من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوست دارم این تجربه را با نگاهی تازه بیان کنم و از یک افتتاحیه تازه شروع کنم: این مجموعه برای من به عنوان محیطی برای رشد واقعی به نظر میرسد. تقریباً یک سال است که در این مجموعه مشغول به کارم و آنچه بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، فرصتهای یادگیری و پیشرفت است. فضای آموزشی گستردهای وجود دارد و امکان ارتقاء شغلی به وضوح قابل مشاهده است. یکی از نکات برجسته برای من سطح بالای علم و تخصص همکاران است؛ از مدیران ارشد گرفته تا سایر پرسنل همگی حرفهای و آگاه هستند و همین امر به تفاوت کار با سایر جاها منجر میشود. نظم و انضباط در اینجا به طور جدی رعایت میشود و مدیران به صورت مستمر پیگیر امور هستند. با حمایت و اعتماد آنها توانستم در کارم پیشرفت کنم و این موفقیت به انگیزهی من برای ادامه کار اضافه کرده است. برای این مجموعه آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم پیوسته بتواند جایگاهی مطمئن برای رشد افراد باشد.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
هیچ امتیاز،امکان پیشرفت ،مزایا و حمایتی از پرسنل ندارند کارکرد ها از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ به صورت شیفتی و در ماه ۱۰ روز هست که پرسنل مثل کارگران روزمزد حقوق میگیرن و ۱۰ روز حقوق و ۱۰ روز بیمه براشون رد میشه . اکثر مدیران فقط در حوزه درمان سواد دارند ، خروجی پرسنل حداقل ماهی ۱۰۰ نفر است ،تسویه حدود ۲ سال عقبه و پکلی که بعد از ۲ سال پرداخت میشه کاملا بی ارزش شده، حقوق تمامی پرسنل حداقل وزارت کار هست و مابه تفاوت تحت عنوان سایر مزایا است و درصدی که هر سال حقوق ها افزایش داده میشه رو فقط به همون قسمت حداقل حقوق اعمال میکنن، هیچگونه قراردادی به پرسنل نمیدن اگه بخواهی از بیمه بیکاری استفاده کنی هیچ همکاری با هیچ پرسنلی نمیکنن. به راحتی افراد و تعدیل و اگه خودت استعفا بدی حق و حقوق ماه آخر و پرداخت نمیکنن. حقوق و عیدی و به صورت اقساطی ( مثل پول توجیبی) پرداخت میکنن. عیدی ۱۴۰۴ در ۳ قسط ، از فروردین تا تیر ۱۴۰۵ پرداخت کردند.
نرید این شرکت برای کار پرسنلش به شدت اذیت کنن و اجازه کار به شما نمیدن حتی اگر متخصص باشید مدیر بی خیال و دهن بینی داره و کادر اداری فوق العاده سمی اگر میخواهید عمرتون هدر نره چه برای آموزش و چه کار اینجا نرید موفق و پاینده باشید
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
در شش ماهی که در این مجموعه کار کردم، تجربهام چندان مطلوب نبود. مرخصی به سختی اجازه میدادند و فضای کار ناسالم بود، بهگونهای که هیچوقت روی حقوقم حساب باز نکردم. علاوه بر این، رفتار مدیران از بالا به پایین بود و فضایش درست به نظر نمیرسید.
مدتی کار کردم و حالا قصد دارم تجربهام را به طور روشن و صادقانه بیان کنم تا مدیران گوش دهند و اقدامی صورت بگیرد. اولاً به نظر میرسد رسیدگی به مشکلات از سوی مدیریت کم است یا انگار وجود مسائل را درک نمیکنند؛ یا توان حلشان زیاد نیست و یا اهمیت کمتری برای آنها دارد. دوماً شایستهسالاری جایگاه مشخصی ندارد و افراد زیادی در پستهایی قرار میگیرند که تواناییشان با آن موقعیت همخوانی ندارد. سوم اینکه نگاه مدیران از بالا به پایین است و به نظر میرسد برای ماندن در مجموعه باید ساختار فعلی را پذیرفت و هر کس نقدی مطرح کند، با مقاومت یا حتی خروج روبهرو میشود. این سه تجربه، از فرسودگی و فشار زیادی که با آنها روبهرو شدم، بیشترین اذیت را برای من ایجاد کردند.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
وقتی وارد شرکت شدم، خیلی از قوانین و شروط کار رو در ابتدا مطرح نکردن. کار به صورت شیفتی بود و معمولاً لازم بود در تعطیلات یا خارج از ساعات معمول کاری هم حضور داشت. درآمد با توجه به تلاش و کار روزافزون چندان بالا نبود و فرصتهای رشد هم به نظر نمیرسید. با وجود این، اگر دنبال یه حقوق نسبتاً معمولی و کار روتینی هستی که از تکرار زیاد اذیت نشی، شاید این نقش مناسب باشه.
