از وقتی خانم «ی.ش» وارد کامرشال اسنپفود شدن، چیزی که اتفاق افتاد افت شدید انگیزه و رضایت تیم ها بود. آدمهای توانمند زیادی به خاطر فضای ایجادشده رفتن و عملاً تیمی نمونده که از شرایط کاریش راضی باشه. سبک مدیریت و برخورد ایشون پر از تصمیمهای هیجانی، تحقیر، منت گذاشتن و ایجاد حاشیهست. مخالفت با ایشون عملاً هزینه داره و خیلیها ترجیح میدن سکوت کنن و فقط شرایط رو تحمل کنن. چیزی که بیشتر به چشم میاد اینه که نزدیکی و تایید کردن ایشون گاهی بیشتر از تخصص و توانمندی ارزش پیدا کرده و فقط همین افراد ارتقا پیدا میکنن. حتی برخلاف چیزی که خودشون میگن، توی بخشهای مختلف پوزیشنها باز نمیشه که افراد توانمند بتونن اپلای کنن و در نهایت همون افراد نزدیک به خودشون رو بالا میبرن. برای نیروی انسانی و خروج کارمندان خوب شرکت هم هیچ ارزشی قائل نیستن؛ بهطوری که در یک پوزیشن، طی کمتر از ۶ ماه سه مدیر عوض شده، چون ظاهراً افراد نمیتونن با این سبک مدیریت و رفتار کار کنن، مگر اینکه کاملاً سکوت کنن و ایشون رو تأیید کنن. دوست دارن کارها با داد و بیداد و زور پیش بره و از اینکه افراد با دانش بخوان بالا بیان، استقبال نمیکنن. در عین حال انتظار دارن افراد مثل برده تمام ساعات در خدمتشون باشن. منابع انسانی هم عملاً اوامر ایشون رو اجرا میکنه و بیشتر شبیه مترسک ایشون شده. اگر برای سلامت روح و روانت ارزش قائلی، حتی توی بدترین شرایطت هم وارد زبالهدونی کامرشال اسنپفود نشو.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
توی این شرکت فقط و فقط بر اساس منافع خودشون کار میکنن ، کار کم میشه مرخصی اجباری کار زیاد میشه اضافه کاری اجباری ، همه قانون های کار مثل مرخصی ، ناهار ، سنوات را هم دور می زنند و در حق نیرو اجحاف میکنند. هدفشون نگه داشتن یک نیرو در حد یک سال و پیشبرد کارشون و سپس جایگزین کردن با یه نیروی دیگس. فشار کاری بسیار زیاد ، استرس بالا و درآمد کم در حد پایه اداره کار. به همین دلیل تمام نیروها مرتب تغییر میکنند و هیچ کس اونجا امکان امنیت شغلی و ثبات نداره. کنترل گری شدید مدیران روی کار نیرو و امکانات بسیار کم و هزینه های خسیس گونه برعکس درآمد بالای شرکت. هر چه بیشتر کار کنی بیشتر بار روت میزارن و در قبالش هیچ پاداشی هم تعلق نمیگیره. در کل اتلاف کامل وقت و انرژی و اعصاب و روان آدم کار توی این شرکته.
نه پیشرفت دارید نه حقوق مکفی نه رشد شخصی نه هیچ چیز به ویژه در ERP یک پروژه داغون و بیش از حد قدیمی با حجم کاری بیش از حد بالا دلیل این حجم بالای کار : پروژه کاملا غیر استاندارد به قدری که بیش از اندازه به لحاظ فنی و معماری خرابه یعنی نمیشه اونو آپدیت کرد و فقط باید از اول بسازنش اصلا نمیتونید چیزی از اینترنت سرچ کنین فقط مدام گیر میکنید و باید بگردید دنبال این و اون تا یکی جوابتونو بده فقط با کاراموز پیش میبرن و بعد از اتمام کاراموزی میگن کارت خوب نبود و باید کاراموزیت تمدید بشه و سه ماه سه ماه اونو تمدید میکنن که حقوق درست بهتون ندن تمام مزایا کارانه اضافه کار حذف شده خواهشا وقتتونو برای داتین تلف نکنین چیزی از داتین در نمیاد براتون
متاسفانه حجم کارشون به شدت زیاده و باید اندازه چند نفر کار کرد . حقوق اداره کار . حقوق با ۲۵ روز تاخیر پاریز میشه . شدن اعصاب خوردی هم که بینهایت. اصلا پیشنهاد نمیکنم.
