مدتی حدود سه سال در این مجموعه کار میکردم، به عنوان کارشناس پردازش داده. فضای کاری شرکت بیشتر حالتی دولتی داشت، بهویژه در بخشهایی که نام منابع انسانی میآورد یا از آنها دستور میگرفتیم. تیم فنی و واحد دادهکاوی که من در آنها حضور داشتم، افراد متخصصی بودند و از کار با آنها رضایت داشتم. دلیل ترک اولیه به دلیل دریافت پیشنهاد حقوقی بالاتر از شرکت بود، اما پس از شش ماه به دلیل رفتاری حرفهای از سمت مدیر آن واحد، دوباره به شرکت بازگشتم تا اینکه با تغییر مکان زندگیام خداحافظی کردم با همکاران. واقعا تفاوتهای چشمگیری از واحدی به واحد دیگر و از ادارهای به ادارهی دیگر وجود دارد و هرکدام به گونهای با دیگران تفاوت دارد. با این حال در کل، اگر از نظر فنی و بهویژه از نظر مسئولیتپذیری در این شرکت پیش بروی، احساس خوبی نسبت به کار کردن خواهی داشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از وقتی که تیم منابع انسانی و مدیران تدبیر کیش ویرا برای بررسی رزومه و انجام مراحل مصاحبه در اختیارم گذاشتند، صمیمانه سپاسگزارم. آشنایی با این مجموعه تجربهای ارزشمند و دلنشین برایم بود و امیدوارم در آینده فرصتی برای همکاری و همافزایی بیشتر فراهم شود. برای شما و تیم تدبیر کیش ویرا در مسیر توسعه و دستاوردهای آینده بهترین آرزوها را دارم و نگاه من به این مجموعه همواره مثبت است.
به خاطر تجربهای که با شرکت زرین رویا داشتم، تصمیم گرفتم دربارهاش با صداقتی سازنده حرف بزنم. محیط کار آنقدر ناسالم بود که به راحتی میشد تفاوت بین حرفهای بودن و بیخیالی را دید. رفتارها و گفتار مدیران در دفتر مرکزی به شکلی توهینآمیز و نامناسب بود. استخدام افراد بدون تخصص و با روابط شخصی انجام میشد و این موضوع به کارآمدی تیم آسیب میزد. برای نزدیکشدن به کارفرما، ارتباطهای غیرقانونی و سوءاستفادههایی از نیروها مشاهده میشد و بسیاری از افراد بهخاطر این رفتارها به کار گرفته میشدند تا از امکانات شرکت بهرهبرداری کنند. ساعات کار بسیار طولانی بود و در برخی مواقع انتظار میرفت تا کارمند تا بیستوچهار ساعت در دسترس باشد؛ چنین فشار کاری، تجربهمندی من را به خطر میانداخت. با بیش از ده سال سابقه کار، تجربهی من در این شرکت از همه نظر منفی بود و به شدت ناامیدکننده بود.
مدتها قبل برای شرکت مهندسی نرمافزار رایورز تجربهای داشتم که ترجیح دادم در قالب یک بازنویسی روشن و صادقانه بیان کنم. در رده کارشناس ارشد، رزومهام را ارسال کردم چون در همان مدت در شرکت رقیب مشغول بودم و سوابق کاری محدودی داشتم؛ به همین دلیل سریع با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه اقدام کنم. در جلسه اول، مردی پیر ظاهر درباره تجربههایم از کار در شرکت قبلی سؤال کرد و وقتی گفتم برخی موارد محرمانهای است که اجازه صحبت دربارهشان را ندارم، فرایند گفتوگو کمی به سمت پایان برده شد و بهجای آن درباره حقوق درخواستیام صحبت کردیم. او گفت اگر توافق شد، برای مرحله بعدی دعوت میشوم. دو سه روز بعد برای مرحله دوم پروسه دعوت شدم. در آن جلسه چند نفر از تیم فروش حضور داشتند و یک سناریوی فروش را اجرا کردیم و خودشان تأیید کردند که از نظر آنها مناسبم. سپس منابع انسانی گفتند برای هماهنگی جلسه نهایی با مدیرعامل اقدام میکنند. حدود دو هفته بعد تلفن زدند و گفتند زمان مناسبی برای جلسه با مدیرعامل پیدا شده است. به هر حال، از آنجا که خیلی علاقهمند به تغییر نبودم و مشغول کار خودم بودم، پیگیری زیادی نکردم و اعلامی از سمت خودم برای ترک یا معرفی نداشتم. پس از گذشت یک ماه دوباره تماس گرفتند و گفتند با درخواست حقوقم موافق نیستند و نیرو نمیگیرند. پرسیدم اگر نمیخواهید چرا این سمت را آگهی میکنید و اگر میکنید چرا مدام جلسه بعدی را مطرح میکنید؟
شرکت توسعه زیرساخت مانامهام را تجربه کردم و بیش از هر چیز با تاخیرهای مزمن در پرداخت حقوق روبهرو شدم. حقوق را معمولا با چند ماه تأخیر میپرداختند و درباره نیروهای جدیدی که استخدام میکردند و به سرعت فرار میکردند، شرکت به شهرت بدی دست یافته بود. من از این فضا و رفتارهای سازمانی ناراضی بودم و توصیهام به کسانی است که به دنبال چنین محیطی هستند این است که وقتشان را در اینجا تلف نکنند.
در شرکتی که نامش را شمیم خوشگوار میگذارند، اوضاع از نظر من بینظم و با مدیریت ناپایدار بود. یک مدیر اداری وجود داشت که دو بار بازنشسته شده بود اما دوباره به کار برگشته بود. با این نگرش و رویکرد، انتظار داشتند جوانها به سرعت پیشرفت کنند.
