میخواستم با تیمی کار کنم که در نگاه اول به نظر حرفهای میرسید، اما تجربه نشان داد که مواردی وجود دارد که نباید ساده از کنارشان گذشت. در طول همکاری با شرکت، با مدیر فنی تیم برخورد کردم که مشخص بود سطح کار با سطح انتظار من همخوانی ندارد و تمرکز روی ظاهر مسائل بود تا واقعیت کار. در جلسات فنی درباره ابزارها و محیط کار ارتباط برقرار نکردیم و طراحی وظایف بهگونهای بود که تایم پروژه برای انجام کارهای زیرساختی مانند داکرایزینگ حساب نشد، با این تصور که من بهعنوان یک کارشناس از قبل همه چیز را میدانم و نیازی به زمانبندی دقیق ندارم. در نهایت قراردادها به شکل رسمی بسته نمیشد و بهجای چارچوبهای روشن، تعامل بهطور بنیادی بر پایه اعتماد مطرح میشد که این رویکرد برای من قابل قبول نبود. بهطور کلی این تجربه را میتوانم بهعنوان نکتهای منفی در نحوه مدیریت پروژه و ارتباطات تیمی بنامم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت حامی سیستم شریف را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه، اما مبتنی بر واقعیتها، توضیح دهم که چگونه محیط کار آنجا بود. فضای کار خیلی پرتنش و پر توقع بود و رفتار مدیریتی به گونهای بود که حس میکردم فقط آزمایش میشوم. عیدها، سنوات و سایر مزایا معنای مشخصی نداشتند و پرداختها بیشتر به رفتار و چاپلوسی بستگی داشت. اگر به اندازه کافی خود را به مدیریت نزدیک نشان نمیدادم، توجهی به من نمیشد و برخوردها گاهی بیاحترامی هم میکردند. سفتههایی که میگرفتند، به اندازه حقوق یک سال تا دو سال پس از پایان همکاری به من بازگردانده نمیشد. انتظار از ما برای فداکاری و گذشت عادی تلقی میشد و اگر جمعه درخواستی برای ماندن تا نیمهشب داشتند و من قبول نمیکردم، برایم جلسهای با حضور همه تشکیل میدادند و به صورت غیرمستقیم مرا تخریب میکردند و با واژههای توهینآمیز چهبسا دیگران را نسبت به من بیاعتماد میکردند. حتی حالا هم نمیتوانم دشمنم را هم معرفی کنم چرا که سیستم مدیریتیشان به شدت سنتی است و ارزش حقیقی نیروی انسانی در آن معنا ندارد. خروج از شرکت هم نکتهای برای امضا بود تا ثابت شود تمامی حقوق و مزایا مانند عیدی، حقوق، سنوات، پاداش، بن و حق مسکن دریافت شده، در حالی که بسیاری از مزایا وعده داده شده بودند اما عملی نمیشدند و این تفاوتها تنها در همان روز خروج بهطور آشکار برایم مشخص میشد. میانگین خروج سالانه شرکت در صنعت IT حدود بیست درصد است و در اینجا شاید به چیزی بین هفتاد تا هشتاد درصد برسد. اگر بیش از شش ماه بمانید، تغییرات کل شرکت را با چشم خود میبینید.
در این شرکت تجربه کار واقعا ارزشمندی داشتم؛ حضور در روی خط مدیا باعث شد پروژههای باکیفیت زیادی را ببینم و روی آنها کار کنم. هر روز فرصت میکردم از فناوریهای تازه استفاده کنم و یادگیریم روندی پیوسته داشت. حضور در محیطی دانشبنیان این امکان را میداد که بهطور عملی با بهکارگیری ابزارهای مدرن، سطح حرفهایتر کدنویسی را بهبود بخشم و مهارتهایم را تقویت کنم. در مجموع، اینجا را فرصت مناسبی میدیدم تا دوران سربازیام را در قالب امریه سپری کنم و تجربهای مفید از کار تیمی و پروژههای واقعی به دست آورم.
در فرصتهای شغلی بعدی، احساس کردم شرکت اندیشه کامپیوتر با وجود تیمی با استعداد و توانمند، از نظر پرداختی ثبات کافی ندارد. به رغم وجود تیمهای قوی و پشتیبان، پرداختها نامنظم بود و وعدههای دادهشده بیشتر جنبهی زبانی داشتند. اگر تنها به دنبال یک شغل با ثبات مالی هستید، بهتر است از پذیرش موقعیت اینجا خودداری کنید؛ اما برای افراد مجرد و آمادهی پذیرش شرایط کار پیشنهاد میکنم از این شرکت دوری کنند تا وقتی منابع مالیشان تأمین است.