از نظر من یکی از دورههای کاریم بیش از همه به چشم میخورد اما با نگاهی کوتاه و واقعبینانه، تجربهای بود که از آن درس گرفتم. در یکی از محیطهای کاری با مدیریتی نامناسب و رفتاری غیرحرفهای کار کردم که همافزایی بین همکاران را بهخوبی مخدوش میکرد. من حدود هفت سال سابقه دارم و در نقاط مختلف فعال بودم، و یکی از تجربیاتم به شدت نامطلوب بود. در مدت بیست روز، وظایفم را انجام دادم، کارها را پیش بردم و اطلاعات را بهروز نگه داشتم، اما با آغاز نتیجهدهی بهتر، فشارها و سختگیریها به گونهای شد که گمان کردم ادامه دادن کار برایم ممکن نیست. با مطرح کردن ضرورت تسویه، با پاسخهایی مواجه شدم که منجر به احساس ناامیدی شد؛ به طوری که گفته شد پرداختی انجام نمیشود و حتی توصیهای برای ترک کار داده شد. در پایان فهمیدم که چنین رفتارهایی به اعتبار و سلامت روانی افراد ضربه میزند و از این تجربه برای انتخاب محیطهای کار سازگارتر و تیمهای با فرهنگ حرفهایتر استفاده کردم.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
من حدود یک سال و دو ماه بهعنوان مشاور حقوقی در شیفت عصر یک شرکت با دو شیفت صبح و عصر کار میکردم. تجربهای که دانشگاه خیلی ازش حرف نزد، برای من واقعاً پرشور و آموزنده بود؛ با تماسها و پروندههای متنوع سروکار داشتم و تیم آموزش همواره کنارم بود. یادگیریهای حقوقی زیادی از همین دوران گرفتم و تا حد زیادی به صلاحیت فعلیم کمک کرده است. پرداخت حقوق معمولا تا اول ماه درج میشد و بیمه و بیمه تکمیلی هم داشتیم. نکتهٔ مثبت دیگر این بود که آخر شب، تعدادی از همکاران را با اسنپ رفت و آمد میدادند و هزینهاش از طرف شرکت پرداخت میشد. به دلیل مشکل شنوایی در گوشم نتوانستم به کار از راه دور ادامه بدهم و تعامل تلفنی را ترک کردم. برخی نظراتی که دیدم برایم جالب بود؛ مردم از خدمات کمک میگرفتند و نسبت به مراجعه به وکیل بیرون هزینهٔ کمتری میپرداختند، که این برای من مثبت بود.
بدترین تجربه کاریم رو در هلدینگ بی نظم و سمی مات گذروندم. کار در این شرکت هیچ توجیه عقلانی نداره چون شما عملا با یک سازمان بی در و پیکر، غیرحرفه ای و مدیران متوهم و پرادعا روبرو هستید ولی در عمل هیچ. به جای جلسات حرفه ای در اتاق مخصوص به مشتری قلیون و چیزای دیگه میدن و اینطوری مشتری رو نمک گیر میکنن. متاسفانه خودشون رو در حد شرکتهای پیشرو و مطرح جهان میدونن و با این طرز فکر و جایگزینی روابط به جای ضوابط هیچ نشانه ای از بهبود هم توش دیده نمیشه.
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
تجربه کاری پنج ساله من توی این شرکت، علی رغم سختی های زیادی که همیشه در مسیر پیشرفت شخصی و سازمانی وجود داشت، سرشار از لذت بود، اون هم به خاطر محیط سالم و به دور از حاشیه بود که باعث می شد نتیجه تلاشت رو ببینی. برای مجموعه آرزوی توفیق بیشتر دارم.
