مدتهاست که در این شرکت کار میکنم و الان تجربهام را با شما در میان میگذارم. تا به امروز مشکلی بابت حقوق و مزایا نداشتهام و باور دارم که اولویت اصلی شرکت روی رفاه کارکنان و معیشت آنها است و این رویکرد همچنان پابرجاست. دستمزدها نیز بر پایه بهرهوری تعیین میشود و این معیار در تصمیمگیریهای پرداختی نقش دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من اینجا هشت سال سابقه کار دارم و همچنان این شرکت را دوست دارم؛ رفتار مدیران و روندها همواره برایم قابل قبول بوده است. از نظر پرداخت حقوق، تا حالا غیر از دو یا سه ماه که به دلیل وضعیت بازار با تأخیر انجام شده، بقیه موارد بهموقع بوده و حقوق بهطور معمول بالاتر از انتظارات برای همه کارمندان بوده است بهعلاوه پاداش همواره بخش جداییناپذیر این مجموعه بوده است. محیط کار امن و مدیریتی بوده که کنترل مستمر دارد و امنیت شغلی خوبی فراهم است. هر مدیری نقایصی دارد اما بهطور کلی مجموعه مدیریتی که این فرد دربارهاش میگوید نمیتواند ادعا کند که رفتار نامناسبی شده یا مدیریتی ضعیف وجود دارد؛ من با دیدگاه شخصی نسبت به دشمنی با تیم مدیریتی روبهرو نیستم. اگرچه برخی بهشدت به مردم شناخته میشوند، اما من از شفافسازی همواره حمایت میکنم تا بپذیرند که این مجموعه با مدیریت بیست ساله در حال کار است و در حال حاضر حدود سهصد نفر رضایت دارند. این شرکت به همراه سه شرکت دیگر در قالب گروه صنعتی کاریزماتک فعالیت میکند و از نظر کارایی، مدیریت، امنیت و حتی جنبههای اجتماعی و تا حدودی سیاسی، در سطحی قابل قبول تا بالا قرار دارد و با قدرت رو به جلو حرکت میکند. از نظر بیمه و جایگاه اجتماعی، محیط کار مناسب و مطلوب است. معمولا در سازمانها مدیران به نفرات محبوب خودشان توجه میکنند، اما اینجا نگاه و توجه مدیران به پرسنل عادلانه و برابر است. آرزو دارم روزی برسد که همگان دروغ نگویند و جرات گفتن حقیقت را داشته باشند. یا علی
در ابتدای ورودم به دفتر مرکزی شهاب انرژی صبح، موقعیتی را تجربه کردم که به من آرامش و فضای کار خاموشی از تنش را نشان میداد. رفتار حرفهای مدیریت، احترام متقابل میان مدیران و همکاران، و پرداخت حقوق بهموقع از جمله ویژگیهایی بود که نظر مرا جلب کرد. آزادی عمل در انجام وظایف، همکاری خوب و روان گروهی از دیگر نکات مثبت این شرکت بود. با وجود اینکه دستمزدهای چشمگیر نبود، مدیران با توجه به حجم کار و فضای کاری موجود سعی میکردند شرایط عادلانه و مناسبی برای کارکنان فراهم کنند. وقتی من استخدام شدم، آشنایی زیادی با نرمافزار سپیدار و حوزه کاریش نداشتم اما با آموزش و فرصتهایی که در اختیارم قرار گرفت، خیلی سریع با وظایف و محیط سازگار شدم. به دلیل شرایط اقتصادی، مدیران تصمیم به واگذاری کارخانه گرفتند و من هم از مجموعه جدا شدم. اگرچه مدت همکاری من کوتاه بود، اما روزهای خوب کاری که در آنجا گذشتم هرگز از ذهنم نمیرود. نام شرکت به فرآیند صبح تغییر یافت و اداره آن حالا به عهده یک هلدینگ معتبر است. امید دارم چرخه تولید محصولات این شرکت که نتیجه تلاشهای سالها و تلاش همکاران بود، همواره در حرکت باشد و هیچ نیروی کارى بیکار نماند.
مدت تقریبی سه سال در این مجموعه به عنوان کارمند خدمت کردم و در دو نقش مختلف تجربیات متنوعی کسب کردم. به طور کلی، نسبت به خیلی از شرکتهای خصوصی وضعیتی نسبتا پایدارتر و با ثباتتری دارم مشاهده میکردم. این شرکت بزرگ با بیش از هزار نفر پرسنل، کارها را به شکل گستردهای به صورت سیستماتیک، اتوماتیک و با پیروی از آییننامهها انجام میدهد. حقوق به اندازهای که فکر میکردم بالا نیست، اما مسائل مالی به موقع انجام میشود و تا کنون شاهد اخراج بیدلیل یا مشکلات غیرمنطقی برای کارمندان نبودم. با این حال، مشکل اصلی این است که آینده شغلی روشن و مسیر ارتقاء واضحی وجود ندارد و پیشرفت شغلی با نرخ نسبتا کم اتفاق میافتد.
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در واحد مالی شرکت پارس حیات کار میکردم و تجربهام را با شما در میان میگذارم. فشار زیادی از برخی همکاران به خاطر عملکرد ناعادلانه وجود داشت؛ عدهای دیگر به راحتی کار میکردند و تبعیض میان افراد محسوس بود. انتظار پیشرفت براساس کار حرفهای نبود و از جانب مدیران میانی و ارشد گاهی توهین دیده میشد، به دلیل اینکه به نظرشان پشتشان گرم است و اهداف شرکت برای ترکیه صرفا سودآوری است و به نیروهای انسانی اهمیت چندانی نمیدهند. در نتیجه در آنجا تیم مناسبی از منابع انسانی وجود ندارد و چند نفر غیرحرفهای در این حوزه حضور دارند که هنگام مسائل کاری به جای همراهی با تیم، به سمت مدیر یا سرپرست مینگرند و دردسر را به جان نمیخرند تا با سایر واحدها درگیر شوند. گرچه در لینکدین نشان میدهند که برای منابع انسانی اهمیت قائلند، اما به نظر میرسد فقط ظاهرسازی است. همچنین تعدادی از همکاران در اتاقهای کار خود سیگار میکشیدند که این موضوع برای من آزاردهنده بود. در کل، این محیط برای من تجربهای مطلوب نبود و جای بهتری میتواند باشد.
به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
در این شرکت فضای کار نسبتا منسجم و با سطح فشار بالاست، اما وقتی مهارت و تجربه لازم را داشته باشی، تجربه همکاری با تیمهای تخصصی واقعا ارزشمند است. حقوق به طور منظم و مطابق با قوانین کار پرداخت میشود و پاداشها نیز با تأیید مدیریت برای پرسنل در نظر گرفته میشود. رفت و برگشت بهراحتی فراهم است و کارخانه امکان تهیه ناهار با هزینه مناسب را ارائه میکند. خطوط تولید مجهز هستند و ماشینآلات تقریبا بهروزند. فناوریهای تولیدی همواره توسط واحدهای تحقیق و توسعه و فنی مهندسی بهروزرسانی میشود. حجم کار و تنش میان واحدها بالا است و اگر با آرامش در کار و توان کار در محیطهای پرتنش آشنا نباشید، ممکن است برخوردهای سختی روی کارتان داشته باشد. در عین حال، اگر با تجربه کار کنید و توان مدیریت فشار را داشته باشید، فضای کار برایتان مناسب خواهد بود و یادگیریهای زیادی در مدت زمان کوتاه خواهید داشت. پاداش وجود دارد، اما در صورت کوچکترین اشتباه امکان جریمه مالی وجود دارد. فضا بهشدت قانونمند است و نظارت با دوربینها انجام میشود؛ صحبتهای غیرکاری و استفاده از تلفن برای امور شخصی محدود است. در زمینه حجاب برای خانمها سختگیریهایی مطرح است. با وجود اینها، تجربه کار با تیمها و واحدهای تخصصی بسیار لذتبخش است و پس از چند ماه کار با این تیمها، نکات زیادی یاد میگیرم.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
مدتهاست که در این شرکت کار میکنم و الان تجربهام را با شما در میان میگذارم. تا به امروز مشکلی بابت حقوق و مزایا نداشتهام و باور دارم که اولویت اصلی شرکت روی رفاه کارکنان و معیشت آنها است و این رویکرد همچنان پابرجاست. دستمزدها نیز بر پایه بهرهوری تعیین میشود و این معیار در تصمیمگیریهای پرداختی نقش دارد.
برای من اینجا هشت سال سابقه کار دارم و همچنان این شرکت را دوست دارم؛ رفتار مدیران و روندها همواره برایم قابل قبول بوده است. از نظر پرداخت حقوق، تا حالا غیر از دو یا سه ماه که به دلیل وضعیت بازار با تأخیر انجام شده، بقیه موارد بهموقع بوده و حقوق بهطور معمول بالاتر از انتظارات برای همه کارمندان بوده است بهعلاوه پاداش همواره بخش جداییناپذیر این مجموعه بوده است. محیط کار امن و مدیریتی بوده که کنترل مستمر دارد و امنیت شغلی خوبی فراهم است. هر مدیری نقایصی دارد اما بهطور کلی مجموعه مدیریتی که این فرد دربارهاش میگوید نمیتواند ادعا کند که رفتار نامناسبی شده یا مدیریتی ضعیف وجود دارد؛ من با دیدگاه شخصی نسبت به دشمنی با تیم مدیریتی روبهرو نیستم. اگرچه برخی بهشدت به مردم شناخته میشوند، اما من از شفافسازی همواره حمایت میکنم تا بپذیرند که این مجموعه با مدیریت بیست ساله در حال کار است و در حال حاضر حدود سهصد نفر رضایت دارند. این شرکت به همراه سه شرکت دیگر در قالب گروه صنعتی کاریزماتک فعالیت میکند و از نظر کارایی، مدیریت، امنیت و حتی جنبههای اجتماعی و تا حدودی سیاسی، در سطحی قابل قبول تا بالا قرار دارد و با قدرت رو به جلو حرکت میکند. از نظر بیمه و جایگاه اجتماعی، محیط کار مناسب و مطلوب است. معمولا در سازمانها مدیران به نفرات محبوب خودشان توجه میکنند، اما اینجا نگاه و توجه مدیران به پرسنل عادلانه و برابر است. آرزو دارم روزی برسد که همگان دروغ نگویند و جرات گفتن حقیقت را داشته باشند. یا علی
در ابتدای ورودم به دفتر مرکزی شهاب انرژی صبح، موقعیتی را تجربه کردم که به من آرامش و فضای کار خاموشی از تنش را نشان میداد. رفتار حرفهای مدیریت، احترام متقابل میان مدیران و همکاران، و پرداخت حقوق بهموقع از جمله ویژگیهایی بود که نظر مرا جلب کرد. آزادی عمل در انجام وظایف، همکاری خوب و روان گروهی از دیگر نکات مثبت این شرکت بود. با وجود اینکه دستمزدهای چشمگیر نبود، مدیران با توجه به حجم کار و فضای کاری موجود سعی میکردند شرایط عادلانه و مناسبی برای کارکنان فراهم کنند. وقتی من استخدام شدم، آشنایی زیادی با نرمافزار سپیدار و حوزه کاریش نداشتم اما با آموزش و فرصتهایی که در اختیارم قرار گرفت، خیلی سریع با وظایف و محیط سازگار شدم. به دلیل شرایط اقتصادی، مدیران تصمیم به واگذاری کارخانه گرفتند و من هم از مجموعه جدا شدم. اگرچه مدت همکاری من کوتاه بود، اما روزهای خوب کاری که در آنجا گذشتم هرگز از ذهنم نمیرود. نام شرکت به فرآیند صبح تغییر یافت و اداره آن حالا به عهده یک هلدینگ معتبر است. امید دارم چرخه تولید محصولات این شرکت که نتیجه تلاشهای سالها و تلاش همکاران بود، همواره در حرکت باشد و هیچ نیروی کارى بیکار نماند.
مدت تقریبی سه سال در این مجموعه به عنوان کارمند خدمت کردم و در دو نقش مختلف تجربیات متنوعی کسب کردم. به طور کلی، نسبت به خیلی از شرکتهای خصوصی وضعیتی نسبتا پایدارتر و با ثباتتری دارم مشاهده میکردم. این شرکت بزرگ با بیش از هزار نفر پرسنل، کارها را به شکل گستردهای به صورت سیستماتیک، اتوماتیک و با پیروی از آییننامهها انجام میدهد. حقوق به اندازهای که فکر میکردم بالا نیست، اما مسائل مالی به موقع انجام میشود و تا کنون شاهد اخراج بیدلیل یا مشکلات غیرمنطقی برای کارمندان نبودم. با این حال، مشکل اصلی این است که آینده شغلی روشن و مسیر ارتقاء واضحی وجود ندارد و پیشرفت شغلی با نرخ نسبتا کم اتفاق میافتد.
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در واحد مالی شرکت پارس حیات کار میکردم و تجربهام را با شما در میان میگذارم. فشار زیادی از برخی همکاران به خاطر عملکرد ناعادلانه وجود داشت؛ عدهای دیگر به راحتی کار میکردند و تبعیض میان افراد محسوس بود. انتظار پیشرفت براساس کار حرفهای نبود و از جانب مدیران میانی و ارشد گاهی توهین دیده میشد، به دلیل اینکه به نظرشان پشتشان گرم است و اهداف شرکت برای ترکیه صرفا سودآوری است و به نیروهای انسانی اهمیت چندانی نمیدهند. در نتیجه در آنجا تیم مناسبی از منابع انسانی وجود ندارد و چند نفر غیرحرفهای در این حوزه حضور دارند که هنگام مسائل کاری به جای همراهی با تیم، به سمت مدیر یا سرپرست مینگرند و دردسر را به جان نمیخرند تا با سایر واحدها درگیر شوند. گرچه در لینکدین نشان میدهند که برای منابع انسانی اهمیت قائلند، اما به نظر میرسد فقط ظاهرسازی است. همچنین تعدادی از همکاران در اتاقهای کار خود سیگار میکشیدند که این موضوع برای من آزاردهنده بود. در کل، این محیط برای من تجربهای مطلوب نبود و جای بهتری میتواند باشد.
به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
در این شرکت فضای کار نسبتا منسجم و با سطح فشار بالاست، اما وقتی مهارت و تجربه لازم را داشته باشی، تجربه همکاری با تیمهای تخصصی واقعا ارزشمند است. حقوق به طور منظم و مطابق با قوانین کار پرداخت میشود و پاداشها نیز با تأیید مدیریت برای پرسنل در نظر گرفته میشود. رفت و برگشت بهراحتی فراهم است و کارخانه امکان تهیه ناهار با هزینه مناسب را ارائه میکند. خطوط تولید مجهز هستند و ماشینآلات تقریبا بهروزند. فناوریهای تولیدی همواره توسط واحدهای تحقیق و توسعه و فنی مهندسی بهروزرسانی میشود. حجم کار و تنش میان واحدها بالا است و اگر با آرامش در کار و توان کار در محیطهای پرتنش آشنا نباشید، ممکن است برخوردهای سختی روی کارتان داشته باشد. در عین حال، اگر با تجربه کار کنید و توان مدیریت فشار را داشته باشید، فضای کار برایتان مناسب خواهد بود و یادگیریهای زیادی در مدت زمان کوتاه خواهید داشت. پاداش وجود دارد، اما در صورت کوچکترین اشتباه امکان جریمه مالی وجود دارد. فضا بهشدت قانونمند است و نظارت با دوربینها انجام میشود؛ صحبتهای غیرکاری و استفاده از تلفن برای امور شخصی محدود است. در زمینه حجاب برای خانمها سختگیریهایی مطرح است. با وجود اینها، تجربه کار با تیمها و واحدهای تخصصی بسیار لذتبخش است و پس از چند ماه کار با این تیمها، نکات زیادی یاد میگیرم.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.