من تجربهای کاری به عنوان کارشناس ارشد در گروه استیل البرز داشتم. در ابتدا باید بگویم که حریم خصوصی همواره رعایت میشد و از نگاه جنسیتی خبری نبود. وعدههای غذایی خوب بود، بیمه تکمیلی هم ارائه میشد و در اکثر قسمتها خبری از باندبازی نبود. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت: منابع انسانی با رفتارهای محدودکننده و مرخصیهای اجباری کار را سخت میکرد؛ یک مدیر خاص استقلالا برای اداره کار من کافی نبود و بیشتر به نظر میرسید برای مدیریت یک سیرک مناسب باشد. پاداش و اینطور مزایا بهطور منظم وجود نداشت و در حقوق سالیانه هم تغییرات محسوسی دیده نمیشد؛ اصولا روی رقم حقوق با سختگیری برخورد میکردن. تفاوت حقوق بسیار چشمگیر بود و در پاییز ۱۴۰۴، همردههای من با همان پوزیشن شغلی اما عملکرد نزدیک، حقوقهای متفاوتی داشتند؛ برخی حدود ۱۴ میلیون، برخی تا ۳۵ و حتی ۴۲ میلیون میگرفتند، در حالی که تفاوت واقعی چندان زیاد نبود. به طرز عجیبی در استخدام هم بهطور دقیق حقوق را نمیبستند. مدیران اتاق عمل شرکت هم حس میشد که از نظر ذهنی و رفتاری خیلی دور از انتظارند؛ دستهجمعی از دستههای مختلف به نظر میرسید و به پرسنل بهخصوص کارکنان استنبولی غذا میدادند، با منوهای متفاوتی برای هر دسته. کارکنان احساس میکردند که مانند نیروی انسانی در برابر مدیران بیتفاوتاند و با استعفا هم شاید سازمان تغییری نکند. جای بحث درباره حق ایاب و ذهاب هم وجود داشت که آن هم تفاوتهایی داشت و دریافتیها گاهی بهطور ناهمگون بود. هیئت مدیره سه نفرند که یکی بزرگتر، یکی میانی و دیگری کوچکتر است؛ همگی به نظر میرسید دل در کار دارند اما ساختار مدیریتی اشکالاتی داشت. بزرگترها باهوش بهنظر میآیند، اما بهزعم برخی پاشنه آشیلشان این است که تصور میکنند استاد دانشگاهند؛ در حالی که شرکت زیر نظرشان چندین سال است که زیانده بوده است.
در این شرکت نبرد کارمندی با فشارهای بیمورد وجود داشت و من با صدای آرامی سعی میکردم وضع را بهتر کنم. از جلوی دوربینها کنار بروید و به جای دشمنی، ما را همکاران خود بدانید. ما با خدا کارمندانتانیم و از شما میخواهم محیطی سالم، بدون آزار و بدون سمی شدنiral باشد. مدیریت هم به دنبال راهگشاست و هر کس باید به حق دسترسیهایش رسیدگی کند تا دوربینها را به جایی که لازم است محدود کنیم و همگی خیالمان راحت باشد. رفتن به سمت کنار گذاشتن اختلافات و فکر کردن به راههای بهبود فضای کار برای هر دو طرف لازم است تا وضع بهتر شود.
راهی که در پیش دارم با شوقی فراوان و استرسی کمنظیر آغاز میشود و من هنوز از آن مسیر خسته و فرسوده برمیگردم. دوباره به همان نقطهای که از آن برخاسته بودم بازمیگردم؛ با حالتی خسته و خراب اما با عزم ادامه درونی. هر گامی که برمیدارم، همان اشتیاق اولیه را در دل دارم، در حالی که疲لتن ناشی از مسیر کاری اخیر همچنان پشت سرم باقیست.
بیستوچند سال کنار شرکت بودن، با وجود همه فشارها و استرسها، من هنوز هم از برخی نکات مثبتش یاد میکنم و الان که به مرور زمان نگاه میکنم، میبینم سالهای ابتدایی واقعا بهتر بود. اما بعد از بیستسال نهدهم چیزی درون سازمان عوض شد: بدون هیچ دلیل روشن و بیمنطقی نیروها را تعدیل کردند و این موضوع باعث شد اعتماد به آینده از بین برود. مدیریت به نظر کمسواد و خودراضی میآمد و فضای کار پر از تنش بود؛ هر روز آدم تحمل میکند تا لحظهای امنیت شغلی حس شود، اما این احساس کمتر شد و اهمیت آشنایی با افراد داخل شرکت به شدت نمود پیدا کرد. در کل تجربه من از این مجموعه با وجود اینکه در ابتدا مطلوب بود، در ادامه با چالشهای زیادی همراه شد.
بنده با داشتن چندین سال تجربه کاری موفق در سازمان های دولتی و خصوصی و همچنین سابقه تدریس و به پیشنهاد یکی از دوستان،بنابر تغییر شرایط زندگی در حدود ۶ سال در ناواکو کار کردم عادلانه و منطقی و با صلاحیت نظری که فکر میکنم با توجه به موفقیت هام با مستندات در خارج و حتی داخل ناواکو داشته ام، تجربه شخصی خود را در این محیط صرفا جهت اطلاع افرادی می نویسم که قصد ورود به این سازمان را دارند،و البته مدیران ارشد . این سازمان برای پر کردن رزومه کاری دوران کارورزی،در واحد نرم افزار و واحد پاسخگویی به مشتریان بانکی در ابتدای مسیر شغلی خوب می باشد.ولی اگربا سابقه کاری و مخصوصا داشتن تحصیلات تکمیلی اگر وارد این سازمان شوی دچار فرسایش شغلی زود هنگام میشوی و متاسفانه بد شانس بودی ناواکو رو تجربه کردی،درک و فهم اینکه مدیران و افرادی که پست میگیرند ناشایسته و خلاف محیط هایی که تا حالا تجربه کردی صدمات روحی غیرقابل جبران داره......................در ناواکو هر چند وقت گروهی از مدیران با حکومت جدید که فقط دوستان خود را وارد می کنند در راس کار قرار میگیرند،و افراد گروه قبل با برخوردهای شخصی و به دور از عدالت ،حتی با بالاترین مدرک و توانمندی قربانی می شوند،و دقیقا افرادی کلیدی و ناشایست که عملکرد حیاتی ماموریت اصلی ناواکو رو در اختیار دارند و علت شکست های قبل و این تغییرات هستند مانند معاون نرم افزار به دلیل روابط و ترس بانک از این جایگزینی باقی می مانند .