حدودا یک ماه هست که به عنوان توسعه دهنده برای شرکت علی بابا کار میکنم، تو این مدت مشکلی ندیدم و واقعا بچه های تیم خیلی متواضع و خوش برخورد با من که نفر جدید بودم برخورد کردند. ساعت کاری منعطف برای دولوپر ها و رستوران کافی شاپ و اتاق استراحت و بیمه تکمیلی و ... و دور کاری در زمان کرونا از مزیت هایی هست که علی بابا به ما ارائه داد، همچنین برای کار در منزل هم امکاناتی که لازم باشه رو در اختیار شما قرار میدن، در کل از لحاظ امکانات چیزی کم نمیذارن، فشار کاری هم متعادل هست و مهم اینه که تسک هارو برسونید نه اینکه حتما حضور داشته باشید و ساعت پر کنید. در کل بنظرم علی بابا جزو ۵ شرکت برتر ایران هست و اینجا رو به توسعه دهنده ها به خصوص دات نت کار ها پیشنهاد میکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت خیلی خوبی هست اگر می خوایید یه زندگی کارمندی خوب داشته باشید و پیشرفت و یادگیری براتون خیلی مهم نیست (من در مورد تیم های غیر فنی اینو می دونم) جای خوبیه. مزایای خیلی زیادی که داره بعد از یه مدت باعث می شه به جز کار به بقیه جنبه های زندگی تون برسید. از لحاظ ساعت کاری که خیلی منعطف و حتی کمتر از زمان حضور مطابق قانون کار هم می تونه باشه که باعث می شه به خودتون و زندگی شخصی تون به خوبی برسید. معمولا چون درآمدتونم به نسبت خوبه جای خوبی می شه براتون ولی اگه انتظار دارید توی حوزه کار خودتون (تیم های غیر فنی معمولا) همیشه چیزای جدید یاد بگیرید و خیلی به روز کار کنید این اتفاق نمی افته. بیزنس این شرکت به راحتی پول سازه و خیلی سرویس های پیچیده ای به مشتریاش نمی ده بنابراین عملیات و فرآیندهای شرکت هم ساده ست و به قول خودشون لزومی نداره سخت بگیرن به خصوص که رقیب جدی هم ندارن. بنابراین انتظار اینو داشته باشید که با حجم کاری کم و چالش های کمتر رو به رو بشید. این خیلی برای آینده تون اگه بخوایید اونجا رو ترک کنید خوب نیست. موسس های شرکت افراد بسیار روشن فکر و خوش قلبی هستند. ولی چون جوون هستن خیلی هم مدیران با تجربه ای نیستن ولی به شدت باهوش هستند و می تونن شرکت رو خوب اداره کنن. به کارمنداشون نگاه محترمانه ای دارن و برای ایجاد رفاه حال کارمندانشون خیلی تلاش می کنن و افراد موءدبی هستن. اما مدیران میانی شون (البته نه همه) افراد کم سن و کم تجربه ای هستن که گاها خیلی مدیریت ضعیفی هم دارن. توی بعضی از تیم های غیر فنی و عملیاتی رفتارهای خاله زنکی و زیرآب زنی هم دیده شده در بعضی موارد هم شایسته سالاری از بین رفته. ولی تیم های دیگه ای هم هستن که اصلا چنین جوی ندارن و خیلی هم خوبن. من شخصا با این تجربه رو به رو شدم که با هر پیشنهاد جدیدی به شدت مخالفت می کردن و همه ایده ها و انگیزه های آدم رو از بین می بردن. چون همیشه کارشون ساده بوده با هر پیشنهادی که کار رو حرفه ای و چالشی می کنه مخالفت می کنن. مدیرشون می گفت همین الان هم خیلی خوبیم لزومی نداره کار بیشتری کنیم و این در حالی بود که از شاخص ها به شدت عقب بودن و گاها هم که می رسیدن با برنامه ای که تضمین کننده حفظ شاخص ها باشه نبود کاملا شانسی و تصادفی رسیده بودن. فرهنگ کلی شرکت خوبه ولی آدمای اونجا گاها خیلی مغرورن و فکر می کنن اونجا آخر دنیاست. ولی بازهم افراد متواضع هم هستن. کلا تیم های مربوط به عملیات و پشتیبانی شون جاهای خوبی نیستن ولی تیم های مارکتینگ شون خوبه