دنبال تجربهای از یک کارمند آموزش زبان میگشتم و اینجا را به خاطر دیدی که نسبت به محیط کار داشتم روایت میکنم. اوضاع این مجموعه به شدت ناامیدکننده بود و هر چه بگویم کمتر از واقعیت است. الان که به شرکت جدیدم نگاه میکنم، میبینم تفاوت زیادی از نظر آرامش روانی و شرایط مالی وجود دارد، به رغم اینکه آن زمان برای من خیلی سخت بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد، عیدی به شکل ملموسی وجود نداشت و تسویهحسابها هم انجام نمیشد. اینجا را بهشتی برای بیکفایتها و کسانی که به هر دلیلی از کار رفتهاند توصیف میکردند؛ اما واقعاً فضای کار از بسیاری نظر نامناسب بود. روابط بین همکاران حتی در سطح مدیران هم پر از نزاع و گفتوگوهای بینتیجه بود و برای همه واضح بود که تصمیمگیریها تا حد زیادی تحت تاثیر ایدههای شخصی و سودجویانه است. کل سیستم با فضایی فکری و سودجویی اداره میشد و از نظر حرفهای هم توازن درستی وجود نداشت. آنچه دیدم فراتر از حد تصور بود: محیطی که بهطور مداوم تنشآلود بود، مدیریتی که به سختی میشد با آن همسو شد و مزایای چندانی جز یادگیری زبان به چشم نمیآمد که آن هم با فشار و اجبار ادغام شده بود. اگر دنبال محیطی آرام و قابل اتکا هستید تا به اعتماد خودتان لطمه نخورد و روحتان سلامت بماند، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری دقیقتری به این دفتر مرکزی فکر نکنید.
اگر دنبال یادگیری و پذیرش چالشهایی تازه هستی، این محیط واقعاً بهت کمک میکنه. معمولاً چند پروژه همزمان در دست کاره که باعث میشه تو زمان کوتاهی پیشرفت چشمگیری داشته باشی. مدیران حرفهای و قابلاعتمادند و فضای کلی شرکت هم همزمان حرفهای و دوستانه است.
تجربه من از کار در این شرکت به هیچ وجه رضایتبخش نبود و حس میکردم وظایفم به شکل ناعادلانه و بیثبات تقسیم میشود. وقتی صحبت از کارآموزی پیش میآید، انتظارم این بود که دوره آموزشی با احترام و چارچوب مشخص پیش برود، اما واقعاً چند ماه طول میکشد تا دقیقاً بدانند دنبال چه کارآموزی هستند و گاهی تا پایان دوره هم به شکل غیرفعال یا با جریمه ادامه میدهند تا از کارمزدها یا ساعات اضافه بهره ببرند—حتی تا سی روز اضافه هم معمول میشود. در قراردادها هم صراحتاً نوشته نشده بود که پس از کارآموزی حتماً استخدام میشوم؛ در نتیجه با افرادی برخورد کردم که چند ماه بیکار ماندند و در نهایت حالشان با کارآموز جدید عوض شد. اگر خوششانس بودم و استخدام میشدم، باز رفتارهای نامطلوب ادامه داشت. حقوق کم بود و محاسبهها به صورت ساعتی انجام میشد؛ اگر روزهای تعطیل وجود داشت، از حقوق کسر میشد و در برخی ماهها کاهش به چند میلیون میرسید. عیدی و مزایا هم تقریباً وجود نداشت و پرداختها هم گاهی به موقع نبود و از ده روز به بیست و پنج روز تغییر میکرد. فضای شرکت پر از تحقیر و رفتار آزاردهنده است؛ برخی مدیران عصبی و زباندراز هستند و یکی از آنها عادت دارد با فریاد و پرتاب اشیاء یا کنایهپردازی به کارمندان حمله کند. جلسات یا فضاهی که در سالن کار با همکاران گپ و خنده میزنند، آنها را وادار میکنند بیشتر کار کنند و بعد عملکردشان را با سوالکردن و سرزنش زیر سوال میبرند. حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی هم با نگاههای خشک برخورد میکنیم. ساعات رسمی کار چیزی حدود نه و نیم تا نه، با پنجشنبهها هم پنج ساعت، اما در واقع معمولاً روزها حدود یازده تا دوازده ساعت کار میکردم و پنجشنبهها حدود هشت تا ده ساعت به اضافهکاری بدون افزایش حقوق واقعی میگذشت. رابطهها در اداره تا سطح بالایی فامیلی است و از مدیرعامل تا مدیر تیم همه با هم نسبتهای خانوادگی دارند؛ این باعث میشود پارتیبازی و جاسوسی در دفتر فراگیر باشد و منشی هم در خبرها شریک میشود. نکته دیگر اینکه با مشتریها هم رفتار حرفهای مناسب وجود ندارد: قبل از قرارداد قولهای زیای میدهند، اما پس از امضای قرارداد کار با استانداردهای وعده دادهشده سازگار نیست و پول از مشتری گرفته میشود یا به بهانههای مختلف اعتماد مشتری را خدشهدار میکنند—شبیه کلاهبرداری به نظر میرسد. در مجموع تجربه کار در اینجا برای من از بردگی با حقوق ناچیز تا تحقیرهای مکرر و مدیریت غیرحرفهای و روشهای نامطمئن در قرارداد و پرداخت را شامل میشود. اگر دنبال محیطی منصفانه و آگاهانه برای کار میگردید، توصیه میکنم از اینجا دوری کنید.
