شنیدن تجربه کار در یکی از معتبرترین شرکتهای ایران را داشتم، با یک مجموعه وسیعی از فناوریها و همکاران حرفهای. به دلیل شیوع کرونا وارد محیط کار از راه دور شدم و از همان ابتدا فضای داخل شرکت را از نزدیک تجربه نکردم، اما روند کارها همواره منظم و منسجم بوده و اکثر کارها به صورت خانگی انجام میشود. فشار کاری چندان بالا نیست و بازخوردها و پیشنهادهای همکاران با استقبال خوبی روبهرو میشود؛ برخوردها همواره دوستانه و حرفهای است و فضای یادگیری خیلی فراوان است. اما نکته منفی اینکه برخی کارها به قدری دارای بروکراسی هستند که ارتباط با تیمهای دیگر مجموعه را دشوار میکنند و ارزش انجام دادن آنها را پایین میآورند، نشاندهنده فاصله قابل توجه بین تیمها است. جلسات گاهی آنقدر طولانی میشوند که ممکن است چند ساعتی طول بکشد و به خاطر وسعت پروژه، ترس از اشتباه کردن زیاد است، هرچند تا اندازهای با حمایت تیم کنترل کیفیت (QA) مدیریت میشود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من شرکت ویستا سامانه آسا، واقعا تجربهای پر از نکتههای متضاد بود. در واقع این مجموعه پشتیبانی کارگزاری آگاه بهحساب میآید و بخش اصلیاش حوزه فناوری اطلاعات است، از نرمافزار تا زیرساختهای مرتبط با کارگزاری. یکی از اتفاقات معروف که رسانهای شد و به خاطرش خیلیها مطلع شدند، از دست رفتن دسترسی دیتابیسهای کارگزاری به مدت دو روز بود؛ و این موضوع نشان میدهد چقدر مدیریت نامناسب میتواند به چنین فاجعهای منجر شود. نحوه تجربه من در آسا تا حد زیادی به تیمی که در آن کار میکردم بستگی داشت. اکثر تیمها مدیران نسبتا خوبی داشتند، اما برخی تیمها با مدیران ضعیف مواجه بودند و فضا را مانند پادگان فرض میکردند. یکی از این تیمها تیم زیرساخت و امنیت بود که مدیرش طی مدت زمانی، نیروهای زیادی را تغییر داد. به طور کلی فضای یادگیری و تجربه برای من فراهم بود، چون اکثر افراد جذبشده junior بودند. اما نکتهای که خیلی اذیتم کرد رفتار با بخش منابع انسانی بود. اگر از همان برخورد اولیه شخصیت و رفتار سختگیرانهشان را نمیدیدم، به مرور متوجه میشدم که واقعا چه رویکردی دارند. معمولا دروغهای گوناگونی در خصوص ساعات کاری میشنیدیم؛ بهخصوص اینکه اضافهکاری را بر مبنای پایه حقوق وزارت کار محاسبه میکردند. برای مثال اگر حقوق ثابت شما پنج میلیون باشد و پایه وزارت کار ۱٬۹۰۰ باشد، اضافهکاری روی آن پایه محاسبه میشد و عموما از حق واقعی شما کمتر بود. نکته دیگر این بود که حقوق به دو بخش واریز میشد: بخشی مستقیم به کارت و بخشی دیگر به عنوان کارت هدیه که پیامک مربوطه نمیآمد و باید برای هر ماه از طریق عابر بانک پیگیری میکردیم؛ خیلیها این موضوع را بهخاطر فرار مالیاتی میدانند. در زمینه ساعات کاری هم با صداقت زیادی برخورد نمیشد و دقیقا به ما نگفتند که پنجشنبهها هم شیفت داریم یا نه. قراردادها خیلی دیر امضا میشدند؛ گاهی ممکن بود six ماه طول بکشد و در همان ابتدای کار NDA امضا میکردند. بهطور کلی کمبود رضایت از مدیر منابع انسانی وجود داشت و اغلب نگاهمان به مدیریت ارشد محدود میشد. امکان ملاقات با مدیرعامل وجود داشت، اما برای رسیدن به او باید از منشی شرکت که به عنوان نیروهای منابع انسانی همیار همکاری میکرد، مراحل هماهنگی را طی میکردیم. در نتیجه، ابتدا شما را به مدیر منابع انسانی ارجاع میدادند. همچنین شرکت نسبت به نیروهای قدیمی تر، به صورت تاکتیکی رفتار میکرد و گاه با آنها سروصدای حقوقی داشتند و حتی رفتارهای توهینآمیزی هم گزارش میشد. یکی از اختلافات هم مربوط به کولر بود؛ ساختمان کولر مرکزی داشت اما اتاقها کولرهای جداگانه هم داشتند و با روشنشدن همزمان، کارمندان مجبور میشدند با لباسهای گرم بنشینند. اگر بخواهم از نکات مثبت شرکت صحبت کنم، میتوانم به تغذیه مناسب اشاره کنم: صبحانه، میان وعده و ناهار رایگان بود و حقوقها همیشه اول ماه پرداخت میشد. اضافهکاری هم انجام میشد و در کنار آن میز فوتبال دستی هم وجود داشت تا در زمان استراحت استفاده کنیم.