متأسفانه تجربه کاری در این مجموعه برای من بیشتر از آنکه حرفهای و سازنده باشد، با ضعف جدی در مدیریت و بیعدالتی همراه بود. در این مجموعه شایستگی واقعی همیشه معیار اصلی برای انتخاب افراد نیست و افراد متملق و نزدیک به مدیریت، نسبت به افراد توانمند در اولویت قرار میگیرند. این مسئله بهشدت روی انگیزه کارکنان و کیفیت محیط کاری تأثیر منفی میگذارد. از طرفی، حجم کار بالا ، در کنار مشکلات مربوط به پرداخت حقوق و کسر از دریافتیها، فشار زیادی ایجاد میکند. همچنین، رفتارهای غیرحرفهای و نگاه ابزاری مدیریت نسبت به برخی همکاران خانم ، محیط کار را برای کارکنان نامطلوب و غیرحرفهای کرده بود. در مجموع، به نظر من این مجموعه به یک مدیریت حرفهای نیاز دارد که شایستگی براساس عملکرد افراد و احترام حرفه ای را مدنظر قرار دهد. تا زمانی که این مسائل جدی گرفته نشوند، بعید است محیط کاری سالم و انگیزهبخشی شکل بگیرد.
برای به دست آوردن تجربهای که حس بد از کار کردن در این شرکت را منتقل میکند، با وجود فشارهای غیرضروری و نگرانیهای رفتاری، کارم رو شروع کردم. ابتدا همه چیز نسبتاً منظم به نظر میرسید، اما خیلی زود با واقعیت ناخوشایندی روبهرو شدم: مدیرعاملها به ظاهر ملاحظه و حرفهای دمدستی میزنند اما کار بلد نیستند؛ صحبتهایشان بیشتر به تبلیغ و بازی با کِیسهای لحظهای میماند تا توسعه و ساختن. سرپرستها هم اوضاع خوبی ندارند؛ بیشتر به جمعآوری امتیاز از پرسنل و چاپلوسی برای روسا مشغولند تا مدیریت واقعی. یکی از همکاران فروش/بازاریابی که واقعاً حرفهای بود را بیش از حد فشار دادند تا در نهایت از مجموعه جدا شد، و از آن به بعد تیم کلا دچار بیاعتمادی شد. منابع انسانی هم معمولاً پنهانکار و دوبهدوغه است؛ ادعا میکنند از واحدهای بزرگ آمدهاند، اما به نظر میرسد کار زیادی بلد نیستند و تنها با ظاهر و گفتار وارد مجموعه میشوند. قراردادها از نظر حقوقی پیچیدهاند و به نظر میرسد با فشار و تهدید اجرایی میشوند تا هر طور که میخواهند گیرت بیفتد. ساعات کار طولانی است و ارتباط مداوم با موبایل یا هر دستگاه دیگری زیر نظراتی سنگین است، تا حدی که احترام به حریم خصوصی از میان میرود و به شکل لحظهبهلحظهای تاخیرها را محاسبه میکنند؛ راهی برای فرار ندارد. فضای کار پر از ناسزا و تنش است؛ یکی از سرپرستها فقط به حرفهای زننده و پرخاشگری میپردازد و حتی در خودرو هم رفتار رکی دارد. در نهایت محیطی بیپرستیژ و ناامیدکننده پیدا میشود و به خودم میگویم شاید واقعاً اینجا جای کار نیست.
شرکت پژوهش خانه را تجربه کردم و اکنون اوضاع به شکل آشفتهای در آمده است. آرامش مطلقی وجود ندارد و هرکس سهم خود را میبرد؛ به نظر میرسد نظم از بین رفته و هیچ حلقهکنترلی نیست. مدیران ارشد به نظر میرسد در حال سوءاستفاده و چپاول هستند و هیچکس جلودارشان نیست. سطح دانشی در سطوح بالایی چشمگیراً پایین است و اطرافشان مشاورانی بیسواد گرد آوردهاند که وضعیت را وخیمتر میکنند. در نهایت تصمیمی که به ظاهر خردمندانه از سوی مدیرعامل گرفته شد، اوضاع را به هم ریخت و هر چیز در هوا معلق باقی ماند.
