در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.
بدترین و بهترین دورههای کاریم در اسنپ همزمان رقم خوردند. تیمی که در این شرکت فعالیت میکند، از نظر انرژی و توانمندی واقعا مثالزدنی است، اما مدیریت و بهویژه واحد منابع انسانی از ضعفهایی رنج میبرد که مشکلاتی ایجاد میکند.
در یک سالی که اونجا بودم، هیچوقت حقوقم بهموقع پرداخت نشد و هر بار که کسی از همکارانم که رفته بود دنبال بیمه و سنواتش میگشت، با جملاتی مثل اینکه من فقط برای آنها فرصت کار دادهام یا اینکه تو بیشتر برای مجموعه هزینه داشتی مواجه میشدم. اینجا پر از افرادی هستن که سابقه بیمهشون با مشکلاتی روبهروست و مدیریت فقط میگوید که درستش میکند. هیچکس با پیگیری دقیق سنواتش را نمیگیرد و بهطور کلی سابقه بیمه بسیاری خراب است؛ همچنین به بازرس بیمه هم پول میدادند تا پیگیری نکند. مدیران مجموعه به سادگی دروغ میگویند. هیچکدام از ما امنیت شغلی کمی داشتیم؛ امروز از زبان مدیرعامل میشنیدی که تو موندنی هستی و فردا صبح مدیرمالی میگفت دنبال کار گشتن بهتر است. تنها نکته مثبت مجموعه، فضای صمیمی کار است وگرنه همانطور که روزی هم کار کنی، اشتباه است. با وجود تبلیغ درآمد، واقعا هیچچیز سر جایش نبود و گویا تنها در حال گرفتن وامهای میلیاردیاند.
روی خط مدیا برای من تجربهای توأم با فشار و کنترل شدید بود. روزهای کاری خیلی سنگین بود و هیچ ارزشی برای کارمند قائل نبودند؛ مثل روباتها باید به سرعت به تسکها پاسخ میدادیم و دائما از منطقمدتها میشنیدیم که چرا دیر رسیدیم یا چرا کار را سریعتر انجام نمیدهیم، بدون توجه به خروجی بالای تیم. قراردادها بهشکل مداوم به نتیجه نمیرسید و عیدی، سنوات و مرخصیها پس از جداشدن از شرکت پرداخت نمیشدند. فضای کار خشک و پرتنش بود و حمایتی از افراد پر حرف و چاپلوس غالب بود. هرگاه به شرکت دیر میآمدم، تهدید به کسر حقوق میشد و فضای نظارت مستقیم بیش از حد بود؛ مدیران بهنوعی به همراه تیم، با دوربین و فیلم از صفحات نمایشمان هر روز کنترل میکردند و من باید به صورت پیوسته توضیحات لازم را درباره تسکها میدادم. حقوق هم نسبت به تخصص و فشار کاری کم بود و با تاخیر پرداخت میشد.
در این شرکت بزرگترین اشتباه زندگی من بود؛ هیچ چیز اینجا به نحوهی درست کار نمیکند. چند نفر از استادان دانشگاه شریف کنار هم جمع شدند و تصمیم گرفتند شرکت را راهاندازی کنند اما هدف واضحی ندارند. مدیریت و منابع انسانی در اینجا وجود ندارد و از همان ابتدای ورود، همه در گلایه بودند و دنبال استعفا میرفتند. فهمیدم که در اواخر سال هفتاد و هنهفتاد و هشت تغییر مدیریتی رخ داد و بسیاری از امکانات حذف شد؛ افراد آشنای خودشان را جذب کردند و نتیجه این کار خراب شدن شرکت بود. در سال نود و هشت تقریبا بیست نفر از کارکنان کاهش یافتند و نزدیک به بیست نفر هم استعفا دادند؛ با توجه به تعداد پرسنل، این آمار فاجعهای بود و نشان میداد بحث نیروی انسانی در اینجا اهمیتی ندارد. مورد دیگر و خیلی ناراحتکننده این است که رفتار ناخوشایندی با کارکنان در حین خروج از شرکت وجود داشت؛ هیچیک از همکاران با دلی پر از رضایت شرکت را ترک نکردند. اخیرا حتی آبدارچی هم تعدیل شد و دنبال کار ارزانتری هستند. به هیچ عنوان فکر نکنید که اینجا جای خوبی است و حتما به دنبال شرکتهای دیگر باشید.
