من به عنوان مترجم یار دورکار با دیدگاهی نقدآمیز ولی محترمانه، تجربهام را بازگو میکنم. با وجود مدیریت فردی محترم و قابل احترام، همکاری با تیم پذیرش تازهکار گاهی دشوار بود و حتی گاهی اشتباهات آن بخش جبران میشد؛ اما در مدت کوتاهی مشکلاتی پیش آمد که منجر به قطع همکاری با همکار پذیرش خانم د. شدند. در کل تجربهای خوب بود و دارالترجمه را به شرط بهبود برخی نکات، مجموعهای قابلاتکا میدانم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت مرکز مشاوره هیوا را تجربه کردم و میخواهم بگویم هرگز این فضا را توصیه نمیکنم. محیط کار خیلی ناسالم و پرتنش بود؛ از همکاران و مدیران تا خود فضای کار، حس فشار و بیاحترامی به وجود میآورد. پررنگترین نکته این بود که حقوق به شکل نامتناسبی کسر میشد؛ هر تاخیری هم که رخ میداد، با کسری حقوق مواجه میشدیم و گاهی به بهانههای مختلف از پرداختها کسر میشد. گویی تنها هدف این بود که هر طور شده جلوی اعتراضات گرفته شود. در کنار اینها، روالهای ساده و روشن کار هم وجود ندارد و در فضای تلفنمحور بنبست ایجاد میکردند؛ نگه داشتن مخاطب روی خط بدون ارائه نتیجه، به ضرر من و همکاران بود و به شدت استرس ایجاد میکرد. نتیجه این تجربه برای من این بود که محیط کار آنجا واقعا جنگ اعصاب است و توصیه میکنم افراد به دنبال کارهای با فضای سالمتر باشند.
دیدن این شرکت را به هیچ عنوان توصیه نمیکنم؛ با وجود حجم بالای کار، دستمزد هم مناسب نیست و معمولا خیلی چیزها چیزی جز ناامیدی ندارد. کار در اینجا خیلی سنگین است و ساعات کار طولانی است؛ از صبح هفت تا عصر یا نزدیک به آن میمانند و گاهی تا شب هفتم هم ادامه میدهد. حقوق هم تفاوت زیادی با جاهای دیگر ندارد و اکثر کارها در کارخانهها استاندارد نیستند. در مجموع اگر تصمیم به کار در جای کوچکتر و با کاهش فشار دارید، شاید بهتر باشد به دنبال فرصتهایی با حجم کار کمتر باشید تا بتوانید برای خانواده و زندگی شخصیتان وقت بگذارید. به نظر میرسد که اداره و نظارتها هم با واقعیت تفاوت زیادی دارند: حجم کار بالا و فشار زیاد، اخلاق ناخوشایند برخی همکاران و رفتارهایی که حس بردگی میدهد. تعطیلات رسمی هم به نظر نمیرسد که به درستی رعایت شوند و گاهی کارفرماها حتی جمعهها را هم تعطیل نمیکنند. در آگهیها ادعا میشود که حقوق تا دو میلیون بالاست و از وزارت کار بهتر است، اما واقعا اینطور نبوده و احتمالا برای نیروی قدیمی به سختی میشود دوام آورد؛ اغلب افراد به سرعت از کار میروند یا کنار میروند و محیط کار خیلی پوست کلفت میطلبد. نهار ارائهشده هم کیفیت مناسبی ندارد. اگر دنبال کار با فشار کمتر و تعادل بهتر بین کار و زندگی هستید، به نظر من جای بهتری را انتخاب کنید. در کل اینجا حجم کار بالا، ساعات طولانی و رفتارهای نامطلوبی دیده میشود و به نوعی مثل کار کردن در یک محیط غیرمنصفانه به نظر میرسد.
برای شش ماه در ماهشهر با شرکت تهران جنوب همکاری داشتم و تجربه ارزشمندی برای من بود؛ مجموعهای منظم، قدرتمند و حرفهای که در هر زمینهای با دقت و برنامهریزی عمل میکرد. با پذیرفته شدن در پتروشیمی کارون در بخش امور حقوقی و قراردادها تصمیم به ترک همکاری با این شرکت گرفتم. در حال حاضر ساکن کرج هستم.
