وقتی با شرکت عامر اندیش هوشمند همکاری را آغاز کردم، تجربهای پرثمر و خوشایند بود و از وقتی که در اینجا گذراندم راضیام. یادگیریهای زیادی در این مجموعه به دست آوردم و توانستم تعادل بهتری بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم و به ابعاد مختلف علایقم در زندگی بپردازم. رویکرد و فرهنگ کاری بسیار خوب است؛ روابط گرم و صمیمی بین همکاران و کارمندان، یکی از دلایل اصلی علاقهام به این شرکت بود و دوستانی که در این مدت با آنها آشنا شدم برایم واقعی ارزشمند شدهاند. مدیریت همواره پذیرنده و شنونده است و با هر مسئلهای، کوچک یا بزرگ، با آغوش باز برخورد میکند و در صورت بهبود شرایط، اقدام میکند. ساختار سازمانی ترکیبی از جنبههای سنتی و مدرن است و از هر دو از جنبههای مثبت و منفی بعضی عناصر را به جا گذاشته است. پتانسیل و جایگاه پیشرفت در این شرکت برای جوانترها واقعا بالا است و بهنظر من گزینهای مناسب برای آغاز مسیر حرفهای محسوب میشود. تنها نکته قابل توجه، حقوقی است که نسبت به برخی شرکتهای همراستا کمتر است، که از دید من با توجه به اندازه و دامنهی شرکت، قابل درک و منطقی است. در کل از تجربهام راضیام و برای تمامی اعضای تیم بهترینها را آرزو دارم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یک فضای کاری بدون ابزار و امکانات ابتدایی، استخدام را کنار هم گذاشتند و از همان ابتدا تجهیزات لازم فراهم نبود. دوره آزمایشی سهماهه بدون بیمه بود و تنها از ماه چهارم بیمه به من تعلق میگرفت. حقوق به صورت متغیر و فرار از جزئیات پرینت شد و سنوات از حقوق کسر میشد و به شکلی در فیشها گنجانده میشد که به نظر بیارتباط با واقعیت میآمد. در قالب رسیدهای سفید امضا از همکاران و کارکنان برای محکمکاری جمعآوری میشد و از سفته از همهی کارکنان بدون ارائه رسید رسمی شرکت استفاده میشد. پرداختها بهموقع انجام نمیشد و تاخیرهای مکرر در پرداخت حقوق وجود داشت. تصمیمهای مدیرعامل با حاشیههایی همراه بود که با اصول مدیریت همخوانی نداشت. کارهای خارج از شرح وظایف بهصورت اجباری تحمیل میشد و فشار کاری زیادی اعمال میشد. به نیروهای انسانی اهمیت کمی داده میشد. هیچ واحد منابع انسانی و واحد اداری مشخصی وجود نداشت. بحرانهای سازمانی بهخوبی مدیریت نمیشدند و تصمیمگیریها ضعف داشتند. وعدههای غیرعملی بسیاری شنیده میشد و جلسات طولانی و بینتیجهای برگزار میکردند. نبود سیاستهای حرفهای کاری و اصولی روشن به چشم میخورد. استخدامها غیرمنطبق با اصول حرفهای و با اتکا به روابط انجام میشد و افراد بدون صلاحیت در پستهای کلیدی با حقوقهای بالا منصوب میگردیدند. فعالیتهایی در زمینه واردات پوشاک قاچاق برای کودک و نوزاد از کشور همسایه انجام میشد. امنیت شغلی وجود نداشت و شرکت از اعلام تغییرات و تعدیلها اوضاع را بهطور شفاف اطلاع نمیداد.
در این شرکت، مسیر استخدام سه مرحلهای را پشت سر گذاشتم و با وجود فشار کار بالا، رفتار حرفهای سازمانی را حفظ کردم.
حدود یک سال را در شاتل لند (نماوا) گذراندم، جایی که زیرمجموعهای از شاتل محسوب میشود. تجربهام از این محیط کاملا حرفهای بوده است. پرداخت حقوق بهموقع صورت میگرفت و گاه از آنچه با هم توافق کرده بودیم، مبالغ بیشتری هم میدادند. سختگیر هستند روی زمان ورود و خروج، اما در عوض امنیت شغلی بالا و واریز منظم حقوق را تجربه میکردم که برای من واقعا ارزشمند بود. به نظرم این تعادل، مزیت روشنی داشت. مدیریت شرکت رویکردی منطقی و با دانش نشان میدهد. در کل، اگر به دنبال محیط کاری حرفهای هستید، شاتل و شرکتهای زیرمجموعهاش باید یکی از گزینههای اصلی شما باشند.