من واقعاً اینجا با اعصابِ شکن کار میکنم؛ هر بار مدیران میخواهند در جزئیات فنی نظر بدهند، حال آنکه تخصصی در آن حوزه ندارند و بهطور مداوم دخالت میکنند. رفتار تیم منابع انسانی هم رضایتبخش نیست. حقوقمان همیشه با تاخیر و تأخیرهای گاهبهگاه و بیپاسخ مواجه است. مدیران از بالا به پایین رفتار میکنند و همواره دنبال پیدا کردن ایرادند. برنامهریزی و بهکارگیری کارها هم وضعِ مناسبی ندارد؛ بهطور ناگهانی میگویند کارِ خاصی تا فردا باید انجام شود و باید فوراً تحویل بدهیم.
دوست دارم این تجربه را با نگاهی تازه بیان کنم و از یک افتتاحیه تازه شروع کنم: این مجموعه برای من به عنوان محیطی برای رشد واقعی به نظر میرسد. تقریباً یک سال است که در این مجموعه مشغول به کارم و آنچه بیش از هر چیز برایم اهمیت دارد، فرصتهای یادگیری و پیشرفت است. فضای آموزشی گستردهای وجود دارد و امکان ارتقاء شغلی به وضوح قابل مشاهده است. یکی از نکات برجسته برای من سطح بالای علم و تخصص همکاران است؛ از مدیران ارشد گرفته تا سایر پرسنل همگی حرفهای و آگاه هستند و همین امر به تفاوت کار با سایر جاها منجر میشود. نظم و انضباط در اینجا به طور جدی رعایت میشود و مدیران به صورت مستمر پیگیر امور هستند. با حمایت و اعتماد آنها توانستم در کارم پیشرفت کنم و این موفقیت به انگیزهی من برای ادامه کار اضافه کرده است. برای این مجموعه آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم پیوسته بتواند جایگاهی مطمئن برای رشد افراد باشد.
شرکت فدک رایان را تجربه کردم. روند استخدام سه مرحله داشت؛ ابتدا در ساختمان اصلی با یک خانم مصاحبه کردم که سوالات معمولی را مطرح کرد، اما وقتی فهمید مهارتهایم را میدانم به سوالات تخصصی رفت. روز بعد از من خواستن در تست ورد و اکسل شرکت کنم؛ سطح کار خیلی ساده بود و فقط مباحث پایهای را میپرسیدند. چند روز بعد به مدیریت منابع انسانی و مدیر بازاریابی معرفی شدم و پاسخهایم را به سوالات نشان دادم، هر بار با پرسش تکمیلیِ چرا؟ که مجبور بودم پاسخ دقیق بدهم. در نهایت گفتند دو روز دیگر تماس میگیرند، اما تماس گرفتند و گفتند صلاحیت ندارم، در حالی که احساس میکردم خوب عمل کردم. بعد از من یک خانم دیگر آمد و با او بحث شد، اما او هم پذیرفته شد؛ دلیل رد من را هیچوقت نفهمیدم. بهکل خلاصه اینکه اگر در مرحله ابتدایی موفق نشوی، نباید خیلی امیدوار بود چون مصاحبهی اصلی سوم است و تصمیمها ممکن است اتفاقی باشد.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
هیچ امتیاز،امکان پیشرفت ،مزایا و حمایتی از پرسنل ندارند کارکرد ها از اسفند ۱۴۰۴ تا مرداد ۱۴۰۵ به صورت شیفتی و در ماه ۱۰ روز هست که پرسنل مثل کارگران روزمزد حقوق میگیرن و ۱۰ روز حقوق و ۱۰ روز بیمه براشون رد میشه . اکثر مدیران فقط در حوزه درمان سواد دارند ، خروجی پرسنل حداقل ماهی ۱۰۰ نفر است ،تسویه حدود ۲ سال عقبه و پکلی که بعد از ۲ سال پرداخت میشه کاملا بی ارزش شده، حقوق تمامی پرسنل حداقل وزارت کار هست و مابه تفاوت تحت عنوان سایر مزایا است و درصدی که هر سال حقوق ها افزایش داده میشه رو فقط به همون قسمت حداقل حقوق اعمال میکنن، هیچگونه قراردادی به پرسنل نمیدن اگه بخواهی از بیمه بیکاری استفاده کنی هیچ همکاری با هیچ پرسنلی نمیکنن. به راحتی افراد و تعدیل و اگه خودت استعفا بدی حق و حقوق ماه آخر و پرداخت نمیکنن. حقوق و عیدی و به صورت اقساطی ( مثل پول توجیبی) پرداخت میکنن. عیدی ۱۴۰۴ در ۳ قسط ، از فروردین تا تیر ۱۴۰۵ پرداخت کردند.