به عنوان یک تجربه کاربری از کار در جایگاهی پشتیبان و برنامه نویس بک اند، در اینجا با داستانی روبهرو میشوم که پر از ناامیدی است و نکات منفیای را بازتاب میدهد که به نظر میرسد از محیط شرکت میآیند. شرکت تجارت مجازی اوکسین به نظر میرسد پروژههایی داشته باشد که بیشتر جنبه وعدهها و تعهداتی برای انجام نشدن دارند تا کارهای مشخص و قابل اندازهگیری. در نگاه من، مدیران اینجا به راحتی احتمال رسیدن به منصبهای بالای دولتی را در قالبهایی همچون وزارت یا ریاست جمهوری در نظر میگیرند و این روند برایشان مسیری طبیعی به نظر میرسد. جایی که وعدهها بیشتر از انجامها است و وقتی هم اعتراضی میشود، با ادعای افتخار به رهبری و تشکر از همکاری، پاسخ داده میشود و اگر کسی هم بخواهد اعتراض کند، احساس میکند که باید با عذرخواهی و کنار رفتن همراه باشد. در یکی از بخشهای شرکت تابلویی با عنوان آئیننامه داخلی نصب شده بود. نخستین ورود و خواندنش این فکر را به ذهن میآورد که منظرهای مترقی و دمکرات در یک بهشت حقوقی برای کارکنان شکل گرفته است. اما اندکی که میگذرد، متوجه میشوی عنوان تابلو مطابق واقعیت نبود و به جای آئیننامه داخلی، باید گفت آئیننامه کارهایی که نباید انجام بدهند و نمیشود! مدیر تیم ما هم شخصا دو کسبوکار جداگانه داشت و بهطور میانوهنگ وقتی در شرکت حضور داشت تنها به امور خودش با تلفن میپرداخت. حقوق ابتدایی که توافق شده بود، نسبتا مناسب بود و در زمان مقرر پرداخت میشد، اما به مرور گفتند این رقم تغییر نخواهد کرد تا اطلاع ثانوی. خبری هم از اضافهکاری نبود و بیمه هم پس از چند ماه به کار میافتاد، اما به نظر میرسید برای کسانی که ماندند این تعهد واقعی نبود و غالبا دوام نمیآوردند. در نهایت تجربه کار کردن در این شرکت برای من فقط منجر به سرخوردگی و افسردگی شد.
شرکت روی خط مدیا را تجربه کردم و میتونم بگم فضای کاری اونجا برای من سطح بالایی از مهارتآموزی فراهم کرد. این شرکت پروژههای بزرگ و پرچالش زیادی در کارنامهاش داره و بدون شک در آینده هم از اهمیتش کم نمیشه، چون همکاران بااستعدادی در کنار همکاران بودن که میتونن سطح کاری رو به شکل قابل توجهی ارتقا بدهند. به دلیل نوع پروژهها و چالشهای موجود، تجربه برنامهنویسی من خیلی تقویت شد و با دامنهای از مباحث تازه آشنا شدم. یکی از نکات مثبت اینجا تمرکز بالای تیم روی کار بود و فاکتورهایی که ممکن بود حواسپرتی ایجاد کنن وجود نداشتند. همچنین پروژههای انجامشده تا کنون با استقبال خوبی از سمت مخاطبان روبهرو بودن که این موضوع انگیزه تیم را بیشتر میکرد.
به تجربهای اغلب با نقدهایی نسبتا صریح درباره محیط کار برخوردم که تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از شرایط کار در بهسازان ملت ارائه دهد. از نظر حقوقی و مزایا، پرداختها و پاداشها نسبتا مطلوباند. فضای کاری از شدت حجم کارمند زیاد است و گاهی رفتارهای غیررسمی و ملاحظاتی بین همکاران دیده میشود. مشکلم اصلی این است که تفاوتهای قابل توجهی بین نیروهای جدید و قدیمی وجود دارد که به شکل ناخوشایندی حس میشود. مسیر پیشرفت در این شرکت همواره چالشی و دشوار به نظر میرسد. بهطور کلی، در طولانیمدت ممکن است فشار و اذیتهایی وجود داشته باشد، بنابراین این نکته را در نظر داشته باشید.