من در نمایشگاه کار برای این شرکت رزومه پر کردم. کسایی که در غرفه شون بودن همه جوان و ظاهرا آدمای بدی به نظر نمیرسیدن. زمستانه 98 باهام تماس گرفتن و بعد از 2 جلسه مصاحبه گفتن برای کار آزمایشی بیا اگه OK بودیم ثابت میشی و از دو سه ماه بعد هم بیمه. چند روزی رفتم برای کار و انقدر کارشون بی برنامه و پرفشار و اذیت کننده بود که واقعا دیگه تمایلی به ادامه نداشتم. معلوم هم نبود اصلا کارشون چی هست. از طراحی لوگو برای ارایشگاه زنانه شروع شد بعد گفتن ما کارهای طراحی بخش فیلم و سریاله اپلیکیشن معروف صداسیما را انجام میدیم (بخاطر قوانین این سایت نمیتونم اسمشو بگم) . تعداد زیادی پوستر و بنر فیلم و سریال دادن طراحی کنم. همه کارهای هم باعجله. مثلا کاری که واقعا دو سه روز زمان میبرد اگر بخوای خوب انجام بشه، اصرار داشتن 10 دقیقه ای انجام بشه. بعد هم که تازه اون موقع داشت مسئله کرونا شروع میشد کلی طرح دادن برای اون کار کنم. هر طرحی رم میگفتن نه خوب نیست و دوباره بزن. انقدر که واقعا دیگه آدم خسته میشد. بعد یه روز گفتن خب از فردا دورکاریه . تا دو سه ماه همین بود و من نتونستم حتی دستمزده همون چند روزمو بگیرم. بعدم که کرونا فروکش کرد باز گفتن حالا داریم جای دفتر شرکتو عوض میکنیم و دوباره یکی دو ماه دورکاریه. منکه دیگه نرفتم اما از مدل کارشون و راست و دروغشون سر در نیاوردم. همون چند روز با هرکدوم از بچه هایی که اونجا کار میکردن صحبت میکردم هم تقریبا مشابه همینا رو میگفتن که نمیدونیم چه خبره و قراره چی بشه. خیلی بده آدم با امید وارد مجموعه ای بشه و نا امید و سرخورده برگرده
در این شرکت، کار کردن برای من با چالشهای جدی همراه بود و به نظرم محیط کار خیلی غیر دوستانه و سخت بود. مدیریت به شدت ضعیف بود و از طرف بالادستی به پایین رفتار میشد، نه به صورت همدلانه و حمایتی. هیچ تیم کارآمدی وجود نداشت و همکاری گروهی به شکل مطلوبی انجام نمیشد. داکیمنتهای لازم برای پیشبرد پروژه به هر حال موجود نبود یا ناکافی بود، بنابراین پیشرفت کار با موانع زیادی روبهرو شد. فضای کار به هیچوجه صمیمی نبود و برخوردها اغلب خشک و غیر دوستانه بود.
من در تجربهای که از شرکت افرا ارتباطات ثابت رسا دارم، وقتی وارد بخش Noc شدم با مدیریتی بسیار ناکارآمد روبهرو شدم که هیچ توانایی مدیریتی نسبت به تیم ندارد. سه نفر بودیم و از همان ابتدای حضور مدیریت جدید، به دلیل ضعف مدیریتی و حقوق کم، تصمیم گرفتیم از شرکت جدا شویم. در حقیقت شرکت یک تعاونی است که گویا تعداد زیادی مدیرعامل دارد.
به نظرم یکی از بهترین جاهایی هست که میشه داخل ایران کار کرد داخلش.
به مدت دوسال در این شرکت مشغول به کار بودم. بسیار محیط سالم و روابط حرفه ای دارند. در این شرکت میتونید مهارت های زیادی یادبگیرید و از تجربه ارزشمند همکاران عزیز این مجموعه بهره ببرید البته به شرط اینکه خودتون حسابی پیگیر باشید چون همه خیلی تسک برای انجام دادن، دارند :)
مدیران شرکت ۲ برادرند، مجبوری با ۲ تاشون بحث کنی وقتی کم بیارن میگن باشه بعد چند ماه دوباره بدقولی میکنند عملا زیر بار نمیرند.
