند و مسئول دفتر بدون اجازه او حق ورود ندارد. خواهشمندم مقامات بالا پیگیری كنند واقعا وضع امیدپی وحشتناك است به داد اميدپى برسيد ما كه سوختيم ولى ميدانم همچنان زنان دیگر اسير ايشان هستند.
برای کار به عنوان برنامهنویس به بخش نرمافزار رفتم و با رفتاری ناخوشایند از سمت مدیر بخش روبهرو شدم که واقعاً گرایش به غرور و بیاحترامی داشت. تیم برخوردی کاملاً غیرحرفهای و از بالا به پایین داشت و بهشدت دلزدهام کرد تا جایی که تصمیم گرفتم ادامه ندم و از شرکت صرفنظر کنم. هنوز هم برام سواله که چرا چنین مدیری در اونجا حضور داره.
من درباره اینو پلاس تجربهای کارکردم که فضای کاریش هر لحظه حس مثبت داشت و مدیران باهامون با احترام برخورد میکردن. حقوق هم راضیم بود و اگر دنبال یک شغل ثابت میگشتی، اینجا رو گزینهی خوبی میبینم؛ خودم هم بهش پیشنهاد میکنم.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
شروع کار من در ژرف اندیشان نفت و گاز اداک با برخوردهای سرد و فاصلهگذاری ادامه داشت. وقتی معرفی شدم، نگاههای بیاحساس همکاران برایم روشن کرد که اینجا جابجایی نیرو بالا است و اکثر همکاران پس از چند هفته یا چند ماه ترک میکنند. حتی دیدم یکی از کارکنان باتجربه را خودشان اخراج کردند. چند ماه بعد هم حجم بالای کار و تغییرات کدنویسی زیادی به من تحمیل شد و برای اصلاح آنها نیاز به پشتیبانی و تست داشتم، اما دسترسیها بسته بود و فرایندها فراهم نبود تا بتوانم به سرعت برنامهها را ارزیابی کنم. در نهایت تصمیم گرفتم از شرکت بروم. تعدادی از همکاران هم بودند که اختیارشان زیاد بود و رفتار منطقی نداشتند، و رئیس در فرایند استخدام چندان حضور فعال نبود و فقط گاهی در پارکینگ دیده میشد. اما از سوی دیگر منابع انسانی واقعاً پیگیر و همراه بودند.
صبحی که برای موقعیت مدیر محصول رفتم مصاحبه، حرفها و سوالات رفتاری زیادی پرسیدن و من هم پاسخها رو با دقت گفتم. وقتی پرسیدم تیم مدیریت محصول چطور سازمان یافته است، متوجه شدم فرد مصاحبهکننده از جنبههای فنی چندان آشنا نیست. به من گفتند ساعات کار از هشت شروع میشود، هزینه رفتوآمد ندارند و پارکینگ هم وجود ندارد. به وضوح فضای شرکت با انتظارات من برای یک نقش مدیریتی تفاوت داشت. در نهایت گفتند نتیجه، چه خوب و چه بد، به من اطلاع میدهند، اما پس از شش ماه حتی یک پیام هم دریافت نکردم.
وضعیت منابع انسانی در این انتشارات واقعاً نابسامان است و من تجربهای ناخوشایند داشتم. قراردادها اغلب یکماهه هستند، مبلغ حقوق روی قرارداد مشخص نشده و امضای کارفرما هم وجود ندارد. حقوق هم به صورت چندمرحلهای پرداخت میشود و گاهی مجبور میشویم برای دریافت حقوق، التماس کنیم. از من سفته میگیرند و قرارداد محرمانگی امضا کردن را الزامی میکنند. پایه حقوق را عمدتاً کمتر مطرح میکنند تا مقدار بیمه کمتری رد شود. ساعات کار خیلی بیش از حدی است که قانون مشخص میکند و اضافهکاری معمولاً حساب نمیشود؛ اگر هم باشد، گاه تا آخر ماه بعد پرداخت میشود. ساختار سازمانی عملاً وجود ندارد و کارها به وضوح مشخص نیست کدام نفر چه وظیفهای دارد؛ به همین دلیل نیروی متخصص معمولاً دوام نمیآورد و فضا بیشتر به ادارهٔ یک دکهٔ بازاری میماند.