مدت زیادی است که در این مجموعه کار میکنم و دیدگاههای گستردهای که در موردش شنیده بودم، از نظر من واقعبینانه نبودند. بله، مشکلاتی وجود دارد، مثل هر شرکت دیگری، و ممکن است برخی مسائل با سلیقهام جور نباشد. اما به عنوان کل، کار در اینجا از بسیاری از همردهها بهتر است و با کارکنان به طور حرفهای و مطابق استانداردهای روز رفتار میشود.
وقتی این صفحه را دیدم و دیدگاههای قبلی را مرور کردم، تصمیم گرفتم تجربهام از واحد تحقیق و توسعهی همین شرکت را هم اضافه کنم تا نکتهها مشخصتر شوند. به طور کلی، آن واحد برای بازدیدکنندگان بیرونی مثل کارمندان دولت بیشتر به عنوان یک نمایشگاه به نظر میرسد؛ از بیرون خوب به نظر میرسد اما داخلش واقعاً بینظم و ناکارآمد است. در طول هفت سالی که آنجا بودم، فهمیدم خروجی و محصول برای شرکت اهمیت چندانی ندارد و بیشتر به نظر میرسد برای اهداف مالی و جابهجا کردن پول استفاده میشود. فضای کار به شدت ناسالم است؛ گمانهزنیها و زد و بندهای زیادی بین مدیران وجود دارد که ریشه در رفتارهای رئیس بخش سختافزار، رئیس بخش نرمافزار و مدیریت ناکافی دارد. به جای تمرکز بر رشد شرکت، این افراد بیشتر به منافع شخصی و جایگاه خود فکر میکنند. نفرِ سومی که بهعنوان معاون محصول آمد، تخلفات اخلاقی و مدیریتی زیادی را آشکار کرد، اما چون ریشههای فامیلی و ارتباطهای پنهانی عمیق بود، خیلیها نتوانستند کاری از پیش ببرند. نتیجه اینکه امنیت شغلی کم است و اخراجها بهطور نسبی بیرحمانه انجام میشود و اکثر کارکنان سابقهی کار زیر سه سال دارند. از نظر کار، کارها بیشتر عملی و تستیاند و برای خیلیها جذاب نیستند. خاتمه.
دوست دارم بدون تردید بگم که کار توی این شرکت برام تجربهای ناگوار بود، اما با شکل گیری نتیجهای روشن که میخواهم بهاشتراک بگذارم. در جلسهٔ اولیه گفتن که فرصت پیشرفت وجود داره و اوضاع خوبه، اما واقعیت این نبود: با وجود افزایش کار و تجربه، حقوقم هیچ تغییری نکرد. فشار کاری زیاد بود و پرداختها انصاف لازم رو نداشتند. سر و صدای زیاد و کشمکشهای داخلی بهطور جدی فرصت رشد رو از من میگرفت. ارتقاها هم بهنظر میرسید که به فاکتورهای شایستگی بیشتر از وابستگیها گره خورده باشد؛ افرادی که ارتباطی به کار و تخصص ندارند اما با مدیران نسبتی برقرار میکنند، شانس نشستن روی پستهای بالاتر را داشتند. ظاهر شرکت هم ممکن است ظاهراً مطلوب باشد، ولی فضای کار واقعاً آزاردهنده است؛ همکاران درگیر رقابتهای ناسالم بین مدیران میشوند و مدیران ارشد علاقهای به شنیدن بازخورد کارکنان ندارند. ارزیابی عملکرد هم بیشتر دست مدیران است و اگر مدیری با کسی مشکلی داشته باشد، میتواند اوضاع را بهگونهای رقم بزند که کارمند یا اخراج شود یا ترجیح بدهد که کنار بکشد. پس از سالها کار، تصمیم به استعفا گرفتم. اما در نهایت برای تسویهٔ حساب و کتاب و بهخصوص سفتهٔ ده میلیون تومانی که بهعنوان حسن انجام کار گذاشته بودم تا شش ماه پس از جدایی باید برگردانده میشد، با تاخیر و بیتوجهی روبهرو شدم و نهایتاً هم تسویهای انجام نشد. با وجود این تجربه، اگرچه حقوق و مزایا بهبود پیدا میکرد، اما محیط کاریشان را به دیگران توصیه نمیکنم.