برای شرکت کسب و کار نوین فرابین تجربهای داشتم که میخواهم آن را با نگاهی واقعگرایانه و بیطرفانه بازگو کنم. فضای کار در بعضی مواقع به نظر میرسید که قوانین و چارچوب مشخصی برای حرفهای بودن وجود ندارد و ترجیح داده میشد افراد طبق سلیقه یا جایگاهشان رفتار کنند. از نظر من، اخلاق حرفهای در آنجا چندان برقرار نبود و احترام به تخصص یا موقعیت افراد در برخی مواقع نادیده گرفته میشد. مدت حضورم بیش از چند ماه طول نکشید، زیرا فشار کاری و ساعات اضافه به شکل قابل توجهی بالا بود و اغلب انتظار میرفت مانند ربات سر ساعت حاضر باشیم و کارها به صورت متوالی و بدون پایهی مشخصی تقسیمبندی شوند. هنوز در آن محیط فرصتهای زیادی برای بلوغ وجود داشت و به نظر میرسید که اکثر مشکلات ریشه در سطح مدیریتی و نحوهی مدیریت تیم است. به طور کلی، میتوان گفت بخش عمدهای از چالشها ناشی از ضعفهای مدیریتی بود.
در ابتدای ورود به این شرکت و دوران مصاحبه احساس مثبتی داشتم و فکر میکردم فرصتهای زیادی برای یادگیری دارم و میتونم تغییرات زیادی ایجاد کنم. اما به مرور با نظارت میکرو مدیران فرآیندهای مجموعه به تدریج زیر سؤال رفت. نبود منابع انسانی کافی و فرهنگ سازمانی ضعیف باعث میشد ارتباطات بین تیمی با مشکلات زیادی روبهرو باشد. ساختار مشخصی برای تعاملات بین واحدها وجود نداشت و غالبا تیمها با کارهای آزمون و خطا باگهای زیادی به وجود میآوردند. در کنار این موارد، برای کسی که تازه کار است و به دنبال تجربههای کوچک میگردد ممکن است جای مناسبی به نظر برسد، اما برای فرد با تجربه پیشنهاد نمیکنم.
شرکت آموزشی-نرمافزاری نخبگان جوان تجربهای بود که با تمام فراز و فرودها ارائه میشد. در مجموعهای که به ظاهر حرفهای به نظر میرسید، رفتار مدیریتی به گونهای بود که همواره به سود شخصیت مدیر و به ضرر کارمند بود. درست میگم که حقوق را تابعی از ساعات کاری میکردند تا در نهایت به شکل نهایی با توافق ساعتی روبهرو بشویم. برای مثال، وقتی تقاضای حقوق ۲ میلیون تومت داشتم، نتیجه این میشد که طبعا یک ماه ۲۰۰ ساعته در نظر میگیرند و هر ساعت را ۱۰ هزار تومان میپذیرید که به جای حقوق ثابت ۲ میلیون، با توافق ساعتی روبهرو میشویم. در عمل هم فرآیند اینطور پیگیری میشد که مرخصی هم به حساب ساعتی میرفت و در پایان ماه میزان ساعات کار ضرب در نرخ میشد و پرداخت انجام میشد. برای آشنایی با شرایط، حقوق ماهانه معمولا با توجه به تعطیلات و ساعات کم کار در فروردین، تقریبا کمتر از انتظار میشد و نکته اینکه در برخی مواقع به دلیل تعطیلات، حقوق فروردین تقریبا نبود. به علاوه، اضافهکاری طبق قوانین مرتبط با وزارت کار معمولا به کار اضافه نمیشود و همان ساعاتی است که به نرخ ساعتی توافق شده است. همچنین به رغم وجود عنوان “ساعت شناوری”، از من میخواستند که دقیقا راس ساعت مشخصی در شرکت حضور داشته باشم و معمولا تا ساعات پایانی روز در دفتر بمانم. از سایر نکات ناراحتکننده میتوان به حضور یک مدیر فنی با واکنشهای مطیعانه و بدون کار اجرایی مؤثر اشاره کرد که اغلب نظر دادن درباره حوزههای مرتبط را بیربط میدانست و در نهایت کار را با کمترین کارایی به جلو میبرد. موقعیت خروج نیرو نیز به صورت مکرر وجود داشت؛ هر هفته یکی از اعضا مجموعه را ترک میکرد، و این در کنار ضعفهای مدیریتی، ادعای پایداری مدیریت را زیر سوال میبرد. محیط کار هم بیش از حد بیروح و خشک بود و صحبت یا خندیدن به خصوص برای خانمها با تذکر روبهرو میشد و این رفتار از سوی مدیریت عامل مطرح میشد. همچنین بیمهای ارائه نمیشد. در مقابل، نکتههای مثبت هم وجود داشت. پرداخت حقوق به موقع، تقریبا بدون تاخیر انجام میشد و تیم تولید محتوای با تجربه و ماهر بود. اگر به دنبال تجربه در زمینه تولید محتوا هستید، میتواند تجربه نسبتا خوبی باشد، به شرطی که همان تیم قدیمی در کار باشد. در کل، کار در اینجا به درد کسی میخورد که از حقوق کم راضی باشد یا واقعا به پول نیاز نداشته باشد و صرفا برای نبودن بیکار بودن به کار میآید.