نرید این شرکت برای کار پرسنلش به شدت اذیت کنن و اجازه کار به شما نمیدن حتی اگر متخصص باشید مدیر بی خیال و دهن بینی داره و کادر اداری فوق العاده سمی اگر میخواهید عمرتون هدر نره چه برای آموزش و چه کار اینجا نرید موفق و پاینده باشید
مدتی بهعنوان عضو تیم نرمافزار این شرکت فعالیت کردم. با وجود آشنایی با چند همکار مسئولیتپذیر و همراه، تجربه کلی من با ضعف جدی در مدیریت، برنامهریزی، ارتباطات حرفهای، تصمیمگیری فنی، عملکرد منابع انسانی و فرایند پایان همکاری همراه بود. در ابتدای همکاری چند مرتبه افزایش حقوق بهصورت شفاهی وعده داده شد، اما تا پایان همکاری عملی نشد و هیچ توافق مکتوب یا زمانبندی مشخصی نیز ارائه نشد. این تجربه نشان داد که وعدههای شفاهی، حتی در صورت تکرار، جای تعهد مکتوب را نمیگیرند. در طول همکاری، تقریباً تمام تسکها فوری اعلام میشدند. بسیاری از کارهایی که نیازمند تحلیل، طراحی، اولویتبندی و ارزیابی ریسک بودند، بدون زمان کافی برای طیشدن یک فرایند حرفهای مطرح میشدند. بخش زیادی از این فوریتها، در تجربه من، نتیجه نبود برنامهریزی شفاف، مشخصنبودن اولویتها و تصمیمگیری دیرهنگام بود و هزینه آن از زمان شخصی و انرژی اعضای تیم تأمین میشد. پیشنهاد برای بررسی دقیقتر مسئله، ارزیابی راهحلهای جایگزین یا بیان ریسکهای فنی معمولاً تا جایی پذیرفته میشد که اجرای تصمیم مدیر را به تأخیر نیندازد. مدیر مستقیم بیشتر بر انجام دقیق چیزی که گفته بود تأکید داشت، حتی زمانی که نتیجه فنی مناسبی نداشت. این رفتار گاهی به شکل غیرحرفهای، کودکانه و همراه با بیارزش جلوهدادن تلاش انجامشده بروز پیدا میکرد. نقد فنی میتواند صریح و سختگیرانه باشد، اما طعنه، تمسخر و کوچکشمردن فرد یا کار او بازخورد حرفهای نیست. چنین فضایی بهمرور انگیزه، اعتماد و امکان بیان صادقانه مخالفتهای فنی را از بین میبرد. از نظر رشد فنی نیز تجربه مثبتی نداشتم. مدیران برای تحلیل مسائل و ارائه پاسخها تقریباً فقط به ابزارهای هوش مصنوعی متکی بودند و در جایگاه سینیور، دانش یا تجربه فنی قابلتوجهی برای انتقال نداشتند. بنابراین نباید انتظار داشته باشید بهعنوان نیروی سینیور، از مدیران این مجموعه نکته فنی یا حرفهای مهمی یاد بگیرید. در روزهای پایانی، مجموعهای از تغییرات فنی، مستندسازی و انتقال دانش با زمانبندی بسیار فشرده درخواست شد. با وجود درخواست مکتوب من برای مشخصشدن اولویتها، محدوده مسئولیت و خروجیهای مورد انتظار، پاسخ روشن و قابل استنادی ارائه نشد، اما همچنان انتظار تحویل چندین مورد در مدت محدود وجود داشت. برای حل مشکلات چند مرتبه به منابع انسانی مراجعه کردم، اما معمولاً مسئله دوباره به همان مدیر ارجاع داده میشد. در تجربه من، منابع انسانی نقش مؤثری در میانجیگری، ثبت بیطرفانه مشکلات یا ایجاد مسیر امن برای طرح اختلافها ایفا نکرد. در مجموع، این محیط برای افرادی که به دنبال مدیریت حرفهای، برنامهریزی شفاف، گفتوگوی فنی واقعی، رشد از طریق منتورینگ و احترام در محیط کار هستند، انتخاب مناسبی نیست.