ماموت سیستمز را به انسانی محتاط و بیطرف میدیدم که با بررسی دقیق، متوجه شدم در شرکت مزایا و چالشهایی وجود دارد و نبایستی صرفا بر مبنای شنیدهها قضاوت کرد. در واقع من وقتی تصمیم گرفتم به ماموت سیستم شکل بگیرم، با دو دستهگویی روبهرو شدم: برخی از همکاران دربارهش خوب حرف میزدند و برخی دیگر نقدهایی جدی میکردند. با تحقیق بیشتر فهمیدم آن که خیلیها میگویند اغراق است و حقیقتی نهفته در میان آهستهگوییهاست؛ ماموت سیستم شرکتی است با نقاط قوت و ضعف مشخص. نقاط قوتی که تجربه کردم یا از همکاران شنیدم عبارتند از آزادی نسبتا کامل برای پیشرفت، جستوجو و امتحان راههای تازه و حتی دسترسی به حوزههای تخصصی جدید؛ در هر سوالی که داشتم، یا فردی که بلد بود پاسخ میداد یا اگر پاسخ را بهطور دقیق نمیدانست، مرا به کسی که قادر بود راهنمایی کند ارجاع میداد. بهعلاوه، مدیریتی مبتنی بر تسک وجود دارد و دنبال کنترل میکرومنجمنت نیست. منابع خوب و استانداردی هم در اختیار همکاران است که کتابها و مستندات بهروز و گرانقیمتی فراهم شده تا دانش بهروز بماند. اما از سوی دیگر، نقاط ضعفی هم به چشم میخورد که جدی هستند: ارتباط همکاران به دلیل پیچیدگیهای پروژه و پراکندگی نیروها گاهی سرد میشود؛ هماهنگی بین افراد در فرایندهای ادغام و یکپارچهسازی سیستمهای ERP از کیفیت لازم برخوردار نیست و گاهی به قابلیتهای فانکشنالیتی آسیب میزند؛ همچنین برخی افراد حقوق و دستمزدشان با سطح کاری که ارائه میدهند همخوانی ندارد و این تفاوت دستمزد با کارکرد واقعی محسوس است. در نهایت به نظر من حضور در ماموت سیستم میتواند برای کسانی که علاقهمند به کار در یکی از مدرنترین حوزههای IT هستند، گزینهای مناسب باشد.
در جایی کار میکنم که فرصت رشد برای هر فرد جدی را فراهم میکند. همه مهارتها را یاد میگیرم و با حقوق و مزایای مناسب و محیطی آرام بدون درگیریهای شخصی کار میکنم. تا کنون در بسیاری از شرکتها حضور داشتم، اما این فرهنگ کار و اهمیت دادن به کارمندان فقط در آروان کلاد به معنای واقعی وجود دارد. بله، کار نسبتا سنگین است و حجم وظایف بالاست، اما با جان و دل آمادهام تا پشتکار نشان بدهم. لازم به ذکر است که ورود به این مجموعه دشوار است و تلاش برای رسیدن بهش واقعا ارزشمند است.
یک تجربه کارآموزی در شرکتی پویا و مناسب را به خاطر دارم که در کل دوره برایم مفید بود. برخورد تیم خوب و فضای کاری نسبتا علمی و جالب بود، هرچند بیشتر تمرکز روی جنبههای مهندسی بود تا مباحث فیزیکی. مدیران با رفتاری منطقی و مناسب با من برخورد میکردند و فضای کار از نظر جو کلی مثبت بود. در مورد نماز، با وجود اینکه زمان نماز در نظر گرفته شده بود، الزام یا فشار برای خواندن آن وجود نداشت و فضای شرکت به همین دلیل آرام و غیراجباری بود. در مجموع تجربه برای من خوشایند بود و دوره به عنوان تجربهآموزی مناسب بهنظر میرسید و به کسانی که دوست دارند بخشی از کار را تجربه کنند، توصیه میکنم.