شرکت داپ اپ (درنیکا اندیشه پرهام) را تجربه کردم، جایی که به خاطر حواشی و مسائل داخلی من و چند نفر دیگر پیش از من این سمت را ترک کردیم. اضافهکاری وجود نداره و اگر تا ساعت نه و سی دقیقه بیایید، بین همان روز، اگر تا بیست و یک ثانیه بیایید سه دقیقه جریمه میشدید، برای مثال ضرب در سه میشد ۳۱ ضربدر ۳. حقوق هم پایینتر از میانگین بازار بود. از نظر ظاهری با روال اسکرام پیش میرفتند، اما وظایف جانبی آنقدر زیاد بود که وظیفه اصلی همچنان بدون تکلیف باقی میماند.
من حدود سه ماه در این شرکت کار کردم و باید بگم که نکات منفی زیادی وجود داره: - سیاست های اشتباه مدیرعامل که احتمالا باعث فروپاشی شرکت خواهد شد - با نیرو ها مثل برده رفتار می کنند! - هرگونه اقدام شما برای تلطیف فضای کاری و شادی و استراحت معقول از دید مدیر فنی به "بی مسولیتی و بی تفاوتی" تعبیر میشه!! - هر رقمی که توافق کنید قرار بر این میشه که یک سوم اون رو در قالب کارانه به شما پرداخت کنند ولی طبق تجربه ی من اگر از شما خوششون نیاد!! پرداختی هم صورت نمی گیره! و عملا شما با یک پایه حقوق پایین براشون کار می کنید و مدام چشم انتظار مابقی مبلغ خواهید بود که من شخصا از خیرش گذشتم!! - تکنولوژی های خوبی استفاده می شه ولی مدیر فنی دید سلیقه ای و نه لزوما صحیحش رو به شما تحمیل می کنه! در نتیجه مدام شما رو درگیر ریفکتور های بیهوده می کنه و از دولوپ باز داشته می شید و کار جلو نمیره. - مدام در حال وصله پینه کردن کد ها هستید چون مدیر عامل قراره دمو بدهند و فاند جذب کنند. - وعده و وعید های دروغین که اصلا با اسم شرکت هماهنگ نیست!!
متوجه شدم رفتار مدیریت شرکت خیلی خام است و فرهنگ توسعه نرمافزار در آنجا وجود ندارد. پروژهها بزرگ به نظر میرسند اما از فناوریهای بهروز استفاده نمیشود و این برای من جذابیتی ندارد. در حال حاضر در آبان سال ۹۹ هستیم اما بیمههای اسفند، اردیبهشت و مهر هنوز تصدیق نشدهاند. حقوق همواره با تأخیر زیاد پرداخت میشود و حقوق مهر هنوز پرداخت نشده و هر بار پیگیریها میگویند که مشخص نیست. به طور کلی در هیچ وضعیت و شرایطی پاسخگو نیستند و اغلب مسائل را به تأخیر میاندازند. بیشتر همکاران پس از چند ماه کار رفتند و اکثرا در حال ارسال رزومه برای شرکتهای دیگر هستند. برای نگهداشتن نیروها تلاشی نمیشود و هیچ فردی در شرکت آیندهای ندارد.
