شرکت کادو کارت را تجربه کردم؛ جایی که مدیریت به شدت غیرموثر است و هدفشان جبران کمبودهای فنی با اضافهکردن مداوم افزونهها و بهروزرسانیهای بیدلیل است که باعث اختلال در سایت میشود. در طول یک سال همکاری، حقوق گاهی بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، با کارکردی که اعلام میشد مطابقت نداشت و دوباره به ماه بعد موکول میشد. حقوق یک فرد فنی با اینکه بالاترین انتظارها را داشت، در اولویت نبود. حقوق سئوکار و پشتیبان پرداخت میشد اما برای برنامهنویس صورتوضعیت میزدند و اتمام قرارداد به تأخیر میافتاد، بهطوریکه تا تاریخ بیستم تسویه میکردند. انگیزه کار هم با این رفتارها از بین میرفت اما انتظار داشتند تسکها را سر وقت تحویل دهید. دانش فنی تیم کم بود و در موارد مختلف نظر میدادند. نیروهای ماهر برای این مجموعه چندان مفید نبودند و به جای تخصص، افراد بدون تجربه را میپذیرفتند؛ مثلا سئوکاری را آوردند اما کارهای بستهبندی برای او بود. در نهایت هم حدود چهار تا پنج میلیون تومان تسویه نشد. به طور کلی پول سرور و امکانات را هم پرداخت نمیکردند. رزومهام را از مجموعه حذف کردم چون با اینکه کارهای زیادی انجام دادم، دیدی که واقعا با سطح من همسو نبود را در رزومه نمیخواهم بگذارم. در مورد مبالغ دریافتی، حقیقت را بیان نمیکردند و همواره میگفتند پول نداریم. در نهایت هم آمارهای غیرواقعی به طرفهنگار ارائه میدادند که واقعی نیست اما ظاهرا آنها هم قبول میکردند. طراحی UI/UX جدی و کارآمد وجود نداشت و همچنین فرانتاند با بکاند کنار هم بود و گاه از پونیشا نیروهای نامناسب میگرفتند که چند وقت طول میکشید تا مشکلاتشان را درست کنیم؛ و وقتی کار را بیشتر میکردیم، آنها از کار منصرف میشدند. گاه به گاه با تیمهای دیگر جلسه میگذاشتیم و موارد را توضیح میدادم ولی اجرایی نمیشد تا جایی که اوضاع به گند میکشید. یکبار اعلام کردم سرور دچار حمله است اما پیگیری نکردند و فردای آن روز سایتDown شد و چند روز دستمان بسته ماند. در نهایت، اولویتبندی چه روی تسکها و چه روی ارزش کارکنان به درستی انجام نمیشد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
من در این شرکت در بخش it شرکت کار کردم بسیار مدیر خشکی داره و فقط کار زیاد براشون مهمه و ساعت کاری زیاد پر کردن حقوقش به موقع بود ولی محیط کاری بسیار پر استرس و بازخواست زیاد مدیرعامل شرکت هم چندین بار دعوا شد با کارمندان وسط سالن و بد دهنی زیادی هم میکردن کلا خیلی محیط خشکی داره اول که وارد میشی بسیار شرکت با کلاسی به نظر میاد ولی بعد میفهمی تنها چیزی که براشون مهم نیست احترام به کارمندان هست و چون پزشک هستن مدیران و دکترا دارو سازی نگاه از بالا به پایین زیاد میبینی توش
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
در این مجموعه تجربهای داشتم که واقعا یکی از بهترینهای کاریم بود؛ از مدیریت کارآمد و با فهم بالا، تا تیمی قدرتمند، جوان و آیندهدار لذت بردم.