شرکت سفرهای الکترونیک را به عنوان محلی میدیدم که با وجود تیم کمجان، هر ماه با جابهجاییهای متعدد و اخراجهای پی در پی روبهرو بود. هر بار با مسئولان جدید استخدام میکردند و نفر بعدی را میگرفتند، اما دلیلهای گاهی بیربطی برای کنار گذاشتن همکاران میآوردند؛ از جمله تفاوتهای شخصی یا ظاهر افراد که برای تصمیمگیریهای واحد مطرح میشد. به هیچوجه به قولهای دادهشده اعتماد نداشتند و مدیریتی با رفتارهای ناپایدار و نوعی دوگانگی مواجه بودم که کار کردن با او را به تجربهای سنگین تبدیل میکرد. به طور خلاصه، پیشنهاد کار در اینجا برای هیچکس، حتی برای دشمنان، کمترین جذابیت را نداشت.
دوستی با همکاران خوب و مدیری با درک بالا برای من تجربهای لذتبخش از برنامهنویسی بکاند بود. تیم بام یک واحد کاملا چابک بود و رهبر تیم از تجربه نمیترسید. واقعا یکی از سالهای خوب کار برای من رقم خورد و حالا از خروج از این شرکت پشیمانم.
من تجربهای از کار در شرکت مهندسی و ایمنی شبکه دژپاد دارم که میخواهم با لحن تازه و طبیعی بیان کنم. رفتار مدیران با کارکنان خیلی تحقیرآمیز است و همواره به کوچکترین موضوع هم کسر حقوق میدهند. محیط کار از نظر بهداشت خیلی نامناسب است. اضافهکاری انجام نمیدهند یا اگر انجام میشود، هزینه اسنپ و مأموریت را پرداخت نمیکنند. در کل، بخش منابع انسانی وجود ندارد و شرکت بیشتر شبیه یک مغازه است تا یک سازمان حرفهای.
من در این شرکت احساس کردم محیط کار خیلی منفی است و رفتار تیم با تازهواردها به شدت نامناسب بود. اگر برای کارآموزی بهطور خودآموز بیایید، شرایط کمی پشتیبانی دارد اما برای افراد باتجربه اوضاع دلچسبی نیست زیرا حقوق کم است و هیچ نقشهی راهی به شما ارائه نمیشود و باید خودتان از پس یادگیری برآیید. کدهای قدیمی پروژه هم پر از تغییرات بیسروصدا و نبود توضیح است که خواندنشان ترسناک میشود. شرکت بدون توجه به کارکنان عمل میکند و تفاوتی بین کسی با ده سال تجربه و تازهکار وجود ندارد؛ با همه به یک شکل و بهصورت غریبه برخورد میشود.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که فشار کاری بالا، بیتوجهی به پرسنل و نبود چشمانداز شغلی درست وجود داره و فضای کار خیلی ناسالم به نظر میرسید. مدیران بهطور نامناسبی برخورد میکردند و سطح فنی پایین بود، بهطوری که به نظر میرسید شرکت بیشتر بر پایه روابط استوار است تا شایستگیهای حرفهای. فضا تا حد زیادی فشرده و سخت مینماید، با عدم تسلط کافی از سوی مدیران و رفتارهای برخورد نامناسب که در هر سطحی از کار ممکن است با شما همراه شود. در مورد روابط داخلی هم بیشتر اوقات دیدم که اکثر کارکنان از دانشگاه یا دورههای آموزشی که مدیر فنی در آن تدریس میکردند آمده بودند یا بخش زیادی از رفقا و آشنایان مدیران آنجا حضور داشتند. ورود افراد جدید بدون آشنایان آنها به سرعت از شرکت خارج میشدند و دوام زیادی نمیآوردند. در خصوص اضافهکاری هم اوضاع روشن نبود؛ معمولا اضافهکاری پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، فقط بخش کوچکی از آن را میدادند و دلیلشان این بود که راندمان کم بوده است. معمولا انتظار داشتند با وجود تکرار چنین شرایطی، برای مدت طولانی بمانید و کار کنند، حتی در روزهای جمعه هم از شما کار میکشیدند. مزایای কোম্পان هم تنها شامل عیدی و سنواتی میشد که با تأییدات وزارت کار انجام میشد. در رابطه با صداقت و اطلاعات هم گاهی ادعا میکردند که پروژه لانچ داریم و از ما میکشیدند تا کار را انجام دهیم، اما واقعیت این بود که خبری از وضعیت شرکت نبود و هیچ اطلاعی به کارکنان نمیدادند. حتی با همکاران هم معمولا نباید صحبت کرد و در غیر این صورت با واکنش شدیدی مواجه میشدید.