به خاطر فضایی که در بازار سپ ایجاد شده، گاه سکوت غیرقابل قبول میشود و این تجربهای است که در یکی از شرکتهای همنام با فعالیتهای مدیریتی دیجیتال دیدهام. در طول سه سالی که وارد بازار سپ شدم، با فضای مسموم و استثمارگرانهای روبهرو شدم که به پرسنل و مهندسان این کشور تحمیل میشود. صحبت من درباره شرکت ماموت سیستم است که به دلیل عملکرد نامناسب، سوددهی پایین و برخورد با مشتری از زیرمجموعههای ماموت خارج شد. در سه سطح به ماجرا نگاه میکنم: ۱) رفتار سازمانی با کارکنان ۲) مدل فکری مدیران ۳) کیفیت کار و پیادهسازی مدیر ارشد غیر آیتی، نگاه به بازار تهرانی داشت و سیاست مدیریت دکان را در شرکت پیاده میکرد. او با ایجاد فضایی برای کنترل بازار و استفاده از فشار بر کارکنان، به خروج آنها از شرکت دامن زد و این مسئله باعث یکی از بالاترین نرخهای خروج در حال حاضر شد. در سطح مدیران میانی، اوضاع به طور قابل توجهی وخیمتر میشد. با تجربهای که با اکثر مدیر پروژههای قدیم و جدید داشتم، دو جمله از یک مدیر میانی را به خاطر دارم که به من، که به یادگیری و پیشرفت اهمیت میدادم، گفت: ۱- هرجا بخوای بری، باز هم انسان میمانی و در پایان پروژه گفت: تو هیچ بودی، ما اینجا تو را آدم کردهایم. واقعیت این بود که من فقط پیگیر حقوق خودم بودم. مدیر میانی دیگری نیز وجود داشت که رفتار غیرحرفهای و غیر بیزنسی او باعث شد اکثر افراد کلیدی پروژه پس از حضور وی از پروژه جدا شوند و تحت فشار روحی شدید و کنترل قرار گیرند. هرچند که پروژه از نظر مالی برای مدیران ارشد سودآور بود، اما این اهمیت تنها به چشم آنها میخورد. مورد سوم مربوط به مدیر دیگری است که به دلیل ایمیل مشتری و ناراحتیشان، به من گفتند که به خاطر حمایت از کارم، خودم را خراب کردهام. تعجبم این بود که کار من چیست تا مدیر پروژه چنین تصوری از وظایفم داشته باشد؟ تعهد به شرکت در ذهن بسیاری وجود داشت، اما من حالا چنین تعهدی را احساس نمیکنم. مورد چهارم مدیر دیگری بود که گفت بازار سپ کوچک است و نباید خود را خراب کرد؛ اگر استعفا دادید، با وجود اینکه کارها را انجام بدهید، در نهایت باید به همانجا برگردید. مورد پنجم مدیر اداری بود که به عنوان عامل اجرایی سوءاستفاده از افراد در مسائل حقوقی عمل میکرد و روز آخر به من گفتند که چون تسویهشده، حقوق باقیمانده به شما تعلق نمیگیرد؛ بعدها با پیگیری، گفتهشان را اصلاح کردند. در سطح سوم هم عدم تمایل به خرید اکانت لرنینگ هاب (مرجع بینالمللی آموزش سپ) پس از یک سال پیگیری مکرر دیده میشد، عدم تمایل به نصب سرورهای آزمایشی برای آموزش و بیتفاوت بودن مدیران ارشد و میانی نسبت به رشد کارمند، فقدان سرمایه انسانی موثر در شرکت و تداوم رفتارهای استثماری مدیران، و تهدید به خرابکاری شغلی برای کارمندان در شرکت بعدی هم وجود داشت. همچنین وعدهها انجام نمیشد و فرهنگ سوءاستفاده از کارکنان گاه حتی رتبهبندی مدیر میانی را هم تعیین میکرد. اگر بخواهیم سطح کاری را با شرکتهای پیادهسازی پارتنر گلد مقایسه کنیم، میشود گفت رتبه پارتنر آهنپارهزنگزده است که از آن برای ساخت سقف استفاده میشود؛ سقفی که آینده کسبوکار سپ در ایران و آینده همصنفان من را شکل میدهد. نظر شخصی من این است که بخش زیادی از این سوء
در تجربهای که با من همراه بود، دریافتم شرکت ارياداناک فاقد هدف مشخصی است و تنها به سود خودش فکر میکند و برای کارکنان کمترین اهمیت را قائل میشود. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد و پس از مدت طولانی هنوز تسویهای صورت نگرفته بود. کاش هرگز فریب سطح ظاهری شرکت را نمیخوردم و از همان ابتدا با دقت بیشتری بررسی میکردم.