در شرکت کیفیت و بازرسی استاندارد ایران تجربهای داشتم که میخواهم با صراحت بیان کنم. برای مصاحبه، معمولا از من دربارهی پوزیشن خاصی سؤال نمیپرسیدند و رزومهام را بدون تفصیل میخواستند؛ حتی اگر برای React.js رزومه فرستاده بودم، انتظار میگذاشتند در هر دو بخش فرانتاند و بکاند و UI/UX کار کنم. در عین حال اجازه استفاده از vpn به من داده نمیشد و به جای آن، یکی از کارمندان از یک شبکه کنترلشده vpn فراهم میکرد و من حق داشتم تنها با آن دسترسی کار کنم، درحالی که از انجام کار با Adobe در محیط شرکت منع میشدم. شرکت بزرگی با حدود هشتصد پرسنل بود که ساختمانش چهار طبقه است و برای ناهار از خارج غذا میگرفتند و روزانه دو تا سه وعده غذا ارائه میدادند. طرحهای ارائهشده هم معمولا به این صورت بود که چون سمت بکاند با زبان سیشاپ بود، مستنداتی ارائه میشد تا بتوانند با هر زبان دیگری هم کار کنند؛ در واقع فرقی وجود نداشت که با چه زبان یا ابزارهایی کار میکنم. دربارهی بهترین template وب، منبع معتبری پیدا نکردم و لازم بود خودم معرفی کنم. ساعات کار از هشت تا چهار و سیدقیقه بعد از ظهر بود و معمولا بین این بازه به ناهار میپرداختند. به عنوان مثال، قرار بود در اینجا کار وبسایت انجام بدهم، اما بهجای آن انتظار داشتند من هم بکاند کار کنم و هم وباپلیکیشن بسازم، در حالی که وبسایت را کنار میگذاشتم.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در شرکت برترسافت، تجربهام به عنوان برنامهنویس بکاند آغاز شد و با تیم فنی بسیار حرفهای همراه شد. مدیریتی که میدیدم با شخصیتبرتر و رفتار دوستانهاش، فضای کار را بهطور قابل توجهی مثبت میکرد.
شرکت هیچستان را تجربه کردم که در ظاهر جذاب به نظر میرسید اما در واقع فشار کار بسیار بالاست. محیط از بیرون دلنشین میآید، اما درونیاتش بالعکس نشان میدهد. با طبعی آرام و دلنشین بهگونهای از من کار میکشیدند که انگار هیچ تفاوتی با انسان بودن ندارد. پس از یک سال پیگیری موفق شدم حقوق و مزایایم را دریافت کنم.
سه سالی است که در چارگون مشغولم و کار در این شرکت واقعا پر فشار است؛ به طوری که گاه باید روزانه و یا ماهیانه اضافهکاری انجام دهیم تا کارها جلو بیفتد. حقوق برنامهنویسها در مقایسه با شرکتهای دیگر پایینتر از انتظار است.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
من خیلی زود فهمیدم که اونجا جای من نیست؛ محیط به شدت سرد و سنگین بود و برقراری ارتباطات حرفهای در آنجا به سختی امکانپذیر میشد. مدیر کل بیسوادی و بیتربیتی داشت که اختیار و تصمیمگیری را در اختیار مدیر اصلی میگذاشت و هیچ استقلالی در کارش نداشت. مدیر بازاریابی هم ثبات و قوت ارادهای برای هدایت تیم نشان نمیداد و با وجود اینکه نقش کلیدی داشت، به نظر میرسید صرفا ابزار دست مدیر اصلی باشد. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب با همکاران زناغیر حرفهای در محیط دیده میشد و فضا به شدت سمی و پرتنش بود. از همان سههفته اول متوجه شدم که حقوق و مزایا و مزایای اضافی یا سنواتی وجود ندارد و وقتی درخواست مرخصی میکردم، با واکنش منفی و طلبکاری روبهرو میشدم. به طور کلی تجربه کار در این شرکت برای من بسیار ناامیدکننده و کمفایده بود.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