من فکر میکنم ژاکت با سه چالش اصلی روبهروست که بهطور مستقیم ریشهی مشکلات خرد شرکت هستند. ابتدا، مشکلی که از حضور دو عضو قدیمی و رسیدن آنها به پستهای بالاتر شکل میگیرد. این دو نفر از ابتدای کار حضور داشتند و بدون داشتن تخصص کافی به جایگاههای بالاتر رسیدهاند. وقتی شما بهعنوان کارشناس وارد میشوید، در ابتدای کار آنها تخصص شما را دست کم میگیرند و شما را بیفایده تصور میکنند. دومین موضوع، دخالتهای بیجا است. مدیرعامل احساس میکند به اندازهی کافی نابغه است و موفقیتهای بلندمدت تیمی را معلول خودش میداند. به همین دلیل بارها در کارهای گوناگون—from فنی تا مارکتینگ و سئو—دخال تصدی میکند. قصد من از بیان این نکته این است که بیان نظر تا حدی زیر سوال میرود و نقش شما بیشتر بهعنوان ابزاری میشود تا همسو با دیدگاه مدیر ارشد عمل کنید. سومین چالش هم این است که شرکت ظاهرا یک کسبوکار نوپا محسوب میشود و به خلاقیت و فضای باز برای آزمون و خطا نیاز دارد؛ اما دو نفری که پیشتر گفتم به جای الهام از محیط کار، به تقلید از شرکتهای بزرگ همچون دیجیکالا یا علیبابا میپردازند و بهرغم نیاز به نوآوری، کارهای آنها تقلیدی است. در پایان باید بگویم اگر تخصص دارید، نباید به ژاکت فکر کنید چون تا پارسال در تمامی بخشها دستکم ده متخصص با تجربه وجود داشتند و حالا از میان آنها اکثرشان رفتهاند و تنها گروه محدودی برای تغییر اوضاع باقی ماندهاند. موفق باشید
برای من از تجربه کاریم در ژاکت همون حس بدی باقی مونده که هرگز فراموش نمیکنم و قصد دارم با نگاهی تازه توضیحش بدم، بدون دست زدن به هیچ واقعیت اضافه یا تأیید یا تکذیب مطلق چیزی. متأسفانه فضای شرکت به گونهای بود که ارزش کافی برای کارکنان قائل نمیشدند و بیشتر به منافع خودشون فکر میکردند. رهبر شرکت در اکثر مواقع روی بهبود و پیشبرد اهداف شخصیاش تمرکز میکرد و در بعضی مواقع در کوچکترین موارد هم دخالت میکرد، حتی در جنبههای فنیای که تخصصی به نظر نمیرسید. اظهار نظر من این بود که تخصص و دانش کارکنان برایشان اهمیتی ندارد و بیشتر به عنوان ابزار برای پیشبرد طرحهای خودشون نگاه میشدند. روابط داخلی هم به صورتی بود که برخی تصمیمها به نظر زیربنایی بود و مدیریت نیروها از طریق ایجاد اختلاف بین افراد سعی میکرد کنترل خود را حفظ کند. یکی از ویژگیهای ناخوشایند رسیدن به مسئولیتپذیری بود؛ همیشه تلاش میکردند مسئولیت تصمیمهای عجیب را به گردن تیم بندازند و به دنبال مقصر برای هر مسئلهای بودند تا جای اینکه دنبال راهحل باشند. به عنوان تعریف رفتاری از مدیران، انتظار میرفت که تیم در دسترس بودن کامل باشند، اما وقتی نوبت به خودش میرسید از پایبندی به سادهترین تعهدات هم خودداری میکردند. نقطه قوت اصلی شرکت، فضایی بود که تیم بیشتر با هم صمیمی و دوستانه بودن و رابطهای گرم و دوستانه داشتند. البته گروهی هم وجود داشتند که دیدگاههای مشابه مدیران داشتند، اما تعدادشان کم بود و اکثرا با هم رابطهای دوستانه و صمیمی داشتند.