شدت فضای کار اینجا به من آرامش میداد و به من اعتماد میداد تا با انرژی برم سر کار. جو گرم و خودمونی مجموعه و پشتگرمی مدیر و همکارها واقعاً احساس میشد؛ حس میکردم حمایت میکنن و این موضوع انگیزهام رو بالا میبرد. اینجا هم به رشد مهارتهای حرفهای اهمیت میدن و هم به کیفیت زندگی شغلی: امکانات رفاهی، دورهها و فرصتهای آموزشی در دسترس بود تا بتونم در شایستگیهام پیش برم. احساس عضویت واقعی در تیم داشتم و حس دیدهشدن و قدردانی میکردم، که به اعتمادبهنفس و انگیزهم کمک کرد.
من فکر میکنم در آینده نزدیک جایگاهی مثل مدیر یا اعضای حلقههای خاص برای ما نخواهد بود؛ به نظر میرسد ساختاری جداگانه برای دستهای حدود چهارصد نفر درست شده که خیلیها از پیوستن به آن بخش استقبال میکنند، اما اوضاع به نظر خیلی ناراضیکننده است و فضای کار به شدت سردرگم شده.
وقتی وارد شرکت شدم، فهمیدم که به افراد با سابقهی طولانی احترام زیادی میگذارند و این نکته مثبت به چشم میخورد، اما مسئله این است که برخی از همکاران اصلاً مشخص نیست چگونه به تیم پیوستهاند و به نوعی به شرکت بچسبند. تیم پارتی نیز خیلی قوی است. این موضوع در بخش مهندسی به وضوح دیده میشود، مثلاً کسانی که صرفاً کد میخوانند و مشخص است از کجا و چگونه درسشان را گذراندهاند، به عنوان نیروی با سابقه مینگرند. (به همه اشاره نمیکنم، اما چنین وضعی مشاهده میشود)
اصلا سمت این شرکت نیاید برای پایه ای ترین حقوق خودتون باید بجنگید
من از سال ۹۲ اینجا را برای کار شروع کردم و در ابتدای کار فضای دوستانه و همدلی بین همکارها حس میشد؛ اما به مرور به دلیل دخالتهای خانوادگی در مدیریت و تصمیمات نادرست اوضاع نامطلوب شد و بسیاری از همترازيهای حرفهای شرکت ترک کردند. اکنون کارها بیش از هر چیز در دست افراد بدون تجربه است و از میان افراد قدیمی فقط چند نفر باقی ماندهاند. حقوق به صورت نامنظم پرداخت میشود و فشار کار بالاست؛ اگر وامی داشتید یا اجاره بدهی داشتید، امکان برنامهریزی دقیق برای تاریخ حقوق وجود ندارد. آینده پروژهها و شرکت هم روشن نیست و قراردادها به نظر میرسد با رانت تمدید میشود. پس از مواجهه با بدقولیها و رفتارهای نامناسب مدیران، بهویژه از سمت یکی از مدیران که حقوقم ضایع شد، تصمیم به استعفا گرفتم تا آرامش حفظ شود. در جمعبندی، اگر دنبال محیطی پر از فاصلهکاری، بیبرنامه و بدون انگیزه و فرصت رشد هستی، اینجا مکان مناسبی نیست.
قصد خودم اینه که تجربهای واقعی رو از زاویهی دید خودم توضیح بدم: وقتی وارد تیم شدم، حس کردم سطح کار حرفهای نبود و با وجود داشتن مهارت، به شرکت پیشنهاد نمیکردم بیایند. روند مصاحبه هم چیزی خاصی برای ارزیابی حرفهای ارائه نمیداد. مشکلات پایهای از همان روز اول مشخص بود، که برای افراد با تجربه محسوس بود. شاید برای برنامهنویسان تازهکار بتونه نکتهای باشه، اما واقعا اگر برایشون اهمیت داره که کار درست و منظم باشه، خیلی چیزها اینجا به درستی انجام نمیشد.