برای مدت حدود پنج سال در این شرکت حضور دارم و تا حالا اینجا رو به عنوان آخرین مقصد شغلیم میبینم؛ فرصتهای رشد، حقوق عادلانه و بهموقع، و پروژههای جالبی در سطح ملی مثل پیامرسان آی گپ، سامانه امتا و اپلیکیشن پزشکت از جمله دلایلی هستند که انگیزهام برای ادامه کار را تقویت میکنند. احساس میکنم در این مجموعه فرصتهای قابل توجهی برای پیشرفت وجود دارد و واقعا دلیلی برای ترک آن نمیبینم. با این حال، به دلیل شیوه کاری شرکت و قالب پروژههایی که رویشان کار میکنم، گاهی انجام کارها سخت میشود—اما با شخصیت و سبک کار من به عنوان یک توسعهدهنده فولاستک، این چالشها معمولا همسو و سازگار هستند و مشکلی از این بابت ندارم.
من تجربهای از کار در شرکت روی خط مدیا دارم که به شکل کاملا روشن و خودمانی بیان میکند چگونه یک تیم کوچک اما حرفهای شکل گرفته است. شرکت به نسبت اندازهاش دستاوردهای بزرگی داشته و توانسته پروژههای مهمی را به سرانجام برساند. مدیرعامل هم نقش همهکاره را در اختیار دارد و به عنوان نقطه اصلی تصمیمگیری عمل میکند. یکی از مزایای این مجموعه، حضور تیمی است که کاملا حرفهای و با تجربه است و اعضایش از سطح سواد و تخصص بالایی برخوردارند. در کل، فضای شرکت به صورتی است که هم تخصصی بودن اعضا و هم تجربهای که دارند، به شکل موثری حس میشود.
فوق العاده بودن سطح دانش و کار در بخش گیم انجین شرکت فن افزار واقعا چشمگیر است. من در حدود چهار ماه است که در تیم گیم انجین این شرکت کار میکنم و باورم نمیشود که سطح تجربه و تخصص همکاران تا این حد بالا باشد. به جرات میگویم تنها استودیویی در ایران است که فرصت کار روی یک تکنولوژی نوین را به کارمند میدهد، بدون تکیه بر مدونهای رایج یا مونتاژ پروژههای دیگر از منابع مختلف. اعضای تیم هم از نظر دانش و هم از نظر اخلاقی واقعا نخبه هستند. تجربه کار روی پروژههای منحصربهفرد برای ویندوز، ایکسباکس و پلی استیشن، در کنار این امکان که بدون مهاجرت به کشور دیگری مانند آمریکا، کانادا یا استرالیا چنین فرصت استثنایی نصیبم شود، چیزی بود که واقعا فکر نمیکردم در ایران ممکن باشد و اکنون در این استودیو برای من به واقع اتفاق افتاده است.
من نزدیک هشت ماه تو این شرکت کار کردم و فضای کاریش مثل همهجا خیلی بینظم بود و جوش بیشتر شبیه خانوادهگیهای پرحاشیه بود. هر روز در جلسات مدیران با سخره و کنایههای تهدیدآمیز میگفتند که ممکنه اخراج بشم. احساس امنیت شغلیم صفر بود و فشار کار بالا بود؛ حقوق هم به نسبت کارمندای قدیمی اضافهحقوقی بود و برای من که تازه وارد بودم، اوضاع فرق میکرد. زمانی که وارد شدیم، سفته سفید امضا میگرفتن و بدترین تیم منابع انسانی رو داشتم که مجبور میکردن اضافهکاری رو انجام بدیم و به مدت سه ماه حقوقمو پرداخت نکردن. بعد از سه ماه پیگیری، حقوقم پرداخت شد اما اضافهکارها بهطور دقیق پرداخت نمیشدن و هیچ فیش حقوقی بهت پاسخ نمیداد تا بفهمم دقیقا چی از حقوقم کم شده یا چرا اضافهکارهای اجباری تأیید نشده.