من با نگاهی به تجربهام در شرکت آموزشی-نرمافزاری نخبگان جوان میخواهم از واقعیتها بگویم. گمان میکردم شرکت برای پیادهسازی ایدههای تازه و بهکارگیری فناوریهای روز کار میکند و اکثر همکاران هم از دانشگاههای معتبر فارغالتحصیلاند؛ چنین تصوری آنقدر در برخوردهای اولیه مطرح میشود که هنگام مصاحبه هم شنیده میشود. واقعیت اما این است که حقوقها خیلی پایین است و نزدیک به پایهی قانونی قرار میگیرد. قرارداد رسمی به دستمان نمیرسد و همان مبلغی هم که توافق شده بود بعد از استعفا و تسویهحساب کاهش پیدا میکند. سنوات هم بر اساس حقوق پایه کار محاسبه میشود و نه بر اساس حقوق دریافتی، لذا به نظر میرسد به مأمورنظرها گفته میشود پولتان را ندادهاند. اکثر پرسنل را دختران دانشجو و کمسن تشکیل میدادند و خیلیها از شکایت نمیکردند. فشار کار بالا بود و خبری از اضافهکاری نبود. برای گرفتن مرخصی باید از قبل اطلاع میدادیم و بهجای حمایت از حقوق کار، باید منتظر رضایت مدیر میماندیم. بارها شاهد بودم که مدیرعامل با افراد مختلف داد و فریاد میزد. به جای تمرکز روی حل مسئله، فرهنگ مقصر دانستن تقویت میشد و به این ترتیب فرصتها و استعدادهای زیادی که در آنجا وجود داشت، هدر میرفت.
به نظر من اونجا تیم کوچیکی بود با مدیریتی ضعیف و هر کسی به چیزی مشکوک میشد. هدف اصلی انگیزه دادن به انجام پروژه بود و در نهایت کار به حدی کشیده میشد که احتمال شکست بالا میرفت. حقوق و مزایا همیشه زیر سوال بود و اضافهکار، ماموریت، سنوات، عیدی و حتی استراحت ناهار به شکلی کمبود میشدند. رفتارها از وقتی سفته میگرفتند به طرز عجیبی تغییر میکرد و فقط درخواست کار داشتند؛ فرقی نمیکرد چه روزی از هفته یا تعطیل باشد، حتی عید نوروز. ده سال است که روی پروژههای داتنت نسخه سه و چهار کار میکردند و هیچ نشانی از یادگیری یا پیشرفت دیده نمیشد.
دو سال در شرکت ما ماندگار شدم، هر بار وعدههایی داده میشد که به واقعیت تبدیل نشد و وضعیت کمکم وخیمتر شد. از قولهای مربوط به حقوق بهموقع تا وعدههای رشد چند برابر شرکت، همه با فروش شرکت به مجموعه دیوار به پایان رسید و از بین رفت. قبل از ورود دیوار و سرآوا، شرکت تا حدی خوب به نظر میرسید.