در یک سالی که اونجا بودم، به تدریج متوجه شدم تیم تحلیل پروژه نقش اصلی رو به عهده گرفته تا با برنامهنویسها برخوردی مناسب داشته باشن تا فرار نکنن. وقتی وارد میشدم، دو نفر همزمان کنار هم حضور داشتند و من نیاز داشتم به درآمدشون فکر میکردم، ولی اگر از قبل میدونستم شرایط اونجا رو، ترجیح میدادم قبول نکنم. سطح دانش فنی و آیتی تیم تحلیل خیلی پایین بود و در جریان صحبتهای برنامهنویسها گاهی حرفهایی رو شنیدن که اکثرشون رو تکرار میکردن. به خاطر برخورد با کارکنان، اکثر برنامهنویسها انگیزه کافی برای کار کردن ندارن و پروژهها از نظر سبک کدنویسی بسیار ضعیفاند و قابلیت توسعه ندارند و گاهی باید دوباره بازنویسی بشن. خود من هم یکی از پروژهها رو دوباره نوشتم. غالب پروژهها برای دولت نوشته میشدند و بینظمی زیادی وجود داشت. گاهی میشنیدم میخواهند سامانهای برای سهام عدالت ایجاد کنند که باید در یک روز بالا بیاد! فشارها خیلی زیاد بود و اگر نتونستی تحویل بدی، هزار جور حرف از طرف شرکت میشنیدی و با انجام کار هم باز هم مورد بازخواست قرار میگرفتی. اونجا باید فولاستک تمامعیار میبودید و همهچیز رو بلد میبودید؛ ui، ux، backend، frontend و غیره. فضای کار به شدت پیچیده و جو غالب به شرمندگی شبیه بود. Agile و Scrum به هیچوجه اجرا نمیشدند چون ذات کار اونجا باهاش سازگار نبود. تمام کارهای اصلی به یک نفر خاص واگذار میشد و اگر اون نفر یک روز نبود، کار بقیه هم تحت تاثیر قرار میگرفت. مدیریت میگفت: من نیروی junior میگیرم و با حقوقی کم، سامانهای نیمهبالا میدم و به دولتها پولم رو میگیرم! توصیه من اینه: حقوق رو مناسب و منصفانه تعیین کنید و به اندازه توان اخلاقی و قانونیتون کار کنید، نه بیشتر. درخواستهای مکرر هم به عنوان حق مسلم پذیرفته میشود. موفق باشید
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
در تجربهم از شرکت ریالو، به عنوان توسعهدهنده React Native و React مشاهده کردم که حقوق دو ماه ازکارکنان پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده بود. شکایات کارکنان همچنان در حال پیگیری است تا به حقوق قانونیشان برسند، اما شرکت همچنان به جذب نیروی جدید و سوءاستفاده از افراد ادامه میدهد.
شرکت کارپینو را تجربه کردم و از واقعیتهای کار در آنجا چنین برداشتهایی دارم: ثبات سازمانی وجود ندارد؛ در طول یک سال دو بار مدیرعامل عوض شد و تیم ما هم سه بار تغییر کرد. هر بار تغییر مدیریت، سردرگمی و تنشهای زیادی بین اعضا بوجود میآمد. قراردادها به طور رسمی بسته نمیشوند و اکثر کارکنان بدون قرارداد فعالیت میکنند؛ یک قرارداد سهماهه اول داشتیم که هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراض کردیم پاسخی دریافت نکردیم و گفتند نگرانی بهجا نیست. چندین بار شاهد اخراج ناگهانی بودم که بدون اطلاع قبلی انجام میشد؛ نمونهاش این بود که همان روز با ایمیل به فرد اعلام میکردند از شرکت جدا شود. حقوقها نسبت به بازار کار پایین است و انتظار اضافهکاری بدون پرداخت هیچ مبلغی مطرح میشود؛ ضمن اینکه هیچ مزیت خاصی هم وجود ندارد. از نظر فضای کاری، محیط سالمی در شرکت حس نمیشد. قبل از عید سال ۹۹، بهطور ناگهانی و بدون توضیحی مخصوصا تعدادی زیادی از همکاران را کاهش نیرو دادند؛ در حدود نود درصد کارکنان، بدون اطلاعرسانی قبلی، تعدیل شدند.
مدت زمانی که در تپسل کار میکردم را با عبارت واقعا متفاوتی به یاد میآورم؛ در ابتدای کار با اشتیاق به شرکت پیوستم. وعده پاداشی که در فرآیند استخدام داده بودند، هرگز طی سالی که آنجا بودم عملی نشد. محیط کار دوستانه و آرامی داشتیم، اما فرایندهای کاری بهطور روشن مشخص نبود و جالب اینکه نیروی منابع انسانی هم وجود نداشت. بدترین بخش، نحوه خداحافظی بود؛ ادعا میکردند از شفافیت و تفکر روشن صحبت میشود، اما در عمل این امر محقق نشد و خداحافظی با بیاحترامی انجام گرفت. بهدلیل این تجربه، حتی ماهها بعد از ترک شرکت هم احساس ناخوشایندی در ذهنم باقی مانده و از اینکه زودتر شرکت را ترک نکردم پشیمانم. در مجموع میتونم بگویم این تجربه چیزی نبود که انتظارش را داشتم و از نظر یادگیری هم چیز جدیدی نصیبم نشد.
دورانی که برای تجربه کاربری UI & UX به مقداد آی تی رفتم، ماه رمضان بود و فقط دو روز فرصت همکاری داشتم. روز اول شرایط کارلابی نبود و سیستم نمیکرد درست کار میکرد؛ روز دوم هم مشغول نصب ویندوز و نرمافزار شدم که اصلا وظیفهام نبود. فردای آن روز بدون هیچ توضیحی رئیس بخش برنامهنویسی با من سلام و احوال پرسی نکرد و گفت برو پایین به بخش منابع انسانی تا درباره قرارداد تصمیم بگیرند. وقتی به آنجا رفتم، مسئول منابع انسانی اعلام کرد تصمیم گرفتهایم با شما همکاری نداشته باشیم و پایان کار در همان دو روز بدون پرداخت هزینه و بدون عذرخواهی صورت گرفت. نبود ارتباط مؤثر باعث شد هیچوقت به عنوان نیروی مناسب نتوانم در آن شرکت فعالیت کنم. کاش توضیح میدادند و بعد از آن پشیمانی لازم برای این تجربه را میخواستند.