شرکت کادو کارت را تجربه کردم؛ جایی که مدیریت به شدت غیرموثر است و هدفشان جبران کمبودهای فنی با اضافهکردن مداوم افزونهها و بهروزرسانیهای بیدلیل است که باعث اختلال در سایت میشود. در طول یک سال همکاری، حقوق گاهی بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی هم پرداخت میشد، با کارکردی که اعلام میشد مطابقت نداشت و دوباره به ماه بعد موکول میشد. حقوق یک فرد فنی با اینکه بالاترین انتظارها را داشت، در اولویت نبود. حقوق سئوکار و پشتیبان پرداخت میشد اما برای برنامهنویس صورتوضعیت میزدند و اتمام قرارداد به تأخیر میافتاد، بهطوریکه تا تاریخ بیستم تسویه میکردند. انگیزه کار هم با این رفتارها از بین میرفت اما انتظار داشتند تسکها را سر وقت تحویل دهید. دانش فنی تیم کم بود و در موارد مختلف نظر میدادند. نیروهای ماهر برای این مجموعه چندان مفید نبودند و به جای تخصص، افراد بدون تجربه را میپذیرفتند؛ مثلا سئوکاری را آوردند اما کارهای بستهبندی برای او بود. در نهایت هم حدود چهار تا پنج میلیون تومان تسویه نشد. به طور کلی پول سرور و امکانات را هم پرداخت نمیکردند. رزومهام را از مجموعه حذف کردم چون با اینکه کارهای زیادی انجام دادم، دیدی که واقعا با سطح من همسو نبود را در رزومه نمیخواهم بگذارم. در مورد مبالغ دریافتی، حقیقت را بیان نمیکردند و همواره میگفتند پول نداریم. در نهایت هم آمارهای غیرواقعی به طرفهنگار ارائه میدادند که واقعی نیست اما ظاهرا آنها هم قبول میکردند. طراحی UI/UX جدی و کارآمد وجود نداشت و همچنین فرانتاند با بکاند کنار هم بود و گاه از پونیشا نیروهای نامناسب میگرفتند که چند وقت طول میکشید تا مشکلاتشان را درست کنیم؛ و وقتی کار را بیشتر میکردیم، آنها از کار منصرف میشدند. گاه به گاه با تیمهای دیگر جلسه میگذاشتیم و موارد را توضیح میدادم ولی اجرایی نمیشد تا جایی که اوضاع به گند میکشید. یکبار اعلام کردم سرور دچار حمله است اما پیگیری نکردند و فردای آن روز سایتDown شد و چند روز دستمان بسته ماند. در نهایت، اولویتبندی چه روی تسکها و چه روی ارزش کارکنان به درستی انجام نمیشد.
به نظرم در این شرکت انتظارم از روزهای مصاحبه با اوج فناوری و پرسشهای مدرن را داشتم اما در عمل با حالتی کاملا متفاوت روبهرو شدم. وقتی وارد ساختمان شدم، حس میکردم بیشتر شبیه جایی است که از دورههای قبل به ارث مانده و با متدهایی کهنه و غیرروزآمد کار میکردند؛ گویی هیچ نشانی از ترندهای تکنولوژی وجود ندارد. تیم فنی به گونهای بود که برای انجام کار باید از روشهای قدیمی و اختراعشده استفاده میکردیم و این موضوع باعث شد فضای کاری برایم ناهمسو با توانهایم باشد و در نتیجه فشار و سردرگمی زیادی تجربه کنم. در واحدی که من بودم، برخی همکاران با رفتارهای خیلی جدی و گاه با نگاههای مقایسهآمیز من را میدیدند و انگار مجبور بودم جای آنها را بگیرم تا اخراج شوند. برخوردها به طور کلی خوب بود اما هیچ کدام جذابیت خاصی نداشتند. محیط کاری خیلی دلگیر بود و ساختمان قدیمی به نظر میرسید؛ کامپیوتر تخصیص دادهشده هم حالتی کهنه داشت و میز کار من انگار برای دههی قبل طراحی شده بود، که واقعا اذیتم کرد. اگر مزیتی وجود داشت، من آن را به چشم ندیدم و با وجود تلاشها، استقبال گرمی از طرف تیم و شرکت احساس نشد و به دلیل وجود پیشنهاد بهتری، خیلی زود تصمیم به ترک گرفتم.