به دوران ابتدایی کار در شرکت پرنیان پردازش پارس یاد میگیرم که با وجود فشار کاری بالا و حقوق نسبتا پایین، انتظار دارند یک نفر چند نقش را بهطور همزمان بر عهده بگیرد و حتی مسئول راهاندازی یک سیآرام باشند؛ گویی دنیا را فتح کردهاند.
به لحاظ شرایط کاری و کسب تجربه کاری برای افراد کم تجربه خیلی خوبه، اما برای افراد با سابقه چیز جدیدی برای یادگیری نداره. محیط دوستانه و مدیران با تجربه و خوش اخلاقی دارن. سخت گیری های خاصی هم دارن مثل عدم شناور بودن ساعت کاری، ممنوعیت استفاده از موبایل البته شاید این موارد الان برطرف شده باشه، همه جا هم دوربین هست. حجم کاری هم نسبتا زیاده و البته حقوق که متوسط و حتی کمتر از متوسط میدن.
در این شرکت احساس میکردم که با مدیریت منظم و اخلاقمدار روبهرو هستم، اما فضا به شدت کنترل شده بود و برداشت مزاحمتی از طریق دوربینها و شنود احساس میشد. حقوق پایین و محیط فنی خشک و غیردوستانه هم باعث شده بود حس عقبافتادگی و بیارتباطی نسبت به همکاران را تجربه کنم.
در این شرکت به عنوان کارمند بکاند با تجربه همکاری کردم و میتوانم بگویم که آسان پرداخت در حوزه پرداختها شرکت نسبتا پیشرو است. برخلاف بسیاری از همردههایش، خصوصی بودنش باعث شده تا کار با رویکردی Agile تر پیش برود و فضای باندبازی در آن کمتر احساس میشود. پرداخت حقوق معمولا تا دهم هر ماه انجام میشود و امکانات رفاهی خوبی برای کارکنان فراهم است.
شرکت زیرساخت داده کاوی تجربهای نامطلوب از کار به من نشان داد و من تصمیم گرفتم آن را با بیان جدیدی بازگو کنم. در ابتدای کار اوضاع خوب به نظر میرسید اما با گذشت یک ماه، به محض ورود به ماه دوم همه چیز به هم ریخت. پرداخت حقوق منظم نبود و از مرداد تا پایان بهمن هیچ حقوقی دریافت نکردم؛ به مدت شش ماه بدون حقوق کار کردم. اگر مجرد باشید یا تنها به دنبال تجربه کاری باشید، پیشنهاد نمیکنم این محیط را انتخاب کنید؛ زیرا تیمی نیست و کار به صورت انفرادی انجام میشود، که برای افرادی که تجربه برنامهنویسی کمی دارند، دشوار است. نبود ساختار تیمی و کمبود همکاران با شرایط کار بیثبات و فشارهای ناشی از عدم پرداخت حقوق همخوانی ندارد. اگر حقوق برایتان اهمیت ندارد، ممکن است چند ماه همکاری قابل قبول به نظر برسد اما به طور کلی توصیه نمیشود. وعدههای زیادی داده میشود که در عمل نمیشوند، مثل حقوق بالاتر یا پاداش به دلیل دیر رسیدن حقوق، و در نهایت هیچ سودی نصیب من نمیشود زیرا هم به موقع حقوق به دست نمیآید و هم مبلغ دریافتی عمدتا کافی نیست.
در این شرکت شرایط کار به گونهای بود که حقوق پایه اکثر اعضای تیم فنی فقط تا چهار میلیون تومان در ماه بود، و قراردادها هر سه ماه تمدید میشد. با وجود استعدادهای خوب که وارد تیم میشدن، به خاطر فضایی که ایجاد شده بود، هیچکدام از آنها به ماندگار شدن فکر نمیکردند. رفتار تبعیضآمیز با کارکنان شدت بالایی داشت و مدیریت ضعفی در کلاس خود داشت. بارها احساس میکردم که روند بیثباتی و ضعف مدیریتی باعث خروج نیروهای مناسب از شرکت میشود.