بدترین و بهترین دورههای کاریم در اسنپ همزمان رقم خوردند. تیمی که در این شرکت فعالیت میکند، از نظر انرژی و توانمندی واقعا مثالزدنی است، اما مدیریت و بهویژه واحد منابع انسانی از ضعفهایی رنج میبرد که مشکلاتی ایجاد میکند.
در یک سالی که اونجا بودم، هیچوقت حقوقم بهموقع پرداخت نشد و هر بار که کسی از همکارانم که رفته بود دنبال بیمه و سنواتش میگشت، با جملاتی مثل اینکه من فقط برای آنها فرصت کار دادهام یا اینکه تو بیشتر برای مجموعه هزینه داشتی مواجه میشدم. اینجا پر از افرادی هستن که سابقه بیمهشون با مشکلاتی روبهروست و مدیریت فقط میگوید که درستش میکند. هیچکس با پیگیری دقیق سنواتش را نمیگیرد و بهطور کلی سابقه بیمه بسیاری خراب است؛ همچنین به بازرس بیمه هم پول میدادند تا پیگیری نکند. مدیران مجموعه به سادگی دروغ میگویند. هیچکدام از ما امنیت شغلی کمی داشتیم؛ امروز از زبان مدیرعامل میشنیدی که تو موندنی هستی و فردا صبح مدیرمالی میگفت دنبال کار گشتن بهتر است. تنها نکته مثبت مجموعه، فضای صمیمی کار است وگرنه همانطور که روزی هم کار کنی، اشتباه است. با وجود تبلیغ درآمد، واقعا هیچچیز سر جایش نبود و گویا تنها در حال گرفتن وامهای میلیاردیاند.
روی خط مدیا برای من تجربهای توأم با فشار و کنترل شدید بود. روزهای کاری خیلی سنگین بود و هیچ ارزشی برای کارمند قائل نبودند؛ مثل روباتها باید به سرعت به تسکها پاسخ میدادیم و دائما از منطقمدتها میشنیدیم که چرا دیر رسیدیم یا چرا کار را سریعتر انجام نمیدهیم، بدون توجه به خروجی بالای تیم. قراردادها بهشکل مداوم به نتیجه نمیرسید و عیدی، سنوات و مرخصیها پس از جداشدن از شرکت پرداخت نمیشدند. فضای کار خشک و پرتنش بود و حمایتی از افراد پر حرف و چاپلوس غالب بود. هرگاه به شرکت دیر میآمدم، تهدید به کسر حقوق میشد و فضای نظارت مستقیم بیش از حد بود؛ مدیران بهنوعی به همراه تیم، با دوربین و فیلم از صفحات نمایشمان هر روز کنترل میکردند و من باید به صورت پیوسته توضیحات لازم را درباره تسکها میدادم. حقوق هم نسبت به تخصص و فشار کاری کم بود و با تاخیر پرداخت میشد.
در این شرکت بزرگترین اشتباه زندگی من بود؛ هیچ چیز اینجا به نحوهی درست کار نمیکند. چند نفر از استادان دانشگاه شریف کنار هم جمع شدند و تصمیم گرفتند شرکت را راهاندازی کنند اما هدف واضحی ندارند. مدیریت و منابع انسانی در اینجا وجود ندارد و از همان ابتدای ورود، همه در گلایه بودند و دنبال استعفا میرفتند. فهمیدم که در اواخر سال هفتاد و هنهفتاد و هشت تغییر مدیریتی رخ داد و بسیاری از امکانات حذف شد؛ افراد آشنای خودشان را جذب کردند و نتیجه این کار خراب شدن شرکت بود. در سال نود و هشت تقریبا بیست نفر از کارکنان کاهش یافتند و نزدیک به بیست نفر هم استعفا دادند؛ با توجه به تعداد پرسنل، این آمار فاجعهای بود و نشان میداد بحث نیروی انسانی در اینجا اهمیتی ندارد. مورد دیگر و خیلی ناراحتکننده این است که رفتار ناخوشایندی با کارکنان در حین خروج از شرکت وجود داشت؛ هیچیک از همکاران با دلی پر از رضایت شرکت را ترک نکردند. اخیرا حتی آبدارچی هم تعدیل شد و دنبال کار ارزانتری هستند. به هیچ عنوان فکر نکنید که اینجا جای خوبی است و حتما به دنبال شرکتهای دیگر باشید.