من در این شرکت در بخش it شرکت کار کردم بسیار مدیر خشکی داره و فقط کار زیاد براشون مهمه و ساعت کاری زیاد پر کردن حقوقش به موقع بود ولی محیط کاری بسیار پر استرس و بازخواست زیاد مدیرعامل شرکت هم چندین بار دعوا شد با کارمندان وسط سالن و بد دهنی زیادی هم میکردن کلا خیلی محیط خشکی داره اول که وارد میشی بسیار شرکت با کلاسی به نظر میاد ولی بعد میفهمی تنها چیزی که براشون مهم نیست احترام به کارمندان هست و چون پزشک هستن مدیران و دکترا دارو سازی نگاه از بالا به پایین زیاد میبینی توش
در آغاز راه بودم اما با ورود به رایورز، فرصت رشد خوبی به دست آوردم و توانستم اعتماد مدیران را جلب کنم و از این فضای مناسب برای پیشرفت راضی باشم. مدیران ارشد با اخلاق هستند و اغلب مشغول کارند. در باره محیط کار، تفاوتهای قابل توجهی بین گروه برنامهنویسان و سایر همکاران وجود دارد و حتی امکانات بیشتری برای برنامهنویسان در نظر میگیرند. شرکت قدیمی است و امکان ایجاد تغییرات بزرگ در آن سخت است، اما تغییرات کوچکتر را میتوان به تدریج اجرا کرد؛ هرچند بدنه شرکت برای تغییر سنگین است. حقوق نسبت به میانگین پایینتر است و مزایا هم وجود ندارد؛ نه ناهار رایگان ارائه میشود و نه لاکچری است. بنابراین به خاطر حقوق و مزایا نباید آنجا رفت. رفتار مدیران از نظر اخلاقی کمابیش قابل قبول است و اکثرشان شرایط فردی شما را درک میکنند و زیادی با سختگیری برخورد نمیکنند. این باعث میشود آرامش کاری بیشتری تجربه کنید. وضعیت پرداخت حقوق همواره بهموقع بوده است و در شرایط اقتصادی سخت، پرداخت منصفانه ترجیح شرکتهاست؛ رایورز هم همیشه حقوق را سر وقت داده است. همین.
شرکت سفرهای الکترونیک یا سفر، تجربهای نسبتا ناخوشایند برای من داشت. وقتی وارد کار شدم تا با قرارداد کار بکاند آشنا شوم، صحبتهای مربوط به بیمه و سفته و شرایط کارگری با حداقل حقوق مطابق قانون کار را در گفتوگوهای مصاحبه مطرح نکردن. پس از حدود یک ماه کارکردن و آمادهسازی قرارداد، ناگهان بحث سفتهای سنگین که برابر با حقوق یک سال بود و همچنین بیمه با کمترین سطح ممکن مطرح شد؛ من با این موارد مخالفت کردم و گفتوگوها به نتیجه مطلوبی نرسید. در ماه اول، پیشنهاد قرارداد مشاورهای بدون بیمه و سنوات مطرح شد که من قبول نکردم و هیچ حقوقی هم به من پرداخت نشد. بنابراین توصیه میکنم حتما در مصاحبه کامل درباره همهی موارد صحبت شود، از جمله بیمه، سفته، اضافهکاری و غیره، و به صحبتهای ناقص بسنده نکنید. تا قرارداد نهایی نشده، همکاری را قطعی ندانید و فرصتهای دیگر را فراموش نکنید. تیم فنی شرکت تیم خوبی است و توانمندیهای بالایی دارد؛ به خاطر ماهیت استارتاپی، فرصت یادگیری وجود دارد. اما مشکل اصلی، نبود مدیر فنی است.
در این مجموعه تجربهای داشتم که واقعا یکی از بهترینهای کاریم بود؛ از مدیریت کارآمد و با فهم بالا، تا تیمی قدرتمند، جوان و آیندهدار لذت بردم.
در شرکت کیفیت و بازرسی استاندارد ایران تجربهای داشتم که میخواهم با صراحت بیان کنم. برای مصاحبه، معمولا از من دربارهی پوزیشن خاصی سؤال نمیپرسیدند و رزومهام را بدون تفصیل میخواستند؛ حتی اگر برای React.js رزومه فرستاده بودم، انتظار میگذاشتند در هر دو بخش فرانتاند و بکاند و UI/UX کار کنم. در عین حال اجازه استفاده از vpn به من داده نمیشد و به جای آن، یکی از کارمندان از یک شبکه کنترلشده vpn فراهم میکرد و من حق داشتم تنها با آن دسترسی کار کنم، درحالی که از انجام کار با Adobe در محیط شرکت منع میشدم. شرکت بزرگی با حدود هشتصد پرسنل بود که ساختمانش چهار طبقه است و برای ناهار از خارج غذا میگرفتند و روزانه دو تا سه وعده غذا ارائه میدادند. طرحهای ارائهشده هم معمولا به این صورت بود که چون سمت بکاند با زبان سیشاپ بود، مستنداتی ارائه میشد تا بتوانند با هر زبان دیگری هم کار کنند؛ در واقع فرقی وجود نداشت که با چه زبان یا ابزارهایی کار میکنم. دربارهی بهترین template وب، منبع معتبری پیدا نکردم و لازم بود خودم معرفی کنم. ساعات کار از هشت تا چهار و سیدقیقه بعد از ظهر بود و معمولا بین این بازه به ناهار میپرداختند. به عنوان مثال، قرار بود در اینجا کار وبسایت انجام بدهم، اما بهجای آن انتظار داشتند من هم بکاند کار کنم و هم وباپلیکیشن بسازم، در حالی که وبسایت را کنار میگذاشتم.