تصویری از محیط کار دارم که برای هر کسی که وارد مالتینا میشود، جلب توجه میکند: ظاهر زیبا و فضای استارتاپی شرکت. در مجموعه، حیاطی با تاب و باغچه و کافه وجود دارد؛ هرچند وقتی من حضور داشتم، فقط چند ماهی است که این امکانات اضافه شده و در آن زمان اوضاع چندان اینگونه نبود. شرکت به چهار واحد مجزا تقسیم شده بود: پشتیبانی، مارکتینگ، انبار و فنی؛ هر کدام دفتر اختصاصی خود را داشتند و با هم مستقل بودند. پیش از این، خیلی از مواقع بخشهای دیگر برای گزارش یک باگ به بخش فنی میآمدند، اما اخیرا اوضاع بهتر شده است. از منظر فرهنگی سازمانی، فکر میکنم پتانسیل زیادی برای رشد وجود دارد ولی فعلا عملکردها کم و بیش ضعیف است و این یکی از اصلیترین مشکلات من بود. تجربهام این بود که نسبت به نظارت مستقیم روی کارمندان مخالفم و از این حالت اذیت میشدم. سیستم فایروال داخلی که سایتها را بررسی میکرد و دوربینهای چهار طرف سالن، برایم مزاحم بود. داخل سالن فنی هم فضا زیبا بود، کاناپه و گل و اینجور چیزها در مرکز سالن دیده میشد. نهار و پذیرایی با شرکت بود و بیمه نیز از طرف شرکت پرداخت میشد که واقعا خوب بود. مدیر بخش فنی را میتوانم بگویم بهترین مدیری است که میشناسم؛ وجود او خیلی برای تحمل رفتار مدیرعاملها در روزهای beginning کارم لازم بود و اگر نبود، دو ماه اول را نمیتوانستم دوام بیاورم. از مهمترین دلایل ترک کار هم همین موضوع بود. نقطهای که واقعا اذیتم میکند این است که برخی همکاران بر پایه رابطه با دیگر همکاران و مدیران به شرکت آمدهاند نه بر اساس شایستگیشان، و این واقعا آزاردهنده است. اما از جنبههای مثبت، پروژههای بزرگ زیادی وجود دارد که باعث میشود خسته نشوید و از جنبههای منفی هم همین که کارهای ریز و درشت غیرمرتبط با هم همزمان وجود دارد، کمی آزاردهنده است. از نظر حقوقی، قبل از اینکه تقاضای افزایش حقوق بدهم، متوجه میشدید و بهروز میشدند تا مطابق با تورم. در دو سالی که اینجا بودم، سه بار افزایش حقوق داشتم. البته حقوقها هم منطقی با هزینههای شهر هماهنگ است و در تهران قطعا حقوقهای بالاتری وجود دارد. تیم فنی با هم هماهنگ و دوستانهاند و این نکته خیلی خوب است. در نهایت، من اخیرا از شرکت بیرون آمدم چون درآمدم از جای دیگر تأمین میشد و میخواستم روی پروژه خودم تمرکز کنم؛ اگر هم مانده بودم، احتمالا اختلافنظر درباره دوربینها منجر به ترک میشدم.
دو سالی را در این مجموعه سپری کردم و فهمیدم برای فردی که هیچ یا تجربه کمی دارد، موقعیت مناسبی است تا خودش را بالا بکشد، هرچند از نظر حقوق و مزایا با انتظارات همسو نیست و نمیتواند به سرعت به این انتظارها پاسخ دهد. با این حال برای کسی که دوست دارد ارتباط قویتری برقرار کند و صبر را پیشه کند، کار در اینجا میتواند فرضیهای مفید باشد؛ چون تنها پس از شش ماه است که تازه میفهمد باید چگونه گام بردارد و چه اقداماتی انجام دهد.