هر گروه بدتر و بی تجربه تر از قبلی خیلی ها با سفارش به بقیه ظلم می کنند، حالا بانک فکر کرده با اینا کاری جدید کرده و اتفاقا و یکی از مشکلات عدم پیشرفت ناواکو در رقابت با هم نوع هاش باعث میشه ،در ناواکو توانمندی افراد به کار گرفته نمیشه،مدیریتی برای به کارگیری توانمندی و تجربه سالها کار وجود نداره،امکان داره در سازمان معتبری دیگر تو نفر اول و نخبه واقعی باشی ولی در ناواکو بی سواد و ناتوان و با حقوقی یک چهارم مسئول دفتر که باعث شه کلا اعتماد به نفستو از دست بدی ،نظارتی درحق حقوق نیست،به زبان سادهتر و با بررسی واحدهای مهم مخصوصا واحدهای کلیدی نرم افزار و اجرایی ، یه جزیره ناشناخته که اصلا نگاه نمیکنن چقدر سواد و تجربه داری،و حتی امکان داره دنبال پیدا کردن باورهایی که از خودت داشتی در این جزیره سالها گم شی و حتی توان بیرون آمدن نداری،متاسفانه هیچ نظارت هوشمندی از سمت بانک صورت نمیگیره و با همین وضع خود بانک مسکن پیشرفت کمتری در زمینه پوز و فناوری های جدید بانکی پیدا کرده که قابل جبران نیست، جدیدا مدیر عامل بانک مسکن مدیرانی رو گذشته که فکر میکنی در سالمندان کار میکنی ، جوان گرایی و عدالت شغلی که جز آیین نامه های اصلی است در نظر نگرفته اند.........مسئولینی که سالها از بازنشستگی آنها گذشته به خاطر دوستی با مدیران اومدن و حق الناس است که فضا و فرصت رو از استعدادهای جدید گرفته، در جلسات می خوابن و آلزایمر دارن و با زورگویی و نگاه هایی از بالا به پایین، و بودن سالها در پست های قبلی خود علت عدم پیشرفت جامعه است، عدم امکان کار روان و دوستانه و صمیمی رو گرفتن و بخاطر اختلاف سن بالا و نگه داشتن احترام ،موتور ناواکو به زودی کند تر و کندتر از رقبا خواهد ماند.......از نظر محیط هم که اشاره شد بخاطر تاثیر این سوالها در ذهن کارکنان و تغییرات و بی توجهی به استعدادها که امکان نداره تو در این محیط پیشرفت کنی فرهنگ سازمانی بسیار پایین تر از زمان است ،جو بسته و خیلی شاید ظالمانه باشه ،یاد فیلم های زمان حکومت شاهان تاریخ ایران میفتی ولی در مجموع محیط سالم از نظر روابطی نسبت به تجربه های سازمانی دیگر دارد ،و شاید علتش همون دور گرفتن همکارها از هم بخاطر نبودن صمیمیت و اعتماد و یکدلی و ترس از اینکه سوتی دست کسی نداشته باشی ...شاید فردای نزدیک همون که دوست و همکارته و شاید حتی خودت ...با مسئول دفتری و مدرک پایینی معاون شی ،در ناواکو با وجود مشکلات و عدم وجود مزایای مادی شرکت های مشابه از سمت کارکنان اصلا اعتراض و اعلام نارضایتی دیده نمیشه و اکثرا افسرده و بی انگیزه وگوشه گیر شده اند و این خود جای بحث داره و نشون میده زندگی و کار در ناواکو جریان ندارد البته هر سازمانی با توجه به شرایط اقتصادی دنیا و مشکلات جامعه دردسرهای خودشه داره ،با توجه به اینکه ناواکو جز اولین شرکت های فناوری اطلاعات کشور بوده و از رقبا جا مونده یه نگاه تحلیل کرانه و نظارت بیشتر داشته باشند و نقش بانک و مدیران ارشدبعنوان نقش پدر در زندانی شدن فرزندش دارند جبران کند . ..................... هدف من از نوشتن این مطالب راهنمایی است و که درمجموع کار در ناواکو رو اصلا تجربه نکنید. که واقعا جز سوابق کدر و دلگیر بنده بود .امید است در آینده تجربه های کاری خوب که حق ناواکو است نوشته شود .........
شرکت کاملا بی در و پیکر همه چی رو هواست تاخیر حقوق ۴ ماهه رفتار غیر حرفه ای کار فوق العاده سنگین و تنها مزیت این شرکت محیط صمیمانه همکارا هست و برای یه حقوقی بی سابقه دوره رزومه سازی و یادگیری مناسبه برای پیشرفت این شرکت و انتخاب نکنید
طی دو سال گذشته، تمام انرژی و توانم را صرف پیشبرد پروژههای یک شرکت کردم. پروژههایی که از صفر شروع شدند و با تلاش بیوقفه من و همکارانم به مرحله اجرا و بهرهبرداری رسیدند. در این مسیر، نهتنها مسئولیت اصلی پروژهها را بر عهده داشتم، بلکه بخش قابل توجهی از نیروهای تازهکار را نیز آموزش دادم تا تیمی توانمندتر و کارآمدتر ساخته شود. با این حال، فضای کاری با فشارهای بیمنطق، مدیریت ناسالم و رواج باندبازی و آشناپروری همراه بود. درست در زمانی که انتظار قدردانی و حمایت وجود داشت، به یکباره و در کمال ناباوری، همکاری من و تعدادی از دیگر نیروهای پرتلاش با تصمیمهایی ناعادلانه قطع شد. این تجربه هرچند تلخ بود، اما برای من یک درس بزرگ داشت: ارزش واقعی تلاش، تخصص و تعهد فقط در سازمانهایی معنا پیدا میکند که انصاف، شفافیت و قدردانی را جزئی جدانشدنی از فرهنگ کاری خود میدانند. از این پس، تمرکز من بر تیمها و محیطهایی خواهد بود که رشد، عدالت و احترام به همکاران را سرلوحه کارشان قرار میدهند.
روزی که از این کار جدا شدم جدیدا نیست؛ به دلایل شخصی تصمیم به قطع همکاری گرفتم. من به طور کلی از این شرکت راضی بودم و کیفیت تیمش رو میپسندیدم. پروژههایی که انجام میدادند واقعا بزرگ بودن و توی تمرینهای فنی خیلی رشد کردم. این شرکت رو به others توصیه میکنم، خصوصا چون امکان همکاری به صورت دورکاری هم وجود داره.