شرکت صفا رایانه را تجربه نکردم اما وقتی واردش شدم با احساس ناامیدی و سردرگمی روبهرو شدم. در ذهنم تصور میکردم مثل یک سازمان منظم و حرفهای کار کنم، اما واقعا فاصلهی زیادی با این تصور داشت. به جای برخوردهای حرفهای و اصولی، با فضایی پر از شایعه، بیاعتمادی نسبت به دانش فنی و معیارهای اخلاقی روبهرو شدم و این برای من ناامیدکننده بود. گاهی شنیدم که حقوق و شرایط کاری به سرعت و بدون فرایند مشخص تعیین میشود و این موضوع اعتماد من را به تیم و روندهای شرکت کاهش میداد. از طرفی، از حد و حدود تعهدات و استانداردهای حرفهای همچنان فاصله بود و به جای تمرکز روی آموزش، بیشتر به مسائل جانبی و حاشیهای پرداخته میشد. برای دریافت فرصتها، به نظر میرسید که راههای غیرمعمول و غیرشفاف هم وجود دارد، که این هم موجب سردرگمی میشد و من را به سمت تردید نسبت به آیندهی همکاری با مجموعه میبرد. در نهایت احساس کردم که کاستیهای فنی، کمبود اصول حرفهای و نبود فضایی با احترام نسبت به همکاران، تجربهی مطلوبی را رقم نمیزند و به وجود چنین محیطی تمایل ندارم ادامه بدهم. از دیدگاه من، اگر مسیرهای آموزشی و استانداردهای اخلاقی و حرفهای در این مجموعه بهبود یابد، میتواند تجربهای متفاوت و سازنده باشد.
برای من که مدرکی از برخوردهای درون سازمانی دارم، تجربهای به این شکل پیش آمده است: مدیران به طور کامل صادق نیستند و قوانین کار به شکل قابل توجهی نقض میشود. گاهی سیستمهای نرمافزاری ناقص یا حتی کاربردا نوشته نشده را به سازمانها میفرستند و بعد مسئولیتهای برنامهنویسان و پشتیبانها را با مدیران آن سازمانها درگیر میکنند. تبعیض شدیدی بین نیروها وجود دارد و جایی که اعضای خانواده و فامیل در شرکت مشغول به کارند، وضعیت بهشدت تفاوتدار میشود. حقوق هم با تاخیر یک ماهه پرداخت میشود. از طرفی، امنیت شغلی را میتوان بهنوعی مثبت برداشت کرد، اما امکان اضافهکاری بهدست قانون نمیافتد و از مبلغ آن هم به شکل نامناسبی کند و بهزد کم میشود. اخیرا شعبهای در استرالیا افتتاح شده و من واقعا نگران این تغییر و مسیر آینده هستم.
به شدت از این تجربه درس گرفتم و این را میخواهم با صداقتی ساده بازگو کنم. در دوران کار در فناپ زیرساخت، شاهد ناکارآمدیهای زیادی بودم؛ همکاران با مشکلات بیغرضی کنار هم کار میکردند اما ساختارها و روالهای اجرایی به شکل مشخصی ضعف داشتند. منابع انسانی و مدیران در برخی مواقع بهبود لازم را نشان نمیدادند و این طور به نظر میآمد که تصمیمات به شکل غیرمنطبق با واقعیت اجرا میشود و مسیر پیشرفت را سخت میکند. نتیجهاش این بود که زمان و انرژی من و سایر همکاران به شکل قابل توجهی از بین رفت و فرصتهای رشدیمان کاهش یافت.