سال ۹۶ بهعنوان پیمانکار، وارد پروژه حمل و نقل با این شرکت شدم و نخست قرارداد تحلیل و قیمتگذاری را نهایی کردیم و پس از توافق زمانبندی، کار را آغاز کردم. در مرحله اول به من نسخهای از نرمافزار دمو را نشان دادند تا بتوانم ارزیابی قیمت انجام دهم. نکتهای که بعدها روشن شد این بود که امکاناتی در نسخه نهایی قرارداد وجود داشت که در نسخه دمو نبود و کارفرما تأکید کرد باید در قرارداد گنجانده شوند. همچنین مقرر بود تمام مستندات پیشین نرمافزار قبل از شروع پروژه تحویل شود، اما پس از عقد قرارداد گفتند مستندی وجود ندارد و تحلیلها بهتدریج ارائه میشود. در نهایت فقط یک فایل اکسل حاوی فیلدها تحویل شد که نه اعتبارسنجی داشت نه مسیر اجرای کار روشن بود. در ادامه پروژه با درخواست کارفرما، قرارداد به سیستم اتوماسیون تغییر یافت و توسعه سیستم حملونقل بهطور موقتی کنار گذاشته شد تا سیستم اتوماسیون تعریف شود. این سیستم قابلیت تعریف فرایند داشت و قرار بود بعدها کنترل فرایند نیز به آن اضافه شود، اما با فشار کارفرما و وعده متمم، این بخش هم به نسخه اجرا اضافه شد. پس از تحویل سیستم اتوماسیون و کنترل فرایند، انجمن صنفی حمل و نقل خراسان و یکی از مشتریان برای اجرای متمم به قرارداد اضافه نشدند. دوست داشتم از نیروهای مناسب برای تحویل پروژه استفاده کنم، اما از دو ماه قبل از تحویل اعلام کردم همه چیز را بهویژه در دو هفته آخر نهایی کنند تا من بتوانم ایران را ترک کنم. با این حال همه چیز به تعویق افتاد و برنامههایم را بههم ریخت. بعد از تحویل پروژه، انتقال سورس و دانش و آموزش به چهار نفر از پرسنل مدیریت انجام شد و آنگاه کارفرما ناگهان به سفر کاری به تهران رفت و از پرداخت باقیمانده قرارداد که مبلغی معادل بیستوپنج میلیون تومان در همان سال بود، سر باز زدند. با وجود بلیطهای آماده، من ناچار شدم کشور را ترک کنم. روز بعد از خروج من، سفته حسن انجام کار برای معامله مالی با من اجرا شد، در حالی که متن سفته بهطور خلاف قرارداد نشان میداد. با وجود داشتن اقوام قضایی در خانواده کارفرما، از موضوع استفاده کردند و این کار خلاف قانون بود. آدرس شکایت را به مکانی غیر از خانه سابق من فرستادند و جالب است که آدرس منزل مادرم و همسرم را هم در اختیار داشتند. همچنین فردی آن آدرس را دریافت و تایید کرد. پس از چندی به ایران برگشتم و در مدت کوتاهی اقامت، فهمیدم که ممنوعالخروج شدهام. همسر و فرزندم سهساله نیز با من بودند و برای آنها گیت ورود باز بود، اما من پشت گیت ماندم. پس از پیگیری فهمیدم که مبلغی معادل سی و پنج میلیون تومان تحت عنوان بدهی وجود دارد و تهدید به پرداخت شد. با توجه به وجود سفته و جریمههای اضافی، مجبور شدم با وجود مشکلات، روندی برای خروج دنبال کنم و یک هفته طول کشید تا اجازه خروج صادر شود. دوستی که کارفرما معرفی کرده بود، در موقعیت گرفتن وکیل و یافتن راهی برای خروج، گفتند که او از ایران رفته و با دلار درآمد دارد، بنابراین این پولها را معنا نکردند. من با وکیل پیگیری کردم و پس از پرداخت به دادگستری، مجوز خروج گرفتم. حدود هفت ماه وکیل در این پرونده تلاش کرد و نهایتا حکمی که گرفتیم این بود که قاضی به این پرونده رسیدگی نکرده است و پرونده بسته شد. فقط کافی نیست توضیح دهم که من تنها قربانی این فرد و این شرکت نبودم؛ پس از من نیز دو نفر دیگر تجربه مشابه داشتهاند. امید دارم این