در شش ماهی که در این مجموعه کار کردم، تجربهام چندان مطلوب نبود. مرخصی به سختی اجازه میدادند و فضای کار ناسالم بود، بهگونهای که هیچوقت روی حقوقم حساب باز نکردم. علاوه بر این، رفتار مدیران از بالا به پایین بود و فضایش درست به نظر نمیرسید.
مدتی کار کردم و حالا قصد دارم تجربهام را به طور روشن و صادقانه بیان کنم تا مدیران گوش دهند و اقدامی صورت بگیرد. اولاً به نظر میرسد رسیدگی به مشکلات از سوی مدیریت کم است یا انگار وجود مسائل را درک نمیکنند؛ یا توان حلشان زیاد نیست و یا اهمیت کمتری برای آنها دارد. دوماً شایستهسالاری جایگاه مشخصی ندارد و افراد زیادی در پستهایی قرار میگیرند که تواناییشان با آن موقعیت همخوانی ندارد. سوم اینکه نگاه مدیران از بالا به پایین است و به نظر میرسد برای ماندن در مجموعه باید ساختار فعلی را پذیرفت و هر کس نقدی مطرح کند، با مقاومت یا حتی خروج روبهرو میشود. این سه تجربه، از فرسودگی و فشار زیادی که با آنها روبهرو شدم، بیشترین اذیت را برای من ایجاد کردند.
سه سالی میشود که در آکادمی طلا فعالیت دارم و از دوران کارآموزی در بخش سرمایهگذاری تا به امروز با تغییر و پیشرفت زیادی روبهرو شدم. در این مدت هم سطح دانشم رشد کرد و هم جایگاهم از نظر ارتباطی رشد یافت. این ترکیب موجب شد همزمان با ادامهی تحصیل، کار را با جدیت و حرفهایتر دنبال کنم. تجربههایی که در اینجا کسب کردهام، به ویژه در زمینه بورس آمریکا، اقتصاد، هوش مصنوعی و نحوهی تحلیلها، به تواناییهایم اضافه کردهاند و تأثیر مثبتی روی زندگی شخصیام هم داشتهاند. اگر دنبال کشف فعالیتهای تازه در حوزه سرمایهگذاری هستید یا میخواهید در محیاتی کار کنید که دانشبهصورت واقعی پررنگتر از مدرک است، پیشنهاد میکنم حتماً به کار در این تیم فکر کنید.
وقتی وارد شرکت شدم، خیلی از قوانین و شروط کار رو در ابتدا مطرح نکردن. کار به صورت شیفتی بود و معمولاً لازم بود در تعطیلات یا خارج از ساعات معمول کاری هم حضور داشت. درآمد با توجه به تلاش و کار روزافزون چندان بالا نبود و فرصتهای رشد هم به نظر نمیرسید. با وجود این، اگر دنبال یه حقوق نسبتاً معمولی و کار روتینی هستی که از تکرار زیاد اذیت نشی، شاید این نقش مناسب باشه.