برای من، تجربهای که از کار در اینجا داشتم هرگز فراموش نمیشود و واقعا فاصله زیادی با اون چیزی داشت که انتظارش را داشتم. من به عنوان معلم اینجا کار میکردم و پیام اصلی که میخواهم منتقل کنم این است که فضای مدرسه بیشتر به سمت جذب دانشآموزان و پرکردن کلاسها متمایل بود تا به کیفیت آموزش و احترام به اساتید. در این موسسه، اولویت اصلی با شاگردان بود و اگر استادی با سلیقه شاگرد مطابقت نداشت، به سرعت جابهجاییهایی انجام میشد و حتی بر روحیه مدرس هم تاثیر میگذاشت. به نظر میرسید نگاه مدیریت بیشتر بر روابط شخصی و تعامل با اولیا و تیمهای داخلی است تا ارتقای سطح علمی اساتید. اینکه چه کسانی استخدام میشوند هم بر اساس رشته آموزشی نبود و برخی از همکاران با تخصصهای مختلف کار میکردند، اما خیلی از مهمترین نکتهها با توجه به روابط و رفتارهای داخلی رقم میخورد. در کلاسها، چه از نظر سطح علمی و چه از نظر منابع، گاهی اوقات محدودیتهایی وجود داشت و به نظر میرسید که تنها داشتن ارتباط مناسب با مدیران و کارشناسان، برای دست یافتن به فرصتهای بیشتر کافی بود تا کیفیت تدریس. برای موفقیت در این محیط، لازم بود همواره با رفتارهای حرفهای و همراه با سیاست برخورد شود تا بتوان کلاسهای متنوع و بیشتری گرفت. اتاق اساتید هم فضایی پر از تنش و گاهی با حس رقابت شدید بود، و برخی از اعضا ممکن است از حضور دوستانه یا صمیمیت دوری میکردند. با وجود اینها، به دلیل رفتارهای مختلفی که در برخی موقعیتها دیده میشد، احساس میکردم که چندان جای پیشرفت و اعتماد به نفس وجود ندارد و ممکن بود تدریس به مرور برایم تبدیل به کار دشواریای شود. اگر قصد دارید سفیر را برای تدریس انتخاب کنید، بهتر است دقیق فکر کنید و جوانب را در نظر بگیرید تا با دید باز تصمیم بگیرید؛ چرا که فضای درونی مجموعه، گاهی میتواند مسیر پیشرفت را سخت یا دلزده کند.
آنقدر مدیر عامل های ناواکو در طی سالهای اخیر حیف و میل کردن و ناواکو را ملک پدری خود می دانستند و آنقدر سطح علمی و فنی بچه های نرم افزار که همگی پشتیبان بودن پایین بود و آنقدر تنبل و بی انگیزه بودن و برای بانک مسکن ناز آوردن، اذیت کردن و گروکشی کردن تا بانک مجبور شد یک مدیر و به اضافه یک اتوبوس از بازنشسته ها و دوستان و عوامل خود را به عنوان مشاور وارد ناواکو کند تا این وضعیت را برای همیشه تغییر دهد اما اینها هم کاری از پیش نمی برند و یک جور یگر دارن حیف و میل می کنند! نا سپاسی و حیف و میل بیت المال عاقبت خوبی نداره!
به نظر من شرکت دمنده محیطی با ساختار سنتی و قدیمی دارد و بیشتر روی تولید متمرکز است. برای نقش کارشناس مهندسی تقاضا میکردند و در نهایت اکثر افراد را بهعنوان کارشناس جذب میکردند. در اینجا کارکردن به شدت به کار فیزیکی در سالنها محدود است و حجم کار بالاست؛ هر چه بیشتر در مسیر کار حرکت کنید و بدون دلیل سرگردان باشید، تصور میشود که عملکرد بالاتری دارید و این تصویر از کارایی را تقویت میکند. فرصت کار پشت سیستم به ندرت فراهم میشود و اگر کارهای سیستمی وجود داشته باشد، ساعات محدود است و در غیر این صورت با دوربینها نظارت میشوید و ممکن است با شما برخورد شود. به زبان دیگر، انتظارات کارکرد مطلوب از نظر مدیریت با نگرشهای کهنه و غیرکارآمد همسو شده است. در نتیجه کار در کارخانه را اصلا توصیه نمیکنم. تمرکز صرف روی تولید و فشار بالا بر اپراتورها برای ثبت و اندازهگیری عملکرد وجود دارد و حقوق نیز پایین است. سطح نارضایتی در مجموعه بالا است و نیروهای قدیمی که به کار وابستهاند، به نیروهای جوان و تازهکار در بخشهای مهندسی فرصت پیشرفت نمیدهند. مدیریت کارخانه را فردی با منافع شخصی میبینم که به جای ایجاد فضای گفتوگو بین واحدها، همواره فضای رقابت میان افراد ایجاد میکند و از درگیری بین کارشناسان واحدهای مختلف بهره میبرد. افرادی با سطح مدیریتی پایین و حقوق نسبتا بالا در جایگاه نامناسبی هستند و به تدریج روند مجموعه را به عقب میرانند. فضای کار بهطور کل غیرحرفهای است، با حجم کاری زیاد، ساعات طولانی کار، جلسات بیهدف و بازخواست غیرعادلانه از نیروهای جدید بهخاطر کمکاری افراد قدیمی از جمله معایب دیگر شرکت است. بهطور کلی کار در اینجا را توصیه نمیکنم و امیدوارم ظاهر بزرگ شرکت و شکل ظاهری افراد باعث جذب افراد نشود.