اولین تجربهکاریام رو توی بیمارستان کیان داشتم و از نظر من تجربه خوبی برای ورود به بازار کار بود. در اینجا ساختار مدیریتی خیلی مشخص و سازمانیافتهای وجود نداره و فناوریهای استفادهشده عمدتاً قدیمیاند. اگر دنبال یادگیری و به دست آوردن تجربه باشی، سال اول میتونه زمان مناسبی باشه، اما انتظار رشد چشمگیر در مدت کوتاه خیلی واقعبینانه نیست.
وقتی وارد این شرکت شدم، با اولین برخوردها فهمیدم که وضعیت فرق میکند. جو عمومی خیلی سرد و رضایتبخش نبود و برخوردها نسبتاً تند و بدون احترام بود. برخی همکاران واقعاً دوستانه و خوب بودن، ولی برخی افراد که از بیرون با زمینهای نامربوط به پستهای حساس مانند معاون فنی وارد شدهبودند، در سطح کار تخصصی بیاعتماد بهنظر میرسیدند و رفتار ناراحتکنندهای داشتند. تحصیلات برخی افراد در پوزیشنهای فنی متناسب نبود و از نظر فنی هم کمکاری دیده میشد. بهطور کلی مدیران انگار بیشتر دنبال تبلیغ و آمادهسازی سابقه هستند تا حل مشکلات روزمره؛ از دید من از هر نظر مدیریتی جدی و دقیق نبود و گمان میکنم نیتها هم چندان روشن نیست. در نتیجه فضای کاری فشار زیاد و اعصاب خردکن داشت و بهشدت به تجربه من لطمه زد. توصیه میکنم اگر دنبال محیط کاری آرام و حرفهای هستید، روی این شرکت حساب نکنید و به گزینههای دیگر فکر کنید.
در اولین فرصتی کارا رفتم و احساس کردم توی مصاحبه جلو میبرم، اما یک اتفاق غیرمنتظره کار دستم داد. شب قبل از برنامه، از تیم منابع انسانی ایمیلی رسید با زمان مصاحبهٔ الگوریتمی برای فردا، که ایمیل هم به پوشهٔ اسپم رفت و من فرصت آمادهسازی پیدا نکردم. با این حال فرایند مصاحبه را دوست داشتم. انتظار داشتم بیشتر دربارهٔ تجربههایم و نقش نودجیاس صحبت کنند، اما سوالات غالباً به سبک رقابتیِ ACM و المپیاد بود. با همکاری مصاحبهکننده روند پیش رفت و ناگهان دیدم کنار تخته مشغول ثبت لاگ و محاسبهٔ پیچیدگیها هستم. اگر مرور نکرده باشی با مفاهیم پایه مانند باینری جستوجو، مرجسورت و هشمپ، ممکن است یادآوریها کمی سخت شود؛ اما من با تلاش توانستم پنج سال عقب بیفتم و دوباره یاد بگیرم. توصیهام این است که پیش از حضور در مرحلهٔ بعدی، روی مباحث الگوریتمی مسلط شوید و چند سوال تمرین کنید. نکتهٔ دیگر اینکه برخیها گفتهاند آب نوشیده نشده؛ من چای نوشیدم و خیلی هم خوب بود. مصاحبهکننده گفت حتی اگر نسبت به منفی بودن نظر داشتند خبر میدهند، اما تا الان خبری نشده. وقتی پرسیدم نتیجهٔ کارم چیست، گفت نه خیلی عالی بود نه بد؛ احساس میکنم اوکی بودم، اما احتمالاً سطح انتظار بالا باشد یا همردههای خیلی قوی وجود دارند.
برای ی مصاحبه حدودا ۳ ساعت وقت صرف َشد.مصاحبه که نه ی جورایی شبیه ب بازجویی بود،مدیر منابع انسانی تمایل داشتن اسم افراد بستگان آدم هم بدونن که فکر کنم اگه غیر مستقیم بحث عوض نمیشد ،ایشون تمایل شدید برای کنکاش در زندگی خصوصی افراد دارن ...از کشف سلیقه و طرز فکرو موارد دیگه اِبایی نداشتن.ی ساعت کلا پرزنت کردیم...بعد حدودا ۲ ساعت منتظر موندن ی مدیر جدید دیگه اومدن ب اضافه نفرات قبل مصاحبه کننده و ازمن خواسته شد مجددا همه چیز رو از اول توضیح بدم..ی جوری برخورد شد که اصلا برای چی اومدی اینجا،؟برای چی میخوای برای ما کار کنی؟چرا معرف نداری؟استرس گرفته بودم ،ب محض اینکه گفتن پاشو برو نفهمیدم چطوری از اون ساختمون اومدم بیرون!!!..
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.