شرکت سفرهای الکترونیک را به عنوان محلی میدیدم که با وجود تیم کمجان، هر ماه با جابهجاییهای متعدد و اخراجهای پی در پی روبهرو بود. هر بار با مسئولان جدید استخدام میکردند و نفر بعدی را میگرفتند، اما دلیلهای گاهی بیربطی برای کنار گذاشتن همکاران میآوردند؛ از جمله تفاوتهای شخصی یا ظاهر افراد که برای تصمیمگیریهای واحد مطرح میشد. به هیچوجه به قولهای دادهشده اعتماد نداشتند و مدیریتی با رفتارهای ناپایدار و نوعی دوگانگی مواجه بودم که کار کردن با او را به تجربهای سنگین تبدیل میکرد. به طور خلاصه، پیشنهاد کار در اینجا برای هیچکس، حتی برای دشمنان، کمترین جذابیت را نداشت.
دوستی با همکاران خوب و مدیری با درک بالا برای من تجربهای لذتبخش از برنامهنویسی بکاند بود. تیم بام یک واحد کاملا چابک بود و رهبر تیم از تجربه نمیترسید. واقعا یکی از سالهای خوب کار برای من رقم خورد و حالا از خروج از این شرکت پشیمانم.
من تجربهای از کار در شرکت مهندسی و ایمنی شبکه دژپاد دارم که میخواهم با لحن تازه و طبیعی بیان کنم. رفتار مدیران با کارکنان خیلی تحقیرآمیز است و همواره به کوچکترین موضوع هم کسر حقوق میدهند. محیط کار از نظر بهداشت خیلی نامناسب است. اضافهکاری انجام نمیدهند یا اگر انجام میشود، هزینه اسنپ و مأموریت را پرداخت نمیکنند. در کل، بخش منابع انسانی وجود ندارد و شرکت بیشتر شبیه یک مغازه است تا یک سازمان حرفهای.
من در این شرکت احساس کردم محیط کار خیلی منفی است و رفتار تیم با تازهواردها به شدت نامناسب بود. اگر برای کارآموزی بهطور خودآموز بیایید، شرایط کمی پشتیبانی دارد اما برای افراد باتجربه اوضاع دلچسبی نیست زیرا حقوق کم است و هیچ نقشهی راهی به شما ارائه نمیشود و باید خودتان از پس یادگیری برآیید. کدهای قدیمی پروژه هم پر از تغییرات بیسروصدا و نبود توضیح است که خواندنشان ترسناک میشود. شرکت بدون توجه به کارکنان عمل میکند و تفاوتی بین کسی با ده سال تجربه و تازهکار وجود ندارد؛ با همه به یک شکل و بهصورت غریبه برخورد میشود.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که فشار کاری بالا، بیتوجهی به پرسنل و نبود چشمانداز شغلی درست وجود داره و فضای کار خیلی ناسالم به نظر میرسید. مدیران بهطور نامناسبی برخورد میکردند و سطح فنی پایین بود، بهطوری که به نظر میرسید شرکت بیشتر بر پایه روابط استوار است تا شایستگیهای حرفهای. فضا تا حد زیادی فشرده و سخت مینماید، با عدم تسلط کافی از سوی مدیران و رفتارهای برخورد نامناسب که در هر سطحی از کار ممکن است با شما همراه شود. در مورد روابط داخلی هم بیشتر اوقات دیدم که اکثر کارکنان از دانشگاه یا دورههای آموزشی که مدیر فنی در آن تدریس میکردند آمده بودند یا بخش زیادی از رفقا و آشنایان مدیران آنجا حضور داشتند. ورود افراد جدید بدون آشنایان آنها به سرعت از شرکت خارج میشدند و دوام زیادی نمیآوردند. در خصوص اضافهکاری هم اوضاع روشن نبود؛ معمولا اضافهکاری پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، فقط بخش کوچکی از آن را میدادند و دلیلشان این بود که راندمان کم بوده است. معمولا انتظار داشتند با وجود تکرار چنین شرایطی، برای مدت طولانی بمانید و کار کنند، حتی در روزهای جمعه هم از شما کار میکشیدند. مزایای কোম্পان هم تنها شامل عیدی و سنواتی میشد که با تأییدات وزارت کار انجام میشد. در رابطه با صداقت و اطلاعات هم گاهی ادعا میکردند که پروژه لانچ داریم و از ما میکشیدند تا کار را انجام دهیم، اما واقعیت این بود که خبری از وضعیت شرکت نبود و هیچ اطلاعی به کارکنان نمیدادند. حتی با همکاران هم معمولا نباید صحبت کرد و در غیر این صورت با واکنش شدیدی مواجه میشدید.