در وهله اول حقوقها نسبتا منظم بود و بیمه هم وجود داشت؛ ساعات کاری هم عادی بود و از این نظر مشکلی نبود. من در واحد تهران مشغول بودم. تنها نکتهای که ناچارم یاد کنم این است که در بخش نرمافزار معدن یک نیرو پشتیبان خانم وجود دارد که نام خانوادگیاش با حرف ش شروع میشود و رفتار خیلی نامناسبی از خود نشان میدهد. او آرامش فکری و اعصاب چارچوب کار را به هم میزند و به نظر میرسد اعتمادی به کار تیمی ندارد. اگر قصد دارید به این شرکت بپیوندید، مطمئن باشید با چنین فردی در تماس نخواهید شد.
دوستانی که تازه میخوان ثبت نام کنن ،،، هواستون باشه این شرکت الکی و بی دلیل پول کم میکنه هیچ پیامی ندادن ولی بابت باکسی که عکس فرستادم پول کم کردن و دیگه ندادن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها خیلی کم کار کردن با این نرمافزار وقت تلف کردنه
تجربهام از کار در شرکت ساریاک را اینطور به زبان خودم بازگو میکنم: وقتی به دنبال اجرای حقوق کاریام بودم، با بیتفاوتی روبهرو شدم و احساس کردم مهندسها، مدیران و پیمانکاران به حقوق من بیاعتنا هستند. دلیل ناراحتیام این بود که حقوق کارگر را کامل پرداخت نکردند و من از این وضعیت ناامید شدم. امیدوارم روزی این بیانصافیها جبران شود و نتیجهی این رفتارها به شدتی که پیش میرود، برایشان عاقبت ناخوشی به دنبال داشته باشد.
با همکاری دیجی آلفا در مسیری تازه گام برداشتم؛ در آغاز به دنبال شریک فنی قابل اعتمادی برای توسعه زیرساخت پرداخت رمزارزی بودیم و پس از بررسی چند تیم داخلی و خارجی، تصمیم گرفتیم با این تیم همکاری را آغاز کنیم و نتیجه فراتر از انتظار بود. از همان روزهای اول، تیم دیجی آلفا با عرضه مستندات فنی روشن، طراحی معماری دقیق و درک عمیق از نیازهای ما، روند توسعه را بهطور کاملا حرفهای پیش برد. نکتهی بارز کار با این تیم، ارتباط پیوسته و پاسخگویی سریع بود؛ هر تغییری در نیازهای ما به سرعت در نسخههای آینده اعمال میشد. در فاز دوم، تصمیم گرفتیم ماژول تسویه هوشمند بینالمللی را به پروژه اضافه کنیم و با راهنماییهای دیجی آلفا، زمان تسویه تراکنشها از چند ساعت به کمتر از ده دقیقه رسید. از منظر امنیتی، تیم امنیتی دیجی آلفا با انجام تستهای نفوذ و ممیزی کد، گزارش نهایی را به صورت مستند ارائه کرد. هماکنون این زیرساخت در دو کشور امارات و ترکیه به صورت پایدار در حال استفاده است و روزانه صدها تراکنش بینالمللی از طریق آن انجام میشود. همکاری با دیجی آلفا برای من به معنای یافتن یک پارتنر تکنولوژیک قابل اعتماد بود که هم کیفیت توسعه و هم تعهد و مسئولیتپذیری را به صورت عینی نشان داده است.