برای من تجربهای بود از کار در شرکتی نسبتا کوچک با تیمی حرفهای و باوقار که پروژههای سطح بالا را به شکل قابل توجهی انجام میدادند و در کنار کار اصلی، در سایر جنبهها هم حمایتم میکردند و این حمایتها به شدت به پیشرفتم کمک کرد. نتیجهش این شد که الان در شرکت بزرگتری با حقوق بیشتری مشغول به کار شدم. روی ساعات کاری سختگیر نبودند؛ معمولا از صبح تا حدود ساعت نه تا نه ونیم باید در دفتر حضور داشتم و مجموع حضور هشت ساعت بود. پرداخت حقوق بهموقع انجام میشد و بیمه هم از روز اول برای من ثبت شد.
در شرکت رایانمهر، تجربهی من بهعنوان توسعهدهنده وب آغاز شد. مدیر مستقیم من شخصیتی خوشبرخور و همزمان جدی دارد؛ این ترکیب به من کمک میکند تا منظم و با برنامه پیش بروم. از لحاظ فضای کاری و امکانات اوضاع نسبتا خوب است و حتی در اتاق کارمان دستگاه تصفیه هوا داریم که محیط را نسبتا دلنشینتر میکند.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
وقتی فکر میکنم به تجربه کاری در آرشیو مد، بیش از هر چیز حس ناامیدی از خود نمایی میکند. من به عنوان بکاندی کار میخواستم با تیمی که توانایی بحث سازنده و همکاری واقعی را داشت همراه شوم، اما فضای کار به شکلی سخت و ناسازگار بود. سرپرستی که از هر دو طرف ناراضی بود و با رفتار عقدهای و مصنوعی، جو بخشهای دیگر را هم تحت تاثیر قرار میداد، نه تنها انگیزه را کم میکرد بلکه به روند کار هم لطمه میزد.
برای من تجربهی کاری لذتبخش بود و ترجیح میدادم تمرکزم روی کار خودم باشد و به حاشیهپردازی اهمیت ندهم. از نظر من، مدیران در طول مدت همکاریام باهاشان رفتاری محترمانه و قابلاعتماد داشتند و با معیارهای حرفهای پیش میرفتند.
من در شرکت ایرانتیک تجربهای کاری داشتم که با وجود امید به تعادل کار و زندگی، اوضاع خیلی متفاوت بود. از من میخواستند هر روز از ساعت نه صبح تا دوازده شب در دفتر حاضر باشم چون ددل line نزدیک بود و تقریبا دو ماه لانچ داشتیم. شبها هم حضور در محل لازم بود و به تشخیص مدیر فنی اضافهکاری هرگز به من تعلق نگرفت زیرا بازدهی رضایتبخش نبود. حقوق و مزایا هم کامل طبق قرارداد پرداخت نمیشد و برخی موارد به دلایل واهی انجام نمیگرفت. قراردادها با بستههای وزارت کار بسته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم به همان صورت ناواضع محاسبه میشد. در زمینه امنیت شغلی و فرصتهای پیشرفت، هر ماه تقریبا دو نفر اخراج و جایگزین میشدند. به شخصه هیچ کس را ندیدم که این شرکت را در پروفایل لینکدین خود درج کند؛ اکثر افراد منتظر بودند که بگویند از ماه آینده دیگر نمیآیند. از طرفی تیم توسعه نرمافزار ما بر استایل کد تأکید زیادی داشتند و این نکته به بهبود سبک کدنویسی کمک میکرد، اما حقوق و مبلغ قرارداد با آنچه پرداخت میشد تفاوت زیادی داشت. مدیریت هم به روشی عمل میکرد که به جای تشویق، از کارمندانت میخواست تا با اضطراب و ترس از دست دادن شغل، کارها را انجام دهند. در نهایت، از همه چیز بدتر سخنرانیهای حماسی یکی از همکاران بود که به رغم کمترین اعتقاد به حرفهایش، روی خودی نشان میداد و از مدیریت حداقلی زندگی خودش هم بر نمیآمد.