در تابستانی که از آن برای نخستین بار وارد این شرکت شدم، با فضای کاری متفاوتی روبهرو شدم. مینویسم که چگونه تجربه کاریم در این شرکت رقم خورد: زیرزمینی در تبریز، دفتر اصلی در همانجا بود و شرکت را به صورت خانوادگی با همکاری چهار یا پنج نفر از اعضای خانواده اداره میکردند. اکثر کارها به محور خانواده میچرخید و همه تصمیمات به صورت مشترک گرفته میشد؛ از حسابداری و منابع انسانی تا مدیریت فنی و برنامهنویسی، همه چیز را تقریبا با هم انجام میدادند. بیشتر اعضا شغل دیگری هم داشتند و این کار به عنوان کار دومی برایشان بود. حقوق به موقع پرداخت میشد اگرچه از منظر فنی، سطح بیش از حد بالایی را انتظار نمیرفت. مدیر فنی معمولا نسبت به تغییرات محتاط بود و به تغییرات جدید واکنش سختی نشان میداد. به دنبال نیروهایی با انعطافپذیری و پیروی دقیق از دستورات بودند. بیمه کارمندان واریز میشد، اما بیمه تکمیلی وجود نداشت. محیط کار، یک فضای زیرزمینی با تهویه محدود بود و به دلیل موقعیت شرکت، شرایطی متفاوت از دفاتر معمولی داشتند. ساعات کار طولانی بود و به شکل پیوسته باید تمام وقت در محل حضور داشت. دسترسی به اینترنت بهطور مستقیم مقدور نبود و برای جستوجو یا اشتراکگذاری فایل، باید از سیستمهای قدیمی استفاده میکردم که صفحهنمایششان مقابل یکی از اعضای خانواده بود و اجازه کوتاهمدت برای جستوجو داده میشد. اگر لازم بود فایلی را ارسال کنم، باید توسط یکی از اعضای خانواده کنترل و ارسال میشد یا برای ارائه مطلب در جلسه با کارفرما، از فلش درایو استفاده میکردیم که باز هم با نظارت و هماهنگی انجام میشد. به نظر میرسید نگرانی از دزدیده شدن کدها وجود دارد، اما واقعا چنین چیزی به این شکل بود که این نگرانی بیشتر در ذهنها مطرح میشد تا به واقعیت. پروژههای بزرگی در دست داشتند و حجم کار بالا بود؛ اگر هدف از حضور در این شرکت، تقویت رزومه و تجربه در ابتدا باشد، این تجربه میتواند نقطه شروع خوبی برای آشنایی با پروژههای بزرگ و چالشهای عملی باشد.
شرکت گروه ساقه را تجربه کردم: شرکت کوچکی است اما پروژههای بزرگی را انجام میدهد. تیم مدیریتی بسیار جوان است و فضای کار دوستانهای حاکم است، جوری که ارتباط میان همکاران با احترام کامل برقرار میشود. علاقه زیادی به استفاده از فناوریهای نوین وجود دارد اما به دلیلiette برخی پروژههای قدیمی و کمبود زمان و نیرو، تغییرات با شیب نسبتا کند پیش میرود که تا حدی طبیعی است. حجم کار بالا است و با وجود تفاوت سطح مهارتها و پلتفرمهای مختلف، تخصیص کارها به طور منظم و عادلانه صورت نمیگیرد و در نتیجه برنامهریزیها دقیق انجام نمیشود: یک نفر کارهایی که اولویت پایینتری دارند را بر عهده میگیرد و فردی دیگر آنقدر مشغول است که حتی شبانهروز هم کار میکند تا تمام شود. تقریبا همه کارها به مدیران شرکت وابسته است و خود مدیران هم درگیر فعالیتهای فنی گوناگون هستند. شما میتوانید پیشنهادهای بهبودی خود را مطرح کنید و در صورت موافقت، آنها اجرایی میشوند. حقوق به طور کامل منظم پرداخت میشود و هیچ تاخیری وجود ندارد؛ قرارداد رسمی مهر و امضا شده در اختیار شماست و رقم توافقشده دقیقا ذکر میشود و سفتهها هم در قرارداد لحاظ میشود، که برخلاف برخی شرکتها بسیار حرفهای مدیریت میشود و من چنین دقتی را جای دیگری ندیدهام. تعادل بین کار و زندگی به طور کامل رعایت میشود و حتی در اوج فشار کاری هم انتظار نمیرود از زمان شخصی خود برای شرکت صرف کنید. برای تمام ساعات، ثبت تایمشیت الزامی است و به این موضوع با حساسیت برخورد میشود.
دو سالی میشود که در چارگون مشغولم و این تجربه را به عنوان یکی از باارزشهای کاریم مینویسم. رفتار گروهی در اینجا به گونهای است که احساس میکنم فرهنگ کار چارگونه واقعا بالاست و همین امر باعث شده تا بسیاری از همکاران به وفاداری نسبت به شرکت تمایل پیدا کنند. امنیت شغلی قابل قبولی وجود دارد و نگرانی چندانی درباره تمدید قرارداد یا آینده کاری احساس نمیشود. علاوه بر این، محیط کاری پرشور و آموزندهای دارم؛ همواره در حال یادگیری و برقراری ارتباط با همکاران هستیم. من چارگون را به دیگران پیشنهاد میکنم و به خودم هم افتخار میکنم که در جایی کار میکنم که انگار در کنار خانوادهام فعالیت میکنم.
دنبال آغاز کار در سطح مبتدی تا شش ماه میتونه تحمل کنم؛ برای من دوره شروع تا سطح جونیور همین مدت کافی بود. در دیتاک با وجود ادعاهای حقوقی، میانگین حقوق ماهانه حدود ده میلیون بود اما واقعا معمولا به نصف این مقدار میرسید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.