تو کیک خونه تجربه کاریم رو اینطور توصیف میکنم که روزای کاریم از ساعت هشت صبح شروع میشد و تا ساعت نه شب ادامه داشت؛ تنها یک هفته درمیون تعطیلی جمعه داشتم و حتی ایام تعطیل رسمی هم معمولا باید سر کار میبودیم. واقعا کار زیاد با حقوق ناچیز همگام بود. با وجود این وضعیت، امنیت شغلی وجود داشت و فضا واقعا دوستانه بود؛ همکاران خوبی پیدا میکردم و مسئول آشپزخونه رفتارش مثل مادری دلسوز بود. اگر جو کارگری خوب نبود، فکر میکنم تحمل چنین فشار کاری برای یک ماه هم ممکن نبود. حقوق همیشه بهموقع واریز میشد. گاهی با کیک و شیرینی تولیدی شرکت از ما پذیرایی میکردن. در نهایت چون شرکت کوچیکه، برای افراد با تجربه چیز جدیدی برای یادگیری ندارد؛ اما به نظرم برای کسانی که تازه وارد بازار کار هستند و تجربه کم دارند، شرایط خوبی فراهم میکند.
در چارگون مشغول به کار هستم و بیشترین نکتهای که در مورد این شرکت به چشم میخورد، اعتماد بیش از حد به جوانترها برای پذیرش مسئولیتهاست. من هم با وجود کمتجربگی و کمدانشی نسبت به نرمافزار، فرصتی برای یادگیری پیدا کردم و از این اعتماد کاملا خوشحال بودم. وقتی خطایی هم بکنم در کار، برخورد خیلی روشن و مهربان بودن تیم و بویژه مدیران را لمس کردم. تیمها با هم متفاوتاند، اما تیم من واقعا دوستانه و حمایتگر است و مدیرش هم از نظر من فرد بسیار مناسبی است. حقوقی که دریافت میکنم نسبتا پایین است، اما برای من یادگیری و امنیت شغلی اولویت دارند و در چارگون این دو اولویت تا حدودی برآورده میشود. از نظر زیربناها، شرکت دو ساختمان دارد؛ ساختمان اول قدیمی است و دلگیر به نظر میرسد، اما ساختمان دوم در شیخبهائی طراحی بهتری دارد و محیط آن بازتر و دلنشینتر است. نکته دیگر اینکه حقوق بهطور منظم و به موقع پرداخت میشود.
در سما سامانه جایگاهی هست که اگر از لحاظ اخلاقی مشکل خاصی نباشه میشه خیلی راحت موند و پیشرفتش برای بعضیها آسانه و برای برخی دیگه نه. بعد از سالها کار نمون فهمیدم معیارهای ارتقا و حقوق توی شرکت خیلی روشن نیستن، ولی جو همکارانهای داغون نیست و اکثر افراد دانششونو به هم منتقل میکنن. یه چیزی که منو آزار میداد این بود که اگر کسی خودش رو خوب به نمایش میگذاشت، سریعتر دیده میشد؛ در حالی که اگر کسی کارش رو درست انجام میداد و دنبال ارتقا بود اما تنها روی کار خودش تمرکز میکرد، معمولا دیده نمیشد. پاداشها، مزایا و کارانه و اینجور چیزها هم به شکل واضح و مشخص تعریف نشده بود. در کل میتونم بگم اگر مدیریت کمی بهبود پیدا کنه و به کارمندا با درنظر گرفتن لیاقت واقعیشون اهمیت بده، شرکت نسبتا خوبی میشه؛ به ویژه برای افرادی که از نظر علمی رشد کنن و برایشون حقوق و مزایا خیلی مهم نیست.