از نظر من یکی از دورههای کاریم بیش از همه به چشم میخورد اما با نگاهی کوتاه و واقعبینانه، تجربهای بود که از آن درس گرفتم. در یکی از محیطهای کاری با مدیریتی نامناسب و رفتاری غیرحرفهای کار کردم که همافزایی بین همکاران را بهخوبی مخدوش میکرد. من حدود هفت سال سابقه دارم و در نقاط مختلف فعال بودم، و یکی از تجربیاتم به شدت نامطلوب بود. در مدت بیست روز، وظایفم را انجام دادم، کارها را پیش بردم و اطلاعات را بهروز نگه داشتم، اما با آغاز نتیجهدهی بهتر، فشارها و سختگیریها به گونهای شد که گمان کردم ادامه دادن کار برایم ممکن نیست. با مطرح کردن ضرورت تسویه، با پاسخهایی مواجه شدم که منجر به احساس ناامیدی شد؛ به طوری که گفته شد پرداختی انجام نمیشود و حتی توصیهای برای ترک کار داده شد. در پایان فهمیدم که چنین رفتارهایی به اعتبار و سلامت روانی افراد ضربه میزند و از این تجربه برای انتخاب محیطهای کار سازگارتر و تیمهای با فرهنگ حرفهایتر استفاده کردم.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
من حدود یک سال و دو ماه بهعنوان مشاور حقوقی در شیفت عصر یک شرکت با دو شیفت صبح و عصر کار میکردم. تجربهای که دانشگاه خیلی ازش حرف نزد، برای من واقعاً پرشور و آموزنده بود؛ با تماسها و پروندههای متنوع سروکار داشتم و تیم آموزش همواره کنارم بود. یادگیریهای حقوقی زیادی از همین دوران گرفتم و تا حد زیادی به صلاحیت فعلیم کمک کرده است. پرداخت حقوق معمولا تا اول ماه درج میشد و بیمه و بیمه تکمیلی هم داشتیم. نکتهٔ مثبت دیگر این بود که آخر شب، تعدادی از همکاران را با اسنپ رفت و آمد میدادند و هزینهاش از طرف شرکت پرداخت میشد. به دلیل مشکل شنوایی در گوشم نتوانستم به کار از راه دور ادامه بدهم و تعامل تلفنی را ترک کردم. برخی نظراتی که دیدم برایم جالب بود؛ مردم از خدمات کمک میگرفتند و نسبت به مراجعه به وکیل بیرون هزینهٔ کمتری میپرداختند، که این برای من مثبت بود.
بدترین تجربه کاریم رو در هلدینگ بی نظم و سمی مات گذروندم. کار در این شرکت هیچ توجیه عقلانی نداره چون شما عملا با یک سازمان بی در و پیکر، غیرحرفه ای و مدیران متوهم و پرادعا روبرو هستید ولی در عمل هیچ. به جای جلسات حرفه ای در اتاق مخصوص به مشتری قلیون و چیزای دیگه میدن و اینطوری مشتری رو نمک گیر میکنن. متاسفانه خودشون رو در حد شرکتهای پیشرو و مطرح جهان میدونن و با این طرز فکر و جایگزینی روابط به جای ضوابط هیچ نشانه ای از بهبود هم توش دیده نمیشه.
شاتل موبایل دومین اپراتور موبایلی است که من در آن کار میکنم. به نظرم تمرکز فوق العاده ای روی نوآوری، تجربه کاربر، یادگیری و استفاده از فناوری های روز دنیا دارن حتی نسبت به MNOها که عملا خیلی محیطشون دولتی است. از اینکه به شاتل موبایل پیوستم خوشحالم. خیلی یادمیگیرم و به نظرم شانس آوردم. راستش. مصاحبه شغلیم هم خیلی رو روال بود. دو جلسه بود با فاصله یک هفته یا دو هفته فکر میکنم. کاملا فنی و کاری و حرفه ای. به حریم شخصی کارکنان هم خیلی احترام گذاشته میشه برعکس محل کار قبلیم راستیاتش.
تجربه کاری پنج ساله من توی این شرکت، علی رغم سختی های زیادی که همیشه در مسیر پیشرفت شخصی و سازمانی وجود داشت، سرشار از لذت بود، اون هم به خاطر محیط سالم و به دور از حاشیه بود که باعث می شد نتیجه تلاشت رو ببینی. برای مجموعه آرزوی توفیق بیشتر دارم.
دنبال تجربهای از یک کارمند آموزش زبان میگشتم و اینجا را به خاطر دیدی که نسبت به محیط کار داشتم روایت میکنم. اوضاع این مجموعه به شدت ناامیدکننده بود و هر چه بگویم کمتر از واقعیت است. الان که به شرکت جدیدم نگاه میکنم، میبینم تفاوت زیادی از نظر آرامش روانی و شرایط مالی وجود دارد، به رغم اینکه آن زمان برای من خیلی سخت بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد، عیدی به شکل ملموسی وجود نداشت و تسویهحسابها هم انجام نمیشد. اینجا را بهشتی برای بیکفایتها و کسانی که به هر دلیلی از کار رفتهاند توصیف میکردند؛ اما واقعاً فضای کار از بسیاری نظر نامناسب بود. روابط بین همکاران حتی در سطح مدیران هم پر از نزاع و گفتوگوهای بینتیجه بود و برای همه واضح بود که تصمیمگیریها تا حد زیادی تحت تاثیر ایدههای شخصی و سودجویانه است. کل سیستم با فضایی فکری و سودجویی اداره میشد و از نظر حرفهای هم توازن درستی وجود نداشت. آنچه دیدم فراتر از حد تصور بود: محیطی که بهطور مداوم تنشآلود بود، مدیریتی که به سختی میشد با آن همسو شد و مزایای چندانی جز یادگیری زبان به چشم نمیآمد که آن هم با فشار و اجبار ادغام شده بود. اگر دنبال محیطی آرام و قابل اتکا هستید تا به اعتماد خودتان لطمه نخورد و روحتان سلامت بماند، پیشنهاد میکنم قبل از تصمیمگیری دقیقتری به این دفتر مرکزی فکر نکنید.