قبل از من، دوتا از دوستام تجربه کار توی علی بابا رو داشتن و هر دو با ناراحتی اونجا رو ترک کرده بودن و من همیشه فکر میکردم که این اتفاقی هست، اما بعدها متوجه شدم آدم های زیادی علی بابا رو با ناراحتی ترک میکنن و این شرکت به طور عموم کسی رو زخم نکرده رها نمی کنه. تجربه ی من میگه آدمها توی علی بابا دو دسته هستن: آدم هایی که اومدن اونجا که کار کنن و آدم هایی که اومدن کار نکن. آدمهایی که اومدن کار کنن (فارغ از اینکه سمت شون چیه) غالبا سرنوشت های مشابه دارن: یا زیر فشارکاری بی مورد علی بابا له میشن و یا توی درگیری این مدیر با اون یکی اخراج و تعدیل منتظرشون ه و عاقبت بعد از ۶ماه یا ۱سال علی بابا رو با کوله باری از ناراحتی و خشم و حس ضررکردگی ترک میکنن. آدم هایی که اومدن کار نکنن اما اوضاع بهتری دارن، چون مشخصا وقتی شما کار نمی کنی باید حاشیه درست کنی و متاسفانه به آدمهای این مدلی توی علی بابا بهای زیادی داده میشه و تا دلتون بخواد بهشون ارزش داده میشه و حقوق های بالا میگیرن. حواشی بی پایانی که توی علی بابا هست و جز جدایی ناپذیری از علی بابا شده غالبا ناشی از رفتارهای متناقض گردانندگان مجموعه ست و نهایتا هم دودش به چشم خودشون میره و همین حواشی نیروهایی رو از سازمان میگیره که جایگزین کردندشون خیلی سخته. از جمله این حواشی که منو به شخصه خیلی خیلی اذیت کرد پرداخت حقوق های ناعادلانه بود. یهو متوجه اختلاف حقوقی ۲برابری بین خودت و همکارت که دوتا میز اونطرف تر میشینه میشدی!!! کسی که از نظر تخصص با تو تفاوت خاصی نداره !!! و البته حجم کاری که بی نهایت کمتری از تو داره!!! و این موضوع که داره دو برابر تو هر ماه دریافت میکنه واقعا اذیت کننده ست. توی علی بابا مدیر های سطح بالا حتی حقوق های ۳رقمی دریافت میکنن و اختلاف ش با برگ های مجموعه (کسانی که در واقع دارن کارها رو اونا انجام میدن) واقعا ناراحت کننده ست. شخصا معتقدم اگه میزان دریافتی های کارکنان علی بابا لو بره کلن سیستم شون از هم میپاشه و خیلی ها اونجا رو ترک خواهند کرد. علی بابا ظاهر شیک و قشنگی داره و حرف های شیکی هم میزنه، ادبیات راهبری!!! فلت آفیس (flat office)!!! ما یک خانواده ایم!!! جلسات جامعیت پذیری!!! اینا چیزایی هستد که توی ۳ماهه اول کارتون توی علی بابا خیلی ب چشمتون میآد. ادبیات راهبری که ابزاری بود برای بستن دهن کسی که بهش بدی شده، حق ش رو ندادن. مثلن بهشون میگفتی "آقا شما با من شفاف نبودین" بهت میگفتن: "برو ببین کجا خودت شفاف نیستی که توی ما عدم شفافیت میبینی"!!! راجع به داستان فلت آفیس هم همینقدر بهتون بگم که اومدن خودشون جلسات اسکیپ لول گذاشتن که نیروها بتونن با مدیرهایی یک سطح بالاتر از مدیر خودشون صحبت کنن!!! جالب تر از این دیگ نمیشه فلت آفیس رو اجرا کرد! فلت آفیس از نظر اینا این بود که مدیر عامل مجموعه بیآد کنار تو بشینه و دفتر مشخصی نداشته باشه. نتیجه جمله "ما یک خانواده ایم " رو هم انتهای سال ۹۸ کاملن نشون دادن و توی ۲ مرحله (مرحله اول در سکوت انجام شد) نزدیک ۲۳۰نفر رو از علی بابا تعدیل کردن. خانواده اعضاش رو دور نمیریزه!!! خانواده بودن کارمندان یک ارگان اقتصادی عوام فریبی ه! یکی از چیزهایی که از بعد از استعفا از علی بابا و ملحق شدن به یک مجموعه دیگه خیلی به چشمم می اومد آرامش فکری بود. علی بابا همه آرامش ت رو میگیره و یک مشت توهمات بهت میده. اگه می خوای واقعا کار کنی و دنبال پیشرفت شخصی ت هستی و می خوای تاثیری بزاری و وقت ت بهدر نره و حواشی و ناعدالتی اذیت نکنه واقعا بهت توصیه میکنم از رفتن به علی بابا منصرف بشی.