شرکت تجارت مجازی اوکسین را تجربه کردم و در نگاه من این شرکت از نظر منابع انسانی با کمبود زیادی روبهرو بود. هر بار وارد جابینجا میشدم، بیش از بیست آگهی استخدام داشتند که نشان میداد روند جذبشان خیلی فعال است؛ از منشی تا برنامهنویس و بهویژه گرافیست. با این حال وقتی وارد شرکت میشدم، کمتر از ده نفر کارمند میدیدم و بیشترشان هم در کارشان موفق نبودند. ساخت موشن گرافیک کار عمدهشان بود و به نظر میرسید که نمونههای آن کاملا شبیه کارهای آماده باشد و کیفیت مناسبی نداشت. در هفتههای نخست حضورم، منشی هم وجود نداشت و مسئولیتهای استخدام بهطور مداوم با تیم مصاحبهکننده تقسیم میشد. اکثر ساعات اداری به مصاحبه با متقاضیان اختصاص داشت و نتیجه این بود که معمولا دو تا سه نفر برای هر شغل میآمدند و طی چند روز آزمایشی کار میکردند و بعد میرفتند. روز اول با وعده ارائه ناهار مواجه شدم، اما رفتار مدیر اداری به شکلی بود که اعتراضهای همواره دیر رسیدن را نادیده میگرفت و بابت تأخیرهای دیگر هیچ تمایلی به توضیح یا همکاری نمیکرد. رئیس هیئت مدیره که فردی با نفوذ محسوب میشد، وقتی ناهار به کارمندان تعلق گرفت، اعلام کرده بود که به شرکتهای دیگر میدهند اما به ما نه؛ غذایی بیکیفیت از کترینگ ارزان را در دسترس قرار دادند که تنها معدهدرد و بیماری را به همراه داشت و پس از چند روز هم بهطور ناگهانی قطع شد. مشخص بود که حقوق و زمانبندی مشخصی وجود ندارد و از این رو، ساعات کاری نسبتا طولانی بدون اضافهکاری پرداخت میشد. موضوع پابرجا این بود که از نظر برخی همکاران، ساعات آغاز به کار ۸:۳۰ بود اما انتظار میرفت تا پایان شب بمانند، در حالی که گفته میشد پایان ساعات کار وزارت کار است، اما باز هم زمان اضافهای پرداخت نمیشد. دو همکار خانم از اسلامشهر هم بودند و با وجود اینکه فاصله زیادی تا محل کار داشتند، مجبور بودند به توافقهایی برسند. مدیرعامل در پاسخ میگفت چنین شرایطی عادی است، اما برای من کاملا مشخص بود که وضعیت با تعهدات کارگاهی منطبق نیست و فاصله زیادی با زندگی عادی کارمندان دارد.
از کار در این شرکت، فهمیدم که انتظارم از کار صرفا دریافت حقوق و بیمه نبود و به همین دلیل تصمیم گرفتم بهصورت کامل با عوامل و فضای کاری آشنا شوم. درک من از محیط کار نشان میدهد که رضایت از کار خیلی بعيد است و ساعات کاری منظم و قابل پیشبینی نیستند. همچنین با وجود فشارهای گفتاری از سمت مدیریت، برخورد با توهینها را تجربه کردم و این محیط برای من مساعد نبود. امکان استفاده از مرخصی هم به اندازهای که انتظار میرفت نبود و در صورت انجام اضافهکاری، حقوق منفی کمترین سطح قابل انتظار را داشت. بهطور کلی به نظر میرسید که این موقعیت بیشتر برای گذراندن وقت و کسب تجربهای محدود است تا توسعه پروژهای یا رشد شخصی—که هدفم از کار نبود. سپاس فراوان. تذکر: از بحثهای مربوط به مسائل شخصی و پیامهای موبایل یا مکالمات شنود میشود.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
من تجربهای عجیب از جایی دارم که با وجود ادعای شرکت، هیچکدام از آنچه وعده میداد را تحقق نمیداد و مسیرش به ناچار به سمت ابهام و سردرگمی رفت. دوست داشتم شرکت روشن و هدف روشنش را از همان ابتدا بفهمم، اما سؤال و پاسخ روشنی برایم وجود نداشت: کی تأسیس کردهاند، مدیر یا مالک واقعی چه کسی است، هدف از راهاندازی چیست، محصول یا خدمات مشخصی دارند یا نه، و آیا مشتریای هم دارند یا نه؟ وقتی رسیدم به دفترشان در سعادتآباد، بالای میدان کاج، گفتند که یک مجموعه بزرگ استارتاپی در حوزه تجارت الکترونیک است و میخواهد به فروشگاههای اینترنتی بزرگی مثل دیجیکالا خدمات بدهد؛ طراحی سایت و اپ، ارسال کالا، درگاه پرداخت، تبلیغات دیجیتال؛ همه با هم ارائه میشود. از مسیر وعدهها بسیار خوشبین شده بودم و فکر میکردم در جای قدرتمندی کار میکنم. اما بعدا دیدم همه اینها پوچ است و واقعا دروغ از آب در آمدند. دفتر کوچک با چند نفر کارمند بود که اکثرشان هم بیکار شده بودند. هیچیک از خدمات وعده دادهشده وجود نداشت و مشتری هم نبود. کارکنان مجبور بودند از ساعت هشت و سی دقیقه صبح بیایند و مدیران معمولا بعد از ظهر و حدودا دو یا سه دوباره ظاهر میشدند. یکی از سهامداران با نفوذ که بهخاطر ثروت و شرکتهای متعددش مشهور بود، آنجا دفتر شخصی خودش را ساخته بود. هر روز با ماشینهای سوپر لاکچری از پنج عصر به بعد دستهای بازیگر و کارگردان و بازاری را جمع میکرد و با آنها تا نیمهشب شام و شیرینی و میوه میخوردند. آبدارخانه هم برایشان کار میکرد تا تا صبح پذیرایی کنند. در آن زمان کل پروژه مجموعه تنها طراحی سایت برای دو نفر از بازیگران و فعالیتهای ساده در اینستاگرام یک آرایشگاه زنانه و دو ناخنکار بود. بعد از مدتی شرکت محل کار را عوض کرد و ارزش تغییر آدرس در بخش تماس با ما را هم بهخوبی ندانستند؛ کارشان هم تغییر کرد و از تجارت الکترونیک رفتند سراغ فیلم و سریالهای شبکه خانگی برای اپلیکیشن، وارد کردن اطلاعات فیلمها، سانسور و زیرنویس فیلمهای خارجی. بهتدریج نفرات جدیدی به تیم اضافه شدند. نکته جالب اینکه گرافیست رسمی نداشتند و کارهای گرافیکی را همسر مدیرعامل که تازه دورهای برای یادگیری فتوشاپ گرفته بود انجام میداد. من بالاخره از آنجا بیرون آمدم چون واقعا توان ادامه نداشتم. وقتی با دوستان سابق که هنوز آنجا هستند صحبت کردم، شنیدم شرکت دوباره محل کارش را عوض کرده و حالا زیرمجموعه دانشگاه شریف شده است و در ساختمانی آنجا مستقر است؛ اما همچنان آدرس روی سایت رسمی شرکت مثل سه سال پیش پابرجاست و گوگل مپ هم همان موقعیت را نشان میدهد. این رفتار ظاهرپرستی هم برای خودشان کمتر به چشم میآمد. واقعا تعجب میکنم چگونه شرکتی که هیچ کار مشخصی انجام نمیدهد و مشتری هم ندارد، برای تأسیس چه منظوری داشته و از کجا سرمایه و درآمد میآورد تا حقوق کارمندها و اجاره ساختمان را بدهد؟
قرار شد یک هفته پروژه تست انجام بدم تا ببینیم مورد قبول هست یا نه. بعد از اینکه پروژه رو تحویل دادم با لحن بدی انتقاد کردند که اصلا خوب نیست و خیلی کار داری تا چیزی یاد بگیری و نمونه کار خودشون رو نشون دادند که واقعا سطح پایین بود و اونجا بود که فهمیدم منظورشون از بد چیه! بهم گفتند که با کسی که تجربهاش بیشتره میذاریم کار کنی تا ازش یاد بگیری. منتها قبلش باید بخش دیگه ای هم کار کنی :/ فرداش منو یه بخش دیگه منتقل کردند و گفتند ۳ روز اینجا باش، نشون به این نشون که ۳ روز تموم شد و من هم به این خیال که قراره برم سر جای خودم بهم گفتند که برو یه بخش دیگه اونجام ۳ روز کار کن! وسطاش هم بهم منابع انسانی تو آسانسور خبر داد که فعلا اون بخشی که اول گفتیم چون پروژه نداریم معنی نداره بری کار کنی، فعلا تو یه بخش دیگه هم کار کن ببینیم چی میشه!! از این که جو چقدر نابالغانه بود هم بگذریم...
در زمان مصاحبه برای من توضیح دادند که تیمهایشان با اخلاق و توانمند هستند؛ اما فضای کاربری برای کدنویسی به شکل خاصی مدیریت میشود. کدبیس پروژهها پر از کدهای قدیمی و نامرتب است که به گفتهی اعضای تیم، به نام «نخبگان» و «شریفها» این آشفتگی توجیه میشود و هر تغییر کوچک برای بهبود خوانایی یا توسعه باید با تأیید این افراد بالا دست شود تا به آنان برخورده نشود. اگر کار کارشناسی خوبی انجام دهی و پروژهای را به شکل صحیح و با کیفیت پیادهسازی کنی، باید به بحث درباره کدنویسی سازمانی و سیاستهای داخلی حوزهی کار با جدیت بپردازی. در غیر این صورت در ظاهر حقوق همواره ثابت است و فرصت اضافهکاری یا بهرهور بودن از پروژههای متنوع کمتر میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.