اگر دنبال یادگیری و پذیرش چالشهایی تازه هستی، این محیط واقعاً بهت کمک میکنه. معمولاً چند پروژه همزمان در دست کاره که باعث میشه تو زمان کوتاهی پیشرفت چشمگیری داشته باشی. مدیران حرفهای و قابلاعتمادند و فضای کلی شرکت هم همزمان حرفهای و دوستانه است.
تجربه من از کار در این شرکت به هیچ وجه رضایتبخش نبود و حس میکردم وظایفم به شکل ناعادلانه و بیثبات تقسیم میشود. وقتی صحبت از کارآموزی پیش میآید، انتظارم این بود که دوره آموزشی با احترام و چارچوب مشخص پیش برود، اما واقعاً چند ماه طول میکشد تا دقیقاً بدانند دنبال چه کارآموزی هستند و گاهی تا پایان دوره هم به شکل غیرفعال یا با جریمه ادامه میدهند تا از کارمزدها یا ساعات اضافه بهره ببرند—حتی تا سی روز اضافه هم معمول میشود. در قراردادها هم صراحتاً نوشته نشده بود که پس از کارآموزی حتماً استخدام میشوم؛ در نتیجه با افرادی برخورد کردم که چند ماه بیکار ماندند و در نهایت حالشان با کارآموز جدید عوض شد. اگر خوششانس بودم و استخدام میشدم، باز رفتارهای نامطلوب ادامه داشت. حقوق کم بود و محاسبهها به صورت ساعتی انجام میشد؛ اگر روزهای تعطیل وجود داشت، از حقوق کسر میشد و در برخی ماهها کاهش به چند میلیون میرسید. عیدی و مزایا هم تقریباً وجود نداشت و پرداختها هم گاهی به موقع نبود و از ده روز به بیست و پنج روز تغییر میکرد. فضای شرکت پر از تحقیر و رفتار آزاردهنده است؛ برخی مدیران عصبی و زباندراز هستند و یکی از آنها عادت دارد با فریاد و پرتاب اشیاء یا کنایهپردازی به کارمندان حمله کند. جلسات یا فضاهی که در سالن کار با همکاران گپ و خنده میزنند، آنها را وادار میکنند بیشتر کار کنند و بعد عملکردشان را با سوالکردن و سرزنش زیر سوال میبرند. حتی برای رفتن به سرویس بهداشتی هم با نگاههای خشک برخورد میکنیم. ساعات رسمی کار چیزی حدود نه و نیم تا نه، با پنجشنبهها هم پنج ساعت، اما در واقع معمولاً روزها حدود یازده تا دوازده ساعت کار میکردم و پنجشنبهها حدود هشت تا ده ساعت به اضافهکاری بدون افزایش حقوق واقعی میگذشت. رابطهها در اداره تا سطح بالایی فامیلی است و از مدیرعامل تا مدیر تیم همه با هم نسبتهای خانوادگی دارند؛ این باعث میشود پارتیبازی و جاسوسی در دفتر فراگیر باشد و منشی هم در خبرها شریک میشود. نکته دیگر اینکه با مشتریها هم رفتار حرفهای مناسب وجود ندارد: قبل از قرارداد قولهای زیای میدهند، اما پس از امضای قرارداد کار با استانداردهای وعده دادهشده سازگار نیست و پول از مشتری گرفته میشود یا به بهانههای مختلف اعتماد مشتری را خدشهدار میکنند—شبیه کلاهبرداری به نظر میرسد. در مجموع تجربه کار در اینجا برای من از بردگی با حقوق ناچیز تا تحقیرهای مکرر و مدیریت غیرحرفهای و روشهای نامطمئن در قرارداد و پرداخت را شامل میشود. اگر دنبال محیطی منصفانه و آگاهانه برای کار میگردید، توصیه میکنم از اینجا دوری کنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.