من ۹ماه به عنوان موزع کار کردم .پرداخت حقوقشون مزخرف و بد موقع .سه ماه ی بار یا دو ماه ی بار حقوق میدن .سه ماه حقوق موزع و راننده رو نمیدن هیچکسم جواب گو نیست سه ماه طلب دارم و آقایون عین خیالشون نیست متاسفم واسه مدیریت افتضاحتون همونجور که شما انتظار داشتید کارتون رو ب موقع انجام دادیم ماهم انتظار واریز حق و حقوقمون رو داریم که واریز نکردید.خدا لعنت کنه شما رو ک باعث شرمندگی مامیشید
در معاونت نرم افزار این شرکت کسی معاون است که بیشتر برای بنگاه معاملات املاک مناسب است تا معاونت نرم افزار! بنابراین این معاونت را که باید یک محیط علمی و فنی باشد تبدیل به یک محیط پر از دروغ حقه و نا رضایتی و مشکلات کرده و متاسفانه بانک مسکن هم هیچ اقدامی در این ارتباط انجام نمی دهد! در حالیکه در زمان معاونت قبلی، ****** خیلی همه چیز در این معاونت بهتر و ضابطه مند بود!
در واقع تجربهی من در قاصدک سامانه خیلی تلخ بود و باعث شد تصمیم بگیرم از کار بیرون بیام. من هجده ماه اونجا کار کردم، اما شش ماه آخر واقعا با اعصاب و روانم شد تا حدی که خرجش کردم. سازمان خیلی شفاف نبود و مدیرعامل بهطور مستقیم در همهی کارها دخالت داشت، چه فنی، چه مالی، چه منشی و منابع انسانی و فروش. هرجا مشکلی پیش میآمد با این که میگفتند کار را خودش انجام داده، اما وقتی اوضاع خراب میشد، کارمندها بهعنوان مقصر معرفی میشدند. در یکی از پیامرسانهای ایرانی گروههای زیادی را بدون هدف مشخص ایجاد میکردند تا پیگیری کارها راحتتر شود، و در نتیجه کارمندان باید وقت زیادی صرف پاسخگویی در این گروهها میکردند. حقوق منصفانه نبود و کارمندها بهطرز ناخواسته زمان زیادی را صرف پاسخگویی در گروهها میکردند. وظایف سه برابر چیزی بود که مشخص میشد و بهجای اینکه حقوق متناسب با کار افزوده شود، حقوق همسطح به نسبت تجربههای مختلف داده میشد. بحث حقوق برای کارگران تازهکار با این توجیه که در حال آموزش هستند، وجود داشت، اما به نیروی باتجربه هم حقوقی کمتر از انتظار میدادند. بیمه پایه رد میشد و سنوات بهصورت ماهانه کسر میشد و کلاهبرداری در این زمینه رخ میداد. بحث سپرده پسانداز هم وجود داشت اما کارمندان تنها با وامهایی بیثمر روبهرو میشدند که بعد از پایان قرارداد فقط ارزششان کاهش پیدا میکرد. برای مساعده دادن و اعطای مرخصی هم تبصرهها و قوانین متعدد میگذاشتند. آنها دائما به دنبال بهانهای بودند تا از حقوق کمشدهی کارمندان کم کنند. کارمندها انگار بردهای بودند که تا وقتی باقی میمانند، کار میکردند و وقتی از کار میخواهی استعفا بدهی، بهسرعت آزار میشوی تا شاید از شرکت بیرون روتین شوند. مالکیت خانوادگی شرکت ایرادی ندارد، خیلی از شرکتها اینجور کار میکنند و ممکن است موفق هم باشند، اما وقتی اعضای خانواده بهجای تجربه و تحصیل به رابطه و فامیل بازی میرسند، وضع از دست میرود. بهاندازهای که افراد باتجربه را میفرستند تا با افراد بیتجربه جای آنها را پر کنند و به روی خودشان هم نمیآورند که وضعیت شرکت هر روز بدتر میشود. اگر از من بپرسند کار کردن در این شرکت خوب است یا نه، بیدرنگ میگویم بهتر است به سراغ گزینههای دیگر رفت تا اینکه در چنین محیطی بمانید. بیکاری بهتر از کار در محیط سمی با اعصاب خردشده و روان تزلزلیافته است.
سلام اوایل خوب بود ولی هرچی جلو رفتم درامد ها کم و مجموعه های خوب یکی یکی از میاره رفتن. بی انصاف و بدون هیچ توضیحی جریمه میکنن در صورت اعتراض بلاک دائمی میشید.
وقتی برای اولین بار از راه برخورد به همکاران قدیمیام فهمیدم که مدیر مجموعه و رئیس واحدمان را در میدان توپخانه دیدم که با موتور رفتوآمد میکردند، فکر کردم این تجربه جالب است. من به عنوان کارشناس شبکه در یاس ارغوانی مشغول به کارم و هر روز با چالشهای فنی و پشتیبانی شبکه سروکار دارم. این دیدار ناگهانی باعث شد به مرور به این نتیجه برسم که فرایندها و رفتارهای داخل سازمان چگونه برروحیه و انگیزه تیم اثر میگذارد و من از نزدیک درگیر مسئولیتهای روزمرهام در مدیریت شبکه و ارتباطات بودم. با وجود تمام حرفهایی که پشت سر گذاشته میشود، سعی کردم روی کارم متمرکز بمانم و با حفظ حرفهایتم از جریانهای سازمانی یاد بگیرم.
برای مدت سه ماه بود که به صورت پیمانکاری در این شرکت کار میکردم. اگر دنبال حقوقی بیدغدغه و بدون سردرگمی هستید که هر ماه با آرامش کامل دریافتش کنید، اینجا جایی مناسب نیست. آنها به من و همکاران میگفتند بدهکار هستیم و باید پولهای دیگری را هم بپردازیم. در حال حاضر که این تجربه را مینویسم، دو ماه است که حقوقم را پرداخت نکردهاند.