شرکت ژاکت برای من تجربهای بود پر از فشار و کمبود آزادی عمل، جایی که احساس میکردم باید با حداقل حقوق و حداکثر زمان کار کنم و هر درخواست اضافهکاری به طور قطع رد میشد. در هر ساعتی از شبانهروز و چه تعطیل باشد و چه نباشد، با کار کردن مانند رباتها برخورد میکردند و از انگیزه دادن به کارکنان خبری نبود. افراد به سرعت جای خود را تغییر میدادند و این تغییرات مداوم نشان از نارضایتی تیم بود. برخی از مدیران با سابقهای طولانی در ردههای مدیریتی، بدون داشتن دانش کافی در هر بخش، در جزئیات کارها دخالت میکردند و این مداخله بیرویه باعث میشد استقلال عمل وجود نداشته باشد و هیچ آزادی عملی در تصمیمگیری احساس نشود. با وجود امکاناتی برای یادگیری و امکان پیشرفت، این مسیر نیازمند از دست دادن بخش مهمی از زندگی شخصی بود و باید برای آن مقدار قابل توجهی از زمان و انرژی را قربانی کرد.
در این شرکت جو دوستانه و صمیمی حاکمه و در نتیجه همدلی و ارتباط میان تیمها خیلی خوبه. فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت وجود داره و برخلاف برخی شرکتهای سنتی، اینجا از سقفهای بالا برای بیان نظرها و درخواستها اجازه میدهند. تیم فنی منسجم و با توان بالا هستند، هرچند گاهی برخی افراد با کمبود تجربه ممکنه برای کار گروهی مشکلی ایجاد کنند. فضا برای مطرح کردن دیدگاهها و بازخوردها بازه و گفتگو همواره پذیرفته میشود.
خواب و واقعیت اینجا همسو نیستند و من در این شرکت با ترکیبی از فرصتها و چالشها مواجه شدم. در توضیح تجربه، جایگاهی امن برای شروع کار برای کسانی است که تجربه کاری کمی دارند و به دنبال آزمون و خطای اولیه هستند، مثل برنامه نویس، مدیر پروژه یا مدیر فنی یا حتی اسکرام مستر. امنیت شغلی نسبتا خوب است و اگر ماه اول حقوقی مشخص هست، این نکته آرامبخش میشود. اگر قصد راهاندازی کسبوکار شخصی دارید و میخواهید تا رسیدن به درآمد اصلی، منبع درآمدی پایداری داشته باشید، اینجا میتواند نقش آب باریکهای را ایفا کند. همچنین اگر به دنبال تعادل بالا بین کار و زندگی هستید و دوست دارید در ساعات کاری به بازارها یا معاملات سهام، ارز و ملک بپردازید، این موقعیت به تجربه شما در برخورد با حجم بالای اطلاعات این حوزه نیز میانجامد. اما نقاط منفی هم وجود دارد. از نظر من مدیریت در حداقل ممکن وجود دارد و در عمل به چشم نمیآید. تیم فنی سطح بالادستی و نظارتی نسبتا ضدتکنولوژی است؛ فناوریهای چالشبرانگیز و غیرروال عادت کارکرد را پیچیده میکند و زمانبر است. فرآیندها نسبتا غیرشفافاند و ارتقاءها به صورت سلیقهای انجام میشود. بهعنوان مدیر پروژه، نقش تخریبکننده برای تیم فنی هم دیده میشود. با وجود تجربهی بالای دو سال، افراد فنی اغلب از آخرین فناوریهای روز فاصله دارند و بهروز نیستند. فضای کاری کاملا ایزوله است؛ دسترسی به کامپیوتر محدود است و اینترنت روزانه فقط مقدار کمی اجازه دارد؛ اعتراض معمولا با اتهام بیسوادی پاسخ داده میشود. دسترسی به محیط تولید (Production) وجود ندارد و تنها برنامههای مشخص شرکت روی دستگاه قابل استفادهاند. سطح کاغذبازی بالا است و اخیرا برای مرخصیهای ساعتی از طریق سیستم کامپیوتری، برگهای که قبلا باید امضا شود، جایگزین شده است و برای گرفتن مرخصی باید مراحل اداری قدیمی انجام شود. برای چه کسانی این تجربه مناسب است؟ افرادی که در ابتدای مسیر کار هستند و به دنبال یک جریان درآمدی جانبیاند تا کار اصلی به ثمر برسد، متناسب با طرز تفکر اکثریت اعضای شرکت. اگر به دنبال ارتقای حرفهای نیستید، یا اگر سیاستمداری و توانایی نمایش شرایط را دارید تا بتوانید اوضاع را به نحوی دیگر جلوه دهید، خوارزمی میتواند گزینهای مناسب باشد. همچنین اگر هدف شما یادگیری «نمایشگری» و رفتارهای Show Off است، اینجا میتواند تجربهای آموزنده باشد. با این حال نباید فراموش کرد که طیف افراد در مجموعه گسترده است و تجارب مختلفی وجود دارد.
به شرکت بیاموز رفتم و تجربهام به عنوان یک توسعهدهنده وب بود. از همان جلسه مصاحبه واضح بود که با تیمی حرفهای روبهرو هستم و جو همکارانهای کنار هم داشتند. کسانی که به دنبال پیشرفت هستند، واقعا میتوانند در این محیط رشد کنند و حس همکاری با همکاران را تجربه میکنند. حجم کار نسبتا بالا است، اما با برنامهریزی دقیق وظایف به شکل مشخص تعیین میشود. حقوق پرداختی متوسط بود، هم نه خیلی زیاد و هم خیلی کم؛ همیشه و به موقع پرداخت میشد. فضای کاری و تجهیزاتی که در اختیار میگذارند هم خوب هستند و ارتباط مدیران با نیروها کاملا دوستانه و صمیمی است.
دنبالهرو بودن و تعهد به کار از جمله ویژگیهایی است که در این تجربه بهبود قابل توجهی را نشان میدهد. با وجود سطح بالا و تخصص مدیر پروژه در پروژههای مختلف، یادگیری و رشد حرفهای در این محیط بهطور قابل توجهی بالا است، اما بار کاری نسبتا سنگین است. در مجموع اگر با اشتیاق کار کنید و بخواهید با پشتکار به سطح بالاتری برسید، محیط خوبی است. اما اگر به دنبال کار سبک و آسان هستید، ممکن است گزینه مناسبی نباشد.
در آغاز قولی که به من دادند از نظر زمان کار با یه ساعت شناور بود و معمولا از هفت صبح شروع میشد. من کمتر از سه ماه در وثوق مشغول به کار بودم و با این واقعیت روبهرو شدم که شرکت نسبتا به بانک وابسته است. در دوران حضورم، مجموعهای از کارمندان از تیم قبلی جدا شدند چون با مدیرعامل تضاد داشتند و به تدریج تیم جدیدی جایگزین آنها شد. قبل از ورود من، همهی وظایف فنی به یک نفر سپرده شده بود و تیم فنی هم تازه شکل میگرفت؛ این فرد هم بهطور مشخص تجربه و دانش کافی ندارد. واقعیت این است که نقش مدیرعامل و نفر فنی همواره به عنوان دو ستون اصلی شرکت مطرح بودند و هر دو عامل تازهکار بودند. به موضوع حقوق هم باید اشاره کنم که یکی از نقاط اصلی نارضایتیها بود. قراردادی بسته میشد که با آن یکی سوم از مقدار مشخص حقوق پایه کسر میشد و در پایان سه ماه هم معمولا کارانه به کارمند پرداخت نمیشد. نتیجه این وضعیت این است که حقوق پایه پایین میماند و انتظار افزایش در پایان سه ماه از بین میرفت. برخی از همکاران از مجموعه جدا شدند و اتفاقا حقوق و مزایایشان را بهطور کامل دریافت نکردند، از جمله خود من چنین تجربهای داشتم. در برخوردهای معمول با من و همکاران، عباراتی همچون اینکه «ما یک خانواده هستیم»، «بانک قولهای خوبی داده»، «قبلیها رفتند چون بد بودن»، یا اینکه «ما خوبیم» شنیده میشد. در نهایت باید گفت که شرکت مزایا و معایبی دارد و اگر قصد کار در آن را دارید حتما پیش از تصمیمگیری با دقت مرور کنید.