به عنوان نقطه آغاز، ورود مرتب و بهموقع به محل کار را دوست دارم و این نظم همواره در پایان شیفت به پذیرش مسؤولیتهای نظافت وسایل کار که شرکت در اختیارم قرار داده را ایجاب میکند. وجود چنین ساختار منسجم میان همه همکاران، بهویژه تعهدی که نسبت به اجرای دقیق این نظم وجود دارد، برایم مولد انگیزه است. مدیریت در مستر تیکو فردی بسیار باتجربه و با حوصله است و این ویژگیها به من احساس امنیت میدهد. حمایت مدیران از خلاقیت و پذیرش ایدههای جدید از جانب کارکنان بهوضوح دیده میشود و این موضوع بهروشنی در عمل Foley میشود. فضای آرام مجموعه و طراحی منظم آن بیش از هر چیز توجهام را جلب میکرد و به من کمک میکرد تا فشار و دشواری کار را کمتر احساس کنم. همین فضای کار، امکان تمرکز روی وظایف را برایم سادهتر میکرد تا بدون نگرانی از حجم کار، کارهایم را بهطور روالمند پیگیری کنم. مستر تیکو تجربهای مثبت در کنار سایر تجربیات کاری من است و از آن رضایت کامل دارم.
شرکت نسبتا کوچیکه . حقوق هم خوب کلا کم میدن . اگر بگی افزایش حقوق قبول نمیکنن ، برای برنامه نویس هایی که تجربه ندارن جای خوبیه ! بری چهارتا کلمه انگلیسی بگی فکر میکنن خیلی خفنی و میتونی بری توی پروژه هرچی میخوای کد عجیب غریب بنویسی و تست کنی و یاد بگیری و کسی هم نیست به کارت نظارت کنه ! همین که کدت خطا نده کافیه !!!!! یکی از چیزایی که بعد از یه مدت مشکل درست میکنه این هست که چون برنامه نویس آماتور میگیرن کانفلیکت توی کدها زیاد هست و خلاصه توی کد ها میتونی انواع دست خط ها رو ببینی !!! هر کی هرجور دلش خواسته کد زده و چون خطا نداده طرف تسکش رو پاس کرده رفته !! توی تسک ها هم داکیومنت وجود نداره . خودت باید حدس بزنی چی میخوان !!! کسی نیست که ازش سوالاتت رو بپرسی !! خودت باید بری یاد بگیری و پیگیر باشی . اگر با هزینه شخصی خودت هم کلاس بری و دانشت رو ارتقا بدی هم اتفاق خاصی نمیفته چون بستر استفاده ازش وجود نداره !!! کلا برنامه نویس خوب تو این شرکت نمیاد !! برنامه نویس خوب ، حقوق خوبم میخواد که اینجا پول بده نیستن !! اگرم یه موقع برنامه نویس خوبی گیرشون بیاد همون چند هفته اول میفهمه که چه اشتباهی کرده و سر 6 ماه یا فرار میکنه یا کیفیت کارش به شدت میاد پایین !! از لحاظ محیطی ( نه مدیریتی ! ) اوکیه . تیم فنی همه با دوستانه برخورد میکنن و همیشه صدای خنده میاد از واحد فنی !! از لحاظ لوکیشنی هم به مترو نزدیکه . با مترو مصلی 10 دقیقه پیاده روی فاصله داره .
یک سال در کانون فرهنگی آموزش به عنوان مشاور تحصیلی با وظیفه پشتیبانی مشغول بودم. شرایط کار به شدت فشرده و با دستمزدی پایین بود و تیم پشتیبانی دربرگیرنده دانشجوهای زیادی بود که از نظر مالی وضعیت خوبی نداشتند. از ظاهر کار این طور برداشت میشد که فشار کاری زیادی وجود داشت و حقوق نسبت به میزان کار، ناچندان بود.
در شرکت مجموعه آموزشی منتا وعده میدادند که حقوقم را ساعتی یازده هزار تومان بپردازند، اما در نهایت با نرخ شش هزار تومان در پایان ماه تسویه کردم. دفترشان فضایی به شدت نامرتب و به همریخته داشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.