مدتی حدود سه سال در این مجموعه کار میکردم، به عنوان کارشناس پردازش داده. فضای کاری شرکت بیشتر حالتی دولتی داشت، بهویژه در بخشهایی که نام منابع انسانی میآورد یا از آنها دستور میگرفتیم. تیم فنی و واحد دادهکاوی که من در آنها حضور داشتم، افراد متخصصی بودند و از کار با آنها رضایت داشتم. دلیل ترک اولیه به دلیل دریافت پیشنهاد حقوقی بالاتر از شرکت بود، اما پس از شش ماه به دلیل رفتاری حرفهای از سمت مدیر آن واحد، دوباره به شرکت بازگشتم تا اینکه با تغییر مکان زندگیام خداحافظی کردم با همکاران. واقعا تفاوتهای چشمگیری از واحدی به واحد دیگر و از ادارهای به ادارهی دیگر وجود دارد و هرکدام به گونهای با دیگران تفاوت دارد. با این حال در کل، اگر از نظر فنی و بهویژه از نظر مسئولیتپذیری در این شرکت پیش بروی، احساس خوبی نسبت به کار کردن خواهی داشت.
از وقتی که تیم منابع انسانی و مدیران تدبیر کیش ویرا برای بررسی رزومه و انجام مراحل مصاحبه در اختیارم گذاشتند، صمیمانه سپاسگزارم. آشنایی با این مجموعه تجربهای ارزشمند و دلنشین برایم بود و امیدوارم در آینده فرصتی برای همکاری و همافزایی بیشتر فراهم شود. برای شما و تیم تدبیر کیش ویرا در مسیر توسعه و دستاوردهای آینده بهترین آرزوها را دارم و نگاه من به این مجموعه همواره مثبت است.
به خاطر تجربهای که با شرکت زرین رویا داشتم، تصمیم گرفتم دربارهاش با صداقتی سازنده حرف بزنم. محیط کار آنقدر ناسالم بود که به راحتی میشد تفاوت بین حرفهای بودن و بیخیالی را دید. رفتارها و گفتار مدیران در دفتر مرکزی به شکلی توهینآمیز و نامناسب بود. استخدام افراد بدون تخصص و با روابط شخصی انجام میشد و این موضوع به کارآمدی تیم آسیب میزد. برای نزدیکشدن به کارفرما، ارتباطهای غیرقانونی و سوءاستفادههایی از نیروها مشاهده میشد و بسیاری از افراد بهخاطر این رفتارها به کار گرفته میشدند تا از امکانات شرکت بهرهبرداری کنند. ساعات کار بسیار طولانی بود و در برخی مواقع انتظار میرفت تا کارمند تا بیستوچهار ساعت در دسترس باشد؛ چنین فشار کاری، تجربهمندی من را به خطر میانداخت. با بیش از ده سال سابقه کار، تجربهی من در این شرکت از همه نظر منفی بود و به شدت ناامیدکننده بود.
مدتها قبل برای شرکت مهندسی نرمافزار رایورز تجربهای داشتم که ترجیح دادم در قالب یک بازنویسی روشن و صادقانه بیان کنم. در رده کارشناس ارشد، رزومهام را ارسال کردم چون در همان مدت در شرکت رقیب مشغول بودم و سوابق کاری محدودی داشتم؛ به همین دلیل سریع با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه اقدام کنم. در جلسه اول، مردی پیر ظاهر درباره تجربههایم از کار در شرکت قبلی سؤال کرد و وقتی گفتم برخی موارد محرمانهای است که اجازه صحبت دربارهشان را ندارم، فرایند گفتوگو کمی به سمت پایان برده شد و بهجای آن درباره حقوق درخواستیام صحبت کردیم. او گفت اگر توافق شد، برای مرحله بعدی دعوت میشوم. دو سه روز بعد برای مرحله دوم پروسه دعوت شدم. در آن جلسه چند نفر از تیم فروش حضور داشتند و یک سناریوی فروش را اجرا کردیم و خودشان تأیید کردند که از نظر آنها مناسبم. سپس منابع انسانی گفتند برای هماهنگی جلسه نهایی با مدیرعامل اقدام میکنند. حدود دو هفته بعد تلفن زدند و گفتند زمان مناسبی برای جلسه با مدیرعامل پیدا شده است. به هر حال، از آنجا که خیلی علاقهمند به تغییر نبودم و مشغول کار خودم بودم، پیگیری زیادی نکردم و اعلامی از سمت خودم برای ترک یا معرفی نداشتم. پس از گذشت یک ماه دوباره تماس گرفتند و گفتند با درخواست حقوقم موافق نیستند و نیرو نمیگیرند. پرسیدم اگر نمیخواهید چرا این سمت را آگهی میکنید و اگر میکنید چرا مدام جلسه بعدی را مطرح میکنید؟
شرکت توسعه زیرساخت مانامهام را تجربه کردم و بیش از هر چیز با تاخیرهای مزمن در پرداخت حقوق روبهرو شدم. حقوق را معمولا با چند ماه تأخیر میپرداختند و درباره نیروهای جدیدی که استخدام میکردند و به سرعت فرار میکردند، شرکت به شهرت بدی دست یافته بود. من از این فضا و رفتارهای سازمانی ناراضی بودم و توصیهام به کسانی است که به دنبال چنین محیطی هستند این است که وقتشان را در اینجا تلف نکنند.
در شرکتی که نامش را شمیم خوشگوار میگذارند، اوضاع از نظر من بینظم و با مدیریت ناپایدار بود. یک مدیر اداری وجود داشت که دو بار بازنشسته شده بود اما دوباره به کار برگشته بود. با این نگرش و رویکرد، انتظار داشتند جوانها به سرعت پیشرفت کنند.