دو سال با این شرکت همکاری داشتم و تجربهام بهطور کلی مثبت بود. از مزایایش میتوانم به امنیت شغلی، حقوق مناسب و پرداختهای بهوقع اشاره کنم؛ هیچوقت تاخیری در دریافت حقوق نداشتم و میزان دستمزد هم در برخی مواقع با رقبای دیگر قابل مقایسه نبود. سطح تیمها بهطور کلی متنوع است؛ برخی تیمها واقعا حرفهای و سطح بالا هستند، اما برخی دیگر نسبتا پایینتر عمل میکنند. فشار کاری چندان بالا نبود و پروژهها بهخوبی زمانبندی میشدند.
شرکت پارس پک را تجربه کردم و از آن بهعنوان محیطی نامناسب برای کار نام میبرم. من در بخش پشتیبانی هاستینگ بودم و معتقدم مسیر پیشرفت در آنجا وجود ندارد؛ هیچ نقشه یا برنامهای برای ترفیع یا توسعه شغلیم ارائه نشد و انتظار داشتند من صرفا کارمند ساده باشم without مزایای کافی. حقوق هم بر اساس پایه وزارت کار تعیین میشود که در آینده مشکلساز میشود. اگر یک واژه فارسی را درست ننویسم، با اخطار روبهرو میشوم و کادر مدیریتی سختگیر و بداخلاق است. وظیفه اصلی من نصب وردپرس و غیرفعال یا فعالسازی افزونهها بود. در کل تجربه کاری من در این شرکت دورهای ناخوشایند بود و بهعنوان نمونه در اولویت کار، مفاهیم دروغین دزدی را وضع کردهاند. در زمان تسویهحساب، نه حقوق کامل داده میشود و نه سنوات، و حتی دیده شده حقوق ماه آخر را هم پرداخت نکردند تا کارمند بخواهد برود. اگر تصمیم به ترک بکنی، با موانع زیادی مواجه میشوی. خارج از زمان ناهار، که شما باید خودتان ناهار بیاورید، هیچ زمان استراحتی وجود ندارد و باید با فشار کار کنید. علاوه بر این، آنها از شما سفته میخواهند. در هیچ شرایطی به کار در این شرکت فکر نکنید و بهتر است بیکار بمانید تا اینکه تجربهای مشابه را دوباره تحمل کنید.
به مدت بیش از سه سال در یکی از قدیمیترین شرکتها در حوزهی خودم مشغول به کار بودم و تجربهی من به عنوان توسعهدهنده فرنتاند شکل گرفت. مزیتهای این کار شامل حقوق بهموقع، رفتار خوب همکاران و مدیران، فرصتهای یادگیری و پیشرفت برای افراد تازهکار، و محیط و امکانات مناسب بود. اما کاستیهایی هم وجود داشت: در طول زمان پس از یک مدت مشخص پیشرفتی محسوس حاصل نمیشد و کارها به طور تکراری ادامه مییافت. بهخصوص اهمیت سابقهی کارمند بر تواناییها بیشتر به چشم میخورد و فردی که سابقهی بیشتری دارد، مقام و حقوق بالاتری میگرفت، نه لزوما کسی که توانایی بالاتری دارد. همچنین قوانین سختی در محیط کار وجود داشت که اجازهی استفاده از موبایل را نمیداد. در منابع انسانی هم ضعفهایی مشاهده میشد؛ آنها باوجود سه سال حضور من، حتی یک بار با من صحبت نکردند.
در این مجموعه، من به عنوان برنامهنویس اندروید تجربهای دوستانه و همراه با احترام را داشتم. فضای کاری چون خانوادهای واحد بود و در آن هیچکسی به دنبال حاشیهسازی یا زیرآبزنی نبود؛ همه با اشتیاق به حمایت از تیم میپرداختند. ارتباط میان اعضای تیمها به شکلی پایدار و مؤثر برقرار بود و این امر به شدت به هماهنگی کارها کمک میکرد. مدیریت فنی شرکت توانمند و مسلط بود و همواره در راستای رفع نیازها و مشکلات فنی تیم کمک میکرد. به دغدغهها و نکتههای من توجه میشد و تا حد امکان برای رفع آنها تلاش میکردند.
من تا حالا شرکتهای مختلفی کار کردم و میتونم بگم غیرحرفه ای ترین شرکتی بود که تا حالا دیدم. اولا قرارداد تک نسخه ای و کاملا یک طرفه بستند و من فرض رو گذاشتم روی اعتماد که اشتباه کردم. موقع پرداخت حقوق کمتر از قرارداد بهم دادند و بعد از چند بار پیگیری بعد از بهانه تراشی های بی اساسشون، در نهایت مدیرعامل شرکت بهم فحش داد و بلاکم کرد. نحوه برخورد و دیالوگهاشون افتضاح و حتی جواب سلام هم نمیدادند. خلاصه هم حقم رو خوردند و هم بهم توهین کردند. تسویه حساب هم نکردند.
برای من که جاوا مینوشتم، توکاسافت تجربهای بود برای یادگیری اولیه خیلی خوب. مدیران شرکت با تجربه هستند و از نظر فنی کمک زیادی به من کردن و در کل فرصتهای زیادی برای پیشرفت وجود داشت. حقوق معمولا بهموقع واریز میشد و امکان استفاده از ساعات کار فلکسیبل تا حدی فراهم بود تا وقتی که اونجا بودم. پروژههای بزرگ هم انجام میشد که میتونست رزومهام رو خیلی تقویت کنه. اما محیط کاری اون دوره خیلی خستهکننده و افسرده بود و برخی رفتارهای مدیریتی هم آزاردهنده یا نامتعارف بهنظر میرسید.
سالها پیش، برای این شرکت پروژهای را انجام دادم. ابتدا به صورت تماموقت مشغول به کار شدم، اما دخالتهای بیمورد اعضای تیم باعث شد تا کار را به شکل دورکاری دنبال کنم. حدود یک ماه پس از تحویل پروژه، که قرار بود آزمایش شود، مدیر شرکت پیامی فرستاد و پرسید پروژه به کجا رسیده است و من با تعجب گفتم که یک ماه پیش تحویل داده شده بود. اکنون بیش از یک سال از آن اتفاق میگذرد و من همچنان بابت پروژه فیدی آفر از شرکت طلب دارم. هرچند تلاشهایی برای تسویه حساب انجام شد، اما مبلغی که شرکت پیشنهاد کرد فاصله زیادی با انصاف داشت و برای حدود یک یا دو ماه کار در قالب دورکاری، نصف حقوق یک ماه را پیشنهاد کردند که ارزش آن زمان را بهدرستی برنمیداشت. چند ماه بعد یکی از برنامهنویسهای شرکت با عنوان CTO از من سوالهایی درباره یادگیری تکنولوژی استفادهشده در پروژه میکرد، رفتاری که ازنظر حرفهای نبود و کاملا توهینآمیز بهنظر میرسید. به این دلیل من آن کار را با این شیوه مدیریتی پیشنهاد نمیکنم؛ زیرا نه تنها هیچ برنامهای برای ارتقای سطح علمی برنامهنویسان وجود ندارد، بلکه با حاشیهسازیهای مختلف جلوی پیشرفتها را هم میگیرند.
برای افرادی که تجربه کار کمی دارن یا دانش کوچیکی دارن، این شرکت تا حدی مناسب است اما محدودیت زمانی دارد چون اطلاعات تکراری باعث کاهش فرصت برای یادگیری میشود. انتظار از حقوق و مزایا و وجود قرارداد عدم استفاده از دانش در شرکتهای رقیب و مشتری، از نکات منفی شرکت به شمار میآید. در عین حال، دسترسی مدیر در هر وضعیت و رفتار حرفهای و اخلاقی او از جنبههای مثبت شرکت محسوب میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.