من چهار سال اینجا بودم، ابتدا کارشناس عادی بودم و بعد به کارشناس ارشد رسیدم. کامنتهایی که میبینید واقعاً وجود دارند—این شرکت بیشتر به خاطر اسم و ظاهر شناخته میشود تا واقعیت عملکردش. مشتریان بزرگ دولتی و شرکتهای بزرگ دارند، اما دلیلش این نیست که خیلی بهترن؛ قدیمتر بودن نسبت به رقبا است. مدیرعامل و بنیانگذار تنها به دنبال سود با کمترین هزینهاند؛ همیشه شعار توسعه فردی میدهند، اما اتفاقی که میافتد این است که حقوق یا فرصتهای ترفیع به شکل ملموسی تغییر نمیکند. مزایای ملموسی چندان نیستند—گاهی یک پک غذایی میدهند، رفاهی که حتی در رقبا هم به چشم نمیآید. تیم استقرار معمولاً هیچ ایاب و ذهاب منظمی ندارد و مأموریتهای داخل یا خارج از شهر را مرتبا میروند (حق مأموریت تقریباً دویست و ده هزار تومان است). تیم فروش و وصول هم به هیچ عنوان پورسانت ندارد. پشتیبانی و تولید هم با مشکلات خاص خودشان دست و پنجه نرم میکنند. هر روز جلسه برگزاری میشود و طرحهای تازه معرفی میگردند؛ طرحهای قبلی حتی فرصت اجرای پیدا نمیکنند. خلاصه اینکه حتی اگر بهعنوان کارشناس ارشد هم وارد شوی، حقوق خوبی برایت تعیین نمیشود—تصمیم با خودته.
برام روشن نبود که دقیقاً چه هدفی پشت این شرکت بود، اما من دو سال پیش با کلی صحبت و وعده وارد شدم. خیلی زود فهمیدم که وضعیت حرفهای کار خیلی دقیق و منظم نبود: مدیرعامل هر روز صبح میآمد، موسیقی پخش میکرد و سیگار میکشید و آن فضا حس حرفهای بودن را نمیداد. مدیرکل هم جوانی بود که در دهه هفتاد متولد شده بود و نه تجربه کافی داشت و نه توان مدیریتی لازم را. من مجبور شدم با چنین فردی کار کنم. بدترین بخش این بود که سیستم کار مشخصی وجود نداشت و حتی اینترنت هم برای کار نبود. با وجود ادعای طرفهای شرکت مبنی بر حمایت از آمریکا و حضور خارجیها و وضعیتی مطلوب، واقعیت کاملاً فرق داشت. به هر حال نتیجه این بود که به همکارانم گفتم به سمت اینجا نروید.
آقا یه سال پیش هم گفتیم، لطفاً کامنتا رو بخونید که بعدا نگید خودتون کشف کردید. کاملاً مشخصه هدف این مجموعه پول پارو کردنه، چون مدیر حتی از نیروها عقبتره تو یادگیری ابزار فنی. بارها کدها رو پاک کردن و از صفر شروع کردن؛ بعد از چهار سال زیر نظر همین مدیر هنوز یه فاز از پروژه به بیرون نیومده. خب چرا باید حقوق چند نفرو بدَن برای پروژهای که وجود نداره؟ چهار سال هزینه بدون خروجی؛ یا میگرفتن یا میسپردن برونسپاری، بهتر نبود؟ چرا هیچکس جوابگو نیست؟ چون انگار اصلاً براشون مهم نیست. خلاصه دور همیم، نیازهای مادیمون رو جوری رفع میکنیم و یه حقوقی هم میگیریم، همین.
به این شرکت به چشم تجربهای بیثبات نگاه کردم و فهمیدم که اوضاع بخش سایبر فاجعهآمیز است. تصور میکردم با حضور یک مدیرعامل حرفهای اوضاع بهتر میشود، اما بعد از روز نخست متوجه شدم که او هم با دیدن وضعیت فعلی کنار کشید و رفت. جو کار خیلی مسموم و بسته است، گویی در یک حلقه تودرتو گیر افتادهایم. واقعاً احساس کردم ماندن در اینجا ارزشش را ندارد؛ اگر گزینهام فقط بین ادامه دادن و ترک محیط باشد، ترک را ترجیح میدهم. مدیریت شرکت در شرایطی که با همسرش اداره میشود، به نظر من از نظر رفتار حرفهای هم در سطح مطلوبی نیست و تجربهی من از تعاملات با آنها منفی بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.