من تجربهای کاری به عنوان کارشناس ارشد در گروه استیل البرز داشتم. در ابتدا باید بگویم که حریم خصوصی همواره رعایت میشد و از نگاه جنسیتی خبری نبود. وعدههای غذایی خوب بود، بیمه تکمیلی هم ارائه میشد و در اکثر قسمتها خبری از باندبازی نبود. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت: منابع انسانی با رفتارهای محدودکننده و مرخصیهای اجباری کار را سخت میکرد؛ یک مدیر خاص استقلالا برای اداره کار من کافی نبود و بیشتر به نظر میرسید برای مدیریت یک سیرک مناسب باشد. پاداش و اینطور مزایا بهطور منظم وجود نداشت و در حقوق سالیانه هم تغییرات محسوسی دیده نمیشد؛ اصولا روی رقم حقوق با سختگیری برخورد میکردن. تفاوت حقوق بسیار چشمگیر بود و در پاییز ۱۴۰۴، همردههای من با همان پوزیشن شغلی اما عملکرد نزدیک، حقوقهای متفاوتی داشتند؛ برخی حدود ۱۴ میلیون، برخی تا ۳۵ و حتی ۴۲ میلیون میگرفتند، در حالی که تفاوت واقعی چندان زیاد نبود. به طرز عجیبی در استخدام هم بهطور دقیق حقوق را نمیبستند. مدیران اتاق عمل شرکت هم حس میشد که از نظر ذهنی و رفتاری خیلی دور از انتظارند؛ دستهجمعی از دستههای مختلف به نظر میرسید و به پرسنل بهخصوص کارکنان استنبولی غذا میدادند، با منوهای متفاوتی برای هر دسته. کارکنان احساس میکردند که مانند نیروی انسانی در برابر مدیران بیتفاوتاند و با استعفا هم شاید سازمان تغییری نکند. جای بحث درباره حق ایاب و ذهاب هم وجود داشت که آن هم تفاوتهایی داشت و دریافتیها گاهی بهطور ناهمگون بود. هیئت مدیره سه نفرند که یکی بزرگتر، یکی میانی و دیگری کوچکتر است؛ همگی به نظر میرسید دل در کار دارند اما ساختار مدیریتی اشکالاتی داشت. بزرگترها باهوش بهنظر میآیند، اما بهزعم برخی پاشنه آشیلشان این است که تصور میکنند استاد دانشگاهند؛ در حالی که شرکت زیر نظرشان چندین سال است که زیانده بوده است.
در این شرکت نبرد کارمندی با فشارهای بیمورد وجود داشت و من با صدای آرامی سعی میکردم وضع را بهتر کنم. از جلوی دوربینها کنار بروید و به جای دشمنی، ما را همکاران خود بدانید. ما با خدا کارمندانتانیم و از شما میخواهم محیطی سالم، بدون آزار و بدون سمی شدنiral باشد. مدیریت هم به دنبال راهگشاست و هر کس باید به حق دسترسیهایش رسیدگی کند تا دوربینها را به جایی که لازم است محدود کنیم و همگی خیالمان راحت باشد. رفتن به سمت کنار گذاشتن اختلافات و فکر کردن به راههای بهبود فضای کار برای هر دو طرف لازم است تا وضع بهتر شود.
راهی که در پیش دارم با شوقی فراوان و استرسی کمنظیر آغاز میشود و من هنوز از آن مسیر خسته و فرسوده برمیگردم. دوباره به همان نقطهای که از آن برخاسته بودم بازمیگردم؛ با حالتی خسته و خراب اما با عزم ادامه درونی. هر گامی که برمیدارم، همان اشتیاق اولیه را در دل دارم، در حالی که疲لتن ناشی از مسیر کاری اخیر همچنان پشت سرم باقیست.
بیستوچند سال کنار شرکت بودن، با وجود همه فشارها و استرسها، من هنوز هم از برخی نکات مثبتش یاد میکنم و الان که به مرور زمان نگاه میکنم، میبینم سالهای ابتدایی واقعا بهتر بود. اما بعد از بیستسال نهدهم چیزی درون سازمان عوض شد: بدون هیچ دلیل روشن و بیمنطقی نیروها را تعدیل کردند و این موضوع باعث شد اعتماد به آینده از بین برود. مدیریت به نظر کمسواد و خودراضی میآمد و فضای کار پر از تنش بود؛ هر روز آدم تحمل میکند تا لحظهای امنیت شغلی حس شود، اما این احساس کمتر شد و اهمیت آشنایی با افراد داخل شرکت به شدت نمود پیدا کرد. در کل تجربه من از این مجموعه با وجود اینکه در ابتدا مطلوب بود، در ادامه با چالشهای زیادی همراه شد.
بنده با داشتن چندین سال تجربه کاری موفق در سازمان های دولتی و خصوصی و همچنین سابقه تدریس و به پیشنهاد یکی از دوستان،بنابر تغییر شرایط زندگی در حدود ۶ سال در ناواکو کار کردم عادلانه و منطقی و با صلاحیت نظری که فکر میکنم با توجه به موفقیت هام با مستندات در خارج و حتی داخل ناواکو داشته ام، تجربه شخصی خود را در این محیط صرفا جهت اطلاع افرادی می نویسم که قصد ورود به این سازمان را دارند،و البته مدیران ارشد . این سازمان برای پر کردن رزومه کاری دوران کارورزی،در واحد نرم افزار و واحد پاسخگویی به مشتریان بانکی در ابتدای مسیر شغلی خوب می باشد.ولی اگربا سابقه کاری و مخصوصا داشتن تحصیلات تکمیلی اگر وارد این سازمان شوی دچار فرسایش شغلی زود هنگام میشوی و متاسفانه بد شانس بودی ناواکو رو تجربه کردی،درک و فهم اینکه مدیران و افرادی که پست میگیرند ناشایسته و خلاف محیط هایی که تا حالا تجربه کردی صدمات روحی غیرقابل جبران داره......................در ناواکو هر چند وقت گروهی از مدیران با حکومت جدید که فقط دوستان خود را وارد می کنند در راس کار قرار میگیرند،و افراد گروه قبل با برخوردهای شخصی و به دور از عدالت ،حتی با بالاترین مدرک و توانمندی قربانی می شوند،و دقیقا افرادی کلیدی و ناشایست که عملکرد حیاتی ماموریت اصلی ناواکو رو در اختیار دارند و علت شکست های قبل و این تغییرات هستند مانند معاون نرم افزار به دلیل روابط و ترس بانک از این جایگزینی باقی می مانند .هر گروه بدتر و بی تجربه تر از قبلی خیلی ها با سفارش به بقیه ظلم می کنند، حالا بانک فکر کرده با اینا کاری جدید کرده و اتفاقا و یکی از مشکلات عدم پیشرفت ناواکو در رقابت با هم نوع هاش باعث میشه ،در ناواکو توانمندی افراد به کار گرفته نمیشه،مدیریتی برای به کارگیری توانمندی و تجربه سالها کار وجود نداره،امکان داره در سازمان معتبری دیگر تو نفر اول و نخبه واقعی باشی ولی در ناواکو بی سواد و ناتوان و با حقوقی یک چهارم مسئول دفتر که باعث شه کلا اعتماد به نفستو از دست بدی ،نظارتی درحق حقوق نیست،به زبان سادهتر و با بررسی واحدهای مهم مخصوصا واحدهای کلیدی نرم افزار و اجرایی ، یه جزیره ناشناخته که اصلا نگاه نمیکنن چقدر سواد و تجربه داری،و حتی امکان داره دنبال پیدا کردن باورهایی که از خودت داشتی در این جزیره سالها گم شی و حتی توان بیرون آمدن نداری،متاسفانه هیچ نظارت هوشمندی از سمت بانک صورت نمیگیره و با همین وضع خود بانک مسکن پیشرفت کمتری در زمینه پوز و فناوری های جدید بانکی پیدا کرده که قابل جبران نیست، جدیدا مدیر عامل بانک مسکن مدیرانی رو گذشته که فکر میکنی در سالمندان کار میکنی ، جوان گرایی و عدالت شغلی که جز آیین نامه های اصلی است در نظر نگرفته اند.........مسئولینی که سالها از بازنشستگی آنها گذشته به خاطر دوستی با مدیران اومدن و حق الناس است که فضا و فرصت رو از استعدادهای جدید گرفته، در جلسات می خوابن و آلزایمر دارن و با زورگویی و نگاه هایی از بالا به پایین، و بودن سالها در پست های قبلی خود علت عدم پیشرفت جامعه است، عدم امکان کار روان و دوستانه و صمیمی رو گرفتن و بخاطر اختلاف سن بالا و نگه داشتن احترام ،موتور ناواکو به زودی کند تر و کندتر از رقبا خواهد ماند.......از نظر محیط هم که اشاره شد بخاطر تاثیر این سوالها در ذهن کارکنان و تغییرات و بی توجهی به استعدادها که امکان نداره تو در این محیط پیشرفت کنی فرهنگ سازمانی بسیار پایین تر از زمان است ،جو بسته و خیلی شاید ظالمانه باشه ،یاد فیلم های زمان حکومت شاهان تاریخ ایران میفتی ولی در مجموع محیط سالم از نظر روابطی نسبت به تجربه های سازمانی دیگر دارد ،و شاید علتش همون دور گرفتن همکارها از هم بخاطر نبودن صمیمیت و اعتماد و یکدلی و ترس از اینکه سوتی دست کسی نداشته باشی ...شاید فردای نزدیک همون که دوست و همکارته و شاید حتی خودت ...با مسئول دفتری و مدرک پایینی معاون شی ،در ناواکو با وجود مشکلات و عدم وجود مزایای مادی شرکت های مشابه از سمت کارکنان اصلا اعتراض و اعلام نارضایتی دیده نمیشه و اکثرا افسرده و بی انگیزه وگوشه گیر شده اند و این خود جای بحث داره و نشون میده زندگی و کار در ناواکو جریان ندارد البته هر سازمانی با توجه به شرایط اقتصادی دنیا و مشکلات جامعه دردسرهای خودشه داره ،با توجه به اینکه ناواکو جز اولین شرکت های فناوری اطلاعات کشور بوده و از رقبا جا مونده یه نگاه تحلیل کرانه و نظارت بیشتر داشته باشند و نقش بانک و مدیران ارشدبعنوان نقش پدر در زندانی شدن فرزندش دارند جبران کند . ..................... هدف من از نوشتن این مطالب راهنمایی است و که درمجموع کار در ناواکو رو اصلا تجربه نکنید. که واقعا جز سوابق کدر و دلگیر بنده بود .امید است در آینده تجربه های کاری خوب که حق ناواکو است نوشته شود .........
شرکت کاملا بی در و پیکر همه چی رو هواست تاخیر حقوق ۴ ماهه رفتار غیر حرفه ای کار فوق العاده سنگین و تنها مزیت این شرکت محیط صمیمانه همکارا هست و برای یه حقوقی بی سابقه دوره رزومه سازی و یادگیری مناسبه برای پیشرفت این شرکت و انتخاب نکنید
طی دو سال گذشته، تمام انرژی و توانم را صرف پیشبرد پروژههای یک شرکت کردم. پروژههایی که از صفر شروع شدند و با تلاش بیوقفه من و همکارانم به مرحله اجرا و بهرهبرداری رسیدند. در این مسیر، نهتنها مسئولیت اصلی پروژهها را بر عهده داشتم، بلکه بخش قابل توجهی از نیروهای تازهکار را نیز آموزش دادم تا تیمی توانمندتر و کارآمدتر ساخته شود. با این حال، فضای کاری با فشارهای بیمنطق، مدیریت ناسالم و رواج باندبازی و آشناپروری همراه بود. درست در زمانی که انتظار قدردانی و حمایت وجود داشت، به یکباره و در کمال ناباوری، همکاری من و تعدادی از دیگر نیروهای پرتلاش با تصمیمهایی ناعادلانه قطع شد. این تجربه هرچند تلخ بود، اما برای من یک درس بزرگ داشت: ارزش واقعی تلاش، تخصص و تعهد فقط در سازمانهایی معنا پیدا میکند که انصاف، شفافیت و قدردانی را جزئی جدانشدنی از فرهنگ کاری خود میدانند. از این پس، تمرکز من بر تیمها و محیطهایی خواهد بود که رشد، عدالت و احترام به همکاران را سرلوحه کارشان قرار میدهند.
روزی که از این کار جدا شدم جدیدا نیست؛ به دلایل شخصی تصمیم به قطع همکاری گرفتم. من به طور کلی از این شرکت راضی بودم و کیفیت تیمش رو میپسندیدم. پروژههایی که انجام میدادند واقعا بزرگ بودن و توی تمرینهای فنی خیلی رشد کردم. این شرکت رو به others توصیه میکنم، خصوصا چون امکان همکاری به صورت دورکاری هم وجود داره.
من ۹ماه به عنوان موزع کار کردم .پرداخت حقوقشون مزخرف و بد موقع .سه ماه ی بار یا دو ماه ی بار حقوق میدن .سه ماه حقوق موزع و راننده رو نمیدن هیچکسم جواب گو نیست سه ماه طلب دارم و آقایون عین خیالشون نیست متاسفم واسه مدیریت افتضاحتون همونجور که شما انتظار داشتید کارتون رو ب موقع انجام دادیم ماهم انتظار واریز حق و حقوقمون رو داریم که واریز نکردید.خدا لعنت کنه شما رو ک باعث شرمندگی مامیشید
در معاونت نرم افزار این شرکت کسی معاون است که بیشتر برای بنگاه معاملات املاک مناسب است تا معاونت نرم افزار! بنابراین این معاونت را که باید یک محیط علمی و فنی باشد تبدیل به یک محیط پر از دروغ حقه و نا رضایتی و مشکلات کرده و متاسفانه بانک مسکن هم هیچ اقدامی در این ارتباط انجام نمی دهد! در حالیکه در زمان معاونت قبلی، ****** خیلی همه چیز در این معاونت بهتر و ضابطه مند بود!
در واقع تجربهی من در قاصدک سامانه خیلی تلخ بود و باعث شد تصمیم بگیرم از کار بیرون بیام. من هجده ماه اونجا کار کردم، اما شش ماه آخر واقعا با اعصاب و روانم شد تا حدی که خرجش کردم. سازمان خیلی شفاف نبود و مدیرعامل بهطور مستقیم در همهی کارها دخالت داشت، چه فنی، چه مالی، چه منشی و منابع انسانی و فروش. هرجا مشکلی پیش میآمد با این که میگفتند کار را خودش انجام داده، اما وقتی اوضاع خراب میشد، کارمندها بهعنوان مقصر معرفی میشدند. در یکی از پیامرسانهای ایرانی گروههای زیادی را بدون هدف مشخص ایجاد میکردند تا پیگیری کارها راحتتر شود، و در نتیجه کارمندان باید وقت زیادی صرف پاسخگویی در این گروهها میکردند. حقوق منصفانه نبود و کارمندها بهطرز ناخواسته زمان زیادی را صرف پاسخگویی در گروهها میکردند. وظایف سه برابر چیزی بود که مشخص میشد و بهجای اینکه حقوق متناسب با کار افزوده شود، حقوق همسطح به نسبت تجربههای مختلف داده میشد. بحث حقوق برای کارگران تازهکار با این توجیه که در حال آموزش هستند، وجود داشت، اما به نیروی باتجربه هم حقوقی کمتر از انتظار میدادند. بیمه پایه رد میشد و سنوات بهصورت ماهانه کسر میشد و کلاهبرداری در این زمینه رخ میداد. بحث سپرده پسانداز هم وجود داشت اما کارمندان تنها با وامهایی بیثمر روبهرو میشدند که بعد از پایان قرارداد فقط ارزششان کاهش پیدا میکرد. برای مساعده دادن و اعطای مرخصی هم تبصرهها و قوانین متعدد میگذاشتند. آنها دائما به دنبال بهانهای بودند تا از حقوق کمشدهی کارمندان کم کنند. کارمندها انگار بردهای بودند که تا وقتی باقی میمانند، کار میکردند و وقتی از کار میخواهی استعفا بدهی، بهسرعت آزار میشوی تا شاید از شرکت بیرون روتین شوند. مالکیت خانوادگی شرکت ایرادی ندارد، خیلی از شرکتها اینجور کار میکنند و ممکن است موفق هم باشند، اما وقتی اعضای خانواده بهجای تجربه و تحصیل به رابطه و فامیل بازی میرسند، وضع از دست میرود. بهاندازهای که افراد باتجربه را میفرستند تا با افراد بیتجربه جای آنها را پر کنند و به روی خودشان هم نمیآورند که وضعیت شرکت هر روز بدتر میشود. اگر از من بپرسند کار کردن در این شرکت خوب است یا نه، بیدرنگ میگویم بهتر است به سراغ گزینههای دیگر رفت تا اینکه در چنین محیطی بمانید. بیکاری بهتر از کار در محیط سمی با اعصاب خردشده و روان تزلزلیافته است.
سلام اوایل خوب بود ولی هرچی جلو رفتم درامد ها کم و مجموعه های خوب یکی یکی از میاره رفتن. بی انصاف و بدون هیچ توضیحی جریمه میکنن در صورت اعتراض بلاک دائمی میشید.
وقتی برای اولین بار از راه برخورد به همکاران قدیمیام فهمیدم که مدیر مجموعه و رئیس واحدمان را در میدان توپخانه دیدم که با موتور رفتوآمد میکردند، فکر کردم این تجربه جالب است. من به عنوان کارشناس شبکه در یاس ارغوانی مشغول به کارم و هر روز با چالشهای فنی و پشتیبانی شبکه سروکار دارم. این دیدار ناگهانی باعث شد به مرور به این نتیجه برسم که فرایندها و رفتارهای داخل سازمان چگونه برروحیه و انگیزه تیم اثر میگذارد و من از نزدیک درگیر مسئولیتهای روزمرهام در مدیریت شبکه و ارتباطات بودم. با وجود تمام حرفهایی که پشت سر گذاشته میشود، سعی کردم روی کارم متمرکز بمانم و با حفظ حرفهایتم از جریانهای سازمانی یاد بگیرم.
برای مدت سه ماه بود که به صورت پیمانکاری در این شرکت کار میکردم. اگر دنبال حقوقی بیدغدغه و بدون سردرگمی هستید که هر ماه با آرامش کامل دریافتش کنید، اینجا جایی مناسب نیست. آنها به من و همکاران میگفتند بدهکار هستیم و باید پولهای دیگری را هم بپردازیم. در حال حاضر که این تجربه را مینویسم، دو ماه است که حقوقم را پرداخت نکردهاند.