شرکت پردازش الکترونیک راشد سامانه (پارسا) را تجربه کردم و به عنوان یک توسعهدهنده بکاند در آنجا کار کردم. مدیریتی ضعیف و ناکارآمد حاکم بود؛ برخی از مربیان ارشد حتی حقوقی پایینتر از همردههای تازهکار داشتند و نگاهشان به تیم فنی کاملا قدیمی و منسوخ بود. تجربهای که داشتم از نزدیكترین منظرها، منحصربهفرد و دشوار بود؛ جایی پر از دوربین و کنترلهای بیمورد، و تصمیمگیریهای خطاکنندهای که فضای کار را سنگین میکرد.
در شرکت برترسافت، تجربهام به عنوان برنامهنویس بکاند آغاز شد و با تیم فنی بسیار حرفهای همراه شد. مدیریتی که میدیدم با شخصیتبرتر و رفتار دوستانهاش، فضای کار را بهطور قابل توجهی مثبت میکرد.
شرکت هیچستان را تجربه کردم که در ظاهر جذاب به نظر میرسید اما در واقع فشار کار بسیار بالاست. محیط از بیرون دلنشین میآید، اما درونیاتش بالعکس نشان میدهد. با طبعی آرام و دلنشین بهگونهای از من کار میکشیدند که انگار هیچ تفاوتی با انسان بودن ندارد. پس از یک سال پیگیری موفق شدم حقوق و مزایایم را دریافت کنم.
سه سالی است که در چارگون مشغولم و کار در این شرکت واقعا پر فشار است؛ به طوری که گاه باید روزانه و یا ماهیانه اضافهکاری انجام دهیم تا کارها جلو بیفتد. حقوق برنامهنویسها در مقایسه با شرکتهای دیگر پایینتر از انتظار است.
در شرایطی که به من گفتند فقط یک هفته با این تیم همکاری کنم، اوضاع کار خیلی ناامیدکننده بود و به نظر میرسید رفتار بعضی مدیران با کارکنان مناسب نیست. هر روز فشار زیادی برای انجام کارهای بیشتر بود و گزارشدهی مداوم درخواست میشد؛ اما وقتی صحبت از حقوق و قرارداد پیش میآمد، پاسخ مشخصی نمیگرفتم و معمولا میگفتند زمان ندارند. برخی روزها به نظر میرسید که گشت و گذار و صحبتهای غیرکاری بیشتری با همکاران میکردند. جو تیم بیشتر به محیطی نیمهنظامی شبیه بود و دیدم که مدیران در چشمتری قرار داشتند و خیلی از پاسخگویی به سوالات مندی و شفاف نبود. قولهای سه روزهی آزمایشی با حقوق مطرح شد، اما در نهایت از لحاظ مالی هیچ مبلغی دریافت نکردم و وعدهها بیشتر از واقعیت بود. بهگفتهی من، رفتار برخی مدیران کار را به سطحی فراتر از انتظار میبرد و از نظر من کمتر از حد انتظار بود.
من خیلی زود فهمیدم که اونجا جای من نیست؛ محیط به شدت سرد و سنگین بود و برقراری ارتباطات حرفهای در آنجا به سختی امکانپذیر میشد. مدیر کل بیسوادی و بیتربیتی داشت که اختیار و تصمیمگیری را در اختیار مدیر اصلی میگذاشت و هیچ استقلالی در کارش نداشت. مدیر بازاریابی هم ثبات و قوت ارادهای برای هدایت تیم نشان نمیداد و با وجود اینکه نقش کلیدی داشت، به نظر میرسید صرفا ابزار دست مدیر اصلی باشد. رفتارهای ناخوشایند و شوخیهای نامناسب با همکاران زناغیر حرفهای در محیط دیده میشد و فضا به شدت سمی و پرتنش بود. از همان سههفته اول متوجه شدم که حقوق و مزایا و مزایای اضافی یا سنواتی وجود ندارد و وقتی درخواست مرخصی میکردم، با واکنش منفی و طلبکاری روبهرو میشدم. به طور کلی تجربه کار در این شرکت برای من بسیار ناامیدکننده و کمفایده بود.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.