بهد craving یک تجربه تازه و بیوقفه از همکاری با دیجیآلفا دارم. وقتی برای راهاندازی یک پلتفرم مبادله ارز دیجیتال به دنبال تیمی بودیم که توانایی پیادهسازی کامل و امن پروژه را داشته باشد، از میان چند شرکت داخلی و خارجی سرانجام دیجیآلفا را انتخاب کردیم و از این تصمیم رضایت کامل دارم. در همان جلسات نخست، تیم دیجیآلفا با درکی عمیق از بازار کریپتو و اصول معماری نرمافزار، ما را غافلگیر کرد. طراحی دقیق رابط کاربری و تجربه کاربری، راهاندازی سریع APIهای ولت و ماژول ترید، و در کنار آن انجام تستهای امنیتی جامع موجب شد پروژه ما بهموقع و بدون اختلال لانچ شود. پشتیبانی پس از تحویل را هم بهخوبی میشود عنوان کرد که یکی از نقاط قوت بارز تیم بود. هر موقع باگی میخواستیم یا نیاز تازهای داشتیم، تیم فنی ظرف کمتر از بیستوچهار ساعت پاسخ میداد و نسخهی اصلاحشده را ارسال میکرد. بعد از شش ماه فعالیت، پلتفرم ما بیش از چهلهزار کاربر فعال دارد و بدون وقفهای قابل توجه به کارش ادامه میدهد. میتوانم با اطمینان بگویم که همکاری با دیجیآلفا صرفا یه قرارداد کاری نبود، بلکه آغاز یک شراکت بلندمدت بر پایه اعتماد و تخصص است.
در یک تجربه کاری، من به عنوان کارشناس درایو تست برای یکی از پروژههای شبکه موبایل مسئولیتهای دشوار و طاقتفرسایی داشتم. حقوق پایهای که به عنوان کارگر دریافت میکردم اندکی بود و بهانهای برای تسلیم سفته صد میلیونی میدادند تا تجهیزات را تحویل دهم، در حالی که ارزش کل تجهیزاتی که به من سپرده شده بود به طور دقیق پنج میلیون بود یا کمتر. اخیرا نیز تسویه نهایی را به طور کامل انجام نمیدادند.
من وقتی وارد این مجموعه شدم، به مرور فهمیدم که سابقهها و نظرات قبلی حذف شده و این موضوع نشان از مدیریت ناقص مجموعه دارد. در سال هزار و نود و پنج بود که با مشکلات جدی روبهرو شدم و بارها دیدم که نظرات من پاک میشود. آن زمان دو مدیر مداخلهگر در کار بودند که در هر موضوعی، حتی مسائل شخصی هم دخالت میکردند. تنها با ارتباط با یک نفر، مخصوصا از بخش منابع انسانی، رفتارهایی همراه با فشار و دخالتهای غیرمنصفانه مشاهده میشد. اکنون احتمالا این افراد تغییر کردهاند یا حضورشان دیگر تأثیرگذار نیست، اما تصمیم برای کار کردن در این مجموعه همچنان به عهده خود فرد است.
من حدود سه سالی میشود که در این شرکت مشغول به کارم. کاوشکام آسیا از شرکتهای مطرح و با نام در حوزه خود است و تیم طراحی و توسعهاش قوی و با تجربه میباشد. اکثر اعضای تیم طراحی و توسعه از فارغالتحصیلان دانشگاههای معتبر هستند و مدیریت شرکت به حضور نخبگان و فارغالتحصیلان دانشگاههای معتبر اهمیت میدهد. آنها باور دارند که تخصص، مهارت و دانش چنین افرادی به پیشرفت شرکت کمک کرده است. فضای کار در اینجا صمیمی و دوستانه است و جو آرام و مناسبی حاکم است. فناوریها، ابزارها و تخصصهای بهکاررفته در محصولات و پروژهها بهروز هستند و همین مسئله باعث شده بسیاری از مهندسان شرکت ترجیح بدهند به ادامه فعالیت در این مجموعه فکر کنند.
اگر علاقمند به بردگی هستید و دنبال شرکتی هستید که حتی ذره ای به مقام انسانیت شما احترام نگذارد ، کروز را به شما معرفی می کنم. ببینید من بعد از مدتی از کروز استعفا دادم علتش مدیران بی سواد و عقده ای بود که از شما به بدترین شکل کار میکشند و هر روز تهدید اگر درست انجام ندهی اخراج میشوی میشنیدم. خواهشا اگر به مقام انسانیت تان احترام می گذارید به کروز نیایید.
بشدت داغون سواد توسعه دهندگان پایین، با چت جی بی تی کد مینویسن، مردهای شرکتم خاله هستن، زنهاشون ابلیس کافیه اسکرول کنید همه کامنتها منفیه، برای چندین سال!!! برای منابع انسانی هم دعای خیرمون رو هر شب جمعه برای امواتشون میفرستیم بدنبال کار جدید و ترک شرکتم
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.