من فکر میکنم ژاکت با سه چالش اصلی روبهروست که بهطور مستقیم ریشهی مشکلات خرد شرکت هستند. ابتدا، مشکلی که از حضور دو عضو قدیمی و رسیدن آنها به پستهای بالاتر شکل میگیرد. این دو نفر از ابتدای کار حضور داشتند و بدون داشتن تخصص کافی به جایگاههای بالاتر رسیدهاند. وقتی شما بهعنوان کارشناس وارد میشوید، در ابتدای کار آنها تخصص شما را دست کم میگیرند و شما را بیفایده تصور میکنند. دومین موضوع، دخالتهای بیجا است. مدیرعامل احساس میکند به اندازهی کافی نابغه است و موفقیتهای بلندمدت تیمی را معلول خودش میداند. به همین دلیل بارها در کارهای گوناگون—from فنی تا مارکتینگ و سئو—دخال تصدی میکند. قصد من از بیان این نکته این است که بیان نظر تا حدی زیر سوال میرود و نقش شما بیشتر بهعنوان ابزاری میشود تا همسو با دیدگاه مدیر ارشد عمل کنید. سومین چالش هم این است که شرکت ظاهرا یک کسبوکار نوپا محسوب میشود و به خلاقیت و فضای باز برای آزمون و خطا نیاز دارد؛ اما دو نفری که پیشتر گفتم به جای الهام از محیط کار، به تقلید از شرکتهای بزرگ همچون دیجیکالا یا علیبابا میپردازند و بهرغم نیاز به نوآوری، کارهای آنها تقلیدی است. در پایان باید بگویم اگر تخصص دارید، نباید به ژاکت فکر کنید چون تا پارسال در تمامی بخشها دستکم ده متخصص با تجربه وجود داشتند و حالا از میان آنها اکثرشان رفتهاند و تنها گروه محدودی برای تغییر اوضاع باقی ماندهاند. موفق باشید
برای من از تجربه کاریم در ژاکت همون حس بدی باقی مونده که هرگز فراموش نمیکنم و قصد دارم با نگاهی تازه توضیحش بدم، بدون دست زدن به هیچ واقعیت اضافه یا تأیید یا تکذیب مطلق چیزی. متأسفانه فضای شرکت به گونهای بود که ارزش کافی برای کارکنان قائل نمیشدند و بیشتر به منافع خودشون فکر میکردند. رهبر شرکت در اکثر مواقع روی بهبود و پیشبرد اهداف شخصیاش تمرکز میکرد و در بعضی مواقع در کوچکترین موارد هم دخالت میکرد، حتی در جنبههای فنیای که تخصصی به نظر نمیرسید. اظهار نظر من این بود که تخصص و دانش کارکنان برایشان اهمیتی ندارد و بیشتر به عنوان ابزار برای پیشبرد طرحهای خودشون نگاه میشدند. روابط داخلی هم به صورتی بود که برخی تصمیمها به نظر زیربنایی بود و مدیریت نیروها از طریق ایجاد اختلاف بین افراد سعی میکرد کنترل خود را حفظ کند. یکی از ویژگیهای ناخوشایند رسیدن به مسئولیتپذیری بود؛ همیشه تلاش میکردند مسئولیت تصمیمهای عجیب را به گردن تیم بندازند و به دنبال مقصر برای هر مسئلهای بودند تا جای اینکه دنبال راهحل باشند. به عنوان تعریف رفتاری از مدیران، انتظار میرفت که تیم در دسترس بودن کامل باشند، اما وقتی نوبت به خودش میرسید از پایبندی به سادهترین تعهدات هم خودداری میکردند. نقطه قوت اصلی شرکت، فضایی بود که تیم بیشتر با هم صمیمی و دوستانه بودن و رابطهای گرم و دوستانه داشتند. البته گروهی هم وجود داشتند که دیدگاههای مشابه مدیران داشتند، اما تعدادشان کم بود و اکثرا با هم رابطهای دوستانه و صمیمی داشتند.
در یک سالی که اونجا بودم، به تدریج متوجه شدم تیم تحلیل پروژه نقش اصلی رو به عهده گرفته تا با برنامهنویسها برخوردی مناسب داشته باشن تا فرار نکنن. وقتی وارد میشدم، دو نفر همزمان کنار هم حضور داشتند و من نیاز داشتم به درآمدشون فکر میکردم، ولی اگر از قبل میدونستم شرایط اونجا رو، ترجیح میدادم قبول نکنم. سطح دانش فنی و آیتی تیم تحلیل خیلی پایین بود و در جریان صحبتهای برنامهنویسها گاهی حرفهایی رو شنیدن که اکثرشون رو تکرار میکردن. به خاطر برخورد با کارکنان، اکثر برنامهنویسها انگیزه کافی برای کار کردن ندارن و پروژهها از نظر سبک کدنویسی بسیار ضعیفاند و قابلیت توسعه ندارند و گاهی باید دوباره بازنویسی بشن. خود من هم یکی از پروژهها رو دوباره نوشتم. غالب پروژهها برای دولت نوشته میشدند و بینظمی زیادی وجود داشت. گاهی میشنیدم میخواهند سامانهای برای سهام عدالت ایجاد کنند که باید در یک روز بالا بیاد! فشارها خیلی زیاد بود و اگر نتونستی تحویل بدی، هزار جور حرف از طرف شرکت میشنیدی و با انجام کار هم باز هم مورد بازخواست قرار میگرفتی. اونجا باید فولاستک تمامعیار میبودید و همهچیز رو بلد میبودید؛ ui، ux، backend، frontend و غیره. فضای کار به شدت پیچیده و جو غالب به شرمندگی شبیه بود. Agile و Scrum به هیچوجه اجرا نمیشدند چون ذات کار اونجا باهاش سازگار نبود. تمام کارهای اصلی به یک نفر خاص واگذار میشد و اگر اون نفر یک روز نبود، کار بقیه هم تحت تاثیر قرار میگرفت. مدیریت میگفت: من نیروی junior میگیرم و با حقوقی کم، سامانهای نیمهبالا میدم و به دولتها پولم رو میگیرم! توصیه من اینه: حقوق رو مناسب و منصفانه تعیین کنید و به اندازه توان اخلاقی و قانونیتون کار کنید، نه بیشتر. درخواستهای مکرر هم به عنوان حق مسلم پذیرفته میشود. موفق باشید
اگر بتونم از اون شرکت حقوق بگیرم، حتما اتفاق بدی توی این بازه برام اتفاق میافتد؛ در غیر این صورت فقط وعدههای بیسرانجام میشنوم.
تجربه من به عنوان برنامهنویس در این شرکت پر از فشارهای بیمورد و دخالتهای غیرمنصفانه بود. ارتباطات تیم فنی به شدت تحت کنترل بود و گاه نظر من در نحوه پیادهسازی برخی فیچرها کنار گذاشته میشد. انتظارهای کاری بالا بود، وعدههای غیرواقعی زیاد میشد و گاهی حقوق نسبت به تلاشها پایین به نظر میرسید. اگر در Jadوی حقوقی یا حقوقی-کاری نتوانی از حقوق خود دفاع کنی، احتمال به هدر رفتن آن وجود دارد و گرفتن مرخصی با محدودیت یا مشکلاتی همراه بود. مدیران اعتماد چندانی به اعضای تیم فنی نشان نمیدادند و نقد فنی به طرحها به راحتی از موضع قدرت و با تأکید بر اینکه «رئیس منم و اینو میخواهم» مطرح میشد. در چنین فضایی، تلاش برای حفظ کارکنان با حداقل امکانات ممکن مینمود و برخوردها بیشتر به حفظ وضعیت موجود اختصاص داشت.
ما برای پروژههای بزرگ با مشتریان سازمانی کار میکردیم و فضای کار یادگیری خوبی داشت چون پروژهها پهنای وسیعی داشتند و برای تازهکارها و کسانی که با دیتابیس کار میکنند فرصتهای مناسبی فراهم میشد. در خصوص پرداخت حقوق، وضعیتی نامنظم حاکم بود و دریافت حقوق کامل گاهی اتفاق نمیافتاد و ممکن بود تا ماهها تاخیر باشد؛ مخصوصا انسانهایی که از شرکت جدا میشدند، تسویه با آنها ممکن بود حتی تا یک سال طول بکشد. با وجود حضور نیروهای قدیمی و با تجربه که مزیتهایی در زمینههای کاری دارند، پیشروی رشد در سیستم نسبتا دشوار بود؛ اما اگر با پشتکار و توانمندی وارد کار شوید، امکان پیشرفت وجود دارد.
باور کن تجربهی کاریم از اون شرکت چیزی جز رضایت نبود؛ با وجود این که همکاران حرفهای زیادی داشتم و کار کردن باهاشون تجربهای دلچسب بود، مدیریت ضعیف به چشم میآمد و به فاکتور انگیزش و قدردانی نسبت به زحمات تیم توجه کافی نمیشد؛ به طوری که گاه احساس میکردم اگر من یکی بروم، نفر بعدی جایگزین میشود. با توجه به تجربهام، آیندهی کاری در این سطح از شرکتها به نظر من روشن نیست، اما اگر هدف یادگیری و کسب تجربه است و حقوق و مزایا برایتان اهمیت زیادی ندارد، میتواند محیط مناسبی باشد. پنجشنبهها هم کارکنان را به حضور در محل میخواستن و برایشان صبحانه میگذاشتن، اما این تنها نکتهی مثبتی بود که تجربه میشد. در نهایت، به نظر میرسید که اینجا جایی نیست که نیرو بتواند با اشتیاق و تعهد بلندمدت بماند، چون نه خواستهشان را میخواندند و نه واقعا توان خرید وفاداری